تبلیغات
کفسابی انجمن حمایت از حقوق مردان - مطالب احسان سلطانی




سری فیلم های مکس دیوانه از محبوب ترین آثار سینمای اکشن هالیود محسوب می شود. این سری از فیلم ها که در دهه هشتاد توسط جورج میلر ساخته شد و با بازی مل گیبسون بر روی پرده ها رفت، بعد از حدود دو دهه سری جدید مجددا توسط میلر ساخته و در سال 2015 بر روی پرده رفت. بجای مل گیبسون، تام هاردی جایگزین می شود و با بازی چالیز ترون در نقش فیوریوسا  نسخه جدیدی خلق می شود. نسخه ای با کیفیتی کاملا متفاوت از سری های قبلی که به مدد تکنولوژی جدید و تجربه جورج میلر به نسخه ای متفاوت بدل گشته است.

داستان مربوط به آینده است و زمانی که منابع زمین پایان یافته اند و زمین تبدیل به بیابانی برهوت گشته و ظاهرا اثری از تمدن باقی نمانده است. در زمانه ای که شاید در اثر پدیده گرمایش زمین و یا از طریق یک جنگ هسته ای محتمل، زمین نه یک خانه آرام که همچون ساکنین جدید آن خلق و خویی وحشی پیدا کرده و خشم خود را از طریق بیابان های وسیع و گردبادهای سهمگین به رخ می کشد. در این میان گروه هایی که محدود منابع باقی مانده را در اختیار گرفته اند حکمرانی می کنند و سایرین را به زیر سلطه خود کشانده اند. در میان تمامی این گروه ها، جو جاویدان با بازی هیو کیز-بیرن، آب را که در آن بیابان یک گوهر ارزشمند است و در شرایط فعلی ارزشمندترین منبع موجود به شمار می رود در اختیار خود گرفته و ظاهرا از بقیه قدرتمند تر است که ناگهان با قیام فیوریوسا و ملحق شدن تام هاردی، امپراتوری خود را در خطر میبیند.

این فیلم سینمایی حدودا 2 ساعته در بخش اکران بسیار موفق ظاهر می شود و 6 اسکار را فتح می کند. این فیلم همچنین در بخش فروش نزدیک به 400 میلیون دلار کسب می کند و در وب سایت imdb با امتیاز 8.1 در مجموع  178امین فیلم برتر تاریخ سینما لقب میگیرد.

گذشته از تکنیک های بالای فیلم سازی و کارگردانی قوی جورج میلر مسائلی در این فیلم سینمایی مطرح می شود که شاید نیاز است بطور کامل آنرا مورد بررسی قرار داد.

این فیلم مکس دیوانه: جاده خشم نام دارد ولی در حال حاظر بسیاری از NGO های مدافع حقوق مردان در جهان نام آنرا مکس دیوانه: جاده فمنیسم نام نهاده اند و همین مساله گویای این واقعیت است که فیلم با رهیافتی کاملا سیاسی بر روی پرده رفته است.

بحث ها و نشانه های فمنیستی در این فیلم بیداد می کنند. تقریبا به جز مکس و شخصیت ناکس با بازی نیکلاس هولت تمامی شخصیت های منفی فیلم را مردان تشکیل می دهند.ارتش زنان در مقام ارتش خیر و ارتش مردان را تماما افراد شرور شامل می شوند. زنان، شخصیت های نجات بخش و مردان موجوداتی هستند که به گفته یکی از شخصیت های زن فیلم فقط ارزش یک گلوله را دارند. مردان ویرانگر و زنان سازنده هستند.

 داستان فیلم با شورش فیوریوسا آغاز می شود. فیوریوسا که قرار است تانکر حاوی بنزین را به مقصد خود (شهر بنزین) برساند گروهی از زنان حکمران ستمگر جو جاویدان را بطور پنهانی سوار بر تانکر فراری می دهد. زنان با دو نوشته بر روی دیوار از پناهگاه خود می گریزند 1) ما شی نیستیم و 2) اینکه چه کسانی دنیا رو نابود کردند؟ (ظاهرا پاسخ فیلم مردان است) .

