تبلیغات
کفسابی انجمن حمایت از حقوق مردان - مطالب آرشیو اشتغال و تحصیل

مشاور وزیر کشور در امور بانوان و خانواده گفت: هرچند برخی مواقع زنان مدیر از سوی مردها حمایت نمی شوند ولی خود زنان کارمند هم زیر پای مدیر خانم را خالی می کنند.

به گزارش ایرنا، فهمیه فرهمندپور در بجنورد گفت: برخی اوقات آقایان ما را نمی بینند و بدتر از آن اینکه خود زنان ها هم نمی توانند همدیگر را ببینند پس چطور می توانیم خودمان را مشاهده کنیم.

وی گفت: باید زنان همدیگر را حمایت و کمک کنند و حتی یک شبکه از مدیران زن در هر استان تشکیل دهند تا در مدیریت موفق شوند.

مشاور وزیر کشور در امور بانوان و خانواده به زنان مدیر تاکید کرد: زنان باید برای خود رانت اطلاعاتی تشکیل دهند و اطلاعات و آگاهی لازم را با هم تبادل کنند تا در مدیریت موفقیت دوچندان داشته باشند.

وی افزود: حتی زنانی که مدیر نیستند نیز باید به زنان مدیر کمک کنند واگر ایده و اطلاعاتی در خصوص حوزه زن مدیر دارند به وی برسانند.

وی گفت: اگر یک زن مدیر در کارش موفق نشود به تمامی زنان ظلم کرده است زیرا که نظرها نسبت به جایگاه مدیریتی زنان افت خواهد کرد.

مشاور وزیر کشور در امور بانوان و خانواده که از یکشنبه هفته جاری به خراسان شمالی سفر کرده بود در مدت سه روز حضور خود در جمع مدیران، فرهیختگان، دانشگاهیان و نشست شورای اداری در مورد نقش زنان در توسعه کشور سخنرانی کرد

انجمن حمایت از حقوق مردان:

در حالیکه شعار شایسته سالاری همیشه توسط جریان اصلاح طلب به مثابه چماقی برای کوبیدن بر سر دیگران استفاده می شود شاهد آن هستیم که این جریان با پر رویی تمام خواستار رانت خواری زنان برای قصب جایگاه های مدیریتی مردانه سخن می گویند ، اصولا این یک قاعده کلی است که هر کاری تا زمانی بد است که دیگران انجام دهند اما همان کار اگر توسط اصلاح طلبان انجام شود تبدیل به کاری خوب می شود.

 


نظرات()   
   

شهیندخت


به نوشته یکی از سایت های زنان ، شهیندخت مولاوردی در یک برنامه رادیویی اظهار داشت که 19 میلیون زن در ایران نقش پدری را ایفا می کنند. وی در این برنامه رادیویی اظهاراتی فمینیستی را مطرح کرده و در این راستا خواستار بودجه ها و حمایت هایی شد که باید در این خصوص صورت گیرد.
سپس طبق معمول از اصطلاح مضحک زنانه شدن فقر در سخنانش استفاده کرد!
سوای اینکه این آمار به نظر درست نمی رسد. چرا که طبق آمارهایی که پیش تر از این مهندس علیرضا زاهدیان، رئیس پژوهشکده آمار و مجری پژوهش زنان سرپرست خانوار گفته بود : " سرشماری سال 90 از 21 میلیون خانوار موجود در کشور، 2 میلیون و پانصد خانوار زن- سرپرست هستند، افزود: به عبارت دیگر در سال 90 سهم خانواده‌های زن- سرپرست نسبت به سال 85 از 9.5 درصد به 12.5 درصد افزایش یافته است. "

حال اگر ما فرض کنیم از سال 90 تا به امروز این آمار 3 برابر نیز شده باشد یا حتی با فرض محال  5 برابر شدن آن باز هم به 19 میلیون نفر نمی رسیم!
بعلاوه با وجود 21 میلیون خانوار در کشور پس مردان کجا رفته اند که 19 میلیون آن را زنان سرپرستی کنند؟

پاسخ میلاد حمیدی:

زنانه شدن فقر یک اصطلاح احمقانه و کوته فکرانه است. اگر راجع به خانواده صحبت می شود، که این معاونت منحوس نامش معاونت زنان و خانواده است، پس باید همه چیز کل نگرانه و خانوادگی دیده شود.
فقر مشمول خانواده است نه فرد. زنانه شدن فقر اصلا دارای معنای خارجی نیست. دارای معنای موهومی است.
بارها هم من گفتم. کاش به جای این افراد کم خرد و بی فکر عده ای عاقل و دلسوز برای خانواده بودند تا به جای اتخاذ مواضع فمینیستی و غیر ممکن به راه های عملی برای رفع مشکلات جامعه و خانواده می اندیشیدند.
این همه بودجه مستقیم و غیر مستقیم که صرف معاونت زنان و خانواده می شود و این همه هزینه که صرف ان جی او های زنان می شود. این همه هزینه که برای استخدام زنان به شکل نمایشی از جیب دولت برداشته می شود. این همه هزینه اضافی که نظام باید برای امنیت زنانی که در محیط های مردانه حضور دارند پرداخت کند. هزینه های درمانی اضافی که حضور اجتماعی زنان روی دست سیستم می گذارد. این همه بودجه که صرف امور بانوان وزارتخانه ها و شرکت ها می شود، اگر همه اینها جمع شود عین این ۱۹ میلیون دروغینی هم که نام برده شده همه حتی دیگر لازم نیست کار کنند.

سوای اینکه خیلی بیشتر از اینها دخترهای بی نیاز در شرکت های خصوصی و دولتی استخدام شده اند و جای یک زن سرپرست خانوار و یا مرد خانواده دار را اشغال کرده اند و حتی جلوی ازدواج پسران مجرد را گرفته اند.
اکثرشان یا طلاق گرفته هستند و یا مجرد و بدون خواستگار. حتی پسران شاغل در اطراف آنها هم حاضر نیستند با آنها ازدواج کنند و با بالارفتن آمار طلاق و سرکش شدن زنان شاغل و بی جنبگی آنها و نیاز مردان به  زن واقعی پسران تمایل دارند با دختران خانه دار ازدواج کنند.
بعلاوه باید دید که طبق آمارها و مصاحبه های مطبوعاتی مقامات قضایی و کارشناسان و محققان عامل نخست افزایش زنان سرپرست خانوار را طلاق اعلام کرده اند.
که الحق و الانصاف نباید نقش بی بدیل سیاست های زنانه و تمکین مسئولین از این سیاست های طاغوت مآبانه را  در رشد این آمارهای زشت  و نا امید کننده از نظر دور داشت!
این سیستم معیوب فمینیستی است که بخاطر اتخاذ سیاست های پلید مرکز یا معاونت زنان و تشکل های زنان و دخالت آنها در سیاست ایجاد شده است .
چرا که تا قبل از ظهور و بروز پلید آنها این معضلات و آشفتگی تا این حد نبود.


نظرات()   
   

خبرنامه دانشجویان ایران: سال ها پیش بود که برای یک کار تحقیقی راهی یک مرکز فنی حرفه ای شدیم تا در کنار دکتر اکبر محسنی فر، جامعه شناس، پای صحبت های چند دختر خانم بنشینیم. آن موقع، هنوز به میانه دهه هشتاد شمسی هم نرسیده بودیم و اصلاً مباحث مطرح شده در حوزه جوانان و نسل مابعد جوانان، یک سلسله مباحث دیگری بود که قضایای مربوط به آمارهای جمعیتی در آن تقریبا مطرح نمی شد.

و اما دغدغه اصلی این تحقیق برای ما چه بود و ما چرا راهی این مرکز شدیم. ماجرا از این قرار بود که در این سازمان به دختر خانم هایی که به سنین بالا رسیده بودند و هنوز مجرد مانده بودند مهارت هایی جهت تامین معاش آموزش داده می شد. این دخترخانم ها، سن ازدواج شان گذشته بود. نمی توانستند که به خواستگاری هم بروند؛ چرا که فرهنگ ایرانی، چنین چیزی را برنمی تافت. پس چون خواستگار نداشتند، نمی توانستند دست روی دست بگذارند. آن ها، زود یا دیر پدر و مادر خود را از دست می دادند و خودسرپرست می شدند و مجبور بودند زندگی خود را به لحاظ مادی و غیر مادی تامین نمایند. لاجرم به این مرکز آمده بودند تا چیزهایی یاد بگیرند؛ تا بتوانند خرج شان را در بیاورند؛ تا در دوران میانسالی فقیر نمانند و با آسیب کمتری به زندگی خود ادامه بدهند.
 
و اما چرا دکتر محسنی فر، در قامت یک مددکار اجتماعی و آسیب شناس، به این مسأله علاقه مند شده بود، آن هم در سال های ابتدایی دهه هشتاد با مسائلی که جنسی دیگر و مدلی دیگر داشتند؟ و اتفاقاً آن موقع، این سئوال را هم از او پرسیدیم. و جوابش، ارجاع به آینده بود؛ و شاید اگر خوب به یادمان مانده باشد، ارجاعش به همین سال های میانه دهه نود شمسی بود؛ که حالا دو، سه سال دیگر، کم کم به دروازه هایش نزدیک می شویم. آمار می داد و تعداد دخترها و پسرها را بالا و پایین می کرد تا به یک نتیجه نسبتاً هولناک برسد؛ نتیجه ای که رسانه ها سال ها بعد، به یادشان آمد که صفت هولناک را برایش استفاده کنند. و اما این نتیجه هولناک چه بود؟ این که در میانه دهه نود، با معضل پیردختران، به عنوان یکی از معضلات بغرنج اجتماعی، روبه رو خواهیم شد!
 
باورتان نمی شود؟ شاید باورش برای شما هم سخت باشد؛ اما واقعیت های اجتماعی، حضور دارند؛ وجود دارند؛ بدون این که نیازی به باور من و شما داشته باشند. تنها کافی است بررسی آماری ثبت احوال را نیم نگاهی بیندازیم. راه دوری هم نمی رویم؛ همین ماه های گذشته را نگاه بیندازیم، کافی است. در همین اردیبهشت ماه سال جاری بود، که خبرگزاری ها، خبر زدند «بررسی های آماری سازمان ثبت احوال نشان می دهد که تعداد دختران جوان در سن ازدواج بیشتر از پسران آماده ازدواج است. این در حالی است که بیشترین اختلاف آماری مربوط به رده سنی زنان ۲۵ تا ۲۹ سال با مردان ۳۰ تا ۳۴ سال است که در این گروه دختران ۵۷۲ هزار نفر بیشتر از پسران هستند.» یعنی چه؟ یعنی دختر مثلاً بیست ساله، با پسر بیست ساله که ازدواج نمی کند؛ عرف این است که با مرد بزرگتر از خودش ازدواج می کند و بعد، این اختلاف در آمارها ایجاد می شود و تعداد دختران آماده ازدواج فزونی می گیرد.
 
و در این باره، البته شنیدن سخنان علی اکبر محزون در کسوت مدیرکل فناوری، اطلاعات و آمار جمعیتی ثبت احوال کشور هم خالی از لطف نیست که گفته بود «در حال حاضر شاخص نسبت جنسی در بدو تولد در کشور به ازای هر ۱۰۰ دختر بین ۱۰۵ تا ۱۰۶ پسر است و در دنیا نیز این شاخص بین ۱۰۴ تا ۱۰۷ متغیر است و بر همین اساس در کشورمان در بدو تولد تعداد پسران بیش از دختران است.» خب، پس چه جای نگرانی است، وقتی آمارها با ما سر سازگاری دارند؟ نگرانی آنجا سراغمان می آید که میزان مرگ و میر پسرها را، بیشتر فرض کنیم، به علت حضور بیشتر در خارج از خانه و اشتغال در سنین نوجوانی و جوانی به بعد و ... . و نیز، این که دختران، با هم سن و سال های خود ازدواج نمی کنند؛ که با نسل پنج سال بزرگتر از خود ازدواج می کنند، «براساس آمارهای ثبت احوال فقط ۱۲ درصد ازدواج های ثبت شده مربوط به ازدواج گروههای همسن بوده.‌»
 
و باز هم نگرانی اینجا بیشتر سراغ مان خواهد آمد اگر رده سنتی دختران را متناظر با رده سنتی پسران بالاتر از آنها فرض کنیم، در این صورت است که حرف های این مسئول را بهتر می فهمیم که تأکید کرده بود «از سوی دیگر براساس آمارهای سازمان ثبت احوال چنانچه بخواهیم دو گروه سنی مردان ۲۵ تا ۲۹ و زنان ۲۰ تا ۲۴ سال را با هم مقایسه کنیم متوجه می شویم که در این گروه تعداد دختران ۲۲۹ هزار نفر از مردان بیشتر است و در گروه سنی زنان ۲۵ تا ۲۹ سال با مردان ۳۰ تا ۳۵ سال نیز ۵۷۲ هزار دختر ازدواج نکرده بیش از پسران است که این افزایش آمار دختران مجرد تایید کننده نظر کارشناسان است که با افزایش سن تعدادشان بیشتر شده است.» خب، آمارها همیشه هم با جامعه ما، سر ناسازگاری ندارند، دارند؟ آنها می توانند به شدت ما را نگران کنند؛ نسبت به پدیده ای که نام "پیردختران" را برایش مناسب تر می دانیم.
 
و این اتفاق هولناک، آغازیدن گرفته است. اما اتفاق ناخوشایندتر، اینجا افتاده است که علاوه بر ضرب و تقسیم های آماری، باید به این مجموعه، آسیب های ناشی از سبک زندگی غربی و نیز آثار وضعی سوء تدبیر مدیران اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی کشور را هم افزود. به چه مفهومی؟ به این مفهوم که ما از نظر آماری، دخترانی داریم که در سن ازدواج هستند، ولی ازدواج نمی کنند. علاوه بر این، پسرانی را هم داریم که کم کم به واسطه شرایط اجتماعی جامعه ما، از ازدواج فراری اند و در این جا، ماجرای تجرد قطعی هم اتفاق می افتد. و باز هم علاوه بر اینها، دوری از سبک زندگی دینی و نزدیکی به سبک زندگی غربی، باعث ایجاد نگرشی منفی به تشکیل خانواده شده است؛ ضمن این که برخی از رفتارها و پندارهای سوء اجتماعی ما را هم در قبال ازدواج، باید به این مجموعه بیفزایید تا ببینید چه آش شله قلمکاری می شود.
 
و نتیجه؟ کمتر شدن آمار ازدواج جوانان و مخصوصاً ازدواج های همسان، گسترش تجرد قطعی و بی رغبتی نسبت به ازدواج و تشکیل خانواده. واقعاً از جوانی که نه سنتی می اندیشد، نه عقلانی فکر می کند، نه مذهبی، چطور می توان انتظار داشت که دست به ازدواج بزند، آن هم با این همه باید و نبایدی که جامعه ایرانی امروز ما، برای ازدواج تعریف کرده و نه پشتوانه عقلانی دارد و نه پشتوانه دینی؟ و گسترش پدیده پیردختران، از جمله آسیب های پررنگ این شترگاوپلنگ فرهنگی اجتماعی است که ایجاد شده است؛ یا ایجاد کرده ایم. و باز هم در این باره، بد نیست صحبت های یک آسیب شناس دیگر را هم مرور کنیم؛ شاید که کمی بیشتر به عمق ماجرا پی ببریم. دکتر مجید ابهری، آسیب شناس، درباره پدیده پیردختری و بالاتر رفتن سن ازدواج، به رسانه ها گفته است که «4 تا 6 میلیون پیردختردر کشور وجود دارند که این می تواند تبعات اجتماعی بدی را برای جامعه رقم زند.»
 
این آسیب شناس، این نکته ها را هم در این باره، به رسانه ها گفته است که «40 درصد دختران مجرد ایرانی به مرحله تجرد کامل رسیده اند که عوامل زیادی دراین زمینه نقش داشته است»، «دلایل مختلفی مثل مشکلات اقتصادی، تورم و گرانی، اشتغال، گرانی مسکن از نظر مادی و حس عدم مسئولیت پذیری پسران از نظر رفتاری را از موانع اصلی ازدواج است که منجر به بالاتر رفتن سن ازدواج هم می شود»، «دولت باید امکانات زیربنایی ازدواج را فراهم کند و خانواده ها از سختگیری های بی مورد و سنگ اندازی ها و بهانه جویی ها خود داری کنند و دختران نیز منتظر شهزاده زرین کمر با اسب سفید نباشند و با واقعیات زندگی سازش کنند.» نکته های جالبی است؛ مخصوصاً قسمت آسیب های فراگیر شدن این معضل اجتماعی؛ برای خود این اشخاص و نیز برای خانواده های آنها؛ و همچنین برای خانواده های دیگر.
 
دکتر ابهری به شکل دادن زیرساخت ها برای ازدواج این گروه اشاره کرده است، اما به این نکته اشاره نکرده است که واقعیت های موجود، حاکی از تداوم این آمارها و این نگاه ها و رفتارهای اجتماعی است. پس چه باید کرد؟ شاید راه حل دکتر محسنی فر، در کسوت یک آسیب شناس و مددکار دیگر، راه حلی بهتر باشد؛ این که جامعه مهارت های لازم را به این دختران ارائه کند؛ تا خودشان، روی پای خودشان بایستند. و اگر جامعه از پس این کار بر نیامد، خودشان به جستجوی مهارت های لازم بروند. چرا که سال  های بعدتر، نمی توانند چشم امید به دستان برادر و داماد و ... داشته باشند و از نگاه کرامت انسانی، این امر جالب نیست. هرچند که همه این راه حل ها، جایگزین نگاه دینی و سبک زندگی ساده زیستانه مذهبی نمی شود. شاید حجت الاسلام قرائتی، راه حل بهتری سراغ داشته باشد، آنجا که می گوید «دختران و پسران به خاطر تحصیل و مشکلات اقتصادی از ازدواج دوری می‌کنند و این مساله آسیب های فراوانی به همراه دارد.» اما این راه حل ها، پیشگیرانه است. بهتر آن است که این پیردختران، به اندیشه آینده و شغلی و مهارتی باشند؛ تا شاید برای آینده ای که بیم ها در آن رنگین تر از امیدهاست، دستاویزی داشته باشند...حالا که جامعه برایشان برنامه ریزی خاصی نمی کند، خودشان باید به توانمند سازی خود بپردازند و برای دوران سالمندی و از کارافتادگی شان برنامه ای ترتیب ببینند.
 
مطالعات سالمند شناسی می گویند، فقیرترین گروه سالمندان، زنان کهنسال هرگز ازدواج نکرده و همسر از دست داده هستند. از نظر شاخص درآمد و سلامت جسمی و روانی، زنان میانسال متاهل، نسبت به همنوعان مجرد خود شرایط بسیار بسیار بهتری دارند. آن ها دوران پیری را در کنار فرزندان و نوادگان خود با نشاط سپری می کنند. در مقابل زنان کهنسال مجرد اغلب، دوران پیری را در فقر و افسردگی شدید می گذرانند. به همین دلایل لازم است برای آینده ی دخترانی که فرصت ازدواج را از دست داده اند، الزامات عملی اندیشیده شود.


نظرات()   
   

برنامه شهرداری تهران برای اجرای تصمیماتی که خود آن را در راستای بالا بردن ‌جایگاه زنان می‌داند و مخالفان آن را تفکیک جنسیتی و تبعیض می‌داند، در حالی خبرساز شده ‌که هم جنبه‌های اصلی سیاسی ‌این اختلافات چندان مورد توجه قرار نمی‌گیرد و هم مسائل اساسی‌تری در مورد شرایط کار زنان مغفول مانده است.

به گزارش «تابناک»، در شرایطی که شهرداری تهران، در مواضع خود بیش از هر چیزی عبارت «غیرت دینی» را برجسته نموده است، وزارت کار پس از ورود به این ماجرا، از اشاره به کنوانسیون‌های بین‌المللی مربوط به کار برای درخواست از شهرداری برای الغای بخشنامه‌ای استفاده کرده ‌که مقامات شهرداری وجود آن را انکار می‌کنند.

ورود بازیگران مختلف سیاسی به این اختلافات و مروری بر مواضع آن‌ها در سال‌های اخیر ـ که پرداختن به آن، موضوع این مطلب نیست ـ نشان می‌دهد که سیاست بخش مهمی از اختلافی است که این روز‌ها فضای رسانه‌ای را پر کرده است. از سوی دیگر، داشتن تصویر واقعی از این اختلافات، نیازمند یادآوری چندین جنبه کمتر بیان شده از این اختلافات است.

نخستین دست از این ‌موضوعات، مجموعه مباحث مربوط به زنان است که در دوره اصلاحات از اصلی‌ترین مباحث اختلافی در فضای سیاسی کشور بود و در ‌دولت‌های نهم و دهم به کناری نهاده شد و اینک دوباره در سایه اشاره به مفهوم «کنوانسیون‌های بین‌المللی» رخ نمایان کرده است.

پیوستن یا نپیوستن ایران به کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان در دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی و در مجلس ششم به یکی از اصلی‌ترین جبهه‌های درگیری جناح‌های سیاسی کشور تبدیل شد که سرانجام جناح راست با حمایت نهاد مرجعیت موفق شد مانع پیشبرد برنامه‌های مجلس ششم برای آن بشود؛ کنوانسیونی که بنا بر ماده اول آن هر نوع تبعیض علیه زنان به واسطه جنسیت ممنوع است.

هرچند پیشنهاد اولیه بررسی پیوستن احتمالی ایران به این کنوانسیون در دوره وزارت خارجه علی‌اکبر ولایتی مطرح شد، احتمالا ناامیدی از موافقت مجلس پنجم و شرایط آن زمان کشور باعث شد، راه بررسی آن به شورای عالی انقلاب فرهنگی کشیده شود. مخالفت شورای عالی‌ انقلاب فرهنگی‌ برای مدتی مسأله را به حاشیه راند تا اینکه در سال نخست از دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی و در آذر ماه ۱۳۸۰ دولت پیشنهاد کمیسیون لوایح خود در مورد پیوستن با اعمال این حق شرط را پذیرفت که ایران کنوانسیون را در مواردی که با شرع مقدس اسلام مغایرت نداشته باشد، قابل اجرا خواهد دانست.

جدای از اختلافات در فضای سیاسی در‌باره چنین تصمیمی، این کار دولت با واکنش تند چند تن از مراجع تقلید روبه‌رو شد که کنوانسیون را خلاف مسلمات شرع می‌دانستند. مخالفت‌های مراجع و فعالان اجتماعی و مذهبی مخالف کنوانسیون مانع تصویب آن در مجلس ششم نشد. با رد مصوبه مجلس در شورای نگهبان، مجلس بر مصوبه خود پافشاری کرد و آن را به مجمع تشخیص فرستاد.

مجالس هفتم تا نهم و دولت‌های نهم و دهم، مجالی به طرح دو‌باره این موضوع ندادند تا اینکه دولت یازدهم بر سر کار آمد؛ دولتی که پروین داداندیش، معاون امور زنان ستاد انتخاباتی رئیس آن در دوره انتخابات گفته است: «برخی کشورهای اسلامی به منظور پیوستن به کنوانسیون‌ها، از حق شرط (حق تحفظ) استفاده می‌کنند، به گونه‌ای که برخی‌ قوانین را که مطابق با شرع نیستند، نمی‌پذیرند یا تنها بندهایی از آن را ‌‌می‌‌پذیرند. در دولت‌ اصلاحات پیوستن به کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان در مجلس مطرح و به شورای نگهبان فرستاده شد. با توجه به اختلاف نظر دولت و شورای نگهبان در زمینه این کنوانسیون، موضوع به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارجاع داده شد و در حال حاضر این موضوع در مجمع تشخیص مصلحت نظام است. با توجه به آنکه دکتر روحانی یک حقوقدان است، به طور حتم راهکارهایی به منظور تصمیم‌گیری درست برای این کنوانسیون پیشنهاد می‌دهد‌».

بخش مهمی از اختلافاتی را که اکنون در فضای رسانه‌ای سر باز کرده، نمی‌توان بدون توجه به این پیشینه تاریخی درک کرد.

مسأله دوم، مدفون شدن بررسی ابعاد اجتماعی و اعتقادی موضوع در سایه موضع‌گیری‌های سیاسی است.

در حالی که مخالفان شهردار تهران، چنین کاری را پس از نه سال شهرداری سؤال‌برانگیز دانسته‌اند، مواضع مقامات دولتی نیز خالی از ابهام و پرسش نیست. مصطفی پورمحمدی «وزیر دادگستری» که احتمالا در فقه نیز «مجتهد» است، برای تأیید اقدام شهرداری به «مزایای اقتصادی» آن متوسل شده است و وزارت کار برای الغای دستورهای شهرداری به برداشت مسأله‌دار خود از «کنوانسیون عدم‌تبعیض در اشتغال و حرفه» متوسل شده است.

آنچه در این میان چندان مورد توجه قرار نگرفت، دلایل و یا بهانه‌های اصلی یعنی خانواده، حقوق و شأن زنان بود.

مسأله سوم، بی‌توجهی بسیاری از مدعیان شان و حقوق خانواده و زنان در ایران به پیگیری بسیاری از قوانینی است که در کشورهایی با ادعاهای به مراتب کمتر برای حمایت از زنان در محل کار و اجتماع وجود دارد.

برای نمونه، یکی از قوانین ملی مربوط به کار در ایالات متحده برای توجیه مزایای در نظر گرفته شده برای مرخصی بدون حقوق از عبارت «توازن بین مسئولیت‌ها در خانواده و محیط کار، ارتقای ثبات و امنیت اقتصادی خانواده، پیشبرد هدف ملی حفظ یکپارچگی خانواده» استفاده کرده است. مدعیان شأن و حقوق خانواده و زنان در ایران مورد مشابهی را در کارنامه خود دارند؟

از سوی دیگر، بسیاری از کشور‌ها در قوانین خود کمک به امنیت زنان در محیط‌های آموزشی و کاری را به صورت قوانین مدون درآورده‌اند و در ایران یعنی کشوری با بالا‌ترین میزان حضور زنان در تحصیلات دانشگاهی و موج زنان دانشگاهی که به سوی بازار کار در جریان است، یک سطر قانون مشابه هم نوشته نشده ‌و این تنها نمونه‌هایی از انبوه قوانینی است که باید تاکنون برای حضور زنان در اجتماع نوشته می‌شد و یکی از آن‌ها هم نوشته نشده است.


نظرات()   
   

مطلب زیر برگرفته از وبلاگ یکی از کاربران با نام (دختر ، خانه) میباشد

شیرین اینقدر ها هم شیرین نبود ! اما فرهاد به هوایش کوه کند ... ولی حالا

شیرین ترین شیرین هم که باشه همین که فرهادت هوایی نشود انگار کوه کنده!

واقعا چرا؟؟!!

دخترا از نظر قیافه دارن شیرین و شیرین تر میشن اما اخلاقشون یعنی صبرشون مهربونیشون وفاداریشون قانع بودنشون بی ادعا بودنشون داره هر روز کم تر از قبل میشه و از این نظر دارن تلخ تر و تلخ تر میشن ...

 

البته قبول دارم پسرا هم الان اکثرا دنبال ناز ترین صورتن و سیرت واسشون اولویت بعدیه و اگه یه دختری فرشته خو هم باشه کمتر شرایطی پیش میاد که مردش جذب جذابیت یه زن زیباتر نشه و در کل مردا هم فرهاد دهن سوزی نیستن!..

اما کی اونا رو این جوری کرد؟؟ جز خود بی فکرمون!

دختری که خوشگل بود واسه انتخاب شدن بین مردا واسه دیده شدن زیباییش حجاب و عفتشو کمتر و کمتر کرد

جوری که دخترای دیگه رو به رقابت واداشت که خوشگلا خودشونو نشون بدن و بیان تو میدون و بگن که اون دختر قبلب که مردا دیده بودن همچین مالی هم نبوده و خودشون زیبا ترن ...

اون دخترایی که نمیتونستن وارد رقابت بشن علاوه بر این که حجابشونو کمرنگ تر میکردن عفتشونم نادیده گرفتن که نشون بدن جذابیت چهره زیادم مهم نیس مهم تر جذابیت رفتاره و تبدیل شدن به دخترای لوندی که صدای خنده ی ظریفشون نگاهای ناز و عشوه ایشون حرفای قشنگ و مهربونشون یه کاری حتی بد تر از کارای دخترای دیگه می کرد که فقط حجاب ظاهرشون کمرنگ تره!!

دسته ی دیگه ای که دیدن با حجاب ظاهری و باطنی کمتر هم نمیتونن با دخترای دیگه رقابت کنن به هر دلیلی تبدیل شدن به دخترای خود زشت پنداری که همیشه از دخترای جذاب تر از خودشون بدشون میاد و اونا رو نفرین میکنن یا هم شبا با گریه می خوابن و وقتی به آینه نگا میکنن دلشون میخواد آینه رو بشکونن تا چهره ی خودشونو نبینن ...

البته این اول کاره به زودی رقابت بین دخترا شدید تر هم شد و الان هر بار تعداد کمتری قیافه واقعا جذاب به چشم میان چون

اولا چشم مردا عادت میکنه

دوما روش های جدید آرایش و عمل های جراحی باعث میشه اون دسته از دخترایی که پول و مهارت بیشتری دارن تو زیبا نشون دادن صورتشون برن بالاتر و جوری که دختری که بینیش معمولی بود میره جز دسته ی زشتا و دختری که بینیش یا هر جز دیگه از بدنش زشت تر بود با پرداخت پول میره جز دسته ی خوشگلا ...

خیلی ها تو این رقابت تبدیل با آدمای کینه ای میشن خیلی ها تبدیل به آدمای خودخواه و مغرور میشن خیلی ها از قیافشون حالشون به هم میخوره و آرزوی مرگ میکنن ...

در حالی که از اون طرف پسرا لجن تر و بی غیرت تر و شهوت پرست تر میشن ...

مردایی پیدا میشن که خیلی راحت نسبت به زنشون بی احساس میشن و شاید تو این راه بهش خیانت کنن و شاید هم از زندگی خودش بدش بیاد و حسرت مردای دیگه رو بکشه که با فلان زنی رابطه دارن.. البته خیانت میتونه یه فکر یه نگاه یه حرف یا هر چیز کوچیک دیگه باشه که الان انقد خیانت ها بزرگ و نامردونه شدن که اینا دیگه اصلا به حساب نمیان...

پسرایی پیدا میشن که به خاطر سن خاصشون که اوج نیازشونه عاشق و شیفته ی دخترایی میشن که هر مردی عاشق و شیداش میشه و حاضره هر چی بخواد به پاش بریزه .. دخترایی که طرف دار زیاد دارن سخت گیرانه تر هم تصمیم میگیرن اما این سخت گیری معمولا وارد حوزه ی شخصیت آدما یا ایمان و اخلاق و خونواده ی درستکار طرف مقابل نمیشه بلکه فقط در مورد پول و قدرت و شهرت و قیافه و قد و صدای مرد سخت گیری انجام میشه ... پسر هیچی ندار 18 ساله اولین و تنها عشقشو رو آهن پرست میبینه و میره به سمت همین اهن حالا هرجوری که به دست بیاد هم مهم نیس براش ...

جامعه به سمت علم نمیره به سمت کمالات اخلاقی نمیره به سمت همکاری نمیره

هدف از درس خوندن تو دبیرستان میشه قبولی تو یه رشته ی پولساز و عرف پسند مث دندون پزشکی یا پزشکی و غیره و هدف از درس خوندن تو دانشگاه میشه مدرک محض! و البته پیدا کردن شوهر با به لجن کشیدن محیط مثلا علمی دانشگاه و هدف از کار میشه کسب پول و قدرت واسه فلان ماشین خارجی یا فلان عمل زیبایی

و در آخر تنها چیزی که به جامعه حکمرانی میکنه چیزی غیر از شهوت و پول نمیشه ...

این وسط یه تعداد دختر هم هستن که نمیخوان آرایش کنن و مانتوی تنگ و نازک یا براق و کلا تحریک کننده بپوشن

چون دلشون به حال پسرایی که نمیتونن ازدواج کنن میسوزه

چون دلشون به حال مردای زن دار که نمیتونن از زنشون با هر مدلی که هست چاق زشت کم مو صدای نه اونقد نازک لذت واقعی رو ببرن میسوزه

چون دلشون به حال دخترای کم بضاعت که نمیتونن واسه زیبا نشون دادن خودشون میلیون ها تومن هزینه کنن میسوزه اخه فکر میکنه این حق هر دختریه که به خاطر سیرتش انتخاب بشه و ازدواج کنه و طعم خوشبختی رو بچشه

چون دلشون به حال زن های شوهر دار میسوزه که شوهر داری کردن چقد واسشون سخ میشه

این تعداد دخترا حجاب صورت و بدنشونو سفت و سخت تر میگیرن با پسرا و مردا ی نامحرم با غرور و تکبر و تحکم حرف میزنن این تعداد دخترا چه ازدواج کنن چه ازدواج نکنن مایه ی آرامش آدمای شهرن کسی از نامردی اونا گله نمیکنه

با این که خودشونم به عنوان یه زن نیاز به دیده شدن تحسین شدن و خیلی چیزای دیگه مردونه از حق هر انسانی واسه لذت بردن از یه زندگی پاک دفاع میکنن ...

خیلی از مردا بهشون طعنه میزنن بقچه پیچ و امل و عقب افتاده و زشت و خیلی چیزای دیگه رو از اونا میشنون و دل شکستشونو هر شب که نه هر لحظه خدا برمیداره و تیکه هاشو چسب میزنه وبا مهربونی میذاره سر جاش ...

بعضی از دخترای دیگه هم رفتارشون تیغ میزنه به دل این دسته از دخترا چون فکر میکنن با این مظلوم نمایی ها! میخوان مردمو فریب بدن که پاک تر و بهترن در حالی که هر چی فساده زیر همین چادراعه زیر همین حجابای ساختگی ...

این دسته از دخترا مقبولیت زیادی ندارن مخصوصا تو شهرای بزرگ و وقتی میبینن مردی یا زنی به حجابشون بی توجهه و با اونا عادی رفتار میکنن واسشون دعای خیر میکنن که اونا رو به خاطر حجابشون طعنه نمیزنن ...

این تعداد دخترا هر روز واسشون سخت میگذره بماند که بعضی از اون ها خسته میشن و مثل بقیه وارد گرداب رقابت میشن ...

نمیگم فقط چادری خوبه و بقیه بد... چادر آخرین حده حجاب ظاهره و خیلی از مانتویی ها بهتر از خیلی از چادری ها هستن اما من دارم راجع به دخترایی میگم که علاوه بر حجاب ظاهرشون تونستن عفافشونم در مقابل نامحرم حفظ کنن ... این تعداد دخترا واسه من مقدسن ... یه الگو ان...

من هنوز کامل اون چیزی نشدم که باید بشم ولی هدفم دختراییه که دارن به تنهایی منو یاد عاشورا میندازن ... تنهاییشون .. تحقیر و فشاری که از سمت جامعه واسه برداشتن حجاب روشونه ... تو نگاهشون میتونم بخونم که..

ماییم و نوای بی نوایی بسم اله اگر حریف مایی...

خواهش میکنم اگه یکی از این جور دخترا داره وبلاگمو میخونه این حرفمو همیشه یادش بمونه و بهش نیروی تحمل بده..

پیامبرمون(ص) از نادونی مردمش خیلی سختی کشیدن خیلی هم مسخرشون کردن اما باعث نشد حس مهربونی و مسئولیتش نسبت بهشون تو وجود مبارکشون کمتر شه همیشه واسشون دعای عاقبت به خیری میکردن و دلسوزشون بودن...

مردم شهر هم الان نمیدونن دارن کجا میرن ... من میدونم که هرچی تعداد بیشتری انسان به یه مسیر هجوم بیارن برخلافش رفتن سخت تر میشه به خاطر همین خیلی دوستون دارم و واسم یه الگوئین...

همین.


نظرات()   
   

خدایا من زن میخوام دلم گرفته، بعضی وقتها آنقدر دلم میگره و تحت فشار می افتم كه دلم می خواد با تمام وجود گریه كنم دیگه خسته شدم از این همه فشار، از این همه سنت و فرهنگ غلط، از این همه بی توجهی اطرافیان و مسئولان، البته حق هم دارند، خودشان خرشان از پل گذشته و احتیاجات روحی و جسمی شون برطرف شده، چرا دیگه خودشون رو بخاطره ما به زحمت بندازند؟! منم خودم وقتی می خواستم كنكور بدم، مدام به خودم می گفتم بذار كنكورم كه تمام شد، تجربیاتم رو در اختیار بقیه میذارم و كمكشون میكنم راحت تر درس بخونند، ولی كو! اصلا حتی دریغ از یه كار كوچیك كه براشون كرده باشم، پس بیخودی نباید از بقیه انتظار كمك و توجه داشته باشم، خیلی انتظار بیجاییه!!!!!!!!!!!!!!! ولی واقعا دیگه مستاصل شدم ، نمیدونم چه كنم.

آه!!!!!!!!!!!!!!!!!! به خدا این چیزایی كه تو تلویزیون نشون میدن واقعیت نداره ولی آخه مگه احساسات، منطق حالیش میشه؟!!!!!! امان از دست این بزرگترهای نادان و ظاهربین ! حتی مارا هم مثل خودشون كردند، آخه یكی نیست به اینا بگه: باباجون! اگه این احساسات و غرایز از راه درست و عاقلانه و طبق دستورالعمل خدا و پیغمبر اجرا نشه، بدبختی میاره، افسردگی میاره، هزارجور بیماری روحی و جسمی و انحرافات میاره!! خیر ! اصلا گوششون بدهكار نیست كه نیست!!! واقعا برای خودمون متاسفم، با این كه دین و راهكارهای كاملا عملی اون را داریم، دنبال بیراهه و به اصطلاح، راه چاره میگردیم!!! آخه من دردمو به كی بگم ایها لناس! آخوندامون هم كه كاری نمی كنند، فقط یه سری حدیث را تكرارمكررات میكنند، فكر می كنند هنر كردند و مشكل حل شد!

دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون، تو زندگی چقدر غمه، دلم گرفته از همه میگند ما دختر دست گلمونو كه تو پنبه بزرگش كردم، بده به یه پسر آسمون جل بی همه چیز بیكار!؟ مگه بچمونو از سر راه اوردیم؟ بله! بچتونو از سر راه نیاوردید، خیلی هم پاش زحمت كشیدید، حاضر هم نیستید به پسری مثل من بدیدش، ولی حاضرید بدیدش دست پسرای خیابونی!، حاضرید ولش كنید به حال خودش تا از روی نیاز به ابراز و دریافت احساسات و عواطف، نا خودآگاه به هزار چیز نكبت و كوفت و زهرمار مثل، خودآراییی برای جلب توجه دیگران و جوونایی مثل من ، خودارضایی، دوستیهای خیابونی و... تن بده، بعدم كه من بخوام برم خواستگاری با هزارجور مانع تراشی و سخت گیری های پوچ و بی دلیل مانع ارضای صحیح تمایلاتشون بشد! طوری كه نیست! بكنید! نتیجش هم همین میشه كه الآن دارید می بیند، همین قیافه های عجق وجق تو خیابونا، دخترهای مجرد با سن بالا و...، بازم احتیاج هست بگم!؟

تا اسم زن و ازدواج رو میاریم ، بیكاری حالا ازدواج كنی!؟ برو حال كن، فكر میكنی جایی خبریه؟! نه بابا!، اونایی هم كه گرفتند پشیمونند، حالا بیكارید، دغدغه ندارید، بعدا كه ازدواج كنی حسرت الآنتو میخوری، به غلط كردن می افتیا! آره! به غلط كردن می افتیم، اونم چه غلط كردنی! همینه كه این همه جوون بیكار داریم، چون كه انگیزه ای برای كار كردن نیست، اگه هم كسی سر سوزنی داشته باشه با این حرفای شما همش در نطفه خفه میشه میره پی كارش. آه!!!!!!!!!!!!!!! شما با این سیاست های تربیتی تون و دولت هم با بی توجهی به این فرهنگ سازی های مدرك گرایی مدرن، ما را به خودتون وابسته میكنید، خوب استعمار میكنید، بعد هم كه احتیاج به ازدواج، هم دم ، همصحبت و شریكی برای غم و شادیهامون میخوایم، مار را به حال خودمون رها میكنید، ما هم كه مستعمره ی شما و كاملا وابسته، كاری از دستمون بر نمیاد، از اون طرف هم كه خونواده ی عروس، میگه مهریه فلان مقدار، خونه نمیدین كجا، ماشین كجا و...................... خلاصه اگه خیلی دوستت هم داشته باشند، برا احتیاط،- بلاخره دخترشونو از سر راه كه نیووردند!، به قول خودشون با مهریه ی سنگین آنچنان دستی تو پوست گردو می كنند كه واقعا آدم می مونه چی بگه!!!!!!!!!!!!!!!!!

آه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 89/12/6-9:15PM بعضی وقتا خیلی دلم میگیره، فكر می كنم اگه زن داشتم باهاش دردودل میكردم، بهم توجه میكرد، ناراحتی هامو بهش میگفتم، بهم take it easy;)میگفت: منم میگرفتمش تو آغوشمو بهش میگفتم، میدونستی من خوشبخت ترین مرد دنیام؟ چون یه همچین همسری مثل تو دارم! ولی فكر نمیكنم این چیزا عملی بشه، اینا مال فیلماست! آدم زنرا برا چی میخواد؟ برا همراهی تو زندگیش، برا این كه توسختی و آسونی، غم و شادی باهاش باشه، نه بعد از این كه همه ی سختی ها را پشت سر گذاشت، همه چیز بدست آورد، حالا بره زن بگیره!، دیگه این زن به چه دردی میخوره؟!، فقط میشه یه نون خور اضافه، زن وقتی زنه كه تو سختی ها با كسی همراه بشه،اونم بخاطره خود فرد نه بخاطره مال و اموال خودش یا باباش! آخی خدا!!!!!!!!!!!!!! دلم میخواد بمیرم، از این دنیا، آدماش، كاراشون، كارای خودم، افكارمون، رسم و سنتامون،حرفای مردم،رفتارهای غلطمون، تهاجم فرهنگی، وضع اقتصادی، بی ثباتی زندگیمون، بی توجهی به خدا، و ... همه و همه خسته شدم، دیگه حال زندگی كردن ندارم. من زن میخوام، ولی نه كار دارم، نه پول، نه مدرك درست و حسابی، نه وضعیت پایدار سربازی، نه خونه، نه ... خداییش تو دختر دست گلتو حاضر بودی به یه آسمون جولی مثل خودت بدی؟! چقدر مرگ برام شیرینه

خدایا! من لایق این همه نعمتت نیستم! همش ناشكری، غر زدن، بد اخلاقی، گناه، تنبلی و ... دیگه چی بگم! از دستم خسته نشدی؟ بخدا خودم از این همه ناشكری ناراحتم ولی بازم میكنم! تو به من یاد دادی تنها كسی كه تو ای دنیا به فكرده منه، خودتی، تو ای كه از رگ گردن به من نزدیكتری، غمخوار منی، به فكر منی، هرطوری هم كه باشم دوستم داری، وقتی غم و غصه تمام وجودما میگیره، فقط تو به فكرمی، ولی خدایا مناوا بازم زن میخوام، میخوام با یكی حرف بزنم، درددل كنم، كمكم كنه،كمكش كنم، به فكرم باشه، راز دلما بهش بگم، آخه دلم یه وجود فیزیكی میخواد كه باهاش حرف بزنم، لمسش كنم، شالّا میشد خودت یه جوری تو قالب یه آدم بیای پیشم، من كه بهتر از تو ندارم، به دادم برس، دیگه خسته شدم. از بس این دخترا با عشوه و ناز و ادا حرف می زنند، آرایش كرده میاند بیرون، دیگه خسته ام.

كمك 89/12/12 pm6:0 دلم گرفته و فكر می كنم نوشتن بهترین راه برای آرامشم باشه، اگرچه می دانم كه بهتر از آن هم هست و آن قرآن است، خواندن آن، گوش دادن به آن، تفكر و تدبر در آن، خواندن تفسیر آن واقعاً آدما 180 درجه تغییر حال میده ولی با این كه می دونم اكثراً بهش عمل نمیكنم، حالش را ندارم و مطمئنم كه علتش گناهانم، اعمال، افكار و رفتار بدم است  نمیدونم چی بگم، 18/12/89 9:30PM خدایا من كه از دستت راضی نیستم، آخه این انصافه اینقدر مردارا به زنا وابسته كنی،نامرد! تازه مرد با این همه قدرت و ابهت و توانایی باید بره نازه این ضعیفا را بكشه، بخدا انده نامردیه، مگه من چه گناهی كردم كه باید دلم یخواد با یه دختر حرف بزنم، درددل كنم، ابراز و دریافت احساسات بكنم، آقا دلم نمی خواد ولی چیكار كنم كه این دل بیسّاحاب دست از سرم بر نمیداره، دردما به كی بگم، 23/12/89 5:30PM خدایا اگه بدونی چه حالی میشم وقتی یه دختری را میبینم، چقدر دلم میخواد باهاش حرف بزنم، درد دل كنم، بگیرم بغلش كنم، باهام همدردی كنه، بهش نگاه كنم، كمكم كنه، باهام حرف بزنه، ولی آخه با هركسی كه نمیشه دوست شد، اصلا آدم آگه بخواد این كارارو بكنه كه دیگه به كار دیگه ای نمی رسه! همش میشه هوس بازی،منم كه اصلا نه این كارا رو دوست دارم و نه شدنه و اصلا حالشو ندارم پس من این دل وامونده رو چجوری آروم كنم؟

دیگه خسته شدم، اصلا كسی به فكر ما جوونا نیست، چقدر ما بدبختیم كه برا یه چیز طبیعی و عادی مثل این كه همه جوره امكان برطرف كردنش هست و خدا هم راهشو بهمون نشون داده كاری نمی كنیم و خودمون با افكار و سنت های غلطمون دست و بال خودمونو بستیم، چقدر بدبختیم، خاك برسر ما، كاشكی یكی به اینا بفهمونه كه كاسه داغتر از آش یعنی چه؟!، آخه مگه ضرر ازدواج موقت بیشتر از زنا و روابط نامشروع و دوستی های خیابونی است كه ما به وفور تو شهرمون شاهدش هستیم، البته ناگفته نمونه كه برای این كه اسم كشورمون پسوند اسلامی بودن را داره یدك میكشه، خیلی از چیزها را اصلا نباید صداشو دربیاریم،چرا؟!، خوب این كه مشخصه، برا این كه یه وقت اسم اسلام و مسلمون تو دنیا بد در میره، حالا تو كشور چه خبره و مردم به چه بدبختی هایی دچارند و چه كارای اشتباهی می كنند كه كه مهم نیست، مهم اینه كه ظاهر درست باشه، مردم به درك!

چقدر گفتم، گناه نكنم تا خدا كمك كنه و درسما بخونم و پیشرفت كنم تا بعدا یه جوری اسباب ازدواجمون فراهم بشه، ول افسوس كه نه خودمون افسارمون دست خودمونه و نه مردم و دولت مردامون آدم و به فكر ما، از اون جایی هم كه خدا گفته تا خودتون نخوایید و كاری نكنید، من براتون كاری نمی كنم، و یه جای دیگه هم گفته كه، آنچه از بدی ها و شر به شما میرسه تقصیر خودتونه، فكر میكنم حالا حالا ها باید نقدا سماغ بمكیم! بله! خدایا! میشه یه جوری اشتباهای مارا نادیده بگیری و یه كاری برا ما صورت بدی؟! بجون خودت خیلی گیرم، كمك!!! 90/1/6-8:15 AM حتی اگه آدم بهترین دوست دختر ها راهم داشته باشه،هیچ وقت آن دختر نمی تونه آن كاری را كه همسر آدم براش میكنه را انجام بده،چون تنها كسی كه همیشه با آدم هست،همسر آدمه،همیشه كمكت میكنه، همیشه باهات هست،در سختی و راحتی،ناراحتی و شادی.

تنها این همسر آدمه كه میتونه واقعا در وقت احتیاج كنار آدم باشه،چون ازدواج یه نوع التزام و تعهد میاره؛ تنها این همسر آدمه كه وقتی واقعا بهش احتیاج داریم كنارمونه، تنها این همسر آدمه كه می تونه بخاطره طرف مقابل، از خود گذشتگی بكنه، از سود و منفعت خودش برای شاد كردن و كمك به همسرش بگذره، ولی من نمی دونم،چطوری میشه این احساسات را در دوستی های خیابونی یا اینترنتی ایجاد كرد،چرا میدونم!، اصلا نمیشه ایجاد كرد،این غیر ممكنه، می دونی چرا؟، چون مثل ازدواج نیست كه التزام داشته باشه، مثل ازدواج نیست كه مردم بخواند و حتی بتونند، به طرفشون توجه كنند،چون رسمیت نداره، اصولا تنها هدف این نوع روابط بر پایه ی، منفعت شخصی و خودخواهی افراد است، ولی در روابط زناشویی، از اساس مبنا بر از خودگذشتگی و منفعت دوطرفه هست، بخاطره همینه كه ازدواج،اگه موفق و صحیح انجام بشه باعث رشد آدم میشه،حتی به نظر من اگه منجر به طلاق هم بشه باز هم سود داره،چون كه تجربیاتی كه از طریق ازدواج میشه بدست آورد، از هیچ راه دیگری نمی توان بدست آورد، اگه مثبت بهش نگاه كنیم افراد زیادی بوده اند كه از طریق همین ازدواج ،هدفشون را در زندگی پیدا كردند، تونستند رشد كنند و حتی با سرعت تصاعدی؛كم نیستند كسایی كه حتی طلاق گرفتند ولی آنچنان تجربه ای كسب كردند كه با یك عمر تجرد می توان بدست آورد، ولی باید به آن مثبت نگاه كنیم، كه نمی كنیم.

اصلا بحث بحث طلاق نیست،این بدترین حالت موجود است،كه اگه قبل از ازدواج با افراد متخصص مشورت كنیم و با مطالعه ی كتب مناسب و مورد تایید و كاربردی خود را مسلح كنیم احتمال خطا به چند درصد كاهش می یابد،خدا كمك می كند،مطمئن باشید ولی مشكل ما این است كه از ترس طلاق یا اصلا به این راحتی ها ازدواج نمی كنیم یا مهریه ی سنگین و رسوم غلط را الم می كنیم! درواقع داریم میگیم آقا من حاضرم دختر/پسر دسته ی گلم دوست داشته باشه، استمنا بكنه، مشكلات روحی و بهدش هم مشكلات جسمی پیدا بكنه ولی با كسی ازدواج كنه كه خوشبختش كنه،حالا این خوشبختی را كی تعریف كرده و به چه قیمتی بدست بیاد را دیگه ... 27/1/90 -9:5’PM این كه خدا گفته زن و مرد با هم اختلاط نكنند، بهم نگاه نكنند، بهترین مسجد زن كنج خانه اش است، چون احساسات درگیر میشه، این جذابیتی كه زن برای مرد و مرد برای زن داره، چون خود خدا میدونه چی آفریده، همه ی این ها را برای استحكام خانواده گذاشته، ولی ما سوء استفاده می كنیم، چون سیستم افكارمان را عوض كردند و ما هم پذیرفتیم كه مثل غربی ها بی بند و بار باشیم-، البته از نوع افراطی آن، فقط جنبه های منفی و شهوانی آنها را می بینیم.- و بخاطر این احتیاجی كه به همسر داریم و خود را با این افكار غربزده محدود كرده ایم، نشانه های احتیاج، خود را در دوستی ها، نوع لباس پوشیدن ها و ... نشان می دهد. 31

/1/90 ----4:20’PM مشكل اجتماع ما امروزه این است كه با وجود احساس احتیاج به ازدواج، ایجاد رابطه با جنس مخالف و ارتباطات احساسی و حتی جنسی بین افراد فكر می كنیم فردی كه ازدواج می كند باید حتما تماما در اختیار خانواده و همسر و زندگیش باشد ولی این كه او فردی نوجوان است را فراموش كرده ایم=< باعث می شویم كه فرد از زیر بار مسئولیت شانه خالی كنه و ازدواج را به تاخیر بیاندازه. حاضریم نیازمان را سركوب كنیم و دچار مشكلاتی بشویم ولی پا روی اعتقادات و باورهای غلط خود نگذاریم. ما نمی توانیم عوامل سكسی و جنسی را از بین ببریم، ولی میتوانیم افكار و باورهای خود را عوض كنیم. 


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :18  
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • ...  
آخرین پست ها
html] [/html]