کفسابی انجمن حمایت از حقوق مردان - مطالب مقالات

مردان از نظر عاطفی خشونت های بیشتری را تجربه می کنند.از سیستم خانواده گرفته تا کل اجتماع نسبت به خشونت علیه مردان حساس نیست و نتیجه آن اقدام به تصویب قوانینی برای منع خشونت علیه زنان بدون توجه به مردان با پیش فرض مجرم انگاری و مقصر دانستن صرف مردان است. خشونت عاطفی به مراتب از خشونت های جسمی بدتر است و معمولا نشانه ی ظاهری ندارد اما بازخورد آن در اعمال خشونت های فیزیکی علیه زنان موثر است. یکی از ایرادات اساسی قانون منع خشونت علیه زنان  که متاسفانه مورد مطالبه گروه های فعال اجتماعی و حقوقی در مجلس می باشد  نادیده گرفتن خشونت علیه مردان است. در حالی که وقتی یک زن با خشونت  فیزیکی یک مرد مواجه می شود به احتمال خیلی قوی، لحظاتی قبل از آن مرد خود را در فشار روحی و خشونت روحی قرار داده است و او را تحقیر کرده و یا با لجبازی و یا از روی عمد برای گرفتن طلاق و امتیازات دیگر قانونی مرد را به این سمت سوق داده است. یا اگر مردی در جامعه خشونتی از خود علیه زنان بروز می دهد نتیجه و بازتاب خشونت های جامعه علیه اوست که نهادینه شده است  و یا بازخوردی از تحقیرها و کم کاری هایی است که همسر و یا خانواده در قبال او انجام داده است.

بدون در نظر گرفتن این عوامل تصویب هر قانونی برای منع خشونت علیه زنان نه تنها دارای تاثیر مثبت نخواهد بود بلکه در آینده نه چندان دور وضع را بدتر خواهد کرد. زیرا تصویب قوانینی مثل منع خشونت علیه زنان زمینه ساز طلاق و مجازات بیشتری بخصوص در سیستم خانواده خواهد بود و مردی که مجرم شناخته شود و تمام داشته های خود را تمام شده ببیند، چون آب را از سر خود گذشته می داند ممکن است دست به اقدامات خطرناکی بزند و به قول معروف به سیم آخر بزند. و صد البته جامعه مردان در صدد تلافی و پاسخ به این قانون که خود نوعی خشونت علیه مردان می باشد برخواهد آمد.

همچنین تصویب این قانون به دلیل بوجود آوردن امکان صحنه سازی و سند سازی موجب رشد آمار طلاق و از هم پاشیدن زندگی مشترک خواهد شد.

دقیقا مثل جوامع غربی که پیشتاز در تصویب این قوانین بودند.

عاقبت این قوانین در آن کشورها چیزی جز افزایش خشونت ها علیه زنان نبود.

می توانید برای اثبات این مدعا به آمار ها و یا اینفوگرافیک زیر رجوع نمایید.

این موضوع به خوبی نشان می دهد تصویب قوانین سختگیرانه منع خشونت علیه زنان نتیجه معکوس دارد.

تجاوز به زنان

.

.

.

.

 + قتل شهردار زن به همراه دو روزنامه نگار زن در فنلاند

.


نظرات()   
   

علم و دانش وسیله ایست برای کمال انسان، برای اشرف مخلوقات شدن و تقرب به خدا، متاسفانه همه مفاهیم مقدس یک ضد هم دارند که همان نام را دارد اما ماهیتی ضد آن مثل دین ضد دین،  علم ضد علم و ... علمی که امروزه وسیله سوداگری شده و عملا کیمیاگری سنتی را به شکل بسیار بدتر و گسترده تر رواج می دهد. این نوع از علم در صدا وسیما تبلیغ می شود تا فرهنگ سازی کند. علمی که آرمانش تبدیل مس به طلا و ثروت آفرینی یک شبه برای عده ای و فقر آفرینی برای عده ای دیگر است. علمی که نگاه هیز و نامشروع به طبیعت دارد و در صدد سوء استفاده از طبیعت برای سلطه جویی و استعمار و استثمار است. 

علمی که از دین ضد دین آغاز شد تا خودش ضد علم باشد. دین ضد دین دینی بود که کالج های مسیحی را در اروپا رواج داد و همان کالج ها که عمدتا توسط کشیش ها تاسیس شده بودند بعدها کم کم تغییر ماهیت داده و کانون علوم مدرن شدند که وسیله ای شد برای استعمار، حتی خود سردرمداران علوم مدرن هم چنین نیتی نداشتند و بسا اگر نتیجه تحریف و انحراف افکار خود را می دیدند بسی شگفت زده می شدند. اکنون این علم است که بلای جان جوانان شده است، اولا جوانان زیادی را وارد دانشگاههای قلابی کرد و اکنون آنها را بیکار و بی خانمان کرد و از آنها انتظار کیمیاگری دارد و اگر نمی توانند کیمیا گر باشندف انتظار استثمار یا بیکاری دارد.

ماهیت کیمیاگری سنتی رباست و شکل امروزی آن اوج رباست. تبدیل مس به طلا صاحب این  فن را یک شبه پول دار می کند و این گونه فکر ها کاملا ریشه زیاده خواهی دارد که معنی رباست. ربا یعنی فزونی طلبی و زیاده خواهی، کسی که هر روز مس را از مسگر می خرد و فردا به آن طلا می فروشد ارزش افزوده ای بسیار شدید از آن  گبرد و این ارزش افزوده را انباشته کرده و بسیار پولدار می شود و همان مس ها را هم می خرد و مسگر هر روز فقیر تر می شود و در نهایت مجبور می شود برای آن کیمیاگر کار کند و استثمار شود. این ماهیت استعمار است. این شکل از استعمار تنها به انسان القا می کند که برای امرار معاش باید با طبیعت جنگید و طبیعت را دشمن امرار معاش انسان می داند. خوب این تفکری است که امروزه از سوری صدا و سیما در برنامه هایی مانند از علم تا ثروت ترویج می شود. شرکتهایی که همه پرسنل آن عمدتا خانم هستند و صاحب آنان به عنوان کارآفرین و حتی روزی رسان در حد خداوند تصویر می شود. 

در این برنامه ها به جوانان و مردم القا می شود که انسان گویی هدفی جز اندیشیدن به کسب ثروت فزاینده ندارد و تمام اهداف و افکار انسان باید صرف آن شود. کجای این تفکر با پیشوایان اسلامی تناسب دارد؟ این تفکر انسان را از خود بیگانه می کند و انسان بیرون از خود به دنیال امرار معاش است در صورتی که اگر انسانها همه با یکدیگر برادر باشند و هوای یکدیگر را داشته باشند نه نیاز به ثروت یک شبه کیمایاگری دارند و نه هرگز فقیر می شوند که بخواهند به خاطر ترس از آن در تمام عمر خود فکر این را بکنند که چطور نمیرند و البته سرانجام می میرند.

البته که این تدبیرهای احمقانه مسئولین که در صدا و سیما ترویج می شوند هرگز جنبه عملی و واقعی نمی گیرد زیرا اگر دقت کنید برای تحقق یافتن این رویاهای خام از کلیه جوانان فارغ التحصیل که تعداشان به علت بی تدبیری مسئولین سر به فلک می کشند توقع مخترع بودن را دارد که هرگز عملی نیست. ببینید چه تصوری از انسان دارند، ابتکارو  اختراع برای یک لقمه نان!!!!! چه شیوه آسانی برای امرار معاش!! 

از خوانندگان محترم خواهشمندم این مطلب یا گزیده ای از این مطلب را در بسیاری از وبلاگها و کانالهای اجتماعی قرار دهند تا پخش شود و اذهان عمومی از این تبلیغات و القائات کمی فاصله بگیرند.


  • آخرین ویرایش:شنبه 21 دی 1398
نظرات()   
   

شاید زیاد در جامعه شنیده باشیم که قانون یک طرفه با مردان است و برای زنان اختیاری قائل نشده است و این همیشه موضوع بحث محافل خبرنگاری ، سایت های خبری و حقوقی است که امروزه بدجوری هم توسط زنان بلوکه و اشغال شده است. در این میان صدایی که شنیده نمی شود صدای مردان است.

گویی جامعه در خوابی عمیق فرو رفته و مشکلات اقتصادی و سیاسی آنقدر همه را مشغول به خود کرده که کسی متوجه این نیست که بودن قدرت مطلق در دست مردان افسانه ای بیش نیست و به لطف مردان ساده انگاری که بیشتر کرسی های قانوگذاری را اشغال کرده اند، نه تنها قدرت مطلق در دست مردان نیست بلکه باید فکری هم به حال مردان بیچاره کرد.

تقریبا تمامی حقوق شرعی مردان توسط کلک شرعی و یا رجوع به عرف حاکم بر جامعه یا استناد به الحاقیه های قوانین بین المللی از میان برداشته شده و یا بی اثر شده است.

زمانی که قدرت مطلقی مانند مهریه وجود دارد، حق طلاق ناقابل چیزی نیست وقتی که قانون چشمش را بر نشوز زن و عدم تمکین او می بندد و او را صرفا از نفقه محرم می کند! آن هم در روزگاری که منع اشتغال و منع تحصیل زوجه که ناشزه است توسط شوهر امکان پذیر نمی باشد و دخالت ها و حمایت های مادر عروس و خانواده احساسی یا سرکش او بر شعله های این آتش می افزاید.

امروزه دختران زیادی با استفاده از همین حربه برای فرار از اذن پدر و آزاد شدن تن به ازدواج با پسری را می دهند و پس از مدتی با عدم تمکین و از بین رفتن بکارت خود مهریه های خود را از پسر قربانی می گیرند و به خوشگذارنی مشغول می شوند. یا با دوست پسر سابق خود رابطه برقرار می کند و یا آزادانه به هرزگی می پردازند و مهریه ای را که حال به صورت قسطی یا نقدی از شوهر بدبخت می گیرند خرج عیاشی ها خود می کنند و با تحصیل و کار و گسترش حضور اجتماعی ، خود را در معرض اغیار قرار داده و به ریش پدر و شوهر خود می خندند.

و اینجا این قانون ناقص نه تنها چشم بر روی روابط آزاد زن بسته و راه اثباتی هم معمولا وجود ندارد، بلکه شوهر بیچاره راهی هم مانند جلوگیری از اشتغال و تحصیل یا ایجاد هر گونه محدودیت برای برگرداندن او  و یا پیشمان کردن او ندارد و باید مهریه زنی را بپردازد که قانونا طلاق نگرفته ولی عملا از طلاق هم آزادی های بیشتری به دست آورده است. و چه بسیار مردانی که گرفتار این مکر زنانه شده اند. تا کی قانونگذار و سیستم قضایی می خواهد چشمش را بر روی این واقعیت اظهر من الشمس ببندد و تا چه حد میخواهد این گناه و این فساد تداوم یابد و کی می خواهد بساط این اپیدمی برچیده شود.

این شرایط اغلب خانواده های جدید را درگیر خود کرده و بخش زیادی از نشاط و پویایی،خلاقیت و سازندگی، روحیه دینی و اعتقاد به نظام را از جوانان گرفته است و به شدت از پیشرفت کشور جلوگیری می کند. زنی که دنبال آزادی و ولگردی است و مردی که دنبال نجات است و به امید اینکه مهریه بخشیده شود طلاق نمی دهد و این هر دوی اینها و کل جامعه را به گناه و فساد می کشاند و قربانی اصلی این وضع هم مردان هستند و این ظلمی بزرگ است.

خداوند رحم کند.


نظرات()   
   

کاریکاتور فقیر و غنی
انکار نیازهای حیاتی یکی از بارزترین مصادیق کفر بشر است. کسی که نیازش را به آب و غذا نفی می کند. کسی که میل جنسی اش را انکار کند و رهبانیت پیشه کند. کسی که به دلیل فقر ناشی از ظلم، حاضر است که نیازهای حیاتی خود را انکار کند اما با ظلم مبارزه نکند. امروزه بسیاری از جوانان به شکلی دارند نیازهای خود را انکار می کنند و یا مخفی می کنند و همین باعث ظلم شدن به انهاست. قانع بودن و توسری خور بودن دلیل دینداری معرفی شده است که اتفاقا کاملا برعکس است. فقر را گردن تقدیر و آسمان و ... انداختن توجیه ظلم است زیرا اسمان و تقدیر از انسانها جدا نیست و خدا هم از انسان جدا نیست و مکانی در آسمان ندارد بلکه از رگ گردن به انسان نزدیکتر است. توجه داشته باشیم که برخی تا حدی نیازهای خود را انکار می کنند که باور می کنند که بدون آب و غدا زنده اند!!!! مانند عده ای از روحانیون که همچنین تصوری دارند و به همین منظور دست به سیاه و سفید نزده و دستشان به روی مردم(در گذشته) و امروز به روی دولت دراز است. به همین دلیل است که روحانی آبدارچی یا روحانی با مشاغل سخت به ندرت دیده می شود. زیرا فردی که ادعای زندگی ماورای دنیایی دارد اصلا گمان نمی برد که آب و غذایی می خورد که به ازای آن کار کند یا نیاز حیاتی شخص دیگری را تامین کند.
اولین راه مبارزه با فقر و ظلمی که منحر به فقر شده، انکار نکردن نیازهای خودمان است. همین انکار نیازها باعث شده که برخی احساس می کنند نیاز به خوردن آب و غذا ندارند و یادشان بروند که با خوردن آب و غذاست که زنده اند. لذا همین احساس را برای دیگران هم پیدا می کنند و باعث می شود در جهت رفع نیازهای حیاتی دیگران اقدامی نکنند که اولین عامل فقر است. فقر انکار و یا نادیده گرفتن نیازهای حیاتی در انسان است.
برای امرار معاش، تنها وسیله ارتباط و تعامل با دیگران است و انسانها از این لحاظ کاملا به هم وابسته بودند و هستند. هر چند برخی انسانها به دلیل کفر، نیاز خود را به دیگران انکار می کنند اما حقیقت چیز دیگری است. در طول تاریخ هر کس که فکر کرد که روزی اش از طریق تعامل با دبگر انسانها به دست نمی اید در صدد حذف دیگران و استثمار آنها بر آمد و البته استثمار شدگان نیز باید متوجه باشند که در ازای تامین نیاز اساسی برای یک نفر،  خودشان نیز باید یک رفع نیاز اساسی را از طرف مقابل  بگیرند. در تمدن مدرن انسانهای زیادی هستند که به ازای تامین نیازهای حیاتی خود هیچ نیاز حیاتی از کسی برطرف نمی کنند که این عامل فقر و ظلم وحشتناک امروزی به ویژه در ایران  است. چون در جوامع مدرن غربی، اعمال زور در همان سیستم انحرافی اوضاع را در حد بقای زندگی همه انسانها فابل تحمل کرده است اما در ایران این نیز وجود ندارد. برای این امر می توان بسیاری از مشاغل امروزی را مثال زد: کارمند صدا و سیما، کسی که هیچ نیاز حیاتی از کسی بر طرف نمی کند اما خودش نیاز حیاتی اش برطرف می شود. وی حقوق خود را از فرایند اکتشاف و استخراج نفت می گیرد اما خود کاری میکند که هیج ارتباطی با منبع روزی خود ندارد. مثل اینست که من در باغ یک نفر به عنوان باغبان کار کنم و بعد دستمزدم را از صاحب باغ دیگری دریافت کنم و این یک نوع نابجایی است و نابجایی هم ظلم است. شاید کارمند صدا و سیما یا بسیاری از کارمندان دیگر دولتی اعتراض کنند که به ازای کاری برای دولت از دولت پول می گیرد. اما آنها هیچ نیاز حیاتی از کسی را رفع نمی کنند اما خود نیاز حیاتی خود را رفع می کنند. این نوعی عدم توازن در سیستم روزی رسانی ایجاد می کند و عده ای را از سیستم روزی رسانی جدا می کند و چرخه تعامل انسانها در جهت رفع نیازهای حیاتی یکدیگر کامل نمی شود. درست مثل فردی که در خیابان می رقصد و انتظار دارد بابت این کار پولی بگیرد که البته این فرد بسیار محق تر است چون به دلیل بیکاری یا از سر ناچاری این کار را می کند.
مشاغل ضد کار زیادی هم وجود دارد. پس علاوه بر واژه بیکار باید واژه ضد کار هم تعریف کرد. بیکار کسی است که کار نمی کند و امرار معاش می کند مثل همان باغبان منتها به این صورت که  به عنوان باغبان به جایی برود اما هیچ کار نکند و مزد باغبانی دریافت کند. اما ضد کار کسی است که فعالیت هم می کند اما فعالیتش در جهت نان بری از انسانهاست. یعنی فعالیتش نه تنها نیاز حیاتی از کسی رفع نمی کند بلکه امکان تحقق نیاز حیاتی را نیز از دیگران صلب می کند. مثل بسیاری از مسئولین و مشاغلی که شرایط زندگی را پیچیده می کنند و مشاغل را بسیار محدود تر و پیچیده تر می کنند یا اغلب زنان شاغلی که جای مردان را اشغال کرده اند و به یمن حمایت های کثیف دولت و فمینیست ها روز به روز به تعداد آنها افزوده می شود. یا مشاغلی فوت و فن گرایانه که شرایط  امرار معاش را روز به روز پیچیده می کند. مکتب فمینیسم هم در واقع زاییده تولید مشاغلی بود که زنانه بود.
مشاغل سودا گرایانه هم زیاد داریم که از طریق ایجاد نیاز کاذب در مردم امرار معاش می کنند مانند تولید کنند گان و قاچاقچیان مواد مخدر ، بسیار از کارخانه های تولید کننده کالاهای لوکسی که بشر در طول تاریخ هرگز بدان نیاز نداشته است، و بسیاری از پزشکان و وکلا و مشاوران و بیمه ها و  ... که از طریق ایجاد نیاز کاذب در انسانها و یا رعب و حشت در انسانها امرار معاش می کنند. برای همین پزشکان در ایران از مرض مردم لذت برده و از سالم بودن مردم هویت خود را از دست داده می بینند.البته موضوع پزشکان باز در برخی کشورهای غربی مثل آلمان و سوئد بهتر است. در انجا پزشکان ( برای هر منطقه پزشکان معینی تعریف شده که در مواقع اضطراری مانند آتش نشانی به آننها تلفن می شود) حقوق ثابت دریافت می کنند و لذا امرار معاشان به تعداد بیمار ربط ندارد و تازه به نفعشان هست که بیمارن کم باشند تا کمتر به دردسر بیفتند. پزشکی متعهد هم در ایران چنین پیشنهادی داد و در این جهت پیگیری کرد اما توسط برخی پزشکان خائن این کشور که تعدادشان بسیار زیاد است با ضربات چاقو به قتل رسید.
لذا یک دلیل اصلی فقر  و بیکاری عدم ارتباط و تعامل درست بین انسانها در برآورده کردن نیازهای حیاتی یکدیگر  است. توجه داشته باشیم این علت کاملا انسانی است و به ماورای طبیعه ارتباطی ندارد و اگر سرزمینی دچار قحطی هم بشود به دلیل هوشمند بودن طبیعت (طبیعت هم مامور خداست) است زیرا طبیعت وقتی ببینید که انسان از ان استفاده نمی کند و تمام نعمتهایش به تعداد محدودی از جامعه می رسد و هدر می رود لذا دیگر به بشر سرویس نخواهد داد. در ضمن باید دانست که بیکار تنها آن کسی نیست که کاری ندارد و در خانه مانده و بدون کار امرار معاش می کند بلکه بسیاری از افراد علیرغم داشتن به اصطلاح کار در اصل بیکار هستند و یا ضد کار. در پستهای آینده با همین نام، این موضوع به صورت عمیق بررسی خواهد شد و دلایل استثمار مورد بحث قرار خواهد گرفت.

اصناف


نظرات()   
   

بهائیت


مدتی است که به فعالیت ها و سایت ها  و خواسته های فعالان حقوق زن ، نشریه های توقیف شده فعالیت هایشان در دانشگاه های مختلف، مقاله پراکنی ها و تحقیق های جهت دار آنها در دانشگاه می نگرم. همیشه برایم این جای سوال وجود داشته است که در اندیشه اینها که خواستار برابری حقوق بین زن و مرد تحت لقای عناوین فریب دهنده حمایت از حقوق زنان و کودکان، جلوگیری از ظلم به زنان ، عدالت جنسیتی و ... هستند چه تناسبی با اسلام می تواند داشته باشد تا جایی که بسیاری از خواسته های آنها نتاقض اساسی و واضح با آیات کلام الله مجید دارد؟!!!

اسلام که دین عدالت است چگونه است که با عدم تناسب بین حقوق و وظایف جور در می آید که فمینیست های ایرانی تحت لقای اسلامی مشتبه خواستار برابری بین زن و مرد هستند در حالی که حقوق و وظایف آنها یکسان نیست؟ چگونه می شود بدون دست زدن به وظایف زنان و حتی کاستن آن خواستار حقوق برابر آنها با مردان شد؟!!!!

چگونه است که خواسته های پلیدشان را منطبق با اسلام می دانند و خواستار تغییر احکام الهی هستند تا اسلام را طبق خواسته های خود تعریف کنند؟!!!

شب گذشته (شب هفتم شعبان 1437 هجری قمری) در خواب مردی روحانی را دیدم که گفت من جواب سوال تو را می دانم. گفتم کدام سوال؟ خندید و گفت اگر می خواهی بدانی دشمنان امام زمان عج و کسانی که کمر به گمراهی زنان و خانواده و به شیشه گرفتن خون شما مردان بسته اند چه کسانی هستند و فتیله آنها از کجا می سوزد آن را در بهائیت ضاله جستجو کن.

صبح که از خواب بیدار شدم گوشی را برداشتم. من قبلا فقط شنیده بودم که بهائیت یک فرقه ضاله است که فعالیت هایی را در کشور انجام می دهد. اصلا نمی دانستم که عقاید آنها چیست. خلاصه گوشی را برداشتم و کلمه بهائیت را جستجو کردم.

