کفسابی انجمن حمایت از حقوق مردان - مطالب احسان سلطانی




سری فیلم های مکس دیوانه از محبوب ترین آثار سینمای اکشن هالیود محسوب می شود. این سری از فیلم ها که در دهه هشتاد توسط جورج میلر ساخته شد و با بازی مل گیبسون بر روی پرده ها رفت، بعد از حدود دو دهه سری جدید مجددا توسط میلر ساخته و در سال 2015 بر روی پرده رفت. بجای مل گیبسون، تام هاردی جایگزین می شود و با بازی چالیز ترون در نقش فیوریوسا  نسخه جدیدی خلق می شود. نسخه ای با کیفیتی کاملا متفاوت از سری های قبلی که به مدد تکنولوژی جدید و تجربه جورج میلر به نسخه ای متفاوت بدل گشته است.

داستان مربوط به آینده است و زمانی که منابع زمین پایان یافته اند و زمین تبدیل به بیابانی برهوت گشته و ظاهرا اثری از تمدن باقی نمانده است. در زمانه ای که شاید در اثر پدیده گرمایش زمین و یا از طریق یک جنگ هسته ای محتمل، زمین نه یک خانه آرام که همچون ساکنین جدید آن خلق و خویی وحشی پیدا کرده و خشم خود را از طریق بیابان های وسیع و گردبادهای سهمگین به رخ می کشد. در این میان گروه هایی که محدود منابع باقی مانده را در اختیار گرفته اند حکمرانی می کنند و سایرین را به زیر سلطه خود کشانده اند. در میان تمامی این گروه ها، جو جاویدان با بازی هیو کیز-بیرن، آب را که در آن بیابان یک گوهر ارزشمند است و در شرایط فعلی ارزشمندترین منبع موجود به شمار می رود در اختیار خود گرفته و ظاهرا از بقیه قدرتمند تر است که ناگهان با قیام فیوریوسا و ملحق شدن تام هاردی، امپراتوری خود را در خطر میبیند.

این فیلم سینمایی حدودا 2 ساعته در بخش اکران بسیار موفق ظاهر می شود و 6 اسکار را فتح می کند. این فیلم همچنین در بخش فروش نزدیک به 400 میلیون دلار کسب می کند و در وب سایت imdb با امتیاز 8.1 در مجموع  178امین فیلم برتر تاریخ سینما لقب میگیرد.

گذشته از تکنیک های بالای فیلم سازی و کارگردانی قوی جورج میلر مسائلی در این فیلم سینمایی مطرح می شود که شاید نیاز است بطور کامل آنرا مورد بررسی قرار داد.

این فیلم مکس دیوانه: جاده خشم نام دارد ولی در حال حاظر بسیاری از NGO های مدافع حقوق مردان در جهان نام آنرا مکس دیوانه: جاده فمنیسم نام نهاده اند و همین مساله گویای این واقعیت است که فیلم با رهیافتی کاملا سیاسی بر روی پرده رفته است.

بحث ها و نشانه های فمنیستی در این فیلم بیداد می کنند. تقریبا به جز مکس و شخصیت ناکس با بازی نیکلاس هولت تمامی شخصیت های منفی فیلم را مردان تشکیل می دهند.ارتش زنان در مقام ارتش خیر و ارتش مردان را تماما افراد شرور شامل می شوند. زنان، شخصیت های نجات بخش و مردان موجوداتی هستند که به گفته یکی از شخصیت های زن فیلم فقط ارزش یک گلوله را دارند. مردان ویرانگر و زنان سازنده هستند.

 داستان فیلم با شورش فیوریوسا آغاز می شود. فیوریوسا که قرار است تانکر حاوی بنزین را به مقصد خود (شهر بنزین) برساند گروهی از زنان حکمران ستمگر جو جاویدان را بطور پنهانی سوار بر تانکر فراری می دهد. زنان با دو نوشته بر روی دیوار از پناهگاه خود می گریزند 1) ما شی نیستیم و 2) اینکه چه کسانی دنیا رو نابود کردند؟ (ظاهرا پاسخ فیلم مردان است) .

معمولا زنان شکایات زیادی میکنند در مورد اینکه چرا از قهرمانان زن در فیلم های سینمایی و بازی های کامپیوتری استفاده نمیشود. زنان با انتقاد قرار دادن فیلم هایی که شخصیت محوری آنان را مردان تشکیل می دهند همواره با نقد و حتی توهین چنین آثاری را جنس گرا قلمداد میکنند و به نظر می رسد جورج میلر سعی کرده است که انقادات در این زمینه را کم کند. به جرات می توان گفت هیچ شخصیت مونث منفی در این فیلم حضور ندارد و تمامی زنان سمبل زندگی، صلح و آزادی هستند. شخصیت اصلی فیلم یعنی فیوریوسا نماد زنی مقاوم است واگرچه توان عضلانی مکس را ندارد ولی فیلم سعی میکند نشان دهد که بسیار توانا و لایق است برای مثال در صحنه ای از فیلم مکس تلاش میکند دو تعقیب کننده از ارتش جو را متوقف کند و ظاهرا در دو شلیک خود ناموفق است. کار نا تمام مکس توسط فیوریوسا و با ذکاوت تمام انجام می شود چرا که برای نشانه روی بهتر از شانه مکس به عنوان پایه استفاده می کند و کار را تمام میکند. به عقیده بنده جورج میلر قصد دارد با این سکانس به مخاطب بفهماند که فیوریوسا باهوش تر و تواناتر از مکس است ، مکس خرد می شود و فیوریوسا قهرمان اصلی جاده خشم لقب میگیرد.

شخصیت قهرمان اصلی چارلیز ترون است و نه تام هاردی! با اینکه در این سری از فیلم ها انتظار می رود شخصیت مکس دیوانه (نام فیلم از آن گرفته شده) شخصیت محوری باشد ولی نقشش در حد یک نقش مکمل کمرنگ می شود. ناتوانی مکس و رهبری فیوریوسا گواه این مساله است که این فیلم اعتقاد دارد رهبری گروه خیر در اختیار یک زن باید باشد.

چیزی که بیش از بقیه موارد به چشم میخورد مربوط به ارتباط دادن زنان به صلح و مردان به جنگ است. این اعتقاد در بیشتر صحنه های فیلم و حتی در ظاهر بازیگران و شخصیت ها خود نمایی می کند. برای مثال در حالی که از زبان زنان فراری ذکر می شود که "چه کسی دنیا را ویران کرد"، همان زنان با لباس سفید ملبس شده اند که رنگی به نشانه صلح طلبی است و در انتها بذری که نمادی از آینده است توسط همان زنان از درگیری نهایی نجات پیدا میکند و در سیتادل (سرزمین موعود) به ثمر مینشیند. ارتش زنان فاتحانه به سیتادل بر میگردند و بازگشت آنان همراه با باز کردن جریان آب برای همه می شود. جریان آب یعنی زندگی و شاید اگر کمی تندروی کنیم این فیلم معتقد است کنترل یک جامعه صالح باید کاملا در اختیار زنان باشد و این ادعایی است که فمنیست ها دارند!!!




نظرات()   
   

                                                                                                    Image
مریم میرزاخانی استاد دانشگاه آکسفورد در آمریکاست. ایشان از برندگان المپیاد ریاضی و از زنان سرشناس تحصیل کرده در غرب محسوب می شود. زمینه های کاری او بیشتر در زمینه توپولوژی (یکی از زیر شاخه های علم ریاضی) می باشد. 
مریم میرزاخانی شاید چهره علمی مناسبی باشد ولی بیش از یک چهره علمی بودن بیشتر شخصیتی رسانه ای دارد. جالب اینکه هر دو گروه رسانه های داخل و خارج قصد دارند او را به نحوی به خود مرتبط  کنند. اجازه بدین از این مورد سریع تر رد بشیم و وارد مسائل مهمتر بشیم.
مهمتریت دستاورد سال های اخیر میرزاخانی مربوط به برنده شدن جایزه فیلدز در ریاضیات است. این جایزه بالاترین جایزه علمی درریاضیات محسوب می شود و هر چهارسال به ریاضیدانان برجسته که کارهای علمی برجسته ای انجام داده باشند تعلق می گیرد. این جایزه به افتخار جان چارلز فیلدز در کنگره جهانی ریاضیات داده می شود و مخصوص ریاضیدانان زیر 40 سال است. 
هیچ زنی تا کنون موفق به دریافت این جایزه نشده است و میرزاخانی اولین زن برنده این مدال است. بعد از پخش خبر پیروزیه میرزاخانی موجی از جنجال های رسانه ای چه در داخل و خارج به راه افتاد. همینک تمامیه زنان به میرزاخانی همچون یک قهرمان نگاه می کنند.
اما سوال مهم اینجاست که آیا میرزاخانی با لیاقت خودش این جایزه رو برنده شده و یا مسائل سیاسی زیادی پشت پرده وجود داشته!!! درست مانند داوری که از تیم میزبان در یک مسابقه ورزشی حمایت جانب دارانه میکند. آیا در مورد میرزاخانی هم چنین رخ داده است.؟
برای بررسی بیشتر تحقییقات ایشان کارنامه تحقیق ایشون رو در سایت معروف Researchgate بررسی می کنیم. نمیدونم چقدر به impact factorآشنایی دارید. این نسبت ارزش یک مقاله رو مورد سنجش قرار میدهد بطوریکه هرچه عدد ان ببرای مجله ای خاص بالاتر باشد اعتبار مجله بیشتر است.  اما تعداد مقالات علمی این خانم 17 عدد بود با مجموع impact 19.07 والبته در بسیاری از مقالات ایشون نویسنده اصلی نبودند.
بنده همچنین موفق شدم کارنامه دو تن از ریاضیدانان برنده این جایزه در سال 2014 رو هم پیدا کنم. یکی از اونها Hailer نام داشت که 101 مقاله چاپ شده داشت و مجموع impact مقالاتش 99.14 بود ودیگری Garces که 112 مقاله چاپ شده با مجموع 43.98 داشت.  البته من سایر برنده ها رو به علت کمبود وقت نتونستم پیدا کنم ولی در اولین فرصت اونهارو براتون لیست خواهم کرد و برای این کار شاید مجبور بشم مستقیم دانشگاه ها و کارنامه هاشون رو چک کنم که ممکنه زمان بر باشه. 
خوب اما نتیجه. آیا جوایز علمی در مورد زنان با سخت گیری بسیار کمتری داده میشه؟ ظاهرا تمامی شواهد جمع شده اینو ثابت میکنه. و آیا این خودش نوعی تبعیض جنسیتی علیه مردان نیست.....
در یک کلام فقط اینو میشه گفت هیچ وقت فریب رسانه ها رو نخورید برای اینکه اونها یک روز شلوار پاره پوشیدن رو نماد آدم های بدبخت و بیچاره و روزه دیگه اونو نماد و سمبل مد و زیبایی قرار میدهند و تو دلشون به ما ها میخندن و در ضمن هرگز فریب مستندات فمنیست ها رو نخورین چون اونها با تبعیض عنوان کسب می کنند و بعد فریاد می زنند که با وجود تبعیض علیه زنان ما موفق شدیم و طالب زیاده خواهی های بیشتر میشن.
ادامه دارد


  • آخرین ویرایش:شنبه 21 دی 1398
نظرات()   
   

مختصری بر فعالیت های ضد فمنیستی جهان

 از نیمه دوم قرن بیستم، فعالیت های فمنیستی شدت گرفت و موج های اول، دوم و سوم فمنیست ظهور پیدا کردند و مسائل و جنجال های مخصوص به خود را آفریدند.  فمنیست ها در تمام زوایای پنهانی زندگی اجتماعی بشر نفوذ کردند و سعی در موجه جلوه دادن خود در اشکال مختلف کردند. اما در طول تاریخ همیشه هر آغازی، ضدیت های خاص خود را به همراه داشته است. اگر چه گروه های ضد فمنیست از همان آغاز فعالیت های فمنیستی پا به عرصه وجود گذاشت ولی این فعالیت ها چندان مورد توجه قرار نگرفت و البته در انجام رسالت خود نیز در بسیاری عرصه ها ناتوان بود. از کمپین هایی که برای جلوگیری از دست یابی زنان به حق رای گرفته تا فعالیت های اخیر چنین فعالیت هاییف همگی گویای یک مطلب است و آن اینکه وجود چنین مبارزاتی یک الزام برای هر جامعه ای می باشد.

