زنی که پس از رابطه نامشروع، مردی را کشته و صورتش را در کباب‌‌پز سوزانده بود، از قصاص نجات یافت
تاریخ انتشار : یکشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۵۸
چهارم خرداد ‌سال ٩٠ زن ٤٠ ساله‌ای به کلانتری ١١٥ رازی در تهران رفت و از ناپدید شدن شوهرش خبر داد،

به گزارش ایران، بدین ترتیب جست وجوی کارآگاهان برای یافتن ردپای این مرد آغازشد. اما دو روز بعد ازاین شکایت، جسد مثله شده مردی که صورتش به‌طور کامل سوخته بود، در خیابان بازرگان پیدا شد.کارآگاهان جنایی نیز در تحقیقات متوجه شدند این جسد متعلق به شوهر همان زن ٤٠ ساله است که دو روز قبل شکایت کرده بود.

از سوی دیگربا مشخص شدن هویت جسد کارآگاهان در تحقیقات بعدی پی بردند مقتول با زنی ٥٠ ساله در ارتباط بوده است. بنابراین مظنون اصلی کارآگاهان همین زن بود که شناسایی شد.او نیز دریکی از محله‌های قدیمی تهران بازداشت شد اما دربازجویی‌ها منکر قتل شد. با این حال در بازرسی از خانه‌اش لکه‌هایی از خون در حمام کشف شد.

بنابراین متهم بار دیگر تحت بازجویی قرار گرفت واین بار گفت: «شوهر صیغه‌ای‌ام این مرد را کشت و جسدش را مثله کرده است. چون تصور می‌کرد که این مرد با من ارتباط داشته است.»

با این اعتراف‌ها، شوهر این زن دستگیر شد و به مأموران گفت: «همسرصیغه‌ای من به خاطر اینکه مقتول پولش را خورده بود، از او کینه به دل داشت، برای همین او را به تنهایی کشت و جسدش را مثله کرده است. ضمن اینکه او خودش با من تماس گرفت و گفت برای کمک به خانه‌اش بروم. وقتی رفتم دو کیسه پلاستیکی مشکی رنگ درخانه داشت که گفت باید آنها را از خانه خارج کنم و در راه متوجه شدم که درون کیسه‌ها جسد مثله شده‌ای قراردارد.

سرانجام عامل جنایت مجبور به اعتراف شد و این‌بار راز جنایت هولناکی را فاش کرد کرد و گفت: «از مقتول کینه به دل داشتم. برای همین او را به خانه‌ کشاندم و پس از بیهوش کردنش، او را با ضربات چکش کشتم. بعد جسدش را مثله کردم و صورتش را هم متلاشی کردم تا شناسایی نشود. جسد را با کیسه‌های پلاستیکی به بیرون منتقل کردم و البته سرش را هم داخل کباب‌پز گذاشتم تاشناسایی نشود.

پس از این اعتراف های تکان‌دهنده، درنهایت کیفرخواست علیه این زن صادرشد و پرونده برای رسیدگی به شعبه چهارم دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد.

وی زمانی که در این شعبه محاکمه شد اظهارات تازه‌ای مطرح کرد و به قضات دادگاه گفت: مقتول قصد داشته او را مورد تعرض قرار دهد که مجبور شده او را بکشد.

در پایان محاکمه نیز قضات دادگاه وارد شور شده و به دلیل نقص تحقیقات درباره این جنایت، پرونده را به دادسرا بازگرداندند. با رفع این نواقص، بار دیگر این زن در مقابل دادرسان دادگاه قرار گرفت و خانواده مقتول خواستار قصاص وی شدند.اما متهم با وجود اصرار‌ قضات برای بیان اظهاراتش سکوت کرد و هیچ دفاعی بیان نکرد و در پایان نیز قضات وارد شور شدند و او را به قصاص محکوم کردند؛ اما با توجه به نظر رئیس قوه قضائیه در رابطه با تعیین تکلیف بازماندگان صغیرمقتول حکم نقض شد و پرونده به شعبه دیگری فرستاده شد.

در این مدت نیز اولیای دم با حضور در دادگاه کیفری با اعلام رضایت خواستار دریافت دیه شدند.
بنابراین با رأی قضات شعبه دهم دادگاه کیفری تهران، عامل قتل با پرداخت ١١٠‌میلیون تومان از مجازات اعدام رهایی یافت.


نظرات()   
   

«خبرجنوب» نوشت: رئیس پلیس فتا استان از کشف پرونده انتشار تصاویر شخصی افراد در شبکه اجتماعی تلفن همراه توسط یک نوجوان 15 ساله شیرازی خبر داد.

سرهنگ سید موسی حسینی گفت: یك بانوی شیرازی با حضور در پلیس فتا استان فارس اظهار كرد چندی پیش متوجه تغییر در رفتار پسر 15 ساله اش شده است و وی به طور مشکوکی تا نیمه های شب مشغول کار کردن با تلفن همراه خود می باشد.

