تبلیغات
کفسابی انجمن حمایت از حقوق مردان - مطالب مقالات

گناهان کبیره

به سایتهای مذهبی که رجوع کنیم از اعمالی مثل خودارضایی، همجنس گرایی، زنا و ... بعنوان معصیت یاد می شود و این اعمال حرام دانسته می شود. خوب این دقیقا درست است اما آیا غیر از این است  که این اعمال ناشایست  تنها در نتیجه افکار ، شرایط  و محیط اجتماعی مشرکانه امروز پدید آمده است؟
 متاسفانه سبک زندگی انحرافی که تشدبد کننده و دلیل اصلی این گونه اعمال است خیلی خوب قلمداد می شود ولیکن تنها به خود این اعمال بدون در نظر گرفتن علل ارتکاب آن، بسنده می شود. این جاست که باید دجال امروز را شناخت. دجالی که علم را ضد علم و دین را ضد دین می کند و این دجال در اصل زاییده نفس اماره است. امروزه مشخص است که نفاق به طرز پیچیده ای ایجاد شده است و شما شعار مردمان منافق امروز را مینید که اظهار تمایل به کمک به دیگران و بشر دوستی می کنند، مثل زنانی که حضور در جامعه خود را به عنوان خدمت به خلق و جامعه قلمداد می کنند.  این گونه افراد این گونه به دیگران کمک می کنند: ابتدا دیگران را له می کنند و حق آنها را به خاطر حرص های توهمی خود می خورند و بعد به آنها به ظاهر صدقه می دهند لذا به علت صدقه دادن، خود را مستحق قداردانی می دانند. 
این روال، اساس بسیاری از موسسات و افراد به ظاهر متمدن، و قدرت های بزرگ دنیاست. اما همین افراد از عدالت حقیقی اولیه که انسانها برخوردار بودند بسیار وحشت زده اند زیرا دیگر در این عدالت نمی توانند به واسطه صدقه دادن ریاکارانه، خودشان را نزد دیگران خوب جلوه دهند تا بدین وسیله هویت یابند. این اساس نزول پیوسته انسانها در طول تاریخ از زمان آدم و حوا تا امروز است. در پاسخ به اظهارات سخیف این فسم از انسانها باید گفت که احتیاجی به خدمت و کمک دروغین نیست بلکه اگر شما دست از تمایلات نفسانی خود بردارید، آنگاه کسی نیاز به کمک و خدمت شما ندارد. اکثر این برابری ها شامل همین موضوع هستند نکته جالب این است که گاهی این سوء استفاده در موضوعات دینی و با تحریف واقعیات گنجانده  می شو.

