تبلیغات
کفسابی انجمن حمایت از حقوق مردان - طنز: یک روز فعال حقوق زنان (فمن) چگونه می گذرد؟

Imageپایگاه خبری تحلیلی رجانیوز - همانطور که واضح و مبرهن است روز ۲۵ نوامبر روز نه به خشونت علیه زنان است. به همین مناسبت همراه شدیم با یک فعال جنسیتی(!) در ایران تا گزارشی از یک روز کاری وی تهیه کنیم. سر کار خانم «منیژه مردجو» رییس انجمن «تف تو تبعیض» هستند که بیش از بیست سال سابقه مبارزه با تبعیض علیه زنان را در کارنامه دارند. از خانم مردجو تا کنون مقالاتی چون «تبعیض؛ چرا و چگونه»، «زن-مرد؛ دو گانه‌ای رو به افول»، «طرح سربازی زنان خیانت است»، «لزوم کاهش ساعات کاری زنان»، «افزایش مرخصی زایمان به هفت سال» و... در مجلات تخصصی چون «من و ساناز جون»، «ماهنامه تخصصی کیک و کلوچه» و «افق زنان» منتشر شده است.

با خانم مردجو از اولین ساعات صبح همراه شدیم و تا ساعات پایانی روز که ایشان در نشست هم اندیشی «زن هم برای خودش مردی است» سخنرانی داشتند همراه ایشان بودیم. بعنوان یک مرد که خبرنگار حوزه زنان است از همراهی با اسطوره ضد تبعیض جنسیتی در پوست خودم نمیگنجیدم. گزارش این همراهی را در ادامه بخوانید:

ساعت هشت صبح زنگ خانه خانم مردجو را زدم. پاسخ ندادند. تلفنشان هم خاموش بود. تا ساعت ۱ ظهر جلوی در منتظر ماندم. ساعت ۱ آمدند پایین. گفتند واقعا انتظار داشتی ساعت هشت من پایین باشم؟ مگه من مردم که کله سحر پا شم؟ سحرخیزی برای پوستم ضرر داره، زن باید تا ظهر بخوابه!

سوار ماشین ایشان شدم و با هم راه افتادیم. قرار گذاشتیم که من فقط یک تماشاچی باشم و برای هرچه واقعی‌تر شدن گزارش کوچکترین دخالتی در اتفاقات نداشته باشم. سر کوچه ایشان یک کار بانکی داشتند. جلوی عابر بانک شلوغ بود. پنج نفر مرد در صف بودند. ایشان همه را جلو زدند و رفتند سر صف ایستادند. یکی از مردها اعتراض کرد. خانم مردجو گفت مگه مردونه زنونه نیست صفش؟ مرد گفت مگه نونواییه؟ خانم مردجو گفت مادر خودت هم باشه راضی میشی وایسه پشت شما پنج تا لندهور؟!

خانم مردجو خارج از صف پول را گرفت و رفتیم. ایشان کاری در مرکز شهر داشتند. خواستیم وارد طرح ترافیک شویم که افسری جلوی ماشین را گرفت. مدارک را گرفت و خواست جریمه کند که خانم مردجو گفت: جناب سروان کمتر بنویس، یه تفاوتی بین خانمها و آقایون بزارید دیگه؟ افسر فقط جریمه همراه نداشتن مدارک را نوشت!

کمی جلوتر ترافیک بود! خانم مردجو دیرش شده بود. ماشین را یک گوشه پارک کردیم و رفتیم سمت ایستگاه مترو. خیلی شلوغ بود. به خانم مردجو گفتم اگر راحت تر هستید شما بروید سوار واگنهای مخصوص بانوان بشوید. نگاه غضبناکی به من انداخت و گفت تا کی میخواهی به این دوگانه‌های مزخرف آقا و بانو پایبند باشی؟ رفتیم و سوار واگن‌های عادی شدیم. خیلی شلوغ بود. مردها با بدبختی خودشان را به هم فشرده میکردند تا جا برای ما باز شود. ایستگاه بعد که در باز شد مسافرها هجوم آوردند داخل. یکدفعه خانم مردجو داد زد: برو گمشو بیشششور! مگه خودت خواهر مادر نداری؟ نمیفهمی اینجا یه خانم وایساده؟ چند نفر از مردها پیاده شدند تا جا باز شود! یک پیرمرد هفتاد و هشت ساله جایش را داد به خانم مردجو. خانم مردجو بدون اینکه تشکر کند نشست!

از مترو که بیرون آمدیم باید یک کورس تاکسی سوار میشدیم. رفتیم سراغ ماشینی که نوبتش بود. یک آقا جلو نشسته بود. خانم مردجو به راننده گفت به آن آقا بگو بیاید عقب من بروم جلو بنشینم! قبل از اینکه راننده چیزی بگوید، خود مردی که جلو نشسته بود تا خانم مردجو را دید پیاده شد و جایش را داد به ایشان!

ساعت چهار رسیدیم به محل نشست. خانم مردجو سخنرانی کوبنده ای کرد که این مقدارش یادم مانده است:

تا کی ما زنها را تافته جدا بافته‌ای می‌خواهید ببنید؟ تا کی وقتی ما به مکانی وارد میشویم میخواهید رفتارتان را تغییر دهید؟ تا کی تبعیض... تا کی تفاوت قائل شدن... تا کی با یک چشم دیگر دیدن...

بعد از مراسم همه دور خانم مردجو حلقه زدند و به ایشان تبریک گفتند. بعد از نیم ساعت تبریک و تشویق یک آقایی آمد جلو و بعد از تشکر و تبریک گفت یک انتقاد کوچکی داشتم. خانم مردجو گفت بفرمایید. آن آقا گفت: یک کم یک طرفه نرفتید؟ خانم مردجو هیچ نگفت؛ سرخ شد و ناگهان زد زیر گریه! هق هق میکرد! برایش آب قند آوردند. بادش زدند. شانه هایش را مالیدند. حالش که جا آمد گفت: واقعا متاسفم برای شما که هنوز نمی‌دانید از یک خانم با روح لطیفی که دارد چطور باید انتقاد کرد!

ساعت شش شده بود. خیلی‌ها راه افتادند بروند. خانم مردجو به مسئول نشست گفت: لطفا برایم یک آزانس بگیرید، درست نیست یک خانم این وقت شب با تاکسی و اتوبوس برود بیرون!


نظرات()   
   
http://service.sabalift.com/
جمعه 24 آذر 1396 17:25
Ahaa, its good conversation regarding this article at this place at this weblog, I
have read all that, so now me also commenting here.
Lelio Vieira Carneiro Junior
یکشنبه 21 آبان 1396 00:46
Hi there friends, pleasant paragraph and fastidious urging commented here, I am truly enjoying by these.
foot complaints
شنبه 25 شهریور 1396 15:08
Hi there everyone, it's my first go to see at this website, and piece of writing is in fact fruitful in support of me,
keep up posting such posts.
How did the Achilles tendon get it's name?
پنجشنبه 23 شهریور 1396 21:17
Attractive section of content. I just stumbled upon your weblog and
in accession capital to assert that I acquire in fact enjoyed account your blog posts.

Any way I'll be subscribing to your augment and even I achievement you access consistently quickly.
foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 19:37
It's wonderful that you are getting ideas from this paragraph as well as
from our argument made here.
lingchmura.weebly.com
یکشنبه 8 مرداد 1396 22:01
I enjoy what you guys are usually up too. This sort of clever work and coverage!
Keep up the terrific works guys I've incorporated you
guys to blogroll.
How do you grow?
جمعه 6 مرداد 1396 22:57
Howdy just wanted to give you a quick heads up.

The words in your post seem to be running off the
screen in Safari. I'm not sure if this is a formatting issue or something to do with browser compatibility but I figured I'd post
to let you know. The design and style look great though!

Hope you get the issue resolved soon. Many thanks
manicure
شنبه 19 فروردین 1396 17:29
Hey very nice blog!
manicure
سه شنبه 15 فروردین 1396 04:36
Heya i am for the first time here. I came across this board and I find It
truly useful & it helped me out a lot. I hope to give
something back and help others like you aided me.
سانسور تا کی........؟!؟!
چهارشنبه 11 آذر 1394 22:58
جالبه سایت منبع این خبر یعنی رجانیوز که خودشو یکی از سایتهای انقلابی میدونه فقط به دوتا نظر مضحک اجازه نشر داده و الیاقی نظرات رو از دم تیغ سانسور گذرونده!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین پست ها
html] [/html]