وی ادامه داد: مادر این پسر پس از زیر نظر گرفتن فرزند نوجوانش و صحبت با وی متوجه می شود که او با دختری 25 ساله در یکی از کافی نت های شهر آشنا شده و دختر با صحبت های اغوا کننده پسر را اغفال و با دادن شماره تلفن به پسر رابطه آنها در شبکه اجتماعی واتساپ ادامه پیدا کرده و در نهایت با جلب رضایت پسر (ارسال عکس دختر) چندین عکس شخصی از طرف پسر برای این خانم ارسال شده است و بعد از چند روز دختر، پسر را تهدید می کند اگر مبلغ 2 میلیون تومان برایش واریز نکند عکس هایش را برای خانواده اش و در اینترنت پخش می کند. 

رئیس پلیس فتا استان فارس اظهار كرد: با تلاش کارشناسان فنی پلیس فتا برای یافتن متهم و جلوگیری از انتشار تصاویر این نوجوان، بعد از دو روز مشخص شد پرونده این متهم تنها به جریان پسر نوجوان 15 ساله ختم نمی شود و او شاکیان مشابه دیگری نیز دارد.

سرهنگ حسینی بیان كرد: متهم طی یک عملیات اطلاعاتی شناسایی، دستگیر و پس از آنكه به جرم خود اقرار كرد با تشكیل پرونده به مراجع قضایی معرفی شد.

وی به خانواده ها توصیه كرد: همان گونه که فرزندان خود را از مزایای شبکه های اجتماعی آگاه می سازید و اجازه استفاده از این گونه شبکه ها را به آنها می دهید از مشکلات این گونه شبکه ها نیز آنها را مطلع كنید تا چنین اتفاقاتی دامنگیر زندگیشان نشود و این که به راحتی به اشخاص اعتماد نکرده و عکس های شخصی خود را که یک دنیا ارزش و آبرو پشت سر دارد، با اراده خود و به راحتی در اختیار افراد به ظاهر دوست قرار ندهند.

*********************
سریال سایبر و رویکرد فمینیستی صدا و سیما:

چندی پیش سریالی پلیسی در صدا و سیما پخش میشد تحت عنوان سایبر. در حالی که بخش اعظمی از تخلفات سایبری و حتی حقیقی در جامعه امروز ایران توسط زنان صورت می گیرد و تبهکاری های زنان همچون سایر آمار های پیشرفت های زنان در حال پیشی گرفتن از مردان است، اما در این سریال در کل قسمت هایی که پخش شد فقط تبهکاران سایبری مرد به تصویر کشیده می شدند و در این سریال نیز مانند سایر سریال های سیما مقدس سازی زنان و گرگ نشان دادن مردان بود که دیده میشد.
در این سریال همیشه زنان نقش قربانی را داشتند و در آخرین بخش از سریال تنها زن خلافکار این مجموعه بر عملش ماله کشی شده و کار او به دلیل تنگنا و حس مادری توجیه شده و در نهایت عاقبت خوبی نصیب این زن نیز می شود (ازدواج با یک آقای مهندس پولدار رئیس شرکت ساختمانی)!
چیزی که از این سریال القا می شد این بود که زنان معصومند و مردان گرگ هستند و زنان تنها برای مادری یا ظلمی که به آنها می شود دست به اعمال شنیع یا هر کار زشتی که فکرش را بکنید می زنند.
همان کلیشه همیشگی که زنان معصومند و اگر هم گناهی مرتکب شوند حتما مقصر آن مردان هستند!

خبر بالا مشتی از نمونه خربار های اعمال مجرمانه زنان در فضای مجازی و فضای حقیقی است که مانند سایر آمار ها با تلاش های فمینیست های لعین و عوامل سر سپرده غرب در کشور ما سانسور و فیلتر می شود و چنین القا می شود که صفت پاک و منزه بودن خدا از زنان به عاریه گرفته شده است و اصلا بعید نیست روزی به این نتیجه برسیم که نعوذ بالله خداوند را یک زن زاییده است آن هم بدون عاملی مانند اسپرم و وجود یک مرد.
این مصداق کامل کفر و شرک است.
"

ذلکم الله ربکم لا اله الاهو خالق کل شئ فاعبدوه و هو علی کل شئ وکیل(129)؛ این الله پروردگار شماست ، جز او که آفریننده هر چیز است خدایی نیست . پس او را عبادت کنید ؛ زیرا او بر هر چیزی وکالت دارد .