معمولا زنان شکایات زیادی میکنند در مورد اینکه چرا از قهرمانان زن در فیلم های سینمایی و بازی های کامپیوتری استفاده نمیشود. زنان با انتقاد قرار دادن فیلم هایی که شخصیت محوری آنان را مردان تشکیل می دهند همواره با نقد و حتی توهین چنین آثاری را جنس گرا قلمداد میکنند و به نظر می رسد جورج میلر سعی کرده است که انقادات در این زمینه را کم کند. به جرات می توان گفت هیچ شخصیت مونث منفی در این فیلم حضور ندارد و تمامی زنان سمبل زندگی، صلح و آزادی هستند. شخصیت اصلی فیلم یعنی فیوریوسا نماد زنی مقاوم است واگرچه توان عضلانی مکس را ندارد ولی فیلم سعی میکند نشان دهد که بسیار توانا و لایق است برای مثال در صحنه ای از فیلم مکس تلاش میکند دو تعقیب کننده از ارتش جو را متوقف کند و ظاهرا در دو شلیک خود ناموفق است. کار نا تمام مکس توسط فیوریوسا و با ذکاوت تمام انجام می شود چرا که برای نشانه روی بهتر از شانه مکس به عنوان پایه استفاده می کند و کار را تمام میکند. به عقیده بنده جورج میلر قصد دارد با این سکانس به مخاطب بفهماند که فیوریوسا باهوش تر و تواناتر از مکس است ، مکس خرد می شود و فیوریوسا قهرمان اصلی جاده خشم لقب میگیرد.

شخصیت قهرمان اصلی چارلیز ترون است و نه تام هاردی! با اینکه در این سری از فیلم ها انتظار می رود شخصیت مکس دیوانه (نام فیلم از آن گرفته شده) شخصیت محوری باشد ولی نقشش در حد یک نقش مکمل کمرنگ می شود. ناتوانی مکس و رهبری فیوریوسا گواه این مساله است که این فیلم اعتقاد دارد رهبری گروه خیر در اختیار یک زن باید باشد.

چیزی که بیش از بقیه موارد به چشم میخورد مربوط به ارتباط دادن زنان به صلح و مردان به جنگ است. این اعتقاد در بیشتر صحنه های فیلم و حتی در ظاهر بازیگران و شخصیت ها خود نمایی می کند. برای مثال در حالی که از زبان زنان فراری ذکر می شود که "چه کسی دنیا را ویران کرد"، همان زنان با لباس سفید ملبس شده اند که رنگی به نشانه صلح طلبی است و در انتها بذری که نمادی از آینده است توسط همان زنان از درگیری نهایی نجات پیدا میکند و در سیتادل (سرزمین موعود) به ثمر مینشیند. ارتش زنان فاتحانه به سیتادل بر میگردند و بازگشت آنان همراه با باز کردن جریان آب برای همه می شود. جریان آب یعنی زندگی و شاید اگر کمی تندروی کنیم این فیلم معتقد است کنترل یک جامعه صالح باید کاملا در اختیار زنان باشد و این ادعایی است که فمنیست ها دارند!!!




نظرات()   
   

