کفسابی انجمن حمایت از حقوق مردان - مطالب میلاد حمیدی
دوشنبه 24 اسفند 1394  14:20
نوع مطلب: (اخبار ،) توسط: میلاد حمیدی

دیلما روسف

قابل توجه کسانی که ورود زنان به عرصه سیاسی و کرسی های قدرت را زمینه کاهش فساد و برقراری صلح و عدل می دانند!

صدها هزار برزیلی در یکی از بزرگترین اعتراضات خود به خیابان ها آمده و خواستار کناره گیری خانم دیلما روسف رئیس جمهوری این کشور شدند.

به گزارش ایرنا به نقل از خبرگزاری رویترز از شهرهای بزرگ سائو پائولو و برازیلیا، این تظاهرات گسترده که نشان از خشم مردم برزیل داشت ممکن است کنگره این کشور را به استیضاح روسف یک رهبر چپ گرا ترغیب کند.

این تازه ترین تظاهرات در جریان موجی از راهپیمایی های ضد دولتی بود که اواخر سال گذشته شتاب خود را از دست داد ولی نزدیک شدن زمان تحقیقات درمورد فساد فزاینده درمحفل داخلی روسف باعث شد تا از نو شتاب گیرد.

از شهر مانائوس در جنگل آمازون گرفته تا مرکز تجاری سائوپائولو و برازیلیا پایتخت برزیل ، معترضان یکصدا خواستار برکناری روسف شده و فشار بر قانونگذاران را برای پیش بردن طرح استیضاح دو چندان کردند. این در حالی است که چند هفته پیش چنین به نظر می رسید که این طرح محکوم به فناست.

برآوردهای پلیس از اطلاعات گردآوری شده از بیش از150 شهر حکایت از آن دارد که حدود سه میلیون برزیلی در این تظاهرات شرکت کرده اند.


نظرات()   
   

تورم

همه ما بارها و بارها در سایت های خبری و روزنامه ها و تلوزیون می بینیم که از کاهش آمار ازدواج و بالارفتن آمار طلاق صحبت می شود. در زمینه کاهش میزان ازدواج و بالارفتن آمار طلاق قطعا مسایل مالی اصلیترین عامل کاهش ازدواج هست هر چند در زمینه طلاق عامل زمینه ساز و مستعد کننده محسوب می شود.

بی برو برگرد اصلی ترین عامل طلاق در سالهای اخیر مساله فمینیسم است.

عاملی که سبب تاثیر گذاری فمینیسم در زمینه فروپاشی خانواده می شود کاهش قدرت اقتصادی مردان است. از این رو که مردی که قدرت اقتصادی خوبی داشته باشد دارای اعتماد به نفس و ثبات بیشتری است و می تواند با تسط روی خانواده زندگی اش را حفظ کند.

اما در جامعه ای که بر خلاف نظر قرآن (آیه 34 سوره نساء) ، قدرت و زمام خانواده از دست مرد خارج شود قاعدتا خانواده دچار تزلزل می شود و با کوچکترین دخالت و اشتباه از هم می پاشد.

عواملی که سبب رشد فمینیسم می شود بستگی دارد به  اتخاذ سیاست های اقتصادی  و فرهنگی و اجتماعی دولت از جمله اشتغال زنان (سبب بیکاری و کاهش اشل دستمزدی مردان و در نتیجه کاهش قدرت اقتصادی) و همچنین سیاست هایی مثل پشتیبانی از سمن ها و ان جی او های زنان  که کار شستشوی مغزی زنان را انجام می دهند و مورد حمایت سازمانهای دولتی و معاونت زنان و ضد خانواده ریاست جمهوری و زنان فمینیست دولتی هستند.

 البته حمایت های غیر مستقیم سازمانهای فمینیستی بین المللی از آنها و درهای باز دولت برای ورود این سازمانهای بین المللی ضد خانواده به سیستم فرهنگی کشور بر هیچ کس پوشیده نیست.

معاونت زنان و خانواده و دخالت های های آن در قانون گذاری و فعالیت های ضد فرهنگی سازمانهای دولتی خود از عوامل دخالت آشکار دولت در خانواده ها و در نتیجه نابودی آن است.

معاونت زنان و خانواده هیچ نقشی به جز تسهیل طلاق، و گذاشتن موانع  قانونی و تست ها و مشاوره های دست و پاگیر برای ازدواج و درخواست سهمیه و تبعیض بر علیه مردان در سایر زمینه ها و در نتیجه کاهش قدرت مردان در اداره و حفظ زندگی ندارد که همگی سبب کاهش ازدواج و افزایش طلاق می گردد. چون قاعدتا مرد بدون در آمد یا کم در آمد نمی تواند ازدواج کند و یا در صورت ازدواج نقش اشاره شده در آیه 34 سوره نساء را به خوبی ایفا کند.

تا وقتی که دولت پایش را از زندگی مردم بیرون نکشد هر روز مشکل بر روی مشکل اضافه خواهد شد. برای اثبات این مدعا وضعیت خانواده را در سالهای قبل از دخالت دولت در امور خانواده (تشکیل مرکز زنان ریاست جمهوری) و بعد از آن قیاس کنید.

بدیهی است که یک مرد هر چقدر هم قدرتمند باشد هیچگاه حریف دولت نخواهد شد.


نظرات()   
   

مطلب زیر در سایت تابناک منتشر شده است. تاکید عجیب سایت های خبری ایران بر استفاده و نهادینه سازی کلمات و اصطلاحات فمینیستی مثل " تبعیض علیه زنان "  بسیار جای سوال دارد.
در نظام اسلامی یک سایت پر بازدید خبری نباید چنین اخبار سخیفی را منتشر کند. بخصوص که تعداد تیترهای از این دست در این سایت زیاد است و معلوم نیست چه نظارت بدی روی مطالب آن وجود دارد و یا چه دست های پلیدی پشت پرده آن نهفته است!

این عین مطلبی است که تابناک درج کرده و در زیر می خوانید:

زنان و مردان شاغل


تبعیض علیه زنان در محل کار تا چه حدی است؟ براساس تحقیقات پژوهشگران اروپایی، حتی در دمای هوا نیز این تبعیض وجود دارد.


تبعیض علیه زنان حتی در هوا!به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان، اکثر دفاتر کاری جدید از سیستم های تهویه ای استفاده می کنند که دمای آن بر اساس میانگین سوخت و ساز در بدن یک مرد معمولی چهل ساله با وزن 70 کیلوگرم تنظیم شده است.

تنظیم دما بر این اساس برای اولین بار در دهه شصت قرن گذشته مورد استفاده قرار گرفت اما وضعیت امروزه بدین گونه نیست و به گفته دو پژوهشگر به نام های " بوریس كینگما " و " ووتر وان ماركن لیتشنبیلت " از مرکز پزشکی دانشگاه ماستریخت هلند به سی.ان.ان این وضعیت امروزه تغییر کرده است.

این پژوهشگران در تحقیقی که نشریه علمی "Nature Climate Change" آنرا منتشر کرد، اعلام کردند که باید معیارهایی را برای دمای هوا بر اساس " ساختار بدن " افراد در ساختمان محل سکونت یا محل کار تعیین کرد تا فضای مناسب برای اکثر کارکنان فراهم شود.


کینگما که کارشناس بیولوژیک است، دراین باره می گوید: زنان معمولاً جثه کوچکتری از مردان دارند، ولی میزان چربی در بدن آنان بیشتر از مردان است و میانگین سوخت و ساز در بدن آنان 20 تا 35 درصد کمتر از مردان است و به همین دلیل، احتمال اینکه زنان درمحل کارشان با شال و پتو مشاهده شوند، بیشتر است.

تحقیقاتی که درباره شانزده زن انجام شده است، نشان می دهد دمای هوای مناسب برای زنان پنج درجه فارنهایت بیشتر از مردان است.


نظرات()   
   

خواستگاری

سال ١٣٧۴

آقا پسر ١٩ساله به همراه پدر، مادر، برادر و سه خواهر، هر چهار‌دایی و هر سه‌خاله، خان‌عمو و دو جفت پدربزرگ و مادربزرگ می‌روند به منزل امیدشان. پدر دختر که منتظر است همه بروند داخل و در را ببندد: «بفرمایید… خوش آمدید… پسرم کامل اومدی داخل درو ببندم؟!»
خواستگار با یک دنیا شرم‌وحیا: «نه… اجازه بدید سه پیل از شلوارم هنوز تو کوچه‌س!»
(خانواده‌ها دورتادور نشسته‌اند و برای این‌که اول زندگی دو جوان، دودستگی و تفرقه نباشد، دارند موج مکزیکی می‌سازند! بعد از آن…)
پدر دختر: خب پسرم چندسالته؟
خواستگار که نزدیک است آب بشود برود توی فرش: با اجازه شما ١٩سال.
پدردختر: ماشاا… ماشاا… با این سن‌ات چه سبیلی داری… آفرین… خب ببینم؛ این پشت مو رو کدوم سلمونی برات درست کرده؟ ماشاا.. ماشاا…..
خواستگار: همین علی‌آقا رشتی پایین چهارراه.
پدردختر: خب چیکار می‌کنی؟ شغلت چیه؟
خواستگار: وردست بابام تو جیگرکی سیخ می‌زنم.
مادربزرگ پدری پسر: خب این حرفا رو ول کنید. بریم سر اصل مطلب؛ آقا آخرش چند سکه؟!
 
 سال ١٣٧٩

آقا پسر ٢۴ساله به همراه پدر و مادر و خواهر و عمو و عمه و خاله بزرگه و دایی و آخرین بازمانده از دوران نوروزوئیک یعنی مادربزرگ وارد منزل امید می‌شوند.
پدر دختر رو به پسر: ببینم این چیه به موهات زدی؟
خواستگار: با اجازه بزرگترها، ژل کتیرا.
پدر دختر: دیگه تکرار نشه. خب تعریف کن… شغلت چیه؟ چه می‌کنی؟ چه نمی‌کنی؟
خواستگار: دانشجو هستم…
پدر دختر: چی؟! خانم پاشو زنگ بزن کلانتری.
مادر بزرگ پسر: آقا خون خودتونو کثیف نکنید… پسر ما دانشجوی پشمک‌سازی دانشگاه آزاد قطورکلای ساوجبلاغه… اصلا این حرفا رو بگذاریم کنار. آخرش چند سکه؟!
 
سال ١٣٨٣

آقا پسر ٢٩ساله و پدر و مادر و خاله بزرگه پشت در منتظر هستند. خان‌عمو قهر کرده و نیامده.
پدر دختر هنگام ورود پسر برایش جفت‌پا می‌گیرد و داماد بالقوه باسر می‌رود توی بوفه آن طرف پذیرایی!
خاله پسر: وا؟! آقا این کارا چیه؟
پدر دختر: من چیکاره بیدم؟ هر هر هر
پسر که دارد خون سرش را با دستمال پاک می‌کند: آقا ببخشید سرویس بهداشتی کجاست؟
پدر دختر: ‌ها الان این سرویس بهداشتی که و گفتی یعنی چه؟‌ هار‌هار‌هار
مادر پسر به شوهرش: بیا برگردیم بابا فکر کنم این یارو کلن پیاده‌ست.
پدر پسر: هر چی خاله جان بگه. خاله جان؟ نظرتون چیه عزیز دل‌انگیز؟!
خاله بزرگه: آقا این حرفا رو ول کنید عزیز دل برادر. آخرش چند سکه؟!
 
سال ١٣٨٨

مادر و خاله [خیلی] بزرگه داماد، برای آقاپسر ٣۴ساله‌شان به صورت غیابی خواستگاری می‌کنند.
پدر دختر: خب خب خب خوش آمدید… چرا آقا پسر رو نیاوردید؟ کجان؟ شرم حضور داشتن حتمن.
مادر پسر: یه جایی هستن که نمیشه نوشت!
خاله خیلی بزرگه: این حرفا رو ول کنید. آخرش چند سکه؟!
 
سال ١٣٩٣

آقا پسر ٣٩ساله با دختر خانم ۴٢ساله در کافی‌شاپ نشسته‌اند و دارند حساب می‌کنند مگر یک لیوان آب‌جوش و یک چای کیسه‌ای چقدر تمام می‌شود که قیمت‌اش ٧٠٠٠ تومان است؟!
پسر: من می‌خواستم باهات درباره موضوع مهمی صحبت کنم. حتمن در این چند‌سال با نظر فلسفی من درباره ازدواج آشنا شدی. البته من بیشتر درباره ازدواج نظر شوپنهاور رو قبول دارم تا نظر کانت رو…
دختر: بله. به نظر من هم تئوری‌های شناختی شوپنهاور…
(تلفن پسر زنگ می‌زند. روی گوشی نوشته شده Grand Khaale)
پسر: الو سلام…
خاله بزرگه: الو؟؟؟ این حرفا رو ول کنید. آخرش چند سکه؟


نظرات()   
   

بی حجاب
⛔هر روز شالهایتان عقب ‌تر
⛔مانتوهایتان چسبان ‌تر
⛔ ساپورتتان تنگ‌ تر
⛔رژ لبتان پررنگ‌تر میشود
⛔بنده‌ی کدام خداییید؟
⛔دل چند نفر را لرزانده‌اید؟
⛔کدام مرد را از همسر خود دلسرد کرده‌اید؟
⛔چند پسربچه را به سمت پنهانی دیدن عکس و فیلم مستهجن سوق داده‌اید؟
⛔چند جوان را به سمت خودارضایی و زنا سوق داده اید؟
⛔اشک چند پدر و مادر و همسر شهید را درآوردید؟
⛔چند دختر بچه را تشویق کرده‌اید که بعدها بی حجابی را انتخاب کند؟
⛔چند زن را به فکرانداخته‌اید که از قافله مد عقب نمانند؟
⛔آه حسرت چند کارگر دور از خانواده را بلند کرده‌اید؟
⛔پا روی خون کدام شهید گذاشتید؟
⛔باعث دعوای چند زن و شوهر، بخاطر مدل تیپ زدن و آرایش کردن شدید؟
⛔چند زوج را بهم بی اعتماد کرده‌اید؟
⛔ نگاه‌های یواشکی چند مردی که همسرش دارد کنارش راه میرود، به تیپ و هیکلت افتاد؟
⛔نگاه های هوس آلود چند رهگذر و...
⛔چطور؟
⛔بازهم میگویی، دلم پاک است!
⛔چادری ها بروند خودشان را اصلاح کنند؟
⛔بازهم میگویی، مردها چشمشان را ببندندنگاه نکنند؟
⛔جامعه چاردیواری اختیاری تو نیست❗
⛔ من اگر گوشه ای از این کشتی را سوراخ کنم، همه غرق میشوند.
⛔میتوانم گاز سمی اسپری کنم و
بعد بگویم،شما نفس نکشید؟
⛔چرا انقدر در حق خودت و دیگران ظلم میکنی؟⛔
⛔مشکل شما این است که اصلا نمیدانید برای چه به دنیا آمده اید⛔
✨استاد پناهیان


نظرات()   
   


کاپتان عادلی


کاپیتان

خاطره ماندگار و به یاد موندنیِ خلبانِ فقیدِ زنِ نیروی دریایی آمریکا، کارا هولتگرین جمعی ناو هواپیمابر آبراهام لینکن...