هل من خالق غیر الله یرزقکم من السماء والارض لا اله الا هو فانی تؤفکون(130)؛ آیا آفریدگاری غیر از خدا هست که از آسمان و زمین شما را روزی دهد ؟ خدایی جز او نیست ، پس به کجا می روید ؟

ولئن سئلتهم من خلق السموات والارض و سخر الشمس و القمر لیقولن الله فانی یؤفکون(131)؛ و اگر از آنان [مشرکان] بپرسی که چه کسی آسمانها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را مسخر کرده است ، همانا خواهند گفت : الله ؛ پس به کجا می روند ؟

هذا خلق الله فارونی ماذا خلق الذین من دونه بل الظالمون فی ضلال مبین(132)؛ این آفرینش خداست ، پس به من بنمایید که دیگران چه خلق کرده اند ؛ آری ستم گران در گمراهی آشکارند .

ان الذین تدعون من دون الله لن یخلقوا ذبابا ولو اجتمعوا له و ان یسلبهم الذباب شیئا لا یستنقذوه منه ضعف الطالب و المطلوب ...(133)؛ آنانی که غیر از خدامی خوانیدشان هرگز پشه ای نخواهند آفرید ، هر چند برای آفریدن آن گرد هم آیند ، و اگر پشه ای چیزی را از آنان برباید ، از او پس نخواهند گرفت . چه ضعیف است جوینده و هم جست و جو شده ."


نکات زیر در باب نوشته فوق مهم است:
1- در این انجمن هیچ کس از تکریم زن بعنوان یک انسان ناراحت نیست لیکن در صورتی که این تکریم با تقبیح   و تحقیر مردان همراه نباشد که متاسفانه در جامعه ما مرسوم و مد شده است.
2- تکریم یک جانبه زنان و نادیده گرفتن مردان سبب نادیده گرفتن ویژگی های منفی زنان و آسیب پذیری مردان و جامعه در مقابل زنان می شود.
3- ایجاد دید وحشیانه و خطرناک از مردان و مظلوم انگاری زنان ( که خود از مصادیق بارز خشونت علیه مردان می باشد ) سبب بی عدالتی در تصویب قوانین به ضرر مردان می شود که عاقبت دود آن با خشونت و شدت بیشتر به چشم خود زنان هم خواهد رفت.


نظرات()   
   

شرق نوشت:دو سال قبل همسایه‌های زنی در غرب تهران خبر دادند درگیری بین او که رعنا نام داشت و مردی که به خانه‌اش رفت‌وآمد می‌کرد، باعث مرگ زن شده‌ است.

فردی که با مأموران تماس گرفته ‌بود، گفت: رعنا چندماهی می‌شد که به این آپارتمان آمده ‌بود و مردی هم به خانه‌اش رفت‌و‌آمد می‌کرد. امروز صبح (روز حادثه) آنها با هم درگیر شدند و رعنا به قتل رسید. زمانی که مأموران به محل رسیدند، جسد رعنا را مشاهده کردند که خفه شده‌ و مردی جوان به نام کریم هم بالای سر او ایستاده بود. کریم به دستور بازپرس بازداشت شد و جسد رعنا نیز به پزشکی قانونی انتقال یافت. کریم در بازجویی‌ها به قتل اعتراف کرد و گفت: رعنا با مرد دیگری رابطه داشت و این موضوع من را اذیت می‌کرد. روز حادثه وقتی دیدم رعنا همچنان به کارش ادامه می‌دهد عصبانی شدم و او را به قتل رساندم.

با توجه به اعتراف متهم و تکمیل پرونده، کیفرخواست علیه او صادر و پرونده برای رسیدگی به شعبه دوم دادگاه کیفری استان تهران فرستاده ‌شد. روز گذشته جلسه رسیدگی به پرونده این متهم برگزار شد. در ابتدای جلسه رسیدگی با توجه به اینکه نماینده دادستان حضور نداشت، منشی جلسه کیفرخواست را خواند و سپس اولیای‌ دم در جایگاه حاضر شدند. مادر مقتول که به‌عنوان یکی از اولیای‌ دم در جایگاه حاضر شده ‌بود، درخواست قصاص کرد و گفت: من یک نوه دارم که ١٠ساله است. وقتی دخترم از شوهرش جدا شد، پسرش با او زندگی می‌کرد، بعد از قتل دخترم، نوه‌ام با پدرش زندگی می‌کرد و ما با هم ارتباط داشتیم اما یک سال قبل داماد سابقم فوت کرد و این‌طور بود که ارتباط ما به طور کامل قطع شد و من هرچه تلاش کردم نوه‌ام را پیدا کنم موفق نشدم. اما از طرف خودم درخواست قصاص دارم. من پولی ندارم که تفاضل دیه و سهم صغیر را بدهم بااین‌حال از قصاص هم گذشت نمی‌کنم.

