تبلیغات
کفسابی انجمن حمایت از حقوق مردان - مطالب مقالات
شنبه 21 شهریور 1394  05:42

دقت کرده اید که رسانه ها مرتب جوانان را از ازدواج می ترسانند اما گاهی می گویند ازدواج سنت پیامبر است.
 برای این مهم بهتر است که سوره نور آیه 32 را یک بررسی نماییم:
"و البته باید مردان بی زن و زنان بی شوهر و کنیزان و بندگان خود را به نکاح یکدیگر در آورید(تا میان مومنان مرد بی زن و زن بی شوهر باقی نماند و از فقر مترسید که اگر مرد و زنی فقیرند به لطف خود انان را غنی و بی نیاز حواهد کرد که خدا به احوال بندگان آگاه و رحمتش وسیع است."
 بلافاصله بعد از این آیه به انانکه امکان ازدواج پیدا نکردند توصیه تقوا شده است است. اما تفسیری که از آیه دوم می شود این است که چون عده ای فقیر بودند تقوا پیشه کنند و ازدواج نکنند، دقیقا متضاد با همین آیه قبل!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مسلما عدم امکان ازدواج تنها دلیل مادی نیست بلکه هزاران دلیل می تواند داشته باشد مثل یک زندانی و ...، درست است که زندانی به طور بیرونی مجبور به زنا نکردن است اما اگر از درون تقوا پیشه نکند تنها عذاب می کشد لذا باید تقوا پیشه کند.
از طرفی حدیث از امام صادق داریم که می گوید"هر کس به علت ترس از فقر از ازدواج سر باز زند از ما نیست" که حدیثی کاملا مخالف تفسیر ازدواج نکردن به علت فقر دارد. پیامبر و سایر معصومین نیز احادیث مشابه این را دارند.
اول از یک طرف با فرهنگ سازی، فرهنگ جامعه را به سمتی می برند که شرایط ازدواج به طور کاذب نزد مردم بالا رود و بعد مرتب در رسانه ها می گویند که توقعات بالاست (در صورتی در واقعیت این گونه هم که می گویند نیست) و بعد تقاسیر مغرضانه هم می کنند.
اما هدف؟
1- عدم ازدواج جوانان برای بهره برداری جنسی از دختران توسط مردان نسل قبل که جای پدر این دختران را دارند. یعنی به جای اینکه از نسل خود این دختران برای آنان شوهر پیدا کنند، می آیند خود از آنان بهره برداری می کنند.
2- تجارت طبق استشمار دختران در کار، در کار دختران را استثمار می کنند و بعد منت استقلال توهمی را به آنها می دهند تا با این تجارت کثیف به مورد 1 بپردازند.
3- بیکاری پسران، پس از استثمار دختران نوبت به بیکاری پسران می رسد تا با دختران امکان ازدواج پیدا نکنند و یا حداقل بهانه ای داشته باشند که به جوانان پسر بگویند که شما امکان ازدواج ندارید تا باز به مورد 1  و نیز مورد 2 بپردازند.
ببینید چه مکرها و ظلم هایی می کنند و ببینید و شناسایی کنید افرادی که در تجرد جوانان نقش دارند و عملا آن را چه با تجارت های خود و چه با تقاسیر خود رواج می دهند، چند وقت پیش در سریالی یک روحانی مجرد بود، چیزی که تا کنون در صدا و سیما سابقه نداشته است. یعنی ترویج رهبانیت . رهبانیتی که پیامبر (ص) علنا اعلام کردند که در اسلام نیست و مسیجیان رهبانی نیز کارشان به تجاوز به کودکان رسید. امیدواریم امام زمان ظلم های مرموز  و پنهان و کثیف را از بین برد اما وظیقه ما؟
1- شناسایی عوامل تاخیر دهنده ازدواج و شناسایی سنخ افرادی که از این امر سود می برند.
2- نترسیدن و توکل به خدا برای ازدواج خودمان و رفع مکرهای شیطانی
3-انتظار فرج




نظرات()   
   

تورم

همه ما بارها و بارها در سایت های خبری و روزنامه ها و تلوزیون می بینیم که از کاهش آمار ازدواج و بالارفتن آمار طلاق صحبت می شود. در زمینه کاهش میزان ازدواج و بالارفتن آمار طلاق قطعا مسایل مالی اصلیترین عامل کاهش ازدواج هست هر چند در زمینه طلاق عامل زمینه ساز و مستعد کننده محسوب می شود.

بی برو برگرد اصلی ترین عامل طلاق در سالهای اخیر مساله فمینیسم است.

عاملی که سبب تاثیر گذاری فمینیسم در زمینه فروپاشی خانواده می شود کاهش قدرت اقتصادی مردان است. از این رو که مردی که قدرت اقتصادی خوبی داشته باشد دارای اعتماد به نفس و ثبات بیشتری است و می تواند با تسط روی خانواده زندگی اش را حفظ کند.

اما در جامعه ای که بر خلاف نظر قرآن (آیه 34 سوره نساء) ، قدرت و زمام خانواده از دست مرد خارج شود قاعدتا خانواده دچار تزلزل می شود و با کوچکترین دخالت و اشتباه از هم می پاشد.

عواملی که سبب رشد فمینیسم می شود بستگی دارد به  اتخاذ سیاست های اقتصادی  و فرهنگی و اجتماعی دولت از جمله اشتغال زنان (سبب بیکاری و کاهش اشل دستمزدی مردان و در نتیجه کاهش قدرت اقتصادی) و همچنین سیاست هایی مثل پشتیبانی از سمن ها و ان جی او های زنان  که کار شستشوی مغزی زنان را انجام می دهند و مورد حمایت سازمانهای دولتی و معاونت زنان و ضد خانواده ریاست جمهوری و زنان فمینیست دولتی هستند.

 البته حمایت های غیر مستقیم سازمانهای فمینیستی بین المللی از آنها و درهای باز دولت برای ورود این سازمانهای بین المللی ضد خانواده به سیستم فرهنگی کشور بر هیچ کس پوشیده نیست.

معاونت زنان و خانواده و دخالت های های آن در قانون گذاری و فعالیت های ضد فرهنگی سازمانهای دولتی خود از عوامل دخالت آشکار دولت در خانواده ها و در نتیجه نابودی آن است.

معاونت زنان و خانواده هیچ نقشی به جز تسهیل طلاق، و گذاشتن موانع  قانونی و تست ها و مشاوره های دست و پاگیر برای ازدواج و درخواست سهمیه و تبعیض بر علیه مردان در سایر زمینه ها و در نتیجه کاهش قدرت مردان در اداره و حفظ زندگی ندارد که همگی سبب کاهش ازدواج و افزایش طلاق می گردد. چون قاعدتا مرد بدون در آمد یا کم در آمد نمی تواند ازدواج کند و یا در صورت ازدواج نقش اشاره شده در آیه 34 سوره نساء را به خوبی ایفا کند.

تا وقتی که دولت پایش را از زندگی مردم بیرون نکشد هر روز مشکل بر روی مشکل اضافه خواهد شد. برای اثبات این مدعا وضعیت خانواده را در سالهای قبل از دخالت دولت در امور خانواده (تشکیل مرکز زنان ریاست جمهوری) و بعد از آن قیاس کنید.

بدیهی است که یک مرد هر چقدر هم قدرتمند باشد هیچگاه حریف دولت نخواهد شد.


نظرات()   
   

یکی از جنجال برانگیز ترین موضوعات فمنیستی مسئله توانایی ذهنی زنان می باشد.  مساله تا بدان حد، غامض می باشد که یکی از اصول اولیه تفاوت دو جنس و درگیری بین آن دو را شکل می دهد. تخمین قوای ذهنی زنان زمانی به مساله مهمی بدل شد که سیاستمداران باید در دادن حق رای این مساله را بررسی میکردند. در آن دوره فردی بنام جان استوارت میل اعلام کرد تفاوتی بین زنان و مردان وجود ندارد، در حالیکه چارلز داروین نطری عکس در این مورد داشت.

اگرچه مساله تفاوت توانایی ذهنی زنان و مردان مساله پرحاشیه ای محسوب می شود ولی تحقیقات انجام شده چندان دقیق و اصولی نبوده است (شاید به لحاظ سیاسی، این تحقیقات نباید دقیق و موشکافانه باشد!) اما در واقعا کدام یک دارای توانی بیشتری در بررسی منطقی مسائل، ابداع روش های نوآورانه و حل مسائل بصورت هوشمندانه هستند!؟

وب سایت ها و رسانه ها، عموما از برابری در توانایی های ذهنی دو جنس یاد می کنند. اما دروغ برای رسانه های اینچنینی چیزی شبیه به نفس کشیدن است و بدون دروغ نمی توانند به حیات خود ادامه دهند. البته در معدود منابعی از بالاتر بودن توانایی ذهنی مردان یاد می شود ولی این اختلاف را ناچیز می دانند بطوریکه سعی در تعدیل این اختلاف و از بین بردن شبهات بوجود آمده با استفاده از روش های ناشیانه دارند.

سال هاست معیار توانایی ذهنی چیزی همچون تست ضریب هوشی  (IQ)می باشد که البته در بسیاری از مدارس مورد استفاده قرار می گیرد. در این نوع تست ها شخص در مدت زمان معینی باید سوالات مربوطه را پاسخ دهد و امتیاز کسب کند. هر چه تعداد سوالات پاسخ داده شده صحیح، بالاتر باشد شخص امتیاز بیشتری می گیرد و نمره بیشتری در آزمون دریافت می کند. اما مساله اینجاست که تست های هوش به شدت غیر دقیق می باشند و در بیشتر مواقع نمی توان به عنوان یک معیار منطقی در نظر گرفته شوند. جدا از مساله غیر دقیق بودن، نوع برداشت از تست ها نیز مساله است.

از آنجا که علم با سیاست مخلوط شده ( بخصوص در این مساله جنجال برانگیز) ممکن است بسیاری از اعلام نتایج با دروغ مخلوط شود و نتایج واقعی توسط متخصصان بصورتی که با سیاست منطبق باشد برداشت گردد. بدین منطور در تفسیر نتایج سعی در برابری دو جنس میگیرند. این مساله بسیار اهمیت دارد. ازآنجا که بازتاب چنین نتایجی می تواند تاثیرات سیاسی و اجتماعی در پی داشته باشد، معمولا ارگان های رسمی- آموزشی سعی در تعدیل نتایج به فرم دلخواه می کنند.

در تدوین سوالات هوش، بر خلاف تصور عموم فقط توانایی منطقی افراد ملاک نیست. بلکه  عاملی همچون حافظه کوتاه مدت نیز اثر داده می شود، از این رهیافت در می یابیم که سعی می شود توانایی منطقی در آزمون تا حدی تعدیل گردد تا اختلاف بین دو جنس کمتر شود. اما تست ضریب هوشی در بین عموم به تست تعیین قدرت تفکر مربوط است و کمتر کسی از دخالت دادن حافطه در این آزمون ها خبر دارد. در نتیجه عموم مردم به اشتباه تفاوت بین قدرت منطقی دو جنس را کمتر از حد واقعی در می یابند. چیزی که در بعضی رسانه ها یاد می کنند بالاتر بودن تست هوش مردان باندازه 5 شماره می باشد، که با نظری دقیق تر پیرامون جامعه که در آن زندگی می کنیم، متوجه نادقیق و ناصحیح بودن این ادعا می شویم (در مقاله بعد این موضوع را بیشتر بررسی خواهم کرد).

مغز انسان بسیار پیچیده است و با یک معیار ضعیف و نادقیق هرگز تواانیی آن مشخص نمی شود. از طرفی اگر تست های هوش واقعا دقیق می بودند با هر بار آزمون، شخص باید امتیاز یکسانی کسب کند در حالی که در این تست ها، رنج تغییرات نمره بسیار متغییر ایست. از طرفی تست های ضریب هوشی ( به گفته خود روان شناسان) هیچ گونه پیشگویی صحیحی برای آینده شغلی و اجتماعی فرد ارائه نمی دهد و این یکی از بزرگترین معایب اینگونه تست هاست.

با وجود تمامی معایب بالا، در تست های هوش مردان همیشه موفق تر بوده اند. به طور متوسط 5 شماره (هرچند این عدد غیر واقعی است و اختلاف بسیار بیشتر است) بالاتر از زنان بوده اند و این اختلاف در دروسی که نیاز به قدرت ذهنی بیشتر دارد (همچون ریاضیات) بسیار بیشتر دیده شده است.

این نتایج کاملا متفاوت با نظرات فمنیست هایی است که به هر وسیله و دروغی قصد دارند حضور و تداوم خود را توجیه کنند!

در مقاله بعدی، بنده معیار دقیق تری را برای تمایز بین زنان و مردان ارائه خواهم داد تا دروغین بودن ادعاهای فمنیسم بار دیگر اثبات شود.


نظرات()   
   

زنان و مردان شاغل

چند ماه قبل برای کاری شخصی چند روزی در یکی از ادارات دولتی که یکی از پر تماس‌ترین ادارات با بدنه مردم است، در رفت و آمد از این اتاق به آن اتاق بودم. غیر از ایده‌های مختلفی که هم برای تسریع و هم برای اثرگذاری روی فکر مردم، به ذهنم می‌رسد، مسائلی دیدم که پیش از این هم تقریبا در ادارات و وزارت‌خانه‌های مختلف دولتی هم می‌دیدم.
در همه اتاق‌های فراوان اینگونه بود که یک خانم و یک آقا یک در میان قرار گرفته بودند و مشغول کار بودند. و کاملا راحت و صمیمی با هم بگو و بخند می‌کردند. خیلی آزار دهنده بود. تقریبا در هر اتاقی می‌رفتم همین وضع بود. در یکی از اتاق‌ها که کارمند آقا داشت کارم را انجام می‌داد، همزمان به خانم کناری‌اش -که حجاب خوبی هم داشت- پیشنهاد می‌داد که برای تعطیلات با جمعی از دیگران به سفر بروند. و جالب‌تر که خود مرد هم به راحتی می‌گفت که همسرش نیست و می‌تواند راحت سفر کند! نگاه و لحنش، دیگر طاقتم را سر آورد. اگر کسی با همسرم یک هزارم چنین برخوردی را می‌داشت، دهنش را پر از خون می‌کردم. نفس عمیقی کشیدم و مودبانه ولی با جدیت گفتم آقای محترم، این چه طرز حرف زدن با زن مردم است؟ کاری زشتی است. کناری‌هایم با نگاه‌های موافقانه‌شان تایید می‌کردند. مرد عصبانی شد. مودبانه‌ترین حرفش این بود که به تو چه مرتیکه عوضی؟ خانم کارمند هم همراه چندتن از مراجعین به کارمند می‌گفتند آقای فلانی آروم. بعضی‌ هم سعی می‌کردند من را دور کنند. ولی او ادامه می‌داد. کاغذی که برای انجام کارم دستش بود پاره کرد و گفت کارت را انجام نمی‌دهم. من خیلی سعی کردم عصبانی نشوم. آرام گفتم کار من را انجام نده اما رفتارت را درست کن. داشتم میرفتم که برگه را از اول بگیرم به خانم هم گفتم تقصیر شما هم هست که این آقا به خودش جرات چنین برخوردی داده است. بگذریم. یکی دو ساعتی کارم اضافه شد.
ولی ماجرا خیلی عمیق است. تقریبا در همه ادارات با کم و زیاد چنین برخوردهایی دیده می‌شود. روابط راحت و شوخی و صمیمیت‌های ضد اسلامی و…؛ این وضع ادارات دولتی است و کارمندهایش. فکر کنید اوضاع منشی‌های با «ظاهر برازنده و روابط عمومی بالا» در شرکت‌های خصوصی که پول برای آرایش در محل کار می‌گیرند!!
مردها که هیچی! اما زن‌ها واقعا چرا اینگونه برخورد می‌کنند؟ آیا چون خیال می‌کنند یک شوهری دارند، می‌توانند آزاد و راحت با نامحرم هم‌کلام شوند؟ یا خیال می‌کنند چون شوهر دارند، دیگر هیچ کس نگاهی به زنانگی ایشان ندارد؟ و مردان دیگر تنها با بعد انسانی آنها کار دارند؟ بگذریم که در عمل این دو بعد به هیچ وجه قابل جدا شدن نیستند. و دستورهای اسلام برای حجاب و عدم اختلاط، تلاش دارد تا آن بعد زنانگی را بپوشاند.
یک بعد غیر قابل انکارش هم این است که وقتی زن و مردی ۳۰۰ روز از سال را در یک اتاق با هم هستند، و سالها با هم هم کار می‌شوند، اکثریت مطلق به صمیمیت‌ها و برخوردهای کاملا غیر ضروری می‌رسند و نمی‌توانند آن خشکی‌ای که باید در روابط زن و مرد در جامعه باشد را رعایت کنند. بگذریم که وقتی زن برای تفنن، پز دادن و کلاس، و بدتر از همه برای پول مستقل سر کار می‌رود، چنین برخوردهای غیر ضروری لاجرم به برخوردهای غیر انسانی می‌انجامد.
قطعا باید توهم نزنیم که همه کارمندان ما مریم مقدس و حضرت یوسف‌اند. اساسا اسلام شرایط جامعه را متناسب با سطح پایین ایمان می‌خواهد و نه اولیاء الهی! اینجور نیست که اسلام بگوید جامعه فاسد باشد ولی شما خودتان را حفظ کنید. اسلام می‌گوید خودتان را در هر شرایطی حفظ کنید، ولی بخش زیادی از احکامش برای اصلاح سطح جامعه است تا برای کم ایمان‌ها هم امکان خوب شدن باشد. تا رشد کنند. نگاه تربیتی و انسان‌سازی چنین الزامی را دارد.

منبع: وبلاگ ایلیا


نظرات()   
   

تا قبل از شکل گیری تمدن مدرن تنها مال می توانست عاملی برای هویت کافران باشد. انسان تنها می تواند از طریق ذاتش که از خداوند نشئت گرفته هویت یابد و از هر طریق دیگری که بخواهد به خود هویت ببخشد، دچار شرک و گمراهی عظیم شده است و دقیقا به همین علت است که پیامبران و امامان به حداقل زندگی مادی اکتفا می کردند تا گرفتار هویت یابی از طریق اشیا نشوند. چون مال و زندگی مادی در نهایت به اشیا منجر می شود و یکی از نماد های هویت یافتگی از طریق اشیا همان پرستیدن مجسمه های ساخته دست بشر بوده است. امروزه انسانها دنبال هویت یافتگی از طریق شغل هستند و این از مردان شروع شد و به زنان فمینیسم را القا کرد و فمینیسم از این جا اغاز شد. اگر تمرکز خوبی روی فمینیسم صورت گیرد، این مطلب استنتاج می شود که فمینیسم دنبال حقوق زن نیست بلکه دعوی سر هویت یافتن از طریق شغل و رقابت در این مسیر با مردان است و برای همین آشکارا به جنگ با خدا و انکار رسالت مرد از سوی خدا(که رسالت تامین امرار معاش را دارد) رسیده است. در واقع چون شغل وسیله امرار معاش هم هست و امروزه هویت پیدا کرده است و یکی از شریکان ذات خداوند برای هویت یافتگی(یا همان پرستش) شده است لذا خود به خود با این مسئولیت مردان مبارزه شده و مسئولیت امرار معاش خانواده تبدیل به حقی برای زن می شود. تا دهه های پیش شغل هویت نبود و لذا زنی مبارزه ای نداشت که چرا شوهرش کار می کتد و اصلا کاملا از او انتظار داشت که کار کند و امرار معاش خانواده را انجام دهد و رقابتی سر این مسئله با شوهرش نداشت. اما امروزه به دلیل شریک شدن شغل به جای ذات خداوند برای ابراز هویت، لذا زن امروز کار کردن شوهر را حق خود کرده است و این مسئله را البته پدران او نیز به او القا کرده اند. زیرا پدران او نیز قبل از وی دچار این شرک شده بودند و هویت خود را شغل خود معرفی کرده بودند و این گونه به دختران خود القا کردند که شغل هویت است و انسانها بر مبنای شغل شان(نه به میزان تقوایشان) مورد ملاک و معیار قرار می گیرند لذا خانه داری و شوهر داری و بچه داری پست قلمداد شد. طبق همین رویه است که جای زن و مرد به شدت در حال تغییر است.





نظرات()   
   

https://encrypted-tbn2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcT_JzF2CH1sojH8XpUzEdB5KGWihlZsCIGXt2AlES2BFWYiyGcM

در پست حرص و ترس و فمینیسم (1) به ریشه توهم و به عینیت یافتن آن و عذابهای ناشی از آن اشاره شد. اما دنیای توهم زای امروز که به این راحتی تسلیم نمی شود. او امروزه تا حدی رسوا شده اما مجبور می شود که باز ریاکار تر و منافق تر به بقای خود ادامه دهد. نمونه اش  در پست "محیط زیست با خواهش های نفسانی همخوانی ندارد" بیان شد.مثلا امروزه به خاطر نیازهای کاذب و توهمی نفس اماره انسان، طبیعت به خشم آمده و وضع به این روزیست که هست. اما سردمداران این جهان ریا، می گویند تمایلات نفسانی خود را حفظ کنید و ما در کنار ارضای تمایلات نفسانی خود سعی می کنیم طبیعت را راضی کنیم تا با تمایلات کاذب ما کنار بیاید و به عبارت دیگر سعی می کنیم او را فریب دهیم. لذا رشته محیط زیست که کاملا ریا وار است تاسیس می شود. سازمان آن فمینیستی است و زنهای زیادی هم در این رشته تحصیل می کنند و هم تمام این سازمان منافق و توهمی را اشغال می کنند و استقلال توهمی نفس وار بدست می اورند. و بعد به ازای این استقلا غصبی و توهم وار، مثلا خانواده از همی فرو می پاشد و مشکل کاهش رشد جمعیت و پیری جمعیت برای حفظ نژاد ( نژاد خود یک تعبیر از همان شجره ممنوعه آدم و حواست و عمال اصلی توهم و راه باطل انسان است) اتفاق می افتد. برای حل این مشکل باز راه و حل های منافقانه تر صورت می گیرد. مثلا برای حفظ خانواده مشاوره خانوادگی تبلیغ می شود. مشاوره ای که بشر امروز تا کنون هیچ نیازی بدان نداشته اما طوری بازیگری می کند که گویی بدون مشاور اصلا نمی شود زندگی کرد و دوباره این مشاوره ها نیز در دست زنان فمینیست می افتد تا از این طریق هم بتوانند یک استقلال توهمی و جعلی برای خود درست کنند. شما به پیوستگی این زنجیر باط خوب دقت نمایید. سراغ ترس می رویم. ترس به گفته پیامبر، مادر تمام گناهان است. اما بشر امروز هراسان تر از همیشه است. اصولا طبیعت هم که نشان ه ای از نشانه های خداست از انسان ترسو بیزار است و برای همین اگر مثلا از سگی که از گله نگهداری می کند بترسید و بدوید این سگ بیشتر به دنبال شما می دود  و پاچه شما را می گیرد و اصولا هر حیوانی با دویدن ما که ناشی از ترس است، به دنبالمان می آید. چون ترس ما نمادی از تسلیم شدن ما در برابر تفس اماره است. نفس اماره، پیوسته در حال ترس است. زیرا نفسی منیت گراست و از عالم حق جدا شده است و دستاویز محیط بیرون خود جز خدای درون می شود تا هویت یابد. درست مثل کاری که بت پرست ها می کردند. خوب محیط بیرون هم که اعتباری بدان نیست و هر لحظه ممکن است نابود شود و لذا نفس اماره پیوسته در حال ترس از نابودی است. مثلا هر ادم پولداری ممکن است ورشکسته شود لذا در استرس است. هر آدمی که به هوش و ذکاوت و علم به سبک اروپایی خود بنازد، ممکن است با یک تصادف ضربه مغزی شود و یا حافظه اش کاملا پاک شود. هر نوازنده زبر دستی ممکن است دست خود را از دست دهد. لذا استرس دارد و با از دست دادن آن چیز هویتش نقش بر آب می شود زیرا به چیزی خارج از خود پناه برده است و جاودانگی خود را فراموش کرده است (در اصل بت پرست شده و  به اشیا متوسل شده است). انسانیت خود را که باعث شده تمام فرشتگان بر او سجده کنند را فراموش کرده است. علم لدنی خود را فدای علم بلغی خود کرده و از علم تنها برای منیت بخشی خود و روزمه پرستی استفاده می کند و مسلم است که با علم لدنی نمیشود این کارها را کرد لذا در اصل جاهل است و علمی توهمی را برای خود به وجود اورده است تا به وسیله آن هویت بگیرد و نفس اماره خود را توجیه و متقاعد کند زیرا مطیع نفس اماره است. امروزه بشر ترسو از طبیعت می ترسد، اما طبیعت از ترس بشر متنفر است چون می داند ترس او از خودخواهی است. چون می داند ترس او از بت پرستی و مطیع بودن در برابر نفس اماره است. لذا دنبالش می افتد و دست از سر او بر نمی دارد، درست مثل سگی در گله. انسان امروز از طبیعت می ترسد چون طبیعت از او متنفر است لذا پیوسته دنبال بیمه کردن خود است. چرا بشر در هیچ دوره زمانی در تاریخ خود تا این حد بیمه پرست نبوده است؟ همین بیمه پرستی است که زن امروز را از لحاظ امرار معاش می ترساند و به سمت استقلال جعلی و مهریه های نجومی می کشاند چون ترسو است. باز وکیل خانواده و ... از این ترس و نفس اماره حمایت می کند و چون این وکیلان اکثرا زن هستند  و لذا باز از این طریق دنبال استقلال جعلی برای خود است. بیمه زنان خانه دار و ... هم از این ترس است و ترس مردان مدرن در اعمال قوامیت قهریه خود بر علیه طغیان زنانه نیز ناشی از منیت خواهی است که مبادا مهر تحجر به منیت خورده شود اما اگر تعداد زیادی از مردان و یا حتی تعداد نه چندان زیاد مردان این ترس را که از ترسویی القا شده نفس اماره آنها نشئت می گیرد دور بیندازند به سرعت برچسب تحجر محو می شود و تبدیل به آزداگی آرامش بخش می شود و آزادگی اصولا همین رهایی از ترس های نفس اماره است. مرتب نزد پزشک رفتن هم از ترس است. و پزشک کلاه بردار و پول پرست هم هم که در اصل یک تروریست است که از طریق اعمال وحشت و ترس در مردم، پول در می آورد. لذا خوب می تواند منیت خود را پررنگ کند چون می بیند که انسانها با ترس و وحشت به او احساس نیاز شدیدی پیدا می کنند و البته پول هم خوب می دهند و پول هم وسیله ایست برای تکمیل روند منیت خواهی و جهانخواری. بنابراین مسلم است در جهان سرشار از توهم که مردان در تولید آن نقش زیادی داشتند، مکاتب توهمی سریع رواج کرده و بشر را به ناکجا آباد می برد. تنها راه عملی مبارزه با این روند عذاب آور و مهلک توجه نکردن به نیازهای کاذب و توهمی است. اصلا مقصود ریاضت و قناعت افراطی و ... نیست بلکه تنها تن ندادن به نیازهای توهمی است زیرا انسان اصلا این نیازها را ندارد و اگر به آنها توجه کند در اصل از نیاز حقیقی اش جا می ماند و ریاضت حقیقی را تجربه می کند. خودتان را دست کسانی ندهید که سعی در ایجاد نیاز کاذب در شما دارند، حالا چه با پیشنهاد و زبان خوش این کار را بکنند و یا چه با ایجاد رعب و وحشت در شما. لذا مانند ترسی که مواد مخدر در خماری معتاد در فرد معتاد ایجاد می کند بر شما ترس ایجاد می کنند و به شدت شما را به صورت توهمی و دروغین وابسته می کنند و اصولا مواد مخدر چکیده تمدن توهمی امروز است.


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :25  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
آخرین پست ها
html] [/html]