فعالیت های آنتی فمنیستی بصورت واحد به عنوان فعالیت های Masculinism شناخته می شوند. خواه اهداف این فعالیت ها مبارزه مستقیم با فمنیسم و یا خواه تنها  برای اخذ حق حضانت فرزند باشد.

آنتی فمنیست در طول تاریخ به شکل های مختلف خود را آشکار کرده است. حتی زنانی بوده اند که در چنین گروه هایی و برعلیه فمنیست فعالیت کرده و شعار داده اند. برای مثال Camille Paglia, Christina Hoff,  و Bethk   Jean  همگی جز آنتی فمنیست های مونث محسوب می شوند.  آنتی فمنیست ها معتقدند که فمنیست ها در طول تاریخ نه به دنبال برابری بلکه به دنبال گرفتن امتیازات ویژه و خاص هستند. در واقه در جستجوی قدرت بدون مسولیت و این ادعا همواره بزرگترین نقطه اشتراک بین گروه های ضد فمنیست پراکنده در زمان و مکان بوده و هست.

از فعالیت های ضد فمنیستی می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1)

در سال 1951 میلادی در خلال جنگ سرد، دو روزنامه نگار آمریکایی طبق اطلاعات بدست آمده در مقاله ای عنوان کردند که رهبران کمونیست از زنان و بعضی اقلیت ها مانند مردان همجنس باز در ساختار حکومتی استفاده می کنند و خواستار نظارت بیشتر بر روند عضوگیری بروکراسیه دولتی شدند. خود این مطلب سبب جنجال زیادی شد و باعث شد گروهی ویژه تشکیل و مسول نظارت دقیق بر روند استخدامات دولتی شوند. سیاست دولت آمریکا در پرهیز از هر گونه مشابهت با نظام اداری حزب کمونیسم حاکم در دول شرقی بر آن شده بود که شعارهای فمنیستی را موقتا فراموش کند. هر چند بعدها این روند تغییر و بصورت یک روند متضاد با تفکر پیشین خود را نشان داد.

2)

(Equal Right Amendment)  یا مختصرا ERA نام طرحی است در جهت اهداف فمنیستی که برای اولین بار در سال 1923 توسط Alice Paul  و Crystal Eastman برای تصویب در کنگره آمریکا ارائه شد. در این طرح پیش بینی های لازم برای حمایت مازاد و تبعیض آمیز به نفع زنان شاغل انجام شده بود ولی در نهایت مورد تصویب واقع نشد.Schlafly   Phyllis نام یکی از زنان ضد فمنیست معروف است که در جلوگیری از عدم تصویب چنین طرحی تلاش فراوانی کرد. او با بررسی این طرح و با این عقیده که چنین طرحی در ضدیت با زنان خانه دار است جلوی تصویب نهایی طرح را گرفت. البته ERA در سال های بعد نیزدر تلاش برای تصویبش ناکام ماند ولی ظاهرا فمنیست ها هنوز بطور کامل ناامید نشده اند.

3)

SIFF گروهی ضد فمنیستی در هندوستان است که بیشترین تلاش در راستای حفظ سنت های خانوادگی و کنترل و نجات خانواده های هندی است. این گروه که بصورت وبسایت فعالیت می کند بیش از 30000 عضو دارد و در شهر های مختلف هندوستان به مردان و اعضای خانواد آنها مشاوره می دهد. این گروه از اینرو ضد فمنیست خوانده می شود که ظاهرا تلاش دارد قالب سنتی خانواده در هندوستان را محفوظ نگاه دارد، چیزی که مخالف عقاید فمنیستی می باشد.

4)

FNF نام گروهی است که سعی در حمایت از پدران در محیط خانواده دارد. فعالیت آنان بیشتر معطوف به حوزه جغرافیایی بریتانیاست. آنان در طی سال های فعالیت هایشان، چندین کنفرانس حول موضوع پدران و حق حضانت فرزند تشکیل داده اند. به گزارش این موسسه در هر 15000 دادگاه خانواده تنها 7 درصد پدران اجازه دارند با فرزندانشان زندگی کنند. ظاهرا تمرکز آنان بر نقش پدر در خانواده و حمایت از خانواده سنتی به عنوان بنیاد اساسی در تشکیل جامعه فردا معطوف شده است.

5)

Men Right Edmonton نام گروهی است که به فعالیت برای دفاع از حقوق مردان می پردازد. این گروه معتقد است بر خلاف تصور فمنیست ها که مرد بودن یک مزیت محسوب می شود، جامعه در جهت ضدیت با مردان است. بیشتر آمار مربوط به خودکشی، جنایت، قتل، خشونت های خانگی، خدمت اجباری سربازی و .... همگی گویای ضدیت جامعه برای مردان است. این گروه از سال 2013 کار خود را آغاز کرده وبطور محدود فعالیت میکند.    

6)

یکی دیگر از گروه های ضد فمنیست که در محدوده بریتانیا فعالیت می کند گروه موسوم به J4MB است. این گروه توسط یک تاجر انگلیسی بنام    Mike Buchananتشکیل شده و هدف ان مخالفت با فمنیسم در مقابل مردان جوان می باشد. خود Buchanan معتقد است یکی از اصلی ترین اهدافش نمایش چهره کثیف فمنیسم و نمایش و ضدیت فمنیسم برای جامعه نوین فردا می باشد. در وب سایت این گروه به آدرسه j4mb.wordpress.com مقالات متعددی در این مورد دیده می شود. این گروه سعی دارد از طرق سیاسی نماینده های مورد نظر خود را به مسولیت های سیاسی بگمارد.

موارد بالا تنها نمونه هایی بود از فعالیت های فمنیستی در مقیاس جغرافیایی و البته انجمن حقوق مردان نمونه بومی شده چنین فعالیت هایی در ایران اسلامی می باشد. اگر کمی در احوالات چنین گروه هایی دقت کنیم متوجه مردمی بودن اکثر این فعالیت ها می شویم و اگر آنرا در مقابل فمنیست که یک فعالیت سازمان دهی شده سیاسی می باشد متوجه می شویم که این تقابل، تقابلی بین یک جامعه آزادی خواه و یک حکومت سیاسی مستکبر می باشد.


  • آخرین ویرایش:شنبه 21 دی 1398
نظرات()   
   

بارها اتفاق افتاده، زنان فمنیست در مجادلات، بحث ها و مناظرات خود به زنان موفقی اشاره می کنند که در موسسات معتبر دنیا دارای پست های مدیریتی هستند و یا زنانی که در عرصه های علمی و ورزشی موفقیت کسب کرده اند. آنان با استناد به چنین اشخاصی سعی می کنند شرایط را به گونه ای نشان دهند که جامعه مسول عقب ماندگی سایر زنان است و در صورتی که شرایط به شکل عادلانه برای هر دو جنس وجود داشته باشد آنگاه زنان در بسیاری از زمینه ها موفق خواهند بود و قادرند با مردان رقابت کنند.بارها و بارها از فمنیست ها جمله برابری زن و مرد در امکانات جامعه را شنیده ایم، بارها و بارها گفته شده جامعه باید برای شایسته سالاری ارزش قائل شود و نه جنسیت گرایی. بارها شنیده ایم که نابرابری و تبعیض نمونه ای از بدوی گری است و در جامعه متمدن جایی برای آن نیست.
 حال بیایید این موجودات مدعی متمدن را کمی بیشتر بررسی کنیم:
 1 بر پایه توافقی در آلمان، شوراهای بازرسی شرکت‌های آلمانی ثبت شده در بورس باید از سال ۲۰۱۶ درصد مشارکت زنان در رده‌های مدیریتی را به ۳۰ درصد برسانند.
2. ویویان ردینگ، کمیسر قضایی اتحادیه اروپا در تابستان ۲۰۱۳ لایحه‌ای را پیشنهاد کرد که طبق آن تا سال ۲۰۲۰میلادی دست‌کم ۴۰ درصد پست‌های مدیریتی شرکت‌های فعال در قلمرو اتحادیه اروپا باید در اختیار زنان قرار گیرند.
3. بر پایه‌ی قوانین متعدد در کشور نروژ که تصویب برخی از آنها به سال ۲۰۰۳ بازمی‌گردد، هیئت‌های مدیره شرکت‌های بزرگ فعال در این کشور باید تا ۴۰ درصد از زنان تشکیل شده باشد.
4. تعیین سهمیه‌ی اجباری برای مشارکت بیشتر زنان در رده‌های مدیریتی در کشور بلژیک از سال ۲۰۱۱ آغاز شده است. بنا بر قانون تصویب شده در این سال، دست کم یک سوم از پست‌های مدیریتی در شرکت‌های ثبت‌شده در بورس و شرکت‌هایی که تحت نظارت دولت قرار دارند، باید به زنان اختصاص داده شود.
5. در کشور هلند در سال ۲۰۱۱ قانونی به تصویب رسید که سهمیه‌ی دست کم ۳۰ درصدی برای زنان را درنظر می گرفت.
6. در فرانسه باید تا سال ۲۰۱۷ دست کم ۴۰ درصد از اعضای هیت‌های مدیره‌ی شرکت‌ها موسسات زن باشند. این قانون در نخستین مرحله اجرا، افزایش سهم زنان در این رده‌ها تا سال ۲۰۱۴ میلادی تا ۲۰ درصد را در نظر گرفته است.
7. در اسپانیا قانون تعیین سهم زنان در پست های مدیریتی در سال ۲۰۰۷ به تصویب رسید. و ....
در واقع بسیاری از جوایز علمی که به زنان داده می شود از این قاعده مستثنی نیست و از همان اصول بالا برای تحمیل زنان کم استعداد به جامعه استفاده می شود. الگوی زنان موفق همچون خود فمنیسم یک سیاست بازی ریاکارانه جهت تضعیف جوامع و کنترل بر آنهاست.
موارد بالا نمونه هایی از کشورهای مدعی آزادی بودند که از تبعیض جنسیتی به عنوان یک عامل ظالمانه در نظام یک کشور یاد می کنند. با دیدن این آمار تازه متوجه می شویم که جهان ما تا چه حد دیوانه است!!!! رفتارهایی عجیب و جنون آمیز که با خواندن آن متوجه می شویم که بعضی از وقایع فیلم های کمدی چندان دور از واقعیت نیست و بلکه خود این دنیای واقعی در حکم یک کمدی بی سر ته است و مدیران آن همان بازیگران نادان این فیلم ها هستند.
این قوانین زمانی به تصویب رسید که سیاستمداران دریافتند توانایی زنان در حدی نیست که بتوانند با مردان رقابت کنند و برای خفه کردن زوزه کشیدن های هیولای فمنیست، شروع به ارائه طرح های بسیار متمدنانه تبعیض جنسیتی در کشورهای خود کردند.
حال در می یابیم زنان فمنیست الگوهای موفقیت خود را چگونه پیدا می کنند. واقعیت این است که هر چه بیشتر در فمنیسم و فمینیست ها کند و کاو کنیم، شیطان صفتی آن ها بیشتر بر همگان نمود پیدا خواهد کرد.


