تبلیغات
کفسابی انجمن حمایت از حقوق مردان - مطالب مقالات

در این روزها در روزنامه ها خیلی مطالب را می خوانیم که خیلی تضاد با با گذشته بسیار نزدیک دارد. بخصوص مطالبی که در حوزه زنان مطرح می شود. می توان دلایل آن را به خوبی درک کرد اما باید دید این سیاست ژست متفاوت بودن با گذشته  مملکت را به چه سمتی می برد.

مثلا این که در بسیاری از روزنامه ها که وابسته به احزاب خاص هستند مرتب در مورد تبعیض علیه زنان و غیر منطقی بودن ان می نویسند. اما باید دید که اگر استدلالهای مندرج در این نشریات درست باشد چگونه می توان قرآن را پذیرفت؟ ، زیرا قرآن بسیار با این استدلال ها تضاد دارد مگر با تفسیر به رای هایی که همگی می دانند ساختگی است. خوشبختانه قرآن کتابی است که تحریف نمی شود و همین امر خود فلسفه بزرگی دارد ، و آن بدین شرح است که همیشه افراد یا جامعه ای که بر خلاف آن عمل می کنند را رسوا می کند. چنانچه در جامعه ای از دستوارات قرآن اجتناب شود ، رسوایی آن جامعه نشان داده می شود. و همین طور این مسئله برای افراد هم صدق می کند.

در دنیای امروز به دلیل غلبه مادیات و عناوین و القاب ساختگی دنیای مدرن بر انسان و نیز جو رسانه ای و ارتباطی ناسالم ، دین بسیار کمرنگ شده است. خوب مسلما کشور ما هم از آنجایی که در این جهان وجود دارد مورد حمله این جو است. و متاسفانه این جو مسموم مطبوعات و رسانه های ما را تا حد زیادی فاسد کرده است. اما نکته بدتر و تلخ تر این است که عده ای این روزها به کلی آرمانهای دیگری برای انقلاب بیان می کنند که  خیلی با آرمانهای اولیه انقلاب تضاد دارد و به خیال خودشان با این کار در بین مردم محبوبیت کسب می کنند و ... ، اما بهتر است طی نکات زیر به فاجعه بودن این سیاست اشاره شود.

1- این سیاست خود دین و معیارهای دین و معیارهای انقلاب را چنان ضعیف جلوه می دهد که گویی چاره ای جز تسلیم ندارد. و نه تنها خیلی از ملحدان را به دین بر نمی گرداند بلکه تنها تمسخر انان را بر می انگیزد که  گویی عده ای تنها برای قدرت دارند دست و پا می زنند و رنگ عوض می کنند و اتفاقا این تمسخر برای بسیاری از مسئولین و افراد سرشناس جامعه مشخص است.                                                                                                                              

2- عوارض دیدگاه هایی که امروز در حوزه زنان مطرح می شود واضح در جامعه دیده می شود و بسیار بیش از فواید آن است. همانطور که در قرآن کریم اشاره شده مشروبات الکلی که عوارض آن بر فواید آن  غلبه دارد حرام است و این امر هم کاملا همان استدلال را می طلبد.                                                                                                              

3- ازبین رفتن زنان و مردان جامعه و به دنبال آن خود جامعه با دیدگاههایی در حوزه زنان که امروزه در اکثر روزنامه ها و سایتهای خبری مطرح می شود ، تحقق می یابد. در کشوری که زنان به مشاغل اجتماعی تمام وقت و پر مسئولیت و سنگین تشویق می شوند خود به خود مردان نیز از آن مسئولیت ها شانه خالی می کنند و با زنانه شدن فضای جامعه و البته مردانه کردن زنان و زنانه کردن مردان جامعه قطعا نابود خواهد شد و فضای جامعه به سمتی می رود که تمام توقعاتی که از مردان دیروز می رفت از زنان امروز نیز خواهد رفت و این قطعا برای خیلی زنان مهلک است. وای به حال مملکتی که مردان خود را از دست دهد و در صدد باشد مردان جامعه را به حاشیه بکشاند ، این موضوع بخصوص در زمانهای بحرانی مثل هشت سال دفاع مقدس خیلی خوب نمود پیدا می کند. هر کس اگر تجسم کند شهیدان و جانبازان و افرادی مثل شهید چمران ها و ... را که چه کسانی بودند و چه جوانمردی داشتند ، و مقایسه کند با مفهوم وارونه جوانمردی امروز که چیزی جز نامردی نیست خود به خود متوجه اوضاع نگران کننده امروز می شود. امروزی که مردان دادن رول و موقعیت قرآنی و مقدس  خود را به زنان و خالی کردن شانه از مسئولیت های خود را افتخار قلمداد می کنند. زمانی عده ای از جانبازان برای خیلی از کارهای بیرون از منزل با وجود نقص جسمی خود آن اندازه غیرت داشتند که خود  از خانه بیرون روند و کاری کنند اما گویی عناوین و القاب امروز مثل دیپلم ها ، مدال ها و یونیفرم ها چنان شیطانی در نظر زنان زیبا شده و آنان را فریب داده که گویی غیرتی که همیشه از مرد توقع داشتند را کنار گذاشته و خواستار مردان با حالت زنانه و تواضع زنانه هستند. در واقع وقتی مردی از خانه برای کارها علیرغم نقص جسمانی اش بیرون می رفت نشان دهنده غیرت آن مرد بود و غیرت مرد نیز طبق فرمایش حضرت علی از ایمان نشئت می گیرد و اما برای زن از کفر ، اما امروزه وقتی جایی و سازمان و یا وزارتخانه و یا ارگانی زنی را به عنوان مثال سخنگو و مسئول و ... می کند ، خودتان مقایسه کنید که چقدر تفاوت دارد با کار جانبازان دهه شصت و هفتاد

4- دین برای کسی اجبار نیست. حتی برای عده ای که ملاکهای امروز را در تضاد با دین می دانند. مسلما اقوامی مانند لوط و ثمود و ... هم در روزگار خود ملاکهای مدرن و بروزی برای خود داشتند که با فرمایشات پیامبرانشان سازگاری نداشت ، اما هیچ گاه پیامبران آنها نیامدند دینی به مردم قوم خود معرفی کنند که متناسب با احوال اسف بار قومشان باشد. تا به وسیله آن بخواهند آنان را جذب دین کنند.

 

وقتی نظامی از درون خود را با تفکرات دیکته شده خارج نابود کرد ، مسلما از بیرون هم نابود خواهد شد و آیا این جیزی است که مسئولین و مراجع تقلید می خواهند؟ این که امروز در نظر برخی زنان رول مردان که حضور فعال در اجتماع و نان اوری است زیبا جلوه کرده به دلیل برخی عناوین و القاب ها و یا مدال ها و مدرک ها ، این قابل قبول است که غصب کردن جایگاه مرد در جامعه حق زن است؟ و یا در اصل هم نابود کننده زن است و هم نابود کننده مرد و یاد آور همان سیب سرخی است که آدم و حوا خوردند.


نظرات()   
   

فمنیسم اسلامی که نتیجه موج سوم فمنیسم است نوعی فمنیسم پست مدرن می باشد. که قصد تفسیر آیات و روایات اسلامی را به نحوی که با اهداف فمنیسم سازگار شود. جدا از سیاسی بودن این پروسه و جدا از نیت سو افرادی که به قصد استثمار کشورهای اسلامی چنین برنامه هایی را تدوین می کنند، با نگاه دقیق به اسلام و فمنیسم در می یابیم که تفاوت بین این دو به قدری ریشه ای است که مصالحه بین این دو عملا نابودی دیگری را رقم می زند. واقعیت این است که فمنیسم یک ضد دین تمام عیار است و آموزه های آن تقریبا در همه موارد با آموزه های اسلام در تضاد است. در ذیل مواردی از تفکر و اهداف اسلام که در تضاد کامل با فمنیسم است ارائه شده است.

سوره طه (آیه 50) یکی از سوره هایی است که به نظام مندی خلقت توجه دارد. از این آیه می توان به وضوح فهمید، خداوند حکیم از خلقت جهان با ویژگی های متفاوت هدفی خاص داشته است. این تفاوت ها در عرصه طبیعت هرگز نباید به عنوان کاری عبس و بیهوده در نظر گرفته شود. این آموزه کاملا در تضاد با آموزه های فمنیسم است که اعتقاد دارد ظلم به زنان ناشی از طبیعت زنان است. در واقع با این طرز فکر به نوعی کفر مبتلا شده است که بصورت غیر مستقیم قصد تخریب تصویر خداوند به عنوان قادر مطلق و شرع مقدس اسلام به عنوان کاملترین دین ها را نه تنها در نظر مسامانان بلکه کل مردم جهان را دارد.

