کفسابی انجمن حمایت از حقوق مردان - مطالب ارشیو خانواده و جامعه و سبک زندگی

مقاله پیش رو ترجمه شده از متفکران جنبشهای اجتماعی آمریکاست که در نهایت غربت شروع به مبارزه با سلطه تمام عیار فساد و جریانهای خانواده ستیز در آمریکا کردند ولی در حال حاضر به دلیل استمرار در فعالیت ،  موفقیتهای خوبی بدست آورده اند . این مقاله از این جهت حائز اهمیت است که بدانیم در شرایطی به مراتب بدتر از شرایط ایران ، میتوان در مقابل هجمه سرمایه داری و فساد و تباهی ایستاد و با آن مقابله کرد پس ما که به مراتب شرایط بهتری داریم نباید دست از تلاش برداشته و نا امید شویم

جنگ بر علیه خانواده 

چطور می توان با آن مبارزه کرد و چطور می توان بر آن پیروز شد؟

ما در جنگ هستیم.  بنیادی ترین پایه استحکام و قدرت در امریکا و انگلیس که همان خانواده سنتی است به طور هولناکی از هر طرف مورد حمله قرار گرفته است.

فقط کافیست به این کشاتر دسته جمعی خانواده ها نگاه کنید!  افراد کمتری ازدواج می کنند و کسانی که ازدواج می کنند بیشتر مستعد جدایی هستند ، نقش ها در ازدواج و خانواده تغییر کرده است و ریاست در خانواده ها جابجا شده. زنا به طور فزاینده ای رایج شده است و ازدواج هم جنس ها قانونی تلقی می شود.

واضح است که ازدواج و اخنواده به زنجیر کشیده شده است.

از هر 10 کودک آمریکایی چهار نفر از والدینی که ازدواج نکرده اند متولد می شوندو امروزه بیش از هر زمان دیگری ممکن است کودکان بدون والدین بیولوژیکی خود بزرگ شوند. آنها در خانواده هایی زندگی می کنند که در آنها پرخاش و بی احترامی ، تحمیل و حتی تشویق می شود. رابطه جنسی بدون ازدواج تقریبا جهانی شده است. پورنوگرافی شدت گرفته و آمار حاملگی های بدون ازدواج و بیماری های جنسی رو به افزایش است. هر ساله یک میلیون کودک آمریکایی سقط می شوند و خانواده در حال عقب نشینی کامل است.

بله ، در خانه های سراسر آمریکا و انگلستان که روزگاری بسیار قدرتمند بوده اند جنگی بوجود آمده است و پس از گذشت چند دهه از تسلیم شدن زمین به یک دشمن خشن و متعصب، اکنون خانواده برای بقا تلاش می کند.

اگر شما به طور جدی درگیر این جنگ نباشید یقینا شما و خانواده تان در این جنگ نابود خواهید شد حتی در حال حاضر هم شما بیش از آنچه که متوجه هستید از این جنگ لطمه دیده اید.

برای موفقیت در برابر این روند خطرناک، شما باید آن را به روشنی ببینید و نیروی پشت پرده ای که این روند را تحریک می کند تشخیص دهید و بدانیدچه کسی پشت این جنگ است و چرا اینچنین مرگبار ؟

آیا می توان آن را متوقف کرد؟ چگونه و با چه استراتژی هایی؟

نقش زن و مرد در خانواده تغییر کرده

در کتاب "دموکراسی در آمریکا" که در دهه 1800 منتشر شد، الکسیس د توکویل ، خانواده آمریکایی قرن نوزدهم را ستود. توکویل نوشت: "قطعا هیچ کشور دیگری در دنیا وجود ندارد که پیوند ازدواج در آن بیشتر از امریکا با ارزش باشد و شادی زن و شوهر اینچنین مهم تلقی شده و تحسین شود".

امروزه، گسترده شدن بی اخلاقی در جامعه ، وارونه شدن نقش ها در خانواده و قوانین طلاق توافقی و صادر شدن حکم طلاق بدون اینکه دلیل خاصی وجود داشته باشد ، ازدواج را به یک قرارداد فوق العاده بی اهمیت تبدیل کرده است. شصت و دو درصد از آمریکایی ها طلاق را یک "روش اخلاقی" برای فرار از یک اتحاد ناخوشایند می دانند!

ما نه تنها فاجعه طلاق را پذیرفته ایم بلکه در حال حاضر بسیاری افراد طلاق را به عنوان یک "حق اخلاقی" میشناسند.

ازدواج هایی که باقی می مانند ، اغلب از مسایل دیگری رنج می برند مانند نارضایتی جنسی و سردرگمی نقش جنسیتی در زندگی مشترک.

توکویل خانواده آمریکایی قرن نوزدهم را به خاطر تأکید بر نقش های "متنوع و متفاوت" مردان و زنان در زندگی مشترک ستایش می کرد. او گفت: "آنها به وضوح فعالیت های مرد و زن را جدا کرده اند تا در ساخنار بزرگ جامعه کار بهتر انجام شود." او توضیح داد که نقش های زن و مرد تکمیل کننده یکدیگر هستند. توکویل نوشت: "شما زنان آمریکایی را هرگز پیدا نخواهید کرد، که مسئولیت روابط خارجی خانواده، مدیریت کسب و کار یا دخالت در سیاست را بپذیرند، آنها هرگز مجبور به انجام دادن کار خشن و یا هر کاری که نیاز به اعمال سخت فیزیکی دارد نیستند و هیچ خانواده ای آنقدر ضعیف نیست که این قانون را نقض کند.

این راه بسیار نزدیک به راهی است که خدا از ابتدا آن را طراحی کرده است. در نخستین بخش انجیل ، خداوند برای ساخت بشریت کار را ابتدا با ساختن مرد و سپس با ایجاد یک زن سازماندهی کرد. در آیه 18، او زن را "کمک کننده" نامیده است، به معنی همتا یا مکمل.

به گفته توکویل، آمریکایی ها متوجه شده اند در حالی که مردان و زنان برای انجام نقش های مختلف در سلسله مراتب خانواده ساخته شده اند ، هر نقش از نظر اهمیت برابر است.

امروزه این نقش های منحصر به فرد بر عکس شده اند. مردان مسئولیت های خود در خانه را به عنوان رهبر، تامین کننده، محافظ و مربی اصلی خانواده از دست داده اند. تعداد روزافزونی از همسران و کودکان تاثیر مثبتی که پدر در خانواده داشت را از دست داده اند و بدتر از همه،  جنجال و هیاهوی غم انگیز سیاستمداران، فعالان اجتماعی، روانشناسان و هنرمندان است که القا می کنند : وجود شوهران و پدران برای سلامتی و رفاه عمومی جامعه ضروری نیست و در چنین شرایطی است که زنان از انجام وظایف مهم خود در خانه  که باید یک شریک و کمک کننده برای مرد و مایه عشق ورزیدن به کودک باشند ، باز مانده اند. به عنوان مثال در سال 1950، یک نفر از هر چهار زن متاهل بین 25 تا 44 ساله در خارج از خانه کار میکرد اما امروزه این رقم به سه نفر از چهار نفر رسیده است . درحالی که ساعت هایی که زنان و مردان در در شبانه روز کار می کنند تقریبا مشابه 50 سال پیش است، ساعت هایی که زنان متاهل در خارج از منزل کار می کنند سه برابر شده است و مراقبت از کودکان در زمانی که پدر سر کار است دیگر جزو مسئولیتهای اصلی مادران نیست ، در نتیجه فرزندان بدون جهت گیری صحیح، خدایی یا اخلاقی که بر اساس آن بتوانند خانواده های فردای خود ر ا بسازند به حال خود رها می شوند.

فرزندان هدف گیری شده اند

اگر والدین در خانه تاثیر قوی نداشته باشند فرزندان به راحتی هدف نیروهای شیطانی قرار می گیرند بخصوص در مورد ورابط جنسی. اکثر آمریکایی ها و بریتانیایی ها در حال حاضر روابط جنسی پیش از ازدواج را به عنوان موضوعی حتمی برای نوجوانان پذیرفته اند، به همین دلیل است که آموزش های جنسی برای جوانان انجام می شود تا زمانی که آنها از نظر جنسی فعال شدند رابطه جنسی "بی خطر" داشته باشند. البته این آموزش ها خود فعالیت جنسی در میان نوجوانان را تشویق می کند که به نوبه خود باعث افزایش موارد زایمان غیر قانونی، بیماری های جنسی و سقط جنین می شود.

نشانه های زمانه

هربرت وست آرمسترانگ این جنگ برعلیه نهاد خانواده را از دهه های قبل شناخت و به طور دقیق پیش بینی کرد **-که این جنگ به چه جهتی هدایت خواهد شد. او در سال 1976 نوشت تهدید از دو جهت است: اول، ازدواج و بنیاد سنتی خانواده و روابط خانوادگی نابود می شود و دیگر اینکه: "توطعه ای گسترده و پرخاشگرانه برای نابودی نهاد ازدواج انجام می شود" (Plain Truth، July 1976).

هشداری که وی  در سال 1976 داده است را امروز چه کسی می تواند انکار کند؟

آقای آرمسترانگ نوشت: "این یک جنگ با حملات شدید و متعصبانه است و در آن از هر روش ظریفی برای درگیر کردن ذهن کسانی که پیش از سن ازدواج هستند استفاده می شود." واضح است که این ذهن ها اسیر شده اند و اکنون که 33 سال سن دارند (این مقاله در 2009 نوشته شده مترجم) در جهل و خطا گیر افتاده اند ، رشد کرده اند و نسل جدیدی که بیشتر از خود آنها در مورد ازدواج و خانواده فریب خورده است را بوجود آورده اند.

اکثر مردم این روند را کورکورانه دنبال کرده اند اما حتی در میان کسانی که این جریان را مخرب می دانند و معتقدند باید در مقابلش مقاومت کرد ، عده خیلی کمی متوجه می شوند که چرا این جریان اتفاق می افتد و چرا تا این حد مخرب است!

چرا چنین حمله سهمگین و حیرت انگیزی به ازدواج و خانواده شده و چرا روند سقوط اینقدر سریع است؟

یک دلیل معنوی غیر قابل مشاهده وجود دارد!

درست است، همانطور که آقای آرمسترانگ گفت تخریب ازدواج و بنیاد خانواده سنتی پیش بینی شده بود و در حقیقت، این همان نشانه ای است که پیامبران و کتاب مقدس از روزهای آخرالزمان و قبل از بازگشت عیسی داده بودند.

همه چیز در مورد جامعه مدرن ناکارآمد ما ، دقیقا همانگونه است که اشعیاء (از حواریون) اظهار داشته: زنان بر خانواده ها ریاست کرده ، فرزندان را مطیع خود می کنند و رفتار بی ادبانه ای نسبت به بزرگان خود خواهند داشت و مردم جامعه وحشتناک ترین گناهان خود را با افتخار بیان می کنند. (اشعیا 3: 12، 5، 9). پولس نیز در مورد خودخواهی شایع انسان ها، مشغله با چیزهای مادی، کودکان نافرمان، از دست دادن احساسات خانوادگی غریزی (مانند افزایش تمایل سقط جنین و کاهش تمایل به فرزند آوری) و سایر مشکلات شایع امروز پیشگویی کرد(2 تیموتی 3: 1-5) * و خود مسیح پیشبینی کرد که درست قبل از بازگشت او به این زمین ، در ، جامعۀ ای پیشرفته ، فوق مدرن و ضد خدا در اوج قدرت و شکوه وجود خواهد داشت همانطور که قوم لوط اینگونه بود (لوقا 17: 28-30) .

شواهد قانع کننده ای مبنی بر این که ما واقعا در آخر الزمان زندگی می کنیم!

 همانطور که آقای آرمسترانگ در ابعاد گمشده در جنسیت نوشت، تمدن در راه افت و نابودی است ، مگر آنکه بنا به وعده الهی با دخالت دستی قدرتمند نجات یابد.

اما این سوال هنوز باقی مانده است که چرا بشریت به دنبال این روند مخرب است؟ چه کسی در پشت صحنه آن است؟ چگونه خداوند میدانست این جاده ای است که ما در آن سفر خاوهیم کرد؟ و چگونه می توانیم در مقابل  آن مقاومت کنیم و این جنگ را درخانه های خودمان برنده شویم؟

پاسخ را در این عبارت می توان جستجو کرد: چرا از ابتدا خداوند ازدواج و خانواده را ایجاد کرد؟

خدا انسان را خلق کرد

آیا می دانستید در میان همه مخلوقات خداوند ، ازدواج و نهاد خانواده تنها منحصر به انسان است؟

درست است. هیچ حیوان دیگری روی زمین ، حتی هیچ یک از فرشتگانی که خداوند خلق کرده ، از برکت زندگی خانوادگی بهره نمی برند ! ازدواج و روابط خانوادگی برای ما کاملا منحصر به فرد است اما چرا؟

در فصل اول کتاب مقدس می بینیم خداوند در زمین تمام انواع زندگی گیاهی و حیوانی را قرار داده است ، تا شرایط ایده آل برای انسان ها ایجاد شود. سپس می نویسد و خدا گفت:" بگذار انسانها را خلق کنیم ، پس از شباهت ما ...   .  بنابراین خدا انسان را در قالب خودش ساخت، به سبب خود او را ساخت؛ مرد و زن را او ایجاد کرد "(پیدایش 1: 26-27). در این آیات کلیدی مفاهیم زیادی قابل توجه است.

اول، لغت "انسانها" چه کسی است؟ کتاب مقدس نشان می دهد که در واقع دو مخلوق در اینجا وجود دارد که اعضای یک واحد خدایی هستند(به عنوان مثال، یوحنا 1: 1، 14): این دو بعدا به یک خانواده تبدیل می شوند.

سرانجام، چرا خداوند مرد و زن را خلق کرد؟ واضح است که او این تصمیم آگاهانه را به این قصد گرفت که ما را به این دو گروه تقسیم کند و در طراحی خدا کمال ، با پیوند یک مرد و یک زن آغاز می شود هرچند علم برای نابودی این پیوند تلاش زیادی می کند ، تفاوت جنسیت ها نه یک اتفاق تصادفی است و نه یک تزئین بی هدف در خلقت، بلکه یک انتخاب آگاهانه و عمدی با طراحی و هدفی معین است که توسط خالق فوق العاده هوشمند در انسان ها قرار داده شده است و جریانی افسار گسیخته و بی رحم در طول نیم قرن گذشته برای برابر کردن جنس ها ، دلایل الهی برای تفاوت های جنسیتی را نابود کرده و جوامع را سرگشته ساخته است.

چرا ازدواج و خانواده؟

در فصل دوم از کتاب مقدس گفته شده که خدا حوا را به عنوان "کمک  و همیار" برای آدم خلق کرده و این دو را با ازدواج برای یک زندگی منحصر به فرد پیوند داد.

اگر دوباره می پرسید چرا به حیوانات نگاه کنید ، می توانید ببینید که ازدواج برای تولید مثل ضروری نیست. حیوانات ممکن است وفاداری خاصی به یکدیگر نشان دهند، اما فقط انسان ها چنین روابط عاطفی و حقوقی را در ابعاد مختلف مرتبط با ازدواج و خانواده درک میکنند.

تا چند نسل پیش، مفهوم ازدواج و خانواده به عنوان وسیله ای برای پرورش کودکان مسئول و ایجاد یک جامعه پایدار و پذیرفته شده بود با این حال، بطور عمومی درک عمیقی از این که "چرا ازدواج؟" ، وجود نداشت.

ازدواج اساسا یک مفهوم معنوی دارد!

ازدواج صرفا یک سنت نیست. این در واقع یک نهاد مقدس است که خدا در خلقت بشر قرار داده است! این نهاد مقدس برای مقاصد خاصی ساخته و طراحی شده است تا با توجه به قوانین معینی عمل کند. همچنین خدا ساختار طبیعی بدن ما را طوری ایجاد کرده است تا از این رابطه دو نفره فرزندانی متولد شوند. او سیر تکامل انسانی را کند و با سرعت کم قرار داده است تا یک "زندگی خانوادگی" ضروری باشد: کودکان به طور کامل وابسته به والدین خود هستند و والدین باید فرزندان خود را دوست داشته باشند، پرورش دهند، محافظت کرده و تعلیم و تربیت کنند. خداوند این تعهد را در زندگی ما قرار داده است تا ثبات را در زندگی ما به ارمغان بیاورد، تا به ما وفاداری و پایبندی یاد دهد و فرصتی تا بصورت غیر خود خواهانه در یک تیم هماهنگ زندگی کنیم.

خداوند می توانست همه ما را به طور یکسان خلق کند، ازدواجی وجود نداشته باشد  و راه های دیگری برای تولید مثل وجود داشته باشد یا ما را طوری بوجود آورد که با بدن و ذهنی کاملا بالغ به دنیا بیاییم. او می توانست همه چیز را به روش های دیگری انجام دهد اما او این راه را انتخاب نمود و این بی دلیل نیست. بشری که اهداف خدا را نمی فهمد، ممکن است همه این مسایل را اتفاقی در نظر بگیرد. چرا زن و مرد؟ چرا ازدواج؟ چرا ما از طریق جنسیت تولید مثل می کنیم؟ چرا بچه؟ چرا خانواده؟

پاسخ برای هر کسی که حقیقت گفته شده در کتاب مقدس را فهمیده، واضح است اما همه این را نفهمیده اند . پاسخ در پتانسیل باور نکردنی انسان روشن می شود.

راهی که خدا برای خلقت مرد، زن، ازدواج و کودکان طراحی کرده است، واحد خانواده است که ساختار جامعه را تشکیل می دهد و خدا همه این چیزها را به طریقی سازمان داده است که ما را برای زندگی ابدی در "خانواده خودش" آماده کند.

به همین دلیل است که خانواده برای خدا اینقدر مهم است. ما به خانواده همانطور که خدا آنرا طراحی کرده است نیاز داریم، ، تا بتوانیم برای حضور در خانواده خدا آماده شویم و در شکل صحیح آن ، ازدواج درس های معنوی زیادی از خانواده خدا به ما می دهد(مرجع: افسسیان 5: 31-33). کودکی که در یک خانواده خدا پسندانه رشد می کند، درس های معنوی زیادی یاد می گیرد. به عبارت دیگر، اگر یک خانواده به شکل خدا پسندانه پیش رود، خداوند عاشقانه های زیادی را درون آن خانواده قرار  می دهد.

پشت پرده اقدامات بر علیه خانواده در جهان

درست است که در صورت وجود نداشتن چنین خانواده ای به هیچ وجه کسی از پادشاهی خدا محروم نمی شود با این حال، مردم  باید عمیقا اهمیت ازدواج و اهمیت خانواده را بدانند برای اینکه ما با غرور و حماقت می خواستیم خانواده را از نو تعریف کنیم، برای اینکه استاندارد خدا را را نادیده گرفته و استاندارد شخصی خود را تعریف کردیم تا با پر رویی ثابت کنیم که ایده های ما که کاملا با خدا مخالفند، طرحی برتر از طرح او بوده است.

بله، جنگی بر سر ازدواج و خانواده در جریان است و در یک سوی این جبهه کسانی هستند که تلاش می کنند تا طراحی خدا را حفظ کنند و در طرف دیگر کسانی هستند که تلاش می کنند تا طراحی خدا را نابود کنند!

نیروی واقعی که جنبش ضد خانواده را تحریک می کند، نیرویی است که در کتاب مقدس نشان داده شده است، نیرویی که هرگز فرصتی برای حضور در خانواده خدا را نداشت (کتاب "رمز و راز قرون وسطی" این حقیقت را توضیح می دهد) نیرویی که به او قدرت خلاقانه ای برای تشکیل خانواده داده نشد. او از خانواده متنفر است و می خواهد آن را برای همیشه از بین ببرد! این دشمن همان شیطان است که از همان روز اول حوا را فریب داد تا از خدا سرپیچی کند (پیدایش 3: 1-6) و از آن پس تمام جهان را فریب داده است (مکاشفه 12: 9). او به چیزی کمتر از نابودی کامل بشریت راضی نمی شود. او می داند که با از بین بردن خانواده ها، می تواند ملت ها را نابود کند و دید مردم را به حقیقت ساده و امیدوار کننده خدا کور کند - پس او هر چه در توان دارد را برای نابوده این رابطه خدایی به کار می گیرد.

پس ما در یک جنگ تمام عیار در حوزه ازدواج و خانواده هستیم. اما خدا در این جنگ پیروز خواهد شد!

راه خدا برای پیروزی در این جنگ

خداوند انسان را در تصویر و جهان خود خلق کرد تا مولد ، نجیب و آزاد باشد - از طریق تجارب غنی و مسئولیت های زندگی خانوادگی، شخصیت او خدایی رشد کند تا در نهایت به خانواده خدا بپیوندد.
و اعمال ضد خانواده  این پتانسیل را نابود کرده و جنبه الهی خانواده را از بین می برند. لیکن ما در سفسطه ها، بد را خوب نشان میدهیم! هر چیزی که خداوند کمال دانسته را مایه تحقیر انسان می خوانیم و هر ارزشی که انسان بوجود آورد را ، تحسین میکنیم در حالیکه خدا آن را بی ارزش می داند!

بنابراین خداوند این پیام را به دنیای مدرن ما می فرستد: "وای بر آنانی که بد را خوب و خوب را بد می نامند. وای بر آنانک که تاریکی را برای نور و نور را برای تاریکی قرار دادند؛ که تلخی را برای شیرینی و شیرینی برای تلخی قرار دادند! وای بر اینان که در چشم خود عاقل و هوشیار هستند"(اشعیا 5: 20-21)
بله، وای! به پیشگویی هایی که در مورد شکست خانواده شده بود نگاه کنید به ازدواج هایی که در آنها جای زن و مرد عوض شده، به فرهنگ پر از خیانت و زنای ما، به عدم توانایی ما برای کنترل فرزندانمان، بازگشت ما به گناهان قوم لوط - و همچنین خواهید دید که خدا نیز وعده داده است که به طور موثری این مشکلات را اصلاح کند!

پیتر از حواریون ارشد، در مورد تاریخ ضد خانواده در دوره قوم لوط به اینچنین سخن گفته است.  خداوند این شهرها را به خاکستر تبدیل کرد و با این کار آن را "نمونه ای برای کسانی که غیر خدایی زندگی می کنند" قرار داد (2 پیتر 2: 6).  رساله یهودا از این شهر ها به عنوان «آتش سوزی برای انتقام» سخن می گوید. یهودا نوشت که خداوند آن را به عنوان درس عبرتی برای این روزهای ما آورده است!
به انسان ها هشدار داده شده است که هر کسی که در این گناهان گرفتار شود، باید همان پایان را نیز انتظار داشته باشد! هنگامی که شما در شهرهای آلوده مانند شهرهای قوم لوط زندگی می کنیدبا کمی دقت آنها در شرف نابودی و آتش خواهید دید که در این زمان، احتمالا به شکل بمب های هسته ای و دیگر تسلیحات مدرن در آمده اند و  این احتمالا قویترین هشدار در کتاب مقدس است!

این یک داستان قدیمی عهد عتیق نیست - این دکترین عهد جدید است.  خود مسیح پیشگویی کرد که در آخر الزمان، شرایط تخریبی که قوم لوط با آن مواجه بود را دوباره جاری خواهد کرد (لوقا 17: 28-30) او در مورد تخریب به طور کامل هشدار داد : بطوریکه هیچ بشری زنده نخواهد ماند مگر اینکه او شخصا مداخله کند (متی 24: 22)
عیسی همچنین زمان حضرت نوح را به ما یادآوری کرد و گفت: «همانطور که در دوران نوح بوده ، در روزهای من هم همینطور خواهد بود. آنها می خوردند ، می نوشیدند ، همسرانی برای خود می گرفتند ، ازدواج می کردند ، تا روزی که نوح وارد کشتی شد و سیل همه آنها را نابود کرد "(لوقا 17: 26-2)  بدیهی است که خدا خوردن و نوشیدن یا ازدواج را محکوم نمی کند بلکه این یک پیشگویی از جامعه ای است که رفتار آنها در این مسایل به طور کامل منحرف شده است!  مانند جامعه امروز ما که در حال جنگ بر علیه خانواده است!
و خدا می گوید، درست همانطور که او شهرهای قوم لوط را در به خاکستر تبدیل کرد و همانطور که او در زمان نوح  آنها را نابود کرد، اکنون در حال نابودی جهان بیمار و پرگناه امروز ماست.

اما پیشگویی ها  نشان می دهد که این امر حتمی نیست و راه امیدی برای آینده وجود دارد و آن راه حل پیروزی در این جنگ است . جنگی که آتش آن همین حالا و همین جا در خانه های ما شعله ور است.

جواب خانواده است

هنگامی که خدا سریع و قطعی جریانات ضد خانواده را به پایان می رساند، شروع به درست کردن امور خواهد کرد و آیا می دانید که او چگونه این کار را خواهد کرد؟
با آموزش بشریت و پیاده سازی قوانین خانواده که او از ابتدا قرار داده بود!
هنگامی که خدا پادشاهی خود را پس از بازگشت عیسی مسیح ایجاد می کند، خانواده به جایگاه واقعی خود در قلب تمدن بازگردانده می شود. مسیح با همسر خود کلیسا ازدواج می کند (وحی 19: 7).  و خداوند می گوید؛ مجددا این صداها در شهرهای یهودا و در خیابان های اورشلیم، که ویران شده اند، شنیده شود ... صدای شادی و صدای خوشبختی، صدای عروسی، صدای آنها که می گویند: "پروردگار را ستایش می کنیم؛ زیرا خداوند خوب است؛ زیرا رحمت او تا ابد ادامه خواهد یافت (Jeremiah 33: 10-11).

دیگر زنان بر خانواده ها ریاست نخواهند کرد، کودکان احترام بزرگ ترهایشان را نگه خواهند داشت و همه در این شرایط خوشحال تر خواهند بود. این ها اثرات شگفت آوری است که پیاده سازی قوانین الهی برای ما بوجود خواهند آورد. بین تمام اصول زندگی ، قوانینی برای نقش های زن و مرد در خانواده وجود دارند قوانینی برای  رابطه جنسی در قالب زناشویی ، مادام العمر بودن خانواده ، اصول روابط بین والدین و فرزندان و همچنین سلسله مراتب ریاست در خانواده.

 این قوانین مانند قوانین فیزیکی در جهان هستند هنگامی که این قوانین شکسته شود، در نتیجه ناخشنودی و نارضایتی به جامعه تحمیل می شود همانطور که این مسئله در جامعه بیمار ما ثابت شده است و زمانی که این قوانین حفظ شده و به دیگران آموزش داده شده و به آنها احترام می گذاریم ، همه سود می برند.
این راهی است که - حتی امروز- شما می توانید با جنگ بر علیه خانواده مبارزه کنید: مطالعه و پیروی از قوانین معنوی اساسی که خدا برای خانواده تعیین کرده است. حتی اگر کسی فهم دقیقی از اینکه چرا این سلسله مراتب در خانواده گذاشته شده نداشته باشد، ولی نگهداری این قوانین تغییر نیافتنی و تن دادن به اصولی که توسط خالق ازدواج و خانواده تعیین شده، ثبات، هماهنگی، شادی و صلح را در خانه به ارمغان خواهد آورد.

خداوند خانواده فیزیکی در زمین را به عنوان وسیله ای برای معرفی ما به خانواده اش ایجاد کرد!  چه چیزی می تواند زیبا تر از یک خانواده قوی و خدایی باشد؟ ما باید زیبایی خانواده را بفهمیم. این همان جایی است که هیجان درآن وجود دارد. هنگامی که شما هدف خدا را درک کردید، روشن است که امید واقعی به خانواده بر می گردد؛ همانطور که خدا آن را طراحی کرده است!

ما می توانیم از خدا تشکر کنیم که مداخلات فوق العاده او در امور بشری، همانطور که در صدها عبارت از کتاب مقدس پیشگویی شده، اکنون راهی جلوی ما نهاده است . در آینده ای نه چندان دور، خانواده با قوانین الهی و عادلانه اداره خواهد شد جهان به شدت به همه انسان ها قوانین درست و مقدس را آموزش خواهد داد. ا

خداوند همیشه قصد داشت که نهاد مقدس ازدواج و خانواده را حفظ کند.


نظرات()   
   

ملیندا فرنچ در 15 آگوست 1964 در شهر دالاس از ایالت تگزاس در خانواده ای کاتولیک متولد شد. او یک خواهر بزرگتر و دو برادر کوچکتر از خود دارد. او در مدت چهار سال دو مدرک لیسانس در رشته های علوم کامپیوتر و اقتصاد از دانشگاه دوک گرفت و مدرک فوق لیسانس خود را در رشته مدیریت بازرگانی در مدت یک سال از دانشگاه فوکوا در سال 1987 دریافت کرد.
مدت کوتاهی پس از فارغ التحصیلی در سن 23 سالگی ملیندا به استخدام شرکت مایکروسافت در آمد و روی پروژه های مختلفی در این شرکت کار کرد. او حین کار در این شرکت با بیل گیتس آشنا شد. در سال 1994 در جشن خصوصی در هاوایی ازدواج کردند.
مدت کوتاهی پس از ازدواج، ملیندا که 30 سال داشت از شرکت مایکروسافت استعفا داد تا تمام تمرکزش را روی تشکیل و رشد خانواده خود قرار دهد. آخرین سمت او در شرکت مایکروسافت، مدیر عامل سیستم های اطلاعاتی شرکت بود. آنها صاحب دو دختر و یک پسر هستند که در سال های 1996، 1999 و 2002 متولد شده اند."

منبع:wikipedia

انجمن حمایت از حقوق مردان:
مسلما گذشت از خواسته های شخصی و تمرکز این خانم روی خانواده  در موفقیت های همسرش و در نهایت کل خانواده بی تاثیر نبوده است.

در بین زنان غربی برخی با تعقل در میابند که چگونه باید زندگی کنند و در بین زنان شرقی برخی غرب زده تر از غربی ها به دنبال فروختن مادری به حقوق کارگری و کارمندی هستند.
 


نظرات()   
   

توصیه هایی خواهرانه برای آقایانی که می خواهند همسرشان عاشق و مطیع آنها شود:


1-   به او بگویید دوستت دارم و از ظاهر و اندام او تعریف و تمجید کنید . هر قدر که این حرف ها مبالغه آمیز تر بوده و بیشتر حالت چاخان کردن داشته باشد بهتر است. این اصل خیلی مهم است یعنی چاخان کردن در مورد زیبایی ظاهری

 

2-   هر چند وقت یکبار برای او گل بخرید. حالت یک شاخه بودن خیلی بهتر ازدسته گل است و به او بگویید این را برای توچون خانم خوش بویی هستی خریده ام. بهترین گل رز قرمز است. گاهی هم مریم یا گل دیگری که رز قرمز خیلی تکراری نشود.

 

3-   خریدن کارتی که روی آن عکس قلب قرمز باشد و نوشتن متنی عاشقانه در اون کارت (از این متن ها در اینترنت زیاد هست) و کشیدن چند قلب زیر آن با خودکار.

 

این کارت را بطور مستقیم به او ندهید بلکه آن را درون کیف یا کمد یا لای لباسهایش قرار دهید که آن را خودش اتفاقی پیدا کند.

 

4-   با ماژیک قرمز که پاک نشود اسم خودتان و همسرتان را درون دو قلب قرمز که به هم چسبیده اند روی آینه اتاق خواب بنویسید. کلا قلب قرمز در نگاه زنان بسیار فریبنده و محو کننده  و عاشقانه است بخصوص قلبی که کشیدگی به سمت پایین داشته و کمر باریک باشد.

 

5-   زدن عکس عروسی یا هر عکس عاشقانه دو نفره که بچه داخل آن نباشد به دیوار اتاق خواب

 

6-   چند روز قبل از تاریخ تولدش را به گوشی موبایلتان جهت یادآوری بدهید که یک وقت فراموش نکنید و برای تولدش هدیه ای تهیه کنید و حتما حتما روی آن قلب قرمز بچسبانید (در عروسک فروشی ها از این قلب ها می فروشند) یا شکلات طرح قلب.

 

7-   هر چند روز یکبار به طور غافلگیرانه او را نوازش کنید یا ببوسید یا بغل کنید. (زمانی که او انتظار این کارها را دارد خیلی کمک کننده نیست)

 

8-   تا جایی که می توانید و حوصله دارید گفتگو کنید، موضوع گفتگو زیاد اهمیت ندارد ولی اینکه حرف هایی مثل ورزشی یا سیاسی و ... نباشد بهتر است.


بین تمام اصول بالا گفتن زبانی "دوستت دارم" از همه مهمتر است.

 

بعد از اینکه چند ماهی این کارها را کردید و دل او را بدست آوردید – در حالی که ادامه می دهید - کارهای زیر را انجام دهید:

 

1-   به او قاطعانه و با جدیت خواسته خود را بگویید مثلا بگویید من دوست ندارم سر کار بروی یا از خانه زیاد بیرون بروی و ...(در خانه ماندن روحیه خانم ها را زنانه و لطیف کرده و در دراز مدت به آنها آرامش روانی می دهد) حرف خود را خیلی محکم بگویید، مرتب تکرار کنید و از آن کوتاه نیایید و برای انجامش به او تاریخ دهید و ... استمرار گفتن و قاطعیت خیلی مهم است.

1/1-  به محل کار همسرتان مراجعه کنید و به آنها بگویید من راضی نیستم همسرم اینجا کار کند و به آنها فشار بیاورید که استعفای همسر شما را بنویسند.

 

2-   خواسته های خود را شفاف به او بگوئید. بسیاری از خشونت های عاطفی که ما انجام می دهیم از روی نادانستن است. مثلا یک بار تلویزیون یک کارآفرین موفق را نشان می داد و من نادانسته از او تعریف کردم و بعد همسرم خیلی عصبانی شد و گفت من مرد خیلی خوبی برای تو هستم و مثل من نمی توانی پیدا کنی .... درحالی که قصد من اصلا مقایسه نبود.

 

3-   خواسته های خود را یکی یکی مطرح کنید وهر کدام به نتیجه رسید سپس بعدی را مطرح کنید.

 

4-   اگر در خانه خود ماهواره دارید حتما آن را جمع کنید. اگر می دانستید سریال های ماهواره ای که خانم ها مشتری ثابت آنها هستند چقدر تاثیر دارد که او نسبت به شما بی علاقه شود همین امروز این کار را می کردید.

 

5-   به هیچ وجه مالکیت یا به نام زدن ماشین و ... را برای همسر خود انجام ندهید. این کار در دراز مدت قوامیت شما را از بین خواهد برد.هدیه های کوچک عاشقانه خیلی بیشتر او را خوشحال می کند تا این چیزها.

 

6-   اگر تا به حال چیزی به عنوان لطف یا قدر دانی چیزی به نام او کرده اید مثل ماشین یا خانه یا زمین یا هر گونه مالکیتی که به او حس کند با آن پول خواهد توانست تنهایی زندگی کند حتما هر چه زود تر به بهانه ای که پول نیاز دارید و بدهکار هستید یا .... از او بگیرید و بفروشید و چند وقت بعد مجددا به نام خودتان بخرید. چون در سنین بالا میل جنسی زنان خیلی کم می شود و همین نیازهای مالی است که می تواند او را در خانه نگه دارد.

 

7-   رابطه همسر خود را با مادر و خواهر و خانواده خود جدی بگیرید. اکثر آقایان این رابطه را نادیده می گیرند. به هیچ وجه اجازه ندهید که او به خانواده شما توهین کند و با سردی ها مقابله کنید. غالب شدن زن بر مادر شوهر و خواهر شوهرش شما را در فشار روانی قرار خواهد داد و در نهایت همسرتان بر شما غالب می شود. این رابطه را جدی بگیرید.

 

8-   رابطه با مادرزن راجدی بگیرید. حتی اگر از او خوشتان نمی آید و معتقدید در زندگی شما دخالت می کند ظاهر را حفظ کنید. از دست پخت او تعریف کنید. روز زن را به او تبریک بگویید یا هدیه ای برای او تهیه کنید. گاهی برای احوال پرسی با او تماس بگیرید. مادر زن دارای قدرت زیادی است. حتی اگر همسرتان عاشق شما باشد مادر زن می تواند دخترش را از شما متنفر کند. پس احترامش را نگه دارید. البته اجازه ندهید برای زندگی شما تصمیم گیری کند. تصمیم خودتان را اجرا کنید ولی احترام بگذارید.

 

9-   اگر مایل هستید بچه دار شوید ولی همسرتان قبول نمی کند (با تبلیغات های منفی که بین خانم ها از بچه انجام می شود باعث شده بسیاری از مسیولیت بچه بترسند) او را در عمل انجام شده قرار دهید و بعد ادعا کنید که اتفاقی شده. این قدرتی است که خدا در شما قرار داده. این کار نهایتا صد درصد به نفع خود او تمام می شود و ترس بی موردش خواهد ریخت.

 

10-   کلا هیچگاه خانمتان را برای مشاوره خانواده پیش یک مشاور خانم نفرستید. چون اغلب مشاورانی که خانم هستند حسادت زنانه نسبت به مراجعه کنندگان خود دارند و هر چه او بیشتر در مورد زندگی خود توضیح می دهد این حسادت ها بیشتر می شود و در نهایت این مشاور همسر شما را به جهت منفی سوق می دهد. بهتر است یک بزرگتر یا مرد مطمئنی که خودتان او را می شناسید انتخاب کرده و دو نفری به او مراجعه کنید نه که او را تنهایی بفرستید. مشورت کردن و گفتگو می تواند در سختی ها برای او کمک کننده باشد و مشورت با شخصی غیر از خود شما می تواند به او اطمینان بیشتری بدهد.

 

 ۱۱- خیانت زنان به شوهرشان در اثر تبلیغات سریال های ماهواره یا دوستان مطلقه و ناباب یا زیاد بودن میل جنسی است. اگر فهمیدید همسرتان به شما خیانت میکند ماهواره را جمع کنید گوشی موبایل را از او بگیرید  و برای کم کردن و بی میل کردن زنان به رابطه جنسی، انجام رابطه جنسی بدون معاشقه و تحریک شدن قبلی خیلی موثر است.


 12- یکی از لایل اصلی اختلاف بین زن و شوهر ها و اینکه زن شما به شما همراه نمیشود این است که با مادر شما سازگاری ندارد.

اشتباه نکنید. اینکه مادر شما عاشق شما هست دلیل بر این نمیشود که عاشق زن شما هم هست. اتفاقا حسادت در همه زن ها وجود داره و در بسیاری اوقات مادرها به عروسشان حسودی میکنند چون میبینند که پسرشان زنش رو دوست دارد و ایشان را بغل می کند.

اگر دیدید همسر شما از مادر یا خواهر شما شاکی هست خودتان را کنار نکشید. یک جلسه تشکیل دهید دو طرف حرف هایشان را بزنند و در آخر آنها رابا هم آشتی دهید بگید روی هم را ببوسند.


13- بسیاری از زنها هر دعوایی که رخ می دهد مهریه را پیش می کشند و عند المطالبه بودن مهریه قدرت شما را در مقابل ایشان از بین می برد. برای جلوگیری از این مشکل یک مدتی رمانتیک و مهربان باشید و نامه های عاشقانه بنویسید و در کیف او قرار دهید. خودتان را کنترل کنید که اصلا عصبانی نشوید.

پس چند ماه از او بخواهید که به محضر بیاید و عند المطالبه را تغییر دهید یا میزان مهریه را کم کنید که قابل اجرا گذاشتن نباشد و به جای آن سفرهای خارجی یا چیز دیگری قرار دهید که ایشان هم راضی باشد. اگر قبول نکرد که بیاید به او بگویید بین من و مهریه یکی را باید انتخاب کنی یا طلاق بگیر و مهریه صد سکه و قسطی که برای من پرداختش راحت است یا اینکه بیا محضر و مهریه را تغییر بده که برای من قابل پرداخت باشد. اسم طلاق بیاید قبول می کند.



خلاصه اینکه رمانتیک باشید و در عین حال قاطع. اگر واقعا دوست دارید قلبا عاشق شما باشد باید رمانتیک باشید. زنان گاهی در ظاهر گریه و شکایت و مخالفت راه می اندازند اصلا گوش ندهید. اگر گریه افتاد او را نوازش کنید و با او درد دل و گفتگو کنید ولی فقط جنبه حرف زدن داشته باشد تا او آرام شود و تاثیری در نظر و فکر شما نداشته باشد.  با او مشورت بکنید ولی در نهایت تصمیم نهایی را خودتان بگیرید و این کار به نفع او تمام می شود و احساس می کند همسر قوی تری دارد.

زنان دوست دارند هدایت شوند، دوست ندارند خودشان راه را پیدا کنند.

 

 


نظرات()   
   

بی‌خیال‌ترین مادر دنیا، آتش‌نشانان را متعجب کرد


در حالی که جان یک کودک ۱ ساله به‌علت گرفتار شدن در داخل یک خودرو و گرمای طاقت فرسا در خطر بود، مادر وی بیشتر از اینکه به فکر فرزندش باشد به مال و منالش فکر می کرد.

 هنگامی که ماموران آتش‌نشانی چین در محل حادثه حاضر شدند و قصد داشتند تا جان این کودک را نجات دهند، با سوال عجیب این زن مواجه شدند.وی از ماموران پرسید: " تعمیر کدام یک از شیشه های ماشین برای او هزینه کمتری خواهد داشت؟ بعد از اینکه آتشنشانان به این زن گفتند که تعمیر شیشه های سمت مسافر، ارزان تر خواهد بود این زن اجازه داد تا همان شیشه را شکسته و جان کودک را نجات دهند.


نظرات()   
   

دبیر کمیته استعدادیابی فدراسیون وزنه‌برداری از برگزاری جشنواره استعدادیابی دختران در سال جاری خبر داد.

سید علی شاهرخی در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا خاطرنشان کرد: از سال 93 که در این کمیته فعال می‌کنم، برنامه‌های خوبی داشته‌ایم و کشور را به شش منطقه تقسیم کرده‌ایم و سه ماه یکبار به استان‌ها می‌رویم و با کمک هیأت‌های استانی و آموزش و پرورش استعدادیابی می‌کنیم.

وی ادامه داد: سال گذشته نیز برای نخستین بار جشنواره استعدادیابی در رده سنی نونهالان را در شهرستان گرگان برگزار کردیم که استقبال خوب بود و 20 وزنه‌بردار انتخاب کردیم و قصد داریم آنان را برای المپیک 2024 آماده کنیم.

شاهرخی تصریح کرد: این وزنه‌بردارها زیرنظر فدراسیون هستند و هر چند ماه یک بار به اردو می‌آیند و با برنامه‌ریزی درازمدت تلاش می‌شود که در آینده موفق شوند.

دبیر کمیته استعدادیابی فدراسیون وزنه‌برداری یادآور شد: امسال هم بعد از ماه مبارک رمضان این جشنواره به احتمال زیاد در استان مرکزی برگزار می‌شود و هر استان هشت سهمیه دارد.

وی با اشاره به تأیید لباس بانوان ایران توسط فدراسیون جهانی وزنه‌برداری، تصریح کرد: با پیگیری‌های فدراسیون کشورمان و طراحی لباس مناسب و باحجاب و موافقت فدراسیون جهانی از امسال شاهد شروع فعالیت بانوان کشورمان در این رشته خواهیم بود.

شاهرخی با بیان اینکه هیأت‌های استانی می‌توانند نواب رئیس بانوان را انتخاب کنند، افزود: در آینده کلاس‌های آموزشی مربیگری و داوری برگزار می‌شود و بعد از آن نیز جشنواره استعدادیابی دختران را در سال جاری برای نخستین بار برگزار خواهیم کرد.

دبیر کمیته استعدادیابی فدراسیون وزنه‌برداری در پایان گفت: خوشبختانه فدراسیون در بحث استعدادیابی و کار روی پایه‌های توجه ویژه‌ای دارد و در این راستا اقدامات خوبی در استان‌ها نیز انجام داده است.


تحلیل:

ریس جمهور روحانی در سلسله اظهارات غلط خود بیان داشته اند : سی سال پیش ورزش بانوان (زنان) قابل تصور نبود اما اکنون زنان از قهرمانان هستند!
تفکر تفکری بود که با لب اسلام نمی خواند. برخی ظواهر اسلام بر لب اسلام پیروز شده بود!


انجمن حمایت از حقوق مردان:

بله نعوذ باالله لابد فاطمه زهرا و حضرت زینب قهرمان ورزش اسب سواری و شنا بوده اند و همچنین در شمشیر زنی نیز نایب قهرمان عرب بوده اند. منتها از آنجایی که درست از سی سال پیش به یکباره یک سری ظواهر بر لب اسلام پیروز شده بود ورزش و قهرمانی های زنان آن هم با حجاب کامل (کافی است در اینترنت سرچی کنید و فیلم و عکس های آن را ببینید تا به گناه نیفتید...) نیز متوقف شده بود.

3 نکته حایز اهمیت:

1- بر خلاف گفته ریس جمهور ما که بوی ناپختگی و زن گرایی می دهد امروز ظواهر غربی لب اسلام را پشت خود مخفی کرده است.
2- اگر ما تمایل داریم که آزادی ها و ارزش های غربی را تحت لقای اسلام به خورد ملت بدهیم و روشنکفری غربی را نهادینه کنیم چرا باید این همه سال به خودمان سختی می دادیم و بعد از ارتحال بنیان گذار این انقلاب و شهادت سران انقلاب که لب اسلام مورد نظر انقلاب  (که صد درصد اسلام آمریکایی نبود) را خیلی بهتر می دانستند این کار را بکنیم؟

3- عجب تقارب عجیبی بین اسلام و بیانات رهبری با این سخنان و تحلیل های ریس جمهوری و آنچه که تحت لقای لب اسلام نهادینه می شود وجود دارد!


نظرات()   
   

فمینیسم

واقعیت امروز جامعه ما این است که بسیاری از دختران مجرد، از نظر تحصیلات و حتی جایگاه شغلی و اجتماعی یک سر و گردن بالاتر از پسران مجرد قرار دارند و رفته‌رفته بر این برتری افزوده می‌شود. این تعاریف و ویژگی‌ها البته مربوط به موقعیت اجتماعی دختران است و اگر وارد زندگی خصوصی و شخصی آنها بشویم، خواهیم دید تا حدی از وضعیت موجود گلایه‌مند هستند و این گلایه در برخی از آنها پررنگ‌تر و بیشتر است.


به گزارش وطن امروز،دختران مجرد و پسران مجرد؛ هر دو در صفت و عنوان «مجرد» مشترک هستند اما دلیل مجرد ماندن‌شان از زمین تا آسمان تفاوت دارد. اولی‌ها معمولا از خواستگار استقبال می‌کنند و دومی‌ها تقریبا از خواستگاری فراری هستند. بسیاری از آنها می‌گویند حاضرند با هر شرایطی کنار بیایند اما اینها نمی‌توانند چنین چیزی را باور کنند! اولی‌ها به جایی رسیده‌اند که دیگر عنوان «جنس دوم» را همراه ندارند اما دومی‌ها احساس می‌کنند این دو شماره نمی‌توانند به این سادگی‌ها کنار یکدیگر قرار گیرند.

در سال‌های اخیر دخترها توانسته‌اند به مدارج بالای علمی دست یابند و پسرها را با قدرت هرچه تمام‌تر پشت سر بگذارند. آمار قبولی دختران در کنکور مقطع کارشناسی، در برخی سال‌ها بسیار بیشتر از پسران بود و این برتری همچنان مشهود است؛ تا جایی که صندلی‌های بسیاری در کلاس‌های دانشگاه به دختران اختصاص دارد و در این کلاس‌ها پسران در اقلیت هستند.

یک طرف ازدواج نیست!

واقعیت امروز جامعه ما این است که بسیاری از دختران مجرد، از نظر تحصیلات و حتی جایگاه شغلی و اجتماعی یک سر و گردن بالاتر از پسران مجرد قرار دارند و رفته‌رفته بر این برتری افزوده می‌شود. این تعاریف و ویژگی‌ها البته مربوط به موقعیت اجتماعی دختران است و اگر وارد زندگی خصوصی و شخصی آنها بشویم، خواهیم دید تا حدی از وضعیت موجود گلایه‌مند هستند و این گلایه در برخی از آنها پررنگ‌تر و بیشتر است.

امروز بسیاری از دختران در آرزوی تشکیل زندگی و همسرداری و فرزندپروری هستند اما آنچه می‌تواند به این آرزو جامه عمل بپوشاند، اراده‌ای است که باید در نیمی از افراد جامعه مجردان (یعنی پسران) به وجود ‌آید. بسیاری از پسرها اما نه تحصیلات بالا در حد دختران دارند و نه از موقعیت شغلی مناسبی برخوردار هستند؛ چراکه بازار کار و موقعیت‌های شغلی که قبلا در اختیار پسران بود، به مرور از دست آنها خارج و به دختران واگذار شد.

اما آیا می‌توان به پیشرفت دختران خرده گرفت؟ مگر جز این است که دختران به دنبال رسیدن به حقوق خود و برابری با پسران هستند؟ آیا گذر سریع از بافت سنتی و البته ملی و بومی جامعه ایران و شبیه شدن به سبک زندگی مدرن و پست‌مدرن (که در جامعه اروپایی در جریان است) ایراد دارد؟!

ماهواره و راه‌های اشتباه

معضل مجرد ماندن جوانان از زمانی آغاز شد که عده‌ای بدون توجه به بافت فرهنگی ایران، شعارهای گسترده و فراگیر درباره حقوق دختران و زنان مطرح کردند و تلاش آنها این بود که موقعیت‌های شغلی و تحصیلی هرچه سریع‌تر در اختیار خانم‌ها قرار گیرد.

این خواسته‌ها به مدد همراهی شبکه‌های ماهواره‌ای که اتاق فکر آنها در کشورهای غربی و آمریکایی است، یکی پس از دیگری فراهم شد و کار به جایی رسید که آمار دانشجویان دختر در بسیاری از کلاس‌های دانشگاهی از پسران بیشتر شد.

با این حال، وقتی مسؤولان وزارت علوم و سیاستگذاران حوزه آموزش قصد داشتند این روند را متعادل کنند و به پسران نیز میدان بدهند، با مخالفت و اعتراض گسترده شبکه‌های ماهواره‌ای مواجه شدند و این اتهام به آنها وارد شد که حقوق زنان را نادیده می‌گیرند! بنابراین دختران همچنان پله‌های ترقی را در جاده و مسیری طی کردند که در آن خبری از جنس مخالف نبود. اگر در گذشته بنیان بسیاری از ازدواج‌ها در دانشگاه شکل می‌گرفت اما امروز دیگر این امکان فراهم نیست، چراکه یکی از طرف‌های ازدواج از صحنه خارج شده و گوی و میدان فقط در دست یک طرف است! در این میان، دختران هرچند با نگاه برابری جنسیتی پا به میدان گذاشته‌اند و نادیده گرفتن بافت سنتی جامعه ایرانی یک اصل و ضرورت مهم برای آنهاست، اما وقتی سخن از ازدواج می‌شود، دختران تحصیلکرده حاضر به ازدواج با پسری که تحصیلات عالی ندارد نیستند.

اینجاست که خانم‌ها با یک تضاد مواجه می‌شوند؛ یعنی در زندگی اجتماعی قائل به برتری بر جنس مخالف و پیشی گرفتن از او هستند اما وقتی پای معیارهای ازدواج به میان می‌آید ناخواسته و ناخودآگاه دوست دارند مرد زندگی‌شان یک سر و گردن بالاتر از دیگران و خودشان باشد! در چنین شرایطی فقط تعداد بسیار اندک و معدودی از دختران هستند که می‌توانند به این آرزوی باورنکردنی خود برسند و مابقی دختران در طول زندگی مجردی خود یا به دنبال یافتن یک مقصر در خانواده و اجتماع برای مجرد ماندن خود می‌گردند یا با امیدواری و تلاش به راه خود برای یافتن شریک زندگی مناسب و جلب نظر یک پسر موفق و ایده‌آل ادامه می‌دهند؛ امیدی که هرچند بسیار پسندیده و لازمه لحظات زندگی است اما با واقعیت‌ها و شرایط موجود در جامعه بویژه جامعه پسران فاصله دارد؛ فاصله‌ای که حاصل اعتماد جوانان به شبکه‌های ماهواره‌ای غرب است.

دوستی‌هایی که به ازدواج نمی‌رسد

تبلیغ گسترده دوستی با جنس مخالف در دوران مجردی توسط شبکه‌های ماهواره‌ای، موضوع دیگری است که با فرهنگ و بافت فرهنگی و اعتقادی ایرانی‌ها همخوانی نداشته و ندارد. این تبلیغات آنچنان در ۲ دهه گذشته شدت گرفت که دوستی با جنس مخالف در دوران مجردی را به یک نیاز اساسی در برخی دختران و پسران تبدیل کرد؛ موضوعی که جایی در باورهای خانواده‌های ایرانی نداشت و هنوز هم ندارد. تبلیغ این دوستی‌ها آنقدر بود که پسران را از احساس نیاز به ازدواج رها کرد و حتی در موارد زیادی شاهد سوءاستفاده پسران از این نوع دوستی‌ها بوده‌ و هستیم. به همین خاطر است که بسیاری از دوستی‌های دختران و پسران به ازدواج نمی‌رسد؛ یعنی یا خانواده‌ها با چنین ازدواجی موافق نیستند و آن را با فرهنگ ایرانی ناهمگون و غریبه می‌دانند یا اینکه پسران با توجه به نگاه فرهنگی غالب بر جامعه، در نهایت نمی‌توانند با ازدواجی که بنیان آن بر دوستی است کنار بیایند. نمی‌خواهیم بگوییم دختران در این شرایط مقصر هستند؛ بلکه علت و ریشه اصلی این معضلات را باید در شبیخون فرهنگی جست‌وجو کرد که آرام‌آرام با تحمیل خود به افکار جوانان، آنها را به بن‌بست‌هایی کشانده که خروج از آنها نیازمند پرداخت هزینه از سوی همین جوانان است!

پسرهای پایین‌تر از خودم را درک نمی‌کنم

مرضیه دختر مجرد ۳۴ ساله است و مدرک کارشناسی در رشته شیمی دارد. او می‌گوید: «مدرک لیسانس را زمانی گرفتم که هنوز تحصیلات تا این حد فراگیر نشده بود. به سختی درس خواندم و به سختی در کنکور قبول شدم. ۴ سال را با بهترین و سختگیرترین استادها گذراندم و بلافاصله جذب بازار کار شدم».

مرضیه ادامه می‌دهد: «در زندگی چیزی کم ندارم، پول هست، کار هست، موقعیت اجتماعی هست اما مجرد بودنم واقعا آزارم می‌دهد. در کمتر جمع فامیلی یا دوستانه هست که کنایه‌ای به خاطر مجرد بودنم نشنوم! اگر حرف فامیل نبود، مشکلی با مجردی نداشتم».

وی می‌افزاید: «دخترهایی که در فامیل ما درس نخوانده‌اند و بی‌خیال دانشگاه شده‌اند، خواستگارهای بیشتری از من دارند و دست‌شان برای انتخاب باز است. اما خواستگارهای من کم هستند و ضمنا من نمی‌توانم به سادگی به آنها جواب مثبت بدهم. چون وقتی درس می‌خوانی و مدرک دانشگاهی می‌گیری، واقعا نمی‌توانی حرف‌ها و خواسته‌های یک پسر دیپلمه را درک کنی».

مرضیه این سوال را از خودش طرح می‌کند که «ادامه تحصیل بهتر بود یا ازدواج؟!» او می‌گوید: «من در ۳۴ سالگی نمی‌توانم پاسخی برای سوال خودم بیابم و از تصمیمی که ۱۰ سال قبل گرفتم دفاع کنم». او در پاسخ به این سوال که نقش شبکه‌های ماهواره در ایجاد وضعیت کنونی چه بوده است، اظهار می‌دارد: «متاسفانه خودم مشتری برخی از این شبکه‌ها بودم و ناخودآگاه از برخی دیالوگ‌ها و نقش‌های ارائه‌شده در محصولات آنها تقلید می‌کردم. مجرد ماندن، موضوعی است که مدام از سوی این شبکه‌ها به عنوان ارزش معرفی می‌شود و حال که جوانی‌ام را پشت سر گذاشته‌ام و وارد دوران میانسالی شده‌ام، می‌فهمم که آدرس ماهواره اشتباه بود!»

خانم دکتر با من ازدواج نمی‌کند!

میثم پسر مجرد ۳۶ ساله است. او به‌تازگی مدرک دکترای خود را گرفته و جایگاه شغلی بسیار خوبی دارد. میثم درباره علت مجرد ماندنش تا امروز می‌گوید: «وقتی دانشجوی مقطع کارشناسی بودم ۲ بار به خواستگاری رفتم و از هر ۲ جواب منفی گرفتم. یکی از آنها به ‌موقعیت مالی من ایراد گرفت و دیگری که مدرک کارشناسی ارشد داشت گفت نمی‌تواند با من ازدواج کند».

او می‌افزاید: «حالا اما شرایط تفاوت کرده است. من که روزگاری به فکر ازدواج بودم حالا سختگیرتر شده‌ام. هم پول دارم و هم مدرک تحصیلی و هم شغل خوب؛ اما از ازدواج می‌ترسم. چند وقت پیش از یک خانم که مثل خودم مدرک دکترا دارد خواستگاری کردم اما بعد از چند جلسه صحبت، متوجه شدم آن خانم به خاطر موقعیت شغلی بهتری که دارد حاضر به ازدواج با من نیست».

میثم می‌گوید: «من هم دیگر نمی‌توانم و نمی‌خواهم با دختری که مدرک لیسانس دارد ازدواج کنم چون احساس می‌کنم نمی‌توانیم حرف‌های همدیگر را بفهمیم. ادامه تحصیل برای من خیلی خوب بود و موقعیت اجتماعی خوبی برایم ایجاد کرد اما از سوی دیگر کاستی‌هایی را به همراه داشت که الان به این سادگی نمی‌توان آنها را به دست آورد».

قربانی شعارهای پوچ شدیم

احمد جوان مجرد ۳۵ ساله است. به قول خودش دیگر با این سر بی‌مو نمی‌تواند نظر مثبت دخترها را جلب کند! او به بیان دردها و مشغله‌های ذهنی پسرهای متولد دهه ۶۰ می‌پردازد: «همیشه تصور می‌کردم خیلی زود ازدواج می‌کنم و برای انتخاب همسر مشکلی ندارم. فقط یک چیز را پیش‌بینی نمی‌کردم که آن هم تغییر ناگهانی سبک زندگی بود. این تغییر تمام برنامه‌ها و افکار مرا نابود کرد. انتظارم این بود که دخترهای متولد دهه ۶۰ از این تغییرات تاثیر نپذیرند تا ما پسرها بتوانیم انتخاب خوبی مطابق با ایده‌آل‌هایی که با آنها بزرگ شده‌ایم، داشته باشیم».

احمد ادامه می‌دهد: «اما این موج تغییر که توسط شبکه‌های ماهواره‌ای ایجاد شده بود، بیشتر پسرها و دخترهای دهه ۶۰ را هم با خود برد؛ بویژه دخترها را؛ ما هم در یک خانواده سنتی با آداب و عقاید خاص بزرگ شده بودیم و مادرم می‌گفت سبک زندگی دخترهای امروزی با ما جور نیست. راهی دانشگاه شدم و آنجا در کنار درس خواندن نیم‌نگاهی هم به ازدواج داشتم تا شاید بتوانم دختری مطابق با فرهنگ خانواده خودم پیدا کنم. اما راستش را بخواهید خیلی سخت بود، چراکه دخترها و پسرها به بهانه‌های مختلف و به خاطر چیزهایی که تازه مد شده بود، با هم ارتباط عاطفی برقرار می‌کردند و در مسیرهایی قرار داشتند که مطابق پسند و میل من و خانواده‌ام نبود».

او اینچنین به صحبت‌های خود پایان می‌دهد: «مشکل نسل من این است که نتوانست «خودش باشد و خودش باقی بماند». نسل من مدام با تبلیغات این‌طرف و آن‌طرف رنگ عوض کرد. برخی از افراد هم‌سن و سال من قربانی حرف‌ها و شعارهایی شدند که از آنسوی آب‌ها می‌آمد و توخالی و پوچ بود».


نظرات()   
   

همجنسگرایی در ورزش زنان

ما در این سایت بارها از همسان سازی زن و مرد در تمامی عرصه ها و عاقبت آن صحبت و انتقاد کردیم و نسبت به کسانی که خواستار امتیازات ویژه برای زنان بوده اند تا زن و مرد را همسان کنند توصیه کردیم که از این کار خود دست بکشند.
مشاهده رفتار های اجتماع و گزارش های منتشر شده که طبعا بسیاری از آنها شاید سری هم باشد، دقیقا تحلیل های ما را تایید می کند!

********************************
روزنامه «قانون» نوشته است: همواره در تاریخ زندگی بشر، حداقل تعریفی که از خانواده وجود داشته چیزی غیر از پیوند یک زن و یک مرد جهت تولید نسل و نگهداری از فرزندان و رشد دادن آنها نبوده است. هم‌اکنون در قرن حاضر نظام غرب به تلاش برای دگرگون سازی این تعریف غریزی دست زده و به تدریج در حال زمینه‌سازی برای این تحریف بزرگ است.

مشکل روابط نامتعارف جنسی در ورزش ایران تابویی است که مدت‌ها کسی به آن نپرداخته است؛ اتفاق ناگواری که برخی معتقدند پرداختن به آن هم اخلاقی نیست.

در این گزارش قصد داریم به وجود این پدیده در فوتبال و فوتسال بانوان اشاره کنیم. هضم این اتفاق اگرچه مشکل است ولی مدارکی وجود دارد که آن را ثابت می‌کند. در این‌که این پدیده همه‌گیر نیست، شکی وجود ندارد. بانوان شریف و ورزشکار کشورمان با وجود تمام مشکلات و کمبود امکانات به دنبال موفقیت و پیشرفت هستند. بارها در روزنامه قانون از آن‌ها گفت‌وگوهایی منتشر و تحسینشان کردیم. در این میان اما برخی هستند که با اقدامات خود می‌خواهند نام و کار ورزشکاران کشورمان را زیر سوال ببرند. مخاطب تمام این گزارش همین ورزشکارانند.

در این گزارش قصد نداریم افشاگری کنیم بلکه هدف ما این است که جامعه ورزش بانوان را از وجود برخی افراد بری کنیم تا خانواده‌های ایرانی با خیالی راحت‌تر فرزندانشان را به سمت ورزش بفرستند.

پرونده به کمیسیون اصل 90 رسیده!

وجود روابط نامتعارف در برخی ورزشکاران بانوی کشورمان مدتی است که شنیده می‌شود. اگر با این حوزه سر و کار داشته باشید کاملا در جریان آن قرار خواهید گرفت. ورزش بانوان به دلیل آنکه کمتر مورد توجه رسانه‌ها قرار می‌گیرد، این روزها درگیر یک معضل شده که نام آن «همجنسگرایی» است.

عبدالرحمن شاه‌حسینی که این روزها سرگرم بررسی گزارش کمیسیون اصل 90 در ارتباط با آلودگی‌ها در ورزش ایران است، در این‌باره به «قانون» می‌گوید: «پرونده همجنسگرایی در فوتبال و فوتسال بانوان این اواخر به دست ما رسیده و مفتوح است. این گزارش 80-70 صفحه است و به زودی بررسی می‌شود».

شاه‌حسینی که تمایلی به ارائه توضیح بیشتر در این‌باره نداشت، در ادامه گفت: «یکی از مراجع نظارتی گزارشی را در این‌باره به ما داده که همراه با تصاویری است، پرونده این گزارش مفتوح است و در کمیسیون اصل 90 مجلس بعدی بررسی خواهد شد؛ البته این گزارش خام است و نیاز به بررسی‌های بیشتر دارد».

این صحبت‌ها باعث شد تا به سراغ موارد بیشتری در این موضوع برویم؛ بانوان تیم ملی فوتبال و فوتسال تمایلی به صحبت درباره این ماجرا نداشتند و البته تعداد معدودی از آن‌ها اطلاعاتی در اختیارمان گذاشتند که بررسی آن‌ها جالب است. متأسفانه این بانوان اجازه ندادند نامشان را منتشر کنیم ولی نقل‌قول‌هایشان را می‌توانید در ادامه بخوانید. یکی از ملی‌پوشان فوتبال در همان ابتدای صحبت‌هایمان در این‌باره گفت: «وارد این ماجرا نشوید، این قصه سر دراز دارد».

او در ادامه ترجیح داد سکوت کند و درباره برخی از هم‌تیمی‌هایش صحبتی نکند. شاید بد نباشد اگر بدانید یکی از بانوان تیم ملی فوتسال هم که در روزهای اخیر جنجال‌های زیادی به وجود آورده، درگیر شایعاتی از همین جنس است؛ شایعاتی که البته قطعاً صحیح نیست.

برخی می‌گویند دلیل کنار گذاشتن او از تیم ملی و البته جنجال‌های فراوانی که به وجود آمد، همجنسگرایی‌اش با یکی دیگر از بانوان معروف تیم ملی فوتسال است. او در این‌باره به «قانون» می‌گوید: «اگر این مسأله وجود داشت چرا در بازی‌های جهانی حضور داشتم؟ برای ذهن بیمار این دوستان باید تأسف خورد».

به هر ترتیب برخی از جمله شاه‌حسینی می‌گویند این اتفاق در فوتسال بانوان وجود دارد، یکی دیگر از بانوان تیم ملی فوتسال در این‌باره می‌گوید: «من نمی‌گویم همجنسگرایی در بین برخی ورزشکاران بانو وجود ندارد، بله وجود دارد ولی واقعاً همه‌چیز در حد شنیده‌هاست، من چیزی در این‌باره ندیده‌ام».

او در ادامه می‌گوید: «چند وقت پیش این ماجرا سر و صدای زیادی به راه انداخته بود و حتی کار به جایی رسید که در فدراسیون اخطارهایی به برخی بازیکنان دادند به عنوان مثال گفتند حق ندارید موهای سرتان را پسرانه بزنید یا به نوع پوششمان ایراد گرفتند».

این ملی‌پوش در پایان اظهار می‌کند: «به هر حال برخی ورزشکاران اقداماتی انجام می‌دهند که چون دور از رسانه‌ها هستند، دیده نمی‌شود. البته این را هم بگویم که موضوع همجنسگرایی یا دو جنسه بودن به صورت خیلی معدود دیده می‌شود ولی وجود دارد، به عنوان مثال برخی از بانوان ما دوست دارند عمل کنند و پسر شوند چون دوجنسه هستند ولی خانواده‌هایشان این اجازه را به آن‌ها نمی‌دهند».

نگاه آخر

از بعد روانشناختی فرد همجنس‌گرا یک فرد پذیرنده است که آماده پذیرش هرگونه خواسته و دستوری است. با نگاهی به زندگی افراد همجنس‌باز معروف به‌خصوص در عرصه هنر و سیاست به خوبی مشخص است که این افراد تا چه اندازه در خدمت نظام سیاسی و فرهنگی غرب هستند.

به هر ترتیب همجنسگرایی در فوتبال و فوتسال بانوان اتفاق عجیبی است که خوشبختانه در حال پیگیری است. شاه‌حسینی و دستگاه قضا حالا درگیر ماجرای ناگواری شده‌اند. انتظارها این است که آن‌ها با قاطعیت به این ماجرا ورود کنند و ورزش ایران را از لوث وجود برخی آلودگی‌ها پاک کنند. کمیسیون اصل 90 باید ورای تصمیمات مصلحتی به دنبال جلوگیری از این اتفاق باشد تا مبادا دامن بانوان پاک ورزشکار ایران زمین آلوده به این اتفاقات شود.


نظرات()   
   

کاریکاتور فقیر و غنی
انکار نیازهای حیاتی یکی از بارزترین مصادیق کفر بشر است. کسی که نیازش را به آب و غذا نفی می کند. کسی که میل جنسی اش را انکار کند و رهبانیت پیشه کند. کسی که به دلیل فقر ناشی از ظلم، حاضر است که نیازهای حیاتی خود را انکار کند اما با ظلم مبارزه نکند. امروزه بسیاری از جوانان به شکلی دارند نیازهای خود را انکار می کنند و یا مخفی می کنند و همین باعث ظلم شدن به انهاست. قانع بودن و توسری خور بودن دلیل دینداری معرفی شده است که اتفاقا کاملا برعکس است. فقر را گردن تقدیر و آسمان و ... انداختن توجیه ظلم است زیرا اسمان و تقدیر از انسانها جدا نیست و خدا هم از انسان جدا نیست و مکانی در آسمان ندارد بلکه از رگ گردن به انسان نزدیکتر است. توجه داشته باشیم که برخی تا حدی نیازهای خود را انکار می کنند که باور می کنند که بدون آب و غدا زنده اند!!!! مانند عده ای از روحانیون که همچنین تصوری دارند و به همین منظور دست به سیاه و سفید نزده و دستشان به روی مردم(در گذشته) و امروز به روی دولت دراز است. به همین دلیل است که روحانی آبدارچی یا روحانی با مشاغل سخت به ندرت دیده می شود. زیرا فردی که ادعای زندگی ماورای دنیایی دارد اصلا گمان نمی برد که آب و غذایی می خورد که به ازای آن کار کند یا نیاز حیاتی شخص دیگری را تامین کند.
اولین راه مبارزه با فقر و ظلمی که منحر به فقر شده، انکار نکردن نیازهای خودمان است. همین انکار نیازها باعث شده که برخی احساس می کنند نیاز به خوردن آب و غذا ندارند و یادشان بروند که با خوردن آب و غذاست که زنده اند. لذا همین احساس را برای دیگران هم پیدا می کنند و باعث می شود در جهت رفع نیازهای حیاتی دیگران اقدامی نکنند که اولین عامل فقر است. فقر انکار و یا نادیده گرفتن نیازهای حیاتی در انسان است.
برای امرار معاش، تنها وسیله ارتباط و تعامل با دیگران است و انسانها از این لحاظ کاملا به هم وابسته بودند و هستند. هر چند برخی انسانها به دلیل کفر، نیاز خود را به دیگران انکار می کنند اما حقیقت چیز دیگری است. در طول تاریخ هر کس که فکر کرد که روزی اش از طریق تعامل با دبگر انسانها به دست نمی اید در صدد حذف دیگران و استثمار آنها بر آمد و البته استثمار شدگان نیز باید متوجه باشند که در ازای تامین نیاز اساسی برای یک نفر،  خودشان نیز باید یک رفع نیاز اساسی را از طرف مقابل  بگیرند. در تمدن مدرن انسانهای زیادی هستند که به ازای تامین نیازهای حیاتی خود هیچ نیاز حیاتی از کسی برطرف نمی کنند که این عامل فقر و ظلم وحشتناک امروزی به ویژه در ایران  است. چون در جوامع مدرن غربی، اعمال زور در همان سیستم انحرافی اوضاع را در حد بقای زندگی همه انسانها فابل تحمل کرده است اما در ایران این نیز وجود ندارد. برای این امر می توان بسیاری از مشاغل امروزی را مثال زد: کارمند صدا و سیما، کسی که هیچ نیاز حیاتی از کسی بر طرف نمی کند اما خودش نیاز حیاتی اش برطرف می شود. وی حقوق خود را از فرایند اکتشاف و استخراج نفت می گیرد اما خود کاری میکند که هیج ارتباطی با منبع روزی خود ندارد. مثل اینست که من در باغ یک نفر به عنوان باغبان کار کنم و بعد دستمزدم را از صاحب باغ دیگری دریافت کنم و این یک نوع نابجایی است و نابجایی هم ظلم است. شاید کارمند صدا و سیما یا بسیاری از کارمندان دیگر دولتی اعتراض کنند که به ازای کاری برای دولت از دولت پول می گیرد. اما آنها هیچ نیاز حیاتی از کسی را رفع نمی کنند اما خود نیاز حیاتی خود را رفع می کنند. این نوعی عدم توازن در سیستم روزی رسانی ایجاد می کند و عده ای را از سیستم روزی رسانی جدا می کند و چرخه تعامل انسانها در جهت رفع نیازهای حیاتی یکدیگر کامل نمی شود. درست مثل فردی که در خیابان می رقصد و انتظار دارد بابت این کار پولی بگیرد که البته این فرد بسیار محق تر است چون به دلیل بیکاری یا از سر ناچاری این کار را می کند.
مشاغل ضد کار زیادی هم وجود دارد. پس علاوه بر واژه بیکار باید واژه ضد کار هم تعریف کرد. بیکار کسی است که کار نمی کند و امرار معاش می کند مثل همان باغبان منتها به این صورت که  به عنوان باغبان به جایی برود اما هیچ کار نکند و مزد باغبانی دریافت کند. اما ضد کار کسی است که فعالیت هم می کند اما فعالیتش در جهت نان بری از انسانهاست. یعنی فعالیتش نه تنها نیاز حیاتی از کسی رفع نمی کند بلکه امکان تحقق نیاز حیاتی را نیز از دیگران صلب می کند. مثل بسیاری از مسئولین و مشاغلی که شرایط زندگی را پیچیده می کنند و مشاغل را بسیار محدود تر و پیچیده تر می کنند یا اغلب زنان شاغلی که جای مردان را اشغال کرده اند و به یمن حمایت های کثیف دولت و فمینیست ها روز به روز به تعداد آنها افزوده می شود. یا مشاغلی فوت و فن گرایانه که شرایط  امرار معاش را روز به روز پیچیده می کند. مکتب فمینیسم هم در واقع زاییده تولید مشاغلی بود که زنانه بود.
مشاغل سودا گرایانه هم زیاد داریم که از طریق ایجاد نیاز کاذب در مردم امرار معاش می کنند مانند تولید کنند گان و قاچاقچیان مواد مخدر ، بسیار از کارخانه های تولید کننده کالاهای لوکسی که بشر در طول تاریخ هرگز بدان نیاز نداشته است، و بسیاری از پزشکان و وکلا و مشاوران و بیمه ها و  ... که از طریق ایجاد نیاز کاذب در انسانها و یا رعب و حشت در انسانها امرار معاش می کنند. برای همین پزشکان در ایران از مرض مردم لذت برده و از سالم بودن مردم هویت خود را از دست داده می بینند.البته موضوع پزشکان باز در برخی کشورهای غربی مثل آلمان و سوئد بهتر است. در انجا پزشکان ( برای هر منطقه پزشکان معینی تعریف شده که در مواقع اضطراری مانند آتش نشانی به آننها تلفن می شود) حقوق ثابت دریافت می کنند و لذا امرار معاشان به تعداد بیمار ربط ندارد و تازه به نفعشان هست که بیمارن کم باشند تا کمتر به دردسر بیفتند. پزشکی متعهد هم در ایران چنین پیشنهادی داد و در این جهت پیگیری کرد اما توسط برخی پزشکان خائن این کشور که تعدادشان بسیار زیاد است با ضربات چاقو به قتل رسید.
لذا یک دلیل اصلی فقر  و بیکاری عدم ارتباط و تعامل درست بین انسانها در برآورده کردن نیازهای حیاتی یکدیگر  است. توجه داشته باشیم این علت کاملا انسانی است و به ماورای طبیعه ارتباطی ندارد و اگر سرزمینی دچار قحطی هم بشود به دلیل هوشمند بودن طبیعت (طبیعت هم مامور خداست) است زیرا طبیعت وقتی ببینید که انسان از ان استفاده نمی کند و تمام نعمتهایش به تعداد محدودی از جامعه می رسد و هدر می رود لذا دیگر به بشر سرویس نخواهد داد. در ضمن باید دانست که بیکار تنها آن کسی نیست که کاری ندارد و در خانه مانده و بدون کار امرار معاش می کند بلکه بسیاری از افراد علیرغم داشتن به اصطلاح کار در اصل بیکار هستند و یا ضد کار. در پستهای آینده با همین نام، این موضوع به صورت عمیق بررسی خواهد شد و دلایل استثمار مورد بحث قرار خواهد گرفت.

اصناف


نظرات()   
   

بهائیت


مدتی است که به فعالیت ها و سایت ها  و خواسته های فعالان حقوق زن ، نشریه های توقیف شده فعالیت هایشان در دانشگاه های مختلف، مقاله پراکنی ها و تحقیق های جهت دار آنها در دانشگاه می نگرم. همیشه برایم این جای سوال وجود داشته است که در اندیشه اینها که خواستار برابری حقوق بین زن و مرد تحت لقای عناوین فریب دهنده حمایت از حقوق زنان و کودکان، جلوگیری از ظلم به زنان ، عدالت جنسیتی و ... هستند چه تناسبی با اسلام می تواند داشته باشد تا جایی که بسیاری از خواسته های آنها نتاقض اساسی و واضح با آیات کلام الله مجید دارد؟!!!

اسلام که دین عدالت است چگونه است که با عدم تناسب بین حقوق و وظایف جور در می آید که فمینیست های ایرانی تحت لقای اسلامی مشتبه خواستار برابری بین زن و مرد هستند در حالی که حقوق و وظایف آنها یکسان نیست؟ چگونه می شود بدون دست زدن به وظایف زنان و حتی کاستن آن خواستار حقوق برابر آنها با مردان شد؟!!!!

چگونه است که خواسته های پلیدشان را منطبق با اسلام می دانند و خواستار تغییر احکام الهی هستند تا اسلام را طبق خواسته های خود تعریف کنند؟!!!

شب گذشته (شب هفتم شعبان 1437 هجری قمری) در خواب مردی روحانی را دیدم که گفت من جواب سوال تو را می دانم. گفتم کدام سوال؟ خندید و گفت اگر می خواهی بدانی دشمنان امام زمان عج و کسانی که کمر به گمراهی زنان و خانواده و به شیشه گرفتن خون شما مردان بسته اند چه کسانی هستند و فتیله آنها از کجا می سوزد آن را در بهائیت ضاله جستجو کن.

صبح که از خواب بیدار شدم گوشی را برداشتم. من قبلا فقط شنیده بودم که بهائیت یک فرقه ضاله است که فعالیت هایی را در کشور انجام می دهد. اصلا نمی دانستم که عقاید آنها چیست. خلاصه گوشی را برداشتم و کلمه بهائیت را جستجو کردم.

به نتایج خوفناکی رسیدم که یکی از آنها بر خلاف قرآن کریم زن و مرد را به لحاظ حقوق برابر می دانست حتی اگر وظایف آنها مختلف باشد!

مثل اینکه در یک شرکت همه یک اندازه حقوق بگیرند خواه هر سمت و هر وظیفه ای داشته باشند!

در تعجب فراوانم از اینکه آنطور که میدانیم از زمانهای قبل ز انقلاب مومنین از جمله نواب صفوی و روحانیون همیشه به حکومت های وقت توصیه میکردند که جلوی تبلیغ اندیشه های مخرب بهائیت گرفته شود.

اما حالا در کمال تعجب می بینم اندیشه های آنها تحت لقای روشنفکری دینی چه با آب و تاب از دهان برخی خارج می شود. و حتی چه تحقیق ها و سایت هایی که این آموزه ها در آن مستتر بوده و غیر مستقیم یا مستقیم القا می شود!

خدایا به تو پناه می بریم.

امیدوارم گمراهان این راه از روی عمد دچار این کژ روی نشده باشند. من همیشه سایت الف را مطالعه می کنم جالب است که به طور اتفاقی امروز درست بعد از دیدن این خواب و این نتیجه گیری به مطلب زیر از سایت الف برخورد کردم (البته شخصا هیچ گونه نظری ندارم در مورد شخصی که در لینک اشاره شده است ولی بعنوان گواهی بر فعالیت و تاثیر گذاری این فرقه ضاله بر تفکرات حاکم بر برخی افراد و تشکل ها به آن اشاره می کنم):

+  آیت‌الله هاشمی به فائزه تذکر جدی بدهد

(سوره آل عمران آیه 85): وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ

(استاد الهی قمشه‌ای: هر کس غیر از اسلام دینی اختیار کند هرگز از وی پذیرفته نیست ، و او در آخرت از زیانکاران است.


برگرفته از سایت مردان ایران

سایت مردان ایران


نظرات()   
   

عمده افرادی که ادعا می کنند روزی دست خداست، کاملا به این موضوع تردید دارند و اتفاقا اغلب قلبا آن را رد می کنند. ذلیل این امر تفسیر مغرضانه از آیه ای از قرآن است که در آن گفته شده که خدا هر که را بخواهد روزی وسیع می دهد و هر که را بخواهد تنگ روزی می کند. می دانیم هیچ پدیده ای بدون اذن و خواسته خدا رخ نمی دهد حتی قتل، اما این به معنای تایید انجام آن عمل از سوی انسان توسط خداوند نیست. به عنوان مثال قاتلی، مقتولی را می کشد و بعد بگوید که عجل مقتول رسیده بود لذا من بی تقصیرم! لذا افراد را در تنگ روزی قرار دان به نحوی که ادامه زندگی برایشان غیر ممکن باشد هرگز مورد تایید خداوند نیست بلکه نتیجه طبیعی ظلم و جنون انسانهای یک سرزمین است.
تنگی روزی بسیار ی از افراد در جامعه خیلی اوقات باعث در معرض مرگ قرار دادن آنها می شود. می دانیم چند نفر بر اثر گرسنگی در ایران می میرند؟ مردن از  گرسنگی به معنای نرسیدن غذا به صورت مداوم نیست که منجر به مرگ فرد شود. بلکه بسیاری هر روز غذا می خورند اما غذایشان آن چنان ناکافی است که سوء تغذیه گرفته و بر اثر سوء تغذیه سیستم دفاعی بدنشان ضعیف می شود لذا مرتب مریض می شوند و بعد از یک یا دو سال جان خود را از دست می دهند. خوب مرگ این افراد که تعدادشان بسیار بسیار زیاد است(در ایران که جامعه اسلامی است!!!) چیزی جز قتل است؟ شرایط مرگ یک نفر را فراهم کردن مگر غیر از قتل است؟ آیا برای قتل حتما باید چاقویی در دست گرفت و بر مقتول زد؟ خیر شرایط زنده ماندن انسانی را سخت کردن به معنای تلاش برای مرگ وی است و این همان قتل و انگیزه قتل است که البته بسیار کثیف برای آن کلاه شرعی گذاشته می شود. چگونه در جوامع بی دینی مثل سوئد کسی از سوء تغذیه نمی میرد؟ آیا خدای سوئدی ها مقدر کرده که روزی همه آنها برسد؟
خداوند در قرآن فرموده که هیچ قومی سرنوشتش مگر به خواست خودش تغییر نخواهد کرد. پس انسانهای یک قوم این قابلیت را دارند که تغییر سرنوشت خود را از خدا بخواهند اما جالب است که در جامعه اسلامی ایران چطور و چگونه مردمش هنوز از خدا نخواستند که این همه مرگ فقرا و این همه در معرض مرگ قرار دادن فقرا توسط ثروتمندان وجود نداشته باشد؟ اگر بر فرض محال خدا بخواهد عده ای بر اثر ظلم بمیرند چرا انسانهای این سرزمین طلب تغییر سرنوشت خود را نکرند؟ چطور در برخی ممالک این تغییر صورت گرفته است اما وجدان مملکت اسلامی در خواب سنگین فرو رفته است؟
آیه ای در قرآن وجود دارد که در آن از زبان کافران این محتوی را  می گوید: اگر خدا می خواست روزی فقیران را بدهد خودش می داد، این اولین توجیه ظلم است. عدم کمک به دلیل این که توجیه  شود که خواست خداست که ما ثروتمندیم و اکثریت فقیرند. توجیه دیگر زحمت برای پولدار شدن است. عده ای می گویند حق کسی است که زحمت می کشد پولدار شود. اولا زحمت تنها برای منافع شخصی چه معنایی جز خودخواهی دارد؟ برای چه یک نفر باید هدفش از زحمت کشیدن مال اندوزی تنها برای خودش باشد؟ یقینا این فرد خواستار وجه تمایزی بین خود و دیگران است و این قطعا از این وجه تمایز قصد فخرفروشی دارد و گرنه چطور حضرت علی زحمت می کشید اما مال اندوزی نمی کرد. چرا در جامعه باید انگیزه کار به فخر فروشی ختم شود؟ چرا باید انگیزه کار به تافته جدا بافته بودن ختم شود. چرا انگیزه برای کار تنها باید سود شخصی باشد و چرا انگیزه کار باید ظلم به دیگران باشد. چرا یک نفر که به خیال خود زحمت می کشد باید این را بپذیرد که انگیزه من برای کار، پولدار شدن خودم است و با آنکه قطعا می داند که پولدار شدن یک نفر به فقیر شدن  چند نفر می انجامد زیرا ثروت زمین محدود است. امروز یک نفر می تواند کل کره زمین را بخرد مسلما نتیجه اش بی زمین ماندن همه انسانهای زمین است!!!(توجه شود که مال اندوزان در قرآن به عذاب بیم داده شده اند) اوج انگیزه و هدف بسیاری از افرادی که مال اندوزی را انگیزه کار می دانند همین است که کره زمین را بخری اما 7 میلیارد انسان دیگر چه؟ این چه انگیزه جنون واریست که تنها دیگر انسانها را از زندگی انسان حذف می کند؟ پذیرفتن تمام این ظلم ها در قالب دین باعث شده که صهیونیست ها بر جهان مسلط شوند زیرا ثروتشان نامحدود است و البته که زحمت کشیدند!! و چون زحمت کشیدند کل دنیا ارث پدرشان شده است!!!! همین امر سبب شده تا ثروتمندان به اصطلاح زحمتکش برای نیروی کار ارزان مردان را از بازار کار حذف نمایند.
جالب است بدانید که آنهایی که میزان پول را به زحمت افراد نسبت می دهند دچار یک تضاد آشکارند که اتفاقا همیشه افراد زحمتکش در جامعه فقیرند!!! کسی به خیال خود چند صباحی درس خوانده است چون چند سال زحمت کشیده دیگر نباید زحمت بکشد و درآمد بالا داشته باشد اما کارگری که مرتب زحمت می کشد معلوم نیست جواب زحماتش کجاست؟ متن به شدت متهم به کمونیستی بودن شد!!!! نه این متن گرایش کومونیستی ندارد. گرایش علی وار بودن دارد. زیرا کمونیسم به زباله دان رفت زیرا می خواست در سیستم مریض و در بین انسانهایی که انگیزه شان از کار چیزی جز فخرفروشی نیست، بهشت را ایجاد کند و البته به هر قیمتی و زور و دیکتاتوری. لذا به تضاد آشکار رسید و متلاشی شد.
وقتی هنوز بشر به این مرحله نرسیده است که انگیزه اش از زندگی و کسب و کار را بداند، حرف از برابری زدن بسیار خنده دار است. وقتی بشر به دنبال برابری است اما برابری را درمعیارها و ملاکهایی تعریف می کند که بسیار پوچ اند لذا این برابری به پوچی می رسد. برابری که همه را یک رنگ کند یعنی همه را مشترک کند چیزی جز شرک نیست. (شرک از اشتراک می آید و انسان به عنوان خلیفه خدا روی زمین باید از اشتراک دوری کند زیرا هر انسان نسبت به دیگر موجودات و دیگر انسان ها یکتا است  دلیلش جز خلیفه خدا بودن روی زمین نیست لذا اشتراک افراطی و تشابه معنایی ندارد .) زندگی در سیستم مدرن با برابر بودن انسانها در تضاد آشکار است لذا در این سیستم نمی توان به برابری واقعی رسید لذا کشورهای کمونیستی که سعی در برابری در جامعه مدرن داشتند به شدت شکست خوردند زیرا اساس جامعه مدرن و انگیزه ادامه آن چیزی جز نابرابری نیست.


  • آخرین ویرایش:شنبه 21 دی 1398
نظرات()   
   

                                 مدیریت زنان

این موضوع نیازی به اثبات ندارد و از روز هم روشن تر است و آن این است که هر شخص سیاسی و یا اجتماعی که سنگ اشتغال و دادن پست و مقام به زنان را به سینه می زند از خصیصه ای اصلی که همانا دیکتاتوری است برخودار است.
این اشخاص برای پنهان کردن خوی شیطانی و پلید خود با ژستی روشنفکرانه سعی می کنند با تحریف دین و عقاید بزرگان و تطبیق بیانات خود با دین و اشخاص تحریف شده ای که خود تصویر می کنند خود را موجه جلوه دهند.
حال سوال این جاست که این اشخاص چرا سعی می کنند بیشتر از زنان استفاده کنند؟
پاسخ واضح است این اشخاص دنبال مطیعان محض هستند. زیرا در این صورت می توانند خوی دیکتاتوری خود را ارضا کنند. زنان مطیعان خوبی هستند. مدیرانی که دنبال تک نظری و تحمیل نظرات خود هستند همیشه با خلاقیت و انتقاد مخالفند. درست همین اشخاص هستند که طرفدار پر و پا قرص اشتغال و به کرسی های قدرت نشاندن زنان هستند.
هر دولت و هر سازمان و نهادی که حضور زنان در آن بیشتر است هم فاسد تر است و هم مدیرش دیکتاتور تر است. تعداد زنان یک سازمان دقیقا سنگ محک خوبی برای تشخیص میزان سرکوبگری و دیکتاتوری مدیر آن سازمان است بطوری که هر اندازه زنان بیشتر مدیرش دیکتاتور تر.
نمونه بارزش را می توان آن دولتی دانست که انتقاد پذیر نبود و اوضای سیاسی و اقتصادی کشور را با خودسری ها و حرف های ناشایستش چندین دهه که چه عرض شود شاید یک قرن به عقب برد.
اگر بنگریم اوج چاپلوسی و زن ستایی و به کرسی نشاندن زنان در دولت او اتفاق افتاد که حتی دست دولت اصلاحات را هم از پشت بسته بود.
کار به جایی رسیده بود که تمرد از سخنان رهبری از جانب او برای همه آشکار بود.
همواره با نزدیک شدن به انتخابات مجلس این گونه چاپلوسی ها به اوج خود می رسد.
در یک کلام به این ابلهان باید گفت شما که چنین سخن می رانید و قدرت یافتن زنان را سبب کاهش فساد می دانید (که البته عکس آن اثبات شده است) بهتر است خودتان کرسی های قدرت را خالی کنید و آنها را به زنان بسپارید نه اینکه از کیسه خلیفه و از جیب و زندگی مردان زحمتکش این مملکت خرج کنید.
به امید روزی که مشت های آهنین پیروان ولایت بر دهان شما کوبیده شود و خدای عزوجل رسوایتان کند.


نظرات()   
   

 هرگاه دو ملت با هم تفاهم و معاملات و رفت و آمد و تبادل اقتصادی یا سیاسی داشته باشند فرقی هم نمی کند که همسایه باشند یا با فاصله جغرافیایی از یکدیگر قرار داشته باشند، تبادل فرهنگی هم به جریان خواهد افتاد. نمونه آن را می توان در نفوذ فرهنگ ایرانی در کشورهایی که در زمان های قدیم جزو قلمرو ایران بوده اند مشاهده کرد. حتی هنوز بعضی کلمات فارسی در هند و پاکستان و مانند آنها استفاده می شود. در پی تبادلات مختلف، ازدواج بین اتباع این کشورها هم گریز ناپذیر است. مثل تاجرانی که عاشق یک نفر از کشوری دیگر می شوند یا ازدواج های سیاسی یا دانشجویی. به هر حال اول باید یک رویارویی و آشنایی صورت پذیرد و یکی از دو طرف زبان دیگری را تا حدودی بلد باشد تا زمینه ازدواج فراهم شود.ملت ایران و لبنان از دیرباز با یکدیگر رابطه دارند. رابطه سیاسی ایران بعد انقلاب با لبنان، رابطه اقتصادی بین این دو کشور، رابطه توریستی و زیارتی، رابطه حمایتی ایران از شیعیان لبنان (همانطور که دیگر طوایف لبنان حامی خارجی دارند) و رابطه عاطفی بین دو ملت.از جهتی قبل از بررسی زمینه های ازدواج بین اتباع دو کشور باید هر کدام را جداگانه بررسی نمود و فرهنگ و آداب و رسوم مردم و طوایفشان را مد نظر داشت. با فرض آشنایی خوانندگان عزیز به بررسی فرهنگی و قوم شناختی ایرانیان، نیم نگاهی به وضعیت لبنان می اندازیم.لبنان کشوری است که بعد از سقوط دولت عثمانی از قسمت‌های جنوبی عثمانی و جبل لبنان و قسمت‌هایی از سوریه تشکیل شد. دولت فرانسه مدتی سرپرستی این کشور نوپا را به عهده داشت و بعد از انقلاب لبنان و اعلام استقلال آن از فرانسه، لبنان کشوری شد متشکل از ادیان اسلام و مسیحیت و درزی ها. البته هر کدام از ادیان هم به چند بخش تقسیم می شوند مثل شیعه و سنی و علوی، کاتولیک و ارتودکس و مارونی و ارامنه و...لبنان کشوری آزاد است که طبق قانون اساسی آن، این آزادی در تمام بخش های جامعه و حکومت سرایت کرده است. مثلا حق تعلیم آزاد است و هر طایفه ای اجازه دارد برای خودش مدرسه داشته باشد. با توجه به این مساله می توان قبل از مشاهده میدانی ، دریافت که آداب و رسوم و فرهنگ و عادات مردم باید بسیار گسترده باشد و هر کسی به نوعی بیاندیشد و زندگی کند.وجود اقوام مختلفی که هر کدام در داخل خود فرقه های مختلف دارند و هر فرقه هم مردمش تفاوت های فرهنگی و اجتماعی دارند باعث می شود که نتوان در هیچ مساله ای حکم تام صادر کرد. یعنی نمی توان گفت تمام لبنانی ها از ازدواج با خارجی ها گریزانند. شاید این مثال کمی وضع را روشن تر کند. در میان شیعیان لبنان افرادی هستند که به واسطه حضور در ایران و تحصیلات حوزه یا دانشگاه معارف و فرهنگی را کسب کرده اند که در بین لبنانی ها جدید است. حجاب و نشست و برخاست آنها با دیگران فرق دارد، خصوصا روحانی های تحصیل کرده در ایران. مجالس فامیلی یا خانوادگی آنها غیر مختلط است و حتی برادر شان را با همسرشان سر یک سفره نمی نشانند. بقیه مردم اینطور نیستند و گعده های مختلط دارند و بساط قلیان و سیگار هم همیشه به راه است. جوانانی از شیعه هستند که حتی شراب می خورند و مست می شوند اما هیچ وقت گردن‌بند یا علی از گردنشان باز نمی شود (نشانه شیعه بودن را شاید فقط همین می دانند!) و روز عاشورا هم مراسم قمه زنی شان ترک نمی شود.گروهی از دختران شیعه چادر لبنانی میپوشند و گروهی مانتو بلند لبنانی و روسری بزرگی که به شیوه خاصی بر سر می کنند. گروهی هم کت و دامن بلند و گروهی پیراهن و شلوار را ضمن پوشاندن سرشان بر تن می کنند. گروهی هم اصلا حجاب سرشان نمی کنند.پس دیدیم که فقط در طایفه شیعه چقدر تفاوت وجود دارد و طیف گسترده ای از گزینه ها مطرح است.لبنان به جهت آنکه از دیرباز کشوری توریستی بوده و محل تجارت تاجران خارجی، ازدواج با اجانب در آن بیشتر از دیگر کشورهاست. بخصوص که قیافه لبنانی ها مانند دیگر اعراب نیست و طالب و هواخواه زیاد دارند.دلایل ازدواج های ایرانیان و لبنانی ها گوناگون است.- شاید بعضی از ایرانی ها دختران لبنانی را به خاطر قیافه بپسندند. (البته شاید در ایران خوب نگشته باشند!)- بعضی ها دختر لبنانی می خواهند چون فکر می کنند دیندارترند. عامل بوجود آمدن چنین ذهنیتی به نظر من، جو غالب جامعه ی امروز ایران و فرهنگ مصرف گرایی و تجمل و ظاهر گرایی است. هرچند خانواده های مومن بسیار خوبی در ایران فراوانند اما بسیاری از خانواده های مذهبی در تجملات و مهریه های بالا گوی سبقت را از دیگران ربوده اند! به همین واسطه بعضی جوانان به دنبال دختر لبنانی هستند که ازدواج بسیار آسانی داشته باشند، غافل از آنکه اولا باید خودشان جهاز خانه را بدهند و دوم اینکه جهاز به سلیقه دختر باشد و سوم آنکه هزینه های لبنان گرانتر از ایران است. البته اغلب خانواده های لبنانی ازدواج های آسان و ساده و کم دردسری دارند و لازم نیست داماد ، خانه ای مملو از لوازم مختلف چیده باشد تا عروسی کند. همین که گاز و یخچال و ماشین لباسشویی و چند قطعه لازم را تهیه کرد می تواند مراسم بگیرد و دختر را به خانه اش ببرد. لازم به ذکر است که در لبنان هم سنت های قدیمی رو به کمرنگ شدن است و دختران امروزی دیگر مانند قبل نیستند و خواسته های بیشتری دارند.- بعضی، دختران لبنانی را از آن جهت می پسندند که اصرار به کار خارج از خانه ندارند و برعکس، پایبند به خانه و تربیت فرزندان هستند و در تعداد فرزندان و زمان فرزند دار شدن مانند دختران ایرانی سخت گیر نیستند. بدین معنی که در لبنان انتظار می رود عروس حداکثر بعد یکسال باردار شود وگرنه فکر می کنند مشکلی دارد. ضمن آنکه داشتن اقلا سه بچه بسیار عادی و رایج است. از جهت اینکه در توجه و تربیت فرزند، مانند مادران ایرانی نیستند و به خودشان زحمت فوق العاده نمی دهند و به قول عامیانه خودشان را نمی کشند، فرزندان بیشتری به دنیا می آورند.- بعضی ها شاید دختر لبنانی بخواهند چرا که مهریه اش کمتر است و یا مهریه به صورت معجل و مؤجل گرفته می شود. معجل یعنی مثلا یک قرآن مهرش است که هر زمان خواست باید داده شود، اما مؤجل مهریه اصلی است که مثلا 100 سکه ایرانی یا انگلیسی بعد از 30 سال پرداخت شود و دختر تا قبل 30 سال نمی تواند آن را طلب کند.- بعضی فکر می کنند چون ایران پول زیادی در لبنان خرج می کند پس لبنانی ها باید خیلی ما را دوست داشته باشند و زحمات ما را همه جوره جبران کنند.در طرف مقابل دختران لبنانی هستند که برخی دلایلشان برای ازدواج با ایرانی که در نظر لبنانی ها شایع است را ذکر می کنم:-  قیافه مردانه برخی ایرانی ها (چشم و ابرو و موهای مشکی)- طلبه های ایرانی مومن و معارف و فرهنگ شیعی عمیق آنها.- مردان ایرانی در کار منزل به همسرشان کمک می کنند و مانند لبنانی ها نیستند که زنشان برای کار منزل و بچه آوردن باشد. ضمن آنکه در لبنان معروف شده مردان ایرانی زن ذلیل هستند و زنان در خانواده تصمیم می گیرند.برخی دختران از شنیدن ازدواج با ایرانی هم فرار می کنند. دلایل این افراد:- ایرانی ها بخیل هستند (مثلا به جای اینکه گوشت بیشتری بخورند برنج یا نان بیشتری می خورند، لباسهایشان را هفته به هفته عوض نمی کنند حال آنکه یک لبنانی هر روز لباسش را عوض می کند (نه برای تمیزی، بلکه برای ظاهر) یک دستمال کاغذی بر می دارند و شش بار در آن فین می کنند! برعکس یک لبنانی که شش دستمال بر می دارد و یک فین در آن می کند! و....)- ایرانی ها تمیز نیستند! یک لباس را یک هفته به تن می کنند و هفته به هفته حمام نمی روند!- ایرانی ها اصرار دارند بچه هایشان در خانه فارسی حرف بزنند و این به مذاق برخی لبنانی ها خوش نمی آید.- ایرانی بالاخره به وطنش بازخواهد گشت و در زمان پیری دوست دارد کنار خانواده اصلی خود باشد.- ایرانی عربی بلد نیست و نمی توان ارتباط برقرار کرد. (فکر کنید حرفهای خصوصی زن و شوهر را بخواهید با ایما و اشاره به هم بگویید!)دو مورد اخیر مهم ترین دلایل فرار از ازدواج با ایرانی محسوب می شود.در مقابل عده ای از پسران لبنانی به ازدواج با دختر ایرانی علاقه دارند:- دختران ایرانی برای خودشان شخصیت قائلند و به دنبال مسائل اجتماعی و سیاسی هستند. نه اینکه فقط حرف لباس و آرایش و زیورآلات و غیره بزنند. می توان با آنها مثل یک همکار و دوست حرف زد. و گفتگوی مشترک با دختر ایرانی محدود به خرید منزل و تغییر دکور و غیره نیست.- دختران ایرانی جهاز می دهند.- دختران ایرانی زیبا هستند و زود خام مرد خارجی می شوند. (دختر لبنانی اگر هزار بار هم با مردی که ادعای ازدواج با او را دارد بیرون برود و کلی مرد بیچاره را سرکیسه کند یک ماچ هم نمی دهد!)در پایان خاطرنشان می کنم دلایلی که ذکر کردم نظرات جوانان است و هرکسی به اندازه آشنایی و تجربه اش به چنین عقایدی دست پیدا کرده است. خیلی از لبنانی ها فقط با قم آشنا هستند و فکر می کنند همه ی مردم ایران در تمام مسائل مانند مردم قم هستند. خیلی از ایرانی ها فکر می کنند بیشتر لبنانی ها حزب الله هستند و عاشق ما ایرانی ها! خیلی ها فکر می کنند لبنان یک جایی است بهتر از دبی برای خوشگذرانی! توصیه میکنم مطالب قبلی پیرامون لبنان و مردم آن را مطالعه کنید تا اطلاعات کامل تری بدست آورید و دید بهتری نسبت به قضیه پیدا کنید. و در آخر باید دانست که برای موفقیت در ازدواج حرف اول را دینداری می زند و اینکه همسرتان را به خاطر خدا دوست بدارید نه به خاطر زیبایی ظاهری اش یا بذله گویی و شور و نشاطش یا جیب مبارک پدرش!

انجمن حمایتکاز حقوق مردان:
با خواندن تجربیات این ایرانی مقیم لبنان در میابیم که در لبنان نیز مانند ایران نمیتوان حکمی کلی برای همه صادر کرد و تفاوت دیدگاه از خانواده به خانواده وجود دارد و بدتر اینکه ایرانی ها کاری کرده اند که آوازه زن ذلیلی آنها حتی تا آنجا هم پیچیده و فراموش نکنید که شبکه ifilm نیز در حال پخش سریالهای خانمان برانداز ایرانی به زبان عربی است که این خود باعث تهاجم فرهنگی ما به اعراب شده و آنها نیز روز به روز به از هم پاشیدگی خانواده ها نزدیک می شوند زیرا یکی از مکانیسم های غرب ، افسار گسیخته کردن زنان برای نابودی خانواده های جوامع سنتی است و هم اکنون که این مدل در ایران پیاده شده است ما با هزینه خودمان و بدون اینکه دشمن زحمتی بکشد در حال گسترش فرهنگ منحط آنها به کشورهای دیگر هستیم.


نظرات()   
   

فرارو - آمارها از افزایش ازدواج مردی ایرانی با زنی غیر ایرانی حکایت دارد. زنانی که اکثرا عرب، افغانستانی، پاکستانی و تبعه کشورهای همسایه‌ هستند. هرچند تعداد چنین ازدواج‌هایی زیاد نبوده، اما در چندسال اخیر روندی تصاعدی داشته است. برخی، هزینه‌های سرسام‌آور و سنت‌های دست و پا گیر ازدواج در ایران را یكی از مهم‌ترین دلایل گرایش جوانان به ازدواج با خارجی‌ها و مهاجران می‌دانند.به گزارش فرارو، بنابر آماری که علی‌اکبر محزون –مدیر کل دفتر اطلاعات آمار و جمعیت و مهاجرت سازمان ثبت احوال کشور- ارائه کرده در سال 1392، 660 مورد ازدواج مرد ایرانی با زنی از اتباع بیگانه به ثبت رسیده است. این تعداد در سال 93 با افزایش روبرو بوده؛ چنان‌چه در 9 ماه اول سال 93، 560 مورد ازدواج مرد ایرانی با زن غیرایرانی ثبت شد، در حالی که در زمان مشابه سال 92 این نوع ازدواج در 452 مورد رخ داد. این آمار رشدی 23.6 درصدی را در ازدواج مردان ایرانی با اتباع خارجی نشان می‌دهد.همچنین با توجه به حضور بیشتر اتباع سایر کشورها در شهرها و استان‌های مرزی ازدواج با یک غیرایرانی در این شهرها بیشتر است. به جز تهران که به دلیل جمعیت بالا، آمار این ازدواج‌ها را نیز در خود افزایش داد، خوزستان، خراسان رضوی، قم و آذربایجان غربی نیز بیشترین آمارها در این زمینه را دارند. ازدواج مرد ایرانی با زن غیرایرانی از قانون سفت و سختی تبعیت نمی‌کند. طبق ماده 976 قانون مدنی، زن غیر ایرانی که همسر ایرانی اختیار کند به تابعیت ایران در می‌آید و مانند تابعیت اکتسابی از حقوق و تکالیف مرتبط با اتباع برخوردار می‌شود. همچنین بند 9 این ماده می‌گوید هر زن تبعه خارجی که شوهری ایرانی اختیار کرده باشد ایرانی محسوب می‌شود، حتی اگر شوهر او از تابعیت ایران خارج شده و یا فوت شود، او همچنان در تابعیت ایران باقی خواهد ماند. این در حالی است که ازدواج یک زن ایرانی با مرد غیرایرانی مراحل و پیچیدگی‌های قانونی زیادی دارد. طبق ماده 1060 قانون مدنی ازدواج زن ایرانی با تبعه خارجی موکول به اجازه مخصوص دولت است. علی موسوی‌نسب –مدیرکل اتباع و امور خارجی استاندار تهران- نیز درباره وضعیت قانونی ازدواج زن ایرانی با مرد غیرایرانی می‌گوید: "چنین ازدواجی تنها به صورت شرعی صحیح است و از نظر قانونی حتما باید با اجازه وزارت کشور و دولت صورت پذیرد". با این وجود تعداد زنان ایرانی که با اتباع غیرایرانی ازدواج می‌کنند نسبت به تعداد مردان که با این اتباع ازدواج می‌کنند بیش‌تر و در سال 1392، 749 ازدواج میان زن ایرانی با مرد غیر ایرانی به ثبت رسیده است.دلیل ازدواج با اتباع غیرایرانی چیست؟دلایل مختلفی می‌توانند ازدواج با تبعه غیرایرانی را توجیه کنند. کارشناسان معتقدند یکی از دلایل ازدواج با فرد غیرایرانی توسط برخی افراد ریشه در مسائل و مشکلات فرهنگی-اجتماعی دارد. در گزارشی در روزنامه شهروند درباره مشکلات ازدواج در ایران به این امر اشاره شده که هزینه‌های سرسام‌آور مراسم عروسی از مهم‌ترین دلایل گرایش جوانان به ازدواج با خارجی‌ها و مهاجران است که مشکلاتی را نیز در پی خواهد داشت. تعیین مهریه‌های سنگین، یکی دیگر از دلایل استقبال جوانان ایرانی به ازدواج با مهاجران و خارجی‌ها است.دکتر افسرافشارنادری –جامعه‌شناس و عضو انجمن جامعه‌شناسی ایران- نیز درباره دلایل و تبعات ازدواج مردان ایرانی با زنان غیرایرانی در گفتگو با فرارو گفت: سخت شدن ازدواج در ایران در ازدواج‌ با اتباع کشورهای دیگر تاثیرگذار است. سنگینی مهریه، برخی سنت‌های دست‌وپاگیر، مراسم پر هزینه ازدواج؛ از جواهرات سنگین گرفته تا حواشی یک ازدواج و... همگی می‌توانند یک پسر یا مرد ایرانی را برای ازدواج با یک غیرایرانی تشویق کنند.وی در ادامه درباره تبعات ازدواج با یک غیرایرانی تصریح کرد: هرچند این ازدواج ممکن است در ابتدا به نظر خوب و موفقیت‌آمیز بیاید، اما در واقعیت به دلیل تفاوت‌های موجود میان دو فرد در موارد زیادی به جدایی منجر خواهد شد. زبان و ملیت دو امر مهم در ارتباط میان دو نفر هستند. ممکن است میان دو فرد گفتگو صورت بگیرد، اما این گفتگو لزوما معنادار و با ریشه‌های فرهنگی نیست و به طور عمده تفاوت فرهنگی و تاریخی دو فرد از دو ملیت متفاوت پس از ادواج می‌تواند در قالب مشکلاتی بروز پیدا کند. هرچند که نمی‌توان این را یک امر کلی در نظر گرفت، چرا که در این زوج‌هایی نیز بوده‌اند که زندگی موفقی داشته‌اند، اما در اکثریت این زوج‌ها مشکلات زیادی به وجود خواهد آمد. این استاد دانشگاه در مورد نتیجه منفی دیگر ازدواج مردان ایرانی با زنان غیرایرانی توضیح داد: در بعد دیگر قضیه ما در جامعه خود دختران زیادی داریم که با وجود قرارگیری در سن ازدواج، هنوز ازدواج نکرده‌اند و اگر قرار باشد تعداد مردانی که با اتباع دیگر ازدواج می‌کنند افزایش پیدا کند، این دختران نیز ممکن است به ازدواج با اتباع دیگر که برایشان سخت نیز خواهد بود تن می‌دهند


نظرات()   
   

خبرگزاری رسا - امام جمعه اصفهان در ادامه با اشاره به مشکلات خانواده‌ها و وجود معضل طلاق در کشور خاطر نشان کرد: در مناطق اعیان نشین علیرغم برخورداری از توانمندی مالی و نبود مشکلات مادی شاهد رشد و افزایش طلاق و شکست در ازدواج‌ها هستیم، در شمال تهران تقریبا از هر دو ازدواج یک ازدواج منجر به طلاق می‌شود، در اصفهان که شرایط قدری بهتر از تهران است از هر 5 ازدواج یک ازدواج منجر به طلاق می‌شود، لازم است برای این معضل چاره اندیشی کرد و راه حلی برای آن پیدا کرد.

وی با بیان این‌که از هر 5 طلاق یک طلاق به علت مصرف مواد مخدر است تصریح کرد: یکی از دیگر علل طلاق این است که مادرها به دختران خود شوهرداری آموزش نمی‌دهند، هستند دخترانی که در سطوح بالا تحصیل می‌کنند اما پس از ازدواج نه یک دکمه بلدند بدوزند و نه یک غذای ساده بپزند و ساده ترین کارهای خانه را بلد نیستند، مادران باید به این فکر باشند که زن تربیت کنند، همسر و مادر تربیت کنند، داشتن مدارک تحصیلی اصلا ربطی به زندگی و اداره زندگی توسط یک زن ندارد.

آیت الله طباطبایی نژاد با اشاره معضلاتی که می‌تواند تحصیل زنان بعد از ازدواج داشته باشد اظهار کرد: بعضی از شغل‌ها است که واجب کفایی است که زنان به آنها مشغول شوند، شغل‌هایی نظیر پزشکی و پرستاری و تدریس در مدرسه‌ها و دانشگاه از جمله این شغل‌ها است، اگر قرار است زنی شاغل شود نباید از فعالیت‌های مهم و لازم خانه غافل شود، متأسفانه اغلب زنان شاغل از فعالیت‌های داخل خانه غافل می‌شوند و این می تواند موجب بروز مشکلات و معضلاتی نظیر طلاق شود.

امام جمعه اصفهان خاطر نشان کرد: متأسفانه فرهنگ غلطی راجع به خانه داری در جامعه ما شکل گرفته است به گونه ای که برخی از بانوان از این‌که خانه دار هستند خجالت می‌کشند در صورتی که خانه داری کردن بسیار مهم و با فضیلت است، خانه‌داری و مدیریت خانواده مسأله بسیار مهمی است، تمام تربیت‌ها در خانواده است و به همین جهت امام علی (ع) به مالک اشتر توصیه می‌کنند که اگر به دنبال انتخاب کسی برای مدیریت در جایی هستی بگرد و از یک خانواده خوب انتخاب کن.

وی با اشاره به روایتی از پیامبر اکرم (ص) تصریح کرد: ایشان فرمودند بپرهیزید از سبزی روی مزبله، از ایشان سؤال شد سبزی روی مزبله چیست؟ ایشان پاسخ دادند یعنی دختر زیبایی که در خانواده‌ای بد بزرگ شده است، این مسأله بسیار مهم است برای زندگی، نباید از این مسائل که در دین بسیار به آن اهمیت داده شده است غافل بود و باید بر روی منبر این موضوعات مطرح گردد.

داشتن مدرک تحصیلی بالا برای زندگی زناشویی کافی نیست   
نماینده ولی فقیه در استان اصفهان داشتن مدارک تحصیلی بدون داشتن هنر خانه‌داری را نامناسب و بی فایده برای زندگی کردن دانست و گفت: کاری که یک زن باید بلد باشد را مادران به دختران خود باید بیاموزند، همه مشکلات زندگی‌ها و علل طلاق در مواد مخدر نیست بلکه نداشتن توانایی و هنر خانه‌داری هم یکی دیگر از مشکلات مهم در زمینه زندگی مشترک و یکی از علت‌های طلاق در جامعه است.

آیت الله طباطبایی نژاد با اشاره به لزوم برخورد صحیح و به دور از قلدری توسط مردان با همسرانشان خاطر نشان کرد: باید زن و شوهر رفاقت گونه با یکدیگر زندگی کنند، هر دو باید خانه را محلی برای آرامش قرار دهند، تنها خانه انسان است که مسکن نام دارد و مسکن یعنی محلی برای آرامش، خداوند محبت را بین زن و شوهر خلق کرده است و به مجرد ازدواج این محبت پیدا می‌شود.

وی ضمن ابراز تأسف از برخی بدآموزی‌هایی که در تلویزیون کشور ترویج می‌شود ابراز کرد: محبتی که با ازدواج پدید می‌آید مانند یک درخت است که نیاز به نگهداری دارد، در روایت داریم یکی از حقوقی که فرزند بر گردن پدر پیش از تولد دارد انتخاب مادر خوب است، فرزند این حق را دارد که مرد در انتخاب زنی که قرار است درآینده از او بچه دار شود و مادر فرزندش باشد دقت