کفسابی انجمن حمایت از حقوق مردان - مطالب ســـــــامان امـــــامی

علم و دانش وسیله ایست برای کمال انسان، برای اشرف مخلوقات شدن و تقرب به خدا، متاسفانه همه مفاهیم مقدس یک ضد هم دارند که همان نام را دارد اما ماهیتی ضد آن مثل دین ضد دین،  علم ضد علم و ... علمی که امروزه وسیله سوداگری شده و عملا کیمیاگری سنتی را به شکل بسیار بدتر و گسترده تر رواج می دهد. این نوع از علم در صدا وسیما تبلیغ می شود تا فرهنگ سازی کند. علمی که آرمانش تبدیل مس به طلا و ثروت آفرینی یک شبه برای عده ای و فقر آفرینی برای عده ای دیگر است. علمی که نگاه هیز و نامشروع به طبیعت دارد و در صدد سوء استفاده از طبیعت برای سلطه جویی و استعمار و استثمار است. 

علمی که از دین ضد دین آغاز شد تا خودش ضد علم باشد. دین ضد دین دینی بود که کالج های مسیحی را در اروپا رواج داد و همان کالج ها که عمدتا توسط کشیش ها تاسیس شده بودند بعدها کم کم تغییر ماهیت داده و کانون علوم مدرن شدند که وسیله ای شد برای استعمار، حتی خود سردرمداران علوم مدرن هم چنین نیتی نداشتند و بسا اگر نتیجه تحریف و انحراف افکار خود را می دیدند بسی شگفت زده می شدند. اکنون این علم است که بلای جان جوانان شده است، اولا جوانان زیادی را وارد دانشگاههای قلابی کرد و اکنون آنها را بیکار و بی خانمان کرد و از آنها انتظار کیمیاگری دارد و اگر نمی توانند کیمیا گر باشندف انتظار استثمار یا بیکاری دارد.

ماهیت کیمیاگری سنتی رباست و شکل امروزی آن اوج رباست. تبدیل مس به طلا صاحب این  فن را یک شبه پول دار می کند و این گونه فکر ها کاملا ریشه زیاده خواهی دارد که معنی رباست. ربا یعنی فزونی طلبی و زیاده خواهی، کسی که هر روز مس را از مسگر می خرد و فردا به آن طلا می فروشد ارزش افزوده ای بسیار شدید از آن  گبرد و این ارزش افزوده را انباشته کرده و بسیار پولدار می شود و همان مس ها را هم می خرد و مسگر هر روز فقیر تر می شود و در نهایت مجبور می شود برای آن کیمیاگر کار کند و استثمار شود. این ماهیت استعمار است. این شکل از استعمار تنها به انسان القا می کند که برای امرار معاش باید با طبیعت جنگید و طبیعت را دشمن امرار معاش انسان می داند. خوب این تفکری است که امروزه از سوری صدا و سیما در برنامه هایی مانند از علم تا ثروت ترویج می شود. شرکتهایی که همه پرسنل آن عمدتا خانم هستند و صاحب آنان به عنوان کارآفرین و حتی روزی رسان در حد خداوند تصویر می شود. 

در این برنامه ها به جوانان و مردم القا می شود که انسان گویی هدفی جز اندیشیدن به کسب ثروت فزاینده ندارد و تمام اهداف و افکار انسان باید صرف آن شود. کجای این تفکر با پیشوایان اسلامی تناسب دارد؟ این تفکر انسان را از خود بیگانه می کند و انسان بیرون از خود به دنیال امرار معاش است در صورتی که اگر انسانها همه با یکدیگر برادر باشند و هوای یکدیگر را داشته باشند نه نیاز به ثروت یک شبه کیمایاگری دارند و نه هرگز فقیر می شوند که بخواهند به خاطر ترس از آن در تمام عمر خود فکر این را بکنند که چطور نمیرند و البته سرانجام می میرند.

البته که این تدبیرهای احمقانه مسئولین که در صدا و سیما ترویج می شوند هرگز جنبه عملی و واقعی نمی گیرد زیرا اگر دقت کنید برای تحقق یافتن این رویاهای خام از کلیه جوانان فارغ التحصیل که تعداشان به علت بی تدبیری مسئولین سر به فلک می کشند توقع مخترع بودن را دارد که هرگز عملی نیست. ببینید چه تصوری از انسان دارند، ابتکارو  اختراع برای یک لقمه نان!!!!! چه شیوه آسانی برای امرار معاش!! 

از خوانندگان محترم خواهشمندم این مطلب یا گزیده ای از این مطلب را در بسیاری از وبلاگها و کانالهای اجتماعی قرار دهند تا پخش شود و اذهان عمومی از این تبلیغات و القائات کمی فاصله بگیرند.


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 7 تیر 1396
نظرات()   
   

همانطور که از عنوان مشخص است، موضوع بحث تحلیل حوادث تروریستی است که در مرزهای ایران از جمله مرزهای اهواز و زاهدان و ... صورت گرفت و به کشته شدن تعدادی مرزبان انجامید تا حوادث تروریستی که در 17 خرداد سال 96 در تهران رخ داد. علیرغم ادعای امنیت در ماههای اخیر، اتفاقاتی رخ داد که  متاسفانه به عزاداری چندین خانواده منجر شد. زیرا قبل از این موضوع 17 خردا هم تعدادی مرزبان کشته شدند. چنانچه به جان انسانهای عادی اهمیت ندهیم می توان گفت که امنیت برقرار بوده است.

