کفسابی انجمن حمایت از حقوق مردان - مطالب ســـــــامان امـــــامی

محیط زیست از زمانی از بین رفت که انسان محیط زیست را برای ارضای هواهای توهمی نفسانی خود کافی ندانست. و زمانی که فاجعه نابودی محیط زیست برای انسان جاهل و نفس پرست امروز مشخص شد سعی کرد تا کلاهی بزرگ بر سر خود بگذارد و گام دیگری در نمایان کردن بت پرستی و نفاق درونش بردارد. فعالان محیط زیست و سازمانهای محیط زیست که مانیفستشان این است که هواهای نفسانی خودمان را به اجبار نگه داریم و اشتهاهای کاذب نفسانی خودمان را که کمپانی ها برای سود خود در ما درست کردند را حفظ کنیم اما محیط زیست را هم حفظ کنیم. بسیاری از راهکارهایی که این جماعت بیان کردند تنها به نابود کردن بیشتر محیط زیست منجر شد.( مانند استفاده از پلاستیکها و ... که امروزه ضررهای فراوان آنها درک شده است) محیط زیست هم جلوه و نشانه ای از خداست و نمی توان خدا را فریب داد. نمی توان خدا را دور زد و به هواهای سخیف نفسانی ادامه داد زیرا روح هواهای نفسانی ما با محیط زیست همخوانی ندارد و در اصل انسان به واسطه هواهای نفسانی خود با محیط زیست در جنگ هست. در ایران محیط زیست و فمنیسم که مکتب ضاله و کاملا نفسانی است گره خورده است. همانطور که در جاهای دیگر جهان نیز الفاظی مانند اکو فمینیسم مطرح شده و تنها کارشان انحراف بشر است. مطیع کردن فرد در برابر نفس اش است که نمونه نمایان آن مطیع بودن مرد در برابر نفس تجلی یافته خود یعنی زن است.

Image result for ‫آرم سازمان محیط زیست‬‎
چندی پیش رییس سازمان محیط زیست به برنامه شناسنامه آمد و در مورد محیط زیست و البته مسائل زنان صحبت کرد. متاسفانه هر دو فعالیت محیط زیست و فعالیت برای حقوق زنان که در اصل فمینیستی است، هر دو از ریاکارترین اعمال بشر است و هر دو یک هدف را دنبال می کنند: اطاعت از نفس و نابودی انسان با پیروی کردن از نفس. صحبت های ایشان در مورد محیط زیست اینجا مطرح نمی شود اما ایشان بحث روابط همکارانه زن و مرد را مطرح کرد و آن را مجاز و موجه جلوه داد. باید دید واقعا روابط همکارانه زن و مرد چیست و چه عواقبی دارد. همانطور که در پست های پیش نیز گفته شد همکاری زن و مرد که در قالب اختلاط امروزی صورت می گیرد دو پیامد عمده دارد که اولی امکان ایجاد فساد است و دومی امکان ایجاد اختگی در مرد و زن است. این نوع اختگی درست مثل همان اختگی است که براداران و خواهران نسبت به هم دارند. این نوع اختگی در اصل ناشی از مشابه شدن زن و مرد در مراحل زندگی است که دل هر دو را نسبت به هم متنفر می کند و دو جنس را نسبت به هم سرد می کند و نوعی اختگی ایجاد می کند. اشتراکات عامل اصلی اختگی جنسی در این زمانه است. درست مثل اشتراکی که برادر و خواهر نسبت به هم دارند و آنها را نسبت به هم اخته می کند و چه بسا دختران و پسرانی که حتی اشتراک خونی نسبت به هم ندارند اما با اسم خواهر و برادر در کنار هم بزرگ شوند، در نهایت نسبت به هم اخته شوند. لذا بعد غیر بیولوژیک این مسئله حتی ضعیف تر از بعد روانی آن است. افزایش اشتراکات زن و مرد و حتی توهم این اشتراکات می تواند اختگی در هر دو جنس ایجاد کند. لذا این مورد باعث توجیه شدن همجنسگرایی می شود، همانطور که در غرب توجیه شد. ( زیرا در غرب هم دردهه های پیش که زن و مرد به این حد از اشتراکات نرسیده بودند، مسئله همجنسگرایی قابل قبول نبود و دولتی و قانونی نشده بود اما در سالهای اخیر به دلیل اشتراکات فراوان زن و مرد و شبیه سازی بیش از اندازه آنان، این مسئله توجیه شد و در اغلب کشورهای غربی قانونی شد) لذا عرضه ایجاد اختگی در دو جنس، بسیار مهلک تر از عارضه اولی آن یعنی ایجاد فساد در جامعه است. اما بهتر است در مورد ایجاد فساد در جامعه به وسیله اختلاط نیز صحبت شود. فساد تنها روابط فیزیکی بین زن و مرد نیست بلکه تجسم زن و مرد از همکاران نامحرم خود است. این تجسم ممکن است که موقع ارتباط فیزیکی با همسر، رخ دهد و یا در مواقع ....،  آخرین عارضه اختلاط زیاد زن و مرد ارتباط فیزیکی زن و مرد نامحرم با هم است که روز به روز در حال افزایش است و حتی خود دولت و افراد پرنفوذ نیز آن را تصدیق کردند. اما هدف محیط زیست در واقع حفظ همین فسادهاست و حفظ تمایلات نفسانی و اجرای آنان است. اینان نمی خواهند که از قهر طبیعت که جلوه ای از قهر خداوند است درس بگیرند بلکه می خواهند خدا و طبیعت را دور بزنند و به هواهای نفسانی خود ادامه دهند. لذا ظلم را توجیه می کنند. ظلم های بزرگ یعنی تشابه کامل زن و مرد، تشابه کامل نژادها و اقوام، از بین رفتن استعدادهای واقعی انواع قوم ها و جنسیت ها و فدا کردن تمام آن استعدادها برای برآورده شدن نیازهای کاذب نفسانی که ماشین آنها را تامین می کند ( این استعداد کشی از طریق شبیه سازی افراطی تمام انسانها صورت می گیرد) . ظلم نقطه مقابل عدل است که هر چیزی در جای خود قرار می گیرد و تشابه افراطی انسانها در عدل وجود ندارد. با توجه به فرورفتن جهان در ظلم های ساخته شده توسط دجالان و شیاطین از جنس جن و انس، زمینه برای عدل نهایی جهان  فراهم می شود اما این مسئله زمانی باید رخ دهد که مردم خود را شناخته و بدانند که چه نیازهایی از آنان حقیقی است و چه نیازهایی توهمی است که دجالان آنان را به وسیله نفس انسان، به انسان دیکته کردند. بزرگترین این دجالان همین نهادهای محیط زیستی اند. هر چند که دجال های فراونی در قالب پزشکی و هنری و صنعتی و حتی دینی در جامعه امروز بیداد می کنند.
در پاره ای از مصاحبه رییس سازمان محیط زیست در برنامه شناسنامه، به موروثی بودن محیط زیستی بودن خانواده وی اشاره ای شد. متاسفانه این نیز نماد شرک و بت پرستی است که برخی خدمت را تنها در ریاست ( چون هدف فعالیتهای اینان عمدتا ریاست است و خدمت را تنها با ریاست و قدرت طلبی نفسانی می خواهند و جستجو می کنند و حتی آن را موروثی می کنند، مگر اینکه توبه کنند). مصداق دیگر شرک نیز ایجاد خداهای متفاوت برای محیط زیست و هواهای نفسانی است و پرستش هر دو با هم است. این تازه نمونه کوچکی از شرک در دنیای امورز ماست و امروزه آنقدر خدا توسط انسانها ساخته شده که بیش از تعداد خدایان تمام انسانها در طول تاریخ است. عمده هدف این بت پرستیها، قشری گرایی و طبقه بندی(دکتر شریعتی نیز در کتاب میعاد با ابراهیم به این هدف از شرک اشاره نموده است) و هوسرانی است. هر دو هم کاملا مشهود است. تنها راه برای بخشش محیط زیست و خدا، توبه از روال امروزی است. سازمانهای محیط زیستی که روال منافقانه را پیش گرفتند می بایست حتما توبه کنند و فرصت برای آنها هست و اینجا مکانی برای غیبت و سرزنش نیست و فقط مکانی برای اطلاع رسانی به مردم و حتی مکانی برای به خود آمدن افراد محیط زیستی است.


نظرات()   
   

امروزه سخنانی که از سوی زنان دولتی مطرح می شود کاملا با قرآن و آموزه های آن تضاد و حتی دشمنی دارند. آنها زن و مرد را در عرصه های اجتماعی برابر می دانند و خواسته های در این راستا را طلب می کنند. فعالیت اجتماعی در واقع همان فعالیت اقتصادی و کسب قدرت مادی است و نه فعالیت اجتماعی از نوع به قول خودشان زینبی. در چارچوب خانواده هم می خواهند وظیفه تمکین را یا رد کنند و یا بین زن و مرد مشابه کنند و حتی مرد را مطیع زن سازند که عاقبت قوم لوط نصیب مردم شود. امروزه دختران تا سن بالا مجرد می مانند و دلیل مجرد ماندنشان تنها تبلیغات رسانه ها و دولت برای فعالیت اقتصادی دختران است. خوب مسلم است که اسلام با بالا رفتن سن ازدواج و تعویق ازدواج که در نهایت به عدم ازدواج می انجامد، آشکارا مخالفت کرده است. حتی عقل سلیم هم این موضوع را تایید می کند و به ویژه دختران که سن ازدواجشان گذشت دیگر گذشت و نمی توان با تبلیغ ازدواج پسران با زنان سالخورده این موضوع را خاتمه داد. اصولا زنانی که به دنبال آن هستند که سن ازدواجشان بالا برود ، بهتر است ازدواج نکنند. زیرا عمر جنسی زنان دارای بهار و پاییز است. اگر بهار از دست رفت، هرگز تجربه ازدواج خوب به دست نمی آید. در اصل زندگی خوب را به بهای اندک آرزوهای قلابی فمینیستی می فروشند و یا به خاطر چشم و هم چشمی در سنت جاهلانه زمانه از یکدیگر. متاسفانه امروزه این تعویق ازدواج از سوی دختران به یک امر منطقی تبدیل شده و یک منطق کافرانه و ضد منطق برای آن درست کردند.



حضور زنان مانند برخی زنان صدر اسلام نیست. زیرا طبق احادیث بسیار مطمئن زنان مومنه صدر اسلام همگی خانه دار بودند و اصلا چنین سنت جاهلانه ای در آن زمان وجود نداشت. هیچکدام از ابزارها و مشاغلی که زنان را ازخانه  بیرون بکشد در آن زمان وجود نداشت که بخواهند به زور و با جعل و تحریف، برای دختران تیره بخت و گمراه امروزی الگوسازی نمایند. متاسفانه از درس خواندن در دانشگاهها تعبیر به عبادت می کنند در صورتی که همه می دانند این درس خواندن ها تنها برای کسب پول و اصلا فن پول در آوردن است. پول در آوردنی که وظیفه مسلم مرد طبق اسلام است. خوب این تضاد آشکار است. حتی توجیه شان هم متضاد با اسلام است. یعنی ازدواج را فدای عبادت کردن که همان رهبانیت است که در اسلام چنین چیزی وجود ندارد. متاسفانه شبیه سازی مسیر زندگی زن و مرد باعث شده که ازدواج های همسن افزایش یابد که بسیار زیان بار است. در سریال های تلویزیونی نیز مدام ازدواج دانشجویی که ازدواج همسن است تشویق می شود. اختلاف سنی مرد و زن می تواند ده سال باشد. به گونه ای که پسر 30 ساله با دختر 20 ساله ازدواج کند زیرا این موضوع در سنین بالا اهمیتش مشخص می شود. اما متاسفانه وقتی مسیر زندگی زن و مرد بر خلاف اسلام مشابه قلمداد می شود لذا دختر هم می گوید من هم تا سن 30 سالگی کار دارم و باید کارهایم را کنم مگر در خانه شوهر با هزینه شوهر این کارها را ادامه دهم. لذا این باعث می شود که پسران قید ازدواج با دختران سن پایین تر را زده و همسن گزینی رخ دهد. اگر پسر تا سن خاصی کاری دارد که نمی تواند ازدواج کند به علت مسئولیت هایی است که طبق اسلام دارد اما دختر این بهانه را ندارد. در ارتباط با تبلیغ پایین رفتن سن ازدواج نباید اختلاف سن زن و مرد موقع ازدواج فراموش شود. یعنی طوری نشود که پسر و دختر هر دو موقع ازدواج 20 سال داشته باشند.


نظرات()   
   

نیروی جنسی

بسیاری از تحریکات جنسی در جامعه ما، از نقل قول ها و الفاظی صورت می گیرد که در اصل یک اثر مخرب روانی و شیطانی  است. به عنوان مثال از اعضای خاص بدن جوکهای زیادی ساخته شده است و تنها عامل جک شناخته شدن آن جوکها، وجود کلمات فارسی مربوط به اعضای خاصی از بدن است. اما وقتی از کلمات فرانسوی برای اعضای بدن استفاده می کنیم هیچ گاه تحریک نشده و یا نمی خندیم. همین خندیدن به لغات فارسی اعضای خاص بدن، تحریک کننده است. چرا هر گاه بخواهیم جدی از اعضای بدن خاص صحبت کنیم که خنده و تحریکی در کار نباشد، معادل فرانسوی آن را به کار می بریم؟ چه اتفاقی می افتد؟ آیا از عضو دیگری صحبت می کنیم؟ خیر، عضو همان عضو است. اما تحریکات روانی ناشی از فرهنگ غلط باعث می شود دو کلمه متفاوت از یک مفهوم، تا این حد مختلف جلوه کنند. هر کسی می بایست این کلمات را به طور جدی برای خود و در ذهن خود تکرار کند و مدتی که این کار را انجام دهد، تا دیگر با این کلمات احساس خنده و تحریک(چون در اصل همین خنده ها به تحریک تبدیل می شود) نمی کند. لذا استانه تحریک جنسی خود را بالا برده است. وقتی تحریک نسبت به کلمه از بین رود، کم کم، همین روش را می توان برای تصورات نادرست جسمانی که داریم به کار بریم. همه ما در ذهنمان تصاویر و جمله هایی است که ما را در خلوت تحریک می کند. باید با تمام این تصورات سنگین برخورد کنیم، درست مانند معادل فرانسوی برخی اعضای خاص بدن. با این کار تقوای جنسی بالا می رود.
توضیحات بالا اصلا بدین معنی نیست که مثلا زنان بی حجاب باشند و ... و ما آستانه تحریک خود را بالا ببریم. بلکه تنها محدود به تصورات و لغات و جمله ها و اشیاست. حجاب زن و از آن مهم تر اختلاط زن و مرد باعث نابودی و اختلال میل جنسی است. اختلال زن و مرد از بی حجابی هم بسیار بدتر است و نمی توان با توجیه حجاب زن، اختلاط دائم زن و مرد را توجیه کرد. زیرا اگر حجاب زن تنها برای عدم تحریک مرد کافی بود، لذا هیچ زن محجبه ای نباید خواستگار می داشت. مردان عمدتا با چهره زن و لحن و حرکات وی تحریک می شوند تا با دیدن مثلا موی او.  از طرفی اختلاط لجام گسیخته زن و مرد به شکل امروز که با نام حضور فعال زنان در جامعه صورت می گیرد، باعث اختگی طرفین نیز می شود. همانطور که خواهر و بردار نسبت به هم اخته هستند که در اصل ناشی از اختلاط دائم آنهاست. برای همین است که اگر دختر و پسری که واقعا خواهر و برادر نباشند اما به دروغ به آنها گفته شود که خواهر و برادرند و  با هم بزرگ شوند و رابطه غیر جنسی که همان رابطه کلامی و ... است را به طور مستمر با هم داشته باشند باز نسبت به هم اخته می شوند.


نظرات()   
   
جمعه 15 اسفند 1393  06:38

از جایی که زن به مثابه نفس اماره  برای مرد تجلی یافته است، لذا اطاعت از او تنها کار مرد هوسران و کثیف و ناجوانمرد و قسی القلب می تواند باشد.
 چنانکه زن طبق تورات از دل مرد برون انداخته شده باشد و یا حتی اگر چنین نباشد، باز کاملا مشخص است که زن نقش نفس مادی و تجلی یافته مرد را دارد و در واقع مرد و زن به هیچ وجه از هم بیگانه نیستند در حالی که کاملا متفاوت اند. به همین دلیل است که اطاعت مرد از زن از سوی پیامبران نهی شده است. چه در ادیان ابراهیمی و حتی در ادیان هندی و... و در کتب مقدس زنان موظف به اطاعت از مردان شدند. زن، به عنوان نفس مرد تنها از راه تواضع می تواند سعادت خود و مرد را تامین کند و مرد باید نفس خود را مهار کند تا در نهایت هم خود و هم نفسش را پاک یا تهذیب نفس نماید. امروزه هر چه که به سمت زن سالاری می رویم، دین کمرنگ تر و عاطفه در حال از بین رفتن و گناه در حال تجلی پیدا کردن است.
اطاعت زن از مرد به هیچ وجه معادل با ظلم به زن نیست. در واقع اطاعت زن مومنه از مرد مومن کاملا طبیعی است و تنها در صورت کفر هر یک از دو دیگر این اطاعت منطقی جلوه نمی کند .طبق تعریف امام علی، عدل به معنی  قرار داشتن هر چیزی در جای خود است و چنانچه یک چیز از سر جای خود برداشته شود، نا خود آگاه بقیه چیزها نیز از سر جای خود برداشته می شوند و ظلم جایگزین عدل می شود. مسلم است که کفر زن و مرد، قاعده تمکین زن از مرد را از جای خود بر می دارد. از طرفی برداشته شدن تمکین زن از مرد گناهان و جنایات دیگری را سبب می شود. عکس این قضیه نیز درست است. یعنی برداشته شدن قاعده تواضع زن نسبت به مرد، ایمان را از سر جای خود برداشته و کفر را به اجبار به ارمغان می آورد. چنانچه به قوم لوط و تعاریف قرآن از قوم لوط نگاه کنیم، متوجه می شویم که زن لوط مطیع لوط نبوده است. لوط مردی مومن بود و لذا زن مومنه جز تواضع در برابر این مرد راهی برای ادای دین خود ندارد. اما این زن اطاعت نمی کرد و تحت تاثیر قوم لوط بود. از طرفی لوط پیامبر متعلق به قوم لوط نبود و تنها برای راهنمایی به سوی آن قوم رفته بود تا رسالت خود را انجام دهد، لذا زن لوط که تحت تاثیر آن قوم  بود از مرد خود که مومن هم بود اطاعت نمی کرد. زیرا وی جذب این فرهنگ  گردیده بود. لذا زنان قوم لوط در زمره اولین فمینیست های جهان محسوب می شوند. فرهنگ فمینیستی در قوم لوط بسیار ریشه دار بوده که به امری بدیهی تبدیل شده بود و زنان بیگانه را هم تا حدی تحت تاثیر خود قرار می داد. همین فمینیسم و فرهنگ تعویض زن و مرد، باعث هلاکت این قوم شد. شکی نیست که با تعویض زن و مرد در هر قوم، کم کم تمایلات جنسی نیز انحراف می یابد و اول مردها هستند که تمایلات جنسی خود را اشکار می کنند. مردان قوم لوط خود اعتراف کردند که دست خودشان نیست و تمایلی به زن ندارند. لذا این خود عذابی برای انان بوده است. همانطور که عده ای که امروزه خود را همجنسگرا می نامند می گویند دست ما نیست و ما را همین گونه که هستیم بپذیرید. کاملا مشخص است که فمینیسم امروزی هدفی جز تعویض زن و مرد  ندارد و اصولا ربطی به حقوق واقعی زن ندارد. لذا هلاکت بشر را فراهم می کند. مردانی که در صدد هستند تا اطاعت مرد از زن و یا برابری اطاعت پذیری زن و مرد از یکدیگر را در جامعه به راه بیندازند در اصل می خواهند محبت و عاطفه واقعی را از بین ببرند و آن را تبدیل به عاطفه موهوم و وابسته به شهوت سازند.
در جامعه ای که اصل بر اطاعت زن مومنه از مرد مومن است، تازه محبت معنا پیدا می کند محیتی که بر پایه انسانیت است نه شهوت . در این جامعه هم زن عفیفه و پاکدامن و محبوب می شود و هم مرد جوانمرد و عادل. زنان در چنین جامعه ای در امنیت کامل به سر برده و به جای شهرت ، محبوبیت را کسب می کنند. شاید بعضی بگویند هیچ گاه در تاریخ این گونه نبوده است و تا کنون این فرهنگ تنها حالت منافقانه داشته است و لذا سر از اینحا در آورده است! اما نکته در این است که رعایت ظاهری نقش ها در گذشته برخی ها را آرام می کرد و محبت را بیشتر از امروز در جامعه پخش می کرد زیرا در اصل ارزش و ضد ارزش سر جای خود بود اما برخی ته دل خود به آن ایمان نداشتند بگذریم از این نکته که رعایت ظاهر اغلب میتواند به اصلاح باطن ختم شود.


نظرات()   
   

شرک
امروزه به گونه ای از شرک حرف زده می شود که گویا شرک و مشرکین تنها متعلق به قبیله های عربستان در زمان جاهلیت بوده است. گویا امروزه روز مشرک وجود ندارد و شرک تنها بدین معناست که کسی بگوید دو خدا یا سه خدا را می پرستم. خود قرآن می گوید که اگر از کافران و مشرکان بپرسید خدای شما کیست می گویند خدای یکتای آسمانها و زمین را می پرستیم. این درست مصداق انسانهای امروز است که در زمره مشرک ترین و کافرترین انسانهای تاریخ گذشته تا به امروز اند. شرک در اصل به معنای این است که انسان در توکل، خدا را کافی نداند و چیزهای دیگر را در توکل و آرامش، با خدا شریک کند. این عدم توکل کامل و خالصانه انسان امروز به خداوند در اصل ریشه ترسهای او و میل او به انواع و اقسام بیمه هاست. و از آنجایی که ترس به گفته پیامبر مادر تمام گناهان است، لذا انسانهای امروزی تماما در گناه و شرک غرق اند. این کافی ندانستن خدا برای توکل، دلیل اصلی بالا رفتن سن ازدواج دختران امروزی است. همانطور که آمارها گزارش دادند، سن ازدواج پسران چندان تغییر نکرده است و سن ازدواج دختران است که به طور قابل ملاحظه بالا رفته است. و همین امر باعث شده که سن زن و مرد موقع ازدواج بسیار به هم نزدیک شود و حتی در مواردی سن زن بالاتر رود. مسلم است که تفکرات  سخیف فمینیستی این روند را تایید می کنند. این روند ناشی از این است که دختران امروزی نسبت به دختران دیروز در صدد هستند که شغل و مدرک را در توکل خود با خدا شریک سازند. علت دیگر روند مذکور،  نگاه به یکدیگر و تبلیغات بسیاری از افراد نادان و شیادی است که ار این روند سود توهمی خود را می برند. متاسفانه روند تمدن امروزی به گونه ایست که به انسانها وانمود می کند که برای کسب روزی باید تا عمق جهنم پیش رفت و انسانها را به مرگ تدریجی محکوم می کند. مسلم است، افراد منافق(ائم از دختر و پسر و به ویژه دختر) که نیاز جنسی خود را به بهانه کسب علم کافرانه برای کار کافرانه آتی خود انکار می کنند، امروزه در یک دست خود کتاب گرفتند و با دست دیگر خود در حال خودارضایی هستند. این ها را برای کسب روزی در اینده می کنند. مسلم است آن روزی که قرار است به این شیوه در آینده حاصل شود تا چه حد حرام و مهلک است. لذا در برابر القائات این تمدن و سردمداران شیطان آن که کاری جز ایجاد رعب و وحشت در جوانان و مردم ندارند، باید مقاومت کرد و در جواب به آنها باید گفت: شما که  ذره ذره همه انسانها را می کشید و پیوسته همگان را به عدم روزی و مرگ تهدید می کنید، مرگ یکباره بسیار بهتر از مرگ تدریجی القا شده توسط شماست لذا ترساندن شما برای مرگ و عدم روزی معنا ندارد.


نظرات()   
   

هلاکت بشر در جاهیلیت مدرن

روند امروزه به طرز کاملا واضح به هلاکت انسان می رسد. هر گونه انکار در این روند هلاکت بار خود به هلاکت سریعتر انسان کمک می کند. دو دلیل عمده جهت هلاکت مردان و زنان مدرن وجود دارد:


نفس پرستی زن و مرد مدرن
نمونه بارز نفس پرستی زن و مرد مدرن مسئله هوسرانی مردان مدرن و اشتغال پول پرسنی زنان مدرن است. بر همگان معلوم است که زنان هیچ گاه در طول تاریخ بیکار نبودند که بتوان واژه اشتغال را تنها به امروز روز نسبت داد. امروز آنچه که اشتغال نامیده می شود به گونه ای جنبه تفاخر جویی پیدا کرده است و با اظهار تفاخرجویی ، دیگران نیز در ازای آن اشتغال به هلاکت می رسند. زیرا هر اشتغالی که با تفاخرجویی همراه باشد و یا با نیت تفاخر جویانه باشد قطعا تمام افرادی را که با آن شاغل سر و کار دارند به هلاکت خواهد رساند. در گذشته طی زندگی روستایی اشتغال زنان مشهود بود. هیچ زنی از مرگ شوهر خود به علت نیاز مالی نمی مرد. بر خلاف زنان امروز که در بقای زندگی خود تردید دارند و پیوسته در پی انواع و اقسام بیمه ها برای ادامه زندگی خود هستند، زنان قدیم حتی زنان شهر نشین گذشته به فکر بیمه نبوده و احتیاج چندانی به آن نداشتند. اشتغال زنان روستایی دیروز که اکثر جمعیت زنان را تشکیل می دادند هم اشتغال بود و وسیله ای برای امرار معاش انها و کمک به امرار معاش خانواده، اما چون جنبه فردگرایانه مطلق و تفاخرجویانه نداشت لذا مثل امروز فریادهای فمینیستی انحراف گونه و جنون وار را سر نمی داد. امروزه رشته هایی که ساخته و پرداخته مردان هستند را به خورد زنان دادند و آنها را در بازی مردانه وارد کرده و  آنها را تشویق میکنند. با با تزریق رشته و فنون مردانه به زنان مسلما آنان را مردوار و مردخوار خواهند کرد درست مثل کسی که بر اثر زیاد خوردن گوشت، خشن شده باشد. البته این خوراندن ، با تفاخر و چشم و هم چشمی زنانه مخلوط گردیده که نماد نفس پرستی زن امروز است. نفس پرستی مرد امروز هم در هوسرانی و شهوت پرستی است که عمدتا قشر مردان مرفه را شامل می شود. اصولا فمینیسم را قشر مرفه مردان نگه داشته اند و اکثر زنان و مردان را به هلاکت کشانده اند.
امروزه زندگی زنان و مردان مثل هم شده و مو نمی زند. اگر در تاریخ به دقت نگریسته شود، مشهود است که دنیای مدرن امروز کاری کرده است کاملا این دو را به هم شبیه به هم کرده است و مسیر زندگی هر دو را یکسان و همسان ساخته و این کاملا بر خلاف حقیقت فطرت انسان بوده و موجبات هلاکت بشر را فراهم می اورد. حقیقت فطرت انسان را خدا می داند و در قرانی که از سوی اوست بر تفاوت کامل زن و مرد تاکید گردیده است. لذا شرایط زندگی امروز کاملا بر خلاف بیانی است که قرآن از فطرت انسان دارد زیرا قرآن تنها از فطرت انسان سخن گفته است و برای فطرت انسان امده است. کودکان دختر و پسر امروزی درست یک روال تربیتی را در زندگی طی می کنند که بر خلاف آن چیزی است که فطرت آنها طلب می کند لذا نیازهای درونی آنها در بیرون از آنها پاسخی ندارد و همین امر عامل جدایی این دو  ، چه در قالب طلاق و چه در قالب تجرد و در صورت انحراف در قالب همجنسگرایی است. مسلم است که طلاق و تجرد زیاد قطعا به انحراف بزرگ همجنسگرایی می انجامد و همجنسگرایی نماد هلاکت انسان است.


نظرات()   
   

مقایسه زنان و مردان صحیح نیست

هر چند وقت یکبار از سوی فمینیستهای چادری که در راس آنها معاونت زنان و ضد خانواده است صحبت از برابری تعداد مدیران زن و مرد با توجه به حجم بالای دانشجویان دختر می شود، به عنوان مثال چندی پیش معاون زنان و ضد خانواده نقل کرده بود که از آنجایی که صبر ما زنان در برابر سوءمدیریت مردان بیشتر است لذا ما زنان باید بیشتر در مدیریت دقت کنیم زیرا صبر مردان در برابر اشتباهات ما کمتر است. همه می دانیم که ریشه مدیریت مرد در عرصه های سیاسی و وجود دانشمندان و فلاسفه و حتی پیامبران که همگی یا اکثرا در تاریخ مرد بودندریشه در وظیفه مرد در نفقه دادن به خانواده خود و تامین امرار معاش خانواده خود دارد. لذا تاریخ بر اساس وظیفه دینی خود تا حدی درست عمل کرده و امروزه اگر روال بر عکس شود یا تفاوت کند نشانه خارج شدن جامعه از مسیر کلیه ادیان است، زیرا در تمام ادیان مردان کمابیش این مسئولیت را داشتند.
یکی از راههای سنجش مذهب در یک جامعه، بررسی تلاش مردان در جهت انجام وظیفه مردانگی خود یعنی همان تامین امرار معاش خانواده، است. تمام دستاوردهای اجتماعی و علمی و تکنولوژیکی و فنی و سیاسی مردان در طول تاریخ در راستای انجام رسالتی بوده که از طرف دین بر عهده مردان نهاده شده بود، هر چند که در این انجام این رسالت انحرافاتی صورت گرفت اما نمی توان ریشه آن را انکار نمود مگر با نگاه کافرانه.
لذا مقایسه بین مردان و زنان در راستای حضور در جامعه و علم و تکنولوزی و ... در حقیقت انکار رسالت دینی مردان است و ریشه در کفر دارد. مسلم است که اگر خانواده از هم بپاشد دیگر چنین رسالتی معنا ندارد و به همین جهت است در کشورهایی که ادعای برابری در این عرصه ها را دارند خانواده معنا نداشته و فروپاشیده است. همچنین دین نیز در این جوامع کاملا از بین رفته و به زباله انداخته شده است. لذا امروز نیز با توجه به آمارهایی که از حضور زنان و مردان در جامعه قابل رویت است می توان کمرنگ شدن دین در جامعه خودمان را هم دید. این بی دینان می توانند چادر بپوشند و یا ریش بگذارند و یا بی حجاب باشند و ...، اتفاقا کمرنگ شدن کلیه ملاکها و ارزشهای دینی در جامعه امروز ما کاملا واضح است.
وقتی ملاکها و معیارها بر عکس الگوی زندگی دینی شد، کم کم واژه ها و استدلال های کافرانه و ضد دینی موج می زند. به عنوان مثال همانطور که می دانیم حضرت علی زن مومنه را ریحانه معرفی کرده است اما امروزه وآژهای شیرزن و گرگ زن و ... جایگزین ریحانه شده اند. امروزه گرفتن پست های کلان توسط زنان کمک به زنان دیگر معرفی می شود که اتفاقا در نهایت سیستم محله بدنام شهرنوی سابق تهران را در جامعه پیاده می کند. به عنوان مثال می گویند چنانچه وزیر نیرو زن باشد به زنان در راستای حقوق کمک می شود!!!!!!!!!، احتمالا به عقیده آنان وزارت نیرو و مسکن و ... همگی معاونت زنان و ضد خانواده اند و این دیدگاه بسیار مسموم بوده و جنس مخالف و نقش و رسالت دینی مردان در حفاظت از زنان را کاملا منکر می شود. زیرا در دین مرد قوام زن معرفی شده و باید از زن محافظت کند اما اینان می گویند زن خود محافظ خود باید باشد و زنان تنها به فکر زنان اند و در نهایت سیستم محله شهرنو تهران تبدیل به ایدئولوژی کافرانه می شود. سیستمی که چند خانم رئیس دارد با عده زیادی روسپی. برای همین  در کشورها با سیستم برابری دختر باکره نایاب است زیرا عملا همه انها تبدیل به روسپی شدند. این روال در ایران هم مشهود است. حتما به همین علت است که پیامبر فرموده قومی که رهبر آن زن باشد رستگار نمی شوند.


نظرات()   
   


خدای ماشینی


از دیدگاه اسلام کافر کسی است که خدای ظن خود را می پرستد. این خدا می تواند صفات خدا را داشته باشد و یا خدایی خارج از این حیطه و محدوده هستی و در خارج از کائنات باشد. قرآن ، خدا را  از رگ گردن به انسان نزدیکتر می داند لذا خدا از اعضای بدن انسان به انسان نزدیکتر است و در وجود همه انسانها قرار دارد. همین امر منجر به این می شود که هر فردی مسئول تمام اعمال خود باشد.
 در پست های تحریف فمنیستی ادیان،  روالی از تغییر بسیار شدید در آراء برخی علما در طی مدت زمان بسیار اندک نشان داده شد . این پست ها کاملا هدفمند بود تا در مورد این ناپایداری و تغییر بسیار فاحش در این زمان کوتاه بحث شود. به راستی ریشه این تغییر فکر فاحش در حوزه زنان چیست؟ در این سالها چه اتفاقی افتاده است جز اینکه بسیاری از دین نماها جزای کفر ناشی از پرستش خدای ظن خود را در این سالها می بینند و هر روز ناچارند با تغییرات تکنولوژی فکر جدید و تفسیر جدیدی از خود ارائه کنند که به مذاق مخاطب خوش بیاید و در نهایت آن چنان از اعتبار بیفتنند که محو شوند! .مسلم است که نپذیرفتن جایگاه خداوند در درون انسان و قرار دادن جایگاه وی در خارج از کائنات و هستی و عملا در نیستی که به اعتقاد عدم وجود خدا می انجامد سبب می شود تا درستی و نادرستی و احکام زندگی سعادتمندانه انسان را زندگی ماشینی امروز تعریف کند. 
 تنها تغییر در این مدت زمان کوتاه سیطره بیشتر صنعت و ماشین در زندگی بوده و ماشین جای خدا مصلحت انسان را تعیین می کند. از آنجایی که ماشینها هر روز آپدیت می شوند و از بین می روند لذا پیوسته خدای انسان امروز می میرد و زنده می شود . در هیچ زمانی انسان به این اندازه خداهای رنگ وارنگ نداشته و تا اینو حد مشرک نبوده است. انسانی که ملاک اخلاق و حتی فطرت خود را به محیط بیرون واگذار کرده است و شرایط هر چه شد  متناسب با آن فطرت خود را تغییر می دهد و البته که نمی تواند این کار را انجام دهد و فقط خود را مسخره و تحقیر می کند مانند کلاغی که راه رفتن خودش را هم یادش می رود.
در قرآن گفته شده که اگر از کافران بپرسند زمین و آسمان را که آفریده، می گویند البته که خدا!!! پس مسلم است از دید قرآن و اسلام کافر فقط کسی نیست که بگوید خدایی نیست و کسی که خدا را در عمل به هیچ انگاشته نیز چنین است.
این که زن مسلمان امروز درست مانند زن فمنیست غربی عمل می کند اما نمی داند فمنیسم چیست تنها ناشی از شرایط محیطی است که به وجود آمده است. این زن مسلمان بین زندگی خود و احکام قرآن تضاد آشکار می بیند لذا سعی در اعتراض دارد و برخی مراجع هم احساس خطر کرده و سریع تفسیری مطابق با میل جمع و مطابق با محیط از آیات قرآن می کنند. همه می دانند که بت پرستی امری نکوهیده است و بت موجودی است در خارج از وجود انسان که انسان برای آرامش و ثبات بدان متوسل می شود و خود را به واسطه آن نسخ می کند. خوب این تناسخ امروزه کاملا آشکار شده است . خدایی که احکام و آیات قرآنی جدیدی می اورد و هر روز آپدیت می شود و انسانها را در تناسخی وارد می کند که مدام در ان می میرد و زنده می شود و این درست مثل توصیف خدا از جهنم در سوره ابراهیم است که می فرماید جهنمیان مدام و از هر سو به مرگ می رسند اما نمی میرند. فرض کنید در اینده به واسطه علوم و فنون اروپایی حیوانات متمدن شوند و و بگویند در اسلام جایی گفته نشده که انسان اشرف مخلوقات است بلکه اینکه گفتند انسان اشرف مخلوقات است به این معناست که انسان اشرف مخلوقات نیست!
.


نظرات()   
   

متاسفانه امروزه عدالت در جامعه ما همان مفهوم عدالت مارکسیستی و غربی را دارد که ریشه در برابری مطلق دارد. بارها در قرآن برابری مطلق برابر با کفر معرفی شده است. حضرت علی نیز در رابطه با عدالت تعریفی کاملا متفاوت با مفهوم عدالت در جامعه امروز ما دارد. وی عدالت را به معنای قرار دادن هر چیز در جای خود معرفی می کند. مفهوم مقابل عدالت ظلم نام دارد که در صدد نگذاشتن هر چیز در سر جای اصلی خود است. این مفاهیم در فمینیسم به خوبی قابل درک است. فمینیسم ریشه در غرور کاذب در برخی اقشار زنان دارد که آن نیز ریشه در افکار پست و غلطی دارد که در محیط های آموزشی کافرانه در مغز آنان فرو رفته است. مادری و همسری برای یک زن هویت محسوب می شود اما این دو برای مرد هویت محسوب نمی شود. این امر حتی در فیزیولوژیک متفاوت این دو به راحتی ملموس است. اما غرور ناشی از تفکرات جاهلانه دجالی امروز کاملا در صدد انکار هویت های غیرفردگرایانه (در واقع نفس گرایانه) است. افکار سخیف فمینیستی جدا از سبک زندگی کافرانه امروزی نیست که از علوم و فنون وارونه شده سرچشمه می گیرد. مسلم است که در قلمروی که جنگ با فطرت و وجود دارد، جایی برای فطرت و وجود باقی نمی ماند و تنها افکار پوچ و توهمانه که غرور کاذب ایجاد می کنند باقی می مانند که نتیجه ای جز ظلم که نقطه مقابل عدل است باقی نمی ماند.
متاسفانه امروزه جابجایی زن و مرد علیه تقسیم وظایف قرآنی و نیز تقسیم کار بین حضرت علی و حضرت فاطمه کاملا مشهود است و حتی بدان افتخار می شود. این در واقع یک راه جنگ با خداوند است. امروزه به عنوان مثال از دختری مجردی که شهردار شده است تقدیر می گردد و این هم با وظایف تقسیم شده بین زن و مرد در قرآن تضاد دارد و هم با توصیه قرآن به ازدواج. طبق گفته پیامبر در دین اسلام رهبانیت وجود ندارد. رهبانیت به عدم ازدواج به قصد پیشرفت معنوی تاکید دارد. اما امروزه عدم ازدواج به قصد پیشرفت مادی تشویق می شود. خوب کاملا قابل قضاوت است که انحراف از اسلام تا چه حد زیادی رخ داده است.
 تمام این جابجایی ها ریشه در سبک زندگی امروزی دارد که ریشه خوشبختی انسان را در خارج از انسان معرفی می کند اما در عمل انسان را بسیار بدبخت تر و افسرده تر می کند. خارج کردن ریشه شادی در خارج از انسان، این گونه امروزه جای زن و مرد را تعویض کرده است و ظلم بزرگی را پدید آورده است. در گذشته عدم عدالت واضح و علنی بود اما امروزه بسیار مرموز و مخفی و پیچیده است و این ظلم دستاورد تمدن ماشینی امروز است که همه چیز را مشابه کرده تا بی عدالتی مشاهده نشود. لذا امروزه بسیاری از زنها و مردها عذاب می کشند و احساس می کنند مرتب به آنها ظلم می شود اما نمی دانند ریشه ناراحتی و عذاب و مظلومیتشان چیست و درمانهایی باز ناعادلانه برای خود انتخاب می کنند که مثل آب داغ جهنمی برای تشنگان جهنمی است. اگر ظلم علیه زنان در دیروز اشکار بود امروزه بسیار مخوف تر و مخفی است زیرا فمینیسم ظلمی با ظاهر عدل است که یکی از ریشه های عذاب تمدن ماشینی امروز بر همگان است که علت آن را نمی فهمند.


نظرات()   
   
چهارشنبه 22 بهمن 1393  05:40

متاسفانه تا یک مرد اسید پاشی کند همه می گویند باید بلافاصله اعدام شود اما وقتی یک زن این کار را می کند اصلا کسی صدایش در نیامده و گویا زنان در این کشور مجاز به قتل و سرقت و اسید پاشی و شوهر کشی هستند و طبق حقوق بشر هیچ زنی نباید مجازات شود.

مردمی که در شهریور ماه  سال 1393در پارک مرکزی شهر دهدشت حضور داشتند، شاهد یک اسید پاشی در ملا‌عام بودند منتها این بار یک زن به صورت ۳ دختر جوان اسید پاشید.
 سه دختر جوان که عصر امروز در پارک مرکزی شهر دهدشت از توابع استان کهگیویه و بویراحمد نشسته بودند، با زن میانسالی مواجه می‌شوند که بعد از سلام و احوالپرسی با سه دختر جوان،  بطری اسید را بیرون می‌آورد و به صورت یکی از این دختران می‌باشد.

به گزارش آفتاب به نقل از خبرگزای آنا، آنطور که منابع آگاه در اوراژانس شهر دهدشت به آنا گفته‌اند؛ «شیوا. الف » 25 ساله با 80 درصد سوختگی آسیب جدی در ناحیه صورت دیده اما به دلیل کمبود امکانات پزشکی در حال حاضر (همزمان با تنظیم خبر) در انتظار اعزام به یک مرکز درمانی سوختگی پیشرفته تر در شهرهای همجوار است.

شاهدان عینی می‌گویند: دو دختر دیگر دچار سوختگی جزئی شده‌اند و هم‌اینک تحت درمان هستند اما زن اسید پاش از محل حادثه گریخته است.

گفته می‌شود این حادثه بر اثر یک مشکل خانوادگی رخ داده است.


نظرات()   
   

جنجالهای حضور اجتماعی و دخالت زنان در سیاست (4)

مخالفت آیت الله بروجردی با شرکت زنان در انتخابات

در قسمت قبل به نطق پیش از دستور سید باقر جلالی موسوی در روز 11 دی ماه 1331 در مخالفت مردم و علما با شرکت زنان در انتخابات اشاره شد.

بر اساس گزارش روزنامه اطلاعات در روز پانزدهم دی ماه 1331 جلالی موسوی که نتوانسته بود در نطق پیش گفته روز قبل، متن نامه های حضرت آیت الله بروجردی، آیت الله صدر و آیت الله حجت را قرائت کند، متن آن ها را روزنامه در صفحه هفتم روز مذکور درج کرده است:

 نامه حضرت آیت الله سید صدرالدین صدر:

خدمت حضرت مستطاب آیت الله آقای حاج میر سید محمد بهبهانی دامت برکاته.

به عرض عالی می رساند همواره از خداوند متعال سلامتی و عزت وجود محترم و تأیید و توفیق را برای خدمتگزاری به اسلام و مسلمین خواستارم. تلواً تصدیع می‌دهد با آن که در طرح قانونی لایحه انتخابات که اخیراً از طرف جناب نخست وزیر در معرض افکار عمومی قرار داده شده، صریحاً اجازه مداخله در انتخابات به زنها داده نشده است و این امر از هر جهت مورد تحسین و تقدیر می‌باشد، ولی چون اخیراً زمزمه‌هایی از بعض اطراف شنیده می‌شود و مطالبی در بعضی جرائد نشر می‌گردد، مقتضی است حضرت عالی متذکر فرمایید که این صحبتها و مطالب موجب تزلزل و تردید جناب آقای نخست وزیر و مصادر امر نگردد، زیرا این امر یعنی مداخله زنها در انتخابات به جهاتی چند محرم و غیر مشروع می‌باشد و در کشور اسلامی به حول و قوه الهی اجرا نمی گردد. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

به دنبال آن نامه کوتاه آیت الله بروجردی و همین طور آیت الله حجت آمده و در انتها از قول آقای بهبهانی آمده است:

به طوری که ملاحظه می‌شود شرح فوق را به حقیر مرقوم و صریحا عدم جواز شرکت زنان را در انتخابات اعم از وکیل نمودن و وکیل شدن حکم فرموده‌اند. حقیر هم بالصراحه به اطلاع اولیاء امور رسانیده. (روزنامه اطلاعات، پانزدهم دی ماه 1331، ش 7993، ص 7)

بحث شرکت و عدم شرکت زنان آن زمان داغ بوده و نمونه‌ای از آن را می‌توان در  روزنامه اطلاعات هفتم دی ماه 1331، و دهم دی ماه همان سال ملاحظه کرد. خلاصه مقاله حاج سراج انصاری در شماره اخیر یعنی روز دهم دی ماه 1331 درج شده و وی به عنوان مخالف در این باره سخن گفته است. همانجا آمده است: دو نامه طومار مانند نیز درباره مخالفت با شرکت زنان در انتخابات به اداره روزنامه رسیده که اولی را حجت الاسلام آقای شهرستانی و چهارصد نفر دیگر امضاء کرده و در آن نوشته‌اند:

«ما ملت مسلمان ایران با شرکت نسوان در امور انتخاباتی مخالف هستیم و تنفر خود را اعلام می‌نماییم».

اتحادیه بازرگانان و پیشه‌وران تهران نیز در این باره اطلاعیه‌ای داده و تأکید کردند که:

« حاضرند ثابت کنند که عدم دخالت نسوان در انتخابات به نفع کشور است».

ماجرای اصلاح قانون انتخابات دردولت مصدق منتفی شد، اما بحث در حول و حوش این موضوع تا مدتی در شماری از مطبوعات دینی دنبال شد.


نظرات()   
   

در ادامه ماجرای فتواهای مراجع در مدت زمان کوتاه تاریخ امروز که در طی این چند دهه رخ داده است متن زیر در ادامه پست های تحریف فمنیستی ادیان آورده شده است تا متوجه تغییر و تحول مشکوک و بسیار گسترده باشیم. امروز همه افراد باید بدانند که بسیاری از مطالبی که امروزه به عنوان حق زن شناخته می شود تا تنها چند دهه پیش هرگز وجود نداشته است و این روند هولناک بسیار تامل برانگیز است. مطلب زیر نیز از وبلاگ شجاعانه برای وطنم گذاشته شده، که نقش بسیار زیادی در آگاهی این جامعه دارد.

جنجالهای حضور اجتماعی و دخالت زنان در سیاست (3)

جدی‌ترین تحوّل در این زمینه در جریان رویدادهای سال 1331 ش طرح گردید، زمانی که دولت دکتر مصدق در صدد بود تا قانون جدیدی برای انتخابات تدوین کند. در اینجا بود که شماری از مخالفان و موافقان به میدان آمده و مطالبی در این باره ابراز کردند. طرح این بحث در مطبوعات و نامه‌ها و طومارها، سبب شد تا مسأله در مجلس و نطق‌های پیش از دستور مطرح شود. در این زمینه مفصل‌ترین مطلب را سید باقر جلالی موسوی به عنوان نطق قبل از دستور در روز 11 دی ماه 1331 مطرح کرد. این سخنان نشان می‌دهد که در جریان قانون انتخابات جدید که دکتر مصدق با استفاده از اختیاراتش مطرح کرد، کسانی به دنبال طرح بحث حق رأی زنان بوده و حتی تظاهراتی نیز در بهارستان برگزار کردند. در این باره مقالاتی هم در روزنامه‌ها انتشار یافت. در این سخنرانی اشاره به صدور برخی از فتاوا نیز  شده است که در ادامه به آن اشاره خواهیم کرد. به هر حال، این نطق، گوشه‌ای از مسائل مطرح شده در این باره را در مجلس هفدهم نشان می‌دهد.

«... مطابق قانون اختیاراتى كه ازطرف مجلس شوراى ملى بجناب آقاى دكترمصدق داده شده است چند روزپیش قانون جدید انتخابات تدوین و براى اظهارنظرعمومى منتشرشده است و مسأله جدیدى كه در اثر انتشار آن بوجود آمده و از چند جهت واجد اهمیت است بحث درباره حقوق بانوان وحق انتخاب به آنان است، چون این بحث به مجلس شوراى ملى نیز كشیده شده است و حتى استناد به اصل دوم وهشتم قانون اساسى ومتمم آن بعمل آمده است لازم می‌دانم توضیحاتى دراین باره بعرض برسانم:

اوّلا آن طوری كه من استنباط می‌كنم منظور قانونگذار از جمله «قاطبه اهالى» كه در اصل دوم قانون اساسى مندرج است و مى‌گوید مجلس شوراى ملى نماینده قاطبه اهالى مملكت ایران است كه در امور معاشى و سیاسى كشورخود دخالت دارند، كلمه رابط فیما بین جملتین كاملا روشن است، زیرا در زمان تدوین این قانون بلكه تاكنون هیچگاه از زنان ایران در امور سیاسى كشورخود دخالت نداشته‌اند تا بتوانند در امور انتخاباتى مداخله نمایند، مضافاً به اینكه فرمان مشروطیت كه مبناى مشروطیت ما و قانون اساسى است صراحتا بیان مى نماید كه منتخبین باید از طبقه مردان باشند. ثانیا اصل هشتم قانون اساسى نباید براى كسى سوء تفاهم ایجاد نماید، زیرا مقصود از این اصل تساوى حقوق اهالى مملكت در مقابل قوانین دولتى از قوانین حقوقى و جزایى مى باشد كه تاكنون معتبر و مجرى است و ناظر به انتخابات نخواهد بود و بهترین دلیل بر صحّت این مدعى عمل وسیره، ادوار قانونگذارى بوده كه از بدو تدوین قانون اساسى تاكنون جز مردان دخالت در امر انتخابات نداشتند و این تفسیر عملى كه از دوره واضعین قانون اساسى باقیمانده است كاشف از منظور قانون گذارمى باشد، و بعلاوه لااقل اگر در فهم اصل دوم قانون اساسى و اصل هشتم قانون متمم آن ابهام و تردیدى ایجاد شود، باید مقررات موضوعه اصل دوم متمم قانون اساسى رفع ابهام نماید، یعنى در چنین مواقعى كه مسائل پیچیده و غامضى از نظر مذهب در مجلس مطرح مى‌شود، نظر پنج نفر مجتهد طراز اول قاطع بوده و ابهام و تردید را مرتفع سازد، ولى متأسفانه این چنین اصل اساسى، سالها است كه متروك و تعطیل شده است. حال كه این اصل برخلاف منطوق صریح اصل هفتم متمم قانون اساسى كه می‌گوید مشروطیت كلا و جزءاً تعطیل بردار نیست، تعطیل شده است، از نظراصول حكومت كشور ایران در مسائل مذهبى باید منتظر فرامین مراجع تقلید صاحب نظر بود، چنانچه دراین زمینه فتاوى داده‌اند و بزودى در دسترس عمومى قرار خواهد گرفت.

آقایان نمایندگان محترم! در چنین موقعیت خطیرى چرا ما نباید بفكر چاره و درمان هزاران بدبختى و بیكارى و بیمارى و فلاكت مردم این مملكت اسلامى باشیم و وارد یك مسئله پر جنجال كه مسلما طرح آن بصلاح كشور نیست و ملت از آن طرفى نمى‌بندد بشویم (صفایى رونوشت فتاوى آقایان را دادم خدمتتان خواهش میكنم بخوانید) بسیارخوب، امروز روزى نیست كه در مقابل مسئله پر اهمیتى كه با حیات جامعه ومملكت ما بستگى دارد به موضوع تشنّج آورى بپردازیم. این صحنه‌ای ‌كه روزپنجشنبه در جلوى بهارستان نمودارگردیده، ناقوس خطر بود و مسلما اگر این هیاهو و جنجال ادامه یابد بعید نیست، دامنه آن توسعه پیداكند و می‌توانم به جرأت قسم بخورم كه استعمارگران انگلستان فقط ازاین هیاهو و جنجال وتشنّج بهره مند مى‌شوند (صفایى صحیح است).

ورود زن در انتخابات، نه تنها بارى از دوش جامعه ما بر نمى دارد بلكه بر مشكلات ما با مخالفتى كه اكثریت قریب باتفاق ملت ایران با آن دارند ، خواهد افزود .بنده در عین حالى كه به پیروى از دیانت اسلام كه مبناى آن برفطرت بشرى قراردارد، كمال احترام را به مقام بزرگ مادرى دارم و درعین حالی كه زنان را مربى و معلم اخلاق فرزندان یعنى مراحل اولیه رشد و زندگى دختران و پسران می‌دانم، در عین حالی كه عزّت و شوكت جامعه اسلام را در گرو آسایش زنان می‌دانم، باید بگویم كه دین اسلام ضامن و حافظ حقوق بانوان به بهترین صورت ممكن مى باشد و با این حال طرح مسأله شركت بانوان را در انتخابات عامل تشنّج و آشوب مى‌شناسم و آن را مضرّ به حال وحدت جامعه و بالنتیجه مخل به پیروزى می‌دانم ... چرا به نام حقوق زن در مملكتى كه هنوز مردم آن با هیولاى استعمار سینه به سینه ایستاده و نبرد مى‌كنند، هیجان و عصبانیت و عصیان تولید مى‌نماییم؟ اگر به دنبال حقوق زن قدم بر می‌داریم و راهنماى ما جز صداقت و راستى چیز دیگر نیست، پس چرا به فكر هزاران زن دیگر كه در منجلاب سقوط و بدنامى و در گرداب عفن عفت فروشى دست پا مى‌زنند نیستیم (صفایى صحیح است). در همین تهران هزاران زن به صورت موهنى كه هر ایرانى متعصّب و مسلمان را مى لرزاند ارتزاق می‌كنند. مگراینها زنان اجتماع نیستند و حق زندگى آبرومندانه ندارند. مگر دام راه آنان جز فقر و فساد و بیچارگى و نظامات غلط اجتماعاى چیز دیگرى بوده است؛ و باید گفت بهتراست بیش از هركارى در صدد از بین بردن این عوامل شویم، یعنى بیكارى و فقر و بی‌عدالتى برآییم».



نظرات()   
   

به دنبال این که در سالهای اخیر تفسیر عجیب و غریب و واژه های تازه از جمله دوش با دوش مورد نظر تحریف کنندگان فمنیستی ادیان در راستای به فساد کشاندن دین و جامعه مورد نظر واقع شده است، لازم است در مورد جمله" زنان دوش با دوش مردان" یا "زنان شانه به شانه با مردان" که نتیجه ای جز اختگی و از بین رفتن تدریجی حیا و رواج فساد و زنانه شدن مردان و مردانه شدن زنان، ندارد بحث شود. در متن زیر که از کتاب مهدی نصیری گرفته شده است در مورد نظر اصلی اسلام در رابطه با اختلاط زنان و مردان صحبت شده است. قابل توجه است که ایشان سالها شاگرد مقام معظم رهبری بوده است.
در این جا به ذکر پاره ای از آیات و روایاتی بیش از روایات فوق در دوبخش می پردازیم. بخش اول در مورد مطلوبیت و بلکه ضرورت اجتناب زنان از همدوشی و اختلاط با مردان است که به تبع آن می توان ممنوعیت حضور زن در عرصه هایی را نتیجه گرفت که مستلزم اختلاط غیر ضروری و حرام است.  بخش دوم شامل آیات و روایاتی است که تصدی اموری چون وکالت، قضاوت، وزارت وتصدی مسئولیتهای اجرایی را ممنوع و غیر مجاز اعلام می دارد.
بخش اول
الف‌) آیات‌
1. الرَّجال‌ُ قوّامُون‌َ عَلَی‌ النَّساء بما فَضِّل‌َ اللهُ بَعْضَهُم‌ عَلی‌ بَعْض‌ٍ....
مردان‌ باید بر زنان‌ مسلط‌ باشند، چرا كه‌ خداوند بعضی‌ (مردان‌) را بر بعضی‌ دیگر (زنان‌) برتری‌ بخشیده‌ است‌.
مفسران‌ با توجه‌ به‌ سیاق‌ آیه‌ و روایات‌ معصومین‌:، قوّامیّت‌ مطلق‌ مرد را بر زن‌ ـ اعم‌ از قوامیّت‌ شوهر بر زن‌ در خانواده‌ و قوّامیّت‌ مردان‌ بر زنان‌ در اجتماع‌ ـ استفاده‌ می‌كنند.
علامه طباطبایی‌ (ره) در این‌ باره‌ می‌نویسد:
«آیه «الرجال‌ قوّامون‌ علی‌ النّساء...» منحصر به‌ همسران‌ نیست‌ كه‌ فقط‌ مرد بر همسرش‌ تسلّط‌ داشته‌ باشد بلكه‌ این‌ حكم‌ در مورد قوّامیّت‌ صنف‌ مردان‌ بر صنف‌ زنان‌ در همه امور مربوط‌ به‌ زندگی‌ این‌ دو، می‌باشد. آیه‌ واجد اطلاق‌ تام‌ّ است‌.» 
آیةالله سید محمّد حسین‌ حسینی‌ طهرانی‌ (ره) می‌نویسد:
«احتمال‌ انحصار مقصود آیه‌ به‌ محیط‌ خانواده‌ و این‌كه‌ مردان‌ تنها بر همسرانشان‌ قیمومیّت‌ دارند، به‌ دلیل‌ اطلاق‌ آیه‌ و عدم‌ قید آن‌ به‌ خانه‌ و همسران‌، مردود است‌ و اگر چنین‌ بود باید گفته‌ می‌شد: الرجال‌ قوّامون‌ علی‌ نسائهم‌. علاوه‌ بر این‌، اگر این‌ انحصار را بپذیریم‌ جا دارد از خداوند متعال‌ بپرسیم‌ چگونه‌ در حالی‌ كه‌ زن‌ را سرپرست‌ خانه‌اش‌ ـ كه‌ به‌ امور جزئی‌ و محدود می‌پردازد ـ قرار نداده‌ است‌، به‌ او اجازه قیمومیّت‌ و ولایت‌ بر همه خانه‌های‌ امّت‌ و دولت‌ اسلامی‌ را داده‌ است‌؟ آیا سرپرستی‌ حكومت‌ كه‌ مساوی‌ با سرپرستی‌ عموم‌ جامعه‌ است‌، مهم‌تر از سرپرستی‌ خانه‌ نیست‌؟ آیا ممكن‌ است‌ مسلمانی‌ بپذیرد كه‌ خداوند زن‌ را سرپرست‌ و مسلّط‌ بر میلیون‌ها مرد و زن‌ قرار دهد امّا او را مسلّط‌ بر شوهرش‌ و بلكه‌ او را هم‌درجه او نیز قرار ندهد؟
2. وَ قَرْن‌َ فی‌ بُیُوتكُن‌ِّ....
و در خانه‌هایتان‌ بمانید
تصدی‌ مشاغل‌ و مناصب‌ و حضور گسترده اجتماعی‌ زن‌ با توصیه‌ مطلق‌ آن‌ها به‌ استقرار در خانه‌ منافات‌ دارد و جز موارد محدود و خاصّی‌ كه‌ شرع‌، خروج‌ از خانه‌ را برای‌ زن‌ مباح‌، مستحب‌ و یا واجب‌ می‌داند، نمی‌تواند این‌ آیه‌ را مقیّد نماید.
ب‌) روایات‌
در ماجرای‌ تاریخی‌ جمل‌ و جنگ‌ عایشه‌ با امام‌ علی علیه السلام، عایشه‌ قبل‌ و بیش‌ از آن‌كه‌ به‌ خاطر رودررویی‌ با امام علیه السلام و حاكم‌ مسلمین‌، عتاب‌ و سرزنش‌ شود، به‌ خاطر سرپیچی‌ از سفارش‌ قرآن‌ مبنی‌ بر لزوم‌ استقرار زنان‌ در خانه‌ و عدم‌ خروج‌ غیرضروری‌ از آن‌ و رهبری‌ كردن‌ ناكثین‌، مورد اعتراض‌ قرار می‌گیرد.
امام‌ علی علیه السلام طی‌ نامه‌ای‌ خطاب‌ به‌ عایشه‌:
1. امّا بعد فانّك‌ خَرَجْت‌ غاضبَةً للّه‌ و لرَسُوله‌، تَطْلُبین‌َ اَمْراً كان‌ عنك‌ موضوعاً، ما بال‌ النساء و الحرب‌ و الاصلاح‌ بین‌ الناس‌؟ تَطْلُبین‌َ بدَم‌ عثمان‌؟ وَلَعمری‌ لَمن‌ عرِّضَك‌ للبلاء وحَمَلَك‌ علی‌ المعصیة اَعظم‌ُ الیك‌ ذنباً من‌ْ قَتَلَة عثمان‌... فَاتِّقی‌ الله وارْجعی‌ الی‌ بیتك‌.
تو در حالی‌ كه‌ خدا و رسولش‌ را به‌ خشم‌ وا داشتی‌ خروج‌ كردی‌ و به‌ انجام‌ عملی‌ مبادرت‌ كردی‌ كه‌ خداوند آن‌ را از تو نخواسته‌ است‌. زنان‌ را با جنگ‌ و اصلاح‌ بین‌ مردم‌ چه‌ كار؟ خون‌خواهی‌ عثمان‌ را می‌كنی‌؟ قسم‌ به‌ جان‌ خودم‌ آن‌كه‌ تو را در معرض‌ این‌ بلا قرار داد و بر نافرمانی‌ خداوند وادارت‌ كرد، گناهش‌ باید نزد تو بزرگ‌تر از گناه‌ قاتلان‌ عثمان‌ باشد، پس‌ از خداوند بترس‌ و به‌ خانه‌ات‌ برگرد.
امام علیه السلام، همچنین‌ بعد از پایان‌ جنگ‌ جمل‌ به‌ سراغ‌ عایشه‌ آمد و با چوبی‌ بر كجاوه‌ او زد و فرمود:
2. یا حمیراء! رسول‌ُالله اَمَرَك‌ بهذا؟ اَلَم‌ یأمُرك‌ اَن‌ْ تَقَرّی‌ فی‌ بیتك‌؟ والله ما اَنْصَفَك‌َ الّذین‌ اَخْرَجُوك‌ اذْ صانُوا عَقائلَهُم‌ وَاَبْرَزُوك‌.
حمیرا! آیا پیامبر صلی الله علیه و آله تو را به‌ این‌ كار سفارش‌ كرده‌ بود؟ آیا به‌ تو فرمان‌ نداده‌ بود كه‌ در خانه‌ات‌ بمانی‌؟ به‌ خدا قسم‌ آن‌ها كه‌ تو را از خانه‌ بیرون‌ كشیدند، در حق‌ تو بی‌انصافی‌ كردند؛ چراكه‌ از زنان‌ خود صیانت‌ كردند و تو را در معرض‌ دید قرار دادند.
زید بن‌ صرحان‌ در پاسخ‌ به‌ دعوت‌ عایشه‌ كه‌ از او خواسته‌ بود از علی علیه السلام جدا شود و به‌ یاری‌ او بیاید، نامه‌ای‌ چنین‌ به‌ وی‌ نوشت‌:
سلام‌ٌ علیك‌، تو [زن‌] وظیفه‌ای‌ داری‌ و ما [مردان] وظیفه‌ای‌ دیگر، وظیفه تو آن‌ است‌ كه‌ در خانه‌ات‌ بنشینی‌ و وظیفه ما آن‌ است‌ كه‌ با مردم‌ [دشمنان] بجنگیم‌ تا فتنه‌ای‌ نباشد. اكنون‌ تو وظیفه‌ات‌ را رها كرده‌ای‌ و از ما می‌خواهی‌ كه‌ دست‌ از وظیفه‌مان‌ برداریم‌. والسّلام‌. 
اُم ‌ّسلمه‌ همسر مؤمن‌ و فهیم‌ پیامبر صلی الله علیه و آله نیز طی‌ نامه‌ای‌ به‌ عایشه‌ او را چنین‌ مورد عتاب‌ قرار داد:
ان‌ِّ عمودَ الاسلام‌ لن‌ یثاب‌َ بالنساء ان‌ مال‌ و لن‌ یُرأب‌َ بهن‌ِّ ان‌ْ صُدع‌َ، حُمادَیات‌ُ النساء غَض‌ُّ الاطراف‌ و خَفْض‌ الاصوات‌ و  ....
ستون‌ دین‌ اگر كج‌ شود، به‌ وسیله‌ زنان‌ مستقیم‌ نگردد و اگر شكاف‌ بردارد، با زنان‌ اصلاح‌ نشود. از زنان‌ پسندیده‌ آن‌ است‌ كه‌ چشم‌ خود فرو بندند و صدا كوتاه‌ سازند.
علاوه‌ بر روایات‌ فوق‌، روایاتی‌ نیز صریحاً با نهی‌ از اطاعت‌ زنان‌؛ ولایت‌، سرپرستی‌ و مدیریّت‌ آنان‌ را در امور جامعه‌ رد می‌كند:
قال‌ رسول‌ الله صلی الله علیه و آله:
3. طاعَةُ المرأة ندامَة.
فرمانبری‌ از زن‌ مایه‌ پشیمانی‌ است‌.
هلكت‌ الرجال‌ حین‌ اَطاعت‌ النساء. 
مردان‌ آن‌گاه‌ كه‌ از زنان‌ فرمانبری‌ نمودند، هلاك‌ شدند.
قال‌ علی علیه السلام:
4. ثلاث‌ٌ مُهلكات‌: طاعة النساء.... 
سه‌ چیز هلاك‌كننده‌ است‌: فرمانبری‌ از زنان‌....
5. كل‌ّ امری‌ٍ تُدَبَّره‌ُ امْرَأَةٌ فَهُو ملعون‌. 
هر كس‌ زمام‌ امور خود را به‌دست‌ زنی‌ بسپارد، ملعون‌ است‌.
دسته‌ای‌ دیگر از روایات‌، مستقیماً از تولّی‌ امور اجتماعی‌ توسط‌ زنان‌ نهی‌ می‌كنند:
قال‌ رسول‌الله صلی الله علیه و آله:
6. لیس‌ علی‌ النساء ... وَلاتَوَلِّی‌ القضاء. 
زنان‌ نباید متصدّی‌ قضاوت‌ شوند.
7. لایُفْلَح‌ُ قَوم‌ٌ وَلیَتْهُم‌ُ امْرَأَةٌ. 
مردمی‌ كه‌ زن‌ فرمانروایشان‌ باشد، سعادتمند نمی‌شوند.
8. لایُقَدَّس‌ُ اللهُ اُمِّةً قادَتْهُم‌ْ امْرَأةٌ. 
خداوند امتی‌ را كه‌ زن‌ رهبری‌شان‌ كند، تقدیس‌ نخواهد كرد.
9. لایُفْلح‌ُ قَوم‌ٌ وَلِّوْا اَمْرَهُم‌ْ امْرَأةً. 
مردمی‌ كه‌ زمام‌ امورشان‌ را به‌دست‌ زن‌ بسپارند، سعادتمند نمی‌شوند.
10. لَن‌ْ یُفْلَح‌َ قوم‌ٌ تُدَبَّرُ اَمْرَهُم‌ امْرَأَةٌ. 
مردمی‌ كه‌ زن‌ تدبیر امور آنان‌ را برعهده‌ بگیرد، هرگز سعادتمند نمی‌شوند.
قال‌ علی علیه السلام:
11. لاتُمَلَّك‌ المرأةَ ماجاوَزَ نَفْسَها فان‌ِّ المرأة ریحانَةٌ ولیست‌ بقَهْرمانَة. 
كاری‌ را كه‌ فراتر از توان‌ زن‌ است‌ به‌ او مسپار؛ زیرا زن‌ ریحانه‌ (موجودی‌ ظریف‌) است‌ و متصدّی‌ و حاكم‌ بر امور نمی تواند باشد.
قال‌ الباقر علیه السلام:
12. لاتَوَلّی‌ الْمَرْأةُ القَضاءَ وَلاتَوَلّی‌ الامارة. 
زن‌، نباید قاضی‌ و امیر شود.
قضاوت‌ زنان‌ از نگاه‌ فقها
عدم‌ صلاحیّت‌ زن‌ برای‌ قضاوت‌، بین‌ فقهای‌ شیعه‌ (و اغلب‌ فقهای‌ سنّی‌) اجماعی‌ است‌. شهید ثانی‌ در مسالك‌ می‌نویسد:
«امّا شرط‌ مرد بودن‌ قاضی‌ به‌ دلیل‌ مناسب‌ نبودن‌ زن‌ برای‌ این‌ منصب‌ می‌باشد؛ زیرا همنشینی‌ و اختلاط‌ با مردان‌ و بلند حرف‌ زدن‌ در بین‌ آن‌ها كه‌ از لوازم‌ منصب‌ قضاوت‌ است‌، برای‌ زن‌ سزاوار و جایز نیست‌. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده‌ است‌: مردمی‌ كه‌ زن‌ فرمانروای‌ آن‌ها باشد، سعادتمند نخواهند شد.»  
صاحب‌ جواهر می‌نویسد:
«اما شرط‌ مردی‌ برای‌ قاضی‌ به‌ دلیل‌ اجماع‌ و سخن‌ پیامبر صلی الله علیه و آله است‌ كه‌ فرمود: مردمی‌ كه‌ زن‌ فرمانروای‌ آن‌ها باشد، سعادتمند نخواهند شد و در حدیثی‌ دیگر كه‌ فرموده‌ است‌: زن‌ متولّی‌ قضاوت‌ نمی‌شود... و این‌ تأیید می‌شود با ناتوانی‌ زن‌ از اداره این‌ منصب‌ و این‌كه‌ همنشینی‌ با مردان‌ و بلند سخن‌ گفتن‌ در میان‌ آنان‌ برای‌ او روا نیست‌. هم‌چنین‌ نصوصی‌ كه‌ در مورد نصب‌ قاضی‌ در زمان‌ غیبت‌ است‌، ظهور در غیر زن‌ دارد و بلكه‌ در بعضی‌ از روایات‌ به‌ مرد  تصریح‌ شده‌ است‌.» 
علامه‌ طباطبایی‌ می‌نویسد:
«ممنوعیت‌ زنان‌ از حضور در جهاد مانند ممنوعیت‌ از تصدی‌ قضاوت‌ و ولایت‌، سنت‌ مسلمی‌ در اسلام‌ است‌.» 
گروهی‌ دیگر از روایات‌، از مشورت‌ با زنان‌ نهی‌ كرده‌اند كه‌ مؤیّد ناتوانی‌ زنان‌ در تصدّی‌ امور اجتماعی‌ و حكومتی‌ است‌:
قال‌ علی علیه السلام:
13. ایّاك‌ ومشاوَرَةَ النساء الاّ مَن‌ْ جَرِّبْت‌َ بكمال‌ عقل‌ٍ فَان‌ِّ رأیَهن‌ُّ الی‌ اَفْن‌ٍ وعَزْمَهُن‌ِّ الی‌ وَهْن‌ٍ.  
از رأی‌ زدن‌ با زنان‌ بپرهیز؛ زیرا ایشان‌ را رأیی‌ كم‌مایه‌ و عزمی‌ ناتوان‌ است‌. مگر زنی‌ كه‌ رشد عقلی‌ او را آزموده‌ باشی‌.
قال‌ رسول‌الله صلی الله علیه و آله:
14. اربَعَة مُفْسدَة للقلوب‌ ... وَالاخذ برأیهن‌ِّ. 
چهار چیز تباه‌كننده دل‌ها است‌: ... و عمل‌ به‌ رأی‌ زنان‌.
قال‌ الصادق علیه السلام:
15. ایّاكم‌ و مشاورةَ النساء فان‌ِّ فیهن‌ِّ الضعف‌ و الوهن‌ و العجز.
از رایزنی‌ با زنان‌ بپرهیزید؛ زیرا در آن‌ها ضعف‌ و سستی‌ و ناتوانی‌ است‌.
روایاتی‌ نیز درباره وضعیت‌ زنان‌ در آخرالزمان‌ است‌ كه‌ به‌ بیانی‌ دیگر مؤیّد مدّعا است‌. پیش‌ از ذكر این‌ روایات‌ باید به‌ این‌ نكته‌ اشاره‌ كنیم‌ كه‌ آن‌چه‌ درباره نشانه‌های‌ آخرالزمان‌ در احادیث‌ آمده‌ است‌، اغلب‌ ـ جز در مواردی‌ خاص‌ ـ پدیده‌هایی‌ مذموم‌ به‌ شمار می‌روند و لحن‌ روایات‌ به‌ خوبی‌ این‌ امر را نشان‌ می‌دهد:
قال‌ رسول‌الله صلی الله علیه و آله:
16. اذ استُعْمل‌َ السُّفها وَشاوَرُوا النساء. 
[آخرالزمان] آن‌گاه‌ است كه‌ نابخردان‌ به ‌كار گرفته‌ شوند و زنان‌ مورد مشورت‌ قرار گیرند.
17. اذا رَفَعُوا البنیان‌ وشاوَرُوا النسوان‌ ویَكْثُرُ الاختلاط‌. 
آن‌گاه‌ كه‌ ساختمان‌ها مرتفع‌ می‌گردد، با زنان‌ رایزنی‌ می‌شود و اختلاط‌ زن‌ و مرد فراوان‌ می‌شود.
18. عندها امارَةُ النساء. 
در آن‌ هنگام [آخرالزمان]، زنان‌ حكومت‌ می‌كنند.
قال‌ علی علیه السلام:
19. و ذلك‌ اذا تَسلِّطَت‌ النساءُ وَسَلِّطْن‌َ الاماء واُمَّرَت‌ الصبیان‌. 
و آن‌ [آخرالزمان‌] هنگامی‌ است‌ كه‌ زن‌ها و كنیزان‌ حكمروایی‌ می‌كنند و از كودكان‌ فرمان‌ برده‌ می‌شود.
20. واذا غَلَبَت‌ النساءُ عَلی‌ الملك‌ وَغلَبْن‌َ كُل‌ِّ امْری‌ٍ فلایُؤتی‌ الاّ ما لَهُن‌ِّ فیه‌ هوی‌. 
و آخرالزمان آن‌گاه‌ است كه‌ زنان‌ بر حكومت‌ و بر هر مردی‌ چیره‌ شدند و هیچ‌ عملی‌ جز با تأمین‌ خواست‌ آنان‌ انجام‌ نشود.
سیره مسلمین‌
علاوه‌ بر ادلّه قرآنی‌ و روایی‌، می‌توان‌ به‌ سیره مسلمین‌ و اهل‌ شریعت‌ نیز بر ردّ ولایت‌، قضاوت‌ و مدیریت‌ اجتماعی‌ زنان‌ استدلال‌ كرد.
از آغاز ظهور اسلام‌ و بلكه‌ از آغاز خلقت‌ آدم‌ و ظهور شرایع‌ الهی‌ تاكنون‌، خداوند، انبیا، اوصیا و مردم‌ متشرّع‌، تدبیر امور اجتماعی‌ را به‌دست‌ زنان‌ نمی‌سپرده‌اند و به‌ همین‌ خاطر در تاریخ‌، زنی‌ را به‌ عنوان‌ پیامبر، امام‌، وصی‌ّ، حاكم‌ مشروع‌، قاضی‌، رئیس‌ قوم‌ و قبیله‌ و گروه‌، كدخدای‌ ده‌، فرماندار شهر و... سراغ‌ نداریم‌. این‌ در حالی‌ بوده‌ است‌ كه‌ پیوسته‌ زنانی‌ مؤمن‌ و صالح‌ و حتی‌ بعضاً توانمند بر انجام‌ برخی‌ مسئولیت‌های‌ اجتماعی‌ حضور داشته‌اند امّا به‌ دلیل‌ آن‌كه‌ شرایع‌ و ادیان‌ آسمانی‌ تصدّی‌ چنین‌ نقش‌هایی‌ را برای‌ صنف‌ زنان‌ مشروع‌ نمی‌دانسته‌اند، از نصب‌ آنان‌ به‌ این‌ مناصب‌ خودداری‌ می‌كردند.
آیت الله سیّدمحمّدحسین‌ حسینی‌ تهرانی‌ (ره) در این‌ مورد با عنوان‌  «سیره عملی‌ پایدار» می‌نویسد:
«[یكی‌ از دلایل‌ عدم‌ جواز حكومت‌ و قضاوت‌ زنان‌] سیره‌ است‌ كه‌ بدون‌ شك‌ در این‌ مورد محقّق‌ است‌ و معنای‌ سیره‌ این‌ است‌ كه‌ فقها، علما و حاكمان‌ مسلمان‌ اعم‌ از شیعه‌ و سنّی‌ از زمان‌ پیامبر صلی الله علیه و آله تا زمان‌ ما زن‌ را متصدّی‌ امارت‌ و قضاوت‌ نمی‌كرده‌اند با وجود آن‌كه‌ گروهی‌ از زنان‌ صاحب‌ دانش‌ و درایت‌ و ارزش‌های‌ اخلاقی‌ در همه اعصار و دوره‌ به‌ دوره‌ وجود داشته‌اند. وقتی‌ ما آرا و دیدگاه‌های‌ فقها و علما و حكام‌ را در كتاب‌های‌ سیره‌ و تاریخ‌ ملاحظه‌ می‌كنیم‌، در می‌یابیم‌ كه‌ دلیل‌ خودداری‌ آن‌ها از نصب‌ زنان‌ به‌ امارت‌ و قضاوت‌، امری‌ اتفاقی‌ نبوده‌ است‌ بلكه‌ مستند به‌ سنّت‌ شارع‌ مقدّس‌ و رسول‌ مكرم صلی الله علیه و آله و پیروی‌ از سنّت‌ استوار و راه‌ مستقیم‌ شریعت‌ بوده‌ است‌، به‌ گونه‌ای‌ كه‌ برای‌ آن‌ها امكان‌ تجاوز و تخطّی‌ از آن‌ وجود نداشته‌ است‌. این‌ سیره عملی‌ مثل‌ شهرت‌ قولی‌ [فقها] است‌ كه‌ برای‌ استناد حرمت‌ قضاوت‌ و حكومت‌ زنان‌ كفایت‌ می‌كند.»


نظرات()   
   

متاسفانه کشور ما هم مثل بسیاری از کشورهای دیگر تنها به فکر افزایش جمعیت افتاده و در پی ایجاد تشویق و تبلیغ برای ایجاد فرزند است. اما از یک موضوع فطری که مرز و جغرافیا نمی شناسد غافل مانده است. موضوعی که تمام جهان را در بر گرفته که البته خود نشان دهنده فطری بودن مسئله است. زیرا فطرت مرز ندارد  و محدود به زمان و مکان نیست که بگوییم با مدرنیته فطرت و ماهیت وجودی انسان عوض می شود.

همچنین فرزندآوری به هر قیمتی مناسب نیست. مانند کشورهای غربی که خیلی از فرزندان اصلا پدر مشخصی ندارند. یا اینکه فرزندانی عقده ای و بی بنیان هستند و از کمبود عاطفه و محبت رنج می برند.

 

دلیل اصلی عدم تمایل  ازدواج مردان (زیرا مردان پیشنهاد ازدواج را می دهند) در دهه های اخیر به علت پوچ دیدن این امر در رفع نیازهای فطری شان است. در اصل فلسفه وجودی زن که طبق قرآن آرامش دهی است از بین رفته و همین امر فلسفه وجودی زن را خدشه دار کرده است که جامعه را به سمت فساد و نابودی می کشاند. البته مردان هم خود در این روند بی تقصیر نبودند اما به هر حال مسئله این است. مسئله ای که راه و حل مشخصی نیز ندارد و نمی توان با راه و حل های مقطعی آن را حل نمود. از انجایی که زن و مرد شبیه به هم در حال جلوه کردن اند لذا این امر خلاف فطرت خود به خود انسان و بخصوص مرد را نسبت به جنس مخالف سرد کرده است و تنها عده ای از مردان از روی شهوت به جنس مخالف رجوع می کنند. باید دانست که اگر آرامش دهی زن از بین رود قطعا جامعه دست به گریبان انواع فساد و مخدرات و انحرافات است که همین امر در جهان با سرعت زیادی در حال رخ دادن است تا انسان را نابود کند. باید یادآور شد که اصولا اشتراکات و افزایش اشتراکات بین زن و مرد و نیز تببین سیستمی که در قصد افزایش اشتراکات زن و مرد را دارد و در صدد مخفی کردن تفاوت زن و مرد باشد کاملا متضاد با فطرت بوده و انزجار و عذاب روحی را به هر دو جنس وارد می کند. از آنجایی که مردان از زنان خواستگاری می کنند و شروع کننده ازدواج مردان هستند، لذا رد پای فطرت را که مرز جغرافیایی ندارد، می توان به ویژه در کشورهای فمنیستی دید.


نظرات()   
   


با رویت لینک زیر در مورد تعداد مدیران  زن در یکی از مردانه ترین مکان های دولت اطلاع پیدا کنید و تخمین بزنید در جاهای دیگر وضع به چه منوال است و متاسفانه پیوسته شعار تشویق زنان به مدیریت و یا حتی زورگویی به افزایش تعداد مدیران زن در جریان است، چنانچه نسل های گذشته را کنار بگذارید متوجه خواهید شد که تعداد شاغلین و مدیران زن در نسل های جوان تا چه حد بالاتر از مردان است:




متاسفانه با تشویق رسانه ملی و دولت و تمام ارگانهای این کشور به اشتغال زنان، همه چیز با هم به تضاد رسیده است. به گونه ای که زنان تمام ادرات و همه محل های کار را پر کردند و در انتظار شوهرند و مردان همه بی زن، بیکارند و کسی به آنها زن نمی دهد. زنانی که شعار برتری در انجام مسئولیت می دهند اما با این حال باز از مرد بی مسئولیت گریزان اند و به وی انگ می زنند. اگر واقعا خود را در انجام مسئولیت های جامعه و خانه برتر از مردان می بینید پس دیگر چه انتظاری از مردان دارید؟ تن فروشی بسیار برتر از فطرت فروشی و روح فروشی و دین فروشی است. تن خود را فروختن بهتر از روح خود را فروختن به تمایلات سخیف نفس در راستای غرور فمنیستی است. جنایت به معنای تن کشی یک فرد دیگر برتر از این است که فطرت تعداد زیادی انسان را کشتن و به بازیچه گرفتن. در این جامعه بیمار که احکام دین به تضاد رسیده و تفاسیر کاملا متناقض از احکام دین می شود چه انتظاری می توان داشت؟ در تمام تاریخ بشر، تمدن بشری با تمام فراز و نشیب هایش مدیون خانواده بوده است و امروزه با اشتغال بی رویه زنان و بیکاری مردان و تعویض کافرانه زن و مرد آن هم به نام دین عملا قلمرو تمدن به سر رسیده است. اگر دقت نمایید اغلب زنان دارای پست چه در ایران و چه در کشورهای دیگر بسیار بد هیبت و مردوار هستند، به گونه ای که هر مردی در مواجهه با آنها نمی داند چه نقشی باید بازی کند؟ مسلما تنها راه منطقی برای مردی که زندگی با  این گونه زنان را برگزیده  است این است که خود را زن کند. خوب مسلم است در چنین وضعیتی عملا تمدن به اتمام می رسد زیرا مسیر چنان بر خلاف فطرت است که امکان بقا ندارد. بالعکس زنان در مقابل مردان زن صفت چگونه می توانند رفتار کنند؟

متاسفانه یکی از اموری که این روزها بسیار رایج شده است، توصیف چهره فمنیستی از حضرت فاطمه است. همانطور که همه می دانیم پیامبر کارهای خانه را به فاطمه و کارهای بیرون را به علی واگذار کرد و اتفاقا حضرت فاطمه از این تقسیم بندی بسیار خشنود و راضی شد. طبق عملکرد پیامبر الگویی که بسیاری از افراد در راستای اشتغال زنان از پیامبر گرفتند چیست؟ این چه الگویی است که با اصل ماجرا چنین تضاد دارد؟ همه ماجرای تقسیم وظایف حضرت فاطمه و علی را توسط پیامبر شنیده ایم و همه از حدود سن ازدواج و شهادت حضرت فاطمه  و نیز تعداد فرزندان ایشان و ماجرای پینه بستن و ... اطلاع داریم. کدامیک از این ویژگی ها با شرایط و ایده هایی که امروزه تبلیغ می شود همخوانی دارد؟


نظرات()   
   

به دنبال بحث اساسی تحریف فمنیستی در ادیان، لازم شد تا سیر این تحریف ها  در طول تاریخ معاصر ایران و در دین مبین اسلام بررسی شود. تغییر 180در جه ای موضع  در حوزه زنان، طی 50 سال  بسیار تامل برانگیز است و کاملا رد پای تفسیر به رای های شیطانی را می توان حس کرد و البته نتایج این تفسیر به رای ها را در جامعه به وضوح می توان دید. مطالب زیر از وبلاگ شجاعانه برای وطنم ذکر شده است.

جنجالهای حضور اجتماعی و دخالت زنان در سیاست (1)

امروزه تقریبا زنان هیچ محدودیتی در ورود به جامعه و درس خواندن و اشتغال در بخش دولتی و خصوصی و ورود به عرصه سیاست ندارند در حالی که تا همین 50 سال پیش زنان حتی حق رای در این کشور نداشتند چه برسد به دخالت در سیاست. اولین بار که طبق معمول به پیروی از غرب بحث حق رای برای زنان مطرح شد با مخالفتهای بسیار شدیدی از سوی مردم و علما و مراجع تقلید مواجه شد و تقریبا همه بزرگان روحانیت و مراجع تقلید حق رای زنان و دخالت آنها در سیاست را خلاف شرع و حرام دانستند!!

خلاصه ای از نظرات موافق و مخالف درباره موضوع دخالت زنان در امور اجتماعی و سیاسی که در چند یادداشت به آن اشاره خواهد شد هم برای آشنایی با روند تاریخی موضوع می تواند جالب باشد و هم مباحث مطرح شده در آن زمان درباره موضوع حضور اجتماعی زنان می تواند برای امروز هم راه گشا باشد چون بهانه ها و توجیهات مدافعان حضور نامحدود زنان در عرصه های سیاسی و اجتماعی با گذشته تفاوت چندانی نکرده است و خوب است پاسخ های مخالفان این موضوع بویژه مذهبیون و علما در آن زمان به آگاهی نسل امروز برسد هر چند دیگرخبر چندانی از آن مخالفت ها نیست و امروزه شاهد هستیم که حضور زنان در تمام عرصه های اجتماعی و سیاسی ( حتی جلوتر از مردان ) به افتخاری برای بسیاری از مدعیان دین و مذهب تبدیل شده است و در عین حال تغییر موضع و کوتاه آمدن روحانیت در این باره ( با وجود مخالفتهای صریح و شدید گذشته) در نوع خود جالب توجه است. . بررسی جنجالهای حضور اجتماعی و دخالت زنان در سیاست طی 50 - 60 سال اخیر که در چند یادداشت بعد از این خواهد آمد برای آشنایی با روند تغییر نگرش ها نسبت به چالشی ترین مباحث فرهنگی و اجتماعی می تواند حیرت انگیز باشد .


مرحوم مدرس

 

مخالفت روحانیت با حق رأی و دخالت زنان در سیاست


مخالفت مرحوم مدرس با حق رأی زنان :

یک بار در دوره دوم مجلس شورای ملی، محمد تقی وکیل الرعایا، نماینده همدان، بحث حق رأی زنان را مطرح کرد که شگفت می‌نمود، اما هیچ زمینه‌ای برای پذیرش نداشت و مرحوم سید حسن مدرس با آن مخالفت کرد. سخنان مدرس پس از وکیل الرعایا در جلسه روز هشتم شعبان 1329 ق (دور دوم، جلسه 280) چنین بود:

«برهان این است كه امروز ما هر چه تأمل مى كنیم مى بینیم خداوند قابلیت در اینها قرار نداده است كه لیاقت حق انتخاب را داشته باشند. مستضعفین و مستضعفات و آن ها از آن نمره‌اند كه عقول آن ها استعداد ندارد و گذشته از این كه در حقیقت نسوان در مذهب اسلام ما در تحت قیومتند الرجال قوّامون على النساء در تحت قیومیت رجال هستند و مذهب رسمى ما اسلام است آن ها در تحت قیومتند. ابداً حق انتخاب نخواهند داشت. دیگران باید حفظ حقوق زن ها را بكنند كه خداوند هم در قرآن مى فرماید در تحت قیومیت اند و حق انتخاب نخواهند داشت هم دینى هم دنیوى. این مسئله‌ای بود كه اجمالاً عرض شد».



نظرات()   
   

عامل اصلی از بین رفتن دین در جهان تفاسیر و تحریف ادیان به دست اسانهای مغرض و شیطان صفت است. ادیانی که با فرستاده شدن این همه پیامبر آمدند ، همگی در زمان نه چندان طولانی توسط انسانهای نادان و هوسران از بین رفتند و انسان جاهل از میان 124000 پیامبر و یک شیطان, راه شیطان را رفت. واضح است که چرا قرآن  برای اکثریت انسانها واژه هایی چون غافل ، ناسپاس و کافر را به کار برده است.

متاسفانه در تمام فضای اینترنت نمونه واضح تفسیر به رای های نادرست و سخیف فمنیستی از احادیث و روایات دینی و حتی قرآن دیده می شود و حتی می توان گفت که این تفسیر به رای ها تمام فضای مجازی را اشغال کرده و چیزی جز دین دجالی در اذهان عموم باقی نمانده است. متاسفانه بیشتر این تفسیر ها در سالهای اخیر در فضای مجازی رشد چشمگیر داشته اند . در اینجا مقصود کوبیدن مفسران راستین قرآن نیست بلکه موضوع مواردی است که این روزها به چشم می خورد و جای تامل دارد. در اینجا در صدد آن هستیم تا بخشی از این تحریف ها و رد پای جاهلانه عمل کردن عده ای در تفاسیر نادرست را بیان کنیم.

 احادیثی که از نظر عقاید فمنیستی بد قلمداد می شوند عموما به این شکل بیان می شوند: این حدیث اعتبار ندارد و جعلی است و البته مقصود از این کلمه در این حدیث این است و ... توجه شود که ابتدا حدیث به طور کلی رد می شود و بعد تفسیر آن بیان می شود. این موارد حتی در آثار منتشر شده هم وجود دارد. مثلا حدیثی از پیامبر که در مورد تعداد زیاد زنان در جهنم است این گونه بیان می شود: این حدیث اعتبار ندارد و تنها در کتب اهل سنت آمده است. مقصود جهنم در این حدیث, جهنم موقت است(توجه به واژه ها شود) و تعداد زنان در جهنم موقت بیش از مردان است اما در جهنم دائم مردان بسیار بیش از زنان اند!!!!!
حدیث های حضرت علی در مورد زنان که کاملا یا رد شده و یا چنان تفسیر عجیب و غریبی از آن شنیده می شود که هر انسانی را متحیر می کند. بسیاری از احادیث پیامبر که مشهور هستند با تعدادی حدیث گمنام رد می شود!!!!

در مورد تفسیر به رای عجیب از قرآن: خوب مشهور ترین آیه, آیه 34 سوره نساء است. مقصود از زدن در این آیه ترک کردن زن است. یعنی با هر عدم تمکینی ، مرد خانه زن را ترک کند!!! خودتان تجسم کنید یک جامعه اسلامی را با این وضعیت!!! این روال بی قیدی را خیلی بیشتر از بی بند و بار ترین کشورهای اروپایی می کند. مردی که قوام  و قیم زن معرفی شده, با هر عدم تمکینی بعد از یک نصیحت زن و خانواده را ترک کند!!! می گویند مقصود از زدن, زدن با مسواک است. زنی که ناشزه است و طغیان کرده باشد آیا با خوردن یک ضربه از نشوز خود دست بر می دارد؟

نمونه دیگر:متاسفانه در بسیاری از سایت های دینی بیماری های روانی را دارای دو ریشه می دانند. ریشه اول ریشه پزشکی دارند که توسط پزشکان و امور پزشکان قابل درمان هست و دومی به شیطان و جن زدگی بر می گردد. توجه کنید که دو عامل پزشکی و به اصطلاح معنوی کاملا از هم جدا شده اند. خوب این چه معنایی دارد؟ مسلم است که کسی که در دانشگاهها علوم روان درمانی را می خواند همه امور را پزشکی می داند و اگر هم برخی بیماریها علاج پزشکی ندارند در سعی آن هست که علاجی برای آنها بیابد. مثلا ممکن هست امروزه علت یک بیماری روانی از نظر پزشکی نامعلوم باشداما 20 سال بعد قرصی برای تسکین آن بیماری ساخته شود. پس در عرض 20 سال بیمار از جن زدگی در آمد و نامش شد بیمار ....فرنی!!! یا یست!!!! نکند پیامبران هم اسکیزوفرنی داشتند؟؟؟؟؟؟؟، متاسفانه مثال مطرح شده نشان دهنده تسلیم محض در برابر علومی است که ریشه آن در غرب است. و پذیرفتن نوع نگاهی است که به انسان به عنوان یک ماشین نگاه می کند و البته دردناک این که در این دیدگاه که بسیار شایع هم هست روح از جسم مجزا فرض می شود.

متاسفانه  هر چه که به سمت جلو می رویم دینمان بیشتر تبدیل به ایدئولوژی های ضاله غربی می شود. معیار درستی و غلط بودن همه چیز به ملاکهای غرب بر می گردد. غربی که به واسطه حرام خواری استعمار دیروز و امروز به وضعیت سخیفی افتاده است.

با این روال می بایست در چند سال بعد شاهد تفاسیری از قرآن در حمایت از حقوق همجنسگرایان باشیم که فمنیسم مولد آن است. بسیار آسان است, می توان گفت قوم لوط در اصل به علت همجنسگرا بودن هلاک نشدند بلکه به علت زیاده روی در اعمال نادرست و قلمداد غلط از همجنسگرایی هلاک شدند و فلان حدیث هم احتمالا یا جعلی است و یا طوری تفسیرش می کنیم که مطابق با میل شما باشد. شما بگویید چه میل دارید تا احادیث را مطابق با میل شما تفسیر نماییم!!!! خوب مسلم است که با این روال دین امام زمان دین عجیب و تازه ای به نظر  رسد.

اگر کمی دقت کنید تعداد زیادی از استدلالهای نادرست از دین به سمت استدلال شیطان در سجده نکردن به انسان پیش می رود. متاسفانه در عصر مالیخولیایی امروز عقل بشر از کار افتاده است و همه چیز در چهارچوبی شیطانی معنای حق را می دهد. عدالت طبق استدلال شیطان بیان می شود. برابری همان برابری شیطانی است. دین همان دین شیطانی است. همه چیز بوی غرور شیطانی را می دهد.


نظرات()   
   

در اسلام تامین نفقه و هزینه خانواده به عهده مرد است. و مطلب دیگر اینکه متاسفانه بسیاری از زنان فمنیست از این شکایت می کنند که دلیل عدم وجود دانشمند زن و ... این بوده که توقع از مردان برای دانشمند و مشاهیر شدن بیشتر بوده است. خوب این توقع عیننا همان وظیفه مرد در چارچوب قوام بودن و نیز تامین خانواده خویش است زیرا بسیاری از اقدامات مردان در همین راستا بوده است و در اصل این یک رسالتی بوده که مرد آن را انجام داده است و یک وظیفه هست و نه حق. مسلم هست که هر زنی مردی با خصوصیات مبتکرانه را دوست دارد. آیا می شود زنان به نام حقوق زن بگویند که مردان ما نباید هیچ می کردند برای خانواده های خود. خوب مسلم هست بسیاری از زنان امروز به دلیل این تفکرات مسموم از دل مرد رانده شدند. همانطور که شیطان به دلیل تفکرات مسموم خویش از جانب خدا رانده شد. به همین طریق زنان نیز  تنها وسیله لهو و لهب مردان شدند.

این تفکرات لیاقت تشکیل خانواده و مادر شدن را می گیرد و اگر مادری هم بماند قطعا نامشروع است و زندگی آنها کاملا بدون برکت و شوم و نامبارک است. این که بر خلاف نظر قرآن بسیاری از  زنان امروز سعی در دور کردن مرد از وظایفی که خدا بر گردن آنها نهاده هستند، دقیقا همان کار عبثی است که شیطان در تمام دوران حیات خود در حال انجام است. شیطان در تمام مدت حیات در پی اثبات برتری توهمی خود به خالق خود است و با نام خدا با خدا می جنگد. کسی تا کنون خود را جای شیطان نگذاشته است. اگر کمی به ماجرای شیطان فکر کنیم، متوجه می شویم که شیطان حتی موجه تر از زنان فمنیست عمل کرده است. گر چه مسیر هر دو باطل و پوچ است اما انحراف امروز از انحراف شیطان حاد تر است.

مسلم است که تفکر مسموم فرصت زن در عصر امروز چیزی جز اخراج مرد از وظیفه و رسالت اش نیست. ادعا می کنند که زنان در قرون گذشته فرصت نداشتند که فلان کار را بکنند. خوب آیا امروز چه فرصتی دارند؟ فرصت انجام رسالت مرد را؟ آیا اینان تا کنون از خود نپرسیدند که دنبال چه هستند و چه فرصتی را دنبال می کنند؟ واقعا فلسفه این سرکشی متوهمانه چیست؟ کفران نعمت به این شکل که امتیازات در نظر گرفته شده توسط خداوند برای زنان پست قلمداد شوند به اسم این که زنان به مردان نیاز ندارند!!! نفقه و مهریه و ... ،همه به خاطر توهم و غرور و ناسپاسی و ناشکری توسط افکار پست و سخیف فمنیستی بد جلوه داده می شوند. افکاری که در نهایت چند زن را مدیر و وزیر می کند و بقیه زنان را به فلاکت و بدبختی می کشاند و جامعه را رو به انحطاط و فساد و بدبختی و زوال می برد. امروز مرتب می گویند فقر در دنیا در حال زنانه شدن است و سهم زنان از ثروت های مملکت کم است گویی اینکه ثروت مردان جز برای زن و فرزند خرج می شود و آیا هیچ مردی ثروتش را با خود به گور می برد! همین ها مدام می گویند سهم زنان ازمدیریت کم است در حالی که بخاطر مردان بی تدبیر این سهم شیطانی پیوسته در حال افزایش است. (نمونه ای از این خزعبلات را می توان در لینک مقابل دید ...... لینک......) اما این سهم زنان در مدیریت پیوسته در حال افزایش است. این خود مبین دستاورد مذکور است. محله های بدنام قدیم در ایران هم همین گونه بود. مدیریت با چند زن با هزاران روسپی زیر دست که تمام درآمدشان در جیب چند خانم رییس می رفت.

متاسفانه بسیاری از مفسران اسلامی، چهره کاملا واِژگون به روی اسلام به دلیل غربزدگی خودشان پوشاندند که گویی در اسلام وظایف زن و مرد کاملا غلط تعریف شده بوده و اکنون وظایف این دو تغییر یافته است. چه کسی مرد بودن را فرصت قلمداد کرده و یا انجام وظیفه مرد را فرصت برای زنان معرفی کرده است؟ آیا هدفی جز نابودی بشر داشته است؟ مسلم است که این تفکر مهلک تر از هر سلاح کشتار جمعی است.


نظرات()   
   

قطعا نمی توان تمام تقصیرها را گردن این حزب یا آن حذب انداخت و قطعا سوء استفاده های سیاسی از رواج فمنیسم وجود دارد. زیرا متاسفانه چه نماینده های فعلی و چه نماینده های دوره های پیشین و چه مرکز امور زنان در تمام دوره ها (چه در دوره اصولگرا و چه در دوره اصلاح طلب) در شیوع فمنیسم در ایران نقش داشتند که تجرد قطعی دختران  و به دنبال آن فساد و خودارضایی را رقم زد  که  برای یک جامعه اسلامی اسف بار است. اما خالی از لطف نیست که انتقادهای این خانم را بخوانید. هر چند اطرافیان این مصاحبه شونده هم که نام آنها در لابه لای حرفهایشان آمده نیز در رواج تفکرات سخیف فمنیستی بی تقصیر نبودند و اراده خداوند در رسوا کردن افراد شیوع دهنده وضعیت نابسامان امروز است. وضعیتی که فساد و بی بند و باری و تنهایی جوانان را رقم زده است. اما به هر حال  مطالبی جالبی در لا به لای آن دیده می شود.

یکی از علل تجرد دختران، سیاستهای فمینیستی معاونت زنان دولت اصلاحات است که همچنان دنبال میشود گفتگو با  زهره طبیب زاده

یکی از علل تجرد دختران، سیاستهای فمینیستی معاونت زنان دولت اصلاحات است که همچنان دنبال میشود

مرکز امور زنان و خانواده در زمان دولت اصلاحات رویکردی کاملا فمینیستی با لعاب اسلامی داشت، با توجه به اینکه خانم مولاوردی (معاون فعلی رییس جمهور) در مرکز امور زنان و خانواده درآن دوران نیز مسئولیت معاونت بین الملل مرکز را به عهده داشته و به لحاظ مشی سیاسی اصلاح طلب هستند، در حال حاضر نیز در مرکز امور زنان و خانواده همان مشی درحال ادامه است.

به گزارش جم خبر،چندی قبل دکتر زهره طبیب زاده نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و عضو هیئت علمی دانشگاه پزشکی شهید بهشتی  میهمان رجانیوز بود و به سوالات ما پاسخ داد.

او که از دانشجویان انقلابی در سال‌های ابتدای پیروزی انقلاب و عضو شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت در سال‌های دهه 60 است، در دولت نهم نیز مدتی ریاست مرکز امور بانوان و خانواده ریاست جمهوری را برعهده داشت و اکنون نیز عضو کمیسیون آموزش مجلس نهم است.

روز یکشنبه بخش اول این گفتگو با محوریت استیضاح فرجی دانا و وحدت اصولگرایان بر مبنای «اصول» برای انتخابات آینده منتشر شد و در حال حاضر نیز بخش دوم این گفتگو را که به طور تفصیلی به آسیب شناسی عملکرد معاونت امور زنان و خانواده دولت یازدهم پرداخته شده است از نظر می گذرانید:

نظر شما درباره ی رویکرد فعلی معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری چیست؟ با توجه به سابقه ای که در دولت نهم در این منصب داشتید، رویکرد دولت یازدهم  را چگونه ارزیابی می کنید؟

مرکز امور زنان و خانواده در زمان دولت اصلاحات رویکردی کاملا فمینیستی با لعاب اسلامی  داشت، با توجه به اینکه خانم  مولاوردی (معاون فعلی رییس جمهور) در مرکز امور زنان و خانواده درآن دوران نیز مسئولیت معاونت بین الملل  مرکز را به عهده داشته و به لحاظ مشی سیاسی اصلاح طلب هستند، در حال حاضر نیز در مرکز امور زنان و خانواده همان مشی درحال ادامه است.
 
متاسفانه در دولت اصلاحات پای آژانس های بین المللی به مرکز امور زنان و خانواده باز شد. من  در مصاحبه ای که چند سال قبل  با رجانیوز داشتم، به طور مفصل مطرح کردم که طبقه ی ششم این مجموعه عملا مرکز فعالیت  آژانس های بین المللی  در حوزه زنان شده بود، مرکز در بسیاری از وزارتخانه ها سیاست های دیکته شده ی صندوق جمعیت را در ایران اجرایی و اعمال میکرد، اگر رشته ی مطالعات زنان ایجاد شد، اگر آموزش های حقوقی  به زنان نسبت به آموزش های اخلاقی در خانواده  در اولویت  قرار گرفت ، اگر گرایشات جنسیتی تقویت شد و بحث  رفع تبعیض جنسیتی  به عنوان یک شعار مطرح شد، اگر بحث افزایش تعداد دختران دانشجو تشویق شد و اگر بحث اشتغال زنان به عنوان یک اولویت مهم و اول توسط  زنان در دولت اصلاحات شعار داده شد، اینها همه اعمالی بود که برای تغییر ساختار خانواده و فرهنگ زنان در جمهوری اسلامی توسط آژانس های بین المللی با رویکردهای  فمینیستی  بدست این مرکز در دولت اصلاحات در ایران  اجرا گردید. 
 
من به هیچ وجه منتقد  افزایش تعداد دختران در آموزش عالی نیستم.  آموزش حق آحاد افراد اعم از زن و مرد در جمهوری اسلامی است و بحث اشتغال زنان در بعضی مشاغل مورد نیاز آنان ضرورت اجتناب ناپذیر جامعه  اسلامی است  اما وقتی از بحث  اشتغال به صورت عام و افراطی دفاع می شود که این امر قوام خانواده را تحت الشعاع  قرار میدهد  و یا تداوم آموزشهای علمی دختران به قیمت ازدست دادن فرصت ازدواج و ایجاد تجرد قطعی برای دختران و تحدید نسل و خانواده نخبگان در آینده میشود، این امور مورد نقد است.
 
بنابراین احساس میکنم تاکیدی که بر روی اشتغال و آموزش زنان در سطوح بالای علمی شد اینها از سر حمایت اعتقادی نبود که نیاز های زنان در جامعه اسلامی حل شود و یا ارضاء تمایلات رشد علمی دختران هدف باشد، بلکه هدف اصلی رسیدن به آموزش بالاتر جهت اشتغال بهتر بر اساس  دیدگاه های فمینیستی بود و طبعا به ضرر  تشکیل خانواده خواهد بود. شما نتایج سیاست های آن  دهه را امروز در افزایش تجرد قطعی دختران و کاهش رشد جمعیت میبینید.
 
البته نمیخواهم بگویم  کاهش رشد جمعیت تنها بوسیله اقدامات مرکز امور زنان در دولت اصلاحات انجام شد، این امر توسط وزارت بهداشت خیلی زودتر از دولت اصلاحات شروع شده بود ولی این سیاست ها آن را «تشدید» کرد.
 
 
شما آمار تجدد قطعی دختران را ملاحظه کنید، بسیاری از دختران تحصیل کرده که دوران تحصیلاتشان طول کشیده  یا فرد هم طراز خودشان را نتوانسته اند پیدا کنند هنوز ازدواج نکرده اند.  برخی از دختران  با تخصص بالا  مجبور شدند با کسانی ازدواج کنند که بعدا به دلایل اختلاف مدرک، اختلاف درآمد و اختلاف  تحصیلات زندگیشان دچار فروپاشی شده است. نمیخواهم بگویم این امر برای همه زنان متخصص اتفاق افتاده است ولی آن سیاست ها این روند را تشدید کرده است.
 
اخیرا ریاست این مرکز  گزارش عملکرد سالانه خود را ارائه کرد. متاسفانه متوجه شدم پای صندوق جمعیت  دوباره به این مرکز با پروژه ای با عنوان «خانواده سالم» باز شده است و با رویکردی که از این صندوق سراغ دارم قطعا این پروژه کاملا جهت دار است.
 
خاطرم هست وقتی مسئولیت این مرکز را در دولت نهم به عهده داشتم روزی با مسئولین این صندوق  که به شدت اظهار تمایل به همکاری میکردند، جلسه گذاشتم. برای اجرای پروژه توانمند سازی زنان سرپرست خانوار یا شاید هم غربالگری سرطان های زنان  سرپرست خانوار ، من عمدا این قبیل  پروژه ها را که فرهنگی نبود مطرح کردم و گفتم ما برنامه  عملیاتی در حال اجرا  به صورت محدود در حال انجام داریم،  چنانچه شما  مایل به همکاری باشید کمک مالی بدهید ما در محدوده گسترده تری عمل میکنیم. خودتان هم نظارت کنید نتایج عملکرد را ببینید که منابع  مالی شما درست مصرف شده است یا خیر؟ 
 
نماینده  این جمعیت خندید و گفت یعنی شما فکر می کنید ما بدون اینکه نقشی  در آموزشهای شما داشته باشیم فقط بودجه دراختیار شما قرار می دهیم؟ این فرد رفت و دیگر باز نگشت. اینها درگذشته در دولت اصلاحات بودجه برای برنامه های آموزشی خاص با اهداف  فرهنگی خاص میدادند که عملا کانون خانواده و تحکیم  آن را هدف میگرفت و برخی آموزش های شان  به زنان این بود که اگر  در زندگی با همسر تان دچار اختلاف شدید، یک چمدان آماده در دست داشته باشید که هر زمان لازم شد با فلان شماره تماس بگیرید از کشور خارج شوید، پناهنده شوید به کشور های دیگر! حتی تا این مرز پیش رفته بودند، دوستان ما گزارش آموزشهای حقوقی آنها را دیده بودند.
 
 در دوره ای که بنده مسئول این مرکز بودم  آموزش خانواده با رویکرد اولویت اخلاق بر حقوق  را شروع کردیم هم برای خانم ها وهم برای آقایان و به هر دو طرف تکالیف و مسئولیتهای شان آموزش داده میشد چون به اعتقاد من آموزشهای یک جانبه حقوقی باعث متلاشی شدن خانواده میشود و باید آموزشهای اخلاقی و حقوقی توامان برای هر دو جنس باشد. لذا امروز هم بنده در یکی از برنامه های اعلام شده از سوی این مرکز آموزش خانواده را با  همکاری صندوق جمعیت دیدم و با شناخت از دیدگاه های ایشان  و صندوق جمعیت به هیچ عنوان خوشبین نیستم.
 
 در مورد سایر قرار داد ها هم باید از موضع تردید نگاه کرد. صرفا عنوان قرارداد مهم نیست، محتوای آن مهم است. به عنوان مثال، در دولت اصلاحات در این مرکز با وزارت آموزش و پرورش  پروژه جلوگیری از شیوع ایدز در مدارس مطرح شده بود. جالب اینکه جزوه های آموزش جنسی امن برای دانش آموزان تهیه شده بود در این بروشور اصل داشتن روابط نامشروع در این دوران به رسمیت شمرده شده و تنها آموزش داده شده بود از چه وسیله ای استفاده کنید که ایدز نگیرید! اسم پروژه آموزش جلوگیری از ایدز در مدارس بود که ظاهرش بسیار خوب و مثبت است اما در باطن چیز دیگری بود.  یا پروژه بهداشت باروری که  با صندوق جمعیت در این مرکز در دوره اصلاحات انجام شد، دقیقا در راستای کاهش و کنترل جمعیت بود. لذا صرفا از ظاهر عنوان نمیشود بر روی محتوای برنامه قضاوت کرد.
 