نکته دیگر مربوط می شود به تفاوت های تکوینی در خلقت. تفاوت در خلقت نوعی شاهکار خلقت محسوب می­شود. هر موجودی در هر جایگاهی، هدف ویژه ای دارد که رسیدن به آن خصوصیات ویژه ای را می طلبد. در آموزه های فمنیسم این تفاوت ها بطور کامل مورد نقد قرار می گیرد. در واقع خود اندیشه برابری زن و مرد که با غرض ورزی خاصی به آن پرداخته می شود خود گویای رد تفاوت های موجود بین مخلوقات خداوند است. اگر فمنیسم رخصت کامل یابد و برخی موانع سساسی و اجتماعی را پشت سر نهد حتی به شعار برابری، آمیزش جنسی انسان با حیوان را نیز جایز می شمرد. رفتاری که به عنوان یکی از پست ترین انحرافات در تاریخ اخلاقی بشر شناخته می شود از نظر آنان به عنوان مظهر مدرنیته و آزادی شناخته خواهد شد.  

تفسیر متون دینی نیاز به تخصص دارد که از عهده تنها عده ای خاص که دارای تخصص ویژه ای هستند بر می آید. تفسیر به رای که این گروه خاص از فمنیست ها قصد انجام آنرا دارند تنها سبب ایجاد شبهات بیشتر، تفسیر اشتباه از دین و سوء استفاده عده ای استعمارگر را مهیا خواهد کرد. از طرفی تناقضاتی که از این طریق ایجاد می شود مقدمات آسیب رساندن به اصل دین را نیز فراهم می کند. آنچه کاملا واضح است، انگیزه های سیاسی و استعماری این گروه است. از آنجاییکه فمنیسم و استعمار غرب در رسیدن به اهداف خود در بسیاری از مواقه با مقاومت نیروهای محلی که با انگیزه ای بالاتر از کسب معاش مواجه بوده مجبور به تغییر چهره شده تا با همرنگ کردن خود با بافت دینی-فرهنگی غالب، از درون اینگونه مقاومت ها را تضعیف سازد. این روندی است که به وضوح در مورد فمنیسم اسلامی می توان دید.

اسلام موهبتی الهی است برای سعادت بشر و فمنیسم وسیله ای در دستان شیطان برای نابودی نوع بشر، ترکیب این دو پارادوکسی حیرت آور و گزنده است مانند که اهداف سیاسی و استعماری آن بوضوح قابل شناسایی است. چطور می توان خداوند و شیطان، خیر وشر، آخرت طلبی و دنیا پرستی را با یکدیگر اقدام کرد که فمنیسم اسلامی سعی در ترکیب این مفاهیم دارد!

با توجه به اهداف فمنیسم و ماهیت استعماری فمنیسم اسلامی امید است مسئولین کشور با عزمی راسخ تر به مقابله با مسئله فمنیسم و مخصوصا فمنیسم اسلامی بپردازند و جامعه اسلامی را از گزند بدخواهان آن حفظ نمایند.


نظرات()   
   

در جامعه ما اینطور جا افتاده که معمولا مردها مقصرند. مردها خشن اند و زنها فرشته اند. اگر مردی ازدواج مجدد شرعی کند خائن محسوب می شود اما اگر زنی رابطه نامشروع با پسری برقرار کند و به شوهرش خیانت کند و حتی شوهرش را بکشد بخاطر بدرفتاری مرد است. یعنی زن هر کاری بکند برای آن  توجیه ساخته می شود. اما مرد نه تنها از حقوق شرعی خود محروم می شود بلکه مجازات هم می شود. مرد اگر معتاد باشد مقصر است و اگر زنش هم معتاد باشد مرد عامل اعتیاد زن است!
این ها همه از ضعف دیدگاه جامعه ما ناشی می شود که دیدگاه معصوم نگرانه به زنان و مجرم نگرانه به مردان دارد!
اما در دنیا این طور نیست. این حرف که اگر دنیا به دست زنان می افتاد پر از صلح و زیبایی می شد دیگر رنگ باخته است. این روزها زنان با روبط نامشروع،خیانت،فرزندان نامشروع و هزاران جنایت دیگر مانند تجاوز به کودکان و همجنس بازی و تجاوز به هم جنس و حتی تجاوز به مردان دیگر این حرف ها را نخ نما کرده اند.
اما متاسفانه در ایران هنوز این باور از بین نرفته است. همین موضوع باعث شده است که جریان مطالبه حقوق یک طرفه باشد  و بر همین اساس نیز قوانینی تصویب و قضاوت شود و حتی زنان معاونتی در ریاست جمهوری داشته باشند! مهریه های کلان بگیرند،مردان را زندانی کنند،شکنجه روحی کنند،خیانت کنند،بکشند و در هر صورت مرد مقصر باشد!
هر قتلی که زن انجام می دهد و شوهرش را می کشد و یا خیانت می کند وکلایی که برای این زنان گرفته می شود با اهداف سیاسی برای مبارزه با حق طلاق مرد به زن آموزش می دهند که بگوید با شوهرش اختلاف داشته و می خواسته از او جدا شود و برای رهایی از مرد این کار را کرده است!
این ها می خواهند با این حرف ها هم خیانت زن را کم رنگ کنند و هم یک بازی باخته را به یک بازی برد تبدیل کنند. یعنی یک موضوع آبرو بر را با طرفند سیاسی و اجتماعی ، هم تعدیل کنند و هم این ذهنیت را در جامعه و سیستم قانونی و قضایی بوجود بیاورند که به دلیل اینکه زن حق طلاق نداشته است مجبور شده دست به این کار بزند!
این ها نمیخواهند بگویند که این زن هوسباز بوده  و طمع مهریه و حق و حقوق داشته است! این ها می خواهند بگویند حتی زن جنایتکار و قاتل هم از ناچاری این کار را انجام  می دهد! همواره می خواهند هوسبازی زنان را توجیه کنند و با اسلام مبارزه کنند و به هدف خود برسند!
می بینید؟ چگونه حتی از جنایات زنان هم برای اهداف فمینیستی استفاده می شود در حالی که این موضوع باید یک ضربه برای آنها باشد؟!!!
دقیقا ذیل هر مطلب خیانتی که از جنایات و یا خیانت ها و قتل های زنانه در مطبوعات نوشته می شود ، قطعا این جمله هست " با شوهرم اختلاف داشتم،میخواستم از او جدا شوم. شوهرم با من بدرفتاری می کرد و ...."
این جملات تکراری دقیقا جملاتی است که وکلای کانون های مختلف به موکلین خود برای اهداف فمینیستی آموزش می دهند و از آنها میخواهند تا این را بگویند!
متاسفانه اکثر فارغ التحصیلان رشته حقوق در کشور از منابع اروپایی و بخصوص فرانسوی استفاده می کنند!
قانون مدنی ما در واقع همان قانون مدنی فرانسه است که فقط برخی از موارد آن با اسلام تطبیق داده شده. هر جای این قانون که رنگ و بوی اسلامی دارد معمولا مورد هجوم فمینیست هاست و فمینیست ها به خوبی توانسته اند از این ذهنیت اروپایی و غربزده برخی وکلا به نفع خود استفاده کنند. و این چنین شعارهای دروغین و یکجانبه ای در حمایت از حقوق بی قیدانه و منتهی به فحشای زنان شکل می گیرد و اسلام به طور کل نماد تحجر شده است!
در حالی که بخاطر تک صدایی زنان در سیستم خانواده هیچ کدام از حقوق اسلامی مرد به جا نمانده است در حالی که هیچ کس اعتراضی به حقوق اسلامی و غیر اسلامی که زنان توامان دارند نمی کند و فقط انقادها به حقوق مردان وارد است. آن هم حقوق مردی  که شش قفله دسترسی به آن حقوق جرم شناخته شده و مجازات هم دارد. و خود مهریه اهرم فشار بر مرد و حق طلاق زن است. که به دروغ گفته می شود حق طلاق با مرد است!
امروزه بزرگترین جنایات انسانی را زنان انجام می دهند! قتل های وحشتناکی به نام سقط جنین از نمونه های آنهاست!
آیا می دانید بالاترین جنایات انسانی و بالاترین آمار کشتن انسانها همین سقط جنین است و آمار آن از کشته های جنگ ها و خونریزی هایی که در اخبار نمایش داده می شود صدها بار بیشتر است؟
این در حالی است که سقط جنین این روزها از حقوق زنان در دنیا به شمار می رود؟!!!
همین فمینیست های کثیف ایران را اگر بخواهند بیش از این نیز قدرت بدهند شک نداشته باشید که آزادی سقط جنین را هم  در کنار حقوق نامشروع دیگری که مطالبه می کنند با فقه پویای مسخره شان خواستار خواهند شد!
اگر بخواهیم از زنان جنایتکار و خون ریز در تاریخ نام ببریم به لیست بلند بالایی می رسیم که بر اساس تعداد کم زنان به قدرت رسیده در تاریخ با یک آمار درصدی معلوم می شود درصد زنان جنایتکار تاریخ به کل زنان به قدرت رسیده بسیار رقم بزرگتری است از درصد مردان جنایتکار تاریخ به کل مردان به قدرت رسیده!
به دلیل حمایت سیستم امپریالیسم بین الملل و فمینیسم از جنایات زنان همیشه آمارهای جرم و جنایات زنان و خیانت های آنها و فرزندان نامشروع به صورت محرمانه باقی می ماند!
همین الان زنان فعال حقوق زن از انتشار درصد طلاق هایی که زنان در آنها عامل اند جلوگیری می کنند و این آمارها محرمانه می ماند!
همین الان فرزندان نامشروعی که متولد می شوند و بعضا مرد بیچاره از خیانت زنش خبر ندارد محرمانه است!
نمونه زیر یکی از زنان جنایتکار معاصر را نشان می دهد!

