تبلیغات
کفسابی انجمن حمایت از حقوق مردان - مطالب مقالات

                                                                                                    Image
مریم میرزاخانی استاد دانشگاه آکسفورد در آمریکاست. ایشان از برندگان المپیاد ریاضی و از زنان سرشناس تحصیل کرده در غرب محسوب می شود. زمینه های کاری او بیشتر در زمینه توپولوژی (یکی از زیر شاخه های علم ریاضی) می باشد. 
مریم میرزاخانی شاید چهره علمی مناسبی باشد ولی بیش از یک چهره علمی بودن بیشتر شخصیتی رسانه ای دارد. جالب اینکه هر دو گروه رسانه های داخل و خارج قصد دارند او را به نحوی به خود مرتبط  کنند. اجازه بدین از این مورد سریع تر رد بشیم و وارد مسائل مهمتر بشیم.
مهمتریت دستاورد سال های اخیر میرزاخانی مربوط به برنده شدن جایزه فیلدز در ریاضیات است. این جایزه بالاترین جایزه علمی درریاضیات محسوب می شود و هر چهارسال به ریاضیدانان برجسته که کارهای علمی برجسته ای انجام داده باشند تعلق می گیرد. این جایزه به افتخار جان چارلز فیلدز در کنگره جهانی ریاضیات داده می شود و مخصوص ریاضیدانان زیر 40 سال است. 
هیچ زنی تا کنون موفق به دریافت این جایزه نشده است و میرزاخانی اولین زن برنده این مدال است. بعد از پخش خبر پیروزیه میرزاخانی موجی از جنجال های رسانه ای چه در داخل و خارج به راه افتاد. همینک تمامیه زنان به میرزاخانی همچون یک قهرمان نگاه می کنند.
اما سوال مهم اینجاست که آیا میرزاخانی با لیاقت خودش این جایزه رو برنده شده و یا مسائل سیاسی زیادی پشت پرده وجود داشته!!! درست مانند داوری که از تیم میزبان در یک مسابقه ورزشی حمایت جانب دارانه میکند. آیا در مورد میرزاخانی هم چنین رخ داده است.؟
برای بررسی بیشتر تحقییقات ایشان کارنامه تحقیق ایشون رو در سایت معروف Researchgate بررسی می کنیم. نمیدونم چقدر به impact factorآشنایی دارید. این نسبت ارزش یک مقاله رو مورد سنجش قرار میدهد بطوریکه هرچه عدد ان ببرای مجله ای خاص بالاتر باشد اعتبار مجله بیشتر است.  اما تعداد مقالات علمی این خانم 17 عدد بود با مجموع impact 19.07 والبته در بسیاری از مقالات ایشون نویسنده اصلی نبودند.
بنده همچنین موفق شدم کارنامه دو تن از ریاضیدانان برنده این جایزه در سال 2014 رو هم پیدا کنم. یکی از اونها Hailer نام داشت که 101 مقاله چاپ شده داشت و مجموع impact مقالاتش 99.14 بود ودیگری Garces که 112 مقاله چاپ شده با مجموع 43.98 داشت.  البته من سایر برنده ها رو به علت کمبود وقت نتونستم پیدا کنم ولی در اولین فرصت اونهارو براتون لیست خواهم کرد و برای این کار شاید مجبور بشم مستقیم دانشگاه ها و کارنامه هاشون رو چک کنم که ممکنه زمان بر باشه. 
خوب اما نتیجه. آیا جوایز علمی در مورد زنان با سخت گیری بسیار کمتری داده میشه؟ ظاهرا تمامی شواهد جمع شده اینو ثابت میکنه. و آیا این خودش نوعی تبعیض جنسیتی علیه مردان نیست.....
در یک کلام فقط اینو میشه گفت هیچ وقت فریب رسانه ها رو نخورید برای اینکه اونها یک روز شلوار پاره پوشیدن رو نماد آدم های بدبخت و بیچاره و روزه دیگه اونو نماد و سمبل مد و زیبایی قرار میدهند و تو دلشون به ما ها میخندن و در ضمن هرگز فریب مستندات فمنیست ها رو نخورین چون اونها با تبعیض عنوان کسب می کنند و بعد فریاد می زنند که با وجود تبعیض علیه زنان ما موفق شدیم و طالب زیاده خواهی های بیشتر میشن.
ادامه دارد