سال ۱۹۹۱ در جنگ اول خلیج فارس درگیری در اوج خودش بود که دستور ماموریت برام صادر شد، خیلی سریع با کابین دومم سرگرد توماس مسئول رادار هواپیما به سمت هواپیمای خودمون روی عرشه رفتیم و اف ۱۴ دی به شماره ۳۲۶۵ (سرگرد هولتگرین خلبانِ زنِ فقید، بعدها در همین هواپیما کشته شد) رفتیم.
سریع تیک آف کردیم به سمت بصره هدایت شدیم و بعد از یک درگیری مختصر به سمت ناو برمی گشتیم که صدای آژیرهای اخطارِ هیدرولیک هواپیمای تامکتمون بلندشد؛ دقایق زیادی با مهندسان و کارشناسان مستقر در ناو به رایزنی از پشت بیسیم و در ارتفاع ۱۲۰۰۰ پایی پرداختیم؛ هر یک از اونها سعی خودشون رو دادن راهکار برای برطرف کردن نقص فنی هواپیما کردند ولی ما همچنان بدون نتیجه و مستاصل به حر فهای مختلف روی فرکانس اورژانسی بیسیم گوش می دادیم. حتی خلبان های قدیمی مستقر در پایگاه عربستان که تجربه ای در پرواز با تامکت داشتن با نگرانی انواع راهنمایی های ناکارآمد رو کردند ولی با دیدن عقربه سوخت و نداشتن هیدرولیک، جهت نزدیک شدن به تانکر آماده بودیم که دستور اجکت رو در یک منطقه امن بِهِمون بدن. صداها یکی یکی قطع شد اما در همین حین صدایی آرام و متین با لهجه تگزاسی!!به من وقت به خیرگفت. جناب سرگرد، خلبانِ تامکت به گوشی؟
گفتم بله.
خیلی آرام گفت حواست رو به من جمع کن؛ چه قدر سوخت داری؟
گفتم حدودا تا ۱۱ دقیقه.
گفت دو موتور در حالت آوانسن و... تک تک چک لیست رو مرور کرد و در آخر حرف عجیبی زد که در هیچ کتابی نوشته نشده بود. اون گفت چرخ هات رو باز کن و موتورهات رو روی ساسات کامل بذار.
من و توماس این پیشنهاد برامون عجیب بود ولی چون چاره ای نداشتیم و دیگه هواپیما رو از دست رفته می دونستیم مو به مو بهش گوش دادیم. رادار ناو هم که صدامون رو می شنید منتظر بود که این تلاش هم تموم بشه و دستور ترک هواپیما رو بده...
دوباره اون صدای آروم گفت: حالا با توکل به خدا با حداکثر سرعت به پایین شیرجه بزن!!!
من که در حال اجرای فرمان بودم باهاش شمردم یک دو سه چهار ارتفاع ۱۰، ۹، ۸ و در ارتفاع ۴۰۰۰ پایی ناگهان گفت به حالت ایستا و مانور دکا کج بشو... کردم، بعد آروم گفت عقربه هیدرولیکت رو نگاه کن.
سرگرد!!! خدای من!!! روی حداکثر توان بود!!! انگاراین هواپیما هیچ مشکلی نداشت.
سریعا با ناباوری به رادار ناو گفتم من میام برای نشستن و اونم درحیرت گفت راجرررر... و نشستم.
خدمه همگی دورم جمع شدن... بعد از لختی آرامش به مسئول هدایت عملیات گفتم اون مهندس یاخلبان جادوگری که من روهدایت کرد کیه؟ الان کجاست؟ در عربستانه یا ناو خودمون یا از مرکز (آمریکا) هدایتم کرد؟
سرهنگ برایان با خیره شدن به زمین و صدای لرزان به شمال و افق دریا اشاره کرد و گفت نمیتونی ازش تشکرکنی!!!
من بجات ازش تشکر کردم؛ چون اون الان اونجاست!!!
من به شمال خلیج فارس در امتداد انگشت اشاره سرهنگ نگاه کردم و گفتم کجا؟!؟ و سرهنگ گفت ایران!!!
من که هنوز متوجه منظور سرهنگ نشده بودم، دوباره گفتم اون تو ایران چکار می کنه؟ اون کیه؟ و سرهنگ نفسی کشید و گفت آخه ایرانیه!!!
او خلبان تامکته که صدای بیسیم تو رو شنید و اومد روی خط تا کمکت کنه!!!
دوباره با ناباوری پرسیدم آخه لهجه اش تگزاسی بود!!!
گفت آره، ۲۱ سال قبل در پایگاه آموزش تگزاس با هم بودیم؛ اسمش اسدالله عادلیه. کاپیتان خلبان، اسداله عادلی و من با صدای لرزان تکرار کردم کاپتان عادلی...
چند روز بعد نیروی دریایی ایالات متحده به صورت غیررسمی از نیروی هوایی ایران و سرهنگ شجاع خلبان و قهرمان جنگ ایران و عراق، تیمسار عادلی فعلی، مراتب تشکر و قدردانیش رو اعلام کرد.
اما امریکایی ها هیچ وقت عیب تامکت ۳۲۶۵ رو که عادلی در هوا و از فاصله ۴۰۰ میلی تشخیص داده بود، اون هم فقط با شنود بیسیم، نفهمیدند، تا نهایتاً در یک ﮔردﺵ مرگبار به چپ، موجب مرگ خانم سرگرد شد.
درحال حاضر تیمسار عادلی در کانادا زندگی می کنه و مادر خانم خلبان کارا هولتگرین، سال ۲۰۱۱، چندین سال پس از مرگ دخترش به دیدار عادلی رفت و از قول دخترش کارا به عادلی گفت: کاپتان! دخترم می گفت زیباترین، زندگی بخش ترین، مطمئن ترین صدای عمرم رو تو اون چند دقیقه ای که با اون خلبان دلاور ایرانی حرف می زدم، شنیدم. ای کاش روزی بشه حتی به صورت غیررسمی باهاش پروازکنم !!!؟!



به افتخار مردان غیور ایرانی..
.


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :19  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
آخرین پست ها
html] [/html]