 
مثال دیگری هم به خاطر دارید؟
 
بله. مورد دیگر قرارداد با وزارت جهاد کشاورزی بود. شاید شما فکر  کنید با وزارت جهاد کشاورزی اینها چه طرح منفی میتوانند اجرا کنند؟ آموزش توانمند سازی دختران روستایی را با نگاه فمینیستی!
 
دختر روستایی به شهر بزرگ مجاور می آمد، آموزش اینترنت می دید، آموزش بهسازی کشاورزی می دید، بتدریج تفاوت فرهنگی بروز میکرد و دیگر آن دختر حاضر نمیشد نزد خانواده اش به امکانات کم روستا برگردد و با آنها زندگی کند، لذا تلاش میکرد برای زندگی به شهر بیاید.
 
خانواده متعصب اجازه نمیداد دختر تنها به شهر برود، لذا پدر و مادر هم به خاطر دختر به شهر مهاجرت کرده و حاشیه نشین می شدند. ظاهر این آموزش ها به سازی کشاورزی و روستایی و توانمند کردن دختران روستایی برای ایجاد خود اشتغالی بود ولی در بطنش آموزش هایی داده میشود همراه با یک رویکرد فرهنگی خاص. در حالی که ما در دولت نهم بدون ارتباط با سازمان های بین المللی، همان آموزش ها را در روستاها دادیم  اما در مسجد روستا.
 
نباید دختر را از خانواده اش و از بافت روستا جدا کرد. عرض من این است که  شرایط روستا باید به سازی شود که مردم در روستا ماندگار شوند ، ظاهرش آموزش است ولی باطنش خالی شدن روستا ها را به دنبال دارد، من میخواهم عرض کنم به دلایل آنچه که در دولت اصلاحات دیدم نسبت به این نوع آموزش ها آن هم با سازمان  های بین المللی در دولت فعلی نیز به شدت با تردید نگاه میکنم.
 
مورد دیگر گزارش هایی است که مرکز در راستای موافقت نامه ی پکن  و کنوانسیون رفع تبعیض از زنان  هر ساله به اجلاس مقام زن میدهد. گزارش هایی که قبلا در دولت اصلاحات  به این اجلاس داده شده بود، در بسیاری از موارد مورد استفاده کمیسیون حقوق بشر قرار گرفت و علیه ایران استفاده شد.
 
در دولت نهم ما هم گزارش می دادیم ولی رویکرد ما کاملا متفاوت بود. در دولت اصلاحات توسط وزارت کشور  طرح ملی بررسی وضعیت خشونت  علیه زنان در ایران اجرا شد،  علی رغم اینکه در مواد و روش ها ی تحقیق اشکالات بسیاری وجود داشت، نتیجه گیری شده بود که در ایران  آمار خشونت در خانواده علیه زنان بالا است. این نتیجه مورد تمایل سازمان های حقوق بشری بود و به دنبال دادن این گزارش رسمی به دست خودمان، کمیسر مربوطه گزارشی مبنی بر محکومیت ایران در این مورد صادر کرد.
 
رئیس مرکز در گزارش عملکرد خود می گوید گزارش های سالانه به این اجلاس داده است ولی نمی گوید محتوای گزارش چیست؟ اشکالی که به دولت اصلاحات وارد بود همین بود که خود مسئولین دولت اصلاحات در حوزه زنان علیه نظام و به نفع جریانهای حقوق بشری در مورد وجود تبعیض جنسیتی در آموزش  و اشتغال نسبت  به زنان در ایران، به آنها گزارش می دادند. من باتوجه به رویکرد دولت اصلاحات  و اینکه خانم مولاوردی معاون بین الملل این مرکز بوده و بسیاری از این گزارشات توسط ایشان به اجلاس های بین المللی ارسال می شده ،  نظر مثبتی نسبت به عملکرد  این مجموعه  ندارم.
 
برای مقابله با این خطرات، مجلس و نمایندگان چه اقدامی انجام خواهند داد؟
 
چون پست ایشان معاونت ریاست جمهور است امکان استیضاح وجود ندارد ولی کمیسیون فرهنگی مجلس میتواند درباره سوال از عملکرد مرکز ایشان را به  کمیسیون فرهنگی  فرا بخواند و از ایشان توضیح بخواهد. لذا تصور می کنم تنها زن کمیسیون فرهنگی خانم دکتر افتخاری به عنوان یک فرد متعهد، در این زمینه اقدام لازم را نشان خواهند داد. البته یک امکان  دیگر نیز بحث تحقیق و تفحص است، همان کاری که در مجلس هفتم برای دولت اصلاحات انجام شد و امروز نیز فراکسیون زنان مجلس و شورای فرهنگی اجتماعی زنان میتوانند  درمورد عملکرد مرکز، ایشان را وادار به پاسخگویی کنند.
 
خانم طبیب زاده از اینکه وقتتان را در اختیار ما و مخاطبان رجانیوز قرار دادید، متشکریم.
 
من هم از شما و خوانندگان بزرگوار تشکر می کنم.
 


نظرات()       

در این ویدیو ، نگاهی به رهبران فمینیسم انداخته شده است كه تمام آنها یهودی هستند. و این ویدیو نشان دهنده ارتباط صهیونیسم در نشر مكاتب ضاله است. حتی بخش اعظم  آنتی فمینیسم رایج در جهان نیز با فمینیسم یك هدف را دنبال می كند و از سوی قشری خاص نشر داده می شود . هر چند مبارزه با فمینیسم در وبلاگهای وابسته به این وبسایت و خود وبسایت در چارچوب اسلام و حفظ مردانگی مردان و زنانگی زنان و رعایت حقوق واقعی هر كدام از آنهاست.

[http://www.aparat.com/v/XjUKp]


نظرات()   
   

در هیچ زمانی به اندازه امروز استدلال شیطان برای سجده نکردن بر انسان ، پر رنگ نشده بود.استدلال شیطان در سجده نکردن بر انسان کاملا با ملاکهای برابری و اخلاقیات دنیای امروز تطابق دارد و می توان سیره عملی این استدلال را در مسائل مربوط به زنان مشاهده کرد که چگونه زنان امروز از راه و روش شیطان پیروی میکنند و خوی تکبر آمیز او را در خود پرورش میدهند و همانگونه که تکبر ابلیس باعث اخراج او از بهشت گردید تکبر و استبداد زنان امروز نیز باعث اخراج آنها از بهشت خانواده و امکان داشتن لذت شوهر داری و فرزند آوری گردیده است.

در حالیکه زنان در قرآن به تواضع در برابر شوهر فرمان داده شدند ، این فرمان از سوی خیلی از افراد رد می شود و با انواع توجیهات سعی میکنند تا آن را به زمان خاصی نسبت دهند و از زیر بار مسولیت شانه خالی کنند درحالیکه روز به روز بر مسولیتهای مرد می افزایند. اصولا تمام تلاشهای فعالان حقوق زن در جهت رد همین فرمان است. 

تلاش برای برابری ، و یا به قول خودشان اثبات خودشان به مردان و ... تنها به نیت رد  تواضع در برابر مرد است و تمام این تلاشها به این منظور است که دلایلی مانند دلایل شیطان در رد خشوع او در برابر انسان برای رد تواضع زن در برابر شوهر و به رسمیت نشناختن قوامیت مردان بر زنان بیایند و آن را به روابط زن و مرد چه در قالب ازدواج و چه در خارج آن تعمیم دهند.

به هر حال شیطان هم برای خود دلایلی داشت که از سجده سر باز زند و بسیاری از زنان امروزی به دنبال همین دلایل هستند.

حالا جای این سوال مطرح است که چرا انسان بعد از 1400 سال به شیطان رسید؟ 

 با توجه به روند دنیا خواهانه  و رفاه طلبانه بشر که روز به روز وی را سرکش تر می کند جواب این سوال نمایان می شود. اما مهم تر از این سوال ، نگاهی اجمالی به تلاشهای امروز دشمنان (فمنیست ها) است که در جهت تحریف قرآن و تاویل آن قرار گرفته است.

 خداوند بارها در قرآن خود را حافظ آن معرفی می کند و البته این برای بسیاری از امروزی ها غیر قابل تحمل است شاید خیلی ها دوست داشتند که بتوانند قرآن را تعویض نمایند و مطابق با هوا و هوس نفس خود آن را باز سازی کنند چون تا حدی از آن دور شدند که نمی توانند آیات آن را بپذیرند و لذا سعی می کنند برداشت کاملا معکوس خود را از فرامینی که در بسیاری از جهات بسیار واضح است و البته تحریف نشده هم هست توجیه کرده ، بسط و گسترش دهند. این خود رسوایی بسیاری از متدین نماها در امروز است که ماهیت واقعی آنها را نشان می دهد و نشان می دهد که چگونه برداشتهای غیر عقلانی و حتی خلاف نص صریح را توجیه می کنند.

امروزه استدلاهای جالبی جهت رد آیات قرآن به گوش می رسد که جالب ترین و کم خردانه ترین آنها این است که خداوند در زمان پیامبر قادر نبوده که تمام حقوق زن را مطرح کند.

طبق استدلال مطرح شده خداوند به دلیل ترس یا رودربایستی از انسان 1400 سال پیش قادر نبوده حقوق زن را به طور کامل مطرح کند لذا مجبور شده تا ان را مطابق میل خوانندگان تعویض شده در قرآن بیاورد.

دو بحث در باب این استدلال شیطانی مطرح است:
1- اگر خداوند قادر نبوده تمام حقایق را در قرانی که خود ان را سنجشی برای اعمال مسلمانان دانسته ، بیان کند ، چرا دین خود را در 1400 سال پیش کامل کرد؟ می توانست بگذارد و امروز دین خود را کامل کند.
2- این استدلال مطرح شده ریشه در طرز فکر کافران امروز دارد. کافران امروزی برای این که خودشان را به قول خود دموکرات نشان دهند نیاز دارند تا از مردم تاییدیه بگیرند تا اکثریت آرا را کسب کنند و برای همین این طرز فکر را به خدا نیز نسبت می دهند یعنی گویا خدا نیاز به کسب رای اکثریت مردم داشته و به این منظور شعار های انتخاباتی خود را برخلاف واقعیت و حق بیان کرده است. 

و با ابن توجیه بنی اسرائیلی میگویند نیت خدواند را بهتر از خود او می دانند و در طول تاریخ چه بسیار کذابانی بوده اند که عقل خود را برتر از عقل خدا میدانسته اند

. از قدیم این ضرب المثل بوده که کافر همه را به کیش خود پندارد و امروز این کافران مدرن حتی خداوند را هم به کیش خود می پندارد. اما نکته جالب اینجاست که خداوند بارها این استدلال را در قران کوبیده است.
قرآن در سوره هایی مانند هود و ... بارها این را متذکر می شود که هر قومی که بر خلاف مشیت خداوند حرکت کند به هلاکت می رسد یعنی اصل در قرآن بر این است که مردم باید به خداوند برسند و نه خداوند به مردم. و در این راه هیچ گونه ملاحظه ای در کار نیست و لازم باشد عذاب و هلاکت نیز فرا می رسد.

سوره ابراهیم آیه 8 :
موسی گفت: اگر شما و همه اهل زمین یک مرتبه کافر شوید خدا از همه بی نیاز است
سوره هود آیه 12:
(ای رسول ما) مبادا بعض آیاتی را که به تو وحی شده (درباره کافران به ملاحظاتی) تبلیغ نکنی و از قول مخالفانت که می‏گویند (اگر این مرد پیغمبر است) چرا گنج و مالی ندارد و یا فرشته آسمان همراه او نیست دلتنگ شوی، که وظیفه تو تنها نصیحت و اندرز خلق است، و حاکم و نگهبان هر چیز خداست.

در پایان باید متذکر شد که در قران بارها بر این نکته تاکید شده که سنت خداوند تغییر ناپذیر است و این یکی از دلایلی است که شیعه قران را کتابی برای تمام قرون میداند اما عده ای دشمن و یا جاهل کوردل با چنین توجیهاتی قصد دارند قران را کتابی با تاریخ مصرف نشان دهند که زمان آن سپری شده و این کذابان باید جای آن را بگیرند. به هر حال طبق آیات ذکر شده و تعداد زیادی آیات دیگر و نیز طبق عقل ، مسئله رودربایستی خداوند از اهل جاهلیت برای احیای کامل حقوق زن ، کاملا منتفی است.


نظرات()       

بزرگترین دستاورد متضاد فمنیسم با اسلام ، بالا بردن سن ازدواج است. همین یک امر کافی است که آن را محکوم کرد. اما امروزه در جاهایی از قول اسلام شنیده می شود که ازدواج در سن پایین ظلم به دختران است. بسیار تامل انگیز است که چگونه مطالب بنیادین در اسلام واژگون شده و تغییر موضع 180 درجه ای به خود می دهند. متاسفانه امروزه خودارضایی در میان جوانان (حالا از فساد و ... صرف نظر شود) بسیار رواج یافته و این کار خود سر منشاء تمام انحرافات جنسی و توهم گرایی است. در این متن به عوارض طلاق و ... که بارها در این وبسایت بدان پرداخته شده اشاره ای نمی شود بلکه تنها از همین بعد بالا رفتن سن ازدواج که نگریسته شود ، معضلات آن کاملا مشهود خواهد بود. از قضا بالا رفتن سن ازدواج ظلم به دختران است و همین امر را قرآن نیز تایید می کند  اما منافقین در صدد هستند تا حقیقت را به نادرست تبدیل کرده و باطل را شبیه به حقق کنند.

بعضی از تعابیر در مورد حجاب که امروزه رایج است جای تامل دارد که چگونه این مفاهیم واژگون شده اند. تعبیری که حجاب را راهی برای اختلاط مداوم زنان با مردان معرفی می کند و اصلا هدف حجاب را همین امر می داند. درست است که حجاب برای رویارویی با جنس مخالف است ، اما فراموش نشود این رویارویی به معنای حضور مداوم در کنار همدیگر نیست. مگر این نیست که مردی برای دفعه اول که می خواهد ازدواج کند ممکن است زنی را ببینید و از وی خواستگاری کند. با استدلال مطرح شده حجاب باید این تمایل را از مرد بگیرد و هیچ زن محجبه ای خواستگار نداشته باشد!!!! همین تمایل ممکن است برای مرد متاهل و یا زن متاهل نیز رخ دهد. از بزرگترین معضلات اختلاط ، شکسته شدن حریم بین زن و مرد است. و اصلا برای همین است که حجب و حیای دیروز در میان زنان و مردان امروزی مرده است.

این واژگون سازی ها تماما زیرکانه و اگاهانه صورت می گیرد و احوال مسلمانان را مانند قوم بنی اسراییل که در غیاب حضرت موسی  گوساله طلایی را می پرستیند می کند و به همین دلیل است که میگویند وقتی امام زمان بیاید همه فکر میکنند دین جدیدی آورده است.

حضرت فاطمه (س) فرموده اند: بهترین زنان زنی است که نه او هیچ نا محرمی را ببیند و نه هیچ نا محرمی او را ببیند .

حال اگر این حدیث را با توجیه بالا مقایسه کنید خواهید فهمید که چه دروغ بزرگی نهادینه سازی شده و زنان داشتن حجاب را توجیهی برای رابطه و دیدن مردان مختلف در شرایطی میکنند که هیچ ضرورتی برای آن مترتب نیست. 


نظرات()   
   

امروزه برای کسی پنهان نیست که حضور زنان پا به پای مردان در جامعه نوعی خدمت قلمداد می شود. اما در این حوزه استدلال هایی مطرح می شود که سرشار از تضاد و تناقض است. در این مقاله تضاد ها و تناقض ها نمایش داده می شود و نیز تضاد با حرفهای علمای اخیر نیز مورد بررسی قرار می گیرد.

استدلالهای دارای تناقض به صورتهای زیر است.
1- حجاب: اکثرا حجاب را عمالی برای حضور زن در اجتماع بیان می کنند اما در این حوزه تضادهای اساسی است. اولا حجاب امری واجب است و تنها منحصر به محیط اجتماع نیست و هر زن مسلمان موظف به حفظ آن بدون هیچ منتی است. دوما این که در محیط های کار ، تمایلاتی بین مردان و زنان ایجاد می شود ، آیا با حجاب این تمایلات منتفی است؟ به عنوان مثال در ایران اگر مردی زن محجبه ای را ببیند دیگر به وی نمی تواند تمایل پیدا کند ؟ اگر این چنین باشد پس این زنان نباید خواستگار داشته باشند و هر زنی که خواستگاری دارد در واقع زمانی خواستگار پیدا کرده که بی حجاب جلوی آن خواستگار ظاهر شده است!!!!

همانطور که از وضعیت ادارات و گزارش های مربوط به آن پیداست ، بسیاری از فروپاشی خانواده ها سر تمایلاتی است که بین زنان و مردان در محیط کار ایجاد می شود و در محیط های کار هم که شرایط پوشش گونه ای است که مطابق با استدلال ذکر شده  نباید مشکلی پیش آید اما چرا فرو پاشی خانواده پیش می آید؟ به همان دلیل که ممکن است یک مرد خواستگار یک زن محجبه شود.

2- خدمت به جامعه: از دیگر دلایل حضور زن در اجتماع خدمت به جامعه است. در جامعه ای که کمبود شدید مشاغل برای مردان دارد ، اشغال شدن مشاغل توسط زنان چه خدمتی در پی دارد؟ هر چند این مطلب درست است که در برخی مشاغل بیمارستانی و آموزش و پرورشی به زنان نیاز است اما وضعیت اشتغال زنان امروز خیلی فراتر از این حد هاست به گونه ای که مردان را که باید مسئول خانواده و جامعه باشند را به حاشیه برده است. به ویژه اینکه بسیاری از زنان با توجه به ساعات کار زیادشان چنان در آن غرق شدند که از بچه های خود و خانواده خود و همسر خود بازمانده اند که خیانت به خانواده و در نهایت خیانت به جامعه است.

3- در طول تاریخ فر صت نبود: استدلال دیگری برای عدم حضور زنان در تاریخ اسلام بیان می شود که عبارت است از ، فراهم نبودن فرهنگ و جو جامعه در زمان صدر اسلام و بعد از اسلام برای حضور زنان. این استدلال پر ایراد ترین و خطرناک ترین این استدلال هاست زیرا در صدد تحریف و بدعت گذاری  همراه با توجیه است. از آنجایی که خداوند نیازمند این نیست که بشر به وی ایمان آورد ، لذا نیازی ندارد که مطابق با فرهنگ جامعه ای برخی مسائل را تعویض کند. در واقع خدایی که مردم را یک شبه از بت پپرستی به خداپرستی دعوت کرد خود نشان دهنده عدم ملاحظه خداوند به سنت مردم یک جامعه است.
طبق این استدلال در واقع می بایست خداوند و جهان اسلام منتظر تمدن غرب و لیبرالیسم می ماندند تا بتوانند تازه خود را مطرح کنند!!!! و بگویند که ما هم همان گونه فکر می کردیم.