فاحشه بلسن
ایرما ایدا ایز گریز
 
کارمندی در اردوگاه های کار اجباری نازی در راونسباک، برگنبرسن و اوشویتز، در دادگاه بلسن به جنایت علیه بشریت محکوم و در سن ۲۲ سالگی اعدام شد. ایرما گریز که از او به عنوان “فاحشه بلسن” یا “حیوان اوشویتز” نیز یاد می شود، اگرچه خیلی جوان بود به رتبه سرپرست ارشد که دومین درجه بالای زنان در اردوگاه اوشویتز بود ارتقاء یافت.

اتهامات اصلی علیه گریز, بدرفتاری و قتل زندانیان اردوگاه بود، مثل قرار دادن سگ روی زندانیان، تیراندازی و شلاق زدن های سادیسمی. ناظران شهادت داده اند که او هم از روش های فیزیکی و هم عاطفی برای شکنجه زندانیان استفاده می کرد و با خونسردی از تیراندازی به زندانیان لذت می برد.آنها همچنین به اعمال سادیسمی ایرما گریز، ضرب و شتم و تیراندازی ساختگی به زندانیان، حملات وحشیانه با سگ های آموزش دیده که گفته می شود نیمه گرسنه بودند و همچنین انتخاب زندانیان توسط او برای اطاق های گاز شهادت داده اند. پس از یک محاکمه ۵۳ روزه او به مرگ محکوم گردید.


نظرات()   
   