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395
نظرات()   
   

در جامعه زمینه‌ساز، شرایط لازم برای پذیرش ولایت و حاکمیت حضرت حجت( فراهم است. چنین جامعه‌ای از خانواده‌های کوچک شروع می‌شود و گسترۀ جهان اسلام را دربر می‌گیرد. اما متأسفانه امروزه ساختار و کارکرد خانواده‌ها به گونه‌ای نیست که بتوانند زمینه‌ساز ظهور باشند. امروزه موضوع تحصیل و اشتغال زنان، از جمله عوامل آسیب‌زا در خانواده‌ها به شمار می‌رود. اگرچه فرصت تحصیل برای زنان در شکل‌گیری و پیشرفت جامعه و پرورش نسل‌های منتظر تأثیر دارد، اما در عصر جدید، تحصیل زنان با گسترش فرهنگ غرب در زندگی‌شان همراه شده و آسیب‌های بسیاری به همراه داشته است. گرایش آنان به تحصیلات، سبک زندگی اسلامی را تغییر داده و توسعه حضورشان در مجامع علمی و دانشگاه‌ها، کمابیش منجر به دگرگونی در خانواده شده است؛ در حالی که زنان، در پرورش افراد جامعه رسالت تربیتی دارند و بیش از هر فردی می‌توانند جامعه را در زمینه‌سازی برای ظهور آماده کنند. اما مسئله تحصیل آنان، مانند هر پدیدۀ اجتماعی دیگر، آسیب‌هایی در زندگی به همراه دارد که باید با ارائه راهکارهای مناسب و جامع‌نگر، به کاهش آن‌ها و جهت‌دهی به سمت نقش زنان در زمینه‌سازی ظهور پرداخته شود.


انجمن حمایت از حقوق مردان:
این مقاله توسط خانم دکتر راضیه علی اکبری نگاشته شده و نکته جالب در اینگونه مقالات این است که نگارنده خود زن وست ولی حقیقت را فدای جنسیت خود ننموده و با انصاف نتیجه تحقیقات خود را به چاپ رسانیده است.


نظرات()   
   

عمده افرادی که ادعا می کنند روزی دست خداست، کاملا به این موضوع تردید دارند و اتفاقا اغلب قلبا آن را رد می کنند. ذلیل این امر تفسیر مغرضانه از آیه ای از قرآن است که در آن گفته شده که خدا هر که را بخواهد روزی وسیع می دهد و هر که را بخواهد تنگ روزی می کند. می دانیم هیچ پدیده ای بدون اذن و خواسته خدا رخ نمی دهد حتی قتل، اما این به معنای تایید انجام آن عمل از سوی انسان توسط خداوند نیست. به عنوان مثال قاتلی، مقتولی را می کشد و بعد بگوید که عجل مقتول رسیده بود لذا من بی تقصیرم! لذا افراد را در تنگ روزی قرار دان به نحوی که ادامه زندگی برایشان غیر ممکن باشد هرگز مورد تایید خداوند نیست بلکه نتیجه طبیعی ظلم و جنون انسانهای یک سرزمین است.
تنگی روزی بسیار ی از افراد در جامعه خیلی اوقات باعث در معرض مرگ قرار دادن آنها می شود. می دانیم چند نفر بر اثر گرسنگی در ایران می میرند؟ مردن از  گرسنگی به معنای نرسیدن غذا به صورت مداوم نیست که منجر به مرگ فرد شود. بلکه بسیاری هر روز غذا می خورند اما غذایشان آن چنان ناکافی است که سوء تغذیه گرفته و بر اثر سوء تغذیه سیستم دفاعی بدنشان ضعیف می شود لذا مرتب مریض می شوند و بعد از یک یا دو سال جان خود را از دست می دهند. خوب مرگ این افراد که تعدادشان بسیار بسیار زیاد است(در ایران که جامعه اسلامی است!!!) چیزی جز قتل است؟ شرایط مرگ یک نفر را فراهم کردن مگر غیر از قتل است؟ آیا برای قتل حتما باید چاقویی در دست گرفت و بر مقتول زد؟ خیر شرایط زنده ماندن انسانی را سخت کردن به معنای تلاش برای مرگ وی است و این همان قتل و انگیزه قتل است که البته بسیار کثیف برای آن کلاه شرعی گذاشته می شود. چگونه در جوامع بی دینی مثل سوئد کسی از سوء تغذیه نمی میرد؟ آیا خدای سوئدی ها مقدر کرده که روزی همه آنها برسد؟
خداوند در قرآن فرموده که هیچ قومی سرنوشتش مگر به خواست خودش تغییر نخواهد کرد. پس انسانهای یک قوم این قابلیت را دارند که تغییر سرنوشت خود را از خدا بخواهند اما جالب است که در جامعه اسلامی ایران چطور و چگونه مردمش هنوز از خدا نخواستند که این همه مرگ فقرا و این همه در معرض مرگ قرار دادن فقرا توسط ثروتمندان وجود نداشته باشد؟ اگر بر فرض محال خدا بخواهد عده ای بر اثر ظلم بمیرند چرا انسانهای این سرزمین طلب تغییر سرنوشت خود را نکرند؟ چطور در برخی ممالک این تغییر صورت گرفته است اما وجدان مملکت اسلامی در خواب سنگین فرو رفته است؟
آیه ای در قرآن وجود دارد که در آن از زبان کافران این محتوی را  می گوید: اگر خدا می خواست روزی فقیران را بدهد خودش می داد، این اولین توجیه ظلم است. عدم کمک به دلیل این که توجیه  شود که خواست خداست که ما ثروتمندیم و اکثریت فقیرند. توجیه دیگر زحمت برای پولدار شدن است. عده ای می گویند حق کسی است که زحمت می کشد پولدار شود. اولا زحمت تنها برای منافع شخصی چه معنایی جز خودخواهی دارد؟ برای چه یک نفر باید هدفش از زحمت کشیدن مال اندوزی تنها برای خودش باشد؟ یقینا این فرد خواستار وجه تمایزی بین خود و دیگران است و این قطعا از این وجه تمایز قصد فخرفروشی دارد و گرنه چطور حضرت علی زحمت می کشید اما مال اندوزی نمی کرد. چرا در جامعه باید انگیزه کار به فخر فروشی ختم شود؟ چرا باید انگیزه کار به تافته جدا بافته بودن ختم شود. چرا انگیزه برای کار تنها باید سود شخصی باشد و چرا انگیزه کار باید ظلم به دیگران باشد. چرا یک نفر که به خیال خود زحمت می کشد باید این را بپذیرد که انگیزه من برای کار، پولدار شدن خودم است و با آنکه قطعا می داند که پولدار شدن یک نفر به فقیر شدن  چند نفر می انجامد زیرا ثروت زمین محدود است. امروز یک نفر می تواند کل کره زمین را بخرد مسلما نتیجه اش بی زمین ماندن همه انسانهای زمین است!!!(توجه شود که مال اندوزان در قرآن به عذاب بیم داده شده اند) اوج انگیزه و هدف بسیاری از افرادی که مال اندوزی را انگیزه کار می دانند همین است که کره زمین را بخری اما 7 میلیارد انسان دیگر چه؟ این چه انگیزه جنون واریست که تنها دیگر انسانها را از زندگی انسان حذف می کند؟ پذیرفتن تمام این ظلم ها در قالب دین باعث شده که صهیونیست ها بر جهان مسلط شوند زیرا ثروتشان نامحدود است و البته که زحمت کشیدند!! و چون زحمت کشیدند کل دنیا ارث پدرشان شده است!!!! همین امر سبب شده تا ثروتمندان به اصطلاح زحمتکش برای نیروی کار ارزان مردان را از بازار کار حذف نمایند.
جالب است بدانید که آنهایی که میزان پول را به زحمت افراد نسبت می دهند دچار یک تضاد آشکارند که اتفاقا همیشه افراد زحمتکش در جامعه فقیرند!!! کسی به خیال خود چند صباحی درس خوانده است چون چند سال زحمت کشیده دیگر نباید زحمت بکشد و درآمد بالا داشته باشد اما کارگری که مرتب زحمت می کشد معلوم نیست جواب زحماتش کجاست؟ متن به شدت متهم به کمونیستی بودن شد!!!! نه این متن گرایش کومونیستی ندارد. گرایش علی وار بودن دارد. زیرا کمونیسم به زباله دان رفت زیرا می خواست در سیستم مریض و در بین انسانهایی که انگیزه شان از کار چیزی جز فخرفروشی نیست، بهشت را ایجاد کند و البته به هر قیمتی و زور و دیکتاتوری. لذا به تضاد آشکار رسید و متلاشی شد.
وقتی هنوز بشر به این مرحله نرسیده است که انگیزه اش از زندگی و کسب و کار را بداند، حرف از برابری زدن بسیار خنده دار است. وقتی بشر به دنبال برابری است اما برابری را درمعیارها و ملاکهایی تعریف می کند که بسیار پوچ اند لذا این برابری به پوچی می رسد. برابری که همه را یک رنگ کند یعنی همه را مشترک کند چیزی جز شرک نیست. (شرک از اشتراک می آید و انسان به عنوان خلیفه خدا روی زمین باید از اشتراک دوری کند زیرا هر انسان نسبت به دیگر موجودات و دیگر انسان ها یکتا است  دلیلش جز خلیفه خدا بودن روی زمین نیست لذا اشتراک افراطی و تشابه معنایی ندارد .) زندگی در سیستم مدرن با برابر بودن انسانها در تضاد آشکار است لذا در این سیستم نمی توان به برابری واقعی رسید لذا کشورهای کمونیستی که سعی در برابری در جامعه مدرن داشتند به شدت شکست خوردند زیرا اساس جامعه مدرن و انگیزه ادامه آن چیزی جز نابرابری نیست.


  • آخرین ویرایش:جمعه 16 بهمن 1394
نظرات()   
   

                                 مدیریت زنان

این موضوع نیازی به اثبات ندارد و از روز هم روشن تر است و آن این است که هر شخص سیاسی و یا اجتماعی که سنگ اشتغال و دادن پست و مقام به زنان را به سینه می زند از خصیصه ای اصلی که همانا دیکتاتوری است برخودار است.
این اشخاص برای پنهان کردن خوی شیطانی و پلید خود با ژستی روشنفکرانه سعی می کنند با تحریف دین و عقاید بزرگان و تطبیق بیانات خود با دین و اشخاص تحریف شده ای که خود تصویر می کنند خود را موجه جلوه دهند.
حال سوال این جاست که این اشخاص چرا سعی می کنند بیشتر از زنان استفاده کنند؟
پاسخ واضح است این اشخاص دنبال مطیعان محض هستند. زیرا در این صورت می توانند خوی دیکتاتوری خود را ارضا کنند. زنان مطیعان خوبی هستند. مدیرانی که دنبال تک نظری و تحمیل نظرات خود هستند همیشه با خلاقیت و انتقاد مخالفند. درست همین اشخاص هستند که طرفدار پر و پا قرص اشتغال و به کرسی های قدرت نشاندن زنان هستند.
هر دولت و هر سازمان و نهادی که حضور زنان در آن بیشتر است هم فاسد تر است و هم مدیرش دیکتاتور تر است. تعداد زنان یک سازمان دقیقا سنگ محک خوبی برای تشخیص میزان سرکوبگری و دیکتاتوری مدیر آن سازمان است بطوری که هر اندازه زنان بیشتر مدیرش دیکتاتور تر.
نمونه بارزش را می توان آن دولتی دانست که انتقاد پذیر نبود و اوضای سیاسی و اقتصادی کشور را با خودسری ها و حرف های ناشایستش چندین دهه که چه عرض شود شاید یک قرن به عقب برد.
اگر بنگریم اوج چاپلوسی و زن ستایی و به کرسی نشاندن زنان در دولت او اتفاق افتاد که حتی دست دولت اصلاحات را هم از پشت بسته بود.
کار به جایی رسیده بود که تمرد از سخنان رهبری از جانب او برای همه آشکار بود.
همواره با نزدیک شدن به انتخابات مجلس این گونه چاپلوسی ها به اوج خود می رسد.
در یک کلام به این ابلهان باید گفت شما که چنین سخن می رانید و قدرت یافتن زنان را سبب کاهش فساد می دانید (که البته عکس آن اثبات شده است) بهتر است خودتان کرسی های قدرت را خالی کنید و آنها را به زنان بسپارید نه اینکه از کیسه خلیفه و از جیب و زندگی مردان زحمتکش این مملکت خرج کنید.
به امید روزی که مشت های آهنین پیروان ولایت بر دهان شما کوبیده شود و خدای عزوجل رسوایتان کند.


نظرات()   
   

قانون مالیات بر ارث یکی از قوانین جنجالی است که طی سالیان اخیر به تصویب مجلس شورای اسلامی کشور رسیده است و تقریبا اکثر مردم از جزئیات آن بی اطلاع هستند. بر اساس این قانون، اگر متوفی دارای اموال منقولی باشد، وراث موظفند بین 5 تا 65 درصد از این مبلغ را به حساب اداره مالیات واریز کنند. به عنوان مثال، اگر پدر شما خانه خود را بفروشد و قصد خرید خانه دیگری داشته باشد ودر همین حین، فوت نماید دولت بیش از یک سوم این مبلغ را به عنوان مالیات از شما می گیرد و شما عنقریب مجبور خواهید بود با مادر و برادر و خواهرهایتان به مستاجری در خانه ای کوچکتر بسنده کنید.
طبق قانون مالیات بر ارث، از وراث طبق جدول به صورت درصدی از اموال منقول، مالیات اخذ می گردد:

Image
همانطور که در جدول بالا ذکر شده است اگر سهم الارث هر یک از وراث بیشتر از 50 میلیون تومان باشد ارث گیرنده طبقه اول موظف است 35% و ارث گیرنده طبقه دوم و سوم موظف اند 45% و 65% از مقدار ارث تعلق گرفته را به حساب دولت واریز نمایند.
نکته مهم در تصویب اینگونه قوانین دراین است که مقدمه ای است بر تصویب قوانین دیگر مثل مالیات بر اموال غیرمنقول.
شرح کامل این قانون را در فایل زیر مطالعه نمایید (به نظر می رسد جدول درصد مالیات که در این فایل قید شده، اعداد آن جابجا درج شده است):

Downloadهمچنین می توانید چکیده ای از این قانون را در فایل زیر مطالعه نمایید:
Downloadهمچنین مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی در بررسی خود درباره این قانون، مهمترین دلیلی که برای تصویب این قانون عنوان داشته است این است که:  "چون نظام ما ولایت فقیه است بر اساس همین یک چیز می توان به همه مال و اموال مردم تسلط داشت و مالیات گرفت. (یعنی اگر نظام ما شاهنشاهی بود، حکومت چنین حقی نداشت)". البته خرج کردن از کیسه دین و نسبت دادن تصمیمات به «ولی فقیه» به طور مستقیم یا غیرمستقیم ایده ای تازه نیست و ده ها سال است که توسط افراد چپی و راستی در بین مسئولین کشور وجود دارد. برنامه ریزان و مدیران بالایی کشور برای ساکت کردن و پیشگیری از اعتراضات مردم، مرتب تصمیمات خود را متوجه رهبری و ولایت فقیه می نمایند تا اگر کسی اعتراضی کرد او را در برابر رهبری و ولایت فقیه و دین و اسلام قرار دهند.  
متن کامل این گزارش را می توانید در فایل زیر مطالعه نمایید:

Downloadاز سوی دیگر نرخ درج شده در جدول مربوط به قانونی است که حدود 5 سال پیش تصویب شده است. عدم بروزرسانی این قانون متناسب با نرخ تورم و تعمیم دادن بر اساس رقم های جدید باعث آسیب پذیری قشر ضعیف جامعه می گردد. بالتبع حکومت از موضوع بیشترین نفع را می برد.

آیا مالیات باعث آبادانی کشور ما می شود؟    
در کشوری که قاچاق کالا بیداد می کند و دست بسیاری از آقازاده ها و کله گنده ها در این موضوع دخیل است و از سویی نیز اراده ای جدی برای برخورد با این مسئله در بین مسئولین وجود ندارد آیا اخذ مالیات (عمدتا از قشر ضعیف جامعه) کار صحیحی است؟ در کشوری که هیچ اراده قوی برای مبارزه با مفاسد اداری و مالی موجود در بدنه نظام وجود ندارد آیا مالیات باعث شکوفایی کشور می شود؟ در کشوری که حمایت از تولید در اولویت آخر مسئولان بالایی و میانی دولت قرار دارد آیا مالیات باعث شکوفایی کشور می گردد؟ 
مرکز پژوهش های مجلس نیز در گزارش خود، تلقی مالیات به عنوان یک ثروت بادآورده را اشتباه دانسته و از خلاف شرع بودن اخذ مالیات از افرادی که نیازمند هستند و گرفتن مالیات باعث می شود دچار فقر شوند را خلاف شرع دانسته است. با این وجود، این قانون بدون اینکه حقوق نیازمندان و فقران را مد نظر داشته باشد و در تبصره هایی یا مواد زیرین آن اشاره ای به این موضوع نماید، اجرای آن را به کلیت مردم بسط داده است. در گزارش مرکز پژوهش های مجلس به این مسئله به خوبی اشاره شده است. 
اخذ مالیات راهی برای قدرتمندان حاضر در بدنه دولت و دستگاه های اجرایی است تا با بودجه بیشتری به دخل و خرج های غلط موجود در برنامه ریزی کلی کشور (برنامه ریزی بودجه) بپردازند و ریخت و پاش های بیشتری برای نزدیکان خود که پیمانکار و کارگزار برنامه های عمرانی-فرهنگی-اقتصادی-اجتماعی شهرداری ها و دولت هستند انجام دهند.

چرا فمینیست ها به این قانون موضع نگرفتند؟   
نکته دیگری که باعث شد، نگارنده این مطلب را بنویسد عدم موضع گیری ژورنالیست های فمینیست در رسانه ها، مجلات و روزنامه هاست. فمینیست ها تقریبا در همه رسانه ها حضور دارند و دختربچه های عقده ای ترشیده موجود در دفتر تحریریه های خبرگزاری های داخلی و زن های مطلقه بیوه که عقده محبت یک مرد را در دل دارند از همراهان و یاوران تفکر فمینیسم ایرانی در رسانه های کشور ما هستند. مردان روشنفکری که بویی از غیرت و مردانگی نبرده اند و توهم توسعه دارند نیز همراهان مذکر فمینیسم ایرانی هستند. این دسته از افراد که عمدتا به عنوان نیروهای مزدور و سربازان پیاده نظام قدرتمندان و ثروتمندان فراماسونر شناخته می شوند فقط در موضوعاتی تحلیل می نویسند که طرف مقابل «جنس مرد» باشد. اینها در عمل، شعار «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر انگلیس» زنان و مادران شهید در ابتدای انقلاب را به شعار «مرگ بر پدر سالاری» و «مرگ بر مردسالاری» تبدیل کردند. 
جنبش عدالتخواهی مردم ایران در بین فمینیست ها به مردستیزی های کودکانه تبدیل شده است. در رسانه های فمینیستی و به قلم خبرنگاران بدذات فمینست، انواع مقالات و مصاحبه های متنوع مردستیز دیده می شود اما دریغ از مطلبی که درد همه مردم و جامعه را داشته باشد وجود داشته باشد. آنها مرتب از دو برابر بودن مقدار ارث مردان انتقاد می کنند و با حسادت بی پروای خود، در زمینه هایی که به نفع شان است شعار برابری سر می دهند ولی در برابر قوانینی این چنینی که بخش عمده ای از سهم الارث را به جیب دولت و از آن طرف به جیب سازمان های فمینیستی و افزایش یارانه و بودجه روزنامه ها می شود سکوت می کنند. اگر مرد به سبب مسئولیت های اقتصادی متعدد تعریف شده در قانون در قبال خانواده و خاصا والدین خویش، ارث بیشتری ببرد مورد حمله ژورنالیست های فمینیست در رسانه های داخلی قرار می گیرد ولی اگر دولت، قانونی را تصویب کند که به موجب آن هم از مرد و هم از زن نیز ارث بیشتری ببرد، هیچ صدای اعتراضی از سوی فمینیست بلند نمی شود.
به عبارت بهتر، فمینیست ها نه تنها مردمی نیستند بلکه مزدوران مواجب بگیر طبقه قدرتمند فاسد در کشور ما هستند که برای آنها قلم فرسایی می کنند، برای آنها تشکل راه می اندازند و جنبش های اعتراضی را سازماندهی می کنند. فمینیست ها موجوداتی زشت و متعفن هستند که هر قدر از مدت حضورشان در مسندهای اجرایی می گذرد بدذاتی شان بیشتر رو می شود و ذات پنهان شان بیشتر آشکار .

منابع:    
1. قانون مالبات های مستقیم:
http://old4.mui.ac.ir/mali/images/stories/residegi/maliathaie-mostaghim.pdf
 2.کاتالوگ آشنایی با مفاد و مقررات قانونی مالیات بر ارث
http://www.intamedia.ir/FileUpload/Advertise/adver306259.pdf
 3.گزارش مرکز پژوهش های مجلس درباره قانون مالبات بر ارث
http://www.cmir.ir/fa/images/shoraye_feghhi/گزارش_بررسی_مالیات_بر_ارث.92.10.24.pdf
 4. توضیحاتی درباره اصلاح مفادی از قانون مالیات بر ارث
http://www.ettelaat.com/etiran/?p=42069
http://www.yjc.ir/fa/news/4756128/شرایط-جدید-مالیات-بر-ارث-مشخص-شد
 5. نحوه رسیدگی به مالیات بر ارث
http://www.arghamnegar.com/دستورالعمل%20رسیدگی%20به%20مالیات%20بر%20ارث.aspx
 6. صفحه ثبت استعلام مالیات بر ارث
http://www.intamedia.ir/ers/index.asp


نظرات()   
   

بارها اتفاق افتاده، زنان فمنیست در مجادلات، بحث ها و مناظرات خود به زنان موفقی اشاره می کنند که در موسسات معتبر دنیا دارای پست های مدیریتی هستند و یا زنانی که در عرصه های علمی و ورزشی موفقیت کسب کرده اند. آنان با استناد به چنین اشخاصی سعی می کنند شرایط را به گونه ای نشان دهند که جامعه مسول عقب ماندگی سایر زنان است و در صورتی که شرایط به شکل عادلانه برای هر دو جنس وجود داشته باشد آنگاه زنان در بسیاری از زمینه ها موفق خواهند بود و قادرند با مردان رقابت کنند.بارها و بارها از فمنیست ها جمله برابری زن و مرد در امکانات جامعه را شنیده ایم، بارها و بارها گفته شده جامعه باید برای شایسته سالاری ارزش قائل شود و نه جنسیت گرایی. بارها شنیده ایم که نابرابری و تبعیض نمونه ای از بدوی گری است و در جامعه متمدن جایی برای آن نیست.
 حال بیایید این موجودات مدعی متمدن را کمی بیشتر بررسی کنیم:
 1 بر پایه توافقی در آلمان، شوراهای بازرسی شرکت‌های آلمانی ثبت شده در بورس باید از سال ۲۰۱۶ درصد مشارکت زنان در رده‌های مدیریتی را به ۳۰ درصد برسانند.
2. ویویان ردینگ، کمیسر قضایی اتحادیه اروپا در تابستان ۲۰۱۳ لایحه‌ای را پیشنهاد کرد که طبق آن تا سال ۲۰۲۰میلادی دست‌کم ۴۰ درصد پست‌های مدیریتی شرکت‌های فعال در قلمرو اتحادیه اروپا باید در اختیار زنان قرار گیرند.
3. بر پایه‌ی قوانین متعدد در کشور نروژ که تصویب برخی از آنها به سال ۲۰۰۳ بازمی‌گردد، هیئت‌های مدیره شرکت‌های بزرگ فعال در این کشور باید تا ۴۰ درصد از زنان تشکیل شده باشد.
4. تعیین سهمیه‌ی اجباری برای مشارکت بیشتر زنان در رده‌های مدیریتی در کشور بلژیک از سال ۲۰۱۱ آغاز شده است. بنا بر قانون تصویب شده در این سال، دست کم یک سوم از پست‌های مدیریتی در شرکت‌های ثبت‌شده در بورس و شرکت‌هایی که تحت نظارت دولت قرار دارند، باید به زنان اختصاص داده شود.
5. در کشور هلند در سال ۲۰۱۱ قانونی به تصویب رسید که سهمیه‌ی دست کم ۳۰ درصدی برای زنان را درنظر می گرفت.
6. در فرانسه باید تا سال ۲۰۱۷ دست کم ۴۰ درصد از اعضای هیت‌های مدیره‌ی شرکت‌ها موسسات زن باشند. این قانون در نخستین مرحله اجرا، افزایش سهم زنان در این رده‌ها تا سال ۲۰۱۴ میلادی تا ۲۰ درصد را در نظر گرفته است.
7. در اسپانیا قانون تعیین سهم زنان در پست های مدیریتی در سال ۲۰۰۷ به تصویب رسید. و ....
در واقع بسیاری از جوایز علمی که به زنان داده می شود از این قاعده مستثنی نیست و از همان اصول بالا برای تحمیل زنان کم استعداد به جامعه استفاده می شود. الگوی زنان موفق همچون خود فمنیسم یک سیاست بازی ریاکارانه جهت تضعیف جوامع و کنترل بر آنهاست.
موارد بالا نمونه هایی از کشورهای مدعی آزادی بودند که از تبعیض جنسیتی به عنوان یک عامل ظالمانه در نظام یک کشور یاد می کنند. با دیدن این آمار تازه متوجه می شویم که جهان ما تا چه حد دیوانه است!!!! رفتارهایی عجیب و جنون آمیز که با خواندن آن متوجه می شویم که بعضی از وقایع فیلم های کمدی چندان دور از واقعیت نیست و بلکه خود این دنیای واقعی در حکم یک کمدی بی سر ته است و مدیران آن همان بازیگران نادان این فیلم ها هستند.
این قوانین زمانی به تصویب رسید که سیاستمداران دریافتند توانایی زنان در حدی نیست که بتوانند با مردان رقابت کنند و برای خفه کردن زوزه کشیدن های هیولای فمنیست، شروع به ارائه طرح های بسیار متمدنانه تبعیض جنسیتی در کشورهای خود کردند.
حال در می یابیم زنان فمنیست الگوهای موفقیت خود را چگونه پیدا می کنند. واقعیت این است که هر چه بیشتر در فمنیسم و فمینیست ها کند و کاو کنیم، شیطان صفتی آن ها بیشتر بر همگان نمود پیدا خواهد کرد.


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 28 مهر 1394
نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :25  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
آخرین پست ها
html] [/html]