 امنیت موهبت الهی است که هرگز نصیب جامعه فاسد و لجام گسیخته نمی شود و صرفا با تدابیر اطلاعاتی و نظامی نمی توان بدان دست یافت. امنیت در جامعه اسلامی به معنای واقعی، در دراز مدت قابل تحقق است. امنیت برای زندگی، امنیت برای ازدواج، برای معیشت، امنیت فکر، امنیت برای کمال و ... همه ابعاد مختلف امنیت است و امنیت تنها به عدم تحقق رویداد تروریستی نیست بلکه ابتدا در هر جامعه باید امنیت در تمام ابعاد برقرار شود تا امنیت در حوزه عملیات تروریستی نیز تحقق یابد. برای بررسی این موضوع باید ریشه های ناامنی در تمام ابعاد را با چشم تیزبین مورد بررسی قرار داد. چرا در جامعه امروز ایران ناامنی و ترس جریان یافته است؟ و چرا افراد به اصطلاح مسئول ناامنی را کتمان می کنند؟ 

پس از انقلاب سال 57، مردم خط بطلان دور سیستم امپریالیستی و یا استکباری حکومت شاه کشیدند، حکومتی که از همه لحاظ وابسته به سیستم استکبار جهانی بود. بعد از انقلاب رهبر انقلاب امام خمینی و آیت الله طالقانی انقلاب را متعلق به پابرهنگان دانستند. چطور حکومتی متعلق به پابرهنه می شود؟ یعنی پابرهنه رییس جمهور می شود؟ مسلما بعد از رئیس جمهوری پابرهنه، پابرهنه کفش بر پا می کند و دیگر پا برهنه نیست مگر اینکه مرتب جای رییس جمهور و پابرهنه و یا زحمتکش عوض شود. در جامعه به معنای واقعی اسلامی اصلا جای تعجب نیست که یک رئیس جمهور بعد از سالها ریاست جمهوری به رفتگری بپردازد و یا کارگری کند زیرا الگوهای اسلام در صدر اسلام و حتی در صدر انقلاب هم همین گونه بودند. پیامبر و امام علی در برهه ای رهبر، در برهه ای، کشاورز زحمتکش، در برهه ای جنگنده، در برهه ای دارای زندگی کاملا اشتراکی، در برهه ای چوپان و ... بودند لذا نمی توان آنها را به قشر خاصی نسبت داد و گفت پیامبران و امامان به عنوان مثال از قشر روحانیون بودند همانطور که روحانیون واقعی هم روحانیت را به عنوان قشر نپذیرفته و کارهای مختلف می کردند که البته تعدادشان زیاد نبوده است. در اوائل انقلاب می توان از افرادی مانند دکتر چمران یاد کرد، فردی که هیچ گاه خود را از قشر تحصیل کرده فنی فرنگ رفته ندانست و نه از قشر ایدئولوگ و نه از قشر سیاستمدار که پیشه اش تعیین و تکلیف برای معیشت مردم باشد و نه حتی طراح اسلحه که البته می توانست این کارها را انجام دهد. افرادی چون بسیجیان مخلص اوائل انقلاب فاقد قشر یا لباس و یا طبقه خاص بودند و نماینده هیچ قشر، هیچ لباس و هیچ پیشه ای نبودند. البته این موضوع تنها مربوط به اوائل انقلاب نیست بلکه قبل از انقلاب نیز مبارزینی بودند که علیرغم اینکه می توانستند خود را قشری کنند نکردند، مثل آوینی، مثل شریف واقفی و ایت الله طالقانی و ... که علیرغم اینکه به راحتی می توانستند خود را به قشر خاص مربوط کنند و زندگی راحت و مرفهی برای خود درست کنند این کار را نکردند و حتی به جای مهندسی کارگری می کردند، به جای منبر رفتن شکنجه می دیدند و به جای شعر گفتن، جان خود را به خطر می انداختند.  انحراف از اسلامی بودن ریشه ناامنی در یک جامعه است. در این ناامنی تنها حکومت مقصر نیست بلکه حکومت و مردم یکی هستند و فقط در جامعه منحرف برخی مسئولین احساس فدرتمندی می کنند در صورتیکه در جامعه به معنای واقعی اسلامی، مسئولیت مرکز قدرت نیست و اصلا نباید و حق ندارد از اقتدار حرف بزند و اتفاقا مسئولین باید از مستضعف ترین قسمت جامعه باشد به این معنی که افراد آن نباید خود را به قشر سیاستمداران  نسبت دهند و نباید مداوم در ان بمانند بلکه مرتب باید بعد از ریاست در یک قسمت دوباره به مشاغل زحمتکشی و یا به توده های مردم بپیوندند به گونه ای که نتوان گفت فلانی سیاستمدار است. خدمت تنها در قالب ریاست خدمت نیست بلکه سلطه گری و استکبار است بنابراین خدمت باید متنوع باشد (باید توجه داشت که بحث رهبری از ریاست جداست زیرا پیامبر هم در تمام عمر خود رهبر بود اما متعلق به قشر خاص نبود و رهبران نظام هم ائم از آیت الله خمینی و خامنه ای، افرادی نبودند که تنها متعلق به منبر مساجد و یا حوزه علمیه باشند، به موقع مبارزه کردند، تبعیدی شدند، زندان رفتند ، کتک خوردند و عملیات نظامی هم انجام دادند). حفاظت و برقراری امنیت برای افرادی که تنها خود را رئیس تصور می کنند خیال باطل است و هرگز نمی توان با ابزار قدرت نمایی در برابر تروریستی که ترسی از کشتن خود ندارد بایستند. در برابر این عوامل باید جامعه الهی شود.

چنانچه به خدا اعتقاد داشته باشیم باید به عدل و حکمت خدا هم اعتقاد داشته باشیم تا بتوانیم ریشه مشکلات را دریابیم. در دنیای امروز ترور و وحشت به شکلهای مختلف وجود دارد، انواع اسلحه ها، انواع ویروسها و ... آیا خدا زمان پیدایش ویروسهای خطرناک حواسش نبوده و باید پزشکان به علت حواس پرتی خداوند راه و حلی پیدا کنند؟ آیا خداوند از لحظات عملیات تروریستی با خبر نیست و باید اطلاعاتی ها لحظات را پیش بینی کنند؟ آیا می توان با کسی که با نارنجک خود را منفجر می کند برخورد جدی کرد؟ اگر عقل را به کار بیندازیم متوجه می شویم که اغلب حرفهایی که در صدا و سیما از تریبون های مختلف شنیده می شود بوی جنون می دهد و حتی برخی اوقات جنونش از اقدامات تروریستی بالاتر می رود!!!!!!