به نتایج خوفناکی رسیدم که یکی از آنها بر خلاف قرآن کریم زن و مرد را به لحاظ حقوق برابر می دانست حتی اگر وظایف آنها مختلف باشد!

مثل اینکه در یک شرکت همه یک اندازه حقوق بگیرند خواه هر سمت و هر وظیفه ای داشته باشند!

در تعجب فراوانم از اینکه آنطور که میدانیم از زمانهای قبل ز انقلاب مومنین از جمله نواب صفوی و روحانیون همیشه به حکومت های وقت توصیه میکردند که جلوی تبلیغ اندیشه های مخرب بهائیت گرفته شود.

اما حالا در کمال تعجب می بینم اندیشه های آنها تحت لقای روشنفکری دینی چه با آب و تاب از دهان برخی خارج می شود. و حتی چه تحقیق ها و سایت هایی که این آموزه ها در آن مستتر بوده و غیر مستقیم یا مستقیم القا می شود!

خدایا به تو پناه می بریم.

امیدوارم گمراهان این راه از روی عمد دچار این کژ روی نشده باشند. من همیشه سایت الف را مطالعه می کنم جالب است که به طور اتفاقی امروز درست بعد از دیدن این خواب و این نتیجه گیری به مطلب زیر از سایت الف برخورد کردم (البته شخصا هیچ گونه نظری ندارم در مورد شخصی که در لینک اشاره شده است ولی بعنوان گواهی بر فعالیت و تاثیر گذاری این فرقه ضاله بر تفکرات حاکم بر برخی افراد و تشکل ها به آن اشاره می کنم):

+  آیت‌الله هاشمی به فائزه تذکر جدی بدهد

(سوره آل عمران آیه 85): وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ

(استاد الهی قمشه‌ای: هر کس غیر از اسلام دینی اختیار کند هرگز از وی پذیرفته نیست ، و او در آخرت از زیانکاران است.


برگرفته از سایت مردان ایران

سایت مردان ایران


نظرات()   
   
یکشنبه 5 اردیبهشت 1395  15:23

متاسفانه در این وبلاگ خیلی به ندرت در مورد روزی و رزق و نقش آن در فروپاشی خانواده صحبت شده است. بگذارید یک نگاه به دستاورد دولت ها پس از انقلاب اسلامی داشته باشیم.

1- در سالهای اولیه انقلاب استخدام توسط دولت به مرور محدود شد. توجه داشته باشید که محدود کردن استخدام تفاوتی با با اصطلاح پارتی بازی ندارد. بگذارید با اصطلاحات مکارانه و شیادانه آشنا باشیم. وقتی از 10000000 نفر یک نفر استخدام می شود حتی اگر این یک نفر با پارتی بازی هم انتخاب نشده باشد باز ظلم آشکار و بزرگی است. این بدین معناست که از میان این همه متقاضی روزی یک نفر واجد شرایط کسب روزی است. اما روزی حق هر انسان خلق شده توسط خداوند است زیرا اگر قرار بود انسانهای زیادی بدون روزی بمانند، حکمت خلقت آنها توسط خداوند زیر سوال می رفت هر چند این شیوه تقسیم روزی را نیز شیادانه یه خدا نسبت می دهند که ظلمی بزرگ است و بزرگتر از آن ظلم، پذیرفتن این ظلم تحت نام قضا و قدر الهی توسط مظلومان است.

2- کشاندن مردم به شهرهای بزرگ: دولت ها با افزایش تدریجی ظرفیت دانشگاهها و ... بسیاری از جوانان را به شهرهای بزرگ کشاندند و زندگی روستایی و کشاورزی را بسیار در نزد مردم زشت جلوه دادند. ورود به دانشگاهها را برای مردم جهت کسب روزی و یا ... ضروری جلوه دادند هر چند که اصلا ضروری نبود. این اولین گام در پیچیده کردن شرایط کسب روزی بود و حواسمان باشد این پیچیده سازی ها در نهایت به قتل و غارت مردم جلوه منطقی و حق می دهد.

3- محدود کردن شرایط کسب روزی حلال غیر دولتی و بها دادن به کسب روزی حرام: مقصود از کسب روزی حرام ایجاد سیستمی است که یک نفر به صورت فردگرایانه و البته متصل به دولت بزرگ می شود و بقیه حذف می شوند و بعد می گویند:"در اسلام مرزی برای پولدار شدن وجود ندارد." اما ما در احادیث داریم که مسلمان نمی تواند بی تفاوت به فریاد مسلمان دیگر باشد. اما با این سیستم عملا اکثر افراد فریاد می زنند و یک نفر خوش و خرم می نشیند و می گوید اسلامی عمل کردم.

4- ایجاد بیکاری در سیستم زندگی شهرنشینی و از بین بردن روستاها و مناطق طبیعی زیبتی خلق شده توسط خداوند: اصولا جامعه شهر نشین در مجموع بسیار مصرف کننده است. یکی از دلایل مصرف زدگی انسان امروز نسبت به گذشته افزایش شهرنسینی است که در مجموع افزایش دریوزگی را هم به ارمغان آورده است. دقت کرده اید که زنان در تاریخ سنتی از لحاظ امرارمعاش وابستگی بسیار کم تری نسبت به زنان شهر نشین به مردان داشته اند؟ اما خبری از فمینیسم نبود. این نکته بسیار تامل برانگیز است. برای اینکه در آن سیستم هر انسانی هویت طبیعی خود را بهتر از اکنون داشت. دولت ها روز به روز شرایط کسب روزی را سخت کرده اند و گویی کسب روزی کم کم به امری محال تبدیل می شود که از ابتدایی ترین حق مردم است. دلیل آن بستن امکان اشتغال و کسب روزی است که صحرای کربلا را به وجود آورده است.

5-دریوزه کردن مردم: مردم در این دوره بسیار به دولت وابسته اندو دولت امروزه در تمام مسائل خصوصی مردم دخالت می کند. مردم امروز که اکثرا به واسطه درشت شدن به اصطلاح اسلامی برخی افراد بسیار فقیر و بیکار شده اند دست به دامان همه چیز شده اند از جمله بیمه ها و بانک ها و موسسات مالی

6- دست گذاشتن دولت روی نقاط ضعف مردم و دیکتاتوری و اعمال فشار شدید بر مردم: چتد صباحی است که دولت در صدد بستن سود سپرده های بانکی است که بسیاری برای خود در بانک به عنوان سرمایه جمع کرده اند و خیلی از افراد که توانایی کار کردن ندارند و یا بیکارند به واسطه همین سودها امرار معاش می کنند. باید در نظر داشت این ضعف بزرگی است که مردم برای امرار معاش وابسته به سود بانکی شوند و نشان دهنده اوضاع افتضاحی است که قابل وصف نیست اما سیر اقدامات دولت که در بالا گفته شد باعث این امر شد و با این کار مردم عملا برده دولت شده و دولت روزی بگیر مردم شده است. بیش از 80 درصد سپرده ها متعلق یه 20 درصد سپرده داران است. اما نرخ سود بدبختی که مقدار کمی در بانک دارد با گردن کلفت وابسته به دولت برابر است. اگر مالیات هم بگذارند برابر است. این انصاف این مدیران خبیث است. قیمت بلیط مترو برای فقیر و غنی یکسان است و این از عدالت اسلامی است. از یک طرف می گویند می خواهیم نرخ سود را کم کنیم تا نرخ تورم کم شود. ترخ سود کم می شود اما همه چیز بسیار احمقانه و بدون دلیل منطقی گران می شود. مثلا قیمت بلیط مترو 10 برابر می شود اما قیمت بنزین 1.5 برابر. چه کسی مترو سوار است و چه کسی بنزین سوز؟ مترو سوار قشر مستضعف جامعه است.

7- ایجاد اصطلاحات تمسخر آمیز برای قشر مستضعف و حتی فرزانه.: کسی که پول ندارد بی عرضه است! بیکاری از بی عرضگی و تنبلی است!!!! توجه داشته باشید که با این اصطلاحات تنها می خواهند اعتماد به نفس جوانان را بگیرند تا در صدد احیای حقوق خود نباشند. اول از خود بپرسیم پولداران امروز چه کسانی هستند جز بی تفاوت ها به درد مردم و جز عامل درد مردم و دزد و غارتگر مردم؟ کارکنان و کارآفرینان چه کسانی هستند؟ جز کسانی که فن دزدی از بیت المال را می دانند و بدان تکیه دارند؟ اشتغال ها و کارهای امروزی با درامد لازم برای امرار معاش مناسب چیست؟ جز دزدی با ترفندهای مختلف. امروزه تمام شرکت ها و ارگانها کار اصلی شان ظلم و غارت است. درست است که پیش بینی شده در آخرزمان خوبان و فرزانگان و عاقلان به دلیل حکومت ضد ارزش ها، خانه نشین شده اند و جامعه جولانگاه ظالمان می شود. بله دقیقا همین امر اتفاق افتاده است لذا تحت تاثیر اصطلاحات تمسخر آمیز نباشیم که همگی برای توجیه ظلم اند.

از خدا طلب صبر و استقامت برای مبارزه با دولت های کثیف و شرکت های دست نشانده و ظالمان فاسق امروزی داریم. علیرغم تمام مشکلات یاد شده، یه زودی  تمام کالاهای مصرفی  و سیستم اقتصادی کثیف امروزی پوچ می شوند و برای همین خدا در قرآن می گوید انفاق کنید قبل از اینکه چیزی برای داد و ستد وجود داشته باشد!!!!! این آیه حتی اگر به قیامت هم اشاره داشته باشد باید بدانیم یک قیامت زمینی و دنیوی علاوه بر قیامت اصلی وجود دارد که همان اخرزمان در مذاهب است. یعتی پوچ شدگی تمام سیستم های روزی رسانی ظالمانه امروزی. سیستمی که مانند یزید و شمر راه روزی و حتی آب را دارد به روی مردم می بندد و ادعای محق بودن هم دارد.


نظرات()   
   

                                                                                                    Image
مریم میرزاخانی استاد دانشگاه آکسفورد در آمریکاست. ایشان از برندگان المپیاد ریاضی و از زنان سرشناس تحصیل کرده در غرب محسوب می شود. زمینه های کاری او بیشتر در زمینه توپولوژی (یکی از زیر شاخه های علم ریاضی) می باشد. 
مریم میرزاخانی شاید چهره علمی مناسبی باشد ولی بیش از یک چهره علمی بودن بیشتر شخصیتی رسانه ای دارد. جالب اینکه هر دو گروه رسانه های داخل و خارج قصد دارند او را به نحوی به خود مرتبط  کنند. اجازه بدین از این مورد سریع تر رد بشیم و وارد مسائل مهمتر بشیم.
مهمتریت دستاورد سال های اخیر میرزاخانی مربوط به برنده شدن جایزه فیلدز در ریاضیات است. این جایزه بالاترین جایزه علمی درریاضیات محسوب می شود و هر چهارسال به ریاضیدانان برجسته که کارهای علمی برجسته ای انجام داده باشند تعلق می گیرد. این جایزه به افتخار جان چارلز فیلدز در کنگره جهانی ریاضیات داده می شود و مخصوص ریاضیدانان زیر 40 سال است. 
هیچ زنی تا کنون موفق به دریافت این جایزه نشده است و میرزاخانی اولین زن برنده این مدال است. بعد از پخش خبر پیروزیه میرزاخانی موجی از جنجال های رسانه ای چه در داخل و خارج به راه افتاد. همینک تمامیه زنان به میرزاخانی همچون یک قهرمان نگاه می کنند.
اما سوال مهم اینجاست که آیا میرزاخانی با لیاقت خودش این جایزه رو برنده شده و یا مسائل سیاسی زیادی پشت پرده وجود داشته!!! درست مانند داوری که از تیم میزبان در یک مسابقه ورزشی حمایت جانب دارانه میکند. آیا در مورد میرزاخانی هم چنین رخ داده است.؟
برای بررسی بیشتر تحقییقات ایشان کارنامه تحقیق ایشون رو در سایت معروف Researchgate بررسی می کنیم. نمیدونم چقدر به impact factorآشنایی دارید. این نسبت ارزش یک مقاله رو مورد سنجش قرار میدهد بطوریکه هرچه عدد ان ببرای مجله ای خاص بالاتر باشد اعتبار مجله بیشتر است.  اما تعداد مقالات علمی این خانم 17 عدد بود با مجموع impact 19.07 والبته در بسیاری از مقالات ایشون نویسنده اصلی نبودند.
بنده همچنین موفق شدم کارنامه دو تن از ریاضیدانان برنده این جایزه در سال 2014 رو هم پیدا کنم. یکی از اونها Hailer نام داشت که 101 مقاله چاپ شده داشت و مجموع impact مقالاتش 99.14 بود ودیگری Garces که 112 مقاله چاپ شده با مجموع 43.98 داشت.  البته من سایر برنده ها رو به علت کمبود وقت نتونستم پیدا کنم ولی در اولین فرصت اونهارو براتون لیست خواهم کرد و برای این کار شاید مجبور بشم مستقیم دانشگاه ها و کارنامه هاشون رو چک کنم که ممکنه زمان بر باشه. 
خوب اما نتیجه. آیا جوایز علمی در مورد زنان با سخت گیری بسیار کمتری داده میشه؟ ظاهرا تمامی شواهد جمع شده اینو ثابت میکنه. و آیا این خودش نوعی تبعیض جنسیتی علیه مردان نیست.....
در یک کلام فقط اینو میشه گفت هیچ وقت فریب رسانه ها رو نخورید برای اینکه اونها یک روز شلوار پاره پوشیدن رو نماد آدم های بدبخت و بیچاره و روزه دیگه اونو نماد و سمبل مد و زیبایی قرار میدهند و تو دلشون به ما ها میخندن و در ضمن هرگز فریب مستندات فمنیست ها رو نخورین چون اونها با تبعیض عنوان کسب می کنند و بعد فریاد می زنند که با وجود تبعیض علیه زنان ما موفق شدیم و طالب زیاده خواهی های بیشتر میشن.
ادامه دارد


  • آخرین ویرایش:شنبه 21 دی 1398
نظرات()   
   

در جامعه زمینه‌ساز، شرایط لازم برای پذیرش ولایت و حاکمیت حضرت حجت( فراهم است. چنین جامعه‌ای از خانواده‌های کوچک شروع می‌شود و گسترۀ جهان اسلام را دربر می‌گیرد. اما متأسفانه امروزه ساختار و کارکرد خانواده‌ها به گونه‌ای نیست که بتوانند زمینه‌ساز ظهور باشند. امروزه موضوع تحصیل و اشتغال زنان، از جمله عوامل آسیب‌زا در خانواده‌ها به شمار می‌رود. اگرچه فرصت تحصیل برای زنان در شکل‌گیری و پیشرفت جامعه و پرورش نسل‌های منتظر تأثیر دارد، اما در عصر جدید، تحصیل زنان با گسترش فرهنگ غرب در زندگی‌شان همراه شده و آسیب‌های بسیاری به همراه داشته است. گرایش آنان به تحصیلات، سبک زندگی اسلامی را تغییر داده و توسعه حضورشان در مجامع علمی و دانشگاه‌ها، کمابیش منجر به دگرگونی در خانواده شده است؛ در حالی که زنان، در پرورش افراد جامعه رسالت تربیتی دارند و بیش از هر فردی می‌توانند جامعه را در زمینه‌سازی برای ظهور آماده کنند. اما مسئله تحصیل آنان، مانند هر پدیدۀ اجتماعی دیگر، آسیب‌هایی در زندگی به همراه دارد که باید با ارائه راهکارهای مناسب و جامع‌نگر، به کاهش آن‌ها و جهت‌دهی به سمت نقش زنان در زمینه‌سازی ظهور پرداخته شود.


انجمن حمایت از حقوق مردان:
این مقاله توسط خانم دکتر راضیه علی اکبری نگاشته شده و نکته جالب در اینگونه مقالات این است که نگارنده خود زن وست ولی حقیقت را فدای جنسیت خود ننموده و با انصاف نتیجه تحقیقات خود را به چاپ رسانیده است.


نظرات()   
   

عمده افرادی که ادعا می کنند روزی دست خداست، کاملا به این موضوع تردید دارند و اتفاقا اغلب قلبا آن را رد می کنند. ذلیل این امر تفسیر مغرضانه از آیه ای از قرآن است که در آن گفته شده که خدا هر که را بخواهد روزی وسیع می دهد و هر که را بخواهد تنگ روزی می کند. می دانیم هیچ پدیده ای بدون اذن و خواسته خدا رخ نمی دهد حتی قتل، اما این به معنای تایید انجام آن عمل از سوی انسان توسط خداوند نیست. به عنوان مثال قاتلی، مقتولی را می کشد و بعد بگوید که عجل مقتول رسیده بود لذا من بی تقصیرم! لذا افراد را در تنگ روزی قرار دان به نحوی که ادامه زندگی برایشان غیر ممکن باشد هرگز مورد تایید خداوند نیست بلکه نتیجه طبیعی ظلم و جنون انسانهای یک سرزمین است.
تنگی روزی بسیار ی از افراد در جامعه خیلی اوقات باعث در معرض مرگ قرار دادن آنها می شود. می دانیم چند نفر بر اثر گرسنگی در ایران می میرند؟ مردن از  گرسنگی به معنای نرسیدن غذا به صورت مداوم نیست که منجر به مرگ فرد شود. بلکه بسیاری هر روز غذا می خورند اما غذایشان آن چنان ناکافی است که سوء تغذیه گرفته و بر اثر سوء تغذیه سیستم دفاعی بدنشان ضعیف می شود لذا مرتب مریض می شوند و بعد از یک یا دو سال جان خود را از دست می دهند. خوب مرگ این افراد که تعدادشان بسیار بسیار زیاد است(در ایران که جامعه اسلامی است!!!) چیزی جز قتل است؟ شرایط مرگ یک نفر را فراهم کردن مگر غیر از قتل است؟ آیا برای قتل حتما باید چاقویی در دست گرفت و بر مقتول زد؟ خیر شرایط زنده ماندن انسانی را سخت کردن به معنای تلاش برای مرگ وی است و این همان قتل و انگیزه قتل است که البته بسیار کثیف برای آن کلاه شرعی گذاشته می شود. چگونه در جوامع بی دینی مثل سوئد کسی از سوء تغذیه نمی میرد؟ آیا خدای سوئدی ها مقدر کرده که روزی همه آنها برسد؟
خداوند در قرآن فرموده که هیچ قومی سرنوشتش مگر به خواست خودش تغییر نخواهد کرد. پس انسانهای یک قوم این قابلیت را دارند که تغییر سرنوشت خود را از خدا بخواهند اما جالب است که در جامعه اسلامی ایران چطور و چگونه مردمش هنوز از خدا نخواستند که این همه مرگ فقرا و این همه در معرض مرگ قرار دادن فقرا توسط ثروتمندان وجود نداشته باشد؟ اگر بر فرض محال خدا بخواهد عده ای بر اثر ظلم بمیرند چرا انسانهای این سرزمین طلب تغییر سرنوشت خود را نکرند؟ چطور در برخی ممالک این تغییر صورت گرفته است اما وجدان مملکت اسلامی در خواب سنگین فرو رفته است؟
آیه ای در قرآن وجود دارد که در آن از زبان کافران این محتوی را  می گوید: اگر خدا می خواست روزی فقیران را بدهد خودش می داد، این اولین توجیه ظلم است. عدم کمک به دلیل این که توجیه  شود که خواست خداست که ما ثروتمندیم و اکثریت فقیرند. توجیه دیگر زحمت برای پولدار شدن است. عده ای می گویند حق کسی است که زحمت می کشد پولدار شود. اولا زحمت تنها برای منافع شخصی چه معنایی جز خودخواهی دارد؟ برای چه یک نفر باید هدفش از زحمت کشیدن مال اندوزی تنها برای خودش باشد؟ یقینا این فرد خواستار وجه تمایزی بین خود و دیگران است و این قطعا از این وجه تمایز قصد فخرفروشی دارد و گرنه چطور حضرت علی زحمت می کشید اما مال اندوزی نمی کرد. چرا در جامعه باید انگیزه کار به فخر فروشی ختم شود؟ چرا باید انگیزه کار به تافته جدا بافته بودن ختم شود. چرا انگیزه برای کار تنها باید سود شخصی باشد و چرا انگیزه کار باید ظلم به دیگران باشد. چرا یک نفر که به خیال خود زحمت می کشد باید این را بپذیرد که انگیزه من برای کار، پولدار شدن خودم است و با آنکه قطعا می داند که پولدار شدن یک نفر به فقیر شدن  چند نفر می انجامد زیرا ثروت زمین محدود است. امروز یک نفر می تواند کل کره زمین را بخرد مسلما نتیجه اش بی زمین ماندن همه انسانهای زمین است!!!(توجه شود که مال اندوزان در قرآن به عذاب بیم داده شده اند) اوج انگیزه و هدف بسیاری از افرادی که مال اندوزی را انگیزه کار می دانند همین است که کره زمین را بخری اما 7 میلیارد انسان دیگر چه؟ این چه انگیزه جنون واریست که تنها دیگر انسانها را از زندگی انسان حذف می کند؟ پذیرفتن تمام این ظلم ها در قالب دین باعث شده که صهیونیست ها بر جهان مسلط شوند زیرا ثروتشان نامحدود است و البته که زحمت کشیدند!! و چون زحمت کشیدند کل دنیا ارث پدرشان شده است!!!! همین امر سبب شده تا ثروتمندان به اصطلاح زحمتکش برای نیروی کار ارزان مردان را از بازار کار حذف نمایند.
جالب است بدانید که آنهایی که میزان پول را به زحمت افراد نسبت می دهند دچار یک تضاد آشکارند که اتفاقا همیشه افراد زحمتکش در جامعه فقیرند!!! کسی به خیال خود چند صباحی درس خوانده است چون چند سال زحمت کشیده دیگر نباید زحمت بکشد و درآمد بالا داشته باشد اما کارگری که مرتب زحمت می کشد معلوم نیست جواب زحماتش کجاست؟ متن به شدت متهم به کمونیستی بودن شد!!!! نه این متن گرایش کومونیستی ندارد. گرایش علی وار بودن دارد. زیرا کمونیسم به زباله دان رفت زیرا می خواست در سیستم مریض و در بین انسانهایی که انگیزه شان از کار چیزی جز فخرفروشی نیست، بهشت را ایجاد کند و البته به هر قیمتی و زور و دیکتاتوری. لذا به تضاد آشکار رسید و متلاشی شد.
وقتی هنوز بشر به این مرحله نرسیده است که انگیزه اش از زندگی و کسب و کار را بداند، حرف از برابری زدن بسیار خنده دار است. وقتی بشر به دنبال برابری است اما برابری را درمعیارها و ملاکهایی تعریف می کند که بسیار پوچ اند لذا این برابری به پوچی می رسد. برابری که همه را یک رنگ کند یعنی همه را مشترک کند چیزی جز شرک نیست. (شرک از اشتراک می آید و انسان به عنوان خلیفه خدا روی زمین باید از اشتراک دوری کند زیرا هر انسان نسبت به دیگر موجودات و دیگر انسان ها یکتا است  دلیلش جز خلیفه خدا بودن روی زمین نیست لذا اشتراک افراطی و تشابه معنایی ندارد .) زندگی در سیستم مدرن با برابر بودن انسانها در تضاد آشکار است لذا در این سیستم نمی توان به برابری واقعی رسید لذا کشورهای کمونیستی که سعی در برابری در جامعه مدرن داشتند به شدت شکست خوردند زیرا اساس جامعه مدرن و انگیزه ادامه آن چیزی جز نابرابری نیست.


  • آخرین ویرایش:شنبه 21 دی 1398
نظرات()   
   

                                 مدیریت زنان

این موضوع نیازی به اثبات ندارد و از روز هم روشن تر است و آن این است که هر شخص سیاسی و یا اجتماعی که سنگ اشتغال و دادن پست و مقام به زنان را به سینه می زند از خصیصه ای اصلی که همانا دیکتاتوری است برخودار است.
این اشخاص برای پنهان کردن خوی شیطانی و پلید خود با ژستی روشنفکرانه سعی می کنند با تحریف دین و عقاید بزرگان و تطبیق بیانات خود با دین و اشخاص تحریف شده ای که خود تصویر می کنند خود را موجه جلوه دهند.
حال سوال این جاست که این اشخاص چرا سعی می کنند بیشتر از زنان استفاده کنند؟
پاسخ واضح است این اشخاص دنبال مطیعان محض هستند. زیرا در این صورت می توانند خوی دیکتاتوری خود را ارضا کنند. زنان مطیعان خوبی هستند. مدیرانی که دنبال تک نظری و تحمیل نظرات خود هستند همیشه با خلاقیت و انتقاد مخالفند. درست همین اشخاص هستند که طرفدار پر و پا قرص اشتغال و به کرسی های قدرت نشاندن زنان هستند.
هر دولت و هر سازمان و نهادی که حضور زنان در آن بیشتر است هم فاسد تر است و هم مدیرش دیکتاتور تر است. تعداد زنان یک سازمان دقیقا سنگ محک خوبی برای تشخیص میزان سرکوبگری و دیکتاتوری مدیر آن سازمان است بطوری که هر اندازه زنان بیشتر مدیرش دیکتاتور تر.
نمونه بارزش را می توان آن دولتی دانست که انتقاد پذیر نبود و اوضای سیاسی و اقتصادی کشور را با خودسری ها و حرف های ناشایستش چندین دهه که چه عرض شود شاید یک قرن به عقب برد.
اگر بنگریم اوج چاپلوسی و زن ستایی و به کرسی نشاندن زنان در دولت او اتفاق افتاد که حتی دست دولت اصلاحات را هم از پشت بسته بود.
کار به جایی رسیده بود که تمرد از سخنان رهبری از جانب او برای همه آشکار بود.
همواره با نزدیک شدن به انتخابات مجلس این گونه چاپلوسی ها به اوج خود می رسد.
در یک کلام به این ابلهان باید گفت شما که چنین سخن می رانید و قدرت یافتن زنان را سبب کاهش فساد می دانید (که البته عکس آن اثبات شده است) بهتر است خودتان کرسی های قدرت را خالی کنید و آنها را به زنان بسپارید نه اینکه از کیسه خلیفه و از جیب و زندگی مردان زحمتکش این مملکت خرج کنید.
به امید روزی که مشت های آهنین پیروان ولایت بر دهان شما کوبیده شود و خدای عزوجل رسوایتان کند.


نظرات()   
   

قانون مالیات بر ارث یکی از قوانین جنجالی است که طی سالیان اخیر به تصویب مجلس شورای اسلامی کشور رسیده است و تقریبا اکثر مردم از جزئیات آن بی اطلاع هستند. بر اساس این قانون، اگر متوفی دارای اموال منقولی باشد، وراث موظفند بین 5 تا 65 درصد از این مبلغ را به حساب اداره مالیات واریز کنند. به عنوان مثال، اگر پدر شما خانه خود را بفروشد و قصد خرید خانه دیگری داشته باشد ودر همین حین، فوت نماید دولت بیش از یک سوم این مبلغ را به عنوان مالیات از شما می گیرد و شما عنقریب مجبور خواهید بود با مادر و برادر و خواهرهایتان به مستاجری در خانه ای کوچکتر بسنده کنید.
طبق قانون مالیات بر ارث، از وراث طبق جدول به صورت درصدی از اموال منقول، مالیات اخذ می گردد:

Image
همانطور که در جدول بالا ذکر شده است اگر سهم الارث هر یک از وراث بیشتر از 50 میلیون تومان باشد ارث گیرنده طبقه اول موظف است 35% و ارث گیرنده طبقه دوم و سوم موظف اند 45% و 65% از مقدار ارث تعلق گرفته را به حساب دولت واریز نمایند.
نکته مهم در تصویب اینگونه قوانین دراین است که مقدمه ای است بر تصویب قوانین دیگر مثل مالیات بر اموال غیرمنقول.
شرح کامل این قانون را در فایل زیر مطالعه نمایید (به نظر می رسد جدول درصد مالیات که در این فایل قید شده، اعداد آن جابجا درج شده است):

Downloadهمچنین می توانید چکیده ای از این قانون را در فایل زیر مطالعه نمایید:
Downloadهمچنین مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی در بررسی خود درباره این قانون، مهمترین دلیلی که برای تصویب این قانون عنوان داشته است این است که:  "چون نظام ما ولایت فقیه است بر اساس همین یک چیز می توان به همه مال و اموال مردم تسلط داشت و مالیات گرفت. (یعنی اگر نظام ما شاهنشاهی بود، حکومت چنین حقی نداشت)". البته خرج کردن از کیسه دین و نسبت دادن تصمیمات به «ولی فقیه» به طور مستقیم یا غیرمستقیم ایده ای تازه نیست و ده ها سال است که توسط افراد چپی و راستی در بین مسئولین کشور وجود دارد. برنامه ریزان و مدیران بالایی کشور برای ساکت کردن و پیشگیری از اعتراضات مردم، مرتب تصمیمات خود را متوجه رهبری و ولایت فقیه می نمایند تا اگر کسی اعتراضی کرد او را در برابر رهبری و ولایت فقیه و دین و اسلام قرار دهند.  
متن کامل این گزارش را می توانید در فایل زیر مطالعه نمایید:

Downloadاز سوی دیگر نرخ درج شده در جدول مربوط به قانونی است که حدود 5 سال پیش تصویب شده است. عدم بروزرسانی این قانون متناسب با نرخ تورم و تعمیم دادن بر اساس رقم های جدید باعث آسیب پذیری قشر ضعیف جامعه می گردد. بالتبع حکومت از موضوع بیشترین نفع را می برد.

آیا مالیات باعث آبادانی کشور ما می شود؟    
در کشوری که قاچاق کالا بیداد می کند و دست بسیاری از آقازاده ها و کله گنده ها در این موضوع دخیل است و از سویی نیز اراده ای جدی برای برخورد با این مسئله در بین مسئولین وجود ندارد آیا اخذ مالیات (عمدتا از قشر ضعیف جامعه) کار صحیحی است؟ در کشوری که هیچ اراده قوی برای مبارزه با مفاسد اداری و مالی موجود در بدنه نظام وجود ندارد آیا مالیات باعث شکوفایی کشور می شود؟ در کشوری که حمایت از تولید در اولویت آخر مسئولان بالایی و میانی دولت قرار دارد آیا مالیات باعث شکوفایی کشور می گردد؟ 
مرکز پژوهش های مجلس نیز در گزارش خود، تلقی مالیات به عنوان یک ثروت بادآورده را اشتباه دانسته و از خلاف شرع بودن اخذ مالیات از افرادی که نیازمند هستند و گرفتن مالیات باعث می شود دچار فقر شوند را خلاف شرع دانسته است. با این وجود، این قانون بدون اینکه حقوق نیازمندان و فقران را مد نظر داشته باشد و در تبصره هایی یا مواد زیرین آن اشاره ای به این موضوع نماید، اجرای آن را به کلیت مردم بسط داده است. در گزارش مرکز پژوهش های مجلس به این مسئله به خوبی اشاره شده است. 
اخذ مالیات راهی برای قدرتمندان حاضر در بدنه دولت و دستگاه های اجرایی است تا با بودجه بیشتری به دخل و خرج های غلط موجود در برنامه ریزی کلی کشور (برنامه ریزی بودجه) بپردازند و ریخت و پاش های بیشتری برای نزدیکان خود که پیمانکار و کارگزار برنامه های عمرانی-فرهنگی-اقتصادی-اجتماعی شهرداری ها و دولت هستند انجام دهند.

چرا فمینیست ها به این قانون موضع نگرفتند؟   
نکته دیگری که باعث شد، نگارنده این مطلب را بنویسد عدم موضع گیری ژورنالیست های فمینیست در رسانه ها، مجلات و روزنامه هاست. فمینیست ها تقریبا در همه رسانه ها حضور دارند و دختربچه های عقده ای ترشیده موجود در دفتر تحریریه های خبرگزاری های داخلی و زن های مطلقه بیوه که عقده محبت یک مرد را در دل دارند از همراهان و یاوران تفکر فمینیسم ایرانی در رسانه های کشور ما هستند. مردان روشنفکری که بویی از غیرت و مردانگی نبرده اند و توهم توسعه دارند نیز همراهان مذکر فمینیسم ایرانی هستند. این دسته از افراد که عمدتا به عنوان نیروهای مزدور و سربازان پیاده نظام قدرتمندان و ثروتمندان فراماسونر شناخته می شوند فقط در موضوعاتی تحلیل می نویسند که طرف مقابل «جنس مرد» باشد. اینها در عمل، شعار «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر انگلیس» زنان و مادران شهید در ابتدای انقلاب را به شعار «مرگ بر پدر سالاری» و «مرگ بر مردسالاری» تبدیل کردند. 
جنبش عدالتخواهی مردم ایران در بین فمینیست ها به مردستیزی های کودکانه تبدیل شده است. در رسانه های فمینیستی و به قلم خبرنگاران بدذات فمینست، انواع مقالات و مصاحبه های متنوع مردستیز دیده می شود اما دریغ از مطلبی که درد همه مردم و جامعه را داشته باشد وجود داشته باشد. آنها مرتب از دو برابر بودن مقدار ارث مردان انتقاد می کنند و با حسادت بی پروای خود، در زمینه هایی که به نفع شان است شعار برابری سر می دهند ولی در برابر قوانینی این چنینی که بخش عمده ای از سهم الارث را به جیب دولت و از آن طرف به جیب سازمان های فمینیستی و افزایش یارانه و بودجه روزنامه ها می شود سکوت می کنند. اگر مرد به سبب مسئولیت های اقتصادی متعدد تعریف شده در قانون در قبال خانواده و خاصا والدین خویش، ارث بیشتری ببرد مورد حمله ژورنالیست های فمینیست در رسانه های داخلی قرار می گیرد ولی اگر دولت، قانونی را تصویب کند که به موجب آن هم از مرد و هم از زن نیز ارث بیشتری ببرد، هیچ صدای اعتراضی از سوی فمینیست بلند نمی شود.
به عبارت بهتر، فمینیست ها نه تنها مردمی نیستند بلکه مزدوران مواجب بگیر طبقه قدرتمند فاسد در کشور ما هستند که برای آنها قلم فرسایی می کنند، برای آنها تشکل راه می اندازند و جنبش های اعتراضی را سازماندهی می کنند. فمینیست ها موجوداتی زشت و متعفن هستند که هر قدر از مدت حضورشان در مسندهای اجرایی می گذرد بدذاتی شان بیشتر رو می شود و ذات پنهان شان بیشتر آشکار .

منابع:    
1. قانون مالبات های مستقیم:
http://old4.mui.ac.ir/mali/images/stories/residegi/maliathaie-mostaghim.pdf
 2.کاتالوگ آشنایی با مفاد و مقررات قانونی مالیات بر ارث
http://www.intamedia.ir/FileUpload/Advertise/adver306259.pdf
 3.گزارش مرکز پژوهش های مجلس درباره قانون مالبات بر ارث
http://www.cmir.ir/fa/images/shoraye_feghhi/گزارش_بررسی_مالیات_بر_ارث.92.10.24.pdf
 4. توضیحاتی درباره اصلاح مفادی از قانون مالیات بر ارث
http://www.ettelaat.com/etiran/?p=42069
http://www.yjc.ir/fa/news/4756128/شرایط-جدید-مالیات-بر-ارث-مشخص-شد
 5. نحوه رسیدگی به مالیات بر ارث
http://www.arghamnegar.com/دستورالعمل%20رسیدگی%20به%20مالیات%20بر%20ارث.aspx
 6. صفحه ثبت استعلام مالیات بر ارث
http://www.intamedia.ir/ers/index.asp


نظرات()   
   

بارها اتفاق افتاده، زنان فمنیست در مجادلات، بحث ها و مناظرات خود به زنان موفقی اشاره می کنند که در موسسات معتبر دنیا دارای پست های مدیریتی هستند و یا زنانی که در عرصه های علمی و ورزشی موفقیت کسب کرده اند. آنان با استناد به چنین اشخاصی سعی می کنند شرایط را به گونه ای نشان دهند که جامعه مسول عقب ماندگی سایر زنان است و در صورتی که شرایط به شکل عادلانه برای هر دو جنس وجود داشته باشد آنگاه زنان در بسیاری از زمینه ها موفق خواهند بود و قادرند با مردان رقابت کنند.بارها و بارها از فمنیست ها جمله برابری زن و مرد در امکانات جامعه را شنیده ایم، بارها و بارها گفته شده جامعه باید برای شایسته سالاری ارزش قائل شود و نه جنسیت گرایی. بارها شنیده ایم که نابرابری و تبعیض نمونه ای از بدوی گری است و در جامعه متمدن جایی برای آن نیست.
 حال بیایید این موجودات مدعی متمدن را کمی بیشتر بررسی کنیم:
 1 بر پایه توافقی در آلمان، شوراهای بازرسی شرکت‌های آلمانی ثبت شده در بورس باید از سال ۲۰۱۶ درصد مشارکت زنان در رده‌های مدیریتی را به ۳۰ درصد برسانند.
2. ویویان ردینگ، کمیسر قضایی اتحادیه اروپا در تابستان ۲۰۱۳ لایحه‌ای را پیشنهاد کرد که طبق آن تا سال ۲۰۲۰میلادی دست‌کم ۴۰ درصد پست‌های مدیریتی شرکت‌های فعال در قلمرو اتحادیه اروپا باید در اختیار زنان قرار گیرند.
3. بر پایه‌ی قوانین متعدد در کشور نروژ که تصویب برخی از آنها به سال ۲۰۰۳ بازمی‌گردد، هیئت‌های مدیره شرکت‌های بزرگ فعال در این کشور باید تا ۴۰ درصد از زنان تشکیل شده باشد.
4. تعیین سهمیه‌ی اجباری برای مشارکت بیشتر زنان در رده‌های مدیریتی در کشور بلژیک از سال ۲۰۱۱ آغاز شده است. بنا بر قانون تصویب شده در این سال، دست کم یک سوم از پست‌های مدیریتی در شرکت‌های ثبت‌شده در بورس و شرکت‌هایی که تحت نظارت دولت قرار دارند، باید به زنان اختصاص داده شود.
5. در کشور هلند در سال ۲۰۱۱ قانونی به تصویب رسید که سهمیه‌ی دست کم ۳۰ درصدی برای زنان را درنظر می گرفت.
6. در فرانسه باید تا سال ۲۰۱۷ دست کم ۴۰ درصد از اعضای هیت‌های مدیره‌ی شرکت‌ها موسسات زن باشند. این قانون در نخستین مرحله اجرا، افزایش سهم زنان در این رده‌ها تا سال ۲۰۱۴ میلادی تا ۲۰ درصد را در نظر گرفته است.
7. در اسپانیا قانون تعیین سهم زنان در پست های مدیریتی در سال ۲۰۰۷ به تصویب رسید. و ....
در واقع بسیاری از جوایز علمی که به زنان داده می شود از این قاعده مستثنی نیست و از همان اصول بالا برای تحمیل زنان کم استعداد به جامعه استفاده می شود. الگوی زنان موفق همچون خود فمنیسم یک سیاست بازی ریاکارانه جهت تضعیف جوامع و کنترل بر آنهاست.
موارد بالا نمونه هایی از کشورهای مدعی آزادی بودند که از تبعیض جنسیتی به عنوان یک عامل ظالمانه در نظام یک کشور یاد می کنند. با دیدن این آمار تازه متوجه می شویم که جهان ما تا چه حد دیوانه است!!!! رفتارهایی عجیب و جنون آمیز که با خواندن آن متوجه می شویم که بعضی از وقایع فیلم های کمدی چندان دور از واقعیت نیست و بلکه خود این دنیای واقعی در حکم یک کمدی بی سر ته است و مدیران آن همان بازیگران نادان این فیلم ها هستند.
این قوانین زمانی به تصویب رسید که سیاستمداران دریافتند توانایی زنان در حدی نیست که بتوانند با مردان رقابت کنند و برای خفه کردن زوزه کشیدن های هیولای فمنیست، شروع به ارائه طرح های بسیار متمدنانه تبعیض جنسیتی در کشورهای خود کردند.
حال در می یابیم زنان فمنیست الگوهای موفقیت خود را چگونه پیدا می کنند. واقعیت این است که هر چه بیشتر در فمنیسم و فمینیست ها کند و کاو کنیم، شیطان صفتی آن ها بیشتر بر همگان نمود پیدا خواهد کرد.


  • آخرین ویرایش:شنبه 21 دی 1398
نظرات()   
   
شنبه 21 شهریور 1394  05:42

دقت کرده اید که رسانه ها مرتب جوانان را از ازدواج می ترسانند اما گاهی می گویند ازدواج سنت پیامبر است.
 برای این مهم بهتر است که سوره نور آیه 32 را یک بررسی نماییم:
"و البته باید مردان بی زن و زنان بی شوهر و کنیزان و بندگان خود را به نکاح یکدیگر در آورید(تا میان مومنان مرد بی زن و زن بی شوهر باقی نماند و از فقر مترسید که اگر مرد و زنی فقیرند به لطف خود انان را غنی و بی نیاز حواهد کرد که خدا به احوال بندگان آگاه و رحمتش وسیع است."
 بلافاصله بعد از این آیه به انانکه امکان ازدواج پیدا نکردند توصیه تقوا شده است است. اما تفسیری که از آیه دوم می شود این است که چون عده ای فقیر بودند تقوا پیشه کنند و ازدواج نکنند، دقیقا متضاد با همین آیه قبل!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مسلما عدم امکان ازدواج تنها دلیل مادی نیست بلکه هزاران دلیل می تواند داشته باشد مثل یک زندانی و ...، درست است که زندانی به طور بیرونی مجبور به زنا نکردن است اما اگر از درون تقوا پیشه نکند تنها عذاب می کشد لذا باید تقوا پیشه کند.
از طرفی حدیث از امام صادق داریم که می گوید"هر کس به علت ترس از فقر از ازدواج سر باز زند از ما نیست" که حدیثی کاملا مخالف تفسیر ازدواج نکردن به علت فقر دارد. پیامبر و سایر معصومین نیز احادیث مشابه این را دارند.
اول از یک طرف با فرهنگ سازی، فرهنگ جامعه را به سمتی می برند که شرایط ازدواج به طور کاذب نزد مردم بالا رود و بعد مرتب در رسانه ها می گویند که توقعات بالاست (در صورتی در واقعیت این گونه هم که می گویند نیست) و بعد تقاسیر مغرضانه هم می کنند.
اما هدف؟
1- عدم ازدواج جوانان برای بهره برداری جنسی از دختران توسط مردان نسل قبل که جای پدر این دختران را دارند. یعنی به جای اینکه از نسل خود این دختران برای آنان شوهر پیدا کنند، می آیند خود از آنان بهره برداری می کنند.
2- تجارت طبق استشمار دختران در کار، در کار دختران را استثمار می کنند و بعد منت استقلال توهمی را به آنها می دهند تا با این تجارت کثیف به مورد 1 بپردازند.
3- بیکاری پسران، پس از استثمار دختران نوبت به بیکاری پسران می رسد تا با دختران امکان ازدواج پیدا نکنند و یا حداقل بهانه ای داشته باشند که به جوانان پسر بگویند که شما امکان ازدواج ندارید تا باز به مورد 1  و نیز مورد 2 بپردازند.
ببینید چه مکرها و ظلم هایی می کنند و ببینید و شناسایی کنید افرادی که در تجرد جوانان نقش دارند و عملا آن را چه با تجارت های خود و چه با تقاسیر خود رواج می دهند، چند وقت پیش در سریالی یک روحانی مجرد بود، چیزی که تا کنون در صدا و سیما سابقه نداشته است. یعنی ترویج رهبانیت . رهبانیتی که پیامبر (ص) علنا اعلام کردند که در اسلام نیست و مسیجیان رهبانی نیز کارشان به تجاوز به کودکان رسید. امیدواریم امام زمان ظلم های مرموز  و پنهان و کثیف را از بین برد اما وظیقه ما؟
1- شناسایی عوامل تاخیر دهنده ازدواج و شناسایی سنخ افرادی که از این امر سود می برند.
2- نترسیدن و توکل به خدا برای ازدواج خودمان و رفع مکرهای شیطانی
3-انتظار فرج




نظرات()   
   

تورم

همه ما بارها و بارها در سایت های خبری و روزنامه ها و تلوزیون می بینیم که از کاهش آمار ازدواج و بالارفتن آمار طلاق صحبت می شود. در زمینه کاهش میزان ازدواج و بالارفتن آمار طلاق قطعا مسایل مالی اصلیترین عامل کاهش ازدواج هست هر چند در زمینه طلاق عامل زمینه ساز و مستعد کننده محسوب می شود.

بی برو برگرد اصلی ترین عامل طلاق در سالهای اخیر مساله فمینیسم است.

عاملی که سبب تاثیر گذاری فمینیسم در زمینه فروپاشی خانواده می شود کاهش قدرت اقتصادی مردان است. از این رو که مردی که قدرت اقتصادی خوبی داشته باشد دارای اعتماد به نفس و ثبات بیشتری است و می تواند با تسط روی خانواده زندگی اش را حفظ کند.

اما در جامعه ای که بر خلاف نظر قرآن (آیه 34 سوره نساء) ، قدرت و زمام خانواده از دست مرد خارج شود قاعدتا خانواده دچار تزلزل می شود و با کوچکترین دخالت و اشتباه از هم می پاشد.

عواملی که سبب رشد فمینیسم می شود بستگی دارد به  اتخاذ سیاست های اقتصادی  و فرهنگی و اجتماعی دولت از جمله اشتغال زنان (سبب بیکاری و کاهش اشل دستمزدی مردان و در نتیجه کاهش قدرت اقتصادی) و همچنین سیاست هایی مثل پشتیبانی از سمن ها و ان جی او های زنان  که کار شستشوی مغزی زنان را انجام می دهند و مورد حمایت سازمانهای دولتی و معاونت زنان و ضد خانواده ریاست جمهوری و زنان فمینیست دولتی هستند.

 البته حمایت های غیر مستقیم سازمانهای فمینیستی بین المللی از آنها و درهای باز دولت برای ورود این سازمانهای بین المللی ضد خانواده به سیستم فرهنگی کشور بر هیچ کس پوشیده نیست.

معاونت زنان و خانواده و دخالت های های آن در قانون گذاری و فعالیت های ضد فرهنگی سازمانهای دولتی خود از عوامل دخالت آشکار دولت در خانواده ها و در نتیجه نابودی آن است.

معاونت زنان و خانواده هیچ نقشی به جز تسهیل طلاق، و گذاشتن موانع  قانونی و تست ها و مشاوره های دست و پاگیر برای ازدواج و درخواست سهمیه و تبعیض بر علیه مردان در سایر زمینه ها و در نتیجه کاهش قدرت مردان در اداره و حفظ زندگی ندارد که همگی سبب کاهش ازدواج و افزایش طلاق می گردد. چون قاعدتا مرد بدون در آمد یا کم در آمد نمی تواند ازدواج کند و یا در صورت ازدواج نقش اشاره شده در آیه 34 سوره نساء را به خوبی ایفا کند.

تا وقتی که دولت پایش را از زندگی مردم بیرون نکشد هر روز مشکل بر روی مشکل اضافه خواهد شد. برای اثبات این مدعا وضعیت خانواده را در سالهای قبل از دخالت دولت در امور خانواده (تشکیل مرکز زنان ریاست جمهوری) و بعد از آن قیاس کنید.

بدیهی است که یک مرد هر چقدر هم قدرتمند باشد هیچگاه حریف دولت نخواهد شد.


نظرات()   
   

یکی از جنجال برانگیز ترین موضوعات فمنیستی مسئله توانایی ذهنی زنان می باشد.  مساله تا بدان حد، غامض می باشد که یکی از اصول اولیه تفاوت دو جنس و درگیری بین آن دو را شکل می دهد. تخمین قوای ذهنی زنان زمانی به مساله مهمی بدل شد که سیاستمداران باید در دادن حق رای این مساله را بررسی میکردند. در آن دوره فردی بنام جان استوارت میل اعلام کرد تفاوتی بین زنان و مردان وجود ندارد، در حالیکه چارلز داروین نطری عکس در این مورد داشت.

اگرچه مساله تفاوت توانایی ذهنی زنان و مردان مساله پرحاشیه ای محسوب می شود ولی تحقیقات انجام شده چندان دقیق و اصولی نبوده است (شاید به لحاظ سیاسی، این تحقیقات نباید دقیق و موشکافانه باشد!) اما در واقعا کدام یک دارای توانی بیشتری در بررسی منطقی مسائل، ابداع روش های نوآورانه و حل مسائل بصورت هوشمندانه هستند!؟

وب سایت ها و رسانه ها، عموما از برابری در توانایی های ذهنی دو جنس یاد می کنند. اما دروغ برای رسانه های اینچنینی چیزی شبیه به نفس کشیدن است و بدون دروغ نمی توانند به حیات خود ادامه دهند. البته در معدود منابعی از بالاتر بودن توانایی ذهنی مردان یاد می شود ولی این اختلاف را ناچیز می دانند بطوریکه سعی در تعدیل این اختلاف و از بین بردن شبهات بوجود آمده با استفاده از روش های ناشیانه دارند.

سال هاست معیار توانایی ذهنی چیزی همچون تست ضریب هوشی  (IQ)می باشد که البته در بسیاری از مدارس مورد استفاده قرار می گیرد. در این نوع تست ها شخص در مدت زمان معینی باید سوالات مربوطه را پاسخ دهد و امتیاز کسب کند. هر چه تعداد سوالات پاسخ داده شده صحیح، بالاتر باشد شخص امتیاز بیشتری می گیرد و نمره بیشتری در آزمون دریافت می کند. اما مساله اینجاست که تست های هوش به شدت غیر دقیق می باشند و در بیشتر مواقع نمی توان به عنوان یک معیار منطقی در نظر گرفته شوند. جدا از مساله غیر دقیق بودن، نوع برداشت از تست ها نیز مساله است.

از آنجا که علم با سیاست مخلوط شده ( بخصوص در این مساله جنجال برانگیز) ممکن است بسیاری از اعلام نتایج با دروغ مخلوط شود و نتایج واقعی توسط متخصصان بصورتی که با سیاست منطبق باشد برداشت گردد. بدین منطور در تفسیر نتایج سعی در برابری دو جنس میگیرند. این مساله بسیار اهمیت دارد. ازآنجا که بازتاب چنین نتایجی می تواند تاثیرات سیاسی و اجتماعی در پی داشته باشد، معمولا ارگان های رسمی- آموزشی سعی در تعدیل نتایج به فرم دلخواه می کنند.

در تدوین سوالات هوش، بر خلاف تصور عموم فقط توانایی منطقی افراد ملاک نیست. بلکه  عاملی همچون حافظه کوتاه مدت نیز اثر داده می شود، از این رهیافت در می یابیم که سعی می شود توانایی منطقی در آزمون تا حدی تعدیل گردد تا اختلاف بین دو جنس کمتر شود. اما تست ضریب هوشی در بین عموم به تست تعیین قدرت تفکر مربوط است و کمتر کسی از دخالت دادن حافطه در این آزمون ها خبر دارد. در نتیجه عموم مردم به اشتباه تفاوت بین قدرت منطقی دو جنس را کمتر از حد واقعی در می یابند. چیزی که در بعضی رسانه ها یاد می کنند بالاتر بودن تست هوش مردان باندازه 5 شماره می باشد، که با نظری دقیق تر پیرامون جامعه که در آن زندگی می کنیم، متوجه نادقیق و ناصحیح بودن این ادعا می شویم (در مقاله بعد این موضوع را بیشتر بررسی خواهم کرد).

مغز انسان بسیار پیچیده است و با یک معیار ضعیف و نادقیق هرگز تواانیی آن مشخص نمی شود. از طرفی اگر تست های هوش واقعا دقیق می بودند با هر بار آزمون، شخص باید امتیاز یکسانی کسب کند در حالی که در این تست ها، رنج تغییرات نمره بسیار متغییر ایست. از طرفی تست های ضریب هوشی ( به گفته خود روان شناسان) هیچ گونه پیشگویی صحیحی برای آینده شغلی و اجتماعی فرد ارائه نمی دهد و این یکی از بزرگترین معایب اینگونه تست هاست.

با وجود تمامی معایب بالا، در تست های هوش مردان همیشه موفق تر بوده اند. به طور متوسط 5 شماره (هرچند این عدد غیر واقعی است و اختلاف بسیار بیشتر است) بالاتر از زنان بوده اند و این اختلاف در دروسی که نیاز به قدرت ذهنی بیشتر دارد (همچون ریاضیات) بسیار بیشتر دیده شده است.

این نتایج کاملا متفاوت با نظرات فمنیست هایی است که به هر وسیله و دروغی قصد دارند حضور و تداوم خود را توجیه کنند!

در مقاله بعدی، بنده معیار دقیق تری را برای تمایز بین زنان و مردان ارائه خواهم داد تا دروغین بودن ادعاهای فمنیسم بار دیگر اثبات شود.


نظرات()   
   

زنان و مردان شاغل

چند ماه قبل برای کاری شخصی چند روزی در یکی از ادارات دولتی که یکی از پر تماس‌ترین ادارات با بدنه مردم است، در رفت و آمد از این اتاق به آن اتاق بودم. غیر از ایده‌های مختلفی که هم برای تسریع و هم برای اثرگذاری روی فکر مردم، به ذهنم می‌رسد، مسائلی دیدم که پیش از این هم تقریبا در ادارات و وزارت‌خانه‌های مختلف دولتی هم می‌دیدم.
در همه اتاق‌های فراوان اینگونه بود که یک خانم و یک آقا یک در میان قرار گرفته بودند و مشغول کار بودند. و کاملا راحت و صمیمی با هم بگو و بخند می‌کردند. خیلی آزار دهنده بود. تقریبا در هر اتاقی می‌رفتم همین وضع بود. در یکی از اتاق‌ها که کارمند آقا داشت کارم را انجام می‌داد، همزمان به خانم کناری‌اش -که حجاب خوبی هم داشت- پیشنهاد می‌داد که برای تعطیلات با جمعی از دیگران به سفر بروند. و جالب‌تر که خود مرد هم به راحتی می‌گفت که همسرش نیست و می‌تواند راحت سفر کند! نگاه و لحنش، دیگر طاقتم را سر آورد. اگر کسی با همسرم یک هزارم چنین برخوردی را می‌داشت، دهنش را پر از خون می‌کردم. نفس عمیقی کشیدم و مودبانه ولی با جدیت گفتم آقای محترم، این چه طرز حرف زدن با زن مردم است؟ کاری زشتی است. کناری‌هایم با نگاه‌های موافقانه‌شان تایید می‌کردند. مرد عصبانی شد. مودبانه‌ترین حرفش این بود که به تو چه مرتیکه عوضی؟ خانم کارمند هم همراه چندتن از مراجعین به کارمند می‌گفتند آقای فلانی آروم. بعضی‌ هم سعی می‌کردند من را دور کنند. ولی او ادامه می‌داد. کاغذی که برای انجام کارم دستش بود پاره کرد و گفت کارت را انجام نمی‌دهم. من خیلی سعی کردم عصبانی نشوم. آرام گفتم کار من را انجام نده اما رفتارت را درست کن. داشتم میرفتم که برگه را از اول بگیرم به خانم هم گفتم تقصیر شما هم هست که این آقا به خودش جرات چنین برخوردی داده است. بگذریم. یکی دو ساعتی کارم اضافه شد.
ولی ماجرا خیلی عمیق است. تقریبا در همه ادارات با کم و زیاد چنین برخوردهایی دیده می‌شود. روابط راحت و شوخی و صمیمیت‌های ضد اسلامی و…؛ این وضع ادارات دولتی است و کارمندهایش. فکر کنید اوضاع منشی‌های با «ظاهر برازنده و روابط عمومی بالا» در شرکت‌های خصوصی که پول برای آرایش در محل کار می‌گیرند!!
مردها که هیچی! اما زن‌ها واقعا چرا اینگونه برخورد می‌کنند؟ آیا چون خیال می‌کنند یک شوهری دارند، می‌توانند آزاد و راحت با نامحرم هم‌کلام شوند؟ یا خیال می‌کنند چون شوهر دارند، دیگر هیچ کس نگاهی به زنانگی ایشان ندارد؟ و مردان دیگر تنها با بعد انسانی آنها کار دارند؟ بگذریم که در عمل این دو بعد به هیچ وجه قابل جدا شدن نیستند. و دستورهای اسلام برای حجاب و عدم اختلاط، تلاش دارد تا آن بعد زنانگی را بپوشاند.
یک بعد غیر قابل انکارش هم این است که وقتی زن و مردی ۳۰۰ روز از سال را در یک اتاق با هم هستند، و سالها با هم هم کار می‌شوند، اکثریت مطلق به صمیمیت‌ها و برخوردهای کاملا غیر ضروری می‌رسند و نمی‌توانند آن خشکی‌ای که باید در روابط زن و مرد در جامعه باشد را رعایت کنند. بگذریم که وقتی زن برای تفنن، پز دادن و کلاس، و بدتر از همه برای پول مستقل سر کار می‌رود، چنین برخوردهای غیر ضروری لاجرم به برخوردهای غیر انسانی می‌انجامد.
قطعا باید توهم نزنیم که همه کارمندان ما مریم مقدس و حضرت یوسف‌اند. اساسا اسلام شرایط جامعه را متناسب با سطح پایین ایمان می‌خواهد و نه اولیاء الهی! اینجور نیست که اسلام بگوید جامعه فاسد باشد ولی شما خودتان را حفظ کنید. اسلام می‌گوید خودتان را در هر شرایطی حفظ کنید، ولی بخش زیادی از احکامش برای اصلاح سطح جامعه است تا برای کم ایمان‌ها هم امکان خوب شدن باشد. تا رشد کنند. نگاه تربیتی و انسان‌سازی چنین الزامی را دارد.

منبع: وبلاگ ایلیا


نظرات()   
   

تا قبل از شکل گیری تمدن مدرن تنها مال می توانست عاملی برای هویت کافران باشد. انسان تنها می تواند از طریق ذاتش که از خداوند نشئت گرفته هویت یابد و از هر طریق دیگری که بخواهد به خود هویت ببخشد، دچار شرک و گمراهی عظیم شده است و دقیقا به همین علت است که پیامبران و امامان به حداقل زندگی مادی اکتفا می کردند تا گرفتار هویت یابی از طریق اشیا نشوند. چون مال و زندگی مادی در نهایت به اشیا منجر می شود و یکی از نماد های هویت یافتگی از طریق اشیا همان پرستیدن مجسمه های ساخته دست بشر بوده است. امروزه انسانها دنبال هویت یافتگی از طریق شغل هستند و این از مردان شروع شد و به زنان فمینیسم را القا کرد و فمینیسم از این جا اغاز شد. اگر تمرکز خوبی روی فمینیسم صورت گیرد، این مطلب استنتاج می شود که فمینیسم دنبال حقوق زن نیست بلکه دعوی سر هویت یافتن از طریق شغل و رقابت در این مسیر با مردان است و برای همین آشکارا به جنگ با خدا و انکار رسالت مرد از سوی خدا(که رسالت تامین امرار معاش را دارد) رسیده است. در واقع چون شغل وسیله امرار معاش هم هست و امروزه هویت پیدا کرده است و یکی از شریکان ذات خداوند برای هویت یافتگی(یا همان پرستش) شده است لذا خود به خود با این مسئولیت مردان مبارزه شده و مسئولیت امرار معاش خانواده تبدیل به حقی برای زن می شود. تا دهه های پیش شغل هویت نبود و لذا زنی مبارزه ای نداشت که چرا شوهرش کار می کتد و اصلا کاملا از او انتظار داشت که کار کند و امرار معاش خانواده را انجام دهد و رقابتی سر این مسئله با شوهرش نداشت. اما امروزه به دلیل شریک شدن شغل به جای ذات خداوند برای ابراز هویت، لذا زن امروز کار کردن شوهر را حق خود کرده است و این مسئله را البته پدران او نیز به او القا کرده اند. زیرا پدران او نیز قبل از وی دچار این شرک شده بودند و هویت خود را شغل خود معرفی کرده بودند و این گونه به دختران خود القا کردند که شغل هویت است و انسانها بر مبنای شغل شان(نه به میزان تقوایشان) مورد ملاک و معیار قرار می گیرند لذا خانه داری و شوهر داری و بچه داری پست قلمداد شد. طبق همین رویه است که جای زن و مرد به شدت در حال تغییر است.





نظرات()   
   

https://encrypted-tbn2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcT_JzF2CH1sojH8XpUzEdB5KGWihlZsCIGXt2AlES2BFWYiyGcM

در پست حرص و ترس و فمینیسم (1) به ریشه توهم و به عینیت یافتن آن و عذابهای ناشی از آن اشاره شد. اما دنیای توهم زای امروز که به این راحتی تسلیم نمی شود. او امروزه تا حدی رسوا شده اما مجبور می شود که باز ریاکار تر و منافق تر به بقای خود ادامه دهد. نمونه اش  در پست "محیط زیست با خواهش های نفسانی همخوانی ندارد" بیان شد.مثلا امروزه به خاطر نیازهای کاذب و توهمی نفس اماره انسان، طبیعت به خشم آمده و وضع به این روزیست که هست. اما سردمداران این جهان ریا، می گویند تمایلات نفسانی خود را حفظ کنید و ما در کنار ارضای تمایلات نفسانی خود سعی می کنیم طبیعت را راضی کنیم تا با تمایلات کاذب ما کنار بیاید و به عبارت دیگر سعی می کنیم او را فریب دهیم. لذا رشته محیط زیست که کاملا ریا وار است تاسیس می شود. سازمان آن فمینیستی است و زنهای زیادی هم در این رشته تحصیل می کنند و هم تمام این سازمان منافق و توهمی را اشغال می کنند و استقلال توهمی نفس وار بدست می اورند. و بعد به ازای این استقلا غصبی و توهم وار، مثلا خانواده از همی فرو می پاشد و مشکل کاهش رشد جمعیت و پیری جمعیت برای حفظ نژاد ( نژاد خود یک تعبیر از همان شجره ممنوعه آدم و حواست و عمال اصلی توهم و راه باطل انسان است) اتفاق می افتد. برای حل این مشکل باز راه و حل های منافقانه تر صورت می گیرد. مثلا برای حفظ خانواده مشاوره خانوادگی تبلیغ می شود. مشاوره ای که بشر امروز تا کنون هیچ نیازی بدان نداشته اما طوری بازیگری می کند که گویی بدون مشاور اصلا نمی شود زندگی کرد و دوباره این مشاوره ها نیز در دست زنان فمینیست می افتد تا از این طریق هم بتوانند یک استقلال توهمی و جعلی برای خود درست کنند. شما به پیوستگی این زنجیر باط خوب دقت نمایید. سراغ ترس می رویم. ترس به گفته پیامبر، مادر تمام گناهان است. اما بشر امروز هراسان تر از همیشه است. اصولا طبیعت هم که نشان ه ای از نشانه های خداست از انسان ترسو بیزار است و برای همین اگر مثلا از سگی که از گله نگهداری می کند بترسید و بدوید این سگ بیشتر به دنبال شما می دود  و پاچه شما را می گیرد و اصولا هر حیوانی با دویدن ما که ناشی از ترس است، به دنبالمان می آید. چون ترس ما نمادی از تسلیم شدن ما در برابر تفس اماره است. نفس اماره، پیوسته در حال ترس است. زیرا نفسی منیت گراست و از عالم حق جدا شده است و دستاویز محیط بیرون خود جز خدای درون می شود تا هویت یابد. درست مثل کاری که بت پرست ها می کردند. خوب محیط بیرون هم که اعتباری بدان نیست و هر لحظه ممکن است نابود شود و لذا نفس اماره پیوسته در حال ترس از نابودی است. مثلا هر ادم پولداری ممکن است ورشکسته شود لذا در استرس است. هر آدمی که به هوش و ذکاوت و علم به سبک اروپایی خود بنازد، ممکن است با یک تصادف ضربه مغزی شود و یا حافظه اش کاملا پاک شود. هر نوازنده زبر دستی ممکن است دست خود را از دست دهد. لذا استرس دارد و با از دست دادن آن چیز هویتش نقش بر آب می شود زیرا به چیزی خارج از خود پناه برده است و جاودانگی خود را فراموش کرده است (در اصل بت پرست شده و  به اشیا متوسل شده است). انسانیت خود را که باعث شده تمام فرشتگان بر او سجده کنند را فراموش کرده است. علم لدنی خود را فدای علم بلغی خود کرده و از علم تنها برای منیت بخشی خود و روزمه پرستی استفاده می کند و مسلم است که با علم لدنی نمیشود این کارها را کرد لذا در اصل جاهل است و علمی توهمی را برای خود به وجود اورده است تا به وسیله آن هویت بگیرد و نفس اماره خود را توجیه و متقاعد کند زیرا مطیع نفس اماره است. امروزه بشر ترسو از طبیعت می ترسد، اما طبیعت از ترس بشر متنفر است چون می داند ترس او از خودخواهی است. چون می داند ترس او از بت پرستی و مطیع بودن در برابر نفس اماره است. لذا دنبالش می افتد و دست از سر او بر نمی دارد، درست مثل سگی در گله. انسان امروز از طبیعت می ترسد چون طبیعت از او متنفر است لذا پیوسته دنبال بیمه کردن خود است. چرا بشر در هیچ دوره زمانی در تاریخ خود تا این حد بیمه پرست نبوده است؟ همین بیمه پرستی است که زن امروز را از لحاظ امرار معاش می ترساند و به سمت استقلال جعلی و مهریه های نجومی می کشاند چون ترسو است. باز وکیل خانواده و ... از این ترس و نفس اماره حمایت می کند و چون این وکیلان اکثرا زن هستند  و لذا باز از این طریق دنبال استقلال جعلی برای خود است. بیمه زنان خانه دار و ... هم از این ترس است و ترس مردان مدرن در اعمال قوامیت قهریه خود بر علیه طغیان زنانه نیز ناشی از منیت خواهی است که مبادا مهر تحجر به منیت خورده شود اما اگر تعداد زیادی از مردان و یا حتی تعداد نه چندان زیاد مردان این ترس را که از ترسویی القا شده نفس اماره آنها نشئت می گیرد دور بیندازند به سرعت برچسب تحجر محو می شود و تبدیل به آزداگی آرامش بخش می شود و آزادگی اصولا همین رهایی از ترس های نفس اماره است. مرتب نزد پزشک رفتن هم از ترس است. و پزشک کلاه بردار و پول پرست هم هم که در اصل یک تروریست است که از طریق اعمال وحشت و ترس در مردم، پول در می آورد. لذا خوب می تواند منیت خود را پررنگ کند چون می بیند که انسانها با ترس و وحشت به او احساس نیاز شدیدی پیدا می کنند و البته پول هم خوب می دهند و پول هم وسیله ایست برای تکمیل روند منیت خواهی و جهانخواری. بنابراین مسلم است در جهان سرشار از توهم که مردان در تولید آن نقش زیادی داشتند، مکاتب توهمی سریع رواج کرده و بشر را به ناکجا آباد می برد. تنها راه عملی مبارزه با این روند عذاب آور و مهلک توجه نکردن به نیازهای کاذب و توهمی است. اصلا مقصود ریاضت و قناعت افراطی و ... نیست بلکه تنها تن ندادن به نیازهای توهمی است زیرا انسان اصلا این نیازها را ندارد و اگر به آنها توجه کند در اصل از نیاز حقیقی اش جا می ماند و ریاضت حقیقی را تجربه می کند. خودتان را دست کسانی ندهید که سعی در ایجاد نیاز کاذب در شما دارند، حالا چه با پیشنهاد و زبان خوش این کار را بکنند و یا چه با ایجاد رعب و وحشت در شما. لذا مانند ترسی که مواد مخدر در خماری معتاد در فرد معتاد ایجاد می کند بر شما ترس ایجاد می کنند و به شدت شما را به صورت توهمی و دروغین وابسته می کنند و اصولا مواد مخدر چکیده تمدن توهمی امروز است.


نظرات()   
   

شیطان


بسیاری از مکاتب انحرافی دوران مدرن از جمله فمینیسم، یک گونه تبادل بین نیازهای توهمی و نیازهای حقیقی است و در اصل پیروزی باطل بر حق است. حقیقت از حق می آید. نقطه مقابل حقیقت توهم است و لذا نوهم همان باطل است و هر جا در زندگیتان، اثری از توهم دیدید بدانید که پای باطل در میان بوده است. توهم خود از حرص و ترس نشئت می گیرد و مادر باطل حرص و ترس اند. امروز روز چرا داریم در این وضعیت اسف بار زندگی می کنیم؟ چرا فمینیسم به وجود آمد و عملی شد، زیرا فمینیسم تنها یک ایسم نیست بلکه روش زندگی است که تمام کشورهای جهان، از جمله کشورهای مسلمان را در بر گرفته است. خیلی ها خود را فمینیست نمی نامند اما فمینیستی زندگی می کنند و لذا نام این مکتب مهم نیست بلکه مهم این است که کل افراد جهان دارند با این سیستم زندگی می کنند و رذائل خود را روز به روز بیشتر می پرورانند و نسل بشر را در حال نابود کردن هستند.حتی افرادی که خود را مذهبی می نامند. در گذشته فمینیسم و زن سالاری مثل امروز نبود و طی تغییر و تحولاتی که روز به روز رخ می دهد، این روند در حال به وجود آمدن است. جاهایی که پیشگامان این روندند یعنی غرب، این مسئله زودتر برایشان پیشامد کرد و بعد جوامع شهری کشورهای مسلمان و شرق و بعد روستاهای شرقی و ...، مشخص است روال طوریست که دارد با نیازهای فطری و حقیقی که از حق و عالم حق و خداوند نشئت می گیرند می جنگد. برای این مهم به فعالیتهای روزمره زندگی خودمان نگاه کنیم و نیز به چیزهایی که در حال مصرف کردن آن هستیم. چند روز دقت کنید که به چند چیز نیاز حقیقی داریم و به چند چیز نیاز توهمی؟، به هر چیزی که می خوریم و یا می آشامیم سریع فکر کنیم که آیا من به این نیازمند هستم؟ آیا اجداد من هم با اینها زندگی کردند یا خیر و اگر نکردند چگونه پس زنده ماندند؟ کارهایی که می کنیم را خوب دقت کنیم. آیا این کاری که من می کنم واقعا در چه راستایی است؟ چه نیازی را برطرف می کند؟ آیا در این کار من سود حاصل می شود و یا زیان؟ اگر سود است به چه کسی و چگونه سود می رساند؟ آیا از کارهایی که می کنم لذت می برم؟ چرا به فکر تعطیلی آخر هفته و فرار از کار هستیم، مگر حضرت علی نگفته که بهترین تفریح کار است؟ آیا این کاری که من می کنم همانی است که مقصود امام علی بوده؟ اگر از کار فرار می کنم و دوست دارم تمام شود پس مسلما با سخن امام علی تضاد دارد و مقصود ایشان از کار، با کاری که من می کنم متفاوت است. خوب اصلا کاری که من می کنم چیست؟ با آن کار احساس هویت می کنم؟ این احساس هویت چیست؟ این احساس هویت برای کیست؟ این احساس هویت از جانب نفس اماره من است، زیرا نفس اماره من، مرا به کارهایی می کشاند که منیت خود را پرنگ کنم. پررنگ تر کردن منیت یعنی خودم که مرا از اتصال با غیر قطع می کند. لذا این منیت ها مرا از اتصال با حق و عالم حق دور می کند. انسان از زمان آفرینش خود در حال پرنگ کردن منیت خود است چرا؟ مگر انسانهای اولیه اسم و فامیل داشتند؟ انسانهای زمانهای قدیم که بتوانیم بگوییم زمانهای بعد از انسان اولیه، تنها اشرافشان شجره نامه و شناسنامه ای شبیه به فرم امروزی ما داشتند و مردم عامی نداشتند. اما در دهه های اخیر همه شناسنامه دارند. و امروز مدارک و رزومه ها و ... پس روال پررنگ شدن منیت بسیار مشهود است ( همین روال زندگی قومی و سپس قبیله ای . سپس قومی و سپس زندگی خواهر و برادران در خانه پدری در کنار هم و سپس روابط بین خواهر و برادر و عمو خال و در نهایت خانواده را از هم پاشاند) و چون بشر این روال را با پیشرفت در زندگی دنیایی خود ادامه داده لذا بعید نیست که برای همین مهم به این دنیا نزول پیدا کرده باشد و بعید نیست که شجره ممنوعه آدم و حوا همین بوده باشد. تعاریف مختلفی از شجره ممنوعه شده است. یکی می گوید مقصود نژاد و ... است، یکی می گوید معرفت و ... و مقصود از معرفت، معرفتی است که انسانها روال ان را در تاریخ طی کردند که تنها به پررنگ تر شدن من انجامید. و شجره و نژاد هم که کاملا با منیت گرایی افراطی رابطه مستقیم دارد. در حقیقت این منیت گرایی بسیار با تعاریف مختلف از شجره ارتباط تنگاتنگ دارد و رابط تمام تعاریف از شجره ممنوعه است. فمینیسم مگر غیر از این است که زن می گوید من مادر همسر نیستم، من خودم هستم. خوب مسلما فمینیسم در جریان منیت گرایی افراطی بشر حاصل شده است و همین امر او را مرتب از حق دورتر می کند و نازل می سازد. برای همین بشر هر چه جلوتر می رود، خودخواه تر و نازل تر از لحاظ اخلاقی می شود و البته توهم زده تر. بچه های امروزی را نگاه کنید. این بچه ها از مثلا بچه های دهه شصت و یا پنجاو جهل و سی و ... شناسنامه وار ترند. کاملا روال خودخواهانه در انها مشخص است زیرا در محیطی بزرگ می شوند که تنها به منیت آنها فکر می کند و ان را پرورش می دهد. تمام آموزشها برای پررنگ کردن منیت او هستند. و برای همین نسل به نسل جهانخوار تر می شویم. تمام علوم و آموزشهایی که در تمام موسسات می بینیم برای پررنگ کردن منیت ماست. برای همین آموزشهای امروز ذات پولکی دارند و هر چه بیشتر پول بدهی بیشتر برایت شناسنامه و مدرک و رزومه درست می کنند. این منیت گرایی از جانب نفس اماره انسان است. نفس اماره تشنه هویت خواهی اختصاصی است و از اتصال به عالم حق بیزار است. بشر را به وحشت می اندازد و نیازهای کاذب برای بشر درست می کند و البته چیزهای کاذب نیز برای بشر درست می کند تا بشر به واسطه انها هویت یابد. هویت یافتن به واسطه توهم. امروز روز بسیاری از چیزهایی که می خوریم، اصلا نیاز به آنها نداریم که هیچ بلکه مضر هم هستند اما  نفس ما می گوید بخور. نفس به ما استرس وارد می کند که اگر همرنگ جماعت نشوی رسوا خواهی شد پس مثل آنها باش و از حقیقت فرار کن. بیشتر از حد نیازت بخور، در حین خوردن تجسماتی برای ما به وجود می آورد که اشتهایمان را به طور کاذب بالا ببرد. در زندگیمان تجسماتی را به ما می دهد که ما را از خود راضی می کند. تجسماتی را در ما به وجود می اورد که ما نزد دیگرا فردی مهم، یا زیبا و یا ... هستیم. در صورتی که همگی توهم است. اصلا چرا راه دور برویم، مواد مخدر چیزی جز القای نیاز کاذب با ایجاد استرس و وحشت نیست. خماری یعنی وحشت از این که مواد به تو نرسد نابود می شوی. متاسفانه روال زندگی ما مخدر وار شده است و برای همین فمینیسم چیزی جز اینها را نمی گوید. زن باید خودش باشد نه مادر و همسر، زن باید مهم باشد و برای همین باید وزیر و رییس جمهور بشود که مبادا در مقابل مرد کم نیاورد. نفس اماره زن فمینیست این گونه می گوید: مگر تو زن نیستی؟ خوب اگر زنها مهم باشند تو هم مهم خواهی بود و منیت ات که تمام هویت من نفس اماره است پررنگ تر می شود، لذا برو به نام طرفداری از حقوق زن، زنان را مهم جلوه بده تا خودت مهم جلوه داده بشی. نفس اماره به مرد فمینیست می گوید، مگر تو مرا دوست نداری و نمی پرستی؟ پس زن را باید پرستید، چون زن همان تجلی یافته من است.  لذا زن امروز تجلی نفس اماره مرد شده تا نفس مطمئنه لذا زنی توهمی و دوزخی است.  زن یا حوری بهشی اما نفس مطمئنه مرد است و برای مردی است که تابع نفس اماره خود نیست بلکه با نفس مطمئنه خود ارتباط دارد و خود را به توهم نفروخته است. اگر زنان امروز می خواهند مهم شوند چون طی چند صد سال در اروپا، مردان خواستند با شهرت و پول و استعمار و جهانخواری مهم جلوه کنند و از این طریق توهمی احساس وجود و هویت کنند. حرص و ترس انسان را به منیت اسم گرایی کشاند تا توهم شهرت را برای او رقم بزند. شهرت یعنی باقی ماندن نام در تاریخ، نامی که خود حقیقت ندارد. یعنی هر کسی می تواند چندین نام برای خود بگذارد و با هر کدام از آن نامها در تاریخ معروف شود اما حتی کسی نفهمد که تمام این نامها منسوب به یکنفر بودند. و توهم دیگر نام نیز به این نکته بر می گردد که نام ما تنها برای افراد بعد از ما باقی می ماند و نه قبل از ما. پس انسانهای آخرزمانی که بعد از آنها کسی نیست همان کسانی هستند که نام و نشان توهمی در تاریخ از خود ندارند و یکی از دلایل برتری آنها بر پسیامبران سلفی است. توهم نام خیلی را برانداشته که مثلا بگردند که ذوالقرنینی که در قرآن آمده کورش است یا فلانی ؟ خوب این مطالعه خود نشان دهنده جهل مطلق و نام پرستی است. درست مثل کسانی که قرآن آنها را در پی یافتن تعداد اصحاب کهف، در پی امور بیهوده می خواند. مثلا فرض شود ذوالقرنین همان کورش است که چی؟ ما که نه کوروش را می شناسیم و نه ذوالقرنین را، فرضا بفهمیم که ذوالقرنین کورش بوده، می گوییم، راستی ذوالقرنین همان کورش خودمان است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  حالا خود کورش کیست؟  خود کوروش را نمی دانیم، کتیبه اش را دیدیم!!!! نام را با نام می خواهیم بشناسیم!!!!، بسیاری از نیازهای کاذب امروزی این سنخی هستند که گفته شد. یعنی از سنخ همان دانستن تعداد اصحاب کهفی است که در قرآن آمده. تمام نام و نام خانوادگی ها، در اصل مشخصات توهمی نفس اماره هستند نه ما، که برای گول زدن خود درست کرده است. بانکهای امروز چه می کنند؟ جز اینکه دنبال راه رو ترس و حرص بنی اسرائیل هستند که ربا را پدید آوردند؟ ترس و حرص آنها نیز توهمی بود. آنها وقتی خداوند روزی آنها را فراهم کرد و زود سیرشان می کرد، دچار ترس و بیزاری القا شده نفس خود از حقیقت و حق شدند. با خود گفتند این حق ما نیست و ما نباید با غذا انقدر زود سیر شویم لذا غذا باید چاشنی و ... داشته باشد و زود سیر نشویم تا در اصل لذت توهمی ببریم. مثل سسی که ما به سالاد می زنیم تا اشتهای کاذب و توهمی در ما ایجاد کند. این سس را چه کسی می سازد؟ کارخانه، کارخانه با کمک که این سس را می سازد؟ به کمک یک متخصص صنایع غذایی و تعدادی کارگر و ... که زنان امروزه با فمینیسم می خواهند جای آن متخصص تغذیه را بگیرند. لذا ریشه توهم فمینیسم همان توهم اشتهایی خود ماست. در اصل توهم، توهم می آورد. متخصص تغذیه کجا تربیت می شود؟ دانشگاه، همان مکانی که دختران آن را پر کردند و به خاطر تحصیل در آن که منیت نفسانی و هویت توهمی نفس اماره آنها را برآورده می سازد، ازدواج را رها می کنند. همه اینها برای تامین نیازهای توهمی و کاذب ماست. لذا ریشه باطل توهماتی است که از خود ما نشئت می گیرد و جلوی خود ما بروز می کند و در نهایت نیاز حقیقی (مثل ازدواج و عدم تشابه زن و مرد و قرار گیری هر یک از زن و مرد درجای خود) را از ما می گیرد و نیاز کاذب را جایگزین آن می کند و ما را به عذاب می اندازد. در واقع هم سس هم ما را بیمار می کند و مثلا به انواع سرطانها و ... که در گذشته نبودند و یا کمیاب بودند، مبتلا می کنند و هم روال زندگی را پر از عذاب می کنند. از عذاب به عذاب، از ترس و حرص نخوردن سس به ترس ابتلا به سرطان. از توهم به توهم، جهنم یک همچنین حالتهایی را دارد که در ان اعمال ما و افکار باطل ما نمایان می شوند.


نظرات()   
   

این مطلب از سایت آثارنامه آورده شده است اما با توجه به طولانی بودن مطلب این سایت، در پست های گوناگون کلیه مطالب این سایت به صورت سریالی مورد نقد قرار می گیرد. امیدوارم بینندگان کلیه استدلالهای رایج را که همگی در این سایت بیان شدند را بخوانند و جواب های قانع کننده تمام مطالب انحرافی را دیده و در تمام مکان ها و موقعیت ها بیان نمایند.

نگاهی تحلیلی به نقش و جایگاه زن در عرصه اجتماعی ایران

نگاهی تحلیلی به نقش و جایگاه زن در عرصه اجتماعی ایران

در تقویم جمهوری اسلامی ایران ، 20 جمادی الثانی روز ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) دخت گرانقدر نبی مکرم اسلام به عنوان روز زن و روز مادر نامگذاری شده است.
لذا به مناسبت نزدیک شدن به این مناسبت مهم مجله اینترنتی اسرارنامه در سطرهای پیش رو از دیدگاه شخصی خود ، به انجام بررسی و ارائه تحلیلی مختصر از وضعیت زنان ایرانی در طول تاریخ پرداخته است.
در این نوشته وضعیت زنان ایرانی در دوران پس از وقوع انقلاب اسلامی ایران با دقت بیشتری مورد بررسی قرار گرفته و در این میان توجه ویژه ای نیز به وضعیت اجتماعی زنان در دارالمومنین سبزوار ، ریشه فرهنگی خراسان ، معطوف شده است.

چند نکته مطرح شده در این متن:

1- در این میان هر چند هریک از دو گروه مردان و زنان همواره نقش و جایگاه با اهمیت و غیرقابل انکار خود را دارند ، اما زنان تا همین چند دهه قبل شاید در نتیجه وجود فرهنگ دیرینه مردسالاری مطلق در اکثر مناطق جهان ، کمتر فرصت می یافتند که توانمندی های خود را به اثبات برسانند و هرچند همواره از نیروی زنان در همه زمینه های پرورش و تربیت فرزندان ، کارهای اقتصادی ، هنری ، فرهنگی و حتی گاهی اوقات سیاسی و نظامی بهره گرفته می شد ، اما شعور عمومی جامعه کمتر به نقش مهم زنان در پدیدآمدن نظام های حاکم اجتماعی ، واقف بود.

پاسخ: آن چیزی که در این مطلب دیده می شود، توهین به جوامع انسانی در گذشته و غرور و تکبر نسبت به انسانهای امروزی است که اغلب منحرف اند.  اگر واقعا زنان باید به اندازه مردان به قول نویسنده،  توانمند نمایی کنند چرا مسئولیت ها در اسلام برای امرار معاش بر عهده مرد گذاشته شده است؟ چرا در قرآن مطرح نشده که زن و مرد هر دو توامند بوده و هر کدام که توامند تر بود و لایق تر، مسئولیت مالی خانواده و قوامیت خانواده بر عهده اوست؟ مگر قرآن کلام خدا نیست و مگر خدا خود مرد و زن را نیافریده است؟

2-
به طوری که هم اکنون در سرتاسر جهان زنان زیادی را می توان مشاهده کرد که در بسیاری از فعالیت های اجتماعی دوشادوش مردان حضور فعال دارند و البته در کنار آن از وظیفه همسری و مادری خود نیز غافل نشده اند.


به ویژه در یک قرن اخیر در اکثر کشورها ، زنان زیادی به جهان معرفی شدند ، که توانستند در زمینه های مختلف اجتماعی ، فرهنگی ، مذهبی ، هنری ، صنعتی و اقتصادی و حتی سیاسی به بالاترین سطوح ممکن در مملکت خود برسند. مشاهده شمار زیادی از زنان رئیس جمهور ، نخست وزیر ، وزیر ، مدیرشرکت های بزرگ تجاری و اقتصادی ، نماینده مجلس ، استاد دانشگاه و نظریه پرداز ، هنرپیشه ، شاعران بزرگ و ... همه نشان از آن دارد که دیگر نمی توان ، توانمندی و استعدادهای زنان را نادیده گرفت و انکار کرد.

پاسخ: اگر واقعا از مسئولیت همسری و مادری خود غافل نشده اند پس چرا در تمام این کشورها که نویسنده بدان اشاره کرده است در طی اتفاقا همین یک قرن اخیر خانواده فروپاشی شده است؟ زنان می خواهند خود را به کی اثبات کنند؟ این چه تقاضای سخیفی است که مدام در این سایت از آن صحبت شده است؟ تمام خصوصیات انسان از خداست و جایی برای اثبات کس خاصی نیست زیرا هیچ کس هیچ چیز از خود ندارد و این تلاش مذبوحانه اثبات کسی برای دیگری چیزی جز کفر نیست. متاسفانه تمام جنبش حقوق زنان در دوران مدرن به فکر حقوق زنان نیست بلکه تنها برای همین تلاش مذبوحانه است. خدا خودش مسئولیتی را به مردان داده و این مسئولیت تامین امرار معاش خانواده که بر عهده مردان است خود زاینده رئیس جمهور ، نخست وزیر ، وزیر ، مدیرشرکت های بزرگ تجاری و اقتصادی ، نماینده مجلس ، استاد دانشگاه و نظریه پرداز ، هنرپیشه ، شاعران بزرگ و ...شدن است. و اینها همه زیر مجموعه مسئولیت تامین امرار معاش خانواده هستند و به خودی خود ارزشی ندارند و اتفاقا زمانی که این چیزها برای خودش ارزش پیدا کرد (هر چیزی برای خودش) نشان دهنده ظهور جهل در بشر بود. چرا باید این ها ملاک قرار بگیرند و حتی اگر هم قرار بگیرند چه کسی از خدا اگاه تر است که مسئولیت زاینده تمام موارد گفته شده را بر عهده مردان گذاشته است؟ 

3- اما پس از ظهور دین مقدس اسلام که منابع تاریخی فراوان برای پژوهش در دسترس است ، به نظر می رسد با وجود آنکه درچند قرن ابتدایی ظهور این دین آسمانی ، دوره های با شکوهی از رونق و توسعه همه جانبه سرزمین های اسلامی مشاهده شد ، زنان هنوز در اکثر جوامع نتوانسته بودند به نقش و جایگاه شایسته خود دست یابند. حتی امروز هم در بسیاری ازکشورهای اسلامی نقش و توانمندی های زنان در جامعه ناشناخته باقی مانده است.


این ایرادی است که بی شک ریشه آن را نه در ماهیت دین اسلام بلکه باید در اجرای ناصحیح تعالیم این دین آسمانی توسط حکام و سلاطین ناعادلی جستجو کرد که علی رغم ظواهر دینی ، رفتارو کردارشان در عمل نشان می داد و نشان می داد که روح تعالیم اسلام را درنیافته اند و بیشتر تلاش و جدیتشان بر سر جنگ قدرت بود تا بر سر اجرای صحیح تعالیم دینی در سرزمین های تحت فرمان خود.


در واقع با وجود پذیرفته شدن دین اسلام توسط عموم مردم و حضور همیشگی عالمان دینی آگاه و مبارز در اکثر مناطق ، حاکمان فاسد در سلسله های پادشاهی با خفقانی که در جامعه ایجاد می کردند ، مانع از آن می شدند که تعالیم دینی به درستی در میان مردم رواج یابد و اجرا شود.


جهل و کم سوادی توده های مردم نیز علت دیگری بود برای مهجور ماندن بخش های مهمی از تعالیم دین مقدس اسلام از جمله آن بخش هایی که در رابطه با نقش و جایگاه زن در جامعه بود.

پاسخ: نقش زنان در اسلام و قرآن چیست؟ مشابه بودن در تعداد وزیر و پست مدیریتی؟ کجای قرآن این تفکر سخیف را قلمداد می کند و تمام این ها همانطور که در مورد 2 هم گفته شد، با تقسیم وظایف قرآن بین زنان و مردان در تضاد است. از طرفی چرا تقاضا در جهت برابر سازی در پست ها و ... می شود وقتی که اغلب مشاغل سخت و خطرناک بر عهده مردان است و کسی در صدد برابر سازی در این حوزه نیست.(حتی اگر فرض غلط نویسند را بپذیریم)

4- امروز برای عموم زنان ایرانی هیچ ممنوعیتی در تحصیل حتی تا عالی ترین سطوح ممکن وجود ندارد حتی حضور دختران و زنان در دانشگاه ها از مردان بیشتر شده است .


در ایران امروز اکثر زنان در انتخاب همسر خود مختار هستند و دیگر مانند گذشته در سن بسیار پایین و در عالم بی خبری با تصمیم مستبدانه خانواده های خود به حجله هیچ مردی نمی روند.


امروز زنان ایرانی به راحتی از حقوقی نظیر حق رأی در انتخابات ، داشتن شغل دولتی و حتی به دست گرفتن برخی پست ها و مناصب مدیریتی برخوردارند.


در ایران زنان همچنین در برخی رشته های ورزشی حضور فعال دارند و نیز حق رانندگی اتومبیل برای زنان کاملاً پذیرفته شده است . علاوه برآن برای حضور زنان به شرط رعایت حجاب اسلامی در برنامه های صدا و سیما به عنوان مجری ، میهمان یا کارشناس و ایفای نقش در سریال های تلویزیونی ، فیلم های سینمایی و تئاتر به عنوان بازیگران نقش های اول یا دیگر نقش ها ، هیچ منع و محدودیتی وجود ندارد.

پاسخ: تحصیل تا مقاطع بالا را در ایران اجبار کرده اید و نه آزاد!!! ، به دلیل بیکاری و عدم مدیریت درست، به جای اینکه کار به جوانان بدهید، مرتب آنها را بدون هیچ هدفی و نیازی وارد دانشگاهها کردید و تنها سن ازدواج آنها را بالا بردید که باعث ایجاد این همه فساد حتی نسبت به زمان قبل از انقلاب شد. بسیاری از دختران در حالی که در عالی ترین سطح آموزشی هستند که دیگر دختر نیستند و عفافت خود را از دست داده اند و انگاه این افتخاری است برای شما و یا اسلام؟

اگر به قول نویسنده این مطلب،  زنان در انتخاب همسر خود مختار هستند و دیگر مانند گذشته در سن پایین و در عالم بی خبری و با تصمیم مستبدانه خانواده های خود به حجله هیچ مردی نمی روند دلیل عمده اش عدم خواستگار برای انان است که این هم از برکات نویسنده هایی این چنینی است. در این متن نویسنده با کمال بی ادبی به خانواده های ایرانی در طی قرن ها توهین کرده است در صورتی که خانواده دلسوز ترین نهاد برای دختران خود است و حداقل از نویسنده مذکور دلسوز تر است. اجازه پدر برای عقد دختر را تصمیم مستبدانه نامیده است. و به طور پنهان روابط نامشروع را تبلیغ کرده است. زیرا چگونه دختری می تواند مختار برای انتخاب همسر باشد؟ چگونه شناخت پیدا کند؟ زن و دختر دارای میل جنسی ثانویه هستند و در رابطه می توانند علاقه مند شوند و نه مانند مردان با نگاه. زیرا اگر بخواهند مختار همسر خود را انتخاب کنند باید در ارتباط خارج از ازدواج با فرد باشند. نویسنده حتی به طور پنهان به پیامبر هم توهین کرده است زیرا پیامبر فرموده:«مِنْ سَعَادَةِ الرَّجُلِ أَنْ لَا تَحِیضَ‏ ابْنَتُهُ‏ فِی بَیْتِه» از سعادت مرد آن است که دخترش در منزل وی خون حیض نبیند. اما ایشان کاملا بر خلاف پیامبر بالا رفتن سن ازدواج را سعادت دانستند. از نظر ایشان بالا رفتن سن ازدواج دختران و افزایش فساد ناشی از ان دستاورد است.

نویسنده بیان کرده که زنان حقوق حق رأی در انتخابات ، داشتن شغل دولتی و حتی به دست گرفتن برخی پست ها و مناصب مدیریتی را دارند. اما از حقوق ابتدایی و فطری شان محروم شده اند. باید اغلب تمام اوقات خود را تنها باشند یا زناکار شوند. 

5-

البته بعضی از موضوعات دیگر نظیر اجبار حجاب ، سهم کمتر زنان در ارثیه نسبت به مردان ، حق طلاق در زندگی زناشویی و تعدادی دیگر از مسائل از این دست ، پیرامون حقوق زنان ایرانی هنوز در داخل و خارج از کشور مورد مناقشه است که در اینجا اسرارنامه بازهم بدون ورود به این موضوعات که هریک جای بحث مفصلی دارند ، به یک نتیجه گیری کلی از وضعیت زنان ایرانی می پردازد.


در واقع با در نظر گرفتن همه آنچه گفته شد ، با اطمینان بیشتری به این نتیجه می رسیم که زنان ایرانی در دهه های اخیر در مسیر رشد و بازپس گیری شمار زیادی از حقوق از دست رفته خود قرار گرفته اند. در همین مدت قدرت و منزلت زن ایرانی تا بدان حد رسیده است که نه تنها زنان در انتخابات های مختلف حق رأی دارند ، بلکه حتی حق انتخاب شدن نیز برای آنان وجود دارد. به طوری که در اکثر دوره های مجلس شورای اسلامی و یا شورای اسلامی شهر و روستا نام تعدادی از زنان در لیست نامزدهای تأیید صلاحیت شده انتخاباتی به چشم می خورد.برخی از این زنان حتی در یک یا چند دوره ، رأی اعتماد مردم را جلب کرده اند.

پاسخ: عملا حتی حجاب و ... را قصد دارد تا زیر سوال ببرد و هیچ اشاره ای به نفی مواردی که کاملا بر خلاف قرآن است نکرده است.

عملا دشمنی این افراد که با نام دین از حقوق زنان دفاع می کنند با اسلام و قرآن و پیامبر و حضرت علی، طبق موارد اشاره شده مشهود است. اینان دشمن حضرت علی اند. اینان از ابن ملجم مرادی بسیار بدتر و خطرناک تر اند.



نظرات()   
   

در قرآن آیه ای وجود دارد که به انسانها توصیه می کند که از ترس عدم وجود روزی برای فرزندان، جلوی فرزندآوری را نگیرید. خوب این مطلبی است که این روزها بنا به غرض های عمدتا باطل، مرتب گفته می شود. در آیه ای دیگر به افرادی که امکان ازدواج ندارند تقوا سفارش شده تا به اذن خدا بی نیاز شوند و عمدتا افرادی که ادعای صاحب نظر بودن در تفسیر قرآن را دارند می گویند این آیه مربوط به کسانی است که در فقر هستند. اما این تفسیر کاملا با سفارش قرآن به عدم ترس از فقر برای فرزندآوری تضاد دارد، یعنی با پذیرش این تفسیر و گفته قرآن به این نتیجه می رسیم که: برای ازدواج کردن از عدم وجود روزی بترسیم و بعد از ازدواج برای فرزندآوری دیگر از عدم وجود روزی نترسیم!!!


بهتر است کمی دقیق تر به مسئله ازدواج به ویژه در زمان خودمان وارد شویم. امروزه در این که فقر بیداد می کند شکی نیست هر چند که این فقر واقعی نیست بلکه به شکلی توهمی و ترس فقر است که در پست های پیشین دلیل آن فدا شدن نیازهای فطری به دلیل نیازهای کاذب است. یعنی نیازهای کاذب در انسان احساس فقر به وجود می آورند درست مثل احساس ناامنی و وحشت یک معتاد به دلیل عدم دسترسی به ماده مخدر، از طرفی با وجود تعداد زیاد دختران و پسران فقیر آیا می توان با عدم ازدواج جلوی فقر را گرفت؟ حتی اگر به توصیه قرآن توجه نکنیم و ترس از عدم روزی برای فرزندآوری داشته باشیم و به دلیل این ترس بچه دار نشویم باز معقول تر است تا از ترس فقر دختر و پسر فقیری که در حال تجرد هم نمی توانند از فقر فرار کنند، از ازدواج جلوگیری کنیم. اصولا دختر و پسر فقیر در حال تجرد هم باید فکری به حال سیر شدن شکمشان بکنند و لذا این کار را دوتایی کنار هم بدون بچه بکنند صورت مسئله فرقی که نمی کند بلکه تا حدی بهتر است زیرا با توجه به سخت بودن کسب روزی برای هر دو، به طور گروهی راحت تر می توانند از پس مشکلات فقر خود برآیند و اگر اعتقاد هم به قرآن ندارند می توانند بنا به مصلحت خود به دلیل فقر از بچه دار شدن جلوگیری کنند.(در اصل اتفاقا دختران و پسران فقیر به تنها نبودن محتاج ترند زیرا در تنهایی مشکلات بیشتر آنها را می شکند) لذا عدم امکان ازدواج به علت فقر نمی تواند مقصود این آیه باشد زیرا اگر چنین بود باید برای بچه دار شدن هم این استدلال  مطرح می شد  که کاملا منطقی تر و به جا تر از عدم ازدواج به علت فقر است که قرآن آن را نفی کرده است.

با توجه به شرایط امروز که بیکاری بسیار زیاد است(این بیکاری ها تنها به دلیل از بین بردن شرایط زندگی طبیعی و امکان ارضای نیازها و حقوق ابتدایی و فطری توسط تمدن ماشینی امروز است)، لذا فقر دارد عمومی می شود، یعنی جامعه کم کم دارد به سمتی می رود که فقر عموم جامعه را فرا گرفته که از ارضای ابتدایی ترین حقوق خود محرومند و عده ای کمی اشراف باقی می مانند که با مال حرام و حق خوری زندگی می کنند و طبق تفسیر فوق به این افراد توصیه ازدواج و فرزندآوری بالا می شود و پیوسته با نادیده گرفتن بخش زیادی از جوانان تنها رسانه ها به این قشر توجه دارد که فرزند بیشتری بیاورید و یکبار نمی گوید جوانان مجرد ازدواج کنند و تنها به فکر فرزندآوری افرادی است که به طور کاذب و دروغین امکان ازدواج را دارند تا منافع دولت را با فرزندآوری تامین کنند. بی خبر از این که اتفاقا دختران و پسران مرفه کمتر نیاز به ازدواج دارند و راحت تر می توانند با تنهایی کنار آیند  و اتفاقا کانون زندگی مشترکشان سردتر و شکننده تر است.

از بحث اختلاف طبقاتی و  ... بگذریم و  به بحث اصلی باز گردیم که مقصود قرآن از عدم امکان ازدواج چیست؟ عقلا بنا به دلایل گفته شده فقر نمی تواند باشد  اما چه چیز مومن را از ازدواج باز داشته و امکان ازدواج را از وی می گیرد؟ زمانی که ازدواج دجالی شده و حالت مسجد ضرار را به خود گیرد که امروزه این روند در حال رخ دادن است. امروزه ازدواج و خانواده شکلی کاملا ضد فطری به خود گرفته که از تمدن امروزی نشئت گرفته است و بزرگترین مصداقش تشابه کامل زن و مرد است. این چیزیست که فطرت هر انسانی را از ازدواج می ترساند. اکنون که ما در دوران آخر زمان و در عصر غیبت به سر می بریم باید توجه داشته باشیم که قران و تمام سوره های آن برای ما نوشته شده است زیرا قرآن کتاب آخرزمانی است و با آن نبوت ختم شده است. باید حواسمان به تک تک آیات آن به صورت عملی در زندگی خود باشد و به تفسیرهای تئوری که کاربردی در زندگی امروز ما ندارند اکتفا نکرده و مرتب کاربرد آیات قرآن را در زندگی خودمان جستجو کنیم.


نظرات()   
   


متاسفانه اخیرا تفاسیری در این مورد می شنویم که مردان را در برابر سرکشی زنان دعوت به نصیحت و سپس طلاق می کند. شما خودتان تجسم کنید که که اگر تمام زنان دنیا طغیان کنند که امروزه اکثر آنها این کار را می کنند و مردان به محض طغیان یک نصیحت کنند و سپس طلاق بگیرند چه می شود؟ خوب امروزه روز هم چیزی شبیه به همین در دنیا به وجود آمده است که ناشی از زیر مسئولیت در رفتن مردان از مسئولیت خطیر خود یعنی قوامیت بر زن است. متاسفانه این کفر آشکار قالب دینی هم به خود گرفته است.امروزه قوامیت مرد بر زن که مسئولیت حیاتی یک مرد است که اگر آن را رها کند با هیچ چیز دیگری نمی تواند از کفر در بیایید و تمام عبادات و ... او هم جانماز اب کشی حساب می شود، توسط شیاطین شکل بدی به خود گرفته است. شیاطین انجام این مسئولیت را ظلم به زن قلمداد می کنند و عده ای زیادی از انسانهای احمق هم این حرف را قبول کردند. ملاکها و معیارهای امروزی را مرور کنیم به این نتیجه می رسیم که زنان نفقه گرفتن را در شان خود ندانسته و مردان نیز نفقه دادن و مسئولیت داشتن را درشان خود نمی دانند و هر دوی این ها از غرور است و غرور هم از جهل و توهم بشر، ناشی می شود. انسانهای امروز تنها در جهت نام شناسنامه ای خود یا هویت توهمی خود تلاش کردند و می کنند لذا از تاهل در برابر دیگران گریزان اند و آن را در شان خود نمی دانند. انسان مغرور هیچ گاه نمی تواند به عالم حق ملحق شود زیرا این الحاق را در شان خود نمی داند و نمی خواهد نفس خود را رها سازد و به جمعی چون عالم حق بپیوندد زیرا قصد تسلط و تجاوز کردن را دارد. برای همین است که انسان امروز مدام به حق تجاوز می کند زیرا نفس پرست است که البته نفس پرستی او هم ریشه در جهلش دارد. عدم پذیرش قوامیت مرد بر زن، جز هلاکت برای نوع بشر، چیزی را به ارمغان نمی اورد. در اصل مرد با رها کردن قوامیت خود بر زن، باعث می شوند که هر دو به حیوانیت خود بازگردند. مرد وظیفه روح دادن به زن را دارد و اگر این را که از طریق قوامیت تحقق می یابد را رها کند، هم زن بی روح می شود و هم خود روح خود را از دست می دهد و مسخ می شود.






روش های افزایش سایز


نظرات()   
   


افزایش سن و تغیرات دستگاه تناسلی در مردان
با روندی که در پیش است، سن ازدواج هر روز افزایش می یابد. همانگونه که سابق طبق ملاکهایی که در زندگی مدرن شکل گرفته بود، کم کم مدرسه و شیوه ای خاص از زندگی همه گیر و ضروری شد کم کم آموزشهای لازم برای سازگاری با فوت و فن ها و مدلهای ساختگی بشر چنان افزایش می یابد که شاید هر فردی لازم باشد تا 50 سالگی آموزش ببیند تا فقط امرار معاش کند. از طرفی زن و مرد هم در این روال کاملا مشابه با هم در نظر گرفته شده و بسیاری از فوت و فن ها همان تاثیر را بر روی زنان دارند که گوشت زیاد روی روحیه افراد دارند ( زاینده این مدلها و فوت و فن ها مرداند لذا نوعی خوراک مردانه به زنان داده شده که در هویت طبیعی وی اثر جدی دارد) از طرفی بالا رفتن سن ازدواج به شدت در کاهش میل جنسی و انگیزه ازدواج موثر است. در سنین بالا فرد متوجه می شود که انرژی سابق را ندارد و دیدی که به جنس مخالف را داشته را از دست داده است. لذا کم کم متوجه می شود که خللی در تکامل جنسی اش رخ داده و وی نتوانسته آنطور که باید این میل را در جهت تکامل خود به کار برد و همین امر انگیزه ازدواج در سن بالا را به شدت کم می کند که بر حق است. طبیعت روند خود را دارد و هیچ گاه سازکار با توهمات انسان نمی شود و لذا تکامل میل جنسی متناسب با طبیعت انسان پیش می رود و در سن خاصی بهار خود را دارد و در سنی پا به پاییز می گذارد و بهار و پاییز این میل اعتنایی به شیوه خلاف طبیعت انسان ندارد. لذا نیازهای طبیعی و حقیقی فدای نیازهای توهمی و دروغین می شوند. تضادی اساسی بین این روند کسب علم با کسب علم توصیه شده توسط بزرگان اسلام وجود دارد. علم ایجاد نیازهای کاذب و تلاش در جهت ارضای این نیازهای کاذب نتیجه ای جز هلاکت بشر نداشته و هیچ سازگاری با علم توصیه شده در دین ندارد.  باید حواسمان باشد که از ابتدایی ترین نیازهای خودمان محروم شده ایم و بعد بر سر ما منت گذاشته می شود که امکاناتمان بیشتر است!!!!!، از سیر تکاملی انسانیت خود محروم شده ایم. ما ازدواج می کنیم تا رابطه آدم و حوایی خود را از حالت صرفا شهوانی و حیوانی تبدیل به عروج معنوی کنیم و اصولا تفاوت ازدواج با زنا همین است، اما امروزه چه تعریفی از ازدواج می شود؟ چیزی جز نزولی پر شتابان تر از حتی زنا در انسان تعریف می شود؟ زنا که اسلام به شدت آن را نهی کرده چیزی نیست جز اختلال در تکامل معنوی انسان و نگه داشتن انسان در مرحله حیوانی و ازدواج انتقال انسان از مرحله حیوانی به عروج معنویست.
 


نظرات()   
   

فمینیسم

«توسعه انسانی» اسم فریبنده سازمان ملل متحد برای پایه گذاری و استحکام پروژه فمینیسم و برابری مرد و زن در جوامع انسانی است. برخلاف باور عموم، فمینیسم یک جنبش زنانه نیست. بلکه فمینیسم یک راهبرد کلان و استراتژی بزرگ برای سوق دادن جوامع از ارزش های سنتی به ارزش های ماسونی است که توسط برخی از روشنفکران در رسانه ها به «توسعه» یاد می شود. واقعیت این است که تلقی توسعه از راهبردهای فمینیستی یک عوام فریبی است و پشت پرده کلمات و عبارات زیبا و پیچیده، برای مردم، چیزی جز فلاکت و بدبختی نیست!