بهتر است چند مثال در باب خدمتهای دروغین و توهمی که هدفی جز شهرت طلبی نفسانی و توهمی ندارد آورده شود. مثال سس و صنایع غذایی در پستی آورده شد که مثلا زنی در رشته های مربوطه درس می خواند و خانه و خانواده را سرد و تنها می گذارد و یا کلا از هم می پاشاند تا مثلا در کارخانه های تولید مواد غذایی صنعتی کار کند و خیلی ها را هم بابت همین غذاهای صنعتی به سرطان و ... مبتلا می کند و نامش را خدمت به جامعه می گذارد. حالا این سرطانی ها باید به پزشکان تاجر مراجعه کنند تا آن پزشکان هم به اصطلاح خودشان خدمت کنند. اینجاست که خدمت کردن دروغین و ریاکارانه با بدبخت کردن مردم تبرایبا هدف  ایجاد هویتی برای نفس پلید، مشخص می شود. در دنیای به اصطلاح علم که همان علم اروپایی است از این موارد کم نیست. مثلا هروئین برای ترک تریاک اختراع می شود و اسمش در ان زمان خدمت می شود که باید از آن قدردانی کرد. این رسوایی را با این جمله معروف که همیشه در علم اشتباه و خطا است توجیه می کنند. اما چطور است که این اشتباهات هیچ گاه با اهداف مقدس نمی خواند؟ یعنی امکان ندارد کسی با هدف مقدس، کاری کند که ضربه مهلک به بشریت وارد نماید. نمونه اش پیامبران و امامان هستند. نیت این چرخه مهلک تمدن تنها ارضای نفس و دادن هویت به نفس اماره با خدمت ریاکارانه به خلق است. نمونه هایی از این دست بسیارند که اختراع رادیو اکتیویته و ... هم جزئی از آنان است. امروزه با وجود تشابه کامل زن و مرد که کاملا روندی بر خلاف روند توصیه شده ادیان دارد، چطور می شود توقع داشت همجنسگرایی نباید شایع شود؟ و یا این که سن ازدواج تا این حد بالا رفته و تشویق هم می شود، چرا  توقع داریم خودارضایی شایع نشود؟ چون خودارضایی باعث می شود که ازدواج نکنیم؟ یعنی باعث می شود که ازدواج به سبک فمینیستی امروزی نکنیم و میل بدان را از دست بدهیم. انجام ندادن خود این اعمال ناپسند به تنهایی کفایت نمیکند زیرا بعضی تفکراتی را در قالب دین رواج می دهند کاملا نتیجه آن گسترش این اعمال خواهد بود. به عنوان مثال، همجنسگرایی و لواط از تفکرات مهلکی سرچشمه می گیرد که در نهایت هم به هلاکت بشر می انجامد. مسلما در جامعه با شباهت کامل بین زن و مرد، همجنسگرایی ترویج می شود و برای همین هم در غرب همجنسگرایی چنان گسترش یافته که خیلی از سیاستمداران و روسای کمپانی هایی که کالاهای آن را ما به علت نیازهای کاذب و توهمی و جعلی خود مصرف می کنیم، علننا اعلام همجنسگرا بودن خود را کردند. در اصل زشتی این عمل به خاطر همان شیوه و منش و تفکر مهلک آنست .
کار پیامبران این بود که به مردم گوشزد نمایند که درست زندگی کنید و درست فکر کنید. مطابق با فطرت انسانی خود زندگی کنید. این مهم ترین موضوع است و اگر کسی زندگی مخالف فطرت را برگزید و تنها ظاهر برخی اعمال را حرام دانست، نه تنها از ظاهر آن اعمال نمی تواند فرار کند بلکه منافقانه و هلاکت بار زندگی می کند.


نظرات()   
   

فمینیسیم

رفسنجانی فمینیست


کولی فمینیسم


هر کجا که نام پیامبران و امامان و افراد خوب، به طور افراطی مورد استفاده قرار گرفت، قطعا جریان انحرافی و دجال وار در پیش است. نمونه بارزش  تحقیق در مورد این که "ذوالقرنین همان کورش است یا خیر" می تواند باشد، که در پست های پیشین در مورد آن بحث شد و این به معنی بازی با نام ها و اسامی و تعریف یک نام با نام دیگر بدون هیچ هدف و نیت مقدس و پاکی است. مثل این که بگوییم عشق یعنی دوست داشتن که چیزی جز این نیست که معادل فارسی کلمه عربی را بیان کردیم و هیچ تعریف خاصی را ارائه ندادیم. نام همانطور که پیش از این نیز هم گفته شد در اصل توهمی بیش نیست و چیزی نیست که انسانها همیشه آن را به طور رسمی و امروزی داشته باشند. نام مختص این دنیاست که بلافاصله بعد از مرگ تمام می شود و حتی جایگاهی از حیث تاریخی ندارد زیرا نام افراد که در تاریخ مانده تنها نام است و به هیچ وجه اطلاعات دیگری از فرد به ما نمی دهد و به خود حقیقی او هم ربطی ندارد زیرا نام در اصل متعلق به نفس انسان است. نمونه بارز نقض هویت بخشی به افراد از طریق نام خود امام زمان است. امام زمان طبق روایات بیش از 1100 سال است که غایب است و امروزه متاسفانه طی فرهنگ سازی های مشکوک، بیش از اندازه به نام ایشان و نیز نام حضرت فاطمه، دستاویزی صورت می گیرد. امام زمان فردی شناسنامه ای نیست. اگر شناسنامه دار بود، قطعا طی تحولات زمانی، شناسنامه در طی این مدت طولانی هیچ معنایی پیدا نمی کرد و اگر امام زمان ظهور کند و ما درگیر نام او باشیم، قطعا به وی نخواهیم پیوست زیرا او نمی تواند به ما اثبات کند که فرزند امام حسن عسگری است، چون نه ما امام حسن عسگری رو دیدیم و نه می شناسیم و نه این که امام زمان در ثبت احوال ثبت شده است و یا فلان رزومه و ... را داشته باشد. امام زمان را تنها از طریق دل می توان شناسایی کرد و به وی پیوست که فرا زمان است. لذا دل خود را باید از شناسنامه بازی و بازی اسم فامیل پاک کنیم. روی قبرها چنان شناسنامه وار می نویسند که گویی او بعد از مرگ به این شناسنامه نیاز دارد، درست مثل زمانی که غذا را در قبر فراعنه قرار می دادند. اصولا ترس بسیاری از ما از مرگ به علت ترس از دست دادن شناسنامه ای است که هویت خود را در آن می یابیم و به واسطه همین شناسنامه ها به بسیاری از علیین در طول تاریخ می خواهیم هویت دهیم و برای همین می رویم دنبال این که ذوالقرنین، کوروش است یا خیر. مکتب ضاله فمینیسم هم کاملا متکی به شناسنامه بازی و اسم و فامیل بازیست. و برای همین هم نوع اسلامی آن، به نام حضرت فاطمه زیاد متکی است. و انواع غیر مذهبی آن چیزی جز نام پرستی نیست. کسی کاری به کار عملکرد حضرت زهرا و یا هاجر و مریم ندارد، البته حضرت مریم و بخصوص حضرت هاجر مورد علاقه فمینیستها نیست که خود جایی بس تامل دارد. چون اگر فمینیستها به حتی نام هاجر هم دستاویز شوند خود به خود به تضاد آشکار می رسند لذا بیشتر تمایل دارند به نام حضرت فاطمه دستاویز شوند زیرا با توجه سیره زندگیشان و اطلاعات محدودتر در مورد ایشان و مرگ در سن پایین ایشان، داستان سرایی برای وی و یا توسل به نام ایشان  کار بسیار آسانی است، اما هاجر که همان سیره حضرت زهرا را دارد را نمی توانند به نامش دستاویز شوند، چون حکایتش در قرآن و سایر کتب مقدس آمده است که بسیار رسوا کننده برای خودشان است. همین نام پرستی است که سیره هاجر و زهرا را از هم جدا می کند، در صورتیکه همه می دانیم سیره هاجر به عنوان یک زن، نماد حق گرایی یک زن است. از انجایی که حق گرایی اسم و مکان و زمان نمی شناسد لذا سیره هر حق گرایی در زمانهای متفاوت یکسان است. بنابراین سیره حضرت زهرا و هاجر و مریم که زنان حق گرا در تاریخ هستند، کاملا یکسان است. اما بت پرستی بین کلیه افراد فرق گذاشته و عملا هر یک را دارای خدای منحصر به فرد خود توصیف می کند. بت پرستی است که هر قوم و پیروان هر مذهب را دارای خدای منحصر به فرد می داند و یکتا پرستی را قبول ندارد و تفرقه و جنگ بین پیروان مذاهب نتیجه بت پرستی در لباس ادیان بوده است. فمینیسم هم نماد بارز بت پرستی است و اصلا از نوه های بت پرستی به حساب می اید. برای همین هم اولا خدای هر جنسیت را متفاوت می داند و آیات صریح قرآن در باب زنان را آشکارا نفی می کند و می گوید زن خدای خود را دارد و نیاز به تمکین از مرد ندارد. ثانیا خدای زهرا و هاجر و مریم را در اصل متفاوت جلوه می دهد تا بتواند نام پرستی کند و به واسطه نام، برای خود هویت درست کند و نام را شریک خدا سازد. اما خداوند در قرآن دعوت به یکتاپرستی می کند و به پیامبر می گوید "بگو من پیرو همان دین ابراهیم هستم".


نظرات()   
   

شبکه آموزش فمینیسم
شبکه آموزش و آموزش فمینیسم

در روز جمعه، آقایی طی برنامه ای در شبکه آموزش اظهارات جالبی در مورد بکار بردن دین و ... کرد که کاملا مرتبط با موضوعات مربوط به فمینیسم است زیرا در این حوزه نیز در این برنامه صحبت شد. وی در این برنامه، دین را حوزه تخصصی خواند و اظهار کرد که وبلاگ ها صلاحیت لازم در مورد اظهار نظر در مورد دین و احادیث و و تایید آن ندارند. خوشبختانه در این وبسایت، ادعایی مبنا بر تخصص در دین و یا اظهار نظر در مورد آن نیست بلکه بیان مشکلات خودمان، جامعه، و استفاده از احادیثی است که بارها همین متخصصان برای ما در صدا و سیما و وبلاگهایشان و کتابهای درسی مان گفته اند. حداقل برای برخی نویسندگان این وبسایت که هیچ ادعایی در تخصص در دین ندارند و همین جا هم گفته می شود که منبع چندانی جز همین حرفهای متخصصان ندارند، این سوال پیش می آید که آیا به کار بردن احادیثی که در کتابهای درسی مان ذکر شده بود نیز باید مورد تایید باشد؟ مگر جز این بود که در همین کتابهای دینی مدرسه گفته شده بود تساوی زن و مرد با تشابه زن و مرد فرق دارد؟ تشابه زن و مرد با عدالت بین زن و مرد در تضاد است. ما این مطالب را خوانده ایم و همان مطالبی است که شما به ما داده اید و با آنها دچار تضاد جدی شده ایم!! حدیثی از خود اختراع نکردیم. شان نزول حدیث تعیین نکردیم مگر جز انچه که همین متخصصان به ما گفته اند. نظردهی را آزاد گذاشته ایم تا انتقاد سازنده را بپذیریم چون مشتاق حقیقت بودن فقط ویژه عده ای نیست که خود را متخصص بدانند. تخصص کلمه ای است از اختصاص. اما دین امری اختصاصی و طبقاتی نیست و حداقل تاریخ پیامبران و امامان که باز خود شما برای ما نوشته اید گواه بر این ادعاست که خیلی از پیامبران تا قبل از پیغمبری مطلقا در محیط دینی رشد نکرده اند از جمله حضرت موسی و ابراهیم و اصلا حضرت ابراهیم نزد عمویش بت سازی می کرد. کسانی دنبال کشتن حضرت عیسی بودند که ادعای تخصص در دین خود داشتند و اصلا حضرت عیسی برای نجات یهودیان آمده بود اما چه شد؟ آیا برای امام زمان هم باید با همان شیوه پیش رفت؟ راه دوری نمی رویم. بهتر است بعد از پیروزی انقلاب اسلامی که همین متخصصان در عرصه قانون گذاری و ... نقش پررنگی داشته اند را نگاه بیندازیم. چرا در زمان طاغوت چیزی به نام ازدواج سپید نبود اما امروزه با وجود این قوانین تخصصی و مورد تایید متخصصان، کارایی این قوانین نزد جوانان تا این حد پایین آمده تا از ثبت ازدواج دوری کنند، حتی برخی از آنها مذهبی هستند و مراسم عقد و ... را خودشان به جا می آورند اما ازدواجشان را ثبت نمی کنند؟، در همین برنامه در مورد تقسیم کار بین حضرت فاطمه و حضرت علی بحث شده که این تقسیم کار متناسب با شرایط آن روز بوده و این به اصطلاح متخصص فرمودند این تقسیم کار بسته به شرایط زمان تغییر می یابد، اما اگر واقعا شرایط امروز برای این تقسیم کار تغییر یافته چرا در قوانین کوچکترین نمودی ندارد؟ این قوانین مگر از زیر دست همین متخصصان رد نمی شوند؟ در ضمن امروزه که عصر تکنولوژیکی است، شرایط به سرعت در حال تغییر یافتن است و هر روز شرایط عوض می شود، از کجا بدانیم سال بعد چه تقسیم بندی باید بکنیم که برنامه ریزی کنیم؟  در سالهای آینده ممکن است شرایط جامعه طوری شود که مردان بروند خانه و کار خانه کنند و زنان به جامعه زنانه بروند آنگاه تکلیف فعالیتهای امروز ما چه می شود و تکلیف فطرتمان چه می شود، مگر فطرت با شرایط جامعه مدرن و متغیر امروز تغییر می یابد؟ یعنی هیچ وجه اشتراکی بین ما و حضرت علی و فاطمه از حیث فطرت نیست و با تغییر شرایط جامعه باید کاملا عوض شد؟ هیچ چیز درونی وجود ندارد که پایدار باشد و تنها شرایط جامعه تعیین کننده عملکرد انسان است؟ تا حال کسی پرسیده که شرایط همین جامعه ناشی از چیست؟  از طرفی حرف بسیاری از همین متخصصین با هم در تضاد است و ماهم که به قول خودتان تخصص نداریم که بفهمیم که چه کسی دارد راست می گوید!!! مرتب کتابهای درسی را تغییر می دهید، محتوای کتابهای دینی بچه ها هر سال تغییر می کند، کسی هم نمی داند آن یکی چی خوانده!!! آیا واقعا این سیستم کاراست؟ حدیثی هم از قول خودتان (نه از قول خودمان) در کتب درسی زمان ما نوشته بودید که در آخرزمان از اسلام جز نام باقی نمی ماند، از طرفی شما وظیفه حفظ اسلام را در آخر زمان به عهده متخصصان دینی انداختید و به قول خودتان باید با تخصص در دین وارد شد و مردم عادی که از نظر شما یک مشت بی سر و پایی هستند که در وبلاگشان هزیان می گویند هیچ اعتبار ندارند و عملا هم در طول تاریخ، دین در دست همین متخصصان بوده و هست، اما چرا قرار است چیزی جز نام از دین باقی نماند؟ مگر دین در دست شما نیست و نبوده و نخواهد بود؟ در طول تاریخ که پیوسته دین دست شما بوده و امروزه هم هست و فردا هم با توجه به گریزان شدن مردم از دین که از امروز هم کاملا هویداست، کسی رقیب شما نخواهد بود، پس این جز نام نماندن از دین طبق حرفی که خودتان به ما زده اید بر عهده خودتان هست. منبع ما هم در این ادعا خودتان هستید. برای شناختن این به اصطلاح متخصصان، نگاهی به تاریخی که خود همین به اصطلاح متخصصان برای ما می گویند، کافی است. هر یازده امام به مرگ طبیعی نمردند و کشته شدند و به شهادت رسید اند. یک نگاه انداخته شود که توسط که و چگونه کشته شده اند و البته منبع هم همین کتب به اصطلاح متخصصان هست. در منابع خودشان نوشته شده که امامان توسط مردم عادی کشته شده اند یا متخصصین. اما برای باز کردن مفهوم تخصص، تخصص از اختصاص و خاص می آید. چه کسی می تواند تخصص در همین علوم دینی بگیرد؟ مستضعفی که روز و شب باید کار کند تا خرج خود و ... را در آورد فرصت تخصص یافتن در این امور را ندارد. اما کسی که از لحاظ مالی خیالش راحت است می تواند خیلی خوب تخصص بگیرد و اتقاقا مورد مشکوک همین است که با چه مالی افراد متخصص متخصص می شوند؟ (چون این متخصص به شدت به حلال و حرام بودن مال تاکید دارد) در زمان تحصیل همین متخصصان در حوزه دینی خرجشان از کجا می آید و این خرج آیا با اولویت در جیب این جماعت می رود که عده ای زیاد گرسنه اند؟ اما آن گرسنگان فرصت تخصص یافتن ندارند چون توسط عده ای زیادی از همین متخصصین ضعیف شده اند و مستضعف شده اند. قرآن هم وارثان زمین را مستضعفین معرفی می کند و نه متخصصین. البته قصد این نیست که گفته شود که همه افراد در یک قشر بد هستند زیرا این گونه به نوعی قشری گرایی مبتلا می شویم اما به آسانی می توان یافت که عده ای کمی از این قشر واقعا مومن اند که پیوسته به تخصص و ... خود ننازند و آنها را تنها در جهت فهم حقیقت برای خود و برای همه به کار برند و خود را بالاتر از کسی نبینند و دچار غرور نشوند و طوری نشود که حرف حق را از کسی که نه تخصص دیده و نه فرصت و امکان آن را داشته است نشنوند به این دلیل که شان خود را بالا بدانند(البته حقیقت در لا به لای علوم مختلف موجود در دانشگاهها و حوزه ها خیلی لطیف و ظریف پنهان و گم می شود و فرد با وجدان در میان افرادی که ماهیت این علوم را فهمیده اند و سالها در آن تحصیل کرده اند این است که پنهان سازی ها و تحریفات لطیف در این سیستم را آشکار کنند و علوم ضد علم را مشخص سازند). اگر امام زمان هم بیاید تنها از طریق دل شناخته می شود و نه از طریق تخصص و ... زیرا وی خود را ابتدا به متخصصین معرفی نمی کند که از ایشان تاییدیه بگیرد، وی خود را به همه مردم معرفی می کند. همه ما نتایج تخصص چه در حوزه دینی و چه در حوزه علمی و تکنولوژی را در زندگی خود دیده ایم و می دانیم چقدر توانسته اند ما را به آرامش برسانند.


نظرات()   
   

زن و مرد

بارها استدلال احمقانه " مگر مردان می گویند که من پدر و همسر هستم و بدان اکتفا می کنند که زنان تنها به مادری و همسری خود اکتفا کنند و ..."، این استدلال از تشابه زن و مرد نشئت می گیرد و می گوید چون زن با مرد مشابه است و زن مادر هست و مرد پدر، لذا پدر و مادر هم با هم مشابه اند. در واقع کاملا کامپیوتر وار عمل کرده است و گویا اطلاعاتش از انسان در حد اطلاعات یک ماشین از انسان است. و البته این استدلال از زبان کسانی در می اید که یا هیچ اطلاعاتی از دین ندارند و یا خود را به شدت به آن راه زده اند.  گویا نمی دانند هویت پدری چیزی جز نان آوری و در نهایت شغل اقتصادی اش نیست و می آیند هویت پدری توهمی از خود اختراع می کنند. گویا اصلا نمی دانند پدریت چیست و مرد قرار است با پدری خود چه کند؟ لاید زایمان کند و بچه شیر دهد و عاطفه مادری نسبت به فرزند داشته باشد؟ واقعا نزد این افراد هویت پدری و مادری چیست؟ پدری بدون کار بیرون چگونه اصلا می تواند پدری کند و مادری با کار تمام وقت بیرون اصلا چگونه می تواند مادری کند؟ این دو یعنی مادری و پدری که در عمل در تضاداند و چگونه می توانند مشابه شوند و با هم مقایسه شوند؟  این استدلال نهایت کفر و انکار است. هم دین و هم فطرت و هم تاریخ و حتی فیزویولوژی را منکر می شود. اگر قرار باشد این استدلال حق باشد لذا مرد و زن هر دو باید باهم حامله می شدند و با هم شیر می دادند و با هم ضعف جسمانی ناشی از ذخیره شدن شیر در بدن را تحمل می کردند و با هم باید جهاد می کردند اما جهاد زن و مرد با هم متفاوت بوده است و تمام احادیث و قرآن و ... گواهی این مدعاست. اما می خواهند همه چیز و همه کس را به صورت توهمی و جنون وار مشابه کنند. جالب است این برابری خواهی تشابه وار، از زمانی آغاز شد که نابرابری بشر به حد بحرانی رسید و به شدت فاصله انسانها زیاد شد و با تشابه زن و مرد این روند مهلک و نفس پرستانه بدتر هم شد. در این سیستم زندگی امروزی، هر کس دنبال تسلط بر دیگران است و تشابه زن و مرد هم در این روند به شدت تاثیر گذار است زیرا چیزی جر منیت خواهی تسلط گرایانه نیست.


نظرات()   
   

این روزها در صدا وسیما، بسیار از دیکتاتوری شاهان حرف زده می شود، و حتی صحبت از دیکتاتوری شدید آنها قبل از پهلوی می شود، اما وقتی منصفانه قضاوت کنیم می فهمیمیم که در زمان شاهان قاجار و قبل از آن، یک شاه کمتر می توانست دیکتاتور باشد زیرا دخالتی در زندگی روزمره مردم نداشت. 
امروزه که لفظ ساختگی دموکراسی در جهان ایجاد شده و در کشور خودمان نیز تجسم احمقانه آن ترویج می شود. در این شرایط آیا دخالتهای دولت امروز در زندگی مردم بیشتر است یا شاهان گذشته؟ به عنوان مثال ناصرالدین شاه را دیکتاتور می نامند، در صورتیکه بسیاری از مردم آن روز نه ناصرالدین شاه را می دیدند و نه می شناختند و نه او مردم را می شناخت و تنها از طریق مالیات یا تصمیمات اقتصادی با مردم در ارتباط بود و چون مردم عمدتا روستایی  و خودکفا بودند ، دیوی به نام دولت نبود که همه مردم را برده خود سازد. سیستم خانواده سالاری بود، اما امروزه مکاتب انحرافی همچون فمینیسم که ادعای استقلال زنان را دارند اما در اصل قصد خارج کردن زنان از دامان خانواده و غرق کردن آنها در باتلاقی وحشتناک را دارند که دولت متولی آن شده است. 
همین دولت امروزه در شخصی ترین مسائل مردم مثل ازدواج دخالت می کند و همیشه به جای کارکرد سازنده اثراتی مخرب از خود بر جای میگذارد  همانطور که ازدواج سپید در اثر دخالتهای بی رویه و گستاخانه دولت در زمینه ازدواج رواج یافت.
 جوانان را به جرم انجام سنت پیامبر به زندان انداختن،و به خاک سیاه نشاندن از زورگویی های سیستم دولتی مدرن امروز است که در زمینه خانواده بسیار مخرب تر از شاهان گذشته عمل کرده است. دولتی که 2 سال از پسران بیگاری میکشد و رئیس جمهور با افتخار میگوید در دولت من اولیت اشتغال با زنان است!!! زنانی که جز زبان درازی برای این کشور هیچ نکرده اند و در در 2 سالی که پسران مشغول خدمت به کشورند ، طلبکارانه مشول اشغال کردن جایگاه انها هستند. 
باید گفت دولت از مهمترین عوامل تغییر شیوه زندگی مردم است و در صدد جابجایی جایگاه مرد و زن با یکدیگر معالانه مشغول تخریب بنیان خانواده است. کودکان را از آغوش پدر و مادران در آورده و در سیستم کثیف بوروکراسی حل کرده است و با رواج یتیم خانه های مدرن ، کوکانی را برای آینده کشور به بار خواهد آورد که نه در دامان پر مهر پدر و مادر بلکه در مهد های کودک و با انواع عقده ها و بی توجهی ها بزرگ شده اند. 
سیستم دنیا پرستانه امروز در حال برده داری و سوء استفاده از مردم و گسترش این رویه ها در کل دنیاست اما متاسفانه به دلیل طراحی ماهرانه این سیستم ، دیگر کسی متوجه آن نیست تا مانند زمان شاهنشاهان با ظلم آنها مبارزه کند و مردم با داشتن توهم آزادی ، برده سبک زندگی و خواست زورمندان و ثروتمندانند.


جامعه اسلامی که در آن سنت پیامبر جرم است


جامعه کثیفی که کسی برای کسی نیست. هر کس در اختیار نفس اماره خویش است و تمام اعضای خانواده همین گونه از کودکی تربیت می شوند.


نظرات()   
   
شنبه 15 فروردین 1394  05:36

شیطان فمینیسم

یکی از اهدافی که در پست های این سایت دنبال می شود، اشاعه بحث هایی در برابر برچسب تحجر که فمنیسم مدام از آن استفاده میکند است. همه انسانها بت پرستی را مربوط به دوران تحجر می دانند اما امروزه ریشه مکتب ضاله فمینیسم را همین بت پرستی تشکیل میدهد.
افکارو عقاید خرافی که توسط فمنست ها به بت تبدیل گردیده و هرکس با آن مخالفت کند به او برچسب تحجر زده می شود.
 اولین بت پرست خود شیطان بود که شروع به تجسم خدای توهمی در کنار خدای واقعی کرد و در واقع یکتا پرستی را کنار گذاشت. زمانی که خداوند به وی گفت که در برابر انسان سجده کن ، امتناع کرد و گفت که من فقط در برابر خدا سجده می کنم. کدام خدا؟ خدای ذهن و ایده خودش. خدای توهمی خودش، زیرا خدای واقعی که یکتاست خودش امر به سجده در برابر انسان کرده بود. در اصل کار او تنها عدم فرمانبری از خداوند نبود بلکه وی ادعا می کرد که من تنها خدای خود را می پرستم و در برابر او سجده می کنم و چنین خدایی را خود ساخته بود زیرا خدای واقعی آن را نمی خواست. ریشه بت پرستی نیز طبق قرآن، خدای ذهنی انسانهاست.
 طبق فرموده قرآن، کافران خدای ذهن خود را می پرستند که در پست های قبلی بدان اشاره شد. همین خدای یکتا زنان را امر به اطاعت از مردان کرده و مردان را قوام بر زنان دانسته است اما بسیاری از فمینیستهای اسلامی امروز این استدلال را مطرح می کنند که زن هم خدای خودش را دارد و مرد هم خدای خودش را دارد و نیاز به اطاعت و تمکین از مرد نیست و در تمام زمینه ها از مادی و معنوی فقط باید از خدا اطاعت کرد و اطاعت از مرد حتی  مومن ، نیز کفر محسوب می شود. مسلما در راه کفر زن مجبور به اطاعت از مرد نیست لبکه این اطاعت در امور مادی و دنیوی و بعضا معنوی از مرد  مومن است. اما همین نیز از سوی این فمینیستها رد می شود و تمام تلاشهایشان در راستای عمل نکردن به این مهم است.
 برای انجام ندادن دستور خداوند در این زمینه کم کم نیاز زن به مرد انکار می شود چنانچه می گویند، چون نیازی به مرد نیست پس تمکین و اطاعت در امور مادی و معنوی معنا ندارد. اصلا هدف از کار و تحصیل و ایجاد جو آن در میان دختران تنها برای رسیدن به این مرحله است. اصولا انکار نیاز به جنس مخالف، انکار نیازهایی است که خدا در انسان نهادینه کرده است لذا به انکار خود خدا هم می انجامد. برای همین است که عده ای از کافران، بهشت توصیف شده در قرآن را بهشتی کاملا خسته کننده و مربوط به زیر شکم و شکم انسان می دانند. در اصل چون آنها نیازهای خود را انکار کردند لذا وقتی حرفی از نیازهای انسان در قرآن (که توسط خدا در انسان نهادینه شده) و رفع آنها به نحو احسنت در بهشت می شود ، آن را پیش پا افتاده و مسخره می خوانند و خدا را منکر می شوند.
حال آنکه این افراد در همین دنیا برای ارضای اموری که پیش پا فتاده میخوانند انواع دروغ و دغل را مرتکب می شوند از روابط نا مشروع گرفته تا خوردن پول های حرامی مانند مهریه های نجومی که با فریب و کلاهبرداری بدست می آورند .
در اصل امروزه انسانها بتهای زیادی را می پرستند و بت اعظم ، نفس پرستی و ثروت دوستی است ، بت دنیا که انسانها را برده خود ساخته و با نام مدرنیته به رجعت به سنتهای انسان غار نشین و بیابانگرد کشانده است.


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :25  
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • ...  
آخرین پست ها
html] [/html]