                                                                                                    Image
مریم میرزاخانی استاد دانشگاه آکسفورد در آمریکاست. ایشان از برندگان المپیاد ریاضی و از زنان سرشناس تحصیل کرده در غرب محسوب می شود. زمینه های کاری او بیشتر در زمینه توپولوژی (یکی از زیر شاخه های علم ریاضی) می باشد. 
مریم میرزاخانی شاید چهره علمی مناسبی باشد ولی بیش از یک چهره علمی بودن بیشتر شخصیتی رسانه ای دارد. جالب اینکه هر دو گروه رسانه های داخل و خارج قصد دارند او را به نحوی به خود مرتبط  کنند. اجازه بدین از این مورد سریع تر رد بشیم و وارد مسائل مهمتر بشیم.
مهمتریت دستاورد سال های اخیر میرزاخانی مربوط به برنده شدن جایزه فیلدز در ریاضیات است. این جایزه بالاترین جایزه علمی درریاضیات محسوب می شود و هر چهارسال به ریاضیدانان برجسته که کارهای علمی برجسته ای انجام داده باشند تعلق می گیرد. این جایزه به افتخار جان چارلز فیلدز در کنگره جهانی ریاضیات داده می شود و مخصوص ریاضیدانان زیر 40 سال است. 
هیچ زنی تا کنون موفق به دریافت این جایزه نشده است و میرزاخانی اولین زن برنده این مدال است. بعد از پخش خبر پیروزیه میرزاخانی موجی از جنجال های رسانه ای چه در داخل و خارج به راه افتاد. همینک تمامیه زنان به میرزاخانی همچون یک قهرمان نگاه می کنند.
اما سوال مهم اینجاست که آیا میرزاخانی با لیاقت خودش این جایزه رو برنده شده و یا مسائل سیاسی زیادی پشت پرده وجود داشته!!! درست مانند داوری که از تیم میزبان در یک مسابقه ورزشی حمایت جانب دارانه میکند. آیا در مورد میرزاخانی هم چنین رخ داده است.؟
برای بررسی بیشتر تحقییقات ایشان کارنامه تحقیق ایشون رو در سایت معروف Researchgate بررسی می کنیم. نمیدونم چقدر به impact factorآشنایی دارید. این نسبت ارزش یک مقاله رو مورد سنجش قرار میدهد بطوریکه هرچه عدد ان ببرای مجله ای خاص بالاتر باشد اعتبار مجله بیشتر است.  اما تعداد مقالات علمی این خانم 17 عدد بود با مجموع impact 19.07 والبته در بسیاری از مقالات ایشون نویسنده اصلی نبودند.
بنده همچنین موفق شدم کارنامه دو تن از ریاضیدانان برنده این جایزه در سال 2014 رو هم پیدا کنم. یکی از اونها Hailer نام داشت که 101 مقاله چاپ شده داشت و مجموع impact مقالاتش 99.14 بود ودیگری Garces که 112 مقاله چاپ شده با مجموع 43.98 داشت.  البته من سایر برنده ها رو به علت کمبود وقت نتونستم پیدا کنم ولی در اولین فرصت اونهارو براتون لیست خواهم کرد و برای این کار شاید مجبور بشم مستقیم دانشگاه ها و کارنامه هاشون رو چک کنم که ممکنه زمان بر باشه. 
خوب اما نتیجه. آیا جوایز علمی در مورد زنان با سخت گیری بسیار کمتری داده میشه؟ ظاهرا تمامی شواهد جمع شده اینو ثابت میکنه. و آیا این خودش نوعی تبعیض جنسیتی علیه مردان نیست.....
در یک کلام فقط اینو میشه گفت هیچ وقت فریب رسانه ها رو نخورید برای اینکه اونها یک روز شلوار پاره پوشیدن رو نماد آدم های بدبخت و بیچاره و روزه دیگه اونو نماد و سمبل مد و زیبایی قرار میدهند و تو دلشون به ما ها میخندن و در ضمن هرگز فریب مستندات فمنیست ها رو نخورین چون اونها با تبعیض عنوان کسب می کنند و بعد فریاد می زنند که با وجود تبعیض علیه زنان ما موفق شدیم و طالب زیاده خواهی های بیشتر میشن.
ادامه دارد


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395
نظرات()   
   

مختصری بر فعالیت های ضد فمنیستی جهان

 از نیمه دوم قرن بیستم، فعالیت های فمنیستی شدت گرفت و موج های اول، دوم و سوم فمنیست ظهور پیدا کردند و مسائل و جنجال های مخصوص به خود را آفریدند.  فمنیست ها در تمام زوایای پنهانی زندگی اجتماعی بشر نفوذ کردند و سعی در موجه جلوه دادن خود در اشکال مختلف کردند. اما در طول تاریخ همیشه هر آغازی، ضدیت های خاص خود را به همراه داشته است. اگر چه گروه های ضد فمنیست از همان آغاز فعالیت های فمنیستی پا به عرصه وجود گذاشت ولی این فعالیت ها چندان مورد توجه قرار نگرفت و البته در انجام رسالت خود نیز در بسیاری عرصه ها ناتوان بود. از کمپین هایی که برای جلوگیری از دست یابی زنان به حق رای گرفته تا فعالیت های اخیر چنین فعالیت هاییف همگی گویای یک مطلب است و آن اینکه وجود چنین مبارزاتی یک الزام برای هر جامعه ای می باشد.

فعالیت های آنتی فمنیستی بصورت واحد به عنوان فعالیت های Masculinism شناخته می شوند. خواه اهداف این فعالیت ها مبارزه مستقیم با فمنیسم و یا خواه تنها  برای اخذ حق حضانت فرزند باشد.

آنتی فمنیست در طول تاریخ به شکل های مختلف خود را آشکار کرده است. حتی زنانی بوده اند که در چنین گروه هایی و برعلیه فمنیست فعالیت کرده و شعار داده اند. برای مثال Camille Paglia, Christina Hoff,  و Bethk   Jean  همگی جز آنتی فمنیست های مونث محسوب می شوند.  آنتی فمنیست ها معتقدند که فمنیست ها در طول تاریخ نه به دنبال برابری بلکه به دنبال گرفتن امتیازات ویژه و خاص هستند. در واقه در جستجوی قدرت بدون مسولیت و این ادعا همواره بزرگترین نقطه اشتراک بین گروه های ضد فمنیست پراکنده در زمان و مکان بوده و هست.

از فعالیت های ضد فمنیستی می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1)

در سال 1951 میلادی در خلال جنگ سرد، دو روزنامه نگار آمریکایی طبق اطلاعات بدست آمده در مقاله ای عنوان کردند که رهبران کمونیست از زنان و بعضی اقلیت ها مانند مردان همجنس باز در ساختار حکومتی استفاده می کنند و خواستار نظارت بیشتر بر روند عضوگیری بروکراسیه دولتی شدند. خود این مطلب سبب جنجال زیادی شد و باعث شد گروهی ویژه تشکیل و مسول نظارت دقیق بر روند استخدامات دولتی شوند. سیاست دولت آمریکا در پرهیز از هر گونه مشابهت با نظام اداری حزب کمونیسم حاکم در دول شرقی بر آن شده بود که شعارهای فمنیستی را موقتا فراموش کند. هر چند بعدها این روند تغییر و بصورت یک روند متضاد با تفکر پیشین خود را نشان داد.

2)

(Equal Right Amendment)  یا مختصرا ERA نام طرحی است در جهت اهداف فمنیستی که برای اولین بار در سال 1923 توسط Alice Paul  و Crystal Eastman برای تصویب در کنگره آمریکا ارائه شد. در این طرح پیش بینی های لازم برای حمایت مازاد و تبعیض آمیز به نفع زنان شاغل انجام شده بود ولی در نهایت مورد تصویب واقع نشد.Schlafly   Phyllis نام یکی از زنان ضد فمنیست معروف است که در جلوگیری از عدم تصویب چنین طرحی تلاش فراوانی کرد. او با بررسی این طرح و با این عقیده که چنین طرحی در ضدیت با زنان خانه دار است جلوی تصویب نهایی طرح را گرفت. البته ERA در سال های بعد نیزدر تلاش برای تصویبش ناکام ماند ولی ظاهرا فمنیست ها هنوز بطور کامل ناامید نشده اند.

3)

SIFF گروهی ضد فمنیستی در هندوستان است که بیشترین تلاش در راستای حفظ سنت های خانوادگی و کنترل و نجات خانواده های هندی است. این گروه که بصورت وبسایت فعالیت می کند بیش از 30000 عضو دارد و در شهر های مختلف هندوستان به مردان و اعضای خانواد آنها مشاوره می دهد. این گروه از اینرو ضد فمنیست خوانده می شود که ظاهرا تلاش دارد قالب سنتی خانواده در هندوستان را محفوظ نگاه دارد، چیزی که مخالف عقاید فمنیستی می باشد.

4)

FNF نام گروهی است که سعی در حمایت از پدران در محیط خانواده دارد. فعالیت آنان بیشتر معطوف به حوزه جغرافیایی بریتانیاست. آنان در طی سال های فعالیت هایشان، چندین کنفرانس حول موضوع پدران و حق حضانت فرزند تشکیل داده اند. به گزارش این موسسه در هر 15000 دادگاه خانواده تنها 7 درصد پدران اجازه دارند با فرزندانشان زندگی کنند. ظاهرا تمرکز آنان بر نقش پدر در خانواده و حمایت از خانواده سنتی به عنوان بنیاد اساسی در تشکیل جامعه فردا معطوف شده است.

5)

Men Right Edmonton نام گروهی است که به فعالیت برای دفاع از حقوق مردان می پردازد. این گروه معتقد است بر خلاف تصور فمنیست ها که مرد بودن یک مزیت محسوب می شود، جامعه در جهت ضدیت با مردان است. بیشتر آمار مربوط به خودکشی، جنایت، قتل، خشونت های خانگی، خدمت اجباری سربازی و .... همگی گویای ضدیت جامعه برای مردان است. این گروه از سال 2013 کار خود را آغاز کرده وبطور محدود فعالیت میکند.    

6)

یکی دیگر از گروه های ضد فمنیست که در محدوده بریتانیا فعالیت می کند گروه موسوم به J4MB است. این گروه توسط یک تاجر انگلیسی بنام    Mike Buchananتشکیل شده و هدف ان مخالفت با فمنیسم در مقابل مردان جوان می باشد. خود Buchanan معتقد است یکی از اصلی ترین اهدافش نمایش چهره کثیف فمنیسم و نمایش و ضدیت فمنیسم برای جامعه نوین فردا می باشد. در وب سایت این گروه به آدرسه j4mb.wordpress.com مقالات متعددی در این مورد دیده می شود. این گروه سعی دارد از طرق سیاسی نماینده های مورد نظر خود را به مسولیت های سیاسی بگمارد.

موارد بالا تنها نمونه هایی بود از فعالیت های فمنیستی در مقیاس جغرافیایی و البته انجمن حقوق مردان نمونه بومی شده چنین فعالیت هایی در ایران اسلامی می باشد. اگر کمی در احوالات چنین گروه هایی دقت کنیم متوجه مردمی بودن اکثر این فعالیت ها می شویم و اگر آنرا در مقابل فمنیست که یک فعالیت سازمان دهی شده سیاسی می باشد متوجه می شویم که این تقابل، تقابلی بین یک جامعه آزادی خواه و یک حکومت سیاسی مستکبر می باشد.


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 3 آذر 1394
نظرات()   
   

بارها اتفاق افتاده، زنان فمنیست در مجادلات، بحث ها و مناظرات خود به زنان موفقی اشاره می کنند که در موسسات معتبر دنیا دارای پست های مدیریتی هستند و یا زنانی که در عرصه های علمی و ورزشی موفقیت کسب کرده اند. آنان با استناد به چنین اشخاصی سعی می کنند شرایط را به گونه ای نشان دهند که جامعه مسول عقب ماندگی سایر زنان است و در صورتی که شرایط به شکل عادلانه برای هر دو جنس وجود داشته باشد آنگاه زنان در بسیاری از زمینه ها موفق خواهند بود و قادرند با مردان رقابت کنند.بارها و بارها از فمنیست ها جمله برابری زن و مرد در امکانات جامعه را شنیده ایم، بارها و بارها گفته شده جامعه باید برای شایسته سالاری ارزش قائل شود و نه جنسیت گرایی. بارها شنیده ایم که نابرابری و تبعیض نمونه ای از بدوی گری است و در جامعه متمدن جایی برای آن نیست.
 حال بیایید این موجودات مدعی متمدن را کمی بیشتر بررسی کنیم:
 1 بر پایه توافقی در آلمان، شوراهای بازرسی شرکت‌های آلمانی ثبت شده در بورس باید از سال ۲۰۱۶ درصد مشارکت زنان در رده‌های مدیریتی را به ۳۰ درصد برسانند.
2. ویویان ردینگ، کمیسر قضایی اتحادیه اروپا در تابستان ۲۰۱۳ لایحه‌ای را پیشنهاد کرد که طبق آن تا سال ۲۰۲۰میلادی دست‌کم ۴۰ درصد پست‌های مدیریتی شرکت‌های فعال در قلمرو اتحادیه اروپا باید در اختیار زنان قرار گیرند.
3. بر پایه‌ی قوانین متعدد در کشور نروژ که تصویب برخی از آنها به سال ۲۰۰۳ بازمی‌گردد، هیئت‌های مدیره شرکت‌های بزرگ فعال در این کشور باید تا ۴۰ درصد از زنان تشکیل شده باشد.
4. تعیین سهمیه‌ی اجباری برای مشارکت بیشتر زنان در رده‌های مدیریتی در کشور بلژیک از سال ۲۰۱۱ آغاز شده است. بنا بر قانون تصویب شده در این سال، دست کم یک سوم از پست‌های مدیریتی در شرکت‌های ثبت‌شده در بورس و شرکت‌هایی که تحت نظارت دولت قرار دارند، باید به زنان اختصاص داده شود.
5. در کشور هلند در سال ۲۰۱۱ قانونی به تصویب رسید که سهمیه‌ی دست کم ۳۰ درصدی برای زنان را درنظر می گرفت.
6. در فرانسه باید تا سال ۲۰۱۷ دست کم ۴۰ درصد از اعضای هیت‌های مدیره‌ی شرکت‌ها موسسات زن باشند. این قانون در نخستین مرحله اجرا، افزایش سهم زنان در این رده‌ها تا سال ۲۰۱۴ میلادی تا ۲۰ درصد را در نظر گرفته است.
7. در اسپانیا قانون تعیین سهم زنان در پست های مدیریتی در سال ۲۰۰۷ به تصویب رسید. و ....
در واقع بسیاری از جوایز علمی که به زنان داده می شود از این قاعده مستثنی نیست و از همان اصول بالا برای تحمیل زنان کم استعداد به جامعه استفاده می شود. الگوی زنان موفق همچون خود فمنیسم یک سیاست بازی ریاکارانه جهت تضعیف جوامع و کنترل بر آنهاست.
موارد بالا نمونه هایی از کشورهای مدعی آزادی بودند که از تبعیض جنسیتی به عنوان یک عامل ظالمانه در نظام یک کشور یاد می کنند. با دیدن این آمار تازه متوجه می شویم که جهان ما تا چه حد دیوانه است!!!! رفتارهایی عجیب و جنون آمیز که با خواندن آن متوجه می شویم که بعضی از وقایع فیلم های کمدی چندان دور از واقعیت نیست و بلکه خود این دنیای واقعی در حکم یک کمدی بی سر ته است و مدیران آن همان بازیگران نادان این فیلم ها هستند.
این قوانین زمانی به تصویب رسید که سیاستمداران دریافتند توانایی زنان در حدی نیست که بتوانند با مردان رقابت کنند و برای خفه کردن زوزه کشیدن های هیولای فمنیست، شروع به ارائه طرح های بسیار متمدنانه تبعیض جنسیتی در کشورهای خود کردند.
حال در می یابیم زنان فمنیست الگوهای موفقیت خود را چگونه پیدا می کنند. واقعیت این است که هر چه بیشتر در فمنیسم و فمینیست ها کند و کاو کنیم، شیطان صفتی آن ها بیشتر بر همگان نمود پیدا خواهد کرد.


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 28 مهر 1394
نظرات()   
   

قضاوت را به زنان بده و شاهد نابودی عدالت باش!!!!!

 

قضاوت شغلی حساس، بسیار مخاطره آمیز و حاشیه ساز است. شغلی در بالاترین سطح علوم انسانی و با معیار ها و ضوابط خاص خودش.  قضاوت به نوعی تداعی کننده عدالت، برابری، ایستادگی در برابر ظالم، جلوه گاه بالاترین سطح فرهنگ سیاسی و اجتماعی جامعه که خطا در آن نه تنها ظلم به مظلوم بلکه زمینه ساز ابتذال  جامعه و سوق آن به بدویت را فراهم می کند. شاید بتوان به جرات گفت که قضاوت صحیح اساس تمدن را تشکیل می دهد چراکه یکی از تفاوت های اساسی جامعه مترقی از بدوی قانون حاکم برآن است که در جوامع بدوی وجود ندارد و قضاوت در واقع استخراج قوانین مدنی و تطبیق ان با شرایط واقعی است که از این طریق قضاوت شاهراه تبدیل جامعه متمدن بالقوه که در سطرهای کتب قانون به نگارش درامده به جامعه متمدن بالفعل است.

 

قاضی شخصی است که قضاوت می کند. خوب را از بد و مظلوم را از ظالم تشخیص می دهد. قاضی تجلی انسانی عمل قضاوت است که بزرگترین رسالتش احقاق حق شهروندان یک جامعه طبق قانون آن جامعه است. فساد یا اشتباه قاضی تحت هر عنوانی و به هر بهانه ای بذر توحش را در مزرعه جامعه انسانی آبیاری می کند و زمینه ساز برگشت جامعه به قانون جنگل را فراهم می کند. بنابراین قاضی حق اشتباه ندارد و باید تسلط کامل به متون پیچیده قانون و حتی علوم روان شناختی باشد و در هر حال تحت تاثیر جو دادگاه واقع نشده و از حدود عدالت و عقلانیت خارج نشود. اما علاوه بر دانش و تجربه قاضی عوامل دیگری نیز موثرند. قضاوت در واقع نیاز به توانایی خاصی در مغز دارد که این توانایی در افراد بشر یکسان نیست. این توانایی خاص مربوط به قدرت استدلال پسا تعریفی می باشد.

اما استدلال پسا تعریفی چیست؟؟؟

این نوع استدلال و شناخت مربوط به درک پیمان های اجتماعی و پایبندی به اصولی که جامعه را در برگرفته و نفع همگانی در بر دارد است. قضاوت نمونه ای کامل از این نوع استدلال است.  شخص قاضی باید از این قدرت ذهنی برای تشخیص قانون و تعمیم آن به یک شرایط واقعی و همچنین درک بهترین تصمیم در هر مورد که منجر به حصول بهترین نتیجه برای دو طرف و بلکه کل جامعه  استفاده کند.

اما سوالی که اینجا مطرح می شود این است که این توانایی در چه کسانی بیشتر و در چه کسانی کمتر می باشد.؟

 محقیق دانشگاه پنسیلوانیا در تحقیقی که بر روی تعدادی از افراد 24 تا 33 ساله انجام داده اند متوجه شدند که افراد دارای ماده خاکستری بیشتر، دارای قدرت استدلال اخلاقی بیشتری هستند. نتایج این تحقیق در مجله Plose One منتشر شده است.

طبق مطالعات علمی که بارها اثبات و منتشر شده اند، مغز مردان 9 درصد بزرگتر و  ماده خاکستری آن 6 برابر مغز زنان است. وقتی تمامی شواهد علمی گویای ضعف عقلانی زنان در تشخیص صحیح از ناصحیح هستند، اصرار عده ای در  دادن حق قضاوت به زنان واقعا تعجب آور است!!!!!!

 

در بسیاری از مطالب فمنیستی از عدم تساوی در حق قضاوت زنان، گله و شکایت شده است. فمنیست ها مصرانه در پی گرفتن پست های مربوط به قضاوت هستند بی آنکه متوجه باشند حضور انان در پست های حساس اینچنینی، می تواند حتی منجر به نابودی اخلاق و عدالت شود و عملا بی قانونی را در کشور حاکم کند. براحتی می تواند از مشاهدات عینی به ناتوانی در شعور، کوته فکری و عدم ثبات اخلاقی انان پی برد. کمی دقت در همین مناظرات مربوط به حقوق زنان (که در این وب سایت هم فراوان است) آشکارا این قضیه را اثبات می کند. در مباحثات عموما ضعیف، کم صبر، ناتوان از بیان استدلالات منطقی می باشند و در نهایت  احساساتشان به خشم و عصبیت و انزجار منتهی می شود و جملات پایانی آنها عموما با توهین هایی همچون داعشی، قرون وسطایی و ... ختم می شود.

واقعیت این است که بسیاری از دانش های عینی که توسط عوام کشف می شود چندان بی دلیل و بی پایه و اساس نیست. بسیاری از دانش هایی که بصورت تجربی رشد کرده که در نهایت به ضرب المثل ختم شده و در بسیاری از مواقع نتایج  مناسبی ارائه می دهد.  نمونه ای از ضرب المثل ها در تشریح طبیعت زنان:

زنان چو ناقصان عقل و دینند/ چرا مردان ره آنان گزینند

 ضرب المثل  نروژی: «شیطان زن را بلعید ولی از هضمش عاجز ماند» ، «نه ماهی بدون استخوان است نه زن بدون جنون»

ضرب المثل ایتالیایی: «زن و گاو را از شهر خودت انتخاب کن»

تمامی موارد بالا گویای ضعف عقلانی و یا حداقل عدم توانایی آنان نه تنها در پست قضاوت بلکه تمامی شغل هایی که به نوعی شبیه به قضاوت است مانند مدیریت در بخش های اجرایی، مدیریت های سیاسی، مسولیت بخش های مربوط به عرض و تقاضا و ... می باشند. صلاح جامعهف پیشرفت و ارتقای آن به یک جامعه پیشرفته وابسته به قرار گیری اعضای آن بر طبق لیاقت و شایستگی دارد نه براساس فشار های سیاسی ناشی از گروه های فمنیستی و الحادی. 


نظرات()   
   

در تمامی جلسات و صحبت های فمنیستی صحبت از توانایی برابر و بلکه بالاتر جنس مونث در برابر جنس مذکر است.  فمنیست ها سرسختانه و با لجاجتی خاص سعی در توجیح ضعف های عقلانی خود با این بهانه که در جامعه فرصت مناسبی در اختیار زنان قرار نمی گیرد هستند. آنان با کمک سیاستمداران و رسانه ها تلاش دارند نشان دهند جامعه امروز بدوی تر از آن است که حقوق زنان را رعایت کند و با این روش به دنبال گرفتن امتیازات اضافی و سهمیه های ناعادلانه برای کسب قدرت و ثروت در جامعه هستند. اما واقعیت چیست؟

اگر نگاهی به دستاوردها و خلاقیت های علمی معاصر و گذشته بیاندازیم، منصفانه اقرار خواهیم کرد تمامی این پیشرفت ها مدیون مردان بوده و هست. بنیانگذاران شرکت های چند ملیتی که زندگی انسان ها را دستخوش تغییرات اساسی کرده اند، کاشفین، سیاستمداران بزرگ و تمامی پیامبران مرد هستند. بنابراین باید اقرار کنیم که نیرویی عظیم و خداگونه در جنسیت نهفته است که اساس وظایف و اهداف انسان را مشخص می کند. یکی از تفاوت هایی که جنسیت تعیین کننده آن است تونایی فیزیکی و فکری است.

در بحث توانایی فیزیکی، همگان (حتی فمنیست ها) معتقد به برتری مردان هستند. از اینرو کسی اعتراضی به مجزا بودن بازی های ورزشی در المپیک نمی کند و حتی این جدایی یک امتیاز اضافی برای زنان محسوب مچی شود. فقط کافی است تصور کنیم مسابقات بوکس بصورت مختلط برگزار شود در اینصورت بعید است هیچ زنی حتی مشت دوم رقیب مرد خود را بتواند تحمل کند. بنابراین مسابقات ورزشی بصورت غیر مختلط برگزار میشود که دلیل آن عدم تناسب بین نیروهای فیزیکی دو جنس می باشد.

اما سول اینجاست که چرا شطرنج بصورت مجزا برگزار می شود؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

آیا برگزاری این مسابقه سرتاسر فکری نوعی اقرار ضمنی به برتری مطلق مردان در این ورزش نیست؟؟؟؟؟؟

یک شطرنج باز موفق باید ضریب هوشی بالا، خلاقیت، توانایی در تجسم فضایی، تمرکز مناسب و آنالیز حرکات حداقل 20 حرکت آتی حریف خود را داشته باشد. موارد بالا، از توانایی های خاص مردان می باشد که دارای انطباق کاملی با کارکرد مغز آن هاست. بررسی های زیادی در این زمینه انجام شده است و فمنیست ها سعی در تغییر نتایج تحقیقات و نفسیر آنان مطابق با مقاصدشان داشته اند.

در مقاله ای مشهور با عنوان Participation rates and gender differences in intellectual domainsکه توسط Bilalic و همکارانش انجام شده است، رویه فمنیستی به وضوح به چشم می خورد. آنان در مقاله خود ذکر کرده اند اگرچه عملکرد 100 مرد شطرنج باز انتخابی از 100 زن انتخابی به مراتب بهتر بوده است ولی دلیل این اختلاف را بالاتر بودن تعداد شرکت کننده های مرد در مسابقات شطرنج می دانند (استدلالی عجیب و غیر منطقی) و این در حالی است که انتخاب شوندگان برای این تحقیق بصورت رندوم بوده و تعداد آنها نیز با یکدیگر برابر بوده اند.  این مقاله با تاکید فراوان و در مقیاسی وسیع، در سطح دنیا تبلیغ و نتایج آنرا نتایج نهایی و قطعی دانستند. حال آنکه شبهات زیادی مطرح بود و اشکلات فراوان و بسیار بدیهی بر مقاله مورد نظر گرفته شد. در ادامه مشخص شد آمار اعلام شده از نظر کمتر بودن شطرنج بازان زن، بدون پایه و اساس می باشد و تفسیرها به شدت غیر واقعی می باشند(Michael Knapp). حتی در تحقیقات بعدی مشخص شد که در فدراسیون هایی که زنان بیشتری برای مسابقات شطرنج مشارکت می کنند، ضریب تفاوت عملکرد زنان با مردان حتی افزایش نشان داده است(Robert w Howard ). Howard در نتایج خود اعلام داشت در فدراسیون هایی که شطرنج بازان آن حدود 30 درصد تعداد شرکت کنندگان (که آمار بسیار بالایی محسوب می شود) را تشکیل می دهند، این ضریب برخلاف تصورات فمنیست ها که قاعدتا باید روند نزولی داشته باشد، رونی صعودی نشان داده است. بدان معنی که با افزایش در تعداد شکت کنندگان زن، عملکرد آنان در مقایسه با مردان ضعیف تر بوده است. او در تحقیقات خود اعلام کرده است از آنجا که ساختار مغزی دو جنس متفاوت می باشد این اختلاف کاملا طبیعی و انطباقی کامل با نظریه تکامل از خود نشان می دهد.

متاسفانه مد روشنفکری دنیای امروز شامل رعایت مواردی همچون بی حجابی زنان، کشیدن قلیان ، استفاده از لباس های زننده و پاره شده و دفاع از حقوق زنان است. چیزی که امروزه خلاف انجام آن نوعی بدویت محسوب می شود. از بحث ارائه شده متوجه نکته ای حساس و بسیار خطرناک تر می شویم. اینکه علم هم در خدمت سیاست قرار گرفته است. رسانه ها نتایج مربوطه را مطابق منافعشان تفسیر می کنند، سیاستمداران علم را وسیله ای برای توسعه سیطره خود می گیرند و اگر به همین منوال پیش رود دیگر نمیتوان قداستی برای علم و تحقیقات علمی در نظر گرفت.

 

 


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :3  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
آخرین پست ها
html] [/html]