در واقع تمام استدلال های مطرح شده با توجه به تازگی اش ، و نیز با توجه به تضاد با سخنان علما در گذشته بسیار نزدیک نه تنها قابل اعتماد نیست ، بلکه سیر عظیمی از تضاد ها و تناقض ها در خود این استدلال ها پیدا می شود. در تمام این استدلال ها یک زن موفق مسلمان  زنی پشت میز نشین و رییس و ... معرفی می شود و در تمامی آنها ، خانه داری و بچه داری و همسرداری ننگ قلمداد می شود و برای همین باری حضور زنان در اجتماع واژه پیشرفت را به کار می برند. اما از آنجایی که اسلام دینی است که پیامبر آن دست پینه بسته را بوسه می زد و نه دست رییس و ... را ، و نیز دینی است که زن صدر اسلام آن و الگوی تمامی زنان آن دستش در اثر خانه داری پینه می بست ، نه تنها نمی تواند سازگاری با این استدلالهایی که بر مبنای لیبرالیسم و ایسم های و غربی است داشته باشد ، بلکه متضاد با آن است. استدلالهایی که از دین تهی مغز نشئت می گیرد و در صدد تهی کردن دین از معنا و پوشاندن آن با ظاهری مکر آمیز و فریبنده و دروغین است.


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 26 اسفند 1392
نظرات()   
   
دوشنبه 26 اسفند 1392  07:25

راهکار اصلی مبارزه با فمنیسم ازدواج با دختران در سنین پایین تر است. زیرا دختران هر چه سنشان بالاتر رود و بیشتر به جامعه روند هم بیشتر حالت مردانه به خود می گیرند و نیز توقعشان نیز برای ازدواج بالاتر می رود و نیز زیر فشار تجرد و جامعه و مشغله هایی که برای خود جهت گذران زندگی انتخاب کردند جذابیت زنانه خود را از دست می دهند.

دختران مجرد در سنین بالا خودبخود تمایلات فمنیستی پیدا می کنند و دلیلش یک اصل کلی روانشناسی است. هر انسانی به هر چیزی که نرسد آن را برای خود بد می کند. بسیاری از دختران در سنین بالا که مجرد هستند و از مردان بد می گویند برای این است که عدم وجود مرد در زندگی شان را برای خود توجیه کنند و تمایل دارند دختران کوچکتر از خود را نیز از ازدواج منصرف کنند. به همین منظور خیلی از ازدواج پسران با دختران بزرگتر از خود و ... استقبال می کنند و علیرغم این که این کار نه با علم میخواند و نه با منطق ، زیرا هم زن خیلی زود جوانی اش را از دست می دهد و هم اینکه زن رودتر بالغ شده و نیازش نیز زودتر باید پاسخ داده شود.

شعارهایی که از برخی دختران مجرد سن بالا که به اجبار فمنیست شدند شامل موارد زیر است:

1- زن آن چیزی نیست که مرد بخواهد. چرا مردان برای ما زنان تصمیم بگیرند؟

خوب شعار بالا دلیل منفور بودن هر چه بیشتر این دختران می شوند زیرا خود را به شکلی در می اورند که منفور باشند و برای توجیه کردن خود شعار بالا را به کار می برند. تناقض اصلی این شعار از اجتماعی بودن انسان سرچشمه می گیرد. انسان موجودی اجتماعی است و نظر سایر افراد در اجتماع بسیار مهم است. این که ما کار می کنیم و یا حتی لباس می پوشیم برای دیگران است و اگر هر انسانی تنها در زمین بود خود کشی می کرد. بخصوص جنس مخالف خیلی برای ادامه زندگی مهم است و نقش اساسی دارد در جهت گیری زندگی ما ، چه بخواهیم و چه نخواهیم. اگر هر زنی هر گونه که خواست باشد در مقابل که از سوی جنس مخالف ترد شد دیگر نمی تواند مسیر قبلی خود را ادامه دهد و نظر و تصمیم جنس مخالف خودبخود در زندگی انسان وارد می شود . نمیشود جلوی آن را گرفت.

2- استقلال و آزادی داریم.

این هم تنها ظاهرش می تواند زیبا باشد. زیرا تنهایی انگیزه بسیاری از کارها را از انسان می گیرد و در واقع تنهایی نقش موثری در سلب آزادی و استقلال انسان دارد. وقتی تحت تاثیر تنهایی ، انسان انگیزه جدی در زندگی خود ندارد ، خیلی از اهدافی را که ظاهرا به دنبال آنهاست نیز نهایتا به پوچی می رسند. و از طرفی بسیاری از این اهداف تنها در ذهن حصول به آنها زیباست و وقتی در عمل مهیا شوند هرگز نمی توانند جای ارضا شدن نیاز های فطری انسان را بگیرند.

3- مردان امروز مرد نیستند

این استدلال تا حدی درست است اما دلیلش چیست؟ چه عاملی نمی گذارد که مردان مرد باشند؟ چرا مردان دیروز مرد می شدند و امروز نمی شوند؟ دلیلش واضح است. این هم جهت گیری زندگی مردان تحت اثر جنس مخالف است. همانطور که گفته شد نظرات و تصمیم جنس مخالف ناخودآگاه در زندگی انسان اثر دارد و این امر برای موثر بودن زنان در مردان نیز صدق می کند.وقتی زنان امروز به مردان فرصت نمی دهند و می خواهند خود همه کاره باشند مشخص است که چنین می شود. اصولا در سیستم برابری نه مرد می تواند مرد باشد و نه زن می تواند زن باشد و فرصت مردانگی مشخص است از مردان گرفته می شود.

خیلی از دختران در سنین پایین که ازدواج کنند به ماهیت واقعی خودشان پی برده و کمتر جذب فمنیسم و یا رقابت با مردان می شوند.

اما متاسفانه به دلیل فرهنگ غلطی که در جامعه جا افتاده خیلی اوقات پسر معادل دختر در نظر گرفته می شود. یعنی از دختر نیز توقع شغل و ... می رود که بیشتر از سوی والدین این حرفها مطرح می شود زیرا پسران خود کمتر به این مسائل اهمیت می دهند و خود عامل اصلی بالا بردن سن ازدواج دختران است.

باید دانست که تمام توقعات کاذب از دختران که اسلام هیچکدام از این توقعات را برای دختران نگذاشته ، سبب شده ازدواج در سنین بالاتر صورت گیرد و نتیجه ای جز طلاق و تجرد و فساد نداشته است. با این کار فرصت تجربه زنانگی زن در بهترین دوران زندگی وی گرفته می شود و مرد هم می بایست با اکراه ازدواج کند و دل خود را به مزیت های پوشالی زن خوش  کند اما خود می داند به نیاز های فطری خود لگد زده است و برای همین خانواده سست شده و طلاق زیاد می شود. البته این مسئله برای زنان هم مطرح است و ازدواج در سن بالا و غرق شدن آنها در خیلی کارها که آنها را از ازدواج و زنانگی دور می کند در واقع لگد زدن به نیاز های روانی و فطری است و این نیازها بعد از تجرد طولانی با یک مرد ارضا نمی شود زیرا خود زن کمی مرد شده است. و دیگر کسی که بتواند او را ارضا نماید وجود ندارد.


پس بنا به دلایل گفته شده زندگی از هر دو سو جذاب نبوده و تحمل یکدیگر سخت می شود و البته خودخواهی نیز جای دگرخواهی را می گیرد. متاسفانه پدر و مادرهای امروزی از ازدواج در سن پایین تر دختران جلوگیری می کنند و خود کاسه داغ تر از آش هستند و برای دختران و پسران خود به طور غلط برنامه ریزی می کنند.


نظرات()   
   

در این روزها در روزنامه ها خیلی مطالب را می خوانیم که خیلی تضاد با با گذشته بسیار نزدیک دارد. بخصوص مطالبی که در حوزه زنان مطرح می شود. می توان دلایل آن را به خوبی درک کرد اما باید دید این سیاست ژست متفاوت بودن با گذشته  مملکت را به چه سمتی می برد.

مثلا این که در بسیاری از روزنامه ها که وابسته به احزاب خاص هستند مرتب در مورد تبعیض علیه زنان و غیر منطقی بودن ان می نویسند. اما باید دید که اگر استدلالهای مندرج در این نشریات درست باشد چگونه می توان قرآن را پذیرفت؟ ، زیرا قرآن بسیار با این استدلال ها تضاد دارد مگر با تفسیر به رای هایی که همگی می دانند ساختگی است. خوشبختانه قرآن کتابی است که تحریف نمی شود و همین امر خود فلسفه بزرگی دارد ، و آن بدین شرح است که همیشه افراد یا جامعه ای که بر خلاف آن عمل می کنند را رسوا می کند. چنانچه در جامعه ای از دستوارات قرآن اجتناب شود ، رسوایی آن جامعه نشان داده می شود. و همین طور این مسئله برای افراد هم صدق می کند.

در دنیای امروز به دلیل غلبه مادیات و عناوین و القاب ساختگی دنیای مدرن بر انسان و نیز جو رسانه ای و ارتباطی ناسالم ، دین بسیار کمرنگ شده است. خوب مسلما کشور ما هم از آنجایی که در این جهان وجود دارد مورد حمله این جو است. و متاسفانه این جو مسموم مطبوعات و رسانه های ما را تا حد زیادی فاسد کرده است. اما نکته بدتر و تلخ تر این است که عده ای این روزها به کلی آرمانهای دیگری برای انقلاب بیان می کنند که  خیلی با آرمانهای اولیه انقلاب تضاد دارد و به خیال خودشان با این کار در بین مردم محبوبیت کسب می کنند و ... ، اما بهتر است طی نکات زیر به فاجعه بودن این سیاست اشاره شود.

1- این سیاست خود دین و معیارهای دین و معیارهای انقلاب را چنان ضعیف جلوه می دهد که گویی چاره ای جز تسلیم ندارد. و نه تنها خیلی از ملحدان را به دین بر نمی گرداند بلکه تنها تمسخر انان را بر می انگیزد که  گویی عده ای تنها برای قدرت دارند دست و پا می زنند و رنگ عوض می کنند و اتفاقا این تمسخر برای بسیاری از مسئولین و افراد سرشناس جامعه مشخص است.                                                                                                                              

2- عوارض دیدگاه هایی که امروز در حوزه زنان مطرح می شود واضح در جامعه دیده می شود و بسیار بیش از فواید آن است. همانطور که در قرآن کریم اشاره شده مشروبات الکلی که عوارض آن بر فواید آن  غلبه دارد حرام است و این امر هم کاملا همان استدلال را می طلبد.                                                                                                              

3- ازبین رفتن زنان و مردان جامعه و به دنبال آن خود جامعه با دیدگاههایی در حوزه زنان که امروزه در اکثر روزنامه ها و سایتهای خبری مطرح می شود ، تحقق می یابد. در کشوری که زنان به مشاغل اجتماعی تمام وقت و پر مسئولیت و سنگین تشویق می شوند خود به خود مردان نیز از آن مسئولیت ها شانه خالی می کنند و با زنانه شدن فضای جامعه و البته مردانه کردن زنان و زنانه کردن مردان جامعه قطعا نابود خواهد شد و فضای جامعه به سمتی می رود که تمام توقعاتی که از مردان دیروز می رفت از زنان امروز نیز خواهد رفت و این قطعا برای خیلی زنان مهلک است. وای به حال مملکتی که مردان خود را از دست دهد و در صدد باشد مردان جامعه را به حاشیه بکشاند ، این موضوع بخصوص در زمانهای بحرانی مثل هشت سال دفاع مقدس خیلی خوب نمود پیدا می کند. هر کس اگر تجسم کند شهیدان و جانبازان و افرادی مثل شهید چمران ها و ... را که چه کسانی بودند و چه جوانمردی داشتند ، و مقایسه کند با مفهوم وارونه جوانمردی امروز که چیزی جز نامردی نیست خود به خود متوجه اوضاع نگران کننده امروز می شود. امروزی که مردان دادن رول و موقعیت قرآنی و مقدس  خود را به زنان و خالی کردن شانه از مسئولیت های خود را افتخار قلمداد می کنند. زمانی عده ای از جانبازان برای خیلی از کارهای بیرون از منزل با وجود نقص جسمی خود آن اندازه غیرت داشتند که خود  از خانه بیرون روند و کاری کنند اما گویی عناوین و القاب امروز مثل دیپلم ها ، مدال ها و یونیفرم ها چنان شیطانی در نظر زنان زیبا شده و آنان را فریب داده که گویی غیرتی که همیشه از مرد توقع داشتند را کنار گذاشته و خواستار مردان با حالت زنانه و تواضع زنانه هستند. در واقع وقتی مردی از خانه برای کارها علیرغم نقص جسمانی اش بیرون می رفت نشان دهنده غیرت آن مرد بود و غیرت مرد نیز طبق فرمایش حضرت علی از ایمان نشئت می گیرد و اما برای زن از کفر ، اما امروزه وقتی جایی و سازمان و یا وزارتخانه و یا ارگانی زنی را به عنوان مثال سخنگو و مسئول و ... می کند ، خودتان مقایسه کنید که چقدر تفاوت دارد با کار جانبازان دهه شصت و هفتاد

4- دین برای کسی اجبار نیست. حتی برای عده ای که ملاکهای امروز را در تضاد با دین می دانند. مسلما اقوامی مانند لوط و ثمود و ... هم در روزگار خود ملاکهای مدرن و بروزی برای خود داشتند که با فرمایشات پیامبرانشان سازگاری نداشت ، اما هیچ گاه پیامبران آنها نیامدند دینی به مردم قوم خود معرفی کنند که متناسب با احوال اسف بار قومشان باشد. تا به وسیله آن بخواهند آنان را جذب دین کنند.

 

وقتی نظامی از درون خود را با تفکرات دیکته شده خارج نابود کرد ، مسلما از بیرون هم نابود خواهد شد و آیا این جیزی است که مسئولین و مراجع تقلید می خواهند؟ این که امروز در نظر برخی زنان رول مردان که حضور فعال در اجتماع و نان اوری است زیبا جلوه کرده به دلیل برخی عناوین و القاب ها و یا مدال ها و مدرک ها ، این قابل قبول است که غصب کردن جایگاه مرد در جامعه حق زن است؟ و یا در اصل هم نابود کننده زن است و هم نابود کننده مرد و یاد آور همان سیب سرخی است که آدم و حوا خوردند.


نظرات()   
   

امروزه خیلی از امور به دلیل عنوان بندی و القاب ساختگی ، ماهیت واقعی خود را پنهان کرده اند. به عنوان مثال می توان از دانشگاه و ماهیت آن صحبت کرد. در دنیای امروز عناوین و القاب همچون زمان قاجار در بین خاندان سلطنتی ، همه جا و همه مردم را آلوده کرده است.

دانشگاه همانطور که از نامش مشخص است باید محل کسب دانش  باشد اما این واژه واقعا برای مکان هایی به این نام تا چه حد برازنده است؟ رشته های دانشگاهی امروزه اکثرا چیزی جز کسب مهارت برای کسب درآمد نیست ، هر چند که ممکن است لابه لای آنها کمی هم به علم برای  کار راه اندازی اشاره شود. از رشته های علوم انسانی گرفته مانند حقوق و ... نا مهندسی و حتی رشته های پزشکی که امروزه کاملا تجارتی شده اند.

اما چون زمانی دانشگاه دهان پر کن بوده و پر ابهت ، لذا امروزه روز با وجود این که کاملا بی ارزش شده است اما باز خیلی اوقات برای خیلی رشته ها ، بسیارند دخترانی که بدون هدف وارد آن می شوند و رشته ای را بر می گزینند.

در زمان قدیم برای کسب مهارت کار ، فردی شاگرد میشد و در کار مخصوص به خود مانند جلا کاری ، مجسمه سازی ، ریخته گری و ... به مرور فن کار را یاد می گرفت و مسلما در طی ان نیز علوم لازمه را نیز کسب می کرد تا به وسیله آن بتواند کار را پیش ببرد. اما امروزه این کار حتی خیلی ضعیف تر از دیروز قرار است در دانشگاهها انجام شود. و جالب اینجاست در یک کشور اسلامی که وظیفه کسب درآمد بر عهده مرد است، دختران در فنون کسب درآمد به گونه ای وارد شده اند که گویی وظیفه آنهاست. و همین امر باعث شده که از وظیفه اصلی خود باز مانده و حتی از ازدواج تا سنین بالا سر باز زنند.

کار به چنان فضاحتی کشیده که که با دروغ و تقلب تنها در پی گرفتن مدرکی هستند که با آن خودنمایی کنند.( خودنمایی هم در اسلام حرام است و نه مکروه ). این که یک نفر با مالش خود نمایی کند و یا کسی با مدرک و عنوانش و یا ... ، پس می توان نتیجه گرفت که این جامعه تا چه حد از اسلام دور شده که آن چیزی که برای انجام وظیفه مقدس مرد است از مرد گرفته شده و برای خودنمایی با نام حق به زنان داده می شود!!!

در رابطه با حق زنان برای وزارت و ... ، در اسلام و حتی غیر از اسلام و در نظامی دموکراتیک ، مناسب بالا تنها برای سرویس دادن است و نوعی مسئولیت است نه حق ، اما امروزه چنان است که این مناسب به قدری برخی از فعالان حقوق زن چادر به سر را فریب داده که گویا داشتن این مناسب را حق قلمداد می کنند!!! یعنی در اصل آنقدر به پست و مقام و شیرینی های آن دل بسته اند که آن را حق خود قلمداد می کنند. و این اوج فاصله گرفتن از پیامبری است که دست پینه بسته کارگران را می بوسید. اما آیا این تفکرات مربوط به دین همان پیامبر است؟ تفکری که در اصل دست وزرا و یا افراد دارای پست و ... را می بوسد و ادعا می کند که زنان از این بوسیده شدن محروم اند!!!

 و اما از بعد دیگر ، اگر خانم وحیده دستجردی از دوران وزارت خود نمی گفت ، شاید کسی باور نمی کرد که این مشاغل با وظایف اصلی زن قابل جمع شدن نیست ، اما با خواندن خاطرات ایشان از خیلی شب هایی که به خانه نمی رفتند چه چیز را میتوان فهمید؟ آیا چیزی جز بی غیرتی مردانی است که برای عوام فریبی اینگونه مشاغل را برخلاف فطرت زن به زن واگذار میکنند؟


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :2  
  • 1  
  • 2  
آخرین پست ها
html] [/html]
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو