تبلیغات
کفسابی انجمن حمایت از حقوق مردان - مطالب مقالات

بلای خانمان سوز فمینیسم و تفکر جایگزینی زن به جای مرد و فرستادن زن به اجتماع به جای خانواده از غرب شروع شد و رفته رفته به شرق رسید. از آنجایی که شرق همیشه جمع کننده زباله های آلوده فرهنگی غرب بوده و بدون اطلاع از دلیل صرفا به تقلید کورکورانه و خودباختگی در مقابل غرب پرداخته عواقب بد اشتباهات انسانی که البته از تفکرات شیطانی نشات می گیرد شکل ذره بینی و بزرگ شده ی آن مصائب را دچار می شود. چنانچه در کشور های شرق آسیا و بعضا ایران و خاورمیانه شکل های بدتری از آن نمود پیدا کرده و شکل های افراطی تر و شدید تری بخود می گیرد که در آنها بحران خانواده و همجنسگرایی و آفات اجتماعی و فروپاشی خانواده اغلب شکل های مخفی تر اما بسیار گسترده تر از غرب را دارد. دلیل آن هم ذکر شد به دلیل ماهیت پنهانی و افراط کورکورانه است.

چونانکه فمینیست های چادر به سر ایرانی با چادر هر تفکر اشتباه غربی را با اسلام می آمیزند و جامعه را به مسیری می برند که عاقبتش بسیار شوم خواهد بود!

اکنون در شرق آسیا وضعیت خود فروشی، مدل شدن زنان، همجنسگرایی در زنان بخصوص ژاپن و چین، ازدواج با همجنس،ازدواج با حیوانات،ازدواج با اموات،ازدواج با کودکان،ازدواج با پدر و مادر، ازدواج برادر و خواهر،ازدواج با اسکلت،ازدواج با مجسمه،ازدواج با حشرات و خزندگان،ازدواج با ربات های جنسی شبه انسان،محصولات جنسی مصنوعی و حتی ازدواج با خود به مراتب از خود غرب بدتر است.

چند نمونه از تصاویر گویای از شرق آسیا که بیانگر عاقبت بیرون رفتن زن از خانه و حضور هجومی او در جامعه و در خدمت قدرتمندان و ثروتمندان بودنش به جای خانواده و همچنین دوری زن و شوهر از هم و خصومت و دشمنی دو جنس نسبت به هم می تواند پدید آورد را می بینید! که منجر به تهیه محصولات احمقانه ای شده است که از قرار دادن برخی از آنها به دلیل مستهجن بودن معذوریم!

شیر خوارگی با سینه مضنوعی

شیر خوردن بچه از گاو

عروسک جنسی1

عروسک جنسی 2

عروسک جنسی3

 


نظرات()   
   

مرد واقعی

مرد واقعی، مرد حقیقی،شناسنامه،تعویض شناسنامه،تعویض سریع شناسنامه،شناسنامه مرد چند همسر،شوهر چند زن،مرد چند زنه


نظرات()   
   

              فمینیسم

 
 
مقاله زیر از سوی یک زن ایرانی که زنان غربی را نقد می کند نوشته شده است تا شاید الگویی باشد برای بسیاری از دختران که راه تاریک زنان غرب را طی می کنند.

رواج تفکر فمینیستى راهى براى فرار از زنانگى‏
فمینیسم از واژه فرانسوى بfemmeبه معنى «زن» گرفته شده است. نام نهضتى است که از اواخر قرن نوزدهم براى تساوى حقوق زنان ا مردان در اروپا آغاز شد و به تدریج در سراسر جهان گسترش یافت.
«سیمون دوبوار» فمینیست رادیکال عقیده داشت آزادى زنان هنگامى تحقق مى‏یابد که آنان خود را از قید مادرى برهانند!! خلاص کردن زنان از شر بیولوژى تولید مثل آرمان برخى از این گروهها بود. از این رو راههاى مختلفى براى این خلاصى تبلیغ کردند. جلوگیرى از باردارى به وسیله راههاى متفاوت آن، سقط جنین و استفاده از تکنولوژى‏هاى جدید همچون IVF (آى وى اف) یا حاملگى خارج از رحم براى بچه‏دار شدن، پیشنهادهایى بود که از سوى فمینیسم مطرح شد و سرانجام این پیشنهادها نظریه‏اى بود که آرزو مى‏کرد با پیشرفت علم ژنتیک روزى زنان بدون وجود مردان بتوانند بچه‏دار شوند. آن هم با قرار دادن اسپرم اهدایى در رحم‏هایى مصنوعى. این آرزویى بود که «سیمون دوبوار» در آن زمان کرده بود. او در کتاب جنس دوم احتمال این اتفاق را مى‏داد که شاید زمانى همکارى مردان در تولید نسل غیر ضرورى گردد. به نظر او دستیابى به چنین چیزى اجابت دعاى زنان خواهد بود!
فمینیست‏ها براى رسیدن به خواسته‏هایشان خواستار حقوقى شدند که بعدها منجر به سقوط و از میان رفتن خانواده گردید. مهد کودک‏هاى 24 ساعته، تجویز سقط جنین، فرصت‏هاى برابر شغلى و... آرمان‏هاى آنان بود. در جستجوى دستیابى به این شعارها زنان عملاً از مادرى، خداحافظى کردند و چون طبق عقیده آنان «زن انسان مستقلى است که داراى غرایز و حق لذت است و از آنجایى که روش جلوگیرى از باردارى به طور صد در صد وجود ندارد پس رابطه جنسى نمى‏تواند کاملاً از تولید مثل جدا گردد، مگر آنکه آنان نیز حق سقط جنین را به دست آورند. »  ارائه طرح مجاز شدن سقط جنین راهى بود براى آزادى هر چه بیشتر زنان.
برابرى و تساوى زن و مرد در تمامى شئون آرمانى بود که فمینیسم در سر داشت تا با ابزارهاى مدنظر خود اجرایى شدن آن را در اجتماع تضمین کند. «جان استوارت میل» مى‏نویسد: «آنچه در حال حاضر سرشت زن نامیده مى‏شود چیزى اساساً مصنوعى است که در نتیجه سرکوب بعضى از ابعاد و تحریک غیر طبیعى سایر ابعاد ایجاد شده است»
یعنى چیزى که زن را زن مى‏کند بیولوژى بارورى اوست. حتى برخى از فمینیست‏ها پا را فراتر نهادند و قائل شدند که آنچه زن را زن نگه داشته حاصل نگاه تفاوت زیستى او با مرد است. بنابراین قائل شدند به اینکه چه ضرورتى دارد که از رحم زن فرزند تولید شود. وقتى بتوان از طریق پیشرفت علم ژنتیک فرزندان را خارج از رحم زن تولید کرد دیگر طبیعت زن، زنانه باقى نمى‏ماند در نتیجه نقش طبیعى زنانه و مردانه از بین مى‏رود و یک موجود انسانى باقى مى‏ماند که نمى‏توان گفت زن است، بلکه او انسان است»
آرمان فمینیسم و گروههاى آن، گاه مشترک و گاه متفاوت است. مجال بحث در این زمینه نیازمند فرصتى مفصل است. اما چیزى که نوشتار حاضر مصمم است بدان بپردازد تأثیر بدى است که این جنبش و اندیشه‏هاى آن بر زنان گذاشته و آینده‏اى تاریک را برایشان رقم زده است.
فمینیسم امروزه مدعى خواسته‏هاى جدید و آرمانخواهایى اغلب تندروانه در حیات اجتماعى و سیاسى است.
نهضتى است که علیه سنت‏ها و ارزش‏هاى سنتى سر برآورده و به گونه‏اى دیگر زن بودن زنان را به رخ کشیده و على‏رغم ادعایى که دارد (احقاق حقوق زنان) شخصیت حقیقى زن را از میان برده و او را در برزخ زن یا مرد بودن معلق گذاشته است. زن بودن و چگونه بودن بازى نوینى است که فمینیسم پایه‏هاى آن را در ذهن و جسم زنان کاشته و بسیارى از زنان با چشمانى بسته تمام زوایاى آن را پذیرفته‏اند و وعده‏هاى آن را حقایقى تصور کرده‏اند که گویا امید رهایى از نقش‏هاى همیشگى زنانه در آن است.
فمینیسم به زنان آموخت آمیزش جنسى به جاى پیوند مداوم یعنى اسارت و عبودیت در مقابل مرد؛ چون از وابستگى زن به مرد حکایت مى‏کند و این وابستگى انگیزه‏اى است براى مطیع و رام شدن او. بدین خاطر در این سبک اندیشه به مردان هیچ اعتبار و اعتمادى نیست؛ زیرا با پذیرفتن هر درخواستى از آنها زن، گامى به سوى اسارت بیشتر طى مى‏کند.
فمینیسم به زن آموخت که رابطه‏اش با مرد، آینده‏اى جز تضییع حقوق فردى، شخصیتى، اجتماعى و... نیست. بدین خاطر ترس زن از برقرارى رابطه با مرد در چهارچوب ازدواج فراوان است؛ زیر در دل دادن به مرد مردد است و اگر هم دل داد به آینده نامعلومى مى‏اندیشد - مردش بر او مسلط خواهد شد و هیچ حقى از او را عملاً به رسمیت نخواهد شناخت -
زن غربى که اندیشه و آراى فمینیسم بر او غالب شده رابطه با مرد را یا نوعى کسب منفعت فرض مى‏کند، یعنى عشقش حسابگرانه است و یا این ارتباط را بر مبناى قربانى کردن همسرش بنا مى‏کند. ارزش پیوند با مرد براى زن امروز که با فمینیست هم عقیده است صرف فرزندآورى است آن هم اگر اعتقادى به این مقوله داشته باشد که در این صورت این ویژگى مختص زن است، بنابراین چندان مورد توجه نیست.
سردرگمى اساسى که فمینیسم در زنان ایجاد کرد کم شباهتى بین زن امروز با زنان اجداد اوست. زن امروز خود را از مادر و مادربزرگش متمایز مى‏داند و مطمئن است که آنان در زمان خود در گزینش نوع زندگى خویش به خطا رفته‏اند و اصلاً گزینشى در کار نبود، بلکه بدون خواست خود در دام مردانى گرفتار آمده‏اند که از زن جز تمکین، کلفتى و باردارى تعریف دیگرى ندارند. این زن با این سبک فکر دیگر کسى را شایسته همسرى نمى‏داند و اصل همسرى را نیز نمى‏پسندد. اگر هم بخواهد همسرى انتخاب کند به خاطر رفع نیاز موقت است. نه اینکه بخواهد به طور دائم و سنتى در خانه مردى اداى وظیفه کند!
ایجاد «رقابت» با مرد در رفتار، ارزش‏ها، حرفه و اساساً سبک زندگى مهم‏ترین ره‏آورد فمینیسم است. حس رقابت در زن او را به صورت جنگجویى در مى‏آورد که همیشه آماده نبرد است. او مى‏خواهد «بهترین مرد» باشد؛ زیرا درک تفاوت‏ها در سطح وسیع برایش مفهوم ندارد. اصلاً به دید او مرزى بین زن و مرد نیست تا بخواهد به زنانگى فکر کند؛ زیرا اساساً در تفکر فمینیستى تفاوت‏ها غالباً از نوع نگرش جامعه به زن و مرد است نه تفاوتى طبیعى و خدادادى.

اندوه وامانده‏
طى داد و قلل‏هاى فمینیسم زنان تا حدودى قدرت یافتند که لااقل وجود خود را به گونه‏اى اثبات کنند؛ ولى در گیرودار اثبات هویت به انحراف در هویت مبتلا شدند و به کلى هویت زنانه خود را از دست دادند. این قدرت مى‏توانست در خدمت زنانگى در آید؛ ولى به نظر مى‏رسد پیش از آنکه در خدمت زن باشد، زنانگى‏اش را از ریشه زد و او ماند و «حسرت مرد بودن» بر دل او. فمینیسم زن و مرد را در مقابل هم قرار داد و از آن براى آنها رقیب ساخت. در سایه این تفکر رابطه زن و مرد رابطه‏اى دو طرفه نیست. پس درک دو جانبه را هم نمى‏توان انتظار داشت. در این تفکر، زن و مرد دو خط موازى در نظر گرفته مى‏شوند که به هیچ وجه نمى‏توانند و نباید به هم برسند.
جنبش زنان مرزهاى زنانگى و مردانگى را تقریباً محو کرد و چنین وانمود کرد که متشخص بودن یعنى چون مردان سهل‏الوصول بودن. منتهى نه در زندانى به نام خانواده و قراردادى به نام ازدواج. معیارهایى که روزگارى براى مرد و زن و جامعه‏اش ارزش محسوب مى‏شد دیگر فاقد اعتبار است. حتى طبق این عقیده شاید متشخص بودن یک زن با همان ارزش‏هاى پذیرفته شده سنتى (مهربانى، ملایمت، دیگرخواهى و...) براى او موانعى هم ایجاد کند.
چیزى که امروز اساسى به نظر مى‏رسد و فمینیسم از گفتن و ابراز کردن آن طفره مى‏رود، ارزش زن به عنوان انسان است. فمینیست به گونه‏اى دیگر در صدد است به اجبار به مردم جهان زن بودن زن را بفهماند؛ ولى با سر و صداهایى که بر پا مى‏کند بیشتر خواهان جلب نظر است.
زنان در این مرحله مى‏خواهند به ارزش‏هایى که مردانه خوانده مى‏شود دست یابند، ولى جامعه مردان و اساساً اجتماع از پذیرفتن این نظر معذور است.
فمینیسم مى‏گوید تمام «ارزش‏هاى کهنه» از مد افتاده و نتیجه‏اى براى زن ندارد. ولى به نظر مى‏رسد با از بین رفتن ارزش‏هاى زنانه (وفادارى، صداقت، مهربانى دیگر دوستى و...) بنیان خانواده فرو ریزد. چون مهم‏ترین رکن این بنیان، زن است و اوست که از ازل تا ابد صفت دیگرخواهى در او نهاده شده است. کسى که فرهنگ یک ملت را مى‏سازد زن است، کسى که فرزندانى صالح پرورش مى‏دهد، زن است، کسى که آرامش به ارمغان مى‏آورد زن است و این همه در خانواده‏اى ساخته مى‏شود که زن، مادر است و مهربان، همسر است و فداکار. امروز زن با پذیرفتن خواسته‏هاى فمینیستى به راحتى از شوهر جدا مى‏شود و با اندک مشکلى فرزندان را به امان خدا رها مى‏کند تا به کام دل برسد؛ چون فردگرایى به او مى‏گوید: «به فکر خودت باش و در اکنون زندگى کن. »
تفکر فمینیستى به زنان امید داد که به حساب خواهند آمد، از این پس جامعه به گونه‏اى دیگر به آنان نگاه خواهد کرد، عزتمند خواهند شد. به زندگى آنان معنا خواهد بخشید و... اما با گذشت 150 سال از جنبش زنان در کشورهاى اروپایى و آمریکایى و انتشار آرمان‏هاى آنان به کشورهاى دیگر بحران‏هاى متعددى را براى زنان و جامعه آنان به ارمغان آورد.
تحفه درویشانه آن به فراموشى سپردن «ارزش زنانه» است. همان چیزى که امروز زنان غربى در حسرت آن مى‏سوزند.
از این رو پاره‏اى از فرهنگ ایدئولوژیک خود را کنار گذاشته‏اند و قایل به تغییر ساختار فرهنگى - ایدئولوژى جامعه شدند طورى که نمى‏دانند چه مقدار از شعارهاى فمینیستى را بپذیرند، بنابراین کمى از اصل خویشتن دور افتادند. صداى آواز فمینیسم و آزادى‏خواهى آنان از دور بسیار خوش مى‏نمود لذا زن شرقى را هم به خود جلب کرد. ولى زن غربى که در معرض صداى آن قرار داشت از رویکرد فمینیستى آن به ستوه آمده خواهان برگشتن به روال گذشته؛ اما تعدیل شده‏اش است.


نظرات()   
   

به طور کلی در جنبش حقوق مردان نیز مانند فمنیسم یک سری حقوقی برای مردان مظرح می شود که حقوق واقعی مردان نیست ، مثل خیلی از حقوقی که فمنیسم بیان می کند که اصلا حقوق واقعی زنان نیست.

با توجه به ایه 34 سوره نساء با توجه به مسئولیت هایی که به مرد داده شده که در واقع حقوق او نیز است ، فرمانبرداری در برابر شوهر و متواضع بودن زن و نیز محافظ حقوق شوهر بودن در پشت سر وی مطرح شده است. اما در جاهایی مشاهده می شود که به دلیل اینکه برخی زنان خود پول در می آورند و ... نیاز به فرمانبرداری نیست و نیز برای مرد هم نباید نفقه و مهریه باشد. اما این استدلال کاملا غلط است.

دلیل غلط بودن این استدلال آن است که در آیه دیگر از قرآن در سوره بقره نفقه زن برای مرد واجب است و اصولا چون نفقه برای مرد واجب است خودبخود شرایط آیه 34 سوره نساء باید محقق شود و این گونه می شود که خود بخود فرمانبرداری بر زن در مقابل مرد مسئول و متدین واجب می شود. دلیل عقلانی آن هم مشخص است و آن جلوگیری از هرج و مرج خانواده و به دنبال آن جامعه است. برای این که در خانواده و در بین زن و شوهر یک نفر می بایست تصمیم گیرنده باشد و اگر قرار شد کسی فرمانبردار نباشد و کسی مسئول کلی خانواده نباشد اصولا آن خانواده در اعشار ثانیه فرو خواهد پاشید و در پی طلاق معنوی ، طلاق واقعی هم رخ خواهد داد و با افزایش طلاق هم جامعه دچار هرج و مرج خواهد شد.

این که چون فمنیسم در صدد آزادسازی زنان از قید و بندهای زناشویی بود ، برخی جنبش های مردان نیز در صدد آزاد سازی مردان از مسئولیت و خانواده بود که نتیجه اش جز هرج و مرج و فساد و تربیت غلط فرزندان نبود.

با این استدلال های انحرافی ، عملا زن و مرد هر یک دنبال خود باید بروند و چیزی به نام خانواده معنا ندارد. و باید دانست که تمام مواردی که به ظاهر محدودیت برای زنان و یا مردان به شمار می روند حق آنان است و متناسب با فطرت آنان است. کدام زنی دوست دارد خرجی شوهرش را به طور مداوم بدهد؟ کدام مردی دوست دارد از همسر خود خرجی دریافت کند؟ کدام زنی دوست دارد که شوهرش هیچ نفهمد و اصلا نشود رویش حساب باز نکرد؟ و کدام مردی دوست دارد در چشم همسرش گونه ای باشد که نتوان روی آن حساب باز کرد؟ به این سوالات نگاه کنید و خودتان جواب دهید و بعد نگاهی به قرآن و مکاتب فمنیستها و برخی افرادی که در خارج از کشور یا داخل خود را مدافع حقوق مرد می نامند بیندازید. متوجه میشوید اسلام تمام خواسته های مطرح شده در این سولات را براورده می کند اما این مکاتب برعکس است.

در سایت انجمن حمایت از حقوق مردان چنین استدلالی در پستی مشاهده شد ، باید دانست که این مطلب با بسیاری از پست های این سایت تضاد دارد و اگر این سایت از حضور زنان در بسیار از جاهی جامعه می نالد و خواستار بهبود وضع در افراط حضور زنان در جامعه و گرفتن جای مردان در جامعه هستند نمی بایست با استدلالی نظیر اینکه اگر نفقه و ... توسط زن تامین شد نیاز به فرمانبردار بودن زن نیست و مرد هم باید از نفقه و ... معاف شود که این دقیقا همان فمنیسم هست. چنین استدلالی سبب می شود که زن و مرد هر یک نخود نخود روند خانه خود. این سایت و امثال این سایت ها باید خواستار مسئولیت مالی خود باشند و باید از جامعه بخواهند که آنان را در این راه کمک کند و نه این که با چنین استدلال هایی مانند آنچه گفته شد خود را در جامعه منزوی تر کنند و خود را بی غیرت تر کنند و فکر کنند خود را آزاد کردند. نمونه ای از این استدلال که با حقوق واقعی مرد و برخی گفته های دلسوزان تضاد دارد در پست شجاعانه برای وطنم نیز بیان شد. زنان نیز همین حالت را با فمنیسم دارند که در این وبلاگ بارها ذکر شد.


نظرات()   
   
نظرات()   
   

بررسی آثار متفکران تاریخ بشر، نشان می دهد که اکثر قریب به اتفاق افرادی که قرن ها به عنوان مشعل دار تمدن و باستان حقوق بشر شناخته شده اند، شدیدا ضد زن و مخالف هرگونه اصلاحی در وضع آنها بوده اند. ارسطو، پل مقدس، اگوستین قدیس، دکارت، هگل، که لگارد، شوپنهاور، کانت و دیگران هر گونه تغییر اساسی در بطن جامعه را در جهت تساوی حقوق زنان با مردان خطر جدی برای ثبات جامعه می دانستند.

http://sobheqazvin.ir/note/todaynews-58175.aspx

آیا واقعاً زنان ایرانی به دنبال برابری با مردان هستند ؟ اگر زنان ایرانی به دنبال برابری با مردان هستند چرا به مهریه و نفقه اعتراضی ندارند و چرا نمی خواهند به سربازی یا جنگ بروند ؟ چرا حتی یک پیر زنِ بیسوادِ خانه دارِ ایرانی هم خواسته هایی را مطرح می کند که حتی از مُخَیله ی رهبرانِ فمنیستها در جهان عبور هم نکرده است ؟ اگر فمنیستهای جهان از افکار و خواسته های فمنیستهای ایرانی تاثیر پذیرند ، چقدر طول می کشد تا دنیا نابود شود ؟ آیا خواسته های فمنیستهای دنیا در چهارچوب عقل (عقل دنیوی با بُرد کوتاه) است و خواسته های فمنیستهای ایرانی در چهارچوب زیاده خواهی و سوءاستفاده گری ؟

عکسی از نشست فیلم تسویه حساب در شانگهای چین

الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ ... (آیه 34 نسا)

مردان سرپرست زنانند به دلیل آنکه خدا برخى از ایشان را بر برخى برترى داده و نیز به دلیل آنکه مردان از اموالشان خرج مى‏کنند پس زنانِ درستکار در برابر این امتیازاتی که از مردان می گیرند ، وظایفی دارند از جمله اینکه باید فرمانبردار باشند و ... .

در آیه فوق فرموده : مرد سرپرست زن است چون 1- در زمینه های مختلفی برتری هایی نسبت به زن دارد از جمله اینکه مرد به دلیل نیروی بدنی تامین کننده امنیت زن است و به دلیل عقل کلانگری ( و نه جزء نگری ) ، آینده را بهتر پیش بینی می کند و ... . 2- از اموالشان خرج می کنند .

حال اگر زنی توانست برتری های فوق الذکر را کسب کند و نیز از اموالش خرج کند ، شاید بتوان گفت با مرد برابر است ؛ حال وقتی که با مرد برابر شد باید در تامین معیشت زندگی مشترک شود ، دیگر مهریه و نفقه نخواهد ، به سربازی و جنگ رود ، دیگر زنان نمی توانند وقتی مردی را به قتل رساندند ، با این گفته نجات یابند که آن مردِ شیطان صفت می خواسته به ما تجاوز کند و ما از خودمان دفاع کردیم و بعد هم آن زن با خیال راحت به زندگی اش ادامه دهد ، دیگر زنان نمی توانند وقتی در یک رابطه جنسی دستگیر شدند ، بگویند ما نمی خواستیم رابطه داشته باشیم ، آن مرد ما را فریب داد یا آن مرد به زور این کار را کرد و ما هم از ترس شوهر یا آبرویمان به این رابطه ادامه دادیم ، دیگر نمی توانند وارد قسمت مردان در اتوبوس و مترو شوند و به مردان بگویند که شما بلند شوید و ما جای شما بشینیم ، دیگر نمی توانند حکمی را برخلاف حق ، به نفع خودشان تغییر دهند ، دیگر نمی توانند شوهرانشان را به زندان بیاندازند و دوست پسرهایشان را به بالای چوبه دار بفرستند و ... .

اگر فمنیستهای جهان از افکار و خواسته های فمنیستهای ایرانی تاثیر پذیرند ، چقدر طول می کشد تا دنیا نابود شود ؟

عواقب تاثیرپذیری فوق : افزایش آمار طلاق ، تجاوز ، خودارضایی ، همجنس بازی ، رواج بی منطقی در خانواده و جامعه ، نابودی اخلاق و ادب و ... .

چرا بعضی از مردان ایرانی طرفدار فمنیستها هستند ؟

پاسخ : جهل ، جوگیر بودن ، دهن کجی به فضای حاکم ، داشتن صفتهای زنانه ، تاثیرپذیری از آنچه میان پدر و مادرشان در دوران کودکی اشان گذشته ، نوعی نیاز جنسی خاص به زن (که وقتی زن ، چنین مردی را تحقیر می کند به آن مرد احساس لذت بیشتری منتقل می کند) ، مردانِ سوءاستفاده گری که دخترانی دارند و می خواهند دخترانشان را به حداکثر قیمتِ ممکن عرضه کنند و ... .

تاثیر فمنیستها در تحریف ترجمه و تفسیر قرآن :

به مواردی از این تحریفها اشاره می کنیم :

علاوه بر تحرفهایی که در مجالس خصوصی می شود ، در کتاب قرآن دوره ابتدایی ، آیه « بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ » که معنایش این است که : « دختران زنده به گور شده به چه جرمی کشته شده اند ؟ » ؛ اینگونه ترجمه شده است : « به دختران احترام بگذارید » .

در یکی از سایتهای قرآنی در پاسخ به اعتراض یکی از دختران که گفته چرا خدا در قرآن آورده که « مرد می تواند درصورت فرمان نبردن زن ، او را بزند » ، احتمالاً پس از لرزه ای که به تنِ این مفسر افتاده ، گفته : منظور قرآن این نبوده که زنش را بزند بلکه منظور این بوده که با مسواک به زنش اشاره کند . حال این مسواک از کدام کلمه آیه مربوطه استنباط شده ، جای تعجب دارد که هیچ ؛ بلکه جای خنده دارد به این همه ذلت و وحشت از جریانی تبهکار که با خدا و احکام خدا در جنگ هستند .

http://tadabbor.org/?page=tadabbor&SOID=4&AYID=34

 فمنیستهای ایرانی دوست دارند که خدا را هم تحت فرمان خود درآورند و خدا را وادار کنند که قرآنی بیاورد که همه ی آیاتش به نفع زنان باشد . البته منظور من این نیست که باید بر علیه زنان اقداماتی صورت گیرد بلکه من به کج روی و زیاده خواهی گروهی از زنان ایرانی ، ایراد می گیرم . هم کودکان و هم زنان و هم مردان در جامعه ما مشکلاتی دارند که باید حل شود و نباید با افراطی گری به نفع یک طرف ، حقوق بقیه نادیده گرفته شود .


 برگرفته شده از asheghorreza.blog.ir


نظرات()   
   
آخرین پست ها
html] [/html]