برگرفته از وبلاگ پسران و دختران مجرد

سالیان سال تحصیلات عالی از آرزوهای دیرین مردان بود. از این رو که برای آنها یک منزلت اجتماعی و زمینه اشتغال و در آمد محسوب می شد. خیلی زودمتقاضیان دانشگاه بالا رفت. اوج استخدام نیروهای فنی که اغلب مرد بودند از بانکها گرفته تا صنایع پتروشیمی و صنعت خودروسازی و سایر صنایع و اداره جات را پر کرد. در این میان شاید 10 درصد استخدام شدگان اداره جات که اغلب ماهیت دولتی داشتند را زنان تشکیل می دادند آن هم در پست هایی مانند منشی،دبیرخانه و یا کارمندان جزء.
کار به جایی رسید که تمامی سازمان ها و اداره جات اشباع شدند از نیروی کاری تحصیلکرده. با آغاز خصوصی سازی و جلوگیری از گسترش دولت رفته رفته شرکت های اقماری و خصوصی زیاد شدند. صاحبان شرکت های خصوصی که اغلب سرمایه داران جامعه محسوب می شوند میل به نیروی کار ارزان قیمت و تحصیلکرده دارند. با آغاز خصوصی سازی شرکتی که بعنوان مثال 100 پرسنل به شکل دولتی کار می کرد برای بالارفتن راندمان مالی تعداد پرسنل را به یک پنجم و یا کمتر تقلیل داد و حجم کار را برای پرسنل بالا برد در حالی که اغلب اوقات حقوق و مزایای پرداختی آن کمتر از یک چهارم حقوق پرداختی بخش های دولتی برای همان کار و در واقع همان حقوق وزارت کاری بود که تا کنون این روند ادامه دارد.
شرکت های دولتی و ملی سعی کردند با کوچکتر کردن خود مطابق اصل 44 قانون اساسی که البته همیشه تعبیرات اشتباهی از آن می شود پروژه ها و کارهای خود را از طریق مناقصه بین شرکت های خصوصی به رقابت بگذارند.
مبنای تعیین شرکت برنده در مناقصه شرکتی است که بیشترین کیفیت و کمترین قیمت را در کوتاه ترین زمان ممکن و دقیق ترین برنامه ارایه کند. البته این مبنا صرفا برای مبنای تعریف است و صرفا ماهیت عنوانی دارد. از این جهت که بیشتر رابطه و رانت در تعیین شرکت برنده موثر است نه موارد فوق.
نه همه اما بسیاری از مدیران دولتی برای واگذاری پروژه ها به یک یا چند شرکت خصوصی سوای مذاکرات فنی و بازرگانی مذاکرات خارج از عرف دیگری هم دارند که غالبا هر شرکت خصوصی که درصد بیشتری از مبلغ پروژه به حساب چند تن از مدیران دولتی آن سازمان و مدیر بانک باز کننده ال سی بریزد و تضامین بانکی قوی تری بدهد برنده مناقصه خواهد شد.
تا اینجای کار مشاهده می کنیم که خصوصی سازی 4 پیامد مهم داشت:
1- کاهش استخدام دولتی و حتی صفر شدن آن
2- کاهش کیفیت خدمات و محصول تهیه شده به دلیل باند بازی های فراوانی که می شود و اجتناب ناپذیر است
3- افزایش جمعیت بیکاران و کاهش سطح در آمد حقوق و مزایای نیروی کار و تنزل سطح زندگی و قدرت سبد خانوار
4- استفاده گسترده از زنان بعنوان نیروی ارزان قیمت و قابل سوء استفاده
بگذارید جریان مشاهداتم را تعریف کنم:
زمانی که من دانشجو بودم زمان ریاست جمهوری سید محمد خاتمی بود. در دانشگاه کسانی که ثروت های زیادی داشتند هم وجود داشتند. پسرهایی که پدرشان کارخانه دار بودند و اوضاع مالیشان خوب بود. همیشه من یک مباحثه با آنها داشتم. هنوز خصوصی سازی اینقدر نهادینه نشده بود. من تمام این عواقب را برای آنها و دانشجویان دیگر گوشزد می کردم. اما همه مسخره می کردند. هیچ کس باور نمی کرد با خصوصی سازی استخدام و حقوق پایین بیاید و زنان بیشتر از مردان استخدام شوند! همه مرا مسخره می کردند. بچه پولدار ها، نه همه آنها اما اغلبشان علاوه بر بهره مند شدن از دختران و بعضی زنانی که در شرکت پدرشان کار می کردند و یا همکارشان بودند در دانشگاه هم نزد دختران از وضعیت خوبی برخوردار بودند! کافی بود سویچ خودرو را در دست بچرخانند و یا یک کوشی 6600 نوکیا که آن موقع جزء بهترین گوشی های روز بود را به دست بگیرند و چند تا فیلم پرنو هم توش نگاه کنند و چند تار طنز تقلید صدای سیاسیون رو با صدای بلند پخش کنند تا عده زیادی دختر دور و بر شون جمع بشن و ...
اسم بچه هایی مثل من توی دانشگاه معمولا بود بچه مثبت. چون نه با دخترها سروکار داشتم و نه از کتبی که استاد معرفی می کرد یکیشون نبود که نخونده باشم و یا جزوه اساتید دیگر مربوط به دروس اختصاصی رو رونوشت نکرده باشم.
یادمه برای درس معادلات دیفرانسیل تمام مسایل کتاب تالیف شده چند تا از استادها را حل کرده بودم و یک مجموعه بزرگی درست شده بود. تمام دخترها و پسرهای دانشگاه می آمدند و کپی می گرفتند و شب امتحان حالشو می بردند. تا آخرین روزی که از دانشگاه فارغ التحصیل میشدم این حل المسائل با نام من در انتشارات دانشگاه فروخته می شد و کلی اسمم سر زبان ها افتاده بود.
با گرفتن ایراد از سوال امتحانی درس دینامیک ماشین که هیچ کس متوجهش نشده بود و نمره خیلی از دانشجو ها را برگرداند و حل مساله ای از همون استاد که گفته بود هر کس حلش کند به وی نمره 20 خواهم داد آن هم از یکی از اساتید معروف دانشگاه های کشور اسمم مثل توپ توی دانشگاه ترکید. همین موضوعات در کنار سر به زیر بودن من باعث شد که توجه دختر خانم های زیادی به سمت من متمایل بشود و خوب البته به تبع اونها خیلی از پسرهایی که دنبال چنین دخترهایی بودند هم سر و کله شان اطراف من پیدا میشد و من با خیلی های آنها دوست شدم و البته بیشترشان از همان بچه پولدارها بودند.
من آن موقع چی داشتم ظاهری ساده معمولا ته ریش و شلوار پارچه ای یک گوشی که الان مدلش را یادم نیست از این سامسونگ در پیت ها بود یا یک خط تالیا که خجالت می کشیدم شمارمو به این بچه پولدار ها بدم و یا اصلا آن گوشی را از جیبم در بیاورم.
وقتی هم که بچه مایه دار ها نزدیکم میشدن و بعد از کلی توی کتابخانه دانشگاه درس خواندن و جزوه رد و بدل کردن میخواستن ازم شماره بگیرن من طفره می رفتم و انها فکر می کردند من دارم افه میام و کم کم رابطه ها با من در حد رفع تکلیف بود. از آنجایی که اکثر آنها دنبال یک بچه پایه برای تفریحات خودشان بودند که حالا پسرهای سالم برای گشت و گذار و ناسالم هاش به قول معروف برای خانم بردن و من هم پایه هیچ کدام نبودم بیشتر صحبت ها با من تو مایه های درس و تعریف کردن خاطرات اونها برای من از کارهاشون و تفریحاتشون خلاصه میشد.
دلیلش هم واضح بود. من نه آنقدر پول داشتم که بتوانم مثل مایه دارها توی گشت و گذارها دست به جیب بشم و نه جرات گناه کردن و خانم بازی کردن را داشتم.
خاطراتی که برام تعریف میکردند چه بود؟ عمده آنها خلاصه میشد توی اینکه مخ تمام دخترها و حتی زن های متاهل که شرکت بابام کار میکرد را زدم و باهاشون آره... یا بعضی های آنها می گفتند زن شوهر دار نه توی مرام ما نیست فقط دختر یا زن طلاق گرفته و یا بیوه. اینها که دیگه گناه نداره میلاد جان. میلاد بعدا پشیمان میشی ها از فرصت ها استفاده کن و از جوانیت لذت ببر و از این حرف ها...
در ازای تدریسی که می کردم گاهی از اونها پولی می گرفتم و سریع تبدیلش می کردم به نرم افزار یا کتاب های تخصصی و مرجع و طراحی و از این چیزها و بعضی های آنها می گفتند در ازاش بیا بریم یکی از این دخترها که کل دانشگاه تو کف آنها بودند رو واسم ردیف می کردند ولی من اهلش نبودم و پا به فرار می گذاشتم.
حتی چند مورد تعریف می کردند که طرف را بردند به اسم دختر یا زن طلاق گرفته و باهاش رابطه اونجوری برقرار می کردند بعد تازه میفهمیدن طرف شوهر داره و به قول معروف جا میخوردند و بعضی ها هم میگفتن طرف بچه اینها را جای بچه شوهر خودش جا زده و طرف خبر ندارد.
خیلی از دخترهای دانشگاه هم که فارغ التحصیل میشدند وشوهر میکردن باز هم رابطه شان را با این پسرها ادامه می دادند. البته همه پسرهایی که با این دخترها رابطه برقرار می کردند از میان بچه پولدارها نبودند. خیلی ها آدم های نظیر من بودن که بر خلاف من فریب می خوردند و از کنار این بچه پولدارهای منحرف به یک کامی میرسیدند.
بعضی های آنها هم بچه پولدار نبودند سر زبان داشتند و یا تیپشان مناسب بود و یا اگر هم تیپ نداشتن و زبان هم نداشتند کمی قانع تر بودند و دخترهای یکم معمولی تر از لحاظ قیافه و هیکل را انتخاب می کردند و بالاخره اونها هم روزی خودشان را پیدا می کردند.
چیزی که ناراحت کننده بود این بود که اکثریت قریب به اتفاق دخترها آلوده به این هوسبازی ها میشدند. اکثر آنها از دخترهای معمولی و طبقه متوسط یا رو به ضعیف جامعه بودند و خانواده های سنتی داشتند. شاید نصف آنها در بدو ورود به دانشگاه هنوز وضعیت حجاب و فساد رفتاریشان به اندازه زمان فارغ التحصیلیشان افتضاح نبود.
واقعا تهوع آور بود. اینها را از دید خودم که ناسلامتی اسمم پسر  سالم این جامعه بود می گم.
آن موقع (زمان ریاست جمهوری خاتمی) با وزیرارشاد معلوم الحال و اوج فعالیت های فمینیست های اسلامی و فعالین حقوق زن مواجه بودیم و جامعه دچار یک شعار زدگی های افتضاحی از حقوق زن شد. از انتشار کتاب فاطمه مرنیسی مراکشی و ترجمه آن توسط فمینیست ها گرفته تا موج شدید روزنامه ها و مجلات مخصوص زنان و سایت های زنان و خانواده ای که تاسیس شد و با شعارهایی مثل حضور اجتماعی زنان، لزوم اشتغال زنان،لزوم تحصیلات عالی زنان،حقوق خانوادگی و مدنی زنان،خشک بودن احکام اسلام و لزوم به روز شدن فقه،تمسخر مراجع و روحانیون، مقدس مآب و جاهل خواندن حزب اللهی ها و ... داشت بیداد می کرد.
فمینیست های مجلس ششم که متاسفانه توانسته بودند مریم بهروزی این پیر و کهنه کار فعال حقوق زن را قانع کنند و با خود همراه سازند، که البته با کارهایی که مریم بهروزی در طول سالهای فعالیتش انجام داده بود پیش زمینه هایش را هم داشت که به اینها متمایل شود هر چند که در زمینه انقلاب ایشان فعالیت های بسزایی هم داشت و توانسته بود اطمینان بزرگان کشور را به خودش جلب کند ودر آنها نفوذ بالایی کسب کند.
بارها و بارها با لابی و پافشاری مریم بهروزی و به اصطلاح فعالین حقوق زن به اسم به روز شدن فقه وفقه پویا حقوق و اختیارات بیشتری در قانون مدنی از مردان گرفته می شد و مردان که قرار بود نگهدار و قوام زندگی باشند رفته رفته با از دست دادن اختیارات خود و تسلطی که روی زن و زندگی داشتند و همین مهمترین عامل بقای خانواده ایرانی اسلامی ما بود روز به روز بیشتر به حاشیه رفتند.
مهریه ها به شدت نجومی شد و آمار زندانیان مهریه رفته رفته بالاتر می رفت. جامعه به شدت شعاری با تبلیغات ماهواره ها و چراغ سبز فمینیست های وطنی زنان و دختران را روانه های بازار کار و دانشگاه می کرد.
من میدیدم که حتی روند ورود زنان و دختران به دانشگاه داشت شتاب می گرفت. حتی مردان ساده لوحی که از شهرستان های دور برای اینکه همسرانشان را دوست داشتند و یا بیم این داشتند که زندگیشان از بین برود زنان و دخترانشان را روانه دانشگاه های دور دست می کردند و با اطمینان کامل هزینه های تحصیل و اسکان آنها را می پرداختند.
غافل از اینکه در روزنامه ها، کتاب های منتشره، مجلات زنان و تبلیغات شدید فمینیست ها ذهن و روح این دختران شسته می شد و پر از کینه و نفرت نسبت به مردان میشدند.
عده ای از دختران که از رابطه شان با پسرها در محیط های ناسالم دانشگاه ضربه خورده بودند بسیار مستعد رشد این تفکرات پلید بودند. عده زیادی از زنان هم با انگیزه تفریح و یا روشنفکری به برقراری رابطه با مردان نامحرم روی آوردند. این روابط در ابتدای امر فقط یک سری روابط روشنفکرانه بود و ابتدا به ساکن انگیزه خیانت یا رابطه نامشروع را نداشت. اما رفته رفته در کنار این روابط به ظاهر سالم و واقعا ناسالم علاقه و وابستگی هایی شکل می گرفت که رفته رفته روابط نامشروع و خیانت های خانوادگی به شکل وسیعی در جامعه رواج پیدا کرد.
با تبلغات فمینیست های ماهواره و فمینیست های وطنی مردان موجوداتی خائن و کثیف معرفی می شدند و موج شدیدی از بدبینی ها از مردان در میان زنان رواج یافت.
دیده میشد که بر اساس این تبلیغ مسخره که اگر شوهرتان خیانت کرد شما هم حق خیانت دارید عده ای از زنان به صرف شک داشتن و بدبینی و اینکه حتما شوهرم خیانت کرده و می کند تصمیم به خیانت را برای خود اتخاذ کردند و وضع بدتر شد.
آزادی های زنان به حدی رسید که تحصیلات عالی تا مقاطع بالا و شغل به جای اینکه مسئولیت تعریف شود که در واقع نیز مسئولیت است تا حق، به عنوان یک موضوع ضروری و مسلم برای زنان به عنوان حقوق زنان تعریف شد.
گسترش شعارهای فمینیستی دروغینی مثل ظلم تاریخی به زنان که عمده آنها انجام ندادن کارهایی که عرفا و فطرتا مردانه بودند توسط زنان را ظلم تاریخی به زنان معرفی می کرد و بزرگنمایی و سیاهنمایی های  زیادی از خشونت علیه زنان صورت می گرفت.
اینها به بی عتمادی موجود دامن میزد و روز به روز مهریه ها نجومی تر میشد و به تبع آن تعارضات خانوادگی،فساد،جدایی و طلاق و... بیشتر وبیشتر نمود پیدا می کرد.
تصویب قوانین و آزادی های جدید و بیشتر و بیشتر برای زنان در مجلس با شدت عجیبی پیش می رفت. بخش زیادی از این قوانین به دلیل جو سازی هایی بود که از اول انقلاب به شکل سازماندهی شده با رسوخ به صدا و سیما  شکل گرفت. بخصوص بعد از رفتن آقای لاریجانی از صدا و سیما.
فیلم ها و سریال هایی که ریاست مرد در خانواده را که یک دستور شرعی و قرآنی است به شکل عجیبی به سخره می گرفت! البته این به صورت مو به مو و به شکلی ناملموس و آهسته انجام میشد تا حساسیت زا نباشد. در کنار آن از تحصیل و اشتغال زنان به شکلی از زندگی مدرن و مترقی معرفی میشد. سیل ورود زنان به صدا و سیما، رسانه ها و مطبوعات ، ادبیات  رسانه ها و مطبوعات را دستخوش تغییرات عدیده ای کرد.
حالا دیگر دروغ ها و جو سازی ها در رسانه و مطبوعات شروع شدند فیلم ها،سریال ها،مقالات،کتب و نشریاتی که زن موفق را زن تحصیلکرده و شاغل معرفی می کردند و در مقابل تصویر زنان خانه دار را زنی چاق،کم سواد،بی فرهنگ ،تو سری خور،ذلیل،زشت و مدام در حال بشور و بساب نشان می داد. امروزهر مقاله ای که در روزنامه در مورد زن خانه دار بنویسند یک زن پشت سینک ظرفشویی و یا با دستکش پلاستیکی و جارو به دست و خاک انداز به بغل نشان میدهد و در ازای آن زن شاغل را خیلی زیبا،خوش اندام، با ابهت، با پرستیج  و مقتدر معرفی می کنند و صدا و سیما نیز چنین تصاویری ایجاد می کند. آیا واقعا چنین است؟ چه کسی روی این نکات به ظاهر ریز اما کارساز تمرکز می کند؟
کار به اینجا ختم نشد. فیلم ها و سریال های زیادی ساخته شد که به تحقیر مردان پرداخت. همه گلدان ها به سر مردان می شکست. مردها در این سریال ها غالبا خنگ،کله خر، بی درایت و زنان موجوداتی عاقل و با تدبیر و سالم معرفی میشدند که غالبا قربانی مردان می شدند و یا افتضاحات آنها را جمع می کردند. رفته رفته این ها به باورهای جامعه تبدیل شد.
یادم هست که در زمان مجلس ششم با موج روند صعودی آمار طلاق و بالارفتن آمارهای روابط نامشروع طرحی در دستور کار مجلس قرار گرفت تحت عنوان خانه های عفاف.
قرار بود در چهارچوب شرعی برای کسانی که حالا در اثر بیکاری،مشکلات اقتصادی و فساد شکل گرفته در اجتماع نمی توانند ازدواج کنند با رعایت بهداشت و نکات شرعی شرایط ازدواج موقت به شکل کنترل شده و با آمار و قابل پیگیری انجام شود تا تبعات فساد اخلاقی که پیش بینی میشد از آن روز هم فجیع تر شود تقلیل یابد.
اما چه اتفاقی افتاد؟ بخاطر تبلیغ ماهواره ها و باز هم چراغ سبز فمینیست های وطنی موج شدیدی از اعتراضات در میان زنان شکل گرفت و تنفر شدیدی از ازدواج موقت و منفی بافی ها از آن در فکر و اذهان زنان و مردم نهادینه شد.
تجمعات و تحصن هایی صورت گرفت و زنان مجلس ششم در اعتراض به این طرح کف مجلس نشستند و اشک تمساح ریختند! آنها خوب می دانستند که اگر این قانون تصویب شود دیگر پسران بخاطر صرفا رفع محدودیت های جنسی و عدم نیاز جنسی از پذیرش مهریه های سرسام آور خودداری خواهند کرد و بازار فمینیست ها که دیگر سکه شده بود از رونق می افتاد. آنها می گفتند با این کار دختران مجرد می مانند و مردها میروند و زن صیغه می کنند و زندگی زنان متاهل خراب می شود.
سوال من این است آیا اکنون که این قانون به فراموشی سپرده شده آیا آمار ازدواج بالا رفته است؟ آیا آمار طلاق پایین آمده است؟ آیا فمینیست ها که می گفتند با فرهنگ سازی و نه قانون گذاری ارقام مهریه را پایین می آورند این کار را کرده اند؟ آیا فساد اخلاقی و خیانت ها کم شده است؟ آیا رابطه های نامشروع به جای ازدواج موقت نهادینه نشده است؟ و هزاران آیای دیگر نظیر این!
خلاصه فمینیسم با اقتدار تمام از تصویب این قانون جلوگیری کرد. حالا فمینیست ها فهمیده بودند که می توانند با نفوذ فکری و خریدن اذهان عمومی نیمی از جامعه که همانا زنان هستند و این آزادی هایی که به دهان زنان مزه کرده است می توانند رهبری فکری جامعه و افسار خانواده را به دست بگیرند تا به راحتی آن را به ترکستانی که می خواهند هدایت کنند.
جناح سیاسی اصلاح طلب که نخستین مبتکر این طرح بود هم فهمید که با این طرفند می تواند رای های زیادی برای کاندیداهای خود با خاله زنک بازی های سازماندهی شده و تبلیغات حقوق زن حقوق زن بخرد.
کدام زنی هست که اگر به او بگویی فلان حق را به تو می دهیم خواه شرعی و خواه غیر شرعی و یا خواه شرعی ماستمالی شده که اسمش را فقه پویا می گذارند و او بدش بیاید؟ و اصلا چه کسی در دنیا توانسته خواسته های زنان را تمامی ببخشد و در یک نقطه آنها را قانع کند؟ اصلا آیا زن جماعت و قانع شدن؟
آنها به خوبی می دانستند که خودشان را به دریایی بی کران متصل کرده اند که تا می توانند می توانند از آن صید کنند و تمامی نداشته باشد.
چه چیزی از این بهتر؟!!!
گروه اصولگرا که تا قبلها نه  کاملا اما بیشتر بر اساس آموزه های دینی کاری می کرد و در خصوص مسایل زنان منفعل ماند و دچار شکست شد و رای های زیادی را از دست داد.
حالا دیگر اصولگرایان هم فهمیدند باید به خودشان بجنبند. در نتیجه شعارهای مشابهی هم در اصولگرایان دچار پیدایش شد. اما پیشینه اصولگرایان با این حرفها جور در نمی آمد و هر چه بیشتر از اصلشان دور می شدند بیشتر منفور می شدند و طرفداران بیشتری را از دست می دادند!
با ظهور فتنه 88 و رسوا شدن فمینیست ها آنها تا حد زیادی چه از فمینیست های اصولگرا و چه فمینیست های اصلاح طلب به حاشیه رفتند.
اینجا بود که تصمیم گرفتند با هم متحد شوند. آنها گفتند ما فمینیست هستیم می توانیم خودمان را از فمینیست های فتنه گر تفکیک کنیم و به جناحین سیاسی بچسبانیم اما در یک راستا حرکت کنیم. در فمینیست بازی ، اصلا راست و چپ وجود ندارد خود ذات فمینیسم فتنه است. حالا که ضعیف شده ایم بهترین راه اتحاد بیو با امپراطوری هان است!

اینجا بود که محمود احمدی نژاد ابتکار عمل را به دست گرفت و چنان جو گیر شد و فالی زد که همه را متحیر کرد!
او که به دلیل برخی رفتارهای خودسرانه (نه چپی نه راستی هر چی که خودت میخواستی ) تمام مجلس و چپ و راست را بر علیه خودش شورانده بود با خودش فکر کرد از ظرفیت بکر زنان استفاده کند و از آن دریای بیکران که اصلاح طلبان از آن صید می کردند ماهی بگیرد.
با مریم مجتهد زاده طرحی ریخت و و فال خود را اجرا کرد. وی با بیان حدیثی که اغلب روحانیون و فقها آن را نامعتبر میخواندند گفت 50 نفر از یاران امام زمان زن هستند و با بیان این روایت نا معتبر که در بیش از 50 جای دیگر دلیل نقض آن در اسناد و کتب مرجع شرعی وجود داشت وزرای زن را پیشنهاد کرد و با کشمکش بسیار یکی از آن زنها را در کابینه خود جای داد و با وجود تمام مخالفت ها کار خودش را کرد. بدعتی گذاشت که توقع زنان فعال سیاسی را بالا برد.
وزارت و ریاست وظیفه است نه حق اما با تبلیغات فمینیسیت ها بعنوان حق معرفی شد و باز هم فمینیسم جان گرفت و سیل تبلیغات فمینیستی دوباره آغاز شد بطوری که به چالشی جدی برای ریاست جمهوری بعدی تبدیل شد.
شعارهای زن گرایانه در بین کاندیداها مثل نقل و نبات رد و بدل میشد و فمینیسم از این حیث حسابی داشت به پایکوبی می پرداخت و دام ها را پهن می کرد.
دکتر حسن روحانی با دادن شعار برابری زن و مرد بدون اینکه به مسئولیت های مالی مردان و مهریه و نفقه و مخارج زندگی اشاره کند و با وجود اطلاع از بی مسئولیتی زنان در سیستم خانواده و ماده 30 لایحه حمایت از خانواده که عملا زنان را از مسئولیت نسبت به خانواده معاف می کند خودش را به آن راه زد و امروز تمام تریبون ها پر شده از شعارهای برابری زن و مرد!
درست مثل دو دونده یکی با مانع و یکی بی مانع. مرد دونده با مانع و زن دونده بدون مانع.
تفکیک جنسیتی که می رفت تا از هدر رفت هزینه های آموزشی و اتلاف زمان دانشجویان و اتلاف سرمایه های کشور جلوگیری کند با تبلیغ فمینیست ها و عده ای شعار زده منفی معرفی شد. و وزیر جدید علوم هم به کل مخالفت خود را با تفکیک جنسیتی عنوان کرد.
خانم میرگلو بیات نماینده مجلس در راستای تایید سخنان وزیر اسبق بهداشت خانم دستجردی بیان کرد به  دلیل نیاز به پرستار مرد با کمبود پرستار مرد مواجهیم. یک بعد تفکیک جنسیتی این بود که نیاز به جنسیت را با فراوانی پذیرش دانشجو مطابقت می داد. مثلا در رشته معدن،عمران،مکانیک ، برق و ... زنان نمی توانند چندان در کارهای عملیاتی موفق عمل کنند. از این جهت که کارهای عملیاتی و پروژه ای به دلیل ماهیت خشن و مردانه مناسب حضور زنان نیستند و معمولا به دلیل دوری از شهر و حتی دوری پتروشیمی ها، معادن ونیروگاه ها از مناطق شهری مناسب زنان نیستند. زنی که به این کارها مشغول شود تقریبا باید با ظرافت زنانگی و مسئولیت و رسیدگی به خانواده خداحافظی کند. پس بنابر این بسیاری از فارغ التحصیلان این رشته ها یا باید قید ازدواج را بزنند که تبعات منفی دارد و یا در صورت ازدواج از پس وظایف زناشویی بر نخواهند آمد.

یا اینکه نتایج سالها زحمت و تحصیل  و هزینه باید به هدر برود  و اینها جدای مشکلات جدی اخلاقی پدیدار شده در سطح جامعه که منتج این عوامل است می باشد.
مثال می زنم یک خانمی در پتروشیمی در عسلویه چگونه می تواند  دو هفته در عسلویه باشد و یک هفته در شهر محل سکونتش؟ همین مصداق برای رشته های دیگر کاربرد دارد!
وزیر علوم آقای روحانی یک شعار زدگی بد دیگر را هم دارد: او می گوید برای رشته هایی مثل معدن که امکان حضور زنان در نقاط دور دست وجود ندارد اولا سعی می کنیم حتی الامکان بسترهایی برای حضور آنها در آن نواحی فراهم کنیم و بعلاوه در دفاتر تهران شرکت ها و یا دفاتر شهری و بخش های مدیریتی از آنها می شود استفاده کرد.
در پاسخ به وی باید گفت باید بدانید که کار در دفاتر شهری نیازمند تجربه عملی در سایت های کار عملی و در کنار پروژه ها بودن است. فردی که سالها تجربه و مشقت حضور در سختی های بدی آب و هوا و هزاران مشکل دیگر را به جان خریده می تواند بعنوان مدیر در دفاتر بنشیند و یا کارمند مناسبی برای دفاتر باشد تا بتواند کنترل درستی را داشته باشد.
اما متاسفانه با شعار زدگانی چون ایشان و عده ای مدیر که با پارتی و رابطه افراد را استخدام می کنند و این روزها شعار حضور زن حضور زن و شعار دولت مبنی بر اشتغال زنان شده در تبعیضی آشکار و اجحاف در حق مردان در بسیاری ادارات دولتی مدیریت به زنان و دختران مجرد بی تجربه و کم تجربه داده شده است که اتفاقا با شایسته سالاری هیچ گونه همخوانی ندارد و علاوه بر بیکاری مردان از رشد درآمد ومزایای آنها می کاهد و آنها را در اداره  خانواده و تامین هزینه های خانوار با مشکلات عدیده مواجه می کند و تخم کینه از زنان را در دل آنها می کارد.
متاسفانه در سالهای اخیر تمامی بانک ها،مخابرات،اداره پست،سازمانها مقرارات و رادیویی،دفاتر شرکت های نفتی و حتی شرکت های خصوصی و دولتی مملو از زنان شده که عمده آنها یا مطلقه و یا مجردند و کلی پسر مجرد هم دارند بیکار و سرخورده در گوشه و کنار شهر می چرخند که اگر این مشاغلی که توسط زنان اشغال شده  می داشتند تشکیل زندگی می دادند.
واقعا ناراحت کننده است صبح که می خواهی به سرکار بروی ببینی مثل اوربیتالهای اتمی زنان در مسیر راه سوار بر خودروی شخصیشان راهی اداره جات و بانک ها و سازمانها و شرکت های خصوصی و دولتی می شوند و این همه پسر دارند بیکار می گردند! و تازه معاون زنان ریاست جمهوری همه جا میکرفون می گیرد که زنان بیکارند. زنان در خشونت له می شوند. ظلم تاریخی بر زنان، زنان کوفت زنان زهر مار ...

این زن که جزء  تند رو ها به شمار می رود با لابی و پیشنهاد معصومه ابتکار توسط آقای روحانی به این معاونت رسیده است. که اصلا با شعار اعتدال آقای روحانی همخوانی ندارد.

تقریبا هیچ فعال حقوق زنی در ایران از دورکاری زنان استقبال نکرده است و به طور کل آن را متلغی می داند. این در حالی است که دورکاری امروزه برای زنان در تمام دنیا بسیار مفید و دارای منافع بسیار برای خانواده ارزیابی شده و در حال انجام است.زیرا آنها را از بسیاری از نا امنی ها و خشونت هایی که فمینیست ها از آن صحبت می کنند حفظ می کند و تازه آنها بهتر می توانند به امور کودکان و خانواده و همسران خسته شان برسند.

لیکن فمینیست های ایران بیشتر بر روی بیرون کشیدن زنان از خانه ها تمرکز دارند.

معصومه ابتکار 1

معصومه ابتکار که در کارنامه خودش چندین سفر برای فعالیت های حقوق زنان در نشست های سازمان ملل داشته است با الهام گرفتن از فعالیت فمینیست های غربی و تبادل نظر در این نشست ها  اقدام به تاسیس سازمانهای دولتی و نیمه دولتی و مردم نهادی در زمینه حقوق زنان در ایران کرده است. به نظر می رسد وی بیش از محیط زیست در زمینه حقوق زنان و فعالیت های مخرب این چنینی فعال است.

نام او در انتشار یکی از کتب فمینیستی بین المللی در یکی از فصول کتاب به چشم می خورد که به همت فمینیست های تند روی متعددی گرد آوری شده است که اتفاقا منفور مردم جهان هستند.

معصومه ابتکار 2

متاسفانه ایشان باعث ترویج بسیاری از اندیشه های اکو فمینیستی نیز شده است. گویا ایشان دلشان حتی به حال پسرهای خودشان هم نسوخته است.


با این روند روز به روز رفتارهای زنان مردانه تر می شود و بنابراین  باید فاتحه خانواده خوانده شود که تا حد زیادی هم شده است و چیزی نمانده.

رشته بحث را در اینجا متصل می کنم تا جمع بندی کنم.متاسفانه این شعار زدگی در بین زنان بسیار سیر صعودی دارد. حالا آنها جای مردها آمده اند. حالا این زنها هستند که تحصیلات عالی و اشتغال را با اهمیت می دانند و اینها دقیقا بخاطر سیطره فمینیسم است. فمینسم خانه داری را منفور کرد و اشتغال و بیرون روی از خانه را ارزش!

خیلی از پسرها با دیدن اوصاف اسفبار جامعه و دانشگاه و ناراحتی هایی که ذکر کردم راضی نیستند دیگر با دختران تحصیلکرده ازدواج کنند. مخصوصا وقتی به خواستگاری بروند ودختری ادامه تحصیل را شرط کند پسر پی می برد که وی آلوده به افکار مسموم است و عطایش را به لقایش می بخشد.

با بحران مهریه و استقلال طلبی زنان دیگر حال پسرها دارد از ازدواج به هم می خورد. البته هستند پسرهایی که شعار زده هستند و با ادعای روشنفکری کار و تحصیل زنان را مثبت و لازم قلمداد می کنند.

اما در بسیاری مواقع خود اینها در آینده در دسته مخالفین سرسخت تحصیل افراطی زنان قرار می گیرند و پشیمان می شوند. البته خیلی ها برای اینکه دختران را با خود همراه کنند و به سمت خود بکشند و مورد تمجید آنها قرار گیرند از این حرفها می زنند.

پسرها فکر می کنند مثل مردان 30 سال قبل دارای قدرت و حقوق مدنی کافی در سیستم حقوقی هستند و تا زمانی که به مشکل اساسی و دادگاه خانواده نرسند از مفلوک بودن خود بی اطلاعند. در حالی که زنان به دلیل سازمانهای پر شماری که دارند و از طریق معاونت زنان ریاست جمهوری و فراکسیون زنان و تبلیغاتی که روز و شب در رسانه ها از آنها میشود اشراف بیشتری روی مسایل حقوقی دارند و به دلیل اینکه غالبا حریص شده اند روز و شب شعار می دهند حقوق زنان در ایران کافی نیست و باید به برابری برسیم.

اما هیچ زن و هیچ فعال حقوق زنی نمی گوید در ازای این برابری حقوق برای ما مسئولیت های مساوی هم تعریف کنید.

آنها شرایط برابر در تحصیل و کار را می خواهند اما هیچگاه دوست ندارند مشمول خدمت سربازی باشند. هیچ گاه نمی خواهند مانند کشورهای اروپایی مهریه نداشته باشند و نصف اموال ماحصل پس از ازدواج را به مردان ببخشند. و هیچ گاه از نفقه به عنوان یک حربه دست نمی کشند.

* دلیل کاهش مردان نسبت به زنان در دانشگاه چه بود؟

این دلیل به دلیل بالاتر بودن هوش و شایستگی زنان نبود. چرا که هنوز نفرات اول در تمام رشته های بخصوص مثل ریاضی و فنی به جز در موارد استثنایی پسران هستند. بلکه با شروع خصوصی سازی مردان دیدند با شیوع استخدام زنان در دستگاه های دولتی به دلیل شعار زدگی و عدم شایسته سالاری با دانش و تحصیلات نمی توانند به شغل مورد نظر دست پیدا کنند. از طرفی شرکت های خصوصی نیز که روز به روز بیشتر می شوند با حقوق وزرات کاری آن هم در اشل کم و با منت از فارغ التحصیلان دانشگاه استخدام به عمل می آورند.

بنابراین کسی با دانش نمی تواند به زندگی مورد نظر دست پیدا کند و این سبب بی انگیزگی مردان شد. ولی خوب این موضوع برای زنان هنوز تازگی دارد و آنها هنوز آن سوی ماجرا را ندیده اند. سر انجام روزی که نه چندان دور است زنان هم در این بازار اشباع می شوند و مثل مردان بی انگیزه می شوند.

آنگاه شاید به این اشتباهات خودشان پی ببرند. ولی تا آن موقع تمامی فرهنگ و سنن و مذهب ما  به نابودی کشیده شده و هیچ اثری از انسانیت باقی نخواهد ماند.

اما سیاسیون و ثروتمندان که حامیان اصلی فمینیسم هستند هر روز گفتمان و حق جدیدی را برای مطرح کردن و کشاندن  مردم به دنبال خودشان خواهند یافت.

همان طور که گفتیم بازار حقوق زن بازاری نیست که هیچ وقت آتشش خاموش شود و دریایی نیست که پایانی داشته باشد. چون این حقوق وجود خارجی ندارند. بلکه وجود مجازی دارند. هر چند هر دوره ای یک تعداد از این فانتزی ها و قول های صد من یک غازی که داده می شود به شکلی غیر منطقی تصویب می شود. بالاخره از میان این همه قولی که یک کاندیدا می دهد کافی است که بعد از سالها یکی از آنها را عملی کند تا افتضاحی دیگر بر سر خانواده فرود آید.

این وسط هر چند خانواده هم نابود شوند وهر چند سرمایه انسانی و پولی هم به هدر برود و خدا را هم خوش نیاید مهم نیست. آخر سیاست کثیف تر از این حرف هاست.


نظرات()   
   

در خصوص وضعیت بیکاری معمولا فمینیست های ایران سفسطه می کنند و با دادن آمارهای ساختگی سعی می کنند وضعیت اشتغال زنان را بسیار بد نشان دهند و دست پیش را می گیرند که پس نیفتند!

آنها با دادن آمارهای مغرضانه و اشغال شدن موقعیت های شغلی توسط زنان سعی در بیکار کردن هر چه بیشتر مردان  دارند. آنها چون ضد خانواده هستند این کار را می کنند تا آمار طلاق بیشتر شودو آمار ازدواج پایین بیاید. بیکاری مردان با 2 سال عقب افتادن به دلیل خدمت سربازی  نسبت به دختران همسال بیشتر می شود. با توجه به بحران بیکاری و وضعیت اسفبار اشتغال در کشور ازدواج در حال نابودی است و طلاق دارد بیداد می کند. همچنین طبق آمارها زنان شاغل کمتر مشکلات زندگی مشترک را تحمل می کنند و گذشت کمتری به خرج می دهند و بیشتر زمینه طلاق را دارند و به اتکای شغلشان هم نشوز و سرپیچی از شوهرشان بیشتر می شود و هم تجرد گرایی. از دیگر عوارض آن کاهش میل به فرزند آوری است. زیرا محدودیت های جسمی ناشی از حاملگی و شیر دادن به نوزاد و نگهداری از کودک مانع از اشتغال آنها می شود و پرداختن به یکی در مسیر دیگری خلل ایجاد می کند.

فمینیست ها در ایران از طریق معاونت ها و فراکسیون ها و مشاورین زنان در  رسانه ها و صدا و سیما سعی در پراکندن آمار های مغرضانه دارند. مثلا سهم اشتغال زنان را 13 درصد اعلام می کنند. در حالی که در این آمار مادر بزرگ های ما که عملا خانه دار بوده اند هم لحاظ شده اند و این آمار در خصوص نسل جوان صادق نیست. و بالا بودن آمار اشتغال زنان در جامعه اسلامی با توجه به تامین مخارج زن توسط شوهرش که تکلیف مرد است ناشی ازعدم  رسیدگی  دولت به مردان و ضعیف شدن آنهاست. در چنین حالاتی عقل سلیم حکم میکند که دولت دست مردان را بگیرد و آنان را توانمند کند تا از پس وظایفشان برآیند. همان وظایفی که قانون در ایران زنان را از آنها معاف کرده است و در شعارهای برابری زن و مرد اصلا به این موارد اشاره نمی شود و به دروغ در اذهان عمومی نهادینه شده است که زنان حقوق کمتری برخودراند و این دروغی وقیحانه است .اما متاسفانه سعی می کنند با توانمند کردن زنان این خلاء را جبران کنند  که این  اصلا با ذات اسلام همخوانی ندارد و نیاز زن به مرد را تنها محدود به مساله جنسی می کند که با توجه به رواج فساد در جامعه این مساله سهل الوصول ترین چیز می باشد، تعهد زوجین به هم کم شده،آستانه تحمل زنان پایین آمده و در نتیجه آمار طلاق را بالا رود. این دقیقا نکته ای است که رسانه ها و بخصوص صدا و سیما جسارت بیان این واقعیت را ندارد و همیشه با بحث های کلیشه ای مثل عدم شناخت زوجین نسبت به یکدیگر عامل طلاق، قضیه را ماستمالی می کند!


ناکافی بودن در آمد مردان به دلیل بر هم خوردن توازن بازار کار  که ناشی از ورود هجومی زنان به عرصه های تحصیلی و شغلی می باشد باعث کاهش  اشتغال مردان و تنزل دستمزد های آنها شده است. این باعث تزلزل زندگی و کاهش اعتبار مرد نزد خانواده شده و حتی دوران عقد تا عروسی را طولانی تر می کند و همین خودش سمی مهلک برای بسیاری از زندگی های مشترک و سبب بروز بسیاری از طلاق هاست. به این دلیل که چه در مقام یک پسر زمان بیشتری با گرانی و تورم موجود  و تازه آن هم با فرض شاغل بودنش تا تدارک تهیه مسکن و ملزومات ازدواج نیاز خواهد بود و اگر هم ازدواج نکند سن ازدواجش بالا خواهد رفت و هم در مقام یک پدر تهیه جهیزیه را دشوار و زمان بر خواهد کرد.

در آمد پایین زنان هم بیشتر صرف هزینه های جانبی و یا مهد کودک بچه  و دوا و دکتر ناشی از تغذیه فست فود ها (به دلیل عدم زمان لازم برای آشپزی و زیاد شدن استفاده از فست فود) می شود و بیشتر از نفع زیان بار است.  سوای ماده 30 لایحه حمایت از خانواده مصوب سال گذشته که بر اساس آن هر گونه مخارج از در آمد زن در خانه شوهر می تواند توسط دادخواست از مرد پس گرفته شود!

امروزه متاسفانه جزء بزرگترین مصرف کنندگان فست فود ها خود زنان هستند و این ها خود از پیامد های نابسامان اشتغال زنان در اشل گسترده است!

زنان بزرگترین مصرف کنندگان فست فود

روند زننده و اسفبار مصرف فست فود، آن هم توسط زنان!!!

در چنین وضعی وقتی طرح تعالی خانواده در مجلس برای دادن الویت های اشتغال به مردان در دستور کار قرار می گیرد فمینیست ها از طریق فراکسیون زنان مجلس با آن مخالفت می کنند!

حتی از طریق شلوغکاری رسانه ای از طریق رادیو و تلوزیون از طریق مشاورین امور زنان در صدا و سیما اعلام می کنند که آمار زنان بی سرپرست زیر 30 سال 12 درصد رشد داشته است!

این دقیقا بنا سیاست مقابله با تصویب طرح فوق الذکر از طریق هوچی گری رسانه ای صورت می گیرد!

جدول لینک زیر آمار وضعبت واقعی بیکاری را نشان می دهد که بعد از مدت ها ما آن را در سایت های خبری و تحلیلی نظیر رجانیوز و سایر سایت های خبری دیده ایم.

[لینک جدول وضعیت بیکاری]

البته این تنها آماری نیست که مغرضانه داده می شود. آمارهایی از زنان معتاد هم داده می شود. این آمار به بوق و کرنا گرفته میشود. ولی ای کاش این آمار برای از بین بردن اعتیاد زنان باشد!

اما آیا این گونه است؟ پاسخ منفیست. این تبلیغات برای تخصیص بودجه و سرازیر کردن بودجه برای اهداف فمینیستی کاربرد دارد. زیرا ما می بینیم حدود 24 سال از فعالیت فعالین حقوق زن در ایران هر روز وضعیت طلاق و فساد در جامعه و اعتیاد مردان و زنان رو به رشد است! رفتارهای پر خطر جنسی رو به رشد است. بیشترین سهم را در این روند تاسف بار در نابودی خانواده و فعالیت فعالین حقوق زن به خود اختصاص داده است! از صد در صد معتادین کشور 90 درصد آن مردان هستند! هیچ فرد و سازمانی نیست و هیچ فراکسیونی نیست و هیچ معاونت مردانی نیست که از بیکاری و اعتیاد مردان یاد کند و برای آن به بوق و کرنا بگیرد و بگوید این جمعیت معتاد پدران یک خانواده هستند و این یعنی باید به این مردان کمک شود تا خانواده های آنها نجات یابد! اما از آنجایی که مردان معاونتی در ریاست جمهوری ندارند این 90 درصد آنها اغماض می شود اما آمار 10 درصدی زنان از کل جمعیت معتادین کشور با سر و صدای رسانه ای زیاد تبلیغ می شود و جالب اینجاست در صدای رسانه ملی کارشناس می آورند و وی دلیل اعتیاد زنان را فشار و بد رفتاری مردان معرفی می کند به جای اینکه این را از تبعات دادن آزادی ها و فرجه های بیش از حد به زنان و مردواره شدن آنها در اثر تبلیغات کارهای مردانه و مثبت جلوه دادن و ارزش معرفی کردن رفتارهای مردانه برای زنان و پست و حقیر کردن اصالت زنانگی و حیا و خانواده محوری و خانه محوری است!

 این است آمار ها و سوء استفاده های مغرضانه و تبلیغات ضد مردی که متاسفانه در تمام رسانه های داخلی و خارجی رواج یافته است و البته بر خلاف تفکر عموم نقش رسانه های داخلی در این روند مخرب پر رنگتر است.

و ای کاش مسئولینی که گماشته می شدند برای اموری مثل معاونت زنان ریاست جمهوری یا پست وزارت علوم افرادی معتدل بودند. و رفتارها و کارهایشان با اسلام جور در می آمد،لااقل با انسانیت جور در می آمد. اما متاسفانه می بینیم از برابری غرب هم پایین تر رفته ایم و تبعیض ها را بر مردان روا داشته ایم و مدام هم دروغ می گوییم که زنان در تبعیض به سر می برند.

بد نیست برای اثبات این مدعا لینک زیر را هم ببنید! و مشاهده کنید تا چه حد بیانات و اهداف این مسئول در تناقض با بیانات مقام معظم رهبری و قرآن و شرع اسلام است!

[لینک مطلب اظهارات فمینیستی پی در پی بر لبان معاون زنان ریاست جمهوری  ]

متاسفانه اخیرا هم اخبار شبکه 6 سیما در خبر 20 عنوان کرد خانم راکعی که در دوره اصلاحات در دولت خاتمی برو بیای زیادی داشت و عضو اصلی یک حزب به شدت تند رو و از حامیان فتنه 88 می باشد که اخیرا هم طی یادداشتی به تقلب در انتخابات تاکید کرده است و رسما خود را فمینیست اسلامی معرفی کرده است بنا بر انتصاب وزیر علوم در حال تصدی گری ریاست دانشگاه الزهرا می باشد و علیرغم تذکرات اکید مجلس و سایر روحانیون معظم وزیر علوم به هیچ کدام توجهی نشان نداده است.

معلوم نیست که چرا از هر طرف به فمینیسم نگاه می کنیم یک سرش به منافقین و فتنه گران و گروه های محارب ختم می شود و از شانس بد هم چه مسئولین و چه داخلی ها و چه خارجی ها هم از آنها حمایت همه جانبه می کنند وآنها دارند آزادانه جولان میدهند و هر بیان و اظهاری را که می خواهند دارند و هر کاری که دوست دارند شده با لابی و زور عملی میکنند!

لااله الاالله!


نظرات()   
   

 نویسنده : احسان سلطانی

فمنیسم واژه ای مترادف، هم آواز و هماهنگ ( حداقل در ظاهر) با برابرای حقوق زن و مرد محسوب می شود. واژه و جریانی که سبب تغییراتی در جامعه مدرن شد و اکنون به عنوان یکی از سیاسی ترین و جنجال برانگیزترین حوزه های فعالیت اجتماعی شناخته می شود. بسیاری از کشورها مروج این جریان هستند و بسیاری دیگر سعی می کنند جلوی بسیاری از تبعات منفی آنرا بگیرند. فمنسیم به عنوان یکی از ابزارهای فشار سیاسی توسط سلاطین زر و زور به عنوان ابزاری توانمند و بهانه ای مناسب که در پی آن می توان اذهان عمومی افراد را دستمایه بازی قرارداد، مورد استفاده قرار می گیرد. سلاطینی که هدفی جز نابودی ملت ها، به یغما بردن سرمایه های فرهنگی، بی هویت کردن نسل امروز در جهت بالاتر بردن منفعت بیشتر خود را ندارند با نشانه گرفتن نیمی از جمعیت و بنیان اولیه اجتماع یعنی خانواده، سعی در گسترش سلطه خود بر دنیا دارند. فمنیسم یکی از فجیع ترین دستاوردهای آن شیاطین انسان نما است.

فمنیسم برای اولین بار درسال 1830 آغاز شد. در این سال ها موج اول فمنیسم تشکیل گردید که دارای اهدافی تا حدی متفاوت با موج های دوم و سوم بود. موج اول دارای هدف مشخص و جهانبینی کاملا مبسوطی نبود و تنها از چند سندیکای کارگری که به علت درآمد پایین زنان تشکیل شده و هددفی جز کسب امتیازاتی همچون حقوق بیشتر، نداشتند تشکیل شده بود. اما با انتشار اثری همچون "حقانیت حقوق زن" اثرمری ولستون، تا حدی فرم رسمی تری به خود گرفت. زنان در آن دوران به شدت سرکوب می شدند و از حقوق اولیه اجتماعی نیز بی بهره بودند. دیگر کتاب تاثیر گذار این دوران "انقیاد زنان" بود که توسط جان استوارت میل به رشته تحریر درآمد. موج دوم در دهه 60 قرن بیستم به وقوع پیوست. موج دوم به شدت افراطی، افسارگسیخته و بی منطق جلوه می کرد. کتاب "جنس دوم" توسط سیمون دوبووار در این دوره منتشر شد و اثر مهمی در این موج داشت. این دوره یکی از دوره های طلایی در تاریخ استثمار جنسی برای زنان است. در موج دوم سیاست شیاطین شامل از بین بردن ارزش های اخلاقی، عواطف مادری و وظایف همسری بود. اوضاع در غرب به قدری تاسف بار شد که نیاز به تغییرات اساسی به شدت احساس می شد و کار به جایی رسید که حتی بسیاری از سیاستمداران بلند پایه غرب از جمله ریگان به مخالفت با موج دوم روی آوردند.موج دوم فمنسیم  مسئول بسیاری از نابهنجاری های اجتماعی، نابودی بسیاری از خانواده ها، نابودی بسیاری از ارزشهای اخلاقی نهادینه شده در غرب و قاتل بسیاری از فرزندان سقط شده است. در موج سوم کمی تعادل برقرار شد و تا حدی تبلیغ رفتار های زنانه در دستور کار قرار گرفت. نگرشی ناگهانی که نباید فریب آنرا خورد، بلکه این نیز جزئی از نقشه دیوصفتان تاریخ است تا با اعمال سیاست های ملایم تر، تداوم سلطه خود را تضمین نمایند. با تامل در اهداف این جریان فکری و با توجه به پیشینه آن  می توان به جرات اظهار داشت  که فمنیسم هدفی جز نابودی خانواده نداشته، ندارد و نخواهد داشت. تنها بر حسب نیاز شکل آن تغییر کرده و متناسب با شرایط عمومی جامعه ظاهر خود را تغییر داده است در حالیکه در باطن ماری است که قصد ایجاد نسلی حرام زاده همچون خود را دارد. با توجه به هدف، عامل بوجود آورند و مسیری که فمنیسم در طول تارخ طی کرده به جرات می توان گفت فمنیسم همتراز با شیطان پرستی به شمار می آید، همانطور که شیطان در مقابل حق ایستاد و به تبیعت انسان زانو نزد، فمنیسم نیز به همان سان در مقابل مشیت خداوند و مقدرات او ایستاده و با نفی خلقت خدا قصد ایجاد نظام کفر را درسر دارد.

 

 

 

 

 

 


نظرات()   
   
آخرین پست ها
html] [/html]