وقتی نوبت به متهم رسید، او در جایگاه حاضر شد؛ اتهام قتل و رابطه را قبول کرد و گفت: من از طریق پسر صاحبکارم با رعنا آشنا شدم، او به من گفت چند زن در یک خانه زندگی می‌کنند و یکی از آنها زنی زیبا و جوان است که مشکلات مالی زیادی دارد و اگر دوست داشته ‌باشم می‌توانم به دیدنش بروم. من یک ‌بار به آن خانه رفتم و رعنا را دیدم. او زن دوست‌داشتنی و زیبایی بود. ما با هم رابطه داشتیم. عاشق رعنا شدم و به او گفتم، اگر دوست داشته‌ باشد، ما می‌توانیم با هم زندگی خوبی داشته ‌باشیم.

او را از خانه‌ای که بود بیرون آوردم و در غرب تهران برایش خانه اجاره کردم. زندگی آرامی هم داشتیم، من سر کار می‌رفتم و هرچه می‌خواست می‌خریدم و با هم رابطه خوبی داشتیم. من او را به صورت صیغه‌ای عقد کردم و دیگر زن و شوهر شده‌ بودیم. تا اینکه یک شب قبل از حادثه صاحبکارم با من تماس گرفت و گفت بتون‌ریزی داریم و باید سر کار بروم. من هم رفتم و فردای آن روز برگشتم. صبح زود بود، زنگ در را زدم، رعنا در را باز نکرد، فکر کردم خوابیده‌ است؛ به تلفنش زنگ زدم، باز هم جواب نداد. یکی از همسایه‌ها که من را می‌شناخت در را باز کرد و من وارد خانه شدم.

در واحد باز بود، به محض اینکه وارد شدم، مردی جوان با تیزی به من حمله کرد، جاخالی دادم و به سمت آشپزخانه رفتم که چاقو بردارم که آن مرد فرار کرد. بعد با رعنا جروبحث کردم، کمی که آرام شدیم به او گفتم اگر می‌خواهد به این کارهایش ادامه دهد، به من بگوید که بروم و او هم به زندگی‌اش ادامه دهد اما او حرف زشتی به من زد. من دوباره عصبانی شدم. به سمت رعنا حمله کردم و دستم را دور گلویش حلقه کردم و فشار دادم تا اینکه فوت شد. متهم درباره اینکه چرا قبلا دراین‌باره حرفی نزده ‌بود و رابطه نامشروع را هم پذیرفته ‌است، گفت: من قبلا هم گفتم او را صیغه کرده ‌بودم. ما افغان‌ها بدون اینکه کسی را عقد کنیم، با او رابطه برقرار نمی‌کنیم؛ من معنی حرفی که گفتید را نفهمیدم و اتهام را قبول کردم.

او درباره اینکه آیا در افغانستان زن و فرزند و خانواده دارد، گفت: زنم در جنگ کشته‌ شد، خودم هم در آن جنگ بودم اما سالم ماندم. بچه‌هایم حالا در آنجا زندگی می‌کنند اما پدر و مادر و خواهرم در افغانستان هستند؛ اتفاقا آنها رعنا را دیده و پسندیده‌اند؛ قبل از عقد من عکسی از رعنا برای آنها فرستادم و موافقتشان را گرفتم. هیأت قضات بعد از دفاعیات متهم و وکیل‌مدافعش برای تصمیم‌گیری درباره این پرونده وارد شور شدند.


نظرات()   
   

در پی وقوع چند فقره سرقت، مأموران به سارق سابقه‌دار 22 ساله‌ای ظنین شدند و او را دستگیر کردند. او نیز در تحقیقات پلیس هویت سه همدستش را فاش کرد.

به گزارش ایران، سرهنگ هرمز عشقی فرمانده انتظامی بندر‌انزلی اظهار کرد: مأموران موفق شدند سردسته باند را که یک زن بود، همراه با دو سارق دیگر در رشت و بندر‌انزلی به دام بیندازند. متهمان دستگیر شده به 21 فقره سرقت از خانه‌ها در بندر‌انزلی، بخش خمام و شهرستان رشت اعتراف کرده‌اند.

فرمانده انتظامی شهرستان بندر‌انزلی گفت: 6 خریدار اموال مسروقه اهل و ساکن رشت نیز در این زمینه دستگیر شدند و از مخفیگاه سارقان مقداری زیورآلات، طلای مسروقه و پول نقد نیز به دست آمد.


انجمن حمایت از حقوق مردان:
مقوله اعتیاد، درگیری های خیابانی و خشونت های منجر به جرح و قتل ،قتل شوهر، همجنس بازی،رفتارهای خطرناک جنسی زنان با هم در محیط زندان ها و... به مرز هشدار رسیده است و این نشان می دهد که بر خلاف تصور عموم زنان موجودات معصومی نیستند و برابری مورد نظر فمینیست ها حتی در رفتارها و خشونت ها هم نه تنها محقق شده بلکه در حال پیشی گرفتن از مردان است!
اینها از کمترین عواقب یکسان دیدن زن و مرد و القای خصوصیات مردانه در زنان با تبلیغات پوچ فمینیستی و حمایت دولت ها و سیستم های قانونی از آنها برای رسیدن آنها به مردان است!
مدت هاست که فمینیست ها با مظلوم نمایی زنان و وحشی نشان دادن مردان به دنبال تصویب قوانین مزخرفی مانند منع خشونت علیه زنان و کودکان هستند که البته اینجا کودکان دستاویزند تا زنان را هم رده با کودکان نشان داده و حس ترحم ایجاد کنند و راحت تر به اهداف خود برسند و لیکن خود خوب می دانند که اینکار خود سبب رواج خشونت علیه مردان و در نتیجه واکنش مردان و افزایش خشونت علیه خود زنان می شود!
اما روح فمینیست ها به قدری پلید است که برای خواسته های بیمارگونه و معیوب خود با نفوذ در سیستم های دولتی و قانون گذاری و ان جی او ها دست از خواسته های شیطانی خود بر نمی دارند و البته خیلی از آنها ماموران و مزدوران فکری سیستم های سکولار و سرمایه داری غرب هستند که باید مسیر را برای برنامه های بلند مدت سردمداران غربی خود هموار کنند.
روح فعالان حقوق زن در تسخیر شیطان است.


نظرات()   
   

دیدن صحنه مبتذل از مادر و یک زن آشنا کافی بود تا دختر ۱۰ ساله ازخانه شان فراری شود.

به گزارش  باشگاه خبرنگاران جوان، پلیس پس از جست و جوهای بسیار توانست این دختر بچه را درفرسنگ ها دور از تهران در خانه پدربزرگش پیدا کند.

چندی پیش مادری نگران نزد پلیس رفت و ادعا کرد دختر ۱۰ ساله اش با ترک خانه به طرز مرموزی گمشده است.

این زن جوان با نگرانی گفت: دخترم برای انجام کاری خانه را ترک کرد و دیگر بازنگشت وقتی دیدم غیبتش طولانی شد با موبایلش تماس گرفتم اما اثری از او نبود.

وی افزود:جستجوهای زیادی کردم و به هرجا می شناختم و احتمال می دادم دخترم آنجا باشد سرک کشیدم اما هیچ اثری از او نبود. دوستانش نیز اظهار بی اطلاعی می کردند می ترسم قربانی حادثه ای شده باشد و بعد از همه این جست و جوها تصمیم گرفتم پلیس را در جریان قرار دهم.

با این ادعاها و با دستور دادیار پرونده ماموران به تجسس های گسترده ای دست زدند و پی بردند دختر گمشده در هیچ بیمارستانی نیست و فرضیه سانحه از لیست بررسی ها حذف شد.

از سوی دیگر تحقیقات نشان داد این دختربچه روابط پنهانی نداشته و دوستانش نیز ادعا کردند نمی دانند او کجاست، اما می دانند دخترگمشده با کسی رفت و آمد پنهانی نداشت.

وقتی بررسی های پلیسی روی تماس های موبایلی دخترگمشده متمرکز شد کارآگان به شماره ای در یک شهرستان برخوردند که همزمان با گمشدن دختر بچه وی تماس های زیادی با این شماره داشته است.

همین کافی بود تا صاحب شماره ردیابی شده و تیم پلیسی فاش کند دختر گمشده به خانه پدربزرگش پناه برده است.

وقتی دختر بچه به تهران بازگردانده شد در برابر گریه های مادرش واقعیتی تلخ را فاش کرد و گفت: یک روز وقتی سرزده به خانه مان برگشتم دیدم مادرم و یک زن که دوست صمیمی هستند هر دو برهنه و در حال تماشای فیلم مبتذل بودند.

وی افزود:شوکه شدم باور نداشتم مادرم چنین آدمی باشد نتوانستم با خودم کنار بیایم بخاطر همین تصمیم گرفتم دیگر در آن خانه نمانم با پدربزرگم تماس گرفتم و با بهانه جویی هایی راضی اش کردم به خانه او بروم.

بر اساس این گزارش مادر این دختر پذیرفت که اشتباه بزرگی کرده است و دختر گمشده که راضی نبود به خانه ای که مادرش در آنجا حضور دارد برگردد پس از مشاوره های کارشناسانه آرام گرفت.


نظرات()   
   

فمینیسم

واقعیت امروز جامعه ما این است که بسیاری از دختران مجرد، از نظر تحصیلات و حتی جایگاه شغلی و اجتماعی یک سر و گردن بالاتر از پسران مجرد قرار دارند و رفته‌رفته بر این برتری افزوده می‌شود. این تعاریف و ویژگی‌ها البته مربوط به موقعیت اجتماعی دختران است و اگر وارد زندگی خصوصی و شخصی آنها بشویم، خواهیم دید تا حدی از وضعیت موجود گلایه‌مند هستند و این گلایه در برخی از آنها پررنگ‌تر و بیشتر است.


به گزارش وطن امروز،دختران مجرد و پسران مجرد؛ هر دو در صفت و عنوان «مجرد» مشترک هستند اما دلیل مجرد ماندن‌شان از زمین تا آسمان تفاوت دارد. اولی‌ها معمولا از خواستگار استقبال می‌کنند و دومی‌ها تقریبا از خواستگاری فراری هستند. بسیاری از آنها می‌گویند حاضرند با هر شرایطی کنار بیایند اما اینها نمی‌توانند چنین چیزی را باور کنند! اولی‌ها به جایی رسیده‌اند که دیگر عنوان «جنس دوم» را همراه ندارند اما دومی‌ها احساس می‌کنند این دو شماره نمی‌توانند به این سادگی‌ها کنار یکدیگر قرار گیرند.

در سال‌های اخیر دخترها توانسته‌اند به مدارج بالای علمی دست یابند و پسرها را با قدرت هرچه تمام‌تر پشت سر بگذارند. آمار قبولی دختران در کنکور مقطع کارشناسی، در برخی سال‌ها بسیار بیشتر از پسران بود و این برتری همچنان مشهود است؛ تا جایی که صندلی‌های بسیاری در کلاس‌های دانشگاه به دختران اختصاص دارد و در این کلاس‌ها پسران در اقلیت هستند.

یک طرف ازدواج نیست!

واقعیت امروز جامعه ما این است که بسیاری از دختران مجرد، از نظر تحصیلات و حتی جایگاه شغلی و اجتماعی یک سر و گردن بالاتر از پسران مجرد قرار دارند و رفته‌رفته بر این برتری افزوده می‌شود. این تعاریف و ویژگی‌ها البته مربوط به موقعیت اجتماعی دختران است و اگر وارد زندگی خصوصی و شخصی آنها بشویم، خواهیم دید تا حدی از وضعیت موجود گلایه‌مند هستند و این گلایه در برخی از آنها پررنگ‌تر و بیشتر است.

امروز بسیاری از دختران در آرزوی تشکیل زندگی و همسرداری و فرزندپروری هستند اما آنچه می‌تواند به این آرزو جامه عمل بپوشاند، اراده‌ای است که باید در نیمی از افراد جامعه مجردان (یعنی پسران) به وجود ‌آید. بسیاری از پسرها اما نه تحصیلات بالا در حد دختران دارند و نه از موقعیت شغلی مناسبی برخوردار هستند؛ چراکه بازار کار و موقعیت‌های شغلی که قبلا در اختیار پسران بود، به مرور از دست آنها خارج و به دختران واگذار شد.

اما آیا می‌توان به پیشرفت دختران خرده گرفت؟ مگر جز این است که دختران به دنبال رسیدن به حقوق خود و برابری با پسران هستند؟ آیا گذر سریع از بافت سنتی و البته ملی و بومی جامعه ایران و شبیه شدن به سبک زندگی مدرن و پست‌مدرن (که در جامعه اروپایی در جریان است) ایراد دارد؟!

ماهواره و راه‌های اشتباه

معضل مجرد ماندن جوانان از زمانی آغاز شد که عده‌ای بدون توجه به بافت فرهنگی ایران، شعارهای گسترده و فراگیر درباره حقوق دختران و زنان مطرح کردند و تلاش آنها این بود که موقعیت‌های شغلی و تحصیلی هرچه سریع‌تر در اختیار خانم‌ها قرار گیرد.

این خواسته‌ها به مدد همراهی شبکه‌های ماهواره‌ای که اتاق فکر آنها در کشورهای غربی و آمریکایی است، یکی پس از دیگری فراهم شد و کار به جایی رسید که آمار دانشجویان دختر در بسیاری از کلاس‌های دانشگاهی از پسران بیشتر شد.

با این حال، وقتی مسؤولان وزارت علوم و سیاستگذاران حوزه آموزش قصد داشتند این روند را متعادل کنند و به پسران نیز میدان بدهند، با مخالفت و اعتراض گسترده شبکه‌های ماهواره‌ای مواجه شدند و این اتهام به آنها وارد شد که حقوق زنان را نادیده می‌گیرند! بنابراین دختران همچنان پله‌های ترقی را در جاده و مسیری طی کردند که در آن خبری از جنس مخالف نبود. اگر در گذشته بنیان بسیاری از ازدواج‌ها در دانشگاه شکل می‌گرفت اما امروز دیگر این امکان فراهم نیست، چراکه یکی از طرف‌های ازدواج از صحنه خارج شده و گوی و میدان فقط در دست یک طرف است! در این میان، دختران هرچند با نگاه برابری جنسیتی پا به میدان گذاشته‌اند و نادیده گرفتن بافت سنتی جامعه ایرانی یک اصل و ضرورت مهم برای آنهاست، اما وقتی سخن از ازدواج می‌شود، دختران تحصیلکرده حاضر به ازدواج با پسری که تحصیلات عالی ندارد نیستند.

اینجاست که خانم‌ها با یک تضاد مواجه می‌شوند؛ یعنی در زندگی اجتماعی قائل به برتری بر جنس مخالف و پیشی گرفتن از او هستند اما وقتی پای معیارهای ازدواج به میان می‌آید ناخواسته و ناخودآگاه دوست دارند مرد زندگی‌شان یک سر و گردن بالاتر از دیگران و خودشان باشد! در چنین شرایطی فقط تعداد بسیار اندک و معدودی از دختران هستند که می‌توانند به این آرزوی باورنکردنی خود برسند و مابقی دختران در طول زندگی مجردی خود یا به دنبال یافتن یک مقصر در خانواده و اجتماع برای مجرد ماندن خود می‌گردند یا با امیدواری و تلاش به راه خود برای یافتن شریک زندگی مناسب و جلب نظر یک پسر موفق و ایده‌آل ادامه می‌دهند؛ امیدی که هرچند بسیار پسندیده و لازمه لحظات زندگی است اما با واقعیت‌ها و شرایط موجود در جامعه بویژه جامعه پسران فاصله دارد؛ فاصله‌ای که حاصل اعتماد جوانان به شبکه‌های ماهواره‌ای غرب است.

دوستی‌هایی که به ازدواج نمی‌رسد

تبلیغ گسترده دوستی با جنس مخالف در دوران مجردی توسط شبکه‌های ماهواره‌ای، موضوع دیگری است که با فرهنگ و بافت فرهنگی و اعتقادی ایرانی‌ها همخوانی نداشته و ندارد. این تبلیغات آنچنان در ۲ دهه گذشته شدت گرفت که دوستی با جنس مخالف در دوران مجردی را به یک نیاز اساسی در برخی دختران و پسران تبدیل کرد؛ موضوعی که جایی در باورهای خانواده‌های ایرانی نداشت و هنوز هم ندارد. تبلیغ این دوستی‌ها آنقدر بود که پسران را از احساس نیاز به ازدواج رها کرد و حتی در موارد زیادی شاهد سوءاستفاده پسران از این نوع دوستی‌ها بوده‌ و هستیم. به همین خاطر است که بسیاری از دوستی‌های دختران و پسران به ازدواج نمی‌رسد؛ یعنی یا خانواده‌ها با چنین ازدواجی موافق نیستند و آن را با فرهنگ ایرانی ناهمگون و غریبه می‌دانند یا اینکه پسران با توجه به نگاه فرهنگی غالب بر جامعه، در نهایت نمی‌توانند با ازدواجی که بنیان آن بر دوستی است کنار بیایند. نمی‌خواهیم بگوییم دختران در این شرایط مقصر هستند؛ بلکه علت و ریشه اصلی این معضلات را باید در شبیخون فرهنگی جست‌وجو کرد که آرام‌آرام با تحمیل خود به افکار جوانان، آنها را به بن‌بست‌هایی کشانده که خروج از آنها نیازمند پرداخت هزینه از سوی همین جوانان است!

پسرهای پایین‌تر از خودم را درک نمی‌کنم

مرضیه دختر مجرد ۳۴ ساله است و مدرک کارشناسی در رشته شیمی دارد. او می‌گوید: «مدرک لیسانس را زمانی گرفتم که هنوز تحصیلات تا این حد فراگیر نشده بود. به سختی درس خواندم و به سختی در کنکور قبول شدم. ۴ سال را با بهترین و سختگیرترین استادها گذراندم و بلافاصله جذب بازار کار شدم».

مرضیه ادامه می‌دهد: «در زندگی چیزی کم ندارم، پول هست، کار هست، موقعیت اجتماعی هست اما مجرد بودنم واقعا آزارم می‌دهد. در کمتر جمع فامیلی یا دوستانه هست که کنایه‌ای به خاطر مجرد بودنم نشنوم! اگر حرف فامیل نبود، مشکلی با مجردی نداشتم».

وی می‌افزاید: «دخترهایی که در فامیل ما درس نخوانده‌اند و بی‌خیال دانشگاه شده‌اند، خواستگارهای بیشتری از من دارند و دست‌شان برای انتخاب باز است. اما خواستگارهای من کم هستند و ضمنا من نمی‌توانم به سادگی به آنها جواب مثبت بدهم. چون وقتی درس می‌خوانی و مدرک دانشگاهی می‌گیری، واقعا نمی‌توانی حرف‌ها و خواسته‌های یک پسر دیپلمه را درک کنی».

مرضیه این سوال را از خودش طرح می‌کند که «ادامه تحصیل بهتر بود یا ازدواج؟!» او می‌گوید: «من در ۳۴ سالگی نمی‌توانم پاسخی برای سوال خودم بیابم و از تصمیمی که ۱۰ سال قبل گرفتم دفاع کنم». او در پاسخ به این سوال که نقش شبکه‌های ماهواره در ایجاد وضعیت کنونی چه بوده است، اظهار می‌دارد: «متاسفانه خودم مشتری برخی از این شبکه‌ها بودم و ناخودآگاه از برخی دیالوگ‌ها و نقش‌های ارائه‌شده در محصولات آنها تقلید می‌کردم. مجرد ماندن، موضوعی است که مدام از سوی این شبکه‌ها به عنوان ارزش معرفی می‌شود و حال که جوانی‌ام را پشت سر گذاشته‌ام و وارد دوران میانسالی شده‌ام، می‌فهمم که آدرس ماهواره اشتباه بود!»

خانم دکتر با من ازدواج نمی‌کند!

میثم پسر مجرد ۳۶ ساله است. او به‌تازگی مدرک دکترای خود را گرفته و جایگاه شغلی بسیار خوبی دارد. میثم درباره علت مجرد ماندنش تا امروز می‌گوید: «وقتی دانشجوی مقطع کارشناسی بودم ۲ بار به خواستگاری رفتم و از هر ۲ جواب منفی گرفتم. یکی از آنها به ‌موقعیت مالی من ایراد گرفت و دیگری که مدرک کارشناسی ارشد داشت گفت نمی‌تواند با من ازدواج کند».

او می‌افزاید: «حالا اما شرایط تفاوت کرده است. من که روزگاری به فکر ازدواج بودم حالا سختگیرتر شده‌ام. هم پول دارم و هم مدرک تحصیلی و هم شغل خوب؛ اما از ازدواج می‌ترسم. چند وقت پیش از یک خانم که مثل خودم مدرک دکترا دارد خواستگاری کردم اما بعد از چند جلسه صحبت، متوجه شدم آن خانم به خاطر موقعیت شغلی بهتری که دارد حاضر به ازدواج با من نیست».

میثم می‌گوید: «من هم دیگر نمی‌توانم و نمی‌خواهم با دختری که مدرک لیسانس دارد ازدواج کنم چون احساس می‌کنم نمی‌توانیم حرف‌های همدیگر را بفهمیم. ادامه تحصیل برای من خیلی خوب بود و موقعیت اجتماعی خوبی برایم ایجاد کرد اما از سوی دیگر کاستی‌هایی را به همراه داشت که الان به این سادگی نمی‌توان آنها را به دست آورد».

قربانی شعارهای پوچ شدیم

احمد جوان مجرد ۳۵ ساله است. به قول خودش دیگر با این سر بی‌مو نمی‌تواند نظر مثبت دخترها را جلب کند! او به بیان دردها و مشغله‌های ذهنی پسرهای متولد دهه ۶۰ می‌پردازد: «همیشه تصور می‌کردم خیلی زود ازدواج می‌کنم و برای انتخاب همسر مشکلی ندارم. فقط یک چیز را پیش‌بینی نمی‌کردم که آن هم تغییر ناگهانی سبک زندگی بود. این تغییر تمام برنامه‌ها و افکار مرا نابود کرد. انتظارم این بود که دخترهای متولد دهه ۶۰ از این تغییرات تاثیر نپذیرند تا ما پسرها بتوانیم انتخاب خوبی مطابق با ایده‌آل‌هایی که با آنها بزرگ شده‌ایم، داشته باشیم».

احمد ادامه می‌دهد: «اما این موج تغییر که توسط شبکه‌های ماهواره‌ای ایجاد شده بود، بیشتر پسرها و دخترهای دهه ۶۰ را هم با خود برد؛ بویژه دخترها را؛ ما هم در یک خانواده سنتی با آداب و عقاید خاص بزرگ شده بودیم و مادرم می‌گفت سبک زندگی دخترهای امروزی با ما جور نیست. راهی دانشگاه شدم و آنجا در کنار درس خواندن نیم‌نگاهی هم به ازدواج داشتم تا شاید بتوانم دختری مطابق با فرهنگ خانواده خودم پیدا کنم. اما راستش را بخواهید خیلی سخت بود، چراکه دخترها و پسرها به بهانه‌های مختلف و به خاطر چیزهایی که تازه مد شده بود، با هم ارتباط عاطفی برقرار می‌کردند و در مسیرهایی قرار داشتند که مطابق پسند و میل من و خانواده‌ام نبود».

او اینچنین به صحبت‌های خود پایان می‌دهد: «مشکل نسل من این است که نتوانست «خودش باشد و خودش باقی بماند». نسل من مدام با تبلیغات این‌طرف و آن‌طرف رنگ عوض کرد. برخی از افراد هم‌سن و سال من قربانی حرف‌ها و شعارهایی شدند که از آنسوی آب‌ها می‌آمد و توخالی و پوچ بود».


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :117  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
آخرین پست ها