  • آخرین ویرایش:شنبه 21 دی 1398
نظرات()   
   

قضاوت را به زنان بده و شاهد نابودی عدالت باش!!!!!

 

قضاوت شغلی حساس، بسیار مخاطره آمیز و حاشیه ساز است. شغلی در بالاترین سطح علوم انسانی و با معیار ها و ضوابط خاص خودش.  قضاوت به نوعی تداعی کننده عدالت، برابری، ایستادگی در برابر ظالم، جلوه گاه بالاترین سطح فرهنگ سیاسی و اجتماعی جامعه که خطا در آن نه تنها ظلم به مظلوم بلکه زمینه ساز ابتذال  جامعه و سوق آن به بدویت را فراهم می کند. شاید بتوان به جرات گفت که قضاوت صحیح اساس تمدن را تشکیل می دهد چراکه یکی از تفاوت های اساسی جامعه مترقی از بدوی قانون حاکم برآن است که در جوامع بدوی وجود ندارد و قضاوت در واقع استخراج قوانین مدنی و تطبیق ان با شرایط واقعی است که از این طریق قضاوت شاهراه تبدیل جامعه متمدن بالقوه که در سطرهای کتب قانون به نگارش درامده به جامعه متمدن بالفعل است.

 

قاضی شخصی است که قضاوت می کند. خوب را از بد و مظلوم را از ظالم تشخیص می دهد. قاضی تجلی انسانی عمل قضاوت است که بزرگترین رسالتش احقاق حق شهروندان یک جامعه طبق قانون آن جامعه است. فساد یا اشتباه قاضی تحت هر عنوانی و به هر بهانه ای بذر توحش را در مزرعه جامعه انسانی آبیاری می کند و زمینه ساز برگشت جامعه به قانون جنگل را فراهم می کند. بنابراین قاضی حق اشتباه ندارد و باید تسلط کامل به متون پیچیده قانون و حتی علوم روان شناختی باشد و در هر حال تحت تاثیر جو دادگاه واقع نشده و از حدود عدالت و عقلانیت خارج نشود. اما علاوه بر دانش و تجربه قاضی عوامل دیگری نیز موثرند. قضاوت در واقع نیاز به توانایی خاصی در مغز دارد که این توانایی در افراد بشر یکسان نیست. این توانایی خاص مربوط به قدرت استدلال پسا تعریفی می باشد.

اما استدلال پسا تعریفی چیست؟؟؟

این نوع استدلال و شناخت مربوط به درک پیمان های اجتماعی و پایبندی به اصولی که جامعه را در برگرفته و نفع همگانی در بر دارد است. قضاوت نمونه ای کامل از این نوع استدلال است.  شخص قاضی باید از این قدرت ذهنی برای تشخیص قانون و تعمیم آن به یک شرایط واقعی و همچنین درک بهترین تصمیم در هر مورد که منجر به حصول بهترین نتیجه برای دو طرف و بلکه کل جامعه  استفاده کند.

اما سوالی که اینجا مطرح می شود این است که این توانایی در چه کسانی بیشتر و در چه کسانی کمتر می باشد.؟

 محقیق دانشگاه پنسیلوانیا در تحقیقی که بر روی تعدادی از افراد 24 تا 33 ساله انجام داده اند متوجه شدند که افراد دارای ماده خاکستری بیشتر، دارای قدرت استدلال اخلاقی بیشتری هستند. نتایج این تحقیق در مجله Plose One منتشر شده است.

طبق مطالعات علمی که بارها اثبات و منتشر شده اند، مغز مردان 9 درصد بزرگتر و  ماده خاکستری آن 6 برابر مغز زنان است. وقتی تمامی شواهد علمی گویای ضعف عقلانی زنان در تشخیص صحیح از ناصحیح هستند، اصرار عده ای در  دادن حق قضاوت به زنان واقعا تعجب آور است!!!!!!

 

در بسیاری از مطالب فمنیستی از عدم تساوی در حق قضاوت زنان، گله و شکایت شده است. فمنیست ها مصرانه در پی گرفتن پست های مربوط به قضاوت هستند بی آنکه متوجه باشند حضور انان در پست های حساس اینچنینی، می تواند حتی منجر به نابودی اخلاق و عدالت شود و عملا بی قانونی را در کشور حاکم کند. براحتی می تواند از مشاهدات عینی به ناتوانی در شعور، کوته فکری و عدم ثبات اخلاقی انان پی برد. کمی دقت در همین مناظرات مربوط به حقوق زنان (که در این وب سایت هم فراوان است) آشکارا این قضیه را اثبات می کند. در مباحثات عموما ضعیف، کم صبر، ناتوان از بیان استدلالات منطقی می باشند و در نهایت  احساساتشان به خشم و عصبیت و انزجار منتهی می شود و جملات پایانی آنها عموما با توهین هایی همچون داعشی، قرون وسطایی و ... ختم می شود.

واقعیت این است که بسیاری از دانش های عینی که توسط عوام کشف می شود چندان بی دلیل و بی پایه و اساس نیست. بسیاری از دانش هایی که بصورت تجربی رشد کرده که در نهایت به ضرب المثل ختم شده و در بسیاری از مواقع نتایج  مناسبی ارائه می دهد.  نمونه ای از ضرب المثل ها در تشریح طبیعت زنان:

زنان چو ناقصان عقل و دینند/ چرا مردان ره آنان گزینند

 ضرب المثل  نروژی: «شیطان زن را بلعید ولی از هضمش عاجز ماند» ، «نه ماهی بدون استخوان است نه زن بدون جنون»

ضرب المثل ایتالیایی: «زن و گاو را از شهر خودت انتخاب کن»

تمامی موارد بالا گویای ضعف عقلانی و یا حداقل عدم توانایی آنان نه تنها در پست قضاوت بلکه تمامی شغل هایی که به نوعی شبیه به قضاوت است مانند مدیریت در بخش های اجرایی، مدیریت های سیاسی، مسولیت بخش های مربوط به عرض و تقاضا و ... می باشند. صلاح جامعهف پیشرفت و ارتقای آن به یک جامعه پیشرفته وابسته به قرار گیری اعضای آن بر طبق لیاقت و شایستگی دارد نه براساس فشار های سیاسی ناشی از گروه های فمنیستی و الحادی. 


نظرات()   
   

در تمامی جلسات و صحبت های فمنیستی صحبت از توانایی برابر و بلکه بالاتر جنس مونث در برابر جنس مذکر است.  فمنیست ها سرسختانه و با لجاجتی خاص سعی در توجیح ضعف های عقلانی خود با این بهانه که در جامعه فرصت مناسبی در اختیار زنان قرار نمی گیرد هستند. آنان با کمک سیاستمداران و رسانه ها تلاش دارند نشان دهند جامعه امروز بدوی تر از آن است که حقوق زنان را رعایت کند و با این روش به دنبال گرفتن امتیازات اضافی و سهمیه های ناعادلانه برای کسب قدرت و ثروت در جامعه هستند. اما واقعیت چیست؟

اگر نگاهی به دستاوردها و خلاقیت های علمی معاصر و گذشته بیاندازیم، منصفانه اقرار خواهیم کرد تمامی این پیشرفت ها مدیون مردان بوده و هست. بنیانگذاران شرکت های چند ملیتی که زندگی انسان ها را دستخوش تغییرات اساسی کرده اند، کاشفین، سیاستمداران بزرگ و تمامی پیامبران مرد هستند. بنابراین باید اقرار کنیم که نیرویی عظیم و خداگونه در جنسیت نهفته است که اساس وظایف و اهداف انسان را مشخص می کند. یکی از تفاوت هایی که جنسیت تعیین کننده آن است تونایی فیزیکی و فکری است.

در بحث توانایی فیزیکی، همگان (حتی فمنیست ها) معتقد به برتری مردان هستند. از اینرو کسی اعتراضی به مجزا بودن بازی های ورزشی در المپیک نمی کند و حتی این جدایی یک امتیاز اضافی برای زنان محسوب مچی شود. فقط کافی است تصور کنیم مسابقات بوکس بصورت مختلط برگزار شود در اینصورت بعید است هیچ زنی حتی مشت دوم رقیب مرد خود را بتواند تحمل کند. بنابراین مسابقات ورزشی بصورت غیر مختلط برگزار میشود که دلیل آن عدم تناسب بین نیروهای فیزیکی دو جنس می باشد.

اما سول اینجاست که چرا شطرنج بصورت مجزا برگزار می شود؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

آیا برگزاری این مسابقه سرتاسر فکری نوعی اقرار ضمنی به برتری مطلق مردان در این ورزش نیست؟؟؟؟؟؟

یک شطرنج باز موفق باید ضریب هوشی بالا، خلاقیت، توانایی در تجسم فضایی، تمرکز مناسب و آنالیز حرکات حداقل 20 حرکت آتی حریف خود را داشته باشد. موارد بالا، از توانایی های خاص مردان می باشد که دارای انطباق کاملی با کارکرد مغز آن هاست. بررسی های زیادی در این زمینه انجام شده است و فمنیست ها سعی در تغییر نتایج تحقیقات و نفسیر آنان مطابق با مقاصدشان داشته اند.

در مقاله ای مشهور با عنوان Participation rates and gender differences in intellectual domainsکه توسط Bilalic و همکارانش انجام شده است، رویه فمنیستی به وضوح به چشم می خورد. آنان در مقاله خود ذکر کرده اند اگرچه عملکرد 100 مرد شطرنج باز انتخابی از 100 زن انتخابی به مراتب بهتر بوده است ولی دلیل این اختلاف را بالاتر بودن تعداد شرکت کننده های مرد در مسابقات شطرنج می دانند (استدلالی عجیب و غیر منطقی) و این در حالی است که انتخاب شوندگان برای این تحقیق بصورت رندوم بوده و تعداد آنها نیز با یکدیگر برابر بوده اند.  این مقاله با تاکید فراوان و در مقیاسی وسیع، در سطح دنیا تبلیغ و نتایج آنرا نتایج نهایی و قطعی دانستند. حال آنکه شبهات زیادی مطرح بود و اشکلات فراوان و بسیار بدیهی بر مقاله مورد نظر گرفته شد. در ادامه مشخص شد آمار اعلام شده از نظر کمتر بودن شطرنج بازان زن، بدون پایه و اساس می باشد و تفسیرها به شدت غیر واقعی می باشند(Michael Knapp). حتی در تحقیقات بعدی مشخص شد که در فدراسیون هایی که زنان بیشتری برای مسابقات شطرنج مشارکت می کنند، ضریب تفاوت عملکرد زنان با مردان حتی افزایش نشان داده است(Robert w Howard ). Howard در نتایج خود اعلام داشت در فدراسیون هایی که شطرنج بازان آن حدود 30 درصد تعداد شرکت کنندگان (که آمار بسیار بالایی محسوب می شود) را تشکیل می دهند، این ضریب برخلاف تصورات فمنیست ها که قاعدتا باید روند نزولی داشته باشد، رونی صعودی نشان داده است. بدان معنی که با افزایش در تعداد شکت کنندگان زن، عملکرد آنان در مقایسه با مردان ضعیف تر بوده است. او در تحقیقات خود اعلام کرده است از آنجا که ساختار مغزی دو جنس متفاوت می باشد این اختلاف کاملا طبیعی و انطباقی کامل با نظریه تکامل از خود نشان می دهد.