Image

در اسنادی که امروز آن را منتشر می نماییم، استراتژی سازمان ملل در فراگیر کردن رویکردهای فمینیستی در جوامع نشان داده شده است. این اسناد، ترجمه اسناد بالا دستی سازمان ملل متحد برای مجریان دولتی و حکومتی بوده که انتشار عمومی آنها در «ایالات متحده آمریکا» ممنوع می باشد. دفتر سازمان ملل در ایران، این اسناد را برای مدیران و مسئولان «تراز بالای کشوری» ترجمه کرده است.
قابل توجه آنکه هیچ فایل و اطلاعاتی درباره مدل ها و رویکردهای برنامه ریزی انسانی با این مدل در وب فارسی یافت نمی شود. اما در عمل، این برنامه ها مورد توجه مقامات و مسئولین دولتی کشورمان در حال حاضر می باشد.
در این اسناد، رویکرد برابری جنسیتی یا همان شعار محوری فمینیسم، با واژه شیک و زیبای «توسعه انسانی» یاد شده است. عمده این رویکردها و برنامه های نوشته شده در سازمان ملل که زیر نظر و تحت سلطه قدرت های فراماسونری هدایت می شود برای کشور های جهان سوم و مسلمان طرح ریزی شده است.
با وجود تفاوت فرهنگی کشورهای اسلامی با کشورهای غربی، مدل فمینیستی مذکور در سطح کلان به این کشورها تجویز و توصیه شده است و برخی از مسئولین در کشور ما نیز از مجریان و حامیان این برنامه ها می باشند.
پیش از هر چیز می توانید اسکن صفحات مذکور را در لینک های زیر مشاهده نمایید:

نشریه خلاصه گزارش توسعه انسانی 2014              کاتالوگ گزارش توسعه انسانی 2014      
مشاهده صفحه اول مجله   
مشاهده صفحه دوم مجله   
مشاهده صفحه شانزده مجله 
مشاهده صفحه هفده مجله   
مشاهده صفحه هجده مجله   
مشاهده صفحه نوزده مجله   
مشاهده صفحه بیست مجله
مشاهده صفحه مجله   
صفحه یک   
صفحه دو   
صفحه سه   
صفحه چهار   
صفحه پنج   
صفحه شش   
صفحه هفت  
صفحه هشت  
در این نوشته قصد نداریم که به مسئولین و شخصیت های آکادمیک که مجری این برنامه ها در ایران هستند بد و بیراه بگوییم. اما برای اطلاع خوانندگان عزیز، چند نکته مهم را درباره این برنامه ها و تبعات آن بیان می نماییم:
1- محور برنامه «توسعه انسانی» سازمان ملل متحد، «برابری مرد و زن» است که شعار و رویکرد اصلی فمینیسم است. به عبارت بهتر، «فمینیسم» راهبرد و استراتژی کلان سازمان ملل متحد می باشد یا در معنایی دیگر «توسعه انسانی» نام دیگری برای پایه گذاری و استحکام «فمینیسم و برابری مرد و زن» در جوامع است.
2- در راستای اجرای برنامه های «توسعه انسانی» بخشی از برنامه ریزی ها معطوف به تغییر فرهنگ و نگرش مردم است که با فعالیت رسانه ای محقق خواهد شد. در همین راستا، حمایت های گسترده دولت های خارجی از فمینیست های ایرانی، افزایش نشریات فمینیستی، رسانه های زن محور فارسی زبان، توجه ویژه به موضوع زنان در روزنامه های روشنفکر، حمایت کامل رسانه های خارجی از مطالبات جنسیتی زنان و ... قابل ارزیابی است.
3- برنامه «توسعه انسانی» سازمان ملل بخشی از راهبرد کشورهای غربی برای تهاجم نرم و خاموش به کشورهای شرقی است. یکسان بودن برنامه های این سازمان با رویکردهای کشورهای غربی، نشانه خوبی از دوستانه نبودن برنامه های این سازمان برای کشورهای اسلامی است.
4- تعداد زیادی از مدیران اجرایی دولت، بدون سر و صدا و در سایه سکوت مرگبار متدینین و روحانیت حوزه های علمیه، این برنامه ها را حمایت و اجرا می کنند. شدت غلظت زن گرایی در برخی از این روشنفکران و مدیران دولتی، چنان بالاست که حاضرند برای کوچکترین موضوع زنانه، در روزنامه مقاله بنویسند و کنفرانس برگزار کنند ولی برای استحکام بنیان خانواده، بیکاری فزاینده مردان و پسران در جامعه و مشکلات آقایان به طور محض، بی توجهی می کنند.
5- برنامه های سازمان ملل بدون توجه به فرهنگ اسلام نگارش شده است. در فرهنگ اسلام، با توجه به فطرت هر یک از انواع بشر، برای زن نقش مادری و همسری تعریف شده است که بدون آن نقش ها «زن» هیچ ارزشی نخواهد داشت و زمانی شخصیت و اعتبار کسب می کند که در چارچوب خانواده تعریف گردد و یکی از دو نقش «مادری» یا «همسری» را پذیرا گردد. لیکن برنامه ریزی روشنفکران راستی و چپی در کشور ما خلاف این مسئله بوده و در جهت سوق دادن دختران و زنان به تجردگرایی طراحی شده است.
6- شاید برابری زن و مرد در کشورهای غربی به دلیل تقسیم 50 درصدی وظایف در خانواده و جامعه قابل تحمل و اجرا باشد ولی به دلیل آنکه در قوانین و فرهنگ جامعه ما، تمام مسئولیت های اقتصادی و قانونی خانواده بر دوش مرد (به عنوان شوهر و پدر) است، اجرای چنین برنامه هایی به زن سالاری و فمینیسم شدت بخشیده و مصداق بارز خشونت علیه مردان و نمود عینی و روانی «مرد کشی» است. این مسئله، عدالت را در جامعه از بین می برد، به افسردگی و اعتیاد مردان دامن می زند، پسران را به ازدواج با دختران بی انگیزه و سرد می کند و در حقیقت منجر به فروپاشی خانواده می گردد.
7- یک واقعیت تلخ این است که معنی واژه «توسعه» و «دوران گذار» در فرهنگ واژگانی روشنفکران نه به معنای پیشرفت و حرکت به جلو، بلکه به معنی ایجاد شرایطی است که جامعه از دین زده می شود و آرامش و زندگی را در «بی دینی» می یابد. در حقیقت «توسعه» و «مرحله گذار» در بین روشنفکران به این معناست. به معنای نابودی خانواده، از بین رفتن ارزش های اخلاقی سنتی، رواج زن سالاری، افزایش روز افزون خشونت زنان علیه مردان، فراگیر شدن روابط جنسی نامشروع، ازدیاد همجنس بازی، رواج تغذیه کارخانه ای، کاهش عمر انسان ها، افزایش خود کشی و جنایات و ... .
8- امروز به برکت فرهنگ سازی های نادرست، فعالیت های فمینیستی و زن گرایی افراطی روشنفکران در مجلس، دولت، روزنامه ها، رسانه ها، تلویزیون، مجلات و ... بسیاری از پسران توانایی ازدواج و یافتن «همسری که در کنار او احساس آرامش کنند» را ندارند. بسیاری از دختران نیز به خاطر همین استراتژی برابری مرد و زن، روحیه لطیف دخترانه و زنانه خویش را از دست داده اند و به دلایل متعدد مجرد مانده اند. در نتیجه این افراد دو دسته می شوند: دسته اول قید دین و حیا و حجاب را می زنند و به دوستی، روابط جنسی نامشروع و التذاذ حرام روی می آورند. دسته دوم هم کسانی هستند که ترجیح می دهند تا آخر عمر زانوی غم بغل کنند، تا آخر عمر باکره بمانند و در گوشه خانه یا اداره، افسرده بنشینند و یا موبایل شان سرگرم شوند و چیپس و پفک بخورند.
9- در نگاه مجریان مدل سازمان ملل متحد، «توسعه انسانی» به این معناست که نرخ بیکاری در بین زنان با مردان نیز یکسان باشد و این به معنای پیشرفت و توسعه است! بر این اساس از سوی خبرگزاری داخلی و خارجی، مرتب از نرخ بیکاری زنان و مقایسه آن با مردان سخن به میان می آید. با این وجود این سوال مطرح می شود که اجرای مدل سازمان ملل در کشور جهان سوم ما که از کمبود شغل در رنج است و از سوی دیگر از جانب طرح ریزان این برنامه ها، مورد تحریم و دشمنی قرار گرفته است آیا معنایی جز خیانت و همسویی با اهداف دشمنان دارد؟ آیا در کشوری که طبق آداب و قوانین آن، مرد مسئول خانواده است و باید از زن خواستگاری کند، دامن زدن به بیکاری مردان و عدم توجه به مطالبات آنها، چیزی جز تلاش برای «فروپاشی خانواده» است؟
10- مطلب دیگری که لازم می دانم در این حین ذکر نمایم اشاره به دروغ فمینیستی «دو برابر بودن نرخ بیکاری زنان نسبت به مردان» است. امروز با نگاهی به ادارات، شهرداری ها، وزارت خانه ها، بانک ها مشاهده می کنیم که اکثریت کارمندان آنها را زنان و دختران جوان تشکیل می دهند که بخش زیادی از آنها در دولت احمدی نژاد مشغول به کار شده اند. ولی همین روشنفکران مدعی می شوند که در دولت سابق، درصد مشارکت زنان کاهش داشته است! با وجود آنکه پسران، دو سال از عمرشان را در خدمت اجباری سربازی برای حفظ امنیت « زنان و دختران» از دست می دهند ولی از هیچ امتیازی برای اشتغال و استخدام برخوردار نمی شوند. برخی آمارها، دروغ مذکور را بیشتر نشان می دهد: مثلا 81 درصد کارمندان وزارت آموزش و پرورش زن هستند در حالی که 51 درصد دانش آموزان را پسران تشکیل می دهند. ادعای دو برابر بودن نرخ بیکاری زنان، محاسبه تعداد زنان خانه دار شهری و روستایی (که عمدتا متولد دهه 40 و 50 هستند) و عدم لحاظ جمعیت پسران سرباز و دانشجو در نرخ بیکاری بدست آمده است. و گرنه با کم کردن آمار زنان خانه دار از پایگاه داده مذکور، متوجه دو برابر بودن نرخ بیکاری پسران می شویم. چیزی که توسط رسانه های راستگوی داخلی به عمد سانسور شده است!
11- فمینیسم در همه جای کشور ما رسوخ کرده است. از ابتدای انقلاب اسلامی این پدیده نامیمون در زیر «چادر» و «مناسبت های مذهبی» پنهان شد. نام حضرت زهرا(س) را می بردند و سبک زندگی عایشه را ترویج می کردند. به اسم حضرت زینب(س) تشکل و گروه راه انداختند ولی یزیدی تر از شمر و یزید، ریشه دین و ایمان مردم را هدف گرفتند. با اینکه دانشمندان بزرگ دنیا از تفاوت مرد و زن سخن به میان می آورند ولی به خاطر سیاست های فمینیستی، از کلاس اول دبستان تا مقطع دکترا، هیچ تفاوتی در آموزش دختران و پسران با هم وجود ندارد.
12- امروز فمینیست ها، به اسم واژه «مادری» و «همسری» زنان، امتیازات اشتغال، آموزش، حمایت های مالی و قانونی و ... از مردان می گیرند. ولی واقعیت این است که این امتیازها باعث شده است که دیگر «مادر» و «همسر» وجود خارجی نداشته باشد. «مادرهای امروزی»، صبح به سرکار می روند و «فرزند» خود را به مهد کودک می سپارندتا کارمندان آنجا برایش «مادری» کنند. و هنگامی که به خانه می آیند غذاهای آماده سوپرمارکت ها (که به شدت مضر و سرطان زا هستند) را سفارش می دهد تا هر چه سریعتر شام را آماده کند. چند ساعت حاضر در خانه را نیز به جای رسیدگی و احوالپرسی از شوهر و فرزندانش، ترجیح می دهد پای تلویزیون و سریال های مسموم و «ضد مرد» صدا و سیما بنشیند و شب که فرا می رسد نیز از فرط خستگی و کوفتگی، زودتر از شوهر به خواب می رود و عملا زمانی برای زناشویی و «همسری» نیز برای شوهرش باقی نمی گذارد.
13- با وجود آنکه 38 درصد از مردان سرپرست خانوار، زیر خط فقر زندگی می کنند روشنفکران کشور ما «فقر زنان سرپرست خانوار» که بر اساس تعریف، شامل دختران مجرد نیز می شود را تیتر رسانه های خویش انتخاب می کنند. همین دسته از روشنفکران، با وجود نرخ بالای بیکاری پسران جوان که طبق اعلام وزارت تعاون و سازمان بین المللی کار تا 2.5 برابر دختران جوان است مرتب از «نرخ بیکاری زنان» سخن به میان می آورند. همین دسته از روشنفکران، با وجود 2 برابر بودن سرطان و 5 برابر بیماری های روانی در بین مردان، از «زنانه شدن بیماری ها» سخن به میان می آورند.
14- در نزد روشنفکران و رسانه های روشنفکر، مردی و مردانگی باید بمیرد تا جامعه منطبق با آرمان های نحس و شیطانی آنها شکل بگیرد. از همه احمقتر، متدینینی هستند که علارغم توصیه های پیامبر اسلام(ص) و امام علی(ع) مبنی بر پرهیز و ترسیدن از زنان، با این موج همراهی می کنند و حرف های شیطانی آنها را بازگو می کنند.

آشنایی با برنامه های سازمان ملل متحد در حوزه زنان و مردان و نقد آنها، از آن رو برای ما مهم است که محور و برنامه ریزی و اجرایی بسیاری از سازمان ها، وزارت خانه ها و شهرداری های کشور را تشکیل می دهند. این درک به ما قدرت نقد می بخشد تا با ماهیت روشنفکران بیشتر آشنا شویم. بفهمیم که این شیاطین انس، برخی از «حقایق» را از مردم پنهان می کنند و چرا اندیشکده پنهان آنها، سعی می کند تا خط فکری مردم را در یک راسته خاص هدایت کنند.
هر چند فمینیسم، فتنه بزرگی برای ما رقم زده است ولی به ما قدرت تشخیص و شناخت جبهه های باطل از حق را نیز بخشیده است و چه شیرین است وقتی با شناخت پلیدی فمینیسم و شیرینی ایمان (زندگی به سبک سنتی و اسلامی)، می توان فهمید که طرفداران حق چقدر کم اند و پیروان باطل چه بسیار، چه اصولگرا چه اصلاح طلب! واقعا سحرانگیز است که ابزاری داشته باشی که با آن بتوانی به خوبی در بین مسئولین کشورت، «مومن» را از «کافر» باز شناسی و هنگام میتینگ ها و سخترانی های آنها، به آنها لبخند بزنی! دستاورد فمینیسم برای مومنان، اینجا بروز و ظهور پیدا می کند!

به نقل از چارچوب به قلم مهندس هاشمی


نظرات()   
   

گناهان کبیره

به سایتهای مذهبی که رجوع کنیم از اعمالی مثل خودارضایی، همجنس گرایی، زنا و ... بعنوان معصیت یاد می شود و این اعمال حرام دانسته می شود. خوب این دقیقا درست است اما آیا غیر از این است  که این اعمال ناشایست  تنها در نتیجه افکار ، شرایط  و محیط اجتماعی مشرکانه امروز پدید آمده است؟
 متاسفانه سبک زندگی انحرافی که تشدبد کننده و دلیل اصلی این گونه اعمال است خیلی خوب قلمداد می شود ولیکن تنها به خود این اعمال بدون در نظر گرفتن علل ارتکاب آن، بسنده می شود. این جاست که باید دجال امروز را شناخت. دجالی که علم را ضد علم و دین را ضد دین می کند و این دجال در اصل زاییده نفس اماره است. امروزه مشخص است که نفاق به طرز پیچیده ای ایجاد شده است و شما شعار مردمان منافق امروز را مینید که اظهار تمایل به کمک به دیگران و بشر دوستی می کنند، مثل زنانی که حضور در جامعه خود را به عنوان خدمت به خلق و جامعه قلمداد می کنند.  این گونه افراد این گونه به دیگران کمک می کنند: ابتدا دیگران را له می کنند و حق آنها را به خاطر حرص های توهمی خود می خورند و بعد به آنها به ظاهر صدقه می دهند لذا به علت صدقه دادن، خود را مستحق قداردانی می دانند. 
این روال، اساس بسیاری از موسسات و افراد به ظاهر متمدن، و قدرت های بزرگ دنیاست. اما همین افراد از عدالت حقیقی اولیه که انسانها برخوردار بودند بسیار وحشت زده اند زیرا دیگر در این عدالت نمی توانند به واسطه صدقه دادن ریاکارانه، خودشان را نزد دیگران خوب جلوه دهند تا بدین وسیله هویت یابند. این اساس نزول پیوسته انسانها در طول تاریخ از زمان آدم و حوا تا امروز است. در پاسخ به اظهارات سخیف این فسم از انسانها باید گفت که احتیاجی به خدمت و کمک دروغین نیست بلکه اگر شما دست از تمایلات نفسانی خود بردارید، آنگاه کسی نیاز به کمک و خدمت شما ندارد. اکثر این برابری ها شامل همین موضوع هستند نکته جالب این است که گاهی این سوء استفاده در موضوعات دینی و با تحریف واقعیات گنجانده  می شو.

بهتر است چند مثال در باب خدمتهای دروغین و توهمی که هدفی جز شهرت طلبی نفسانی و توهمی ندارد آورده شود. مثال سس و صنایع غذایی در پستی آورده شد که مثلا زنی در رشته های مربوطه درس می خواند و خانه و خانواده را سرد و تنها می گذارد و یا کلا از هم می پاشاند تا مثلا در کارخانه های تولید مواد غذایی صنعتی کار کند و خیلی ها را هم بابت همین غذاهای صنعتی به سرطان و ... مبتلا می کند و نامش را خدمت به جامعه می گذارد. حالا این سرطانی ها باید به پزشکان تاجر مراجعه کنند تا آن پزشکان هم به اصطلاح خودشان خدمت کنند. اینجاست که خدمت کردن دروغین و ریاکارانه با بدبخت کردن مردم تبرایبا هدف  ایجاد هویتی برای نفس پلید، مشخص می شود. در دنیای به اصطلاح علم که همان علم اروپایی است از این موارد کم نیست. مثلا هروئین برای ترک تریاک اختراع می شود و اسمش در ان زمان خدمت می شود که باید از آن قدردانی کرد. این رسوایی را با این جمله معروف که همیشه در علم اشتباه و خطا است توجیه می کنند. اما چطور است که این اشتباهات هیچ گاه با اهداف مقدس نمی خواند؟ یعنی امکان ندارد کسی با هدف مقدس، کاری کند که ضربه مهلک به بشریت وارد نماید. نمونه اش پیامبران و امامان هستند. نیت این چرخه مهلک تمدن تنها ارضای نفس و دادن هویت به نفس اماره با خدمت ریاکارانه به خلق است. نمونه هایی از این دست بسیارند که اختراع رادیو اکتیویته و ... هم جزئی از آنان است. امروزه با وجود تشابه کامل زن و مرد که کاملا روندی بر خلاف روند توصیه شده ادیان دارد، چطور می شود توقع داشت همجنسگرایی نباید شایع شود؟ و یا این که سن ازدواج تا این حد بالا رفته و تشویق هم می شود، چرا  توقع داریم خودارضایی شایع نشود؟ چون خودارضایی باعث می شود که ازدواج نکنیم؟ یعنی باعث می شود که ازدواج به سبک فمینیستی امروزی نکنیم و میل بدان را از دست بدهیم. انجام ندادن خود این اعمال ناپسند به تنهایی کفایت نمیکند زیرا بعضی تفکراتی را در قالب دین رواج می دهند کاملا نتیجه آن گسترش این اعمال خواهد بود. به عنوان مثال، همجنسگرایی و لواط از تفکرات مهلکی سرچشمه می گیرد که در نهایت هم به هلاکت بشر می انجامد. مسلما در جامعه با شباهت کامل بین زن و مرد، همجنسگرایی ترویج می شود و برای همین هم در غرب همجنسگرایی چنان گسترش یافته که خیلی از سیاستمداران و روسای کمپانی هایی که کالاهای آن را ما به علت نیازهای کاذب و توهمی و جعلی خود مصرف می کنیم، علننا اعلام همجنسگرا بودن خود را کردند. در اصل زشتی این عمل به خاطر همان شیوه و منش و تفکر مهلک آنست .
کار پیامبران این بود که به مردم گوشزد نمایند که درست زندگی کنید و درست فکر کنید. مطابق با فطرت انسانی خود زندگی کنید. این مهم ترین موضوع است و اگر کسی زندگی مخالف فطرت را برگزید و تنها ظاهر برخی اعمال را حرام دانست، نه تنها از ظاهر آن اعمال نمی تواند فرار کند بلکه منافقانه و هلاکت بار زندگی می کند.


نظرات()   
   

فمینیسیم

رفسنجانی فمینیست


کولی فمینیسم


هر کجا که نام پیامبران و امامان و افراد خوب، به طور افراطی مورد استفاده قرار گرفت، قطعا جریان انحرافی و دجال وار در پیش است. نمونه بارزش  تحقیق در مورد این که "ذوالقرنین همان کورش است یا خیر" می تواند باشد، که در پست های پیشین در مورد آن بحث شد و این به معنی بازی با نام ها و اسامی و تعریف یک نام با نام دیگر بدون هیچ هدف و نیت مقدس و پاکی است. مثل این که بگوییم عشق یعنی دوست داشتن که چیزی جز این نیست که معادل فارسی کلمه عربی را بیان کردیم و هیچ تعریف خاصی را ارائه ندادیم. نام همانطور که پیش از این نیز هم گفته شد در اصل توهمی بیش نیست و چیزی نیست که انسانها همیشه آن را به طور رسمی و امروزی داشته باشند. نام مختص این دنیاست که بلافاصله بعد از مرگ تمام می شود و حتی جایگاهی از حیث تاریخی ندارد زیرا نام افراد که در تاریخ مانده تنها نام است و به هیچ وجه اطلاعات دیگری از فرد به ما نمی دهد و به خود حقیقی او هم ربطی ندارد زیرا نام در اصل متعلق به نفس انسان است. نمونه بارز نقض هویت بخشی به افراد از طریق نام خود امام زمان است. امام زمان طبق روایات بیش از 1100 سال است که غایب است و امروزه متاسفانه طی فرهنگ سازی های مشکوک، بیش از اندازه به نام ایشان و نیز نام حضرت فاطمه، دستاویزی صورت می گیرد. امام زمان فردی شناسنامه ای نیست. اگر شناسنامه دار بود، قطعا طی تحولات زمانی، شناسنامه در طی این مدت طولانی هیچ معنایی پیدا نمی کرد و اگر امام زمان ظهور کند و ما درگیر نام او باشیم، قطعا به وی نخواهیم پیوست زیرا او نمی تواند به ما اثبات کند که فرزند امام حسن عسگری است، چون نه ما امام حسن عسگری رو دیدیم و نه می شناسیم و نه این که امام زمان در ثبت احوال ثبت شده است و یا فلان رزومه و ... را داشته باشد. امام زمان را تنها از طریق دل می توان شناسایی کرد و به وی پیوست که فرا زمان است. لذا دل خود را باید از شناسنامه بازی و بازی اسم فامیل پاک کنیم. روی قبرها چنان شناسنامه وار می نویسند که گویی او بعد از مرگ به این شناسنامه نیاز دارد، درست مثل زمانی که غذا را در قبر فراعنه قرار می دادند. اصولا ترس بسیاری از ما از مرگ به علت ترس از دست دادن شناسنامه ای است که هویت خود را در آن می یابیم و به واسطه همین شناسنامه ها به بسیاری از علیین در طول تاریخ می خواهیم هویت دهیم و برای همین می رویم دنبال این که ذوالقرنین، کوروش است یا خیر. مکتب ضاله فمینیسم هم کاملا متکی به شناسنامه بازی و اسم و فامیل بازیست. و برای همین هم نوع اسلامی آن، به نام حضرت فاطمه زیاد متکی است. و انواع غیر مذهبی آن چیزی جز نام پرستی نیست. کسی کاری به کار عملکرد حضرت زهرا و یا هاجر و مریم ندارد، البته حضرت مریم و بخصوص حضرت هاجر مورد علاقه فمینیستها نیست که خود جایی بس تامل دارد. چون اگر فمینیستها به حتی نام هاجر هم دستاویز شوند خود به خود به تضاد آشکار می رسند لذا بیشتر تمایل دارند به نام حضرت فاطمه دستاویز شوند زیرا با توجه سیره زندگیشان و اطلاعات محدودتر در مورد ایشان و مرگ در سن پایین ایشان، داستان سرایی برای وی و یا توسل به نام ایشان  کار بسیار آسانی است، اما هاجر که همان سیره حضرت زهرا را دارد را نمی توانند به نامش دستاویز شوند، چون حکایتش در قرآن و سایر کتب مقدس آمده است که بسیار رسوا کننده برای خودشان است. همین نام پرستی است که سیره هاجر و زهرا را از هم جدا می کند، در صورتیکه همه می دانیم سیره هاجر به عنوان یک زن، نماد حق گرایی یک زن است. از انجایی که حق گرایی اسم و مکان و زمان نمی شناسد لذا سیره هر حق گرایی در زمانهای متفاوت یکسان است. بنابراین سیره حضرت زهرا و هاجر و مریم که زنان حق گرا در تاریخ هستند، کاملا یکسان است. اما بت پرستی بین کلیه افراد فرق گذاشته و عملا هر یک را دارای خدای منحصر به فرد خود توصیف می کند. بت پرستی است که هر قوم و پیروان هر مذهب را دارای خدای منحصر به فرد می داند و یکتا پرستی را قبول ندارد و تفرقه و جنگ بین پیروان مذاهب نتیجه بت پرستی در لباس ادیان بوده است. فمینیسم هم نماد بارز بت پرستی است و اصلا از نوه های بت پرستی به حساب می اید. برای همین هم اولا خدای هر جنسیت را متفاوت می داند و آیات صریح قرآن در باب زنان را آشکارا نفی می کند و می گوید زن خدای خود را دارد و نیاز به تمکین از مرد ندارد. ثانیا خدای زهرا و هاجر و مریم را در اصل متفاوت جلوه می دهد تا بتواند نام پرستی کند و به واسطه نام، برای خود هویت درست کند و نام را شریک خدا سازد. اما خداوند در قرآن دعوت به یکتاپرستی می کند و به پیامبر می گوید "بگو من پیرو همان دین ابراهیم هستم".


نظرات()   
   

شبکه آموزش فمینیسم
شبکه آموزش و آموزش فمینیسم

در روز جمعه، آقایی طی برنامه ای در شبکه آموزش اظهارات جالبی در مورد بکار بردن دین و ... کرد که کاملا مرتبط با موضوعات مربوط به فمینیسم است زیرا در این حوزه نیز در این برنامه صحبت شد. وی در این برنامه، دین را حوزه تخصصی خواند و اظهار کرد که وبلاگ ها صلاحیت لازم در مورد اظهار نظر در مورد دین و احادیث و و تایید آن ندارند. خوشبختانه در این وبسایت، ادعایی مبنا بر تخصص در دین و یا اظهار نظر در مورد آن نیست بلکه بیان مشکلات خودمان، جامعه، و استفاده از احادیثی است که بارها همین متخصصان برای ما در صدا و سیما و وبلاگهایشان و کتابهای درسی مان گفته اند. حداقل برای برخی نویسندگان این وبسایت که هیچ ادعایی در تخصص در دین ندارند و همین جا هم گفته می شود که منبع چندانی جز همین حرفهای متخصصان ندارند، این سوال پیش می آید که آیا به کار بردن احادیثی که در کتابهای درسی مان ذکر شده بود نیز باید مورد تایید باشد؟ مگر جز این بود که در همین کتابهای دینی مدرسه گفته شده بود تساوی زن و مرد با تشابه زن و مرد فرق دارد؟ تشابه زن و مرد با عدالت بین زن و مرد در تضاد است. ما این مطالب را خوانده ایم و همان مطالبی است که شما به ما داده اید و با آنها دچار تضاد جدی شده ایم!! حدیثی از خود اختراع نکردیم. شان نزول حدیث تعیین نکردیم مگر جز انچه که همین متخصصان به ما گفته اند. نظردهی را آزاد گذاشته ایم تا انتقاد سازنده را بپذیریم چون مشتاق حقیقت بودن فقط ویژه عده ای نیست که خود را متخصص بدانند. تخصص کلمه ای است از اختصاص. اما دین امری اختصاصی و طبقاتی نیست و حداقل تاریخ پیامبران و امامان که باز خود شما برای ما نوشته اید گواه بر این ادعاست که خیلی از پیامبران تا قبل از پیغمبری مطلقا در محیط دینی رشد نکرده اند از جمله حضرت موسی و ابراهیم و اصلا حضرت ابراهیم نزد عمویش بت سازی می کرد. کسانی دنبال کشتن حضرت عیسی بودند که ادعای تخصص در دین خود داشتند و اصلا حضرت عیسی برای نجات یهودیان آمده بود اما چه شد؟ آیا برای امام زمان هم باید با همان شیوه پیش رفت؟ راه دوری نمی رویم. بهتر است بعد از پیروزی انقلاب اسلامی که همین متخصصان در عرصه قانون گذاری و ... نقش پررنگی داشته اند را نگاه بیندازیم. چرا در زمان طاغوت چیزی به نام ازدواج سپید نبود اما امروزه با وجود این قوانین تخصصی و مورد تایید متخصصان، کارایی این قوانین نزد جوانان تا این حد پایین آمده تا از ثبت ازدواج دوری کنند، حتی برخی از آنها مذهبی هستند و مراسم عقد و ... را خودشان به جا می آورند اما ازدواجشان را ثبت نمی کنند؟، در همین برنامه در مورد تقسیم کار بین حضرت فاطمه و حضرت علی بحث شده که این تقسیم کار متناسب با شرایط آن روز بوده و این به اصطلاح متخصص فرمودند این تقسیم کار بسته به شرایط زمان تغییر می یابد، اما اگر واقعا شرایط امروز برای این تقسیم کار تغییر یافته چرا در قوانین کوچکترین نمودی ندارد؟ این قوانین مگر از زیر دست همین متخصصان رد نمی شوند؟ در ضمن امروزه که عصر تکنولوژیکی است، شرایط به سرعت در حال تغییر یافتن است و هر روز شرایط عوض می شود، از کجا بدانیم سال بعد چه تقسیم بندی باید بکنیم که برنامه ریزی کنیم؟  در سالهای آینده ممکن است شرایط جامعه طوری شود که مردان بروند خانه و کار خانه کنند و زنان به جامعه زنانه بروند آنگاه تکلیف فعالیتهای امروز ما چه می شود و تکلیف فطرتمان چه می شود، مگر فطرت با شرایط جامعه مدرن و متغیر امروز تغییر می یابد؟ یعنی هیچ وجه اشتراکی بین ما و حضرت علی و فاطمه از حیث فطرت نیست و با تغییر شرایط جامعه باید کاملا عوض شد؟ هیچ چیز درونی وجود ندارد که پایدار باشد و تنها شرایط جامعه تعیین کننده عملکرد انسان است؟ تا حال کسی پرسیده که شرایط همین جامعه ناشی از چیست؟  از طرفی حرف بسیاری از همین متخصصین با هم در تضاد است و ماهم که به قول خودتان تخصص نداریم که بفهمیم که چه کسی دارد راست می گوید!!! مرتب کتابهای درسی را تغییر می دهید، محتوای کتابهای دینی بچه ها هر سال تغییر می کند، کسی هم نمی داند آن یکی چی خوانده!!! آیا واقعا این سیستم کاراست؟ حدیثی هم از قول خودتان (نه از قول خودمان) در کتب درسی زمان ما نوشته بودید که در آخرزمان از اسلام جز نام باقی نمی ماند، از طرفی شما وظیفه حفظ اسلام را در آخر زمان به عهده متخصصان دینی انداختید و به قول خودتان باید با تخصص در دین وارد شد و مردم عادی که از نظر شما یک مشت بی سر و پایی هستند که در وبلاگشان هزیان می گویند هیچ اعتبار ندارند و عملا هم در طول تاریخ، دین در دست همین متخصصان بوده و هست، اما چرا قرار است چیزی جز نام از دین باقی نماند؟ مگر دین در دست شما نیست و نبوده و نخواهد بود؟ در طول تاریخ که پیوسته دین دست شما بوده و امروزه هم هست و فردا هم با توجه به گریزان شدن مردم از دین که از امروز هم کاملا هویداست، کسی رقیب شما نخواهد بود، پس این جز نام نماندن از دین طبق حرفی که خودتان به ما زده اید بر عهده خودتان هست. منبع ما هم در این ادعا خودتان هستید. برای شناختن این به اصطلاح متخصصان، نگاهی به تاریخی که خود همین به اصطلاح متخصصان برای ما می گویند، کافی است. هر یازده امام به مرگ طبیعی نمردند و کشته شدند و به شهادت رسید اند. یک نگاه انداخته شود که توسط که و چگونه کشته شده اند و البته منبع هم همین کتب به اصطلاح متخصصان هست. در منابع خودشان نوشته شده که امامان توسط مردم عادی کشته شده اند یا متخصصین. اما برای باز کردن مفهوم تخصص، تخصص از اختصاص و خاص می آید. چه کسی می تواند تخصص در همین علوم دینی بگیرد؟ مستضعفی که روز و شب باید کار کند تا خرج خود و ... را در آورد فرصت تخصص یافتن در این امور را ندارد. اما کسی که از لحاظ مالی خیالش راحت است می تواند خیلی خوب تخصص بگیرد و اتقاقا مورد مشکوک همین است که با چه مالی افراد متخصص متخصص می شوند؟ (چون این متخصص به شدت به حلال و حرام بودن مال تاکید دارد) در زمان تحصیل همین متخصصان در حوزه دینی خرجشان از کجا می آید و این خرج آیا با اولویت در جیب این جماعت می رود که عده ای زیاد گرسنه اند؟ اما آن گرسنگان فرصت تخصص یافتن ندارند چون توسط عده ای زیادی از همین متخصصین ضعیف شده اند و مستضعف شده اند. قرآن هم وارثان زمین را مستضعفین معرفی می کند و نه متخصصین. البته قصد این نیست که گفته شود که همه افراد در یک قشر بد هستند زیرا این گونه به نوعی قشری گرایی مبتلا می شویم اما به آسانی می توان یافت که عده ای کمی از این قشر واقعا مومن اند که پیوسته به تخصص و ... خود ننازند و آنها را تنها در جهت فهم حقیقت برای خود و برای همه به کار برند و خود را بالاتر از کسی نبینند و دچار غرور نشوند و طوری نشود که حرف حق را از کسی که نه تخصص دیده و نه فرصت و امکان آن را داشته است نشنوند به این دلیل که شان خود را بالا بدانند(البته حقیقت در لا به لای علوم مختلف موجود در دانشگاهها و حوزه ها خیلی لطیف و ظریف پنهان و گم می شود و فرد با وجدان در میان افرادی که ماهیت این علوم را فهمیده اند و سالها در آن تحصیل کرده اند این است که پنهان سازی ها و تحریفات لطیف در این سیستم را آشکار کنند و علوم ضد علم را مشخص سازند). اگر امام زمان هم بیاید تنها از طریق دل شناخته می شود و نه از طریق تخصص و ... زیرا وی خود را ابتدا به متخصصین معرفی نمی کند که از ایشان تاییدیه بگیرد، وی خود را به همه مردم معرفی می کند. همه ما نتایج تخصص چه در حوزه دینی و چه در حوزه علمی و تکنولوژی را در زندگی خود دیده ایم و می دانیم چقدر توانسته اند ما را به آرامش برسانند.


نظرات()   
   

زن و مرد

بارها استدلال احمقانه " مگر مردان می گویند که من پدر و همسر هستم و بدان اکتفا می کنند که زنان تنها به مادری و همسری خود اکتفا کنند و ..."، این استدلال از تشابه زن و مرد نشئت می گیرد و می گوید چون زن با مرد مشابه است و زن مادر هست و مرد پدر، لذا پدر و مادر هم با هم مشابه اند. در واقع کاملا کامپیوتر وار عمل کرده است و گویا اطلاعاتش از انسان در حد اطلاعات یک ماشین از انسان است. و البته این استدلال از زبان کسانی در می اید که یا هیچ اطلاعاتی از دین ندارند و یا خود را به شدت به آن راه زده اند.  گویا نمی دانند هویت پدری چیزی جز نان آوری و در نهایت شغل اقتصادی اش نیست و می آیند هویت پدری توهمی از خود اختراع می کنند. گویا اصلا نمی دانند پدریت چیست و مرد قرار است با پدری خود چه کند؟ لاید زایمان کند و بچه شیر دهد و عاطفه مادری نسبت به فرزند داشته باشد؟ واقعا نزد این افراد هویت پدری و مادری چیست؟ پدری بدون کار بیرون چگونه اصلا می تواند پدری کند و مادری با کار تمام وقت بیرون اصلا چگونه می تواند مادری کند؟ این دو یعنی مادری و پدری که در عمل در تضاداند و چگونه می توانند مشابه شوند و با هم مقایسه شوند؟  این استدلال نهایت کفر و انکار است. هم دین و هم فطرت و هم تاریخ و حتی فیزویولوژی را منکر می شود. اگر قرار باشد این استدلال حق باشد لذا مرد و زن هر دو باید باهم حامله می شدند و با هم شیر می دادند و با هم ضعف جسمانی ناشی از ذخیره شدن شیر در بدن را تحمل می کردند و با هم باید جهاد می کردند اما جهاد زن و مرد با هم متفاوت بوده است و تمام احادیث و قرآن و ... گواهی این مدعاست. اما می خواهند همه چیز و همه کس را به صورت توهمی و جنون وار مشابه کنند. جالب است این برابری خواهی تشابه وار، از زمانی آغاز شد که نابرابری بشر به حد بحرانی رسید و به شدت فاصله انسانها زیاد شد و با تشابه زن و مرد این روند مهلک و نفس پرستانه بدتر هم شد. در این سیستم زندگی امروزی، هر کس دنبال تسلط بر دیگران است و تشابه زن و مرد هم در این روند به شدت تاثیر گذار است زیرا چیزی جر منیت خواهی تسلط گرایانه نیست.


نظرات()   
   

این روزها در صدا وسیما، بسیار از دیکتاتوری شاهان حرف زده می شود، و حتی صحبت از دیکتاتوری شدید آنها قبل از پهلوی می شود، اما وقتی منصفانه قضاوت کنیم می فهمیمیم که در زمان شاهان قاجار و قبل از آن، یک شاه کمتر می توانست دیکتاتور باشد زیرا دخالتی در زندگی روزمره مردم نداشت. 
امروزه که لفظ ساختگی دموکراسی در جهان ایجاد شده و در کشور خودمان نیز تجسم احمقانه آن ترویج می شود. در این شرایط آیا دخالتهای دولت امروز در زندگی مردم بیشتر است یا شاهان گذشته؟ به عنوان مثال ناصرالدین شاه را دیکتاتور می نامند، در صورتیکه بسیاری از مردم آن روز نه ناصرالدین شاه را می دیدند و نه می شناختند و نه او مردم را می شناخت و تنها از طریق مالیات یا تصمیمات اقتصادی با مردم در ارتباط بود و چون مردم عمدتا روستایی  و خودکفا بودند ، دیوی به نام دولت نبود که همه مردم را برده خود سازد. سیستم خانواده سالاری بود، اما امروزه مکاتب انحرافی همچون فمینیسم که ادعای استقلال زنان را دارند اما در اصل قصد خارج کردن زنان از دامان خانواده و غرق کردن آنها در باتلاقی وحشتناک را دارند که دولت متولی آن شده است. 
همین دولت امروزه در شخصی ترین مسائل مردم مثل ازدواج دخالت می کند و همیشه به جای کارکرد سازنده اثراتی مخرب از خود بر جای میگذارد  همانطور که ازدواج سپید در اثر دخالتهای بی رویه و گستاخانه دولت در زمینه ازدواج رواج یافت.
 جوانان را به جرم انجام سنت پیامبر به زندان انداختن،و به خاک سیاه نشاندن از زورگویی های سیستم دولتی مدرن امروز است که در زمینه خانواده بسیار مخرب تر از شاهان گذشته عمل کرده است. دولتی که 2 سال از پسران بیگاری میکشد و رئیس جمهور با افتخار میگوید در دولت من اولیت اشتغال با زنان است!!! زنانی که جز زبان درازی برای این کشور هیچ نکرده اند و در در 2 سالی که پسران مشغول خدمت به کشورند ، طلبکارانه مشول اشغال کردن جایگاه انها هستند. 
باید گفت دولت از مهمترین عوامل تغییر شیوه زندگی مردم است و در صدد جابجایی جایگاه مرد و زن با یکدیگر معالانه مشغول تخریب بنیان خانواده است. کودکان را از آغوش پدر و مادران در آورده و در سیستم کثیف بوروکراسی حل کرده است و با رواج یتیم خانه های مدرن ، کوکانی را برای آینده کشور به بار خواهد آورد که نه در دامان پر مهر پدر و مادر بلکه در مهد های کودک و با انواع عقده ها و بی توجهی ها بزرگ شده اند. 
سیستم دنیا پرستانه امروز در حال برده داری و سوء استفاده از مردم و گسترش این رویه ها در کل دنیاست اما متاسفانه به دلیل طراحی ماهرانه این سیستم ، دیگر کسی متوجه آن نیست تا مانند زمان شاهنشاهان با ظلم آنها مبارزه کند و مردم با داشتن توهم آزادی ، برده سبک زندگی و خواست زورمندان و ثروتمندانند.


جامعه اسلامی که در آن سنت پیامبر جرم است


جامعه کثیفی که کسی برای کسی نیست. هر کس در اختیار نفس اماره خویش است و تمام اعضای خانواده همین گونه از کودکی تربیت می شوند.


نظرات()   
   
شنبه 15 فروردین 1394  05:36

شیطان فمینیسم

یکی از اهدافی که در پست های این سایت دنبال می شود، اشاعه بحث هایی در برابر برچسب تحجر که فمنیسم مدام از آن استفاده میکند است. همه انسانها بت پرستی را مربوط به دوران تحجر می دانند اما امروزه ریشه مکتب ضاله فمینیسم را همین بت پرستی تشکیل میدهد.
افکارو عقاید خرافی که توسط فمنست ها به بت تبدیل گردیده و هرکس با آن مخالفت کند به او برچسب تحجر زده می شود.
 اولین بت پرست خود شیطان بود که شروع به تجسم خدای توهمی در کنار خدای واقعی کرد و در واقع یکتا پرستی را کنار گذاشت. زمانی که خداوند به وی گفت که در برابر انسان سجده کن ، امتناع کرد و گفت که من فقط در برابر خدا سجده می کنم. کدام خدا؟ خدای ذهن و ایده خودش. خدای توهمی خودش، زیرا خدای واقعی که یکتاست خودش امر به سجده در برابر انسان کرده بود. در اصل کار او تنها عدم فرمانبری از خداوند نبود بلکه وی ادعا می کرد که من تنها خدای خود را می پرستم و در برابر او سجده می کنم و چنین خدایی را خود ساخته بود زیرا خدای واقعی آن را نمی خواست. ریشه بت پرستی نیز طبق قرآن، خدای ذهنی انسانهاست.
 طبق فرموده قرآن، کافران خدای ذهن خود را می پرستند که در پست های قبلی بدان اشاره شد. همین خدای یکتا زنان را امر به اطاعت از مردان کرده و مردان را قوام بر زنان دانسته است اما بسیاری از فمینیستهای اسلامی امروز این استدلال را مطرح می کنند که زن هم خدای خودش را دارد و مرد هم خدای خودش را دارد و نیاز به اطاعت و تمکین از مرد نیست و در تمام زمینه ها از مادی و معنوی فقط باید از خدا اطاعت کرد و اطاعت از مرد حتی  مومن ، نیز کفر محسوب می شود. مسلما در راه کفر زن مجبور به اطاعت از مرد نیست لبکه این اطاعت در امور مادی و دنیوی و بعضا معنوی از مرد  مومن است. اما همین نیز از سوی این فمینیستها رد می شود و تمام تلاشهایشان در راستای عمل نکردن به این مهم است.
 برای انجام ندادن دستور خداوند در این زمینه کم کم نیاز زن به مرد انکار می شود چنانچه می گویند، چون نیازی به مرد نیست پس تمکین و اطاعت در امور مادی و معنوی معنا ندارد. اصلا هدف از کار و تحصیل و ایجاد جو آن در میان دختران تنها برای رسیدن به این مرحله است. اصولا انکار نیاز به جنس مخالف، انکار نیازهایی است که خدا در انسان نهادینه کرده است لذا به انکار خود خدا هم می انجامد. برای همین است که عده ای از کافران، بهشت توصیف شده در قرآن را بهشتی کاملا خسته کننده و مربوط به زیر شکم و شکم انسان می دانند. در اصل چون آنها نیازهای خود را انکار کردند لذا وقتی حرفی از نیازهای انسان در قرآن (که توسط خدا در انسان نهادینه شده) و رفع آنها به نحو احسنت در بهشت می شود ، آن را پیش پا افتاده و مسخره می خوانند و خدا را منکر می شوند.
حال آنکه این افراد در همین دنیا برای ارضای اموری که پیش پا فتاده میخوانند انواع دروغ و دغل را مرتکب می شوند از روابط نا مشروع گرفته تا خوردن پول های حرامی مانند مهریه های نجومی که با فریب و کلاهبرداری بدست می آورند .
در اصل امروزه انسانها بتهای زیادی را می پرستند و بت اعظم ، نفس پرستی و ثروت دوستی است ، بت دنیا که انسانها را برده خود ساخته و با نام مدرنیته به رجعت به سنتهای انسان غار نشین و بیابانگرد کشانده است.


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :5  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
آخرین پست ها
html] [/html]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic