تبلیغات
کفسابی انجمن حمایت از حقوق مردان - مطالب مقالات

به قلم مهندس هاشمی:

تقریبا دو سه سالی می شود که خبر جنایت های داعش علیه شیعیان و دیگر مسلمانان به تیتر یک رسانه های جهان تبدیل شده است و بالتبع نیز مورد توجه مردم جهان قرار گرفته است. اما برخی گروه ها هستند که در اطراف ما زندگی می کنند و تلاش زیادی برای اهداف خود می نمایند و در همه جا نیز حضور دارند. برخی از آنها اینک در خانه های ما، محل کار ما، در کوچه و خیابان همنشین ما هستند و ما هر روز چهره آرایش شده و یا ساده متکبرانه شان را می بینیم. ولی چون بصیرت نداریم نمی توانیم صورت برزخی آنها و اعمال و کردارشان را ببینیم.  
فمینیسم تفکری است که با انقلاب اسلامی گستردگی عظیمی پیدا کرد. فمینیست ها با پشتوانه مردهای فراماسونر و مردهای نادان، قدم قدم جلو آمدند و زندگی و دنیا را متناسب با گفتمان فریبنده و شیطانی خویش تغییر دادند و مردها را به جنس دوم تبدیل کردند. اینک در جامعه ما، مردان 10 درصد شوکتی که پدرانشان در خانواده های سنتی قدیمی داشتند را ندارند. البته فمینیسم فقط مردان را قربانی نکرد بلکه با روش های ضد الهی و خلاف فطرت انسانی، زنان را از زندگی زیبا دور ساخت و آنها را نیز تباه کرد. 
امروز فمینیسم و روشنفکران فمینیست، متهم ردیف اول بالا رفتن سن ازدواج، آمار طلاق، زندگی مجردی جوانان، ازدیاد زنا و لواط و فحشا در جامعه و بسیاری از مصائبی هستند که ما در جامعه امروز با آنها درگیر هستیم ولی علت شکل گیری و ایجاد آنها را نمی دانیم. آنها مشکلات را ایجاد می کنند، با مشاوره های روشنفکرانه خویش، به بهانه حل مشکلات آنها را پیچیده تر و بیشتر می کنند و همزمان در نقش اپوزیسیون ظاهر می شوند و برای دار و دسته ی خود NGO می سازند و احزاب شخصی شان را سازماندهی می کنند و مردم را علیه حکومتی می شورانند که خودشان باعث و بانی ایجاد و افزایش مشکلاتش بودند.
در این مقاله بر آن شدیم تا با مقایسه ای منطقی و مستدل و واقعی "فمینیسم و فمینیست ها" با "وهابیسم و تکفیری ها" حقایقی را برای خوانندگان روشن سازیم تا بهتر با عمق جنایات فمینیست ها آشنا شوند.
گفتنی است شش ماه قبل از نگارش این مطلب، یکی از تحریریه های سایت جوان آنلاین اقدام به نوشتن مطلب مشابهی نموده است که پیوند آن در زیر قرار داده شده است. پیشنهاد می کنم نوشته زیر را هم بخوانید:
http://javanonline.ir/fa/news/661273/فمینیست-و-داعش-دو-روی-یک-سکه 
اهداف:

Image1. هدف: کاهش جمعیت شیعه             
راهکار تکفیری های داعش:     
- ایجاد جنگ مستقیم و قتل عام و نسل کشی شیعیان، 
- دامن زدن به اختلافات شیعیان و اهل سنت و ایجاد جنگ داخلی بین آنها
راهکار فمینیست های داخل:    
- دامن زدن به تحصیلات و اشتغال زنان که باعث بالا رفتن سن ازدواج و در نتیجه کاهش جمعیت شیعیان می شود، 
- دامن زدن به مسئله پیشگیری از بارداری و دادن حق بارداری و کورتاژ به زنان که باعث افزایش روز افزون آمار سقط جنین می شود، 
- دامن زدن به حقوق زنان که موجب از دست رفتن حقوق مردان شده و قوامیت و حق ازدیاد نسل را از آنها گرفته و در عمل به زنان داده است، 
- تلاش برای عقب نگه داشتن مردان و بی توجهی به آموزش و حقوق مردان که منجر به فروپاشی خانواده و سوق یافتن جوانان به زندگی مجردی می گردد.
اسناد:   
- کشتار شیعیان در عراق و بی توجهی رسانه های داخلی به آن:
http://shiata.ir/?p=794 
- روزی هزار سقط غیرقانونی در ایران: 
http://khordadnews.ir/news/125737 
Image
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

Image2. هدف: از بین بردن مردان
راهکار تکفیری های داعش: 
- کشتن و گردن بریدن مردان.
فمینیست های داخل:    
- بی توجهی به جنس مرد. 
- تضییع حقوق مرد.
- دامن زدن به بیکاری مردان با حضور افسار گسیخته زنان و دختران در مشاغل.
- بی توجهی به آموزش مردان و پسران و تجویز آموزش های فمینیستی به مردان که باعث رواج اعتیاد و رفتارهای خطرناک در مردان گشته است.
اسناد:     
- کشتار مردان شیعه توسط داعش + تصاویر:
http://faslejavan.ir/9833/کشتار-خونین-670-شیعه-در-جدیدترین-نسل-کشی-د 
- 95 درصد قربانیان اعتیاد را مردان جوان تشکیل می دهند:
http://ahangerahaayi.org/?p=819 
- با وجود 3.5 میلیون مرد بیکار، 80 درصد زنان ایرانی شاغل هستند:
http://hoshdarnews.ir/detail/News/14877 
Image
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

Image3. هدف:استفاده جنسی از زنان و ازدیاد فرزندان حرام زاده در جامعه هدف          
راهکار تکفیری های داعش:     
- جهاد نکاح
راهکار فمینیست های داخل:       
- موجه دانستن ارتباط جنسی دختران از سنین نوجوانی و ممنوع کردن ازدواج دختران در همین سنین! 
- بیرون کشاندن زن از خانه و خانواده  (با بهانه هایی نظیر اینکه «زن، نوکر و کنیز شوهر نیست) و در اختیار سرمایه داران و ثروتمندان قرار دادن.
- ترویج عملی روابط دوست دختری - پسری (چند شوهری دختران).
*نکته: بخش عمده ای دشمنان اهل بیت(ع) و دین را «حرام زاده ها» تشکیل داده اند.
اسناد:      
ازدواج اجباری زنان “زیبا” با سرکردگان داعش: 
http://fergheha.ir/1393/05/ازدواج-اجباری-زنان-زیبا-با-سرکردگان-د/ 
جهاد نکاح داعش:
http://www.shia-leaders.com/جهاد-نکاح-برای-زنان-چیست-؟/ 
Image
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

Image


نظرات()   
   

یکی از مفاهیم غلطی که فمینیست های ایرانی به تقلید از غرب در سایتهای تحلیلی و خبری مکررا بیان می کنند بحث توانمند سازی زنان است.
البته اینها برای اینکه مقامات کشوری را در خصوص این موضوع اغفال کنند بحث توانمند سازی زنان روستایی و تبدیل محصولات آنها به سرمایه و کارآفرینی و اشتغالزایی را مطرح میکنند و لیکن درعمل این توانمند سازی تنها پوشش و پوسته ای است به فعالیت ها مخوف و زیرزمینی آنها.
در واقع اغلب این بودجه ها و سرمایه های مربوط به این برنامه ها صرف مرد سازی زنان می شود. این پروسه بعنوان مکمل طرح برابر دانستن زنان و اختصاص فرصت های برابر شغلی و تحصیلی به زنان است.
هر فرد عاقلی می داند که تصدی پست های مدیریتی با کسب تجربه میسر است. منظور از تجربه صرفا تجربه مدیریتی نیست. بلکه تجربه عملی و میدانی در امور مربوطه است. بعنوان مثال یک مدیر خوب مدیری است که مدت قابل توجهی از عمر کاری اش را در سایت یا در درگیری رودر رو با کار مربوطه گذرانده باشد و با تمامی ریز و درشت مفاهیم و جزئیات کار از نزدیک آشنا باشد. چنین مدیری با دید تجربی و قوی ای که دارد و با شناخت عینی که دارد می تواند ارتباط درستی با عناصر و نیروهای خود برقرار کند.
در واقع در هیچ کجای دنیا اینطور نیست که یک مدیرصرفا تجربه مدیریت کردن را داشته باشد و با کار آشنایی لازم را نداشته باشد. اما از آنجایی که در کشور ما متاسفانه اغلب مدیران از روی لیاقت و تجربه انتخاب نمی شوند و منصوب شدن مدیران غالبا با انتصاب و رابطه صورت می گیرد لذا جا برای حضور زنان در مدیریت های کاملا مردانه ایجاد می شود.
ممکن است بتوان مفاهیم مدیریتی را در یک دوره فشرده به شخص خاصی آموزش داد لیکن قطعا نمی توان تجربیات کار سایتی و میدانی را  که یک مدیر طی سالها کار و سر و کله زدن در محیط های کارگری بدست آورده در یک دوره فشرده منتقل کرد.
البته مفهوم برابری که در غرب مطرح می شود  از این رو که یکسان دیدن زن و مرد در غرب سبب شده که زنان بخصوص در مشاغل کارگری و سخت و زیان آور مشغول شوند و اگر معدود زنانی در سیستم های آنها به مدیریت برسند واقعا تمام مراحل سخت را پشت سر گذاشته اند. سوای اینکه در همان سیستم ها هم باز زنان با پارتی و رانت و لابی گری های فمینیستی در برخی جاها به شکل نمایشی و یا برای انجام ماموریتی خاص گماشته می شوند و در پس همه آنها مردان سرمایه دار تصمیم ساز هستند که تمامی جزئیات را دیکته می کنند.
اینجاست که با توجه به محدودیت های جسمی زنان و ویژگی های فیزیولوژیکی و روحیات خاص زنانه که نامتناسب با اغلب پست های شغلی و همچنین با آموزه های دینی ماست که اختلاط زنان و مردان را مجاز نمی داند ، نمی توان زنان را به زور به پست های شغلی و مدیریتی تزریق کرد. که اگر این اتفاق افتاد نشان از فساد سیستم و یا معیوب بودن ساختارها به شکلی است که بالاتر توضیح داده شد.
مطالب بالا پاسخی است بر اظهارات مسئول سابق مرکز زنان و خانواده ریاست جمهوری خانم زهرا شجاعی که طی مصاحبه ای در سایت تابناک که لینک مطلب و بخشی از آن در کادر زیر درج شده است .
پیش از درج  این مطلب خاطر نشان می سازد که مشخصا این تزریق مدیران زن در سیستم های دولتی و نیمه دولتی یک کار باندی و سازماندهی شده و یک توطئه آشکار و در واقع یک عمل مصنوعی و یا مبارزه با طبیعت (تغییر و دخالت در طبیعت) است که در ادامه بحث بعد از کادر به مفهوم آن اشاره خواهد شد:

 با گذشتن سال‌ها از انقلاب، چقدر دولت در زمینه تربیت زنان و ایجاد کادر سازمانی موفق بوده است؟

در دوره اصلاحات ما ٥٤٠جایگاه سازمانی ایجاد کردیم و متاسفانه این ٥٤٠پست و جایگاه تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی در دولت بعدی متلاشی شد. شورای توسعه استان منحل شد. کارگروه‌ها تعطیل شدند. علاوه بر این جایگاهی که ایجاد کردیم، طرحی هم داشتیم که ٣٠٠مدیر زن را تربیت کردیم.

 تجربه تربیت ٣٠٠مدیر زن چطور بود و آیا امکان فعالیت و مشارکت آنها که در این دوره حضور پیدا کرده بودند، مهیا شد؟

برگزاری این طرح برای خارج‌شدن از دور باطلی بود که در مورد مدیریت زنان تکرار می‌شد. ما به آقایان می‌گفتیم چرا از مدیر زن استفاده نمی‌کنید و آنها می‌گفتند زنان تجربه ندارند. چرا تجربه ندارند؟ چون مدیر نبوده‌اند. برای اینکه از این دور باطل خارج شویم ٣٠٠نفر را تربیت کردیم تا در بخش دولتی مشغول شوند. به آنها آموزش لازم ارایه شد تا دیگر در مورد مدیریت زنان این حرف تکرار نشود.

دوره‌ دیگری هم تحت‌عنوان «ملیکا» برگزار کردیم. چون این طرح در نیمه‌شعبان اجرا شد نام این طرح ملیکا گذاشته شد. دوره ملیکا، آموزش مهارت‌های زنان برای حضور در مجامع بین‌المللی بود. این طرح در چهاردوره برای تربیت مدیران بین‌المللی اجرا شد.

لینک مطلب در تابناک {+}




برای توضیح تناقض و سیستم مصنوعی که قبل از کادر به آن اشاره شد بر میگردیم به همان بحث توانمند سازی زنان:
یکی از مفاهیمی که فمینیست ها زیاد روی آن مانور می دهند این است که نخست باید زنان را توانمند کرد ( به شکل مصنوعی آنها را از شکل خودشان خارج و به شکل دیگری تبدیل کرد و یا در طبیعت آنها دخالت کرد)
نکته اول این است که توانمند سازی یعنی توانمند ساختن کسی یا چیزی که توانمندی یا استعداد انجام چیزی را ندارد و ما آن را عوض می کنیم تا خلاف طبیعت واقعی اش باشد (چون همانطور که می دانیم نوع زن از ابتدای خلقت فطرتا و ذاتا کارهای متفاوت و توانمندی های متفاوت از مردان را داشته است. این چیزی سوای آموزش و توانمند سازی معتادان یا فرزندان خانواده ای فقیر است)
نکته دوم این است که فمینیست ها پس از این مرحله فرصت های برابر را طلب می کنند. یعنی اول ما زنان را تغییر می دهیم و بعد می خواهیم که آنها را به جای مردان قرار دهیم!
و اینکه انتصاب باید بر اساس صلاحیت و توانمندی های فرد باشد نه جنسیت وی!
در اینجا اصلا نمی خواهیم به وظایف شرعی و قانونی مردان و ماهیت فطری آنها (استحقاق بیشتر آنها برای تصدی شغل و مدیریت )اشاره کنیم چون این را بارها گفته ایم و این خود دلیلی محکم بر رد نظر فمینیست هاست.
ما میخواهیم با عقاید خودشان جواب خودشان را بدهیم:
آنها می گویند به زنان ظلم تاریخی شده و زنان از کار و تحصیل محروم شده اند. ما می گوییم اگر توانمندی داشته اند چگونه محروم شده اند؟
1-    در واقع چرا از ابتدای خلقت زنان مردان را از کار و تحصیل محروم نکرده اند آیا این خود دلیلی بر توانمند نبودن زنان در عرصه های مردانه نبوده است؟
2-    خود بحث توانمند کردن زنان سندی است بر عدم توانایی عادی و فطری آنها درانجام امور مردانه. چون شخصی که توانمند نباشد را توانمند می کنند.
3-    مانور روی توانمند بودن زنان و اینکه حال که زنان توانمند شده اند ( به شیوه مصنوعی به چیزی دیگر تبدیل شده اند) چه ارزشی را بر زنان می افزاید و چه افتخاری را به آنها می دهد وقتی که امروزه حتی حیوانات هم با دستکاری کافرانه بشر قابلیت و استعداد انجام کارهای انسانی را پیدا می کنند؟ آیا واقعا توانمند سازی زنان به شیوه مصنوعی و یا فرو کردن آنها در میان مردان کار خاصی است وقتی که  با آموزش و تغییر ماهیت ، حتی یک حیوان هم می تواند کارهای یک انسان را تقلید کند؟
4-    با این رویه بعید نیست که در سالهای آینده سازمان های حیوانات از ظلم تاریخی بر آنها و محرومیت آنها از کارهای انسانی صحبت کنند و حیوانات هم خواستار فرصت های برابر با انسانها شوند؟!!!

بیان مقال بالا به هیچ عنوان در جهت توهین به زنان نیست. نگارنده این مطلب هدف از بیان این موضوعات را نجات جامعه از شرایط بدی که در آن گرفتار شده است می داند و معتقد است تعمیم گفتمان غلط فمینیستی به هر چیزی حتی موضوع حیوانات می تواند چه عواقبی را ایجاد کند.
مفاهیمی مثل تربیت زنان، یاد آور تربیت حیوانات است برای بدست آوردن توانمندی های انسان. چون حیوانات فطرتا و ذاتا کار انسان را انجام نمی دهند.
اگر کسی متهم به توهین به زنان باشد، فمینیست ها در ردیف اول این اتهام هستند. این منطق آنهاست.
بخوبی واضح است که دنباله روی از غربی که تا بالای سر در باتلاق اشتباهات اجتماعی فرو رفته است چه آینده تاریکی را برای ما رقم خواهد زد.

تا صد سال پیش کسی فکر نمی کرد روزی چنین شعارهایی در مورد زنان مطرح شود. شاید در آینده هم کسی از امروز تصور نکند که سگها هم هزا ران سال محرومیت از کار و تحصیل را ظلم ما بر خودشان بدانند و به دنبال تزریق خود و در نظر گرفتن تبعیضات مثبت برای خودشان و تصدی برخی کرسی ها مانند وزارت و نمایندگی مجلس و مدیریت ها باشند!

تصویر زیر یک سگ آموزش دیده (اشاره به بیانات داخل کادر خانم شجاعی)  را نشان می دهد که در یک فروشگاه تمام کارهای یک فروشنده را انجام می دهد.

سگ های آموزش دیده که کار انسان را انجام می دهند


نظرات()   
   

محیط زیست از زمانی از بین رفت که انسان محیط زیست را برای ارضای هواهای توهمی نفسانی خود کافی ندانست. و زمانی که فاجعه نابودی محیط زیست برای انسان جاهل و نفس پرست امروز مشخص شد سعی کرد تا کلاهی بزرگ بر سر خود بگذارد و گام دیگری در نمایان کردن بت پرستی و نفاق درونش بردارد. فعالان محیط زیست و سازمانهای محیط زیست که مانیفستشان این است که هواهای نفسانی خودمان را به اجبار نگه داریم و اشتهاهای کاذب نفسانی خودمان را که کمپانی ها برای سود خود در ما درست کردند را حفظ کنیم اما محیط زیست را هم حفظ کنیم. بسیاری از راهکارهایی که این جماعت بیان کردند تنها به نابود کردن بیشتر محیط زیست منجر شد.( مانند استفاده از پلاستیکها و ... که امروزه ضررهای فراوان آنها درک شده است) محیط زیست هم جلوه و نشانه ای از خداست و نمی توان خدا را فریب داد. نمی توان خدا را دور زد و به هواهای سخیف نفسانی ادامه داد زیرا روح هواهای نفسانی ما با محیط زیست همخوانی ندارد و در اصل انسان به واسطه هواهای نفسانی خود با محیط زیست در جنگ هست. در ایران محیط زیست و فمنیسم که مکتب ضاله و کاملا نفسانی است گره خورده است. همانطور که در جاهای دیگر جهان نیز الفاظی مانند اکو فمینیسم مطرح شده و تنها کارشان انحراف بشر است. مطیع کردن فرد در برابر نفس اش است که نمونه نمایان آن مطیع بودن مرد در برابر نفس تجلی یافته خود یعنی زن است.

Image result for ‫آرم سازمان محیط زیست‬‎
چندی پیش رییس سازمان محیط زیست به برنامه شناسنامه آمد و در مورد محیط زیست و البته مسائل زنان صحبت کرد. متاسفانه هر دو فعالیت محیط زیست و فعالیت برای حقوق زنان که در اصل فمینیستی است، هر دو از ریاکارترین اعمال بشر است و هر دو یک هدف را دنبال می کنند: اطاعت از نفس و نابودی انسان با پیروی کردن از نفس. صحبت های ایشان در مورد محیط زیست اینجا مطرح نمی شود اما ایشان بحث روابط همکارانه زن و مرد را مطرح کرد و آن را مجاز و موجه جلوه داد. باید دید واقعا روابط همکارانه زن و مرد چیست و چه عواقبی دارد. همانطور که در پست های پیش نیز گفته شد همکاری زن و مرد که در قالب اختلاط امروزی صورت می گیرد دو پیامد عمده دارد که اولی امکان ایجاد فساد است و دومی امکان ایجاد اختگی در مرد و زن است. این نوع اختگی درست مثل همان اختگی است که براداران و خواهران نسبت به هم دارند. این نوع اختگی در اصل ناشی از مشابه شدن زن و مرد در مراحل زندگی است که دل هر دو را نسبت به هم متنفر می کند و دو جنس را نسبت به هم سرد می کند و نوعی اختگی ایجاد می کند. اشتراکات عامل اصلی اختگی جنسی در این زمانه است. درست مثل اشتراکی که برادر و خواهر نسبت به هم دارند و آنها را نسبت به هم اخته می کند و چه بسا دختران و پسرانی که حتی اشتراک خونی نسبت به هم ندارند اما با اسم خواهر و برادر در کنار هم بزرگ شوند، در نهایت نسبت به هم اخته شوند. لذا بعد غیر بیولوژیک این مسئله حتی ضعیف تر از بعد روانی آن است. افزایش اشتراکات زن و مرد و حتی توهم این اشتراکات می تواند اختگی در هر دو جنس ایجاد کند. لذا این مورد باعث توجیه شدن همجنسگرایی می شود، همانطور که در غرب توجیه شد. ( زیرا در غرب هم دردهه های پیش که زن و مرد به این حد از اشتراکات نرسیده بودند، مسئله همجنسگرایی قابل قبول نبود و دولتی و قانونی نشده بود اما در سالهای اخیر به دلیل اشتراکات فراوان زن و مرد و شبیه سازی بیش از اندازه آنان، این مسئله توجیه شد و در اغلب کشورهای غربی قانونی شد) لذا عرضه ایجاد اختگی در دو جنس، بسیار مهلک تر از عارضه اولی آن یعنی ایجاد فساد در جامعه است. اما بهتر است در مورد ایجاد فساد در جامعه به وسیله اختلاط نیز صحبت شود. فساد تنها روابط فیزیکی بین زن و مرد نیست بلکه تجسم زن و مرد از همکاران نامحرم خود است. این تجسم ممکن است که موقع ارتباط فیزیکی با همسر، رخ دهد و یا در مواقع ....،  آخرین عارضه اختلاط زیاد زن و مرد ارتباط فیزیکی زن و مرد نامحرم با هم است که روز به روز در حال افزایش است و حتی خود دولت و افراد پرنفوذ نیز آن را تصدیق کردند. اما هدف محیط زیست در واقع حفظ همین فسادهاست و حفظ تمایلات نفسانی و اجرای آنان است. اینان نمی خواهند که از قهر طبیعت که جلوه ای از قهر خداوند است درس بگیرند بلکه می خواهند خدا و طبیعت را دور بزنند و به هواهای نفسانی خود ادامه دهند. لذا ظلم را توجیه می کنند. ظلم های بزرگ یعنی تشابه کامل زن و مرد، تشابه کامل نژادها و اقوام، از بین رفتن استعدادهای واقعی انواع قوم ها و جنسیت ها و فدا کردن تمام آن استعدادها برای برآورده شدن نیازهای کاذب نفسانی که ماشین آنها را تامین می کند ( این استعداد کشی از طریق شبیه سازی افراطی تمام انسانها صورت می گیرد) . ظلم نقطه مقابل عدل است که هر چیزی در جای خود قرار می گیرد و تشابه افراطی انسانها در عدل وجود ندارد. با توجه به فرورفتن جهان در ظلم های ساخته شده توسط دجالان و شیاطین از جنس جن و انس، زمینه برای عدل نهایی جهان  فراهم می شود اما این مسئله زمانی باید رخ دهد که مردم خود را شناخته و بدانند که چه نیازهایی از آنان حقیقی است و چه نیازهایی توهمی است که دجالان آنان را به وسیله نفس انسان، به انسان دیکته کردند. بزرگترین این دجالان همین نهادهای محیط زیستی اند. هر چند که دجال های فراونی در قالب پزشکی و هنری و صنعتی و حتی دینی در جامعه امروز بیداد می کنند.
در پاره ای از مصاحبه رییس سازمان محیط زیست در برنامه شناسنامه، به موروثی بودن محیط زیستی بودن خانواده وی اشاره ای شد. متاسفانه این نیز نماد شرک و بت پرستی است که برخی خدمت را تنها در ریاست ( چون هدف فعالیتهای اینان عمدتا ریاست است و خدمت را تنها با ریاست و قدرت طلبی نفسانی می خواهند و جستجو می کنند و حتی آن را موروثی می کنند، مگر اینکه توبه کنند). مصداق دیگر شرک نیز ایجاد خداهای متفاوت برای محیط زیست و هواهای نفسانی است و پرستش هر دو با هم است. این تازه نمونه کوچکی از شرک در دنیای امورز ماست و امروزه آنقدر خدا توسط انسانها ساخته شده که بیش از تعداد خدایان تمام انسانها در طول تاریخ است. عمده هدف این بت پرستیها، قشری گرایی و طبقه بندی(دکتر شریعتی نیز در کتاب میعاد با ابراهیم به این هدف از شرک اشاره نموده است) و هوسرانی است. هر دو هم کاملا مشهود است. تنها راه برای بخشش محیط زیست و خدا، توبه از روال امروزی است. سازمانهای محیط زیستی که روال منافقانه را پیش گرفتند می بایست حتما توبه کنند و فرصت برای آنها هست و اینجا مکانی برای غیبت و سرزنش نیست و فقط مکانی برای اطلاع رسانی به مردم و حتی مکانی برای به خود آمدن افراد محیط زیستی است.


نظرات()   
   

امروزه سخنانی که از سوی زنان دولتی مطرح می شود کاملا با قرآن و آموزه های آن تضاد و حتی دشمنی دارند. آنها زن و مرد را در عرصه های اجتماعی برابر می دانند و خواسته های در این راستا را طلب می کنند. فعالیت اجتماعی در واقع همان فعالیت اقتصادی و کسب قدرت مادی است و نه فعالیت اجتماعی از نوع به قول خودشان زینبی. در چارچوب خانواده هم می خواهند وظیفه تمکین را یا رد کنند و یا بین زن و مرد مشابه کنند و حتی مرد را مطیع زن سازند که عاقبت قوم لوط نصیب مردم شود. امروزه دختران تا سن بالا مجرد می مانند و دلیل مجرد ماندنشان تنها تبلیغات رسانه ها و دولت برای فعالیت اقتصادی دختران است. خوب مسلم است که اسلام با بالا رفتن سن ازدواج و تعویق ازدواج که در نهایت به عدم ازدواج می انجامد، آشکارا مخالفت کرده است. حتی عقل سلیم هم این موضوع را تایید می کند و به ویژه دختران که سن ازدواجشان گذشت دیگر گذشت و نمی توان با تبلیغ ازدواج پسران با زنان سالخورده این موضوع را خاتمه داد. اصولا زنانی که به دنبال آن هستند که سن ازدواجشان بالا برود ، بهتر است ازدواج نکنند. زیرا عمر جنسی زنان دارای بهار و پاییز است. اگر بهار از دست رفت، هرگز تجربه ازدواج خوب به دست نمی آید. در اصل زندگی خوب را به بهای اندک آرزوهای قلابی فمینیستی می فروشند و یا به خاطر چشم و هم چشمی در سنت جاهلانه زمانه از یکدیگر. متاسفانه امروزه این تعویق ازدواج از سوی دختران به یک امر منطقی تبدیل شده و یک منطق کافرانه و ضد منطق برای آن درست کردند.



حضور زنان مانند برخی زنان صدر اسلام نیست. زیرا طبق احادیث بسیار مطمئن زنان مومنه صدر اسلام همگی خانه دار بودند و اصلا چنین سنت جاهلانه ای در آن زمان وجود نداشت. هیچکدام از ابزارها و مشاغلی که زنان را ازخانه  بیرون بکشد در آن زمان وجود نداشت که بخواهند به زور و با جعل و تحریف، برای دختران تیره بخت و گمراه امروزی الگوسازی نمایند. متاسفانه از درس خواندن در دانشگاهها تعبیر به عبادت می کنند در صورتی که همه می دانند این درس خواندن ها تنها برای کسب پول و اصلا فن پول در آوردن است. پول در آوردنی که وظیفه مسلم مرد طبق اسلام است. خوب این تضاد آشکار است. حتی توجیه شان هم متضاد با اسلام است. یعنی ازدواج را فدای عبادت کردن که همان رهبانیت است که در اسلام چنین چیزی وجود ندارد. متاسفانه شبیه سازی مسیر زندگی زن و مرد باعث شده که ازدواج های همسن افزایش یابد که بسیار زیان بار است. در سریال های تلویزیونی نیز مدام ازدواج دانشجویی که ازدواج همسن است تشویق می شود. اختلاف سنی مرد و زن می تواند ده سال باشد. به گونه ای که پسر 30 ساله با دختر 20 ساله ازدواج کند زیرا این موضوع در سنین بالا اهمیتش مشخص می شود. اما متاسفانه وقتی مسیر زندگی زن و مرد بر خلاف اسلام مشابه قلمداد می شود لذا دختر هم می گوید من هم تا سن 30 سالگی کار دارم و باید کارهایم را کنم مگر در خانه شوهر با هزینه شوهر این کارها را ادامه دهم. لذا این باعث می شود که پسران قید ازدواج با دختران سن پایین تر را زده و همسن گزینی رخ دهد. اگر پسر تا سن خاصی کاری دارد که نمی تواند ازدواج کند به علت مسئولیت هایی است که طبق اسلام دارد اما دختر این بهانه را ندارد. در ارتباط با تبلیغ پایین رفتن سن ازدواج نباید اختلاف سن زن و مرد موقع ازدواج فراموش شود. یعنی طوری نشود که پسر و دختر هر دو موقع ازدواج 20 سال داشته باشند.


نظرات()   
   

نیروی جنسی

بسیاری از تحریکات جنسی در جامعه ما، از نقل قول ها و الفاظی صورت می گیرد که در اصل یک اثر مخرب روانی و شیطانی  است. به عنوان مثال از اعضای خاص بدن جوکهای زیادی ساخته شده است و تنها عامل جک شناخته شدن آن جوکها، وجود کلمات فارسی مربوط به اعضای خاصی از بدن است. اما وقتی از کلمات فرانسوی برای اعضای بدن استفاده می کنیم هیچ گاه تحریک نشده و یا نمی خندیم. همین خندیدن به لغات فارسی اعضای خاص بدن، تحریک کننده است. چرا هر گاه بخواهیم جدی از اعضای بدن خاص صحبت کنیم که خنده و تحریکی در کار نباشد، معادل فرانسوی آن را به کار می بریم؟ چه اتفاقی می افتد؟ آیا از عضو دیگری صحبت می کنیم؟ خیر، عضو همان عضو است. اما تحریکات روانی ناشی از فرهنگ غلط باعث می شود دو کلمه متفاوت از یک مفهوم، تا این حد مختلف جلوه کنند. هر کسی می بایست این کلمات را به طور جدی برای خود و در ذهن خود تکرار کند و مدتی که این کار را انجام دهد، تا دیگر با این کلمات احساس خنده و تحریک(چون در اصل همین خنده ها به تحریک تبدیل می شود) نمی کند. لذا استانه تحریک جنسی خود را بالا برده است. وقتی تحریک نسبت به کلمه از بین رود، کم کم، همین روش را می توان برای تصورات نادرست جسمانی که داریم به کار بریم. همه ما در ذهنمان تصاویر و جمله هایی است که ما را در خلوت تحریک می کند. باید با تمام این تصورات سنگین برخورد کنیم، درست مانند معادل فرانسوی برخی اعضای خاص بدن. با این کار تقوای جنسی بالا می رود.
توضیحات بالا اصلا بدین معنی نیست که مثلا زنان بی حجاب باشند و ... و ما آستانه تحریک خود را بالا ببریم. بلکه تنها محدود به تصورات و لغات و جمله ها و اشیاست. حجاب زن و از آن مهم تر اختلاط زن و مرد باعث نابودی و اختلال میل جنسی است. اختلال زن و مرد از بی حجابی هم بسیار بدتر است و نمی توان با توجیه حجاب زن، اختلاط دائم زن و مرد را توجیه کرد. زیرا اگر حجاب زن تنها برای عدم تحریک مرد کافی بود، لذا هیچ زن محجبه ای نباید خواستگار می داشت. مردان عمدتا با چهره زن و لحن و حرکات وی تحریک می شوند تا با دیدن مثلا موی او.  از طرفی اختلاط لجام گسیخته زن و مرد به شکل امروز که با نام حضور فعال زنان در جامعه صورت می گیرد، باعث اختگی طرفین نیز می شود. همانطور که خواهر و بردار نسبت به هم اخته هستند که در اصل ناشی از اختلاط دائم آنهاست. برای همین است که اگر دختر و پسری که واقعا خواهر و برادر نباشند اما به دروغ به آنها گفته شود که خواهر و برادرند و  با هم بزرگ شوند و رابطه غیر جنسی که همان رابطه کلامی و ... است را به طور مستمر با هم داشته باشند باز نسبت به هم اخته می شوند.


نظرات()   
   
جمعه 15 اسفند 1393  06:38

از جایی که زن به مثابه نفس اماره  برای مرد تجلی یافته است، لذا اطاعت از او تنها کار مرد هوسران و کثیف و ناجوانمرد و قسی القلب می تواند باشد.
 چنانکه زن طبق تورات از دل مرد برون انداخته شده باشد و یا حتی اگر چنین نباشد، باز کاملا مشخص است که زن نقش نفس مادی و تجلی یافته مرد را دارد و در واقع مرد و زن به هیچ وجه از هم بیگانه نیستند در حالی که کاملا متفاوت اند. به همین دلیل است که اطاعت مرد از زن از سوی پیامبران نهی شده است. چه در ادیان ابراهیمی و حتی در ادیان هندی و... و در کتب مقدس زنان موظف به اطاعت از مردان شدند. زن، به عنوان نفس مرد تنها از راه تواضع می تواند سعادت خود و مرد را تامین کند و مرد باید نفس خود را مهار کند تا در نهایت هم خود و هم نفسش را پاک یا تهذیب نفس نماید. امروزه هر چه که به سمت زن سالاری می رویم، دین کمرنگ تر و عاطفه در حال از بین رفتن و گناه در حال تجلی پیدا کردن است.
اطاعت زن از مرد به هیچ وجه معادل با ظلم به زن نیست. در واقع اطاعت زن مومنه از مرد مومن کاملا طبیعی است و تنها در صورت کفر هر یک از دو دیگر این اطاعت منطقی جلوه نمی کند .طبق تعریف امام علی، عدل به معنی  قرار داشتن هر چیزی در جای خود است و چنانچه یک چیز از سر جای خود برداشته شود، نا خود آگاه بقیه چیزها نیز از سر جای خود برداشته می شوند و ظلم جایگزین عدل می شود. مسلم است که کفر زن و مرد، قاعده تمکین زن از مرد را از جای خود بر می دارد. از طرفی برداشته شدن تمکین زن از مرد گناهان و جنایات دیگری را سبب می شود. عکس این قضیه نیز درست است. یعنی برداشته شدن قاعده تواضع زن نسبت به مرد، ایمان را از سر جای خود برداشته و کفر را به اجبار به ارمغان می آورد. چنانچه به قوم لوط و تعاریف قرآن از قوم لوط نگاه کنیم، متوجه می شویم که زن لوط مطیع لوط نبوده است. لوط مردی مومن بود و لذا زن مومنه جز تواضع در برابر این مرد راهی برای ادای دین خود ندارد. اما این زن اطاعت نمی کرد و تحت تاثیر قوم لوط بود. از طرفی لوط پیامبر متعلق به قوم لوط نبود و تنها برای راهنمایی به سوی آن قوم رفته بود تا رسالت خود را انجام دهد، لذا زن لوط که تحت تاثیر آن قوم  بود از مرد خود که مومن هم بود اطاعت نمی کرد. زیرا وی جذب این فرهنگ  گردیده بود. لذا زنان قوم لوط در زمره اولین فمینیست های جهان محسوب می شوند. فرهنگ فمینیستی در قوم لوط بسیار ریشه دار بوده که به امری بدیهی تبدیل شده بود و زنان بیگانه را هم تا حدی تحت تاثیر خود قرار می داد. همین فمینیسم و فرهنگ تعویض زن و مرد، باعث هلاکت این قوم شد. شکی نیست که با تعویض زن و مرد در هر قوم، کم کم تمایلات جنسی نیز انحراف می یابد و اول مردها هستند که تمایلات جنسی خود را اشکار می کنند. مردان قوم لوط خود اعتراف کردند که دست خودشان نیست و تمایلی به زن ندارند. لذا این خود عذابی برای انان بوده است. همانطور که عده ای که امروزه خود را همجنسگرا می نامند می گویند دست ما نیست و ما را همین گونه که هستیم بپذیرید. کاملا مشخص است که فمینیسم امروزی هدفی جز تعویض زن و مرد  ندارد و اصولا ربطی به حقوق واقعی زن ندارد. لذا هلاکت بشر را فراهم می کند. مردانی که در صدد هستند تا اطاعت مرد از زن و یا برابری اطاعت پذیری زن و مرد از یکدیگر را در جامعه به راه بیندازند در اصل می خواهند محبت و عاطفه واقعی را از بین ببرند و آن را تبدیل به عاطفه موهوم و وابسته به شهوت سازند.
در جامعه ای که اصل بر اطاعت زن مومنه از مرد مومن است، تازه محبت معنا پیدا می کند محیتی که بر پایه انسانیت است نه شهوت . در این جامعه هم زن عفیفه و پاکدامن و محبوب می شود و هم مرد جوانمرد و عادل. زنان در چنین جامعه ای در امنیت کامل به سر برده و به جای شهرت ، محبوبیت را کسب می کنند. شاید بعضی بگویند هیچ گاه در تاریخ این گونه نبوده است و تا کنون این فرهنگ تنها حالت منافقانه داشته است و لذا سر از اینحا در آورده است! اما نکته در این است که رعایت ظاهری نقش ها در گذشته برخی ها را آرام می کرد و محبت را بیشتر از امروز در جامعه پخش می کرد زیرا در اصل ارزش و ضد ارزش سر جای خود بود اما برخی ته دل خود به آن ایمان نداشتند بگذریم از این نکته که رعایت ظاهر اغلب میتواند به اصلاح باطن ختم شود.


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :25  
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...  
آخرین پست ها
html] [/html]