متاسفانه مد روشنفکری دنیای امروز شامل رعایت مواردی همچون بی حجابی زنان، کشیدن قلیان ، استفاده از لباس های زننده و پاره شده و دفاع از حقوق زنان است. چیزی که امروزه خلاف انجام آن نوعی بدویت محسوب می شود. از بحث ارائه شده متوجه نکته ای حساس و بسیار خطرناک تر می شویم. اینکه علم هم در خدمت سیاست قرار گرفته است. رسانه ها نتایج مربوطه را مطابق منافعشان تفسیر می کنند، سیاستمداران علم را وسیله ای برای توسعه سیطره خود می گیرند و اگر به همین منوال پیش رود دیگر نمیتوان قداستی برای علم و تحقیقات علمی در نظر گرفت.

 

 


نظرات()   
   

یکی از جنجال برانگیز ترین موضوعات فمنیستی مسئله توانایی ذهنی زنان می باشد.  مساله تا بدان حد، غامض می باشد که یکی از اصول اولیه تفاوت دو جنس و درگیری بین آن دو را شکل می دهد. تخمین قوای ذهنی زنان زمانی به مساله مهمی بدل شد که سیاستمداران باید در دادن حق رای این مساله را بررسی میکردند. در آن دوره فردی بنام جان استوارت میل اعلام کرد تفاوتی بین زنان و مردان وجود ندارد، در حالیکه چارلز داروین نطری عکس در این مورد داشت.

اگرچه مساله تفاوت توانایی ذهنی زنان و مردان مساله پرحاشیه ای محسوب می شود ولی تحقیقات انجام شده چندان دقیق و اصولی نبوده است (شاید به لحاظ سیاسی، این تحقیقات نباید دقیق و موشکافانه باشد!) اما در واقعا کدام یک دارای توانی بیشتری در بررسی منطقی مسائل، ابداع روش های نوآورانه و حل مسائل بصورت هوشمندانه هستند!؟

وب سایت ها و رسانه ها، عموما از برابری در توانایی های ذهنی دو جنس یاد می کنند. اما دروغ برای رسانه های اینچنینی چیزی شبیه به نفس کشیدن است و بدون دروغ نمی توانند به حیات خود ادامه دهند. البته در معدود منابعی از بالاتر بودن توانایی ذهنی مردان یاد می شود ولی این اختلاف را ناچیز می دانند بطوریکه سعی در تعدیل این اختلاف و از بین بردن شبهات بوجود آمده با استفاده از روش های ناشیانه دارند.

سال هاست معیار توانایی ذهنی چیزی همچون تست ضریب هوشی  (IQ)می باشد که البته در بسیاری از مدارس مورد استفاده قرار می گیرد. در این نوع تست ها شخص در مدت زمان معینی باید سوالات مربوطه را پاسخ دهد و امتیاز کسب کند. هر چه تعداد سوالات پاسخ داده شده صحیح، بالاتر باشد شخص امتیاز بیشتری می گیرد و نمره بیشتری در آزمون دریافت می کند. اما مساله اینجاست که تست های هوش به شدت غیر دقیق می باشند و در بیشتر مواقع نمی توان به عنوان یک معیار منطقی در نظر گرفته شوند. جدا از مساله غیر دقیق بودن، نوع برداشت از تست ها نیز مساله است.

از آنجا که علم با سیاست مخلوط شده ( بخصوص در این مساله جنجال برانگیز) ممکن است بسیاری از اعلام نتایج با دروغ مخلوط شود و نتایج واقعی توسط متخصصان بصورتی که با سیاست منطبق باشد برداشت گردد. بدین منطور در تفسیر نتایج سعی در برابری دو جنس میگیرند. این مساله بسیار اهمیت دارد. ازآنجا که بازتاب چنین نتایجی می تواند تاثیرات سیاسی و اجتماعی در پی داشته باشد، معمولا ارگان های رسمی- آموزشی سعی در تعدیل نتایج به فرم دلخواه می کنند.

در تدوین سوالات هوش، بر خلاف تصور عموم فقط توانایی منطقی افراد ملاک نیست. بلکه  عاملی همچون حافظه کوتاه مدت نیز اثر داده می شود، از این رهیافت در می یابیم که سعی می شود توانایی منطقی در آزمون تا حدی تعدیل گردد تا اختلاف بین دو جنس کمتر شود. اما تست ضریب هوشی در بین عموم به تست تعیین قدرت تفکر مربوط است و کمتر کسی از دخالت دادن حافطه در این آزمون ها خبر دارد. در نتیجه عموم مردم به اشتباه تفاوت بین قدرت منطقی دو جنس را کمتر از حد واقعی در می یابند. چیزی که در بعضی رسانه ها یاد می کنند بالاتر بودن تست هوش مردان باندازه 5 شماره می باشد، که با نظری دقیق تر پیرامون جامعه که در آن زندگی می کنیم، متوجه نادقیق و ناصحیح بودن این ادعا می شویم (در مقاله بعد این موضوع را بیشتر بررسی خواهم کرد).

مغز انسان بسیار پیچیده است و با یک معیار ضعیف و نادقیق هرگز تواانیی آن مشخص نمی شود. از طرفی اگر تست های هوش واقعا دقیق می بودند با هر بار آزمون، شخص باید امتیاز یکسانی کسب کند در حالی که در این تست ها، رنج تغییرات نمره بسیار متغییر ایست. از طرفی تست های ضریب هوشی ( به گفته خود روان شناسان) هیچ گونه پیشگویی صحیحی برای آینده شغلی و اجتماعی فرد ارائه نمی دهد و این یکی از بزرگترین معایب اینگونه تست هاست.

با وجود تمامی معایب بالا، در تست های هوش مردان همیشه موفق تر بوده اند. به طور متوسط 5 شماره (هرچند این عدد غیر واقعی است و اختلاف بسیار بیشتر است) بالاتر از زنان بوده اند و این اختلاف در دروسی که نیاز به قدرت ذهنی بیشتر دارد (همچون ریاضیات) بسیار بیشتر دیده شده است.

این نتایج کاملا متفاوت با نظرات فمنیست هایی است که به هر وسیله و دروغی قصد دارند حضور و تداوم خود را توجیه کنند!

در مقاله بعدی، بنده معیار دقیق تری را برای تمایز بین زنان و مردان ارائه خواهم داد تا دروغین بودن ادعاهای فمنیسم بار دیگر اثبات شود.


نظرات()   
   
شنبه 20 تیر 1394  05:17
نوع مطلب: (آرشیو فمنیسم ،) توسط: احسان سلطانی

فمنیست همانطور که گفته شده نه یک مکتب برخاسته از تفکر حمایت از مظلوم در برابر ظالم بلکه ناشی از توهمات مشتی زن سلیطه با تفکرات الحادی و پست است. زنانی که بسیاری از آنها دچار عقده های حقارت بوده و این عقده را در رفتارها و عملکردشان بارها اثبات کرده اند. اینکه چرا با وجود توانایی کم و خفت بارشان، فمنیسم همچنان پابرجاست را می توان در سود منفعت طلبان و قدرت مداران جستجو کرد و همچنین آنرا دست مایه صهوینیست ها برای مقاصد پلیدشان دانست. فمنیسم که در ابتدا یک نهال کوچک بود با حمایت مالی سردمداران کفر به یکی از ابزار سیطره کفر بر حقانیت تبدیل شده است.

اما هر تفکر حاصل از توهمات که با ثروت و تبلیغات سوء بنیان گذاشته شده باشد، اساس نداشته و خواه از طریق خود سرمایه دارانی که آنرا علم کرده اند، خواه توسط جامعه حق طلب و پرسش گرا، سرانجامی جز نابودی و انحطاط نداشته و ندارد.

 


اگر در رفتار فمنیست های امروزی دقیق شویم مشاهده خواهیم کرد که هیچ اصول و برنامه رفتاری مشخصی در بین آنها وجود ندارد. نوعی سرگشتگی و انحطاط و البته کمی دیوانگی در بین آنها به وضوح قابل مشاهده است. ممکن است هر کدام از شما در محیط اطراف خود در جامعه با چنین اشخاصی ارتباط برقرار کنید و اگر رفتارشان را زیر نظر بگیرید پی خواهید برد که سرگشتگی آنها و انحطاط فکریشان تا چه اندازه عمیق و ویرانگر است. بسیاری از زنان فمنیست ( البته بنده از بکار بردن لغت مقدس زن برای چنین شیاطین زن نمایی عذر خواهی می کنم) اصولا در خانواده های منحرف و نابسامان بزرگ شده اند و این مکتب را مکانی برای ارضای عقده های حقارت خود می یابند (چیزی که اساس و تاریخچه فمنیسم را تشکیل می دهد). برای نمونه بسیاری از پیروان مکتب فمنیسم، زنانی با انحرافات گوناگون مانند همجنس بازان و یا زنانی که تمایل به برقراری رابطه جنسی با حیوانات دارند را تشکیل می دهند. درست مانند محله های زاغه نشینی که افراد ولگرد ساکن آن به گروه های جنایتکار سازمان یافته روی آورده و خشم و اعتراض خود را از طریق جنایت، به جامعه اعلام  می کنند. اما هر گروه خلافکاری روزی نابود خواهد شد. این نابودی یا از طریق نیروی قهریه جامعه (همچون نیروی انتظامی) ویا از طریق اختلاف بین اعضا (که امری شایع بین گروه های خلاف کار است) رخ میدهد، و جالب است بدانید از این منظر فمنیست ها بسیار شبیه  چنین گروه هایی هستند. اختلاف بین فمنیست ها بسیار گسترده است. فمنیست ها در بسیاری از واکنش ها و عقاید،  نه تنها متفاوت بلکه متضاد یکدیگرند. برای مثال در این چند دهه اخیرانواع فمنیسم بوجود آمده نظیر فمنیست لیبرال، فمنیست مارکسیستی، فمنیست رادیکال،  فمنیست سوسیالیستی و ....

گویی هر کدام از فمنیست ها، به دیگری به مثابه یک دشمن خونی می نگرد که قصد جان وی را دارد. از این رهیافت درک میکنیم که فمنیسم در هر جامعه، در هر فرهنگ ، در هر طبقه اجتماعی  و در هر خانواده فمنیستی، به شکلی متفاوت خود را بروز داده است و تنها دلیل این همه تمایز و تفاوت تنها در این نهفته است که ویژگی های حقارت هر شخص با دیگری متفاوت و راه نمایش آن  نیز متفاوت  خواهد بود.

نکته دیگر اینکه، وابستگی فمنیسم به سرمایه سود جویان بسیار شدید است، و هرزمان فمنیسم موفق نشود اهداف آنان را محقق سازد، به مانند صدام به زباله دان تاریخ خواهد پیوست.

از طرفی دیگر نتیجه زیاده روی های بیش از حد فمنیسم در تبلیغات ضد مرد، سرانجام دامن خود آنها را خواهد گرفت. خشونت امروزه در بسیاری از نقاط دنیا علیه زنان گویای چنین مطلبی است. جبر تاریخ اثبات کرده است در مواردی که طرز تفکر خاصی بر جامعه چیره شود و عده ای خسران ببینند، گروه مورد تعرض با خشونتی چندین برابر به انتقام روی آورده و مجازاتی سخت بر پیروان مکتب ظلم اعمال می کنند. برای مثال شیطان پرستی نوعی رفتار انتقام جویانه برای دوره قرون وسطی می باشد که در آن کلیسا ستم های زیادی بر مردم روا داشت.

بنا بر دلایل بالا و بسیاری دلایل دیگری که در این مجال نمی گنجد، نابودی فمنیسم سناریویی است که از پیش قطعی تصور می شود، و این سرانجامی است بر مکتب های منحرف و الحادی که با کینه ای تاریخی به مبارزه با حقانیت روی می آورند. 


نظرات()   
   

مهریه ای سنگین! نابودی یک خانواده! جوانی که تمام امال و آرزوهایش با بالهوسی یک موجود مونث بر باد رفته.. اینها تنها نمونه ای کوچک از پیامدهای اجتماعی مهریه های سنگینی است که بر گردن مردان جوان جامعه سایه افکنده است.

در شریعت و سنت مهریه را نشانه ای از محبت زوج به زوجه دانسته اند، حال آنکه اینروزها به لطف نفوذ فمنیسم این اسباب محبت تبدیل به اسباب شیادی شده است.

هنگامیکه احساسی لطیف بین دو انسان بوجود می آید دادن هدیه راهی برای نشان دادن این علاقه درونی می باشد که به هیچ عنوان بستگی به نژاد، فرهنگ، قومیت و رنگ پوست ندارد. مهریه در تمام دنیا با عناوین مختلف وجود دارد و نه فقط در بین انسان ها که در دنیای حیوانات هم رفتارهای مشابهی وجود دارد.

اما نکته اینجاست که اندازه، جنس و قیمت هدیه مهم نیست، بلکه ذات هدیه دادن مهم است و همانطور که از قدیم گفتند " دندان اسب پیشکشی را نمیشمارند

اما متاسفانه از آنجاکه شیطان فمنیسم در جامعه ما رخنه کرده و ارزش را به ضد ارزش تبدیل می کند، در این حوزه اجتماعی خانوادگی هم اثر خود را نهاده و اسباب فریب کاری و شیادی را در جامعه توسعه داده است. فقط کافی است نگاهی اجمالی به صحبت های رسانه های خارجی در تبلیغ به اصطلاح حقوق بشر داشته باشیم. در تمامی این برنامه با اینکه سو استفاده از مهریه یکی از کثیف ترین راه های زیر پا نهادن حقوق بشر و اخلاق است، ولی به علت مسائل فمنیستی هیچگاه به مساله مهریه به عنوان یک معضل اجتماعی نگریسته نشده است.

هر چند در داخل کشور تلاش هایی در زمینه فرهنگ سازی و ریشه کن کردن مهریه های سنگین برداشته شده ولی هنوز هستند کسانی که قربانی این نیرنگ فمنیستی شده و زندگی خود را تباه ساخته اند.

در مطلب زیر دو نمونه از هزاران فرد زندانی مهریه معرفی می شوند که برخلاف هم بندیهایشان، انسان های بسیار پاک و شریفی هستند، افرادی که فریب خورده و اکنون بهترین سال های زندگیشان را باید در زندان بگذرانند:

نمونه ای از زندانیان مهریه فردی به نام علی است. شخصی که تنها بعد از 2 ماه زندگی با همسرش، کارش به زندان کشیده و در همین زندان با مطالعه فراوان در رشته مهندسی کامپیوتر در دانشگاه پذیرفته شده است! و اکنون در بین هم بندیهایش در حال درس خواندن می باشد. او تنها به جرم اینکه توانایی مالی لازم برای پرداخت 1300 سکه مهریه همسرش را ندارد باید در زندان بهترین سال های عمرش را سپری کند.

نمونه ای دیگر مربوط  به فردی است که بیش از یک میلیار تومان باید بابت مهریه بپردازد و به علت عدم استطاعت مالی اکنون در زندان است و با این حال بعد از یافتن 38 میلیون تومان آنرا به صاحبش برگرداند. او می گوید همسرش با استفاده از امضای محضری که برای رفتن به مکه داده بود، به اسپانیا مهاجرت کرده و در حال حاضر هیچ نشانی از او ندارد و همین زن حاضر شده در ازای  گرفتن خانه و ماشین، از حضانت فرزند  خود دست بردارد. به هرحال موجودیت چنین افرادی در نتیجه اخلاق و نفوذ فمنیسم در جامعه می باشد و همین فمنیسم در کتب و متون درسی و نهاد های فرهنگی مانند سینما باعث می شود تا زنانی گرگ و مردانی گوسفند تربیت شوند ، زنانی که منتظرند تا شوهر خود را بدرند و مردانی که سرشان را زیر برف کرده اند و فکر میکنند زندگی مشترک تفاهم و عشق و محبت است.

نمونه های چنین افرادی در جامعه کم نیستند. موارد بالا تنها گوشه ای از جنایات فمنیست ها و زنان سلیطه ای است که اگر به همین منوال به پیش روند و فرصت را غنیمت شمرند بسیار کثیف تر از گروه های تکفیری همچون داعش، جامعه را رو به ویرانی خواهند برد.


نظرات()   
   

اثرات فمنیسم در جوامع مسلمان

فمنیسم از رنسانس آغاز شد.  رنسانس مبدا پیداش طرز فکری به نام اومانیسم بود که عملا قصد دارد خداوند را کنار بگذارد و انسان را جایگزین آن کند. همین توصیف مختصر کافی است محتوای فمنیسم، پیش فرض های آن و اهداف آن بر همگان مشخص شود. زنان به لحاظ کمی نصف جمعیت یک کشور و به لحاظ تاثیر گذاری در عمل همه جامعه را شامل می شوند. این پتانسیل موجود در زنان کافی است تا سیاست مدارانه غربی پروژه ای عظیم برای استثمار زنان در کل جهان آغاز کنند.

بسیاری فمنیسم را مدافع حقوق زنان می خوانند حال آنکه این طرز فکر توسط گروهی گسترش یافته که خود سردمداران تحقیر زنان بوده اند. همان پیروان یهود که زنان را هم سطح اموال قرار می دهند اکنون مدافع حقوق زنان شده اند. به عقیده قوم یهود: طبیعت آن جا که از آفریدن مرد ناتوان است زن را می آفریند! زنان و بندگان به علت  طبیعتشان ،محکوم به اسارت هستند و به هیچ وجه سزاوار شرکت در کارهای عمومی نیستند.«یهوه» در آخرین بند از فرمان های دهگانه اش به موسی ،زنان را در ردیف چهار پایان و اموال غیر منقول ذکر کرده، یهودیان زن را مایه مصیبت و بدبختی می دانستند. یهودیان قدیم، به هنگام تولد دختر ،شمع روشن نمی کردند. مادری که دختر می زایید، بایستی دوباره غسل می کرد؛ یهودیان همیشه در نماز خود تکرار می کرد:

«خدایا !تو را سپاسگذارم که مرا کافر و زن نیافریدی».

ولی سوال این است که با وجود این طرز فکر چرا اکنون حقوق زنان را سرلوحه کارهای خود قرار داده اند؟ جواب بسیار آسان است. همان پتانسیل عظیمی که در زنان برای تاثیرگذاری بر نسل آینده وجود دارد سبب شده مورد هدف استعمار فراماسونری قرار بگیرند.

 اثرات و اهداف فمنیسم در جوامع اسلامی را می توان در موارد زیر خلاصه کرد:

1-     نابودی تعالیم اسلام

قطعا اولین هدف فمنیسم (همانطور که از محتویات تعالیم آن پیداست) مبارزه با دین الهی در تمامیه زمینه هاست. به جرات میتوان گفت در تمامی دستور العمل های اجتماعی، این دو با یکدیگر در تضادند. از طرفی فمنیسم از سوی نهادی ارائه و تبلیغ میشود که خود سردمداران مبارزه با خداوند در روی زمین هستند. نابودی اسلام برای جوامع اسلامی که حضور دین را در تک نک لحظات زندگی خود درک کرده اند، راهی را باز می کند تا نسل آینده جوامع اسلامی تبدیل به نسلی بی هویت و شکننده شود و از این طریق راه برای سلطه بیگانگان هموار گردد.  

2-     نابودی خانواده ها

هدف فمنیسم مشخص است. نابودی کامل نقش مادری. برای نمونه سیمون دوبوار و فایرستون معتقد هستند، تنها راه آزادی حقیقی زنان، رهانیدن آنان از بار تولیدمثل از رهگذر تکنولوژی‏های علمی جدید است. و مسلما در خانواده هایی که این نقش حیاتی از بین رفته باشد ثبات خانواده به مخاطره افتاده و محیط آن بجای اینکه مکانی برای آرامش افراد باشد تبدیل به محیط جنگ و نزاع خواهد شد و نه تنها نسل آینده مردمانی شکننده، نا بهنجار و منحرف بلکه نسل فعلی نیز دچار مشکلات روانی و عصبی فراوانی خواهند بود

3-     افزایش خشونت بر علیه زنان

یکی از اثرات فمنیسم در جامعه افزایش خشونت در محیط اجتماع و خانواده بر علیه زنان است. نوع رفتار زنان در مقابل مردان، زیاده خواهی های زنان که منجر به تبعیض جنسیتی بر علیه مردان می شود و تعالیمی که فمنیسم به زنان می دهد همگی سبب ایجاد نوعی نفرت عمومی نسبت به زنان و بالا رفتن آمار خشونت علیه زنان می شود. به عنوان نمونه در موج دوم فمنیسم که فمنیست های رادیکال فعالیت های زیادی داشتند امار خشونت علیه زنان در غرب به شدت افزایش یافت بطوریکه در نهایت موجب شد موج سوم فمنیست با رویگردهای متعدل تر آغاز گردد.

4-     راهی برای نفوذ صهیونیسم

بی تردید زنان به عنوان نیمی از جامعه به لحاظ کمی، دارا بودن نقش همسری و گرم نگاه داشتن کانون خانواده و از همه مهمتر به علت مسئولیت سنگین مادری و تربیت نسل آینده از مناسب ترین راه های نفوذ به هر جامعه ای می باشند. بی تردید شیطان فراماسونرها به آسانی این عضو حساس جامعه انسانی را از دست نخواهد داد. اگر منصفانه و منطقی جامعه کنونی را مد نظر قرار دهیم پی خواهیم برد که این نفوذ نرم تا عمیق ترین روابط دینی و سنتی جامعه ما پیش رفته و متاسفانه به موفقیت های چشمگیری در تغییر باورها، ارزش های معنوی، روابط اعضای خانواده، سلیقه های فردی و اولویت های زندگی افراد دست یافته است. در جامعه امروز اگر کسی صحبت از حضور زنان در سنگر خانه و خانواده کند ویا نقش مادری زنان را اولویت بر نقش های دیگر بداند او را همچون انسان های کوته فکر طرد خواهند کرد و این دقیقا همان چیزی است که شیاطین به دنبال آن هستند.