در جامعه ای که عملیات تروریستی در آن رخ می دهد و برخی کشته می شوند صدا و سیما  به راحتی آن را کوچک می کند، متاسفانه دیشب در شب حادثه 17 خرداد در صدا و سیما جشن و پایکوبی برقرار بود و  عملیات را کور خواندند چون مسئولین تراز اول کشته نشدند و این اوج غرور و انحراف از اسلام است. گویی اینهایی که کشته شدند مورچه بودند، هر چند البته برخی مسئولین دفتر نماینده ها نیز کشته شدند اما در جامعه به معنای واقعی اسلامی جان همه انسانها باید اهمیت داشته باشد. جامعه اسلامی نباید جامعه کشتی تایتانیک باشد که اولیت نجات با اشراف باشد. جامعه اسلامی نباید جامعه ای باشد که در لحظه خون دادن عده ای (مراجعه کنندگان به نماینده ها کشته شدند و نماینده ای که باید پاسخگوی آن بود بی خیال به کار عادی خود مشغول بود)،  نماینده های مردم آن بی خیال به امور عادی خود مشغول باشند و این موضوع را از روی غرور فریاد بزنند. انکار عدم امنیت به گونه ای که ناشی از غرور و تکبر باشد و قول از بین بردن آن تنها با ابزارهای اطلاعاتی و نظامی هم انحراف بزرگی است و اصلا جنگ با خداست. زیرا هر امر ناخوشایندی نیز حکمتی دارد همانطور که بیماریها نیز حکمتی دارند و حکیمان از حکمت آن سر در می اورند، حکیمانی مثل بو علی سینا.

بیماری به طور واقعی به دست حکیم و با یاری خداوند قابل درمان است مثل شفا دادن عیسی، درمان کردن با مسکن ها و مخدرات حاصل ادعای درمان بیماری بدون در نظر گرفتن خداوند است. دقیقا همین موضوع برای امنیت در جامعه مصداق دارد. اگر حفظ امنیت به معنای حفظ جان عده ای خاص باشد معنایی جز غرور ندارد. جالب توجه است که متاسفانه انحراف از آرمانهای اسلامی به حدی است که در مناظره ریاست جمهوری امسال، آشکارا یکدیگر را به دزدی متهم می کردند اما خیلی عادی از کنار ان رد  می شدند به گونه ای که شاید دزدی در این جامعه امر بدیهی و به حق در میان اقشار به اصطلاح سیاستمدار است. لابد منظور از امنیت بالا، حفظ جان عده ای اختلاس گر است تا به راحتی بتوانند به اختلاس خود ادامه دهند و طوری از روی کبر حرف بزنند که ما اختلاس می کنیم و آن را حق خود می دانیم و کسی نمی تواند امنیت و اسایش ما را در خلال اختلاسهایمان به هم بزند. این تعریفی است از امنیت که از زبان بسیاری از افراد (البته نه همه افراد) در صدا و سیما شنیده می شود. اما این یک اصل بدیهی اجتماعی است که فساد و اختلاس بذر شدید ترین ناامنی ها و بیماری ها در جامعه است. فساد است که مردم را از هم دور می کند و بی تفاوت می کند لذا به سوی این مردم از سوی خود همین مردم شلیک می شود.

متاسفانه از جانفشانی برخی ماموران در حفظ امنیت سخنی گفته نمی شود و تنها امنیت با اقتدار نظامی و یا اطلاعاتی معرفی می شود و این در نهایت فرهنگ بدی در جامعه ایجاد می کند. زیرا فرهنگ جانفشانی و ایثار است که جامعه را امن می کند.

بحث طرفداری از تروریسم نیست، بلکه تروریسم هم ویروسی است که باید حکیمانه رفع شود و نه با مواد مخدر و تولید بیماریهای خطرناک تر. و باید در نظر داشت که کتمان چیزهایی که خداوند به آنها واقف است و اصلا نشانه هایی هستند که ما خود را با انها باید ببینیم، جنگ با خداست. 

در زمینه نا امنی در سالهای اخیر در کشورمان می توان به رویدادهایی که توسط خود صدا و سیما اعلام شده اشاره کرد:

- انفجار مسجدی در زاهدان با کشته شدن بیش از 30 نفر
- کشته شدن راننده و اگر اشتباه نکنم محافظ رییس جمهور سابق در سفر به زاهدان 
-کشته شدن دو بسیجی در زاهدان توسط گروه جند الله 
- کشته شدن مرزبان ها در زاهدان
- کشته شدن جنگلداران در جنگلهای مختلف کشور
- کشته شدن مسئول مبارزه با قاچاق در کردستان
- کشته شدن دو مرزبان در اهواز
-چندین مرتبه  کشته شدن سربازان در زاهدان
-کشته شدن تعدادی مسافر در جاده زاهدان 
- بمب گذاری در حرم امام خمینی در سال 1388 (بمب خنثی شد اما طی عملیات تروریستی علاوه بر بمب گذار، دو تن کشته و 8 تن مجروح شدند)
و ...

تازه اگر صحبت از کشته شدن از کارگران کارخانه فولاد (کارخانه تولیدی که این همه این روزها سنگ تولید به سینه زده می زنند و نه سنگ مردم، تولید استثمارگری که تنها قصد سوء استفاده از انسانها  را داشته و برای برقراری قشر سلطه گر ضروری است) و معدنچیان توسط استثمارگران و کارخانه داران چپاولگر پول و شرف و جان مردم نزنیم، خوب حالا این امنیت بالا که می گویند لابد تعریف خاصی دارد که ما نمی دانیم. احتمالا یا امنیت نسبت به کشورهای همسایه  مثل عراق است و یا احتمالا همان امنیت اختلاس گران و استثمارگران است. البته قدردانی از افرادی که با رعب و وحشت می جنگند (عمدتا از بسیجیان و از طبقات محروم جامعه هستند) پابرجاست اما متاسفانه برخی مبارزه با تروریسم را به شدت انحرافی کردند و فرهنگ غلط را در رابطه با این موضوع ترویج می کنند.

بحث بزرگنمایی در ناامن بودن ایران هم نیست فقط باید دانست اگر امنیت این کشور نسبت به کشورهای همسایه بالاست دسترنج مردم و شهدا است و نه صرفا اقتدار نظامی و اطلاعاتی، لذا در این جامعه مرگ یک نفر هم مسئولیت آور است و برای این جامعه زشت قلمداد می شود. در این جامعه مسئولین باید در صف اول قرار گیری در ناامنی های تروریستی باشند و باید همانند ناخدای کشتی آخرین افرادی باشند که کشتی را ترک می کنند و نباید بگذارند مراجعه کنندگان به آنها بمیرند و هیچ عکس العملی از خود نشان ندهند.


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 18 خرداد 1396
نظرات()   
   

به دنبال فساد بی رویه بسیار از شرکت های خصوصی و اختصاصی و چپاول ثروت این مملکت و خروج ان به کشورهایی چون کانادا و ... خرید کالای ایرانی نه تنها حمایت از کارگر نیست بلکه تنها استثمار کارگران و زنان و یا بیکاری مردان است و تنها حمایت از سرمایه داران رانت خوار است. با انقلاب سال 57 و ورود امام اموال بسیاری از سرمایه داران زمان شاه که جملگی صهیونیست بوده اند مصادره گردید و تمام آنها به دست دولت افتاد و امام خمینی هم کاملا این رویه را تایید و تاکید بر نظارت کارخانه هایی داشت که مردمی تر شده بودند. کارخانه هایی مانند ارج و ... که از کیفیت بسیار بالایی برخوردار بودند اما با خصولتی سازی از زمان رحلت امام به دلیل ناکارآمدی و دزدی افراد و سرمایه داران تازه به دوران رسیده بسیاری از این کارخانه ها به عمد ورشکسته شدند، زیرا از اول قصد آن را داشتند تا با سرمایه باد آورده خود قصد ایجاد مافیاهای مسکن و ... را فراهم سازند. 

مردم باید بدانند اگر خرید کالای ایرانی به منزله همین رویه غیر عادی و ظالمانه و استثمار گرایانه باشد این تنها به منزله ظلم به خود است. کاهش تقاضای کالاهایی که از استثمار به ویژه دختران به دست می ایند راه و حل مناسبی است و کمر استثمار گر خودخواه را خواهد شکست همانطور که برای اتومبیل های بنجول ایران خودرو سال ها پیش شاهد کاهش تقاضای مردم و به التماس افتادنشان بودیم اما متاسفانه با ترفندی مردم را فریب داده و بنجول های خود را به مردم فروختند. 

خرید کالاهای ایرانی یعنی استخدام دختران برای استثمار آنها و بیکاری پسران. یعنی عدم ازدواج، یعنی فساد، یعنی خروج منابع مالی از کشور و انتقال آن به بانکهای خارجی. مردم بهتر است دشمن واقعی خود را بشناسند. اگر فردی گفت "هر کس در خانه خود می تواند مشروب بخورد" فریب نخورند زیرا این امر عملا در زندگی معیشتی انها سودی ندارد. نگذارید با شعار های "من از شجریان خوشم میاد" فریبتان دهند. زیرا شکم گرسنه نه شجریان می شناسد و نه می تواند در خانه خود به طور خصوصی مشروب بخورد. مردم باید بدانند که چند حزبی های ایجاد شده تنها یک نمایش خیمه شب بازی برای زمان خریدن افرادی است که انقلاب مردم پا برهنه را به انحراف کشیدند. مردم بدانند مناظره و فحاشی کاندیدهای ریاست جمهوری تنها یک نوع شو است. لذا به شعار هایی که فریبنده است گوش ندهید. حمایت از کالاهای ناشی از استثمار طبات محروم را رها کنید و بگذارید تا ورشکسته شوند تا اصلاح جدی صورت گیرد. 

لطفا متن های منتشر شده در کانال های اجتماعی و وبلاگ های دیگر چه با منبع چه بی منبع نوشته شود تا تبلیغات افراد خائن خنثی گردیده و سطح آگاهی مردم بالاتر رود.


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 4 اردیبهشت 1396
نظرات()   
   

متاسفانه به علت عدم اطلاع مسئولین از وضعیت بازار کار، راه و حل های پیشنهادی که از سوی رسانه ملی تبلیغ می شوند بسیار یک جانبه و تک بعدی هستند. هیچ گاه نمی توان با تک بعدی نگریستن، مشکلات عظیمی را که گریبان جوانان را گرفته و آنان را از ازدواج و تشکیل خانواده باز داشته است رفع نمود. جهت شفاف شدن موضوع به چند مثال زیر توجه کنید:

نرخ تورم: نرخ تورم در جهتی که کالاهای مصرفی مردم دارای قیمت ثابتی باشند امری مثبت است اما نه در جهت رکود و ایجاد بیکاری امری منفی است. متاسفانه دولت روحانی تاکید در پایین اوردن نرخ تورم به قیمت زیان دهی بسیاری از کارخانه ها و تولیدی های را دارد اما قیمت کالاهای مصرفی رشد فزاینده ای داشته اند. میانگین نرخ تورم ضد اشتغال (بعد منفی کاهش نرخ تورم) و نرخ تورم مربوط به کالاهای مصرفی (بعد مثبت کاهش نرخ تورم) عددی است که اعلام می شود. اما کاهش نرخ تورم مربوط به کالاهای ساختمانی و صنعتی و ... است که میانگین نرخ تورم را پایین اورده و نه قیمت کالاهای مصرفی، در نتیجه این شکل از کاهش دستوری و قلدروار نرخ تورم تنها بیکاری را تشدید کرده است.

خصوصی سازی: متاسفانه در سالهای اخیر بسیاری از پالایشگاهها و تولیدی های وگذار شده به بخش خصوصی بعد از چند سال به کلی محو شده اند و بیکاری را چند برابر کرده اند. آیا این خصوصی سازی باعث رفع بیکاری شد که مسئولین مدام دم از خصوصی سازی می زنند؟ خصوصی سازی افراطی مشکلات جدی را پیش روی جوانان قرار داده است که عبارتند از:

1- نگاه سودجویانه و استثمار وار به جوانان برای کسب سود به شیوه صهیونیسم:

بسیاری از کارخانه ها و شرکت های خصوصی چنان فشاری به کارمندان خود وارد می اورند که این کارمندان بعد از مدتی موقت مجبور به ترک کار می شوند و گروهی دیگر جایگزین انها شده و این سیکل به دلیل حجم زیاد متقاضی کار و سوء استفاده امپریالیسم خصوصی از بیکاری جوانان ادامه می یابد.

2- عملکرد ضعیف شرکتهای خصوصی به دلیل خط مشی نامشروع و مدیریت ضعیف

 اولا این واگذاری ها (واگذاری های شرکتهای ملی به بخش خصوصی یا همان سرمایه دارها) بر اساس رانت و یا در سالم ترین وضع بر اساس سرمایه و پول افراد است و نه عملکرد و اخلاق افراد، لذا افرادی سودجو و سرمایه دار مدیریت این کارخانه ها را گرفته و هیچ کارایی ندارند.

3- برخی از صنایع اگر به بخش خصوصی واگذار شوند بسیار خطرناک است.

متاسفانه صنایعی که اصلا رقابت پذیر نیستند و با دارایی های ملی این مرز و بوم در ارتباط اند نباید خصوصی شوند مثل پالایشگاهها و یا صنایع مس و فولاد و ...
زیرا این صنایع رقابت پذیر نیستند و عملا اموال ملی و بیت المال را در اختیار عده ای چپاولگر قرار می دهند.

4- عدم امنیت شغلی در بسیاری از شرکتهای خصوصی

بنا به دلایل ذکر شده در موارد فوق، احتمال ورشکسته شدن و عدم سوددهی بسیاری از شرکتهای خصوصی بالاست که امنیت شغلی را پایین می اورد. در ضمن بسیاری از شرکتهای خصوصی بنا به سیاست های استثماری خود هر چند وقت یکبار نیروهای خود را اپدیت می کنند و این نیز تشدید کننده عدم امنیت شغلی است لذا جوان نمی تواند با خیال راحت ازدواج کند.

5- به باد دادن سرمایه های خرد مردم

پر و بال دادن به کارخانه های خصوصی از طریق فروش سهام آنها و وادار کردن مردم به هدایت سرمایه شان به سمت این بنگاههای فساد، موضوعی است که باعث از بین رفتن سرمایه های بسیار اندک  مردمی شده است که با رنج و زحمت و نه با چپاولگری و استثمار، این سرمایه را کسب کرده اند. دقیقا به همین دلیل است که مردم بانک را به سرمایه گذاری در این بنگاهها ترجیح داده اند زیرا سیاست این سیستم سرمایه داری به اصطلاح ایرانی اسلامی را فهمید ه اند که شعارشان "تولیدی های سود ده مال ما و ضرر ده مال مردم " است. در ضمن باید اشاره کرد که دلیل ورشکستگی بانکها هم هدایت اجباری سرمایه مردم به سمت تولیدی هاییست که آنقدر عقب مانده و زیان ده هستند که توان پس دادن اصل پول تسهیلات بانکی را هم ندارند تا چه رسد سود آن. آنگاه این بنگاهها که بانکها را ورشکسته می کنند، با سرمایه های اندک مردم چه می کنند؟

6- توقعات سنگین شرکتهای خصوصی از جوانان فارغ التحصیل برای استخدام سبب بیکاری جوانان شده است، کافی است اگهی های استخدام این شرکتها را مرو کنیم " جوانی زیر 25 سال با مدرک فوق لیسانس و دارای حداقل 5 سال سابقه کار در حوزه تخصصی شرکت ما" مسلم است این شرط را تقریبا هیچ کس نمی آورد.

7- استخدام بی رویه دختران و بیکاری پسران
استخدام دختران توسط شرکتهای خصوصی امر بدیهی و با هدفی بدیهی است که بارها در مورد آن و پیامدهای آن در این انجمن بحث شده است.

8- تولید به هر قیمتی

 تولید لزوما همیشه خوب نیست. این چیزی است که دولتمردان ما باید درک کنند. هر چند وقت یکبار به صورت تک بعدی به موضوعی نگاه کرده و بعد از چند سال در آن می مانند مثل مسئله زاد و ولد که یک مدت کاهش جمعیت خوب بود و یک زمان بد و برای هر دو حالت احادیثی فراوان گفته شد!!!!!!
در سالهای اخیر تعدادی چپاولگر به جان طبیعت این مرز و بوم که مهم ترین بیت المال است افتادند لذا در سالهای اخیر شاهد تاسیس کارخانجاتی با مصرف آب فراوان در مناطق خشک کشور (مثل یزد و کرمان) هستیم که با صراحت تمام ته مانده ذخایر آب این مملکت را با تکنولوژی های عقب مانده وارداتی خود از چین می مکند.
چرا تا این حد تک بعدی به موضوع اشتغال باید نگاه شود؟ اگر قرار باشد برای چند میلیون بیکار کارخانه بزنیم، آیا فکر کشش این کشور خشک شده است؟ چرا توریسم یکی از منابع درآمد و اشتغال جوانان نباشد؟ می دانستید 98 درصد درآمد سوئیس که کشوری توسعه یافته و صنعتی است از توریسم است؟ ایران که خیلی بیشتر توانایی جذب توریست دارد! و چرا تجارت منبع اشتغال و درآمد جوانان در کنار تولید نباشد؟ نگاهی به کشور امارات بیندزایم. توریسم انواع مختلف دارد: توریسم گردشگری، توریسم علمی(جذب دانشجو از خارج از کشور)، توریسم پزشکی و ... لذا تنها راه اشتغال و بهبود اقتصاد تولید نیست بلکه تولید یکی از آن راههاست و نگاه تک بعدی به مسائل این کشور نشان دهنده بی کفایتی مسئولین است. متاسفانه هیچکدام از مسئولین حرف جدیدی ندارند و همه از روی هم نگاه می کنند. همچنین توسعه روستاها و توسعه کشاورزی و دامپروری و دادن امکانات برای زندگی مناسب در روستاها هم ایده بسیار مناسبی برای عدم نیاز جوانان این کشور به استثمارگران است اما اگر این کارخانجات ضد آب بگذارند ابی بماند. (جالب است که مسئولین در خیلی جاها از توسعه روستایی هم حرف می زنند اما در کنارش از تولید بی برنامه صنعتی هم می گویند  که با هم در تضاد است.

برای اینکه ما هم تک بعدی نگاه نکنیم، خصوصی سازی برخی اوقات خوب است و برای برخی صنایع مثل صنایع غذایی و کالاهی رقابتی و ... خوب است اما برای همه صنایع بخصوص صنایعی که با ثروت ملی سروکار دارند سم است. خصوص سازی محدود اما با برنامه و نظارت شدید قابل قبول است اما نه خصوصی سازی افراطی. تولید خوب است اما نه هر حجم از تولید در هر جا و به هر قیمتی،  تولید نباید تنها راه امرار معاش جوانان بماند. (آقای جهانگیری تنها راه اشتغال جوانان را تولید و سرمایه گذاری خارجی می دانند که باز تک بعدی است)

از خوانندگان محترم خواهشمندم این مطلب یا گزیده ای از این مطلب را در بسیاری از وبلاگها و کانالهای اجتماعی قرار دهند تا پخش شود و اذهان عمومی از این وضع یک جانبه و تک بعدی خارج شود و نقد جدی صورت گیرد.


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 3 فروردین 1396
نظرات()   
   

کاریکاتور فقیر و غنی
انکار نیازهای حیاتی یکی از بارزترین مصادیق کفر بشر است. کسی که نیازش را به آب و غذا نفی می کند. کسی که میل جنسی اش را انکار کند و رهبانیت پیشه کند. کسی که به دلیل فقر ناشی از ظلم، حاضر است که نیازهای حیاتی خود را انکار کند اما با ظلم مبارزه نکند. امروزه بسیاری از جوانان به شکلی دارند نیازهای خود را انکار می کنند و یا مخفی می کنند و همین باعث ظلم شدن به انهاست. قانع بودن و توسری خور بودن دلیل دینداری معرفی شده است که اتفاقا کاملا برعکس است. فقر را گردن تقدیر و آسمان و ... انداختن توجیه ظلم است زیرا اسمان و تقدیر از انسانها جدا نیست و خدا هم از انسان جدا نیست و مکانی در آسمان ندارد بلکه از رگ گردن به انسان نزدیکتر است. توجه داشته باشیم که برخی تا حدی نیازهای خود را انکار می کنند که باور می کنند که بدون آب و غدا زنده اند!!!! مانند عده ای از روحانیون که همچنین تصوری دارند و به همین منظور دست به سیاه و سفید نزده و دستشان به روی مردم(در گذشته) و امروز به روی دولت دراز است. به همین دلیل است که روحانی آبدارچی یا روحانی با مشاغل سخت به ندرت دیده می شود. زیرا فردی که ادعای زندگی ماورای دنیایی دارد اصلا گمان نمی برد که آب و غذایی می خورد که به ازای آن کار کند یا نیاز حیاتی شخص دیگری را تامین کند.
اولین راه مبارزه با فقر و ظلمی که منحر به فقر شده، انکار نکردن نیازهای خودمان است. همین انکار نیازها باعث شده که برخی احساس می کنند نیاز به خوردن آب و غذا ندارند و یادشان بروند که با خوردن آب و غذاست که زنده اند. لذا همین احساس را برای دیگران هم پیدا می کنند و باعث می شود در جهت رفع نیازهای حیاتی دیگران اقدامی نکنند که اولین عامل فقر است. فقر انکار و یا نادیده گرفتن نیازهای حیاتی در انسان است.
برای امرار معاش، تنها وسیله ارتباط و تعامل با دیگران است و انسانها از این لحاظ کاملا به هم وابسته بودند و هستند. هر چند برخی انسانها به دلیل کفر، نیاز خود را به دیگران انکار می کنند اما حقیقت چیز دیگری است. در طول تاریخ هر کس که فکر کرد که روزی اش از طریق تعامل با دبگر انسانها به دست نمی اید در صدد حذف دیگران و استثمار آنها بر آمد و البته استثمار شدگان نیز باید متوجه باشند که در ازای تامین نیاز اساسی برای یک نفر،  خودشان نیز باید یک رفع نیاز اساسی را از طرف مقابل  بگیرند. در تمدن مدرن انسانهای زیادی هستند که به ازای تامین نیازهای حیاتی خود هیچ نیاز حیاتی از کسی برطرف نمی کنند که این عامل فقر و ظلم وحشتناک امروزی به ویژه در ایران  است. چون در جوامع مدرن غربی، اعمال زور در همان سیستم انحرافی اوضاع را در حد بقای زندگی همه انسانها فابل تحمل کرده است اما در ایران این نیز وجود ندارد. برای این امر می توان بسیاری از مشاغل امروزی را مثال زد: کارمند صدا و سیما، کسی که هیچ نیاز حیاتی از کسی بر طرف نمی کند اما خودش نیاز حیاتی اش برطرف می شود. وی حقوق خود را از فرایند اکتشاف و استخراج نفت می گیرد اما خود کاری میکند که هیج ارتباطی با منبع روزی خود ندارد. مثل اینست که من در باغ یک نفر به عنوان باغبان کار کنم و بعد دستمزدم را از صاحب باغ دیگری دریافت کنم و این یک نوع نابجایی است و نابجایی هم ظلم است. شاید کارمند صدا و سیما یا بسیاری از کارمندان دیگر دولتی اعتراض کنند که به ازای کاری برای دولت از دولت پول می گیرد. اما آنها هیچ نیاز حیاتی از کسی را رفع نمی کنند اما خود نیاز حیاتی خود را رفع می کنند. این نوعی عدم توازن در سیستم روزی رسانی ایجاد می کند و عده ای را از سیستم روزی رسانی جدا می کند و چرخه تعامل انسانها در جهت رفع نیازهای حیاتی یکدیگر کامل نمی شود. درست مثل فردی که در خیابان می رقصد و انتظار دارد بابت این کار پولی بگیرد که البته این فرد بسیار محق تر است چون به دلیل بیکاری یا از سر ناچاری این کار را می کند.
مشاغل ضد کار زیادی هم وجود دارد. پس علاوه بر واژه بیکار باید واژه ضد کار هم تعریف کرد. بیکار کسی است که کار نمی کند و امرار معاش می کند مثل همان باغبان منتها به این صورت که  به عنوان باغبان به جایی برود اما هیچ کار نکند و مزد باغبانی دریافت کند. اما ضد کار کسی است که فعالیت هم می کند اما فعالیتش در جهت نان بری از انسانهاست. یعنی فعالیتش نه تنها نیاز حیاتی از کسی رفع نمی کند بلکه امکان تحقق نیاز حیاتی را نیز از دیگران صلب می کند. مثل بسیاری از مسئولین و مشاغلی که شرایط زندگی را پیچیده می کنند و مشاغل را بسیار محدود تر و پیچیده تر می کنند یا اغلب زنان شاغلی که جای مردان را اشغال کرده اند و به یمن حمایت های کثیف دولت و فمینیست ها روز به روز به تعداد آنها افزوده می شود. یا مشاغلی فوت و فن گرایانه که شرایط  امرار معاش را روز به روز پیچیده می کند. مکتب فمینیسم هم در واقع زاییده تولید مشاغلی بود که زنانه بود.
مشاغل سودا گرایانه هم زیاد داریم که از طریق ایجاد نیاز کاذب در مردم امرار معاش می کنند مانند تولید کنند گان و قاچاقچیان مواد مخدر ، بسیار از کارخانه های تولید کننده کالاهای لوکسی که بشر در طول تاریخ هرگز بدان نیاز نداشته است، و بسیاری از پزشکان و وکلا و مشاوران و بیمه ها و  ... که از طریق ایجاد نیاز کاذب در انسانها و یا رعب و حشت در انسانها امرار معاش می کنند. برای همین پزشکان در ایران از مرض مردم لذت برده و از سالم بودن مردم هویت خود را از دست داده می بینند.البته موضوع پزشکان باز در برخی کشورهای غربی مثل آلمان و سوئد بهتر است. در انجا پزشکان ( برای هر منطقه پزشکان معینی تعریف شده که در مواقع اضطراری مانند آتش نشانی به آننها تلفن می شود) حقوق ثابت دریافت می کنند و لذا امرار معاشان به تعداد بیمار ربط ندارد و تازه به نفعشان هست که بیمارن کم باشند تا کمتر به دردسر بیفتند. پزشکی متعهد هم در ایران چنین پیشنهادی داد و در این جهت پیگیری کرد اما توسط برخی پزشکان خائن این کشور که تعدادشان بسیار زیاد است با ضربات چاقو به قتل رسید.
لذا یک دلیل اصلی فقر  و بیکاری عدم ارتباط و تعامل درست بین انسانها در برآورده کردن نیازهای حیاتی یکدیگر  است. توجه داشته باشیم این علت کاملا انسانی است و به ماورای طبیعه ارتباطی ندارد و اگر سرزمینی دچار قحطی هم بشود به دلیل هوشمند بودن طبیعت (طبیعت هم مامور خداست) است زیرا طبیعت وقتی ببینید که انسان از ان استفاده نمی کند و تمام نعمتهایش به تعداد محدودی از جامعه می رسد و هدر می رود لذا دیگر به بشر سرویس نخواهد داد. در ضمن باید دانست که بیکار تنها آن کسی نیست که کاری ندارد و در خانه مانده و بدون کار امرار معاش می کند بلکه بسیاری از افراد علیرغم داشتن به اصطلاح کار در اصل بیکار هستند و یا ضد کار. در پستهای آینده با همین نام، این موضوع به صورت عمیق بررسی خواهد شد و دلایل استثمار مورد بحث قرار خواهد گرفت.

اصناف


نظرات()   
   
یکشنبه 5 اردیبهشت 1395  15:23

متاسفانه در این وبلاگ خیلی به ندرت در مورد روزی و رزق و نقش آن در فروپاشی خانواده صحبت شده است. بگذارید یک نگاه به دستاورد دولت ها پس از انقلاب اسلامی داشته باشیم.

1- در سالهای اولیه انقلاب استخدام توسط دولت به مرور محدود شد. توجه داشته باشید که محدود کردن استخدام تفاوتی با با اصطلاح پارتی بازی ندارد. بگذارید با اصطلاحات مکارانه و شیادانه آشنا باشیم. وقتی از 10000000 نفر یک نفر استخدام می شود حتی اگر این یک نفر با پارتی بازی هم انتخاب نشده باشد باز ظلم آشکار و بزرگی است. این بدین معناست که از میان این همه متقاضی روزی یک نفر واجد شرایط کسب روزی است. اما روزی حق هر انسان خلق شده توسط خداوند است زیرا اگر قرار بود انسانهای زیادی بدون روزی بمانند، حکمت خلقت آنها توسط خداوند زیر سوال می رفت هر چند این شیوه تقسیم روزی را نیز شیادانه یه خدا نسبت می دهند که ظلمی بزرگ است و بزرگتر از آن ظلم، پذیرفتن این ظلم تحت نام قضا و قدر الهی توسط مظلومان است.

2- کشاندن مردم به شهرهای بزرگ: دولت ها با افزایش تدریجی ظرفیت دانشگاهها و ... بسیاری از جوانان را به شهرهای بزرگ کشاندند و زندگی روستایی و کشاورزی را بسیار در نزد مردم زشت جلوه دادند. ورود به دانشگاهها را برای مردم جهت کسب روزی و یا ... ضروری جلوه دادند هر چند که اصلا ضروری نبود. این اولین گام در پیچیده کردن شرایط کسب روزی بود و حواسمان باشد این پیچیده سازی ها در نهایت به قتل و غارت مردم جلوه منطقی و حق می دهد.

3- محدود کردن شرایط کسب روزی حلال غیر دولتی و بها دادن به کسب روزی حرام: مقصود از کسب روزی حرام ایجاد سیستمی است که یک نفر به صورت فردگرایانه و البته متصل به دولت بزرگ می شود و بقیه حذف می شوند و بعد می گویند:"در اسلام مرزی برای پولدار شدن وجود ندارد." اما ما در احادیث داریم که مسلمان نمی تواند بی تفاوت به فریاد مسلمان دیگر باشد. اما با این سیستم عملا اکثر افراد فریاد می زنند و یک نفر خوش و خرم می نشیند و می گوید اسلامی عمل کردم.

4- ایجاد بیکاری در سیستم زندگی شهرنشینی و از بین بردن روستاها و مناطق طبیعی زیبتی خلق شده توسط خداوند: اصولا جامعه شهر نشین در مجموع بسیار مصرف کننده است. یکی از دلایل مصرف زدگی انسان امروز نسبت به گذشته افزایش شهرنسینی است که در مجموع افزایش دریوزگی را هم به ارمغان آورده است. دقت کرده اید که زنان در تاریخ سنتی از لحاظ امرارمعاش وابستگی بسیار کم تری نسبت به زنان شهر نشین به مردان داشته اند؟ اما خبری از فمینیسم نبود. این نکته بسیار تامل برانگیز است. برای اینکه در آن سیستم هر انسانی هویت طبیعی خود را بهتر از اکنون داشت. دولت ها روز به روز شرایط کسب روزی را سخت کرده اند و گویی کسب روزی کم کم به امری محال تبدیل می شود که از ابتدایی ترین حق مردم است. دلیل آن بستن امکان اشتغال و کسب روزی است که صحرای کربلا را به وجود آورده است.

5-دریوزه کردن مردم: مردم در این دوره بسیار به دولت وابسته اندو دولت امروزه در تمام مسائل خصوصی مردم دخالت می کند. مردم امروز که اکثرا به واسطه درشت شدن به اصطلاح اسلامی برخی افراد بسیار فقیر و بیکار شده اند دست به دامان همه چیز شده اند از جمله بیمه ها و بانک ها و موسسات مالی

6- دست گذاشتن دولت روی نقاط ضعف مردم و دیکتاتوری و اعمال فشار شدید بر مردم: چتد صباحی است که دولت در صدد بستن سود سپرده های بانکی است که بسیاری برای خود در بانک به عنوان سرمایه جمع کرده اند و خیلی از افراد که توانایی کار کردن ندارند و یا بیکارند به واسطه همین سودها امرار معاش می کنند. باید در نظر داشت این ضعف بزرگی است که مردم برای امرار معاش وابسته به سود بانکی شوند و نشان دهنده اوضاع افتضاحی است که قابل وصف نیست اما سیر اقدامات دولت که در بالا گفته شد باعث این امر شد و با این کار مردم عملا برده دولت شده و دولت روزی بگیر مردم شده است. بیش از 80 درصد سپرده ها متعلق یه 20 درصد سپرده داران است. اما نرخ سود بدبختی که مقدار کمی در بانک دارد با گردن کلفت وابسته به دولت برابر است. اگر مالیات هم بگذارند برابر است. این انصاف این مدیران خبیث است. قیمت بلیط مترو برای فقیر و غنی یکسان است و این از عدالت اسلامی است. از یک طرف می گویند می خواهیم نرخ سود را کم کنیم تا نرخ تورم کم شود. ترخ سود کم می شود اما همه چیز بسیار احمقانه و بدون دلیل منطقی گران می شود. مثلا قیمت بلیط مترو 10 برابر می شود اما قیمت بنزین 1.5 برابر. چه کسی مترو سوار است و چه کسی بنزین سوز؟ مترو سوار قشر مستضعف جامعه است.

7- ایجاد اصطلاحات تمسخر آمیز برای قشر مستضعف و حتی فرزانه.: کسی که پول ندارد بی عرضه است! بیکاری از بی عرضگی و تنبلی است!!!! توجه داشته باشید که با این اصطلاحات تنها می خواهند اعتماد به نفس جوانان را بگیرند تا در صدد احیای حقوق خود نباشند. اول از خود بپرسیم پولداران امروز چه کسانی هستند جز بی تفاوت ها به درد مردم و جز عامل درد مردم و دزد و غارتگر مردم؟ کارکنان و کارآفرینان چه کسانی هستند؟ جز کسانی که فن دزدی از بیت المال را می دانند و بدان تکیه دارند؟ اشتغال ها و کارهای امروزی با درامد لازم برای امرار معاش مناسب چیست؟ جز دزدی با ترفندهای مختلف. امروزه تمام شرکت ها و ارگانها کار اصلی شان ظلم و غارت است. درست است که پیش بینی شده در آخرزمان خوبان و فرزانگان و عاقلان به دلیل حکومت ضد ارزش ها، خانه نشین شده اند و جامعه جولانگاه ظالمان می شود. بله دقیقا همین امر اتفاق افتاده است لذا تحت تاثیر اصطلاحات تمسخر آمیز نباشیم که همگی برای توجیه ظلم اند.

از خدا طلب صبر و استقامت برای مبارزه با دولت های کثیف و شرکت های دست نشانده و ظالمان فاسق امروزی داریم. علیرغم تمام مشکلات یاد شده، یه زودی  تمام کالاهای مصرفی  و سیستم اقتصادی کثیف امروزی پوچ می شوند و برای همین خدا در قرآن می گوید انفاق کنید قبل از اینکه چیزی برای داد و ستد وجود داشته باشد!!!!! این آیه حتی اگر به قیامت هم اشاره داشته باشد باید بدانیم یک قیامت زمینی و دنیوی علاوه بر قیامت اصلی وجود دارد که همان اخرزمان در مذاهب است. یعتی پوچ شدگی تمام سیستم های روزی رسانی ظالمانه امروزی. سیستمی که مانند یزید و شمر راه روزی و حتی آب را دارد به روی مردم می بندد و ادعای محق بودن هم دارد.


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :9  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
آخرین پست ها
html] [/html]