5-     تحمیل فرهنگ

دنیای امروز دنیای رقابت، پول پرستی و مادی گرایی است. تمامی سرمایه داران غربی برآنند که هر روز بر فروش محصولاتشان بیافزایند و البته این هدف دقیقا منطبق بر ایده آل صهیونسم است که هدف آن فتح دنیا با استفاده از ثروت می باشد. یکی از مهم ترین شیوه های رسیدن به این مقصود تحمیل فرهنگ مصرف گرایی به جوامع می باشد و در این بین زنان به عنوان قشری که با توجه به خصوصیات و ظرافت های فطری مستعد نفوذ بیشتر می باشند قطعا در راس هرم اهداف این نوع هجوم قرار می گیرند. و دقیقا فمنیسم به نوعی تداعی کننده چنین تهاجم فرهنگی است. در تفکر فمنیسم زنان از محیط خانه و خانواده جدا شده و برای کسب ثروت بیشتر که نتیجه آن مصرف گرایی بیشتر است درگیر کارهای سخت و طاقت فرسای مردانه می شوند. نتیجه آن از دست دادن روح لطیف مادری، مصرف گرایی بیشتر و افزایش ثروت سرمایه داران، نابودی نهاد خانواده و سرخوردگی نسل آینده می باشد.


نظرات()   
   

تضاد فمنیسم و اسلام (قسمت دوم)

زن برای یک مرد آفریده شده است و یک مرد برای همه زنها

 

بحث چند همسری یکی از مسایل جنجال برانگیز در دنیای امروز می باشد. چرا که با توجه به حضور زنان در عرصه جامعه و زیاده خواهی های آنان و برخی مسایل فرهنگی، متاسفانه به مساله ای حاد و غیر اخلاقی بدل شده در حالیکه با بحثی که در این مقاله خواهیم کرد نشان خواهیم داد، این فرهنگ مبارزه با چند همسری در واقع یکی دیگر از مظاهر استثمار ملت ها توسط سرمایه داران می باشد.

پدیده چند همسری مربوط به دوران جدید نمی باشد و قدمتی به اندازه قدمت بشر دارد. در قرون وسطی بیش از 90 درصد جوانان معشوقه های خود را دائما عوض می کردند و بیش از 50 درصد مردان به همسرانشان خیانت می کردند. چند همسری در مسیحیت حرام اما در واسلام مجاز شمرده می شود. از نظر بسیاری از متفکران غربی، طبیعت مردان چند همسری و طبیعت زنان تک همسری است. برای مثال ویل دورانت فیلسوف بلند آوازه مغرب زمین در لذات فلسفه صفحه 91 دهد، می گوید:

"مرد ذاتا طبیعت چند همسری دارد و فقط نیرومندترین قیود اخلاقی،میزان مناسبی از فقر و کار سخت و نظارت دائمی زوجه می تواند تک همسری را به او تحمیل کند"

به عقیده کینزی زنان بر خلاف مردان در تنوع جویی در عشق و لذت بیشترند. اما مردان تنوع طلبی را نوعی ماجراجویی می دانند و لذت جسمی از لذت عاطفی برای آنان اهمیت بیشتری دارد.

هانری دومنترلان فرانسوی معتقد است : وفادار بودن برای مرد مشکل نیست بلکه غیر ممکن است. زن برای یک مرد آفریده شده است و یک مرد برای همه زنها. در واقع اگر مردی به همسرش خیانت کند، زن ناراحت نمیشود چراکه معتقد است مرد جسمش را باخودش برده و نه روح و عاطفه اش را.

اما تنوع طلبی مردان نه تنها عمل غیر اخلاقی نیست بلکه آنرا به مانند یک عمل نجات بخش باید تصور کرد. تحقیقاتی توسط پروفسور راسل لی منتشر شده که  گویای این مطلب است که تک همسری را در واقع خیانت به نسل توصیف می کند، نه فقط در کمیت بلکه در کیفیت. چراکه تک همسری باعث ضعیف شدن نسل می گردد و برعکس چند همسری نسل بشر را نیرومند می سازد.

اگر تمامی موارد بالا را در نظر بگیریم متوجه میشویم که اسلام معتدل ترین راه را برای حفظ بشریت پیش روی گذاشته است. در مسیحیت چند همسری برای مردان غیر مجاز است که نشان می دهد این دین شناخت کاملی از روحیات بشر ندارد(چون کتب مسیحی توسط بشر دستکاری و تحریف شده است). تمامی تحقیقات اثبات میکند که روحیه مرد تنوع طلبی است که توسط شارع مقدس و بنا به دلایلی ایجاد شده که با پیشرفت علوم گوشه ای از ابعاد آن مشخص می گردد. نکته دیکر اینکه اگر این تنوع طلبی مردان بدون قید و شرط باشد همچون سایر غرایز بشر قطعا راه به بیراه خواهد برد و نتیجه آن فجایع اخلاقی دنیای غرب می شود. که در مقالات گذشته مشکلات اخلاقی آنرا در همین وب سایت مطالعه کردیم. در دنیای غرب شما مجازید به لحاظ قانونی یک همسر اختیار کنید ولی می توانید بی نهایت معشوقه داشته باشید. نتیجه اینکار نابودی خانواده و شخصیت زن است. در حالیکه در آموزه های اسلام هم به نیاز طبیعی مردان توجه شده و هم به شخصیت زن و حفظ حریم خانه. در اسلام شما می توانید چندین همسر داشته باشد ولی باید توجه کنید که همه آنان همسر شما هستند و نه معشوقه و در قبال آنان مسولیت دارید و این یعنی ارزش گذاری برای زنان. از طرفی این مقررات سبب امنیت بیشتر برای زنان در جامعه می شود و آنان را از هوس بازی مردان در امان نگه میدارد.

ولی هیولای فمنیسم که جز نابودی جامعه هدف دیگری ندارد، با مبارزه با چند همسری بار دیگر ذات پلید خود را نشان داده است. نتایج تفکر فمنیستی همان آمارهایی است که از جامعه آمریکا بیرون آمده و متاسفانه مشتی انسان نادان و تعدادی مزدور شیطان پرست سعی در القای این تفکر در جامعه اسلامی را دارند. البته امید است که با تلاش مسولین جمهوری اسلامی جلوی هجوم شیطان فمنیسم گرفته شود.

                فمینیسم اسلامی


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 22 دی 1398
نظرات()   
   

 

تضاد فمنیسم با اسلام (قسمت اول)

حضرت علی (ع) در نهج البلاغه می فرماید:

ای مردم ،زنها از ایمان و ارث و خرد کم بهره هستند.اما نقصان ایمان آنها به جهت نماز نخواندن و روزه نگرفتن است در روزهای حیض و جهت نقصان خردشان آن است که در اسلام گواهی دو زن به جای گواهی یک مرد است و از جهت نقصان نصیب و بهره هم،ارث آنها نصف ارث مردان می باشد.پس از زنهای بد پرهیز کنیدو از خوبانشان بر حذر باشید و در گفتار و کردار پسندیده از انها پیروی نکنید تا در گفتار و کردار ناشایسته طمع نکنند.

فمنسیت نزدیک به حدودا یک قرن است که فعالیت می کند. اولین سنگ بنای این گروه برابری کامل حقوق زن و مرد نه تنها در خانواده بلکه در کل جامعه می باشد. اولین خواسته گروه های فمنیست در تاریخ این جنبش مربوط می شود به گرفتن حق رای برای زنان که در اوایل قرن بیستم به وقوع پیوست. با ورود زنان بیشتر در این جنبش، نهضت آنان در طول تاریخ از نظر محتوا قویتر و از نظر سیاسی پرنفوذتر شد. در سال های اخیر شاهد روندی هستیم که در آن فمنیست که با موانعی همچون اعتقادات مذهبی به خصوص از ناحیه مسلمانان روبرو شده، تلاش دارد با ظاهرسازی در بین مسلمین نفوذ کرده و اعتقادات آنان را در جهت منافع خود تغییر دهد. همچون شیطان که در ظاهر مار حوا را فریب داد تا از طریق آن آدم را از بهشت بیرون کند، اکنون نیز قصد داد در ظاهر فمنیست (که همچون ماری خوش خط و خال می ماند) از طریق زنان، مردان جامعه مسلمین را به انحراف از دین کشانده و به هدف شوم خود که همانا شریک شدن در عذاب الهی  با فرزندان آدم است دست یابد.

اما اسلام و فمنیست همانطور که بارها خاطر نشان کردم دو مقوله کاملا متضاد با یکدیگرند. در این مقاله مولف  سعی در نشان دادن بعضی از این بیشمار تضادها دارد تا کور سوی امیدی باشد به سوی آگاهی امت اسلام.

تمام شیعیان جهان علی (ع)  را هم سنگ پیامبر (ص) قلمداد می کنند. او را در معصومیت و تقدس یکتای عالم می دانند که هر عملش در راه رضای الهی است. تمامی اعمال او در تاریخ شاهدی قوی بر این مدعاست. خلوص نیت او تا بدان حد رسیده که حتی بعضی از گروه های افراطی او را همچون خدا پرستش می کنند که صد البته رفتاری مورد تایید از سوی بزرگان دین، عقل کمال جوی انسان و خود علی (ع) نیست. حتی گروه های غیر شیعه که در ظاهر با علی (ع) مخالف اند (مانند اهل تسنن) هم بر پاکی و صداقت بی مانند او اعتراف دارند. با این اوصاف نظر علی (ع) در مورد هر موضوعی می تواند حجت را بر شکاکان تمام کند و سخن او حایل میان انسان و حقیقت را از بین برد. معرفتی  که حتی پیامبر(ص) در وصف آن می فرماید: من شهر علمم و علی دروازه آن است.

با مراجعه به نهج البلاغه متوجه نظر ایشان درباره زنان و حضور اجتماعی آنان می شویم. و چه تضاد عظیمی بین نظر فمنیست ها از حضور زنان در جامعه و نظر علی (ع) وجود دارد!!!! نظراتی کاملا مخالف که حتی یک نقطه مشترک بین آن دو یافت نمی شود. و شگفتا که در فمنیسم اسلامی با حیله های فراوان، توجیه های غیر منطقی، سفسطه های لجوجانه و اهدافی شوم، از خود بیانات حضرت در جهت فمنیست نشان دادن ایشان استفاده شده است. در زیر نمونه ای از این سفسطه کاریها نشان داده می شود:

در نهج البلاغه درحکمت 230 آمده است :همه چیز زن بد است و بدتر چیزی که در اوست این است که مرد را چاره ای نیست از بودن با او

و این تنها نمونه ای کوچک از بیانات فراوان مولای متقیان علی (ع) در مورد زنان است. بسیاری از فمنسیت های ظاهرا مسلمان با تمامی قوا سعی می کنند بیانات این بزرگوار را دستخوش تخریف کنند. برای مثال گفته های حضرت علی را به یک شخص خاص در زمان خاص نسبت می دهند که ناشی از شرایط سیاسی آن روزگار بوده است در حالیکه هیچ شکی نیست که در بسیاری از سخنان و روایات کلمه النّساء آورده شده که شامل کلیه زنان در تمامی زمان ها و مکان ها می شود.

نمونه بارزتر دمورد توطئه فمنیسم مربوط می شود به خطبه 80 در نهج البلاغه که بسیاری از فمنیست های خونخوار سعی می کنند منظور امام علی را متوجه عایشه نشان دهند در حالیکه هرگز این چنین نیست. همه زنان مطابق قوانین اسلامی ارثی نصف مردان دارند نه فقط عایشه،معادل بودن شهادت یک مرد با دو زن در مورد همه زنان صادق است و گذشته از این تمام زنان چه مسلمان و چه غیر مسلمان چند روزی از ماه را عادت ماهانه هستند.از طرفی علی(ع) آنجا که در مورد عایشه صحبت می کند از لفظ عام النساء استفاده نمی کند و دقیقا او را مورد خطاب قرار می دهد. در خطبه 13 و 155 نهج البلاغه این امر به خوبی نمایان شده است.

موارد گفته شده فاصله طرز فکر یکی از بزرگان دین امام علی (ع) و اندیشه های رایج را نشان می دهد و اینکه چه تلاش نفرت انگیزی برای تغییر دین از سوی فمنیست ها و صهیونیست ها در حال انجام است. خطری بزرگ که بدون مشارکت مسلمانان معتقد به اصل ولایت می تواند به پیکره اسلام آسیب وارد کند.


نظرات()   
   

آیا در اسلام کتک زدن زنان مجاز است؟

 

رسول خدا (ص) می فرمایند: «بدترین چیزها در عالم هستی، زنان ناسازگارند

اما زنان ناسازگار چه کسانی هستند؟

امروز این گروه کسانی هستند که با ادعای برابری حقوق زن و مرد کانون خانواده ها را به آتش کشیده اند. زنانی که با بی توجهی کامل به نیاز های همسر، مقدمات نابودی خانواده و کل اجتماع را فراهم می کنند. زنانی که با عقده خودبرتربینی، مال اندوزی و جاه طلبی بی حد سعی می کنند زندگی را برای خود و دیگران به جام زهر تبدیل کنند.  کسانی که نه فقط زندگی خود بلکه زندگی دیگران را هم به مرکز زد و خورد بین همسران تبدیل کرده اند. زنانی که در یک کلام فمنیسم خوانده می شوند.

 برای برخورد با چنین زنانی چه راهی باید در پیش گرفت که به افراط و تفریط گرفتار نشویم و این گروه مرتد نیز سربراه شده و راه صلاح را در پیش گیرند؟ خداوند در سوره النساء (زنان) آیه ۳۴ راهی متعادل و مناسب برای حل این مشکل پیشنهاد می کند.

سوره النساء (زنان) آیه ۳۴

... وَ اللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلِیًّا کَبِیرًا.

... و آن زنان را که از نافرمانیشان بیم دارید، اندرز دهید و از خوابگاهشان دوری کنید و بزنیدشان. اگر فرمانبرداری کردند، از آن پس دیگر راه بیداد پیش مگیرید. و خدا بلند پایه و بزرگ است. 

به آیه بالا توجه کنید! قرآن در بعضی موارد اجازه تنبیه بدنی برای زنان را مجاز شمره است که البته با توضیحاتی که در ذیل می دهیم مشخص خواهد شد که این توصیه به هیچ عنوان نوعی ظلم به زن محسوب نمی شود.

اگر دقت کنیم متوجه می شویم که در ابتدا قرآن، راهی ملایم برای بر خورد با چنین زنانی در پیش می گیرد، در مرحله بعدی سعی می کند که مجازاتی قاطعانه تر در نظر گرفته و ترک بستر را به شوهر را پیشنهاد می کند و اگر هیچکدام از راه های قبل جوابگو نبود در آن صورت توصیه به تنبیه بدنی می کند که حتی در این مرحله نیز قرآن با توجه به نیاز های روحی و روانی هر دو جنس چنین راهکاری را توصیه می کند.

این نوع تنبیه بدنی توصیه شده توسط قرآن دقیقا آن نوع خشونتی نیست که مد نظر بسیاری از افراد اجتماع است. در حدیثی از پیامبر آمده که "زنان را با ریحانه (گیاهی نرم) بزنید" که در اثر این زدن دردی برای زن متصور نیست و حتی قرمزی از آن حاصل نمی شود چرا که در اینصورت مرد باید دیه بپردازد بلکه فقط جنبه تنبیهی آن مد نظر است. مانند پدری که پشت دست فرزندش می زند تا او را از کار بدی باز دارد و در این عمل جنبه تنبیهی مورد نظر است نه ایجاد درد و رنج برای کودک.

همانطور که میدانیم دین اسلام کاملترین دین دنیاست، دینی که دارای ابعاد مختلف بوده و از هر جهت توسط شارع مقدس  مطابق با سرشت انسان تدوین شده است. پس اگر بعضی از قوانین در ظاهر خشن جلوه می کنند، به هیچ عنوان نشانه ظلم و بیداد نیست بلکه راهی است به سوی اعتدال و حفظ نظم در جامعه، همچون قانون اعدام که اگرچه عمل خشنی تبلیغ می شود ولی برای حفظ حیات و تعادل جامعه یک قانون نجات بخش محسوب می شود.

افراد بسیاری ممکن است با دیدن این واقعیت در قرآن دچار ناراحتی و اغتشاش شوند و البته بسیاری از دشمنان اسلام نیز با استناد به این آیات، آنرا دینی ضد زن معرفی کنند، که البته این تلقی نادرست به دلیل ناقص بودن خرد، کم بودن ایمان و در برخی موارد به علت پلیدی افکار آنهاست. انسان هرچقدر هم دانا و توانمند در استفاده از قوانین طبیعت باشد، قطعا در مقابل خداوند بنده ای خطا کاری بیش نخواهد بود. احکام خداوند در بسیاری موارد قابل درک برای عقل ناقص بشر نیستند و تنها با پیشرفت علوم در زمینه های مختلف، تنها قسمتی از درستی آنها برای انسان آشکار می شود.

 قرآن، بزرگ ترین روان شناس دنیاست و قوانین را به گونه ای تنظیم می کند که با شرایط روحی و روانی زن و مرد تطبیق پیدا کرده و هم ثبات خانواده و هم جامعه به خوبی درآن رعایت شود. پس همانطور که در ورای ظاهر خشن حکم اعدام، دروازه ای به روی حفظ نظم و سعادت جامعه وجود دارد، در ورای این حکم خدا هم قطعا سعادت بشر گنجانده شده است. با کمی مطالعه در روان شناسی زنان و مردان می توان به خوبی پی به راهکار خردمندانه قرآن برد. تمامی دستاوردهای روان شتاسی جدید در این زمینه در مورد خواسته ها و تمایلات مردان و زنان با دستورات اسلام سازگاری کامل دارد و تنها کسانی که به عمد قصد آسیب زدن به جامعه را دارند تلاش می کنند قرآن را ضد زن معرفی کنند.

با اینکه قرآن بیش از 1400 سال پیش نازل شده است ولی تمامی جنبه های روحی زوجین را در نظر گرفته و در حالیکه آنان را از خودشان بهتر می شناسد قادر است قوانینی وضع کند که ورای عقلانیت مادی آنها باشد. پس بجاست بجای موضع گیری های بیهوده و  احتمالا آلوده به مصالح سیاسی و استعماری تمامی آیات و دستورات آنرا سر لوحه کار خود قرار دهیم و از پیش داوری بپرهیزیم.

بدیهی است که این حکم برای زنان خاطی است و زنانیکه اطاعت امر شوهر میکنند هرگز مورد خطاب آن قرار نمیگیرند و نباید ناراحت باشند همانطور که ما از زندانی شدن دزدان و اعدام قاتلان ناراحت نیستیم چون در جرگه این افراد گناهکار نیستیم و وقتی کناهکاری مجازات می شود بی گناهان با او احساس همدردی نمیکنند

دوش آن صنم چه خوش گفت  در  مجلس  مـغانم       با  كــافــران چه  كارت گر بــت  نمـی  ‌پرســتی
سلطـــان مـــن خدا را زلفـــت شكســــت ما را        تا كـی كنـد ســیــاهی چنـــــدین دراز دســتی

 


نظرات()   
   
جمعه 23 اسفند 1392  22:04

حوا: شاهراه شیطان

 

داستان آدم و حوا به عنوان اولین مرد و زن تاریخ در بسیاری از ادیان ذکر شده است. داستانی که در آن آدم از بهشت خدا رانده می شود و به زمین تبعید می شود. بسیاری از ما داستان فریب آدم توسط شیطان را بارهاشنیده ایم. جدا از هسته اصلی این واقعه که دشمنی شیطان با نوع بشر در آن به اثبات می رسد مساله حساسیت بر انگیز بعدی مربوط به نقش حوا در این رویداد است. بسیاری ادیان حوا را به عنوان محرک اصلی آدم و عامل اصلی فریب او می دانند. در ادیان  مسیحیت و یهودیت، حوا به عنوان مقصر اصلی در این رویداد و حتی فراتر ازآن به عنوان شاهراه ورود شیطان به درون آدم شناخته می شود. در تورات آمده است:

سپس مورد خطاب خداوند قرار میگیرند (آدم و حوا ) كه چرا از آن درخت خوردید كه آدم جواب داد :
این زن كه یار من ساختى از آن میوه به من داد ، من هم خوردم . آنگاه خداوند از آن ( زن ) پرسید :
این چه كارى بود كه كردى ؟ زن گفت:
مار مرا فریب داد ، آنگاه خداوند هر سه را مجازات مینماید.

در انجیل نیز حوا به عنوان عامل اصلی فریب آدم مطرح می شود، بطوریکه در آن می خوانیم:

ناگاه جبروت خدای ظاهر شد و آدم را ندا در داد : ...
ممکن نمی شود شما را پس از این در بهشت درنگ نمائید .

آدم جواب داد :
ای پروردگار ! همانا آن زنی که به من عطا فرمودی از من طلب کرد که بخورم ؛ پس خوردم از آن .

آن هنگام خدای، زن را فرمود :
چه جهت داشت که به جفت خود طعامی مانند این دادی ؟ حوا جواب داد :
بدرستی که شیطان مرا فریب داد ؛ پس خوردم . .... پس خدای به آدم فرمود :
باید زمین به عمل تو ملعون باشد ؛ زیرا تو گوش دادی به سخن زن خود و آن ثمر را خوردی . ... آنگاه با حوا تکلم نموده فرمود :
توئی آنکه به شیطان گوش دادی . به جفت خود آن طعام را خوراندی ؛ پس درنگ خواهی کرد زیر تسلط مرد که با تو چون کنیز رفتار کند.

سخنان انجیل و تورات به وضوح عامل اصلی بدبختی نوع بشر از ابتدای پیدایش انسان را، حوا (زن) می داند. حال سوال اینجاست که اگر مسیحیت و یهودیت ادیان الهی هستند  آیا نباید سخنان آنان را پذیرفت؟ این ها ادیانی هستند که از سوی خداوند برای اصلاح و هدایت بشر فرستاده شده اند. سوال دومی که مطرح می شود مربوط است به عملکرد و تفسیر متفاوت کاملترین دین خدا یعنی اسلام از داستان آدم و حوا. قرآن مانند سایر ادیان داستان آدم و حوا  با زبان خاص خود = نقل می کند آنجا که می فرماید

وقلنا یا آدم اسكن أنت و زوجك الجنّه فکلا من حیث شئتما "
"
و گفتیم: « اى آدم! تو با همسرت در بهشت سکونت کن ؛ و از ( نعمتهاى ) آن ، از هر جا مى‏خواهید ، گوارا بخورید
. "
ولى به یكى از درختان اشاره میكند و امر می نماید كه به آن درخت نزدیك نشوند.

 سپس می فرمایند:

" فقلنا یا آدم إنّ هذا عدوّ لك ولزوجك فلا یخرجنّكما من الجنّه فتشقى . "
"
پس به آدم گفتیم : این ( شیطان ) دشمن تو و همسر توست ، مباد که با وسوسه هایش شما را از بهشت بیرون کند و باعث مشقت شما گردد
. "
اما در نهایت این شیطان بود که پیروز میدان وسوسه آدم و حوا بود.
آنجا که می فرماید :
"
و ناداهما ربّهما الم أنهكما عن تلكما الشجرة و اقل لكما انّ الشیطان عدو مبین "
"
و پروردگارشان آن دو را ندا داد كه : آیا شما را از آن درخت نهى نكردم و نگفتم كه شیطان براى شما دشمن آشكارى است ؟
! "

درباره طرز ارائه واقعه فریب خوردن آدم در قرآن نکات ظریفی را می توان کشف نمود که دلیلی دیگری بر برتری این دین آسمانی بر سایر ادیان را اثبات می کند.

درابتدا باید گفت متاسفانه با توجه به حوادث و رویداد های سیاسی امروز  بسیاری از تفاسیر ارائه شده از این داستان در قرآن آلوده به مناسبت های سیاسی بوده است. در بعضی تفاسیر آماتور که در اینترنت بسیار یافت می شوند می خوانیم که برتری اسلام بر سایر ادیان را در این می داند که اشاره قرآن به هر دو بوده است و از ضمایر جمع برای خطاب قرار دادن فریب خوردگان استفاده می کند، آنجا که می فرماید:

" و ناداهما ربّهما الم أنهكما عن تلكما الشجرة و اقل لكما انّ الشیطان عدو مبین "
"
و پروردگارشان آن دو را ندا داد كه : آیا شما را از آن درخت نهى نكردم و نگفتم كه شیطان براى شما دشمن آشكارى است ؟
! "

و این تفسیری است باب میل گروه های فمنیست و فاحشه پرست که قصد دارند تمایلات نفسانی خود را در لفافه اسلام  محقق سازند.

اما واقعیت چیست؟

اسلام دینی است چند بعدی که تمامی زوایای روح آدمی را مورد توجه قرار داده و کنکاش می کند. دینی که به عنوان آخرین دین باید کاملترین دستور العمل زندگی را ارائه دهد و مسائل سیاسی و اجتماعی را در حد تعادل آن و جدا از افراط و تفریط رعایت نموده تا اصلاح جامعه ضمانت گردد. نمی توان استدلال و قضاوت سایر ادیان الهی را مورد نقد قرار داد و آن را ناقص ارزیابی کرد. وقتی از دید تورات و انجیل حوا مقصر اصلی قلمداد می شود باید به قضاوت آنان احترام گذارد و آنرا به حق دانست. چراکه یهودیت و مسیحیت نیز ادیان آسمانی اند و از سوی خداوند نازل گشته اند و اسلام نیز صحت آنان را کاملا قبول دارد.

 تفاوت بین اسلام و سایر ادیان تنها در نحوه ارائه این داستان است. چراکه قرآن با توجه به رعایت بسیاری از اولویت های اجتماعی بیان خود را نرم و منعطف می کند تا در جوامع مختلف حرمت زنان بطور کامل رعایت گردد. این طرز بیان قرآن تنها ارائه ظریف و موشکافانه ای است از یک واقعه تاریخی یکسان و حکم قضایی واحد در دادگاه عدل الهی که در تمامی ادیان مشترک است.

آیا حوا مقصر اصلی در این واقعه شوم بود؟

 جواب قطعا مثبت است. حوا کسی بود که سبب فریب آدم و سقوط او به دره دنیای مادی شد. نه فقط آدم که تمامی فرزندان او به این فلاکت دچار شدند. او بذری را در زمین حاصلخیز تفکر فاسد شیطان کاشت که نتیجه آن جنگ های جهانی، قتل و آدم کشی، تجاوز،  انحراف از ارزشهای اخلاقی، فمنیسم و شیطان پرستی شد. حوا در واقع بدل به ریشه درختی شد که تباهی نوع بشر، میوه های آن بود.

ولی چرا تلقی اسلام کمی با مسیحیت و یهودیت متفاوت است؟

در واقع در دادگاه اسلام نحوه بیان حکم مجرم بودن حوا کمی ظریف تر، مودبانه تر، اصلاح طلبانه تر  و در دادگاه تورات و انجیل حکمی یکسان با اسلام منتها در قالب کلماتی برنده تر و به دور از مصالح اجتماع صادر شده است. 

این تفاوت بین قرآن و سایر ادیان درست مانند این است که مجرمی را به دادگاهی برده و در آن قضات مختلف که صلاحیت همگی برای همگان مشهود است به صدور حکم برای مجرم بپردازند. منتها یکی از این قضات با تجربه تر، داناتر و توانمندتر در امور قضاوت است. این سه قاضی برای یک عمل مجرمانه یکسان، حکمی یکسان صادر می کنند ولی در جلسه دادگاه که جلسه ای است کاملا رسمی با حضور وکیل، دادستان، شاهد و در بعضی موارد خبرنگاران که هر صحبتی در دادگاه می تواند بازتابی مثبت و یا منفی در جامعه داشته باشد، قطعا طرز بیان حکم صادر و سخنان قاضی باید کاملا سنجیده و خردمندانه باشد. در این فضا، فردی که خردمند تر از بقیه است و کلماتی حساس بر زبان جاری می کند قطعا باید سخنان سنجیده تری بکار برد. قرآن نیز در مقام تشبیه همان قاضی خردمند است که صحبت های سنجیده و هدایت گری می زند تا جامعه مسلمین از خطر تفرقه در امان باشند. اگرچه در دنیای امروز تفرقه و اختلاف بوجود آمده، شیاطین و فمنیست ها تا می توانند جولان می دهند، استدلال می کنند، کنفرانس مطبوعاتی به راه می اندازند و در خیال خام خود به ریش ادیان الهی می خندند، ولی در واقع آناند که در خواب خرگوشی به سر می برند و روزی از خواب بیدار می شوند که کفر در سرتاسر گیتی به افسانه ها ملحق شده است.

با امید آن روز


  • آخرین ویرایش:شنبه 24 اسفند 1392
نظرات()   
   

فمنیسم اسلامی که نتیجه موج سوم فمنیسم است نوعی فمنیسم پست مدرن می باشد. که قصد تفسیر آیات و روایات اسلامی را به نحوی که با اهداف فمنیسم سازگار شود. جدا از سیاسی بودن این پروسه و جدا از نیت سو افرادی که به قصد استثمار کشورهای اسلامی چنین برنامه هایی را تدوین می کنند، با نگاه دقیق به اسلام و فمنیسم در می یابیم که تفاوت بین این دو به قدری ریشه ای است که مصالحه بین این دو عملا نابودی دیگری را رقم می زند. واقعیت این است که فمنیسم یک ضد دین تمام عیار است و آموزه های آن تقریبا در همه موارد با آموزه های اسلام در تضاد است. در ذیل مواردی از تفکر و اهداف اسلام که در تضاد کامل با فمنیسم است ارائه شده است.

سوره طه (آیه 50) یکی از سوره هایی است که به نظام مندی خلقت توجه دارد. از این آیه می توان به وضوح فهمید، خداوند حکیم از خلقت جهان با ویژگی های متفاوت هدفی خاص داشته است. این تفاوت ها در عرصه طبیعت هرگز نباید به عنوان کاری عبس و بیهوده در نظر گرفته شود. این آموزه کاملا در تضاد با آموزه های فمنیسم است که اعتقاد دارد ظلم به زنان ناشی از طبیعت زنان است. در واقع با این طرز فکر به نوعی کفر مبتلا شده است که بصورت غیر مستقیم قصد تخریب تصویر خداوند به عنوان قادر مطلق و شرع مقدس اسلام به عنوان کاملترین دین ها را نه تنها در نظر مسامانان بلکه کل مردم جهان را دارد.

نکته دیگر مربوط می شود به تفاوت های تکوینی در خلقت. تفاوت در خلقت نوعی شاهکار خلقت محسوب می­شود. هر موجودی در هر جایگاهی، هدف ویژه ای دارد که رسیدن به آن خصوصیات ویژه ای را می طلبد. در آموزه های فمنیسم این تفاوت ها بطور کامل مورد نقد قرار می گیرد. در واقع خود اندیشه برابری زن و مرد که با غرض ورزی خاصی به آن پرداخته می شود خود گویای رد تفاوت های موجود بین مخلوقات خداوند است. اگر فمنیسم رخصت کامل یابد و برخی موانع سساسی و اجتماعی را پشت سر نهد حتی به شعار برابری، آمیزش جنسی انسان با حیوان را نیز جایز می شمرد. رفتاری که به عنوان یکی از پست ترین انحرافات در تاریخ اخلاقی بشر شناخته می شود از نظر آنان به عنوان مظهر مدرنیته و آزادی شناخته خواهد شد.  

تفسیر متون دینی نیاز به تخصص دارد که از عهده تنها عده ای خاص که دارای تخصص ویژه ای هستند بر می آید. تفسیر به رای که این گروه خاص از فمنیست ها قصد انجام آنرا دارند تنها سبب ایجاد شبهات بیشتر، تفسیر اشتباه از دین و سوء استفاده عده ای استعمارگر را مهیا خواهد کرد. از طرفی تناقضاتی که از این طریق ایجاد می شود مقدمات آسیب رساندن به اصل دین را نیز فراهم می کند. آنچه کاملا واضح است، انگیزه های سیاسی و استعماری این گروه است. از آنجاییکه فمنیسم و استعمار غرب در رسیدن به اهداف خود در بسیاری از مواقه با مقاومت نیروهای محلی که با انگیزه ای بالاتر از کسب معاش مواجه بوده مجبور به تغییر چهره شده تا با همرنگ کردن خود با بافت دینی-فرهنگی غالب، از درون اینگونه مقاومت ها را تضعیف سازد. این روندی است که به وضوح در مورد فمنیسم اسلامی می توان دید.

اسلام موهبتی الهی است برای سعادت بشر و فمنیسم وسیله ای در دستان شیطان برای نابودی نوع بشر، ترکیب این دو پارادوکسی حیرت آور و گزنده است مانند که اهداف سیاسی و استعماری آن بوضوح قابل شناسایی است. چطور می توان خداوند و شیطان، خیر وشر، آخرت طلبی و دنیا پرستی را با یکدیگر اقدام کرد که فمنیسم اسلامی سعی در ترکیب این مفاهیم دارد!

با توجه به اهداف فمنیسم و ماهیت استعماری فمنیسم اسلامی امید است مسئولین کشور با عزمی راسخ تر به مقابله با مسئله فمنیسم و مخصوصا فمنیسم اسلامی بپردازند و جامعه اسلامی را از گزند بدخواهان آن حفظ نمایند.


نظرات()   
   
آخرین پست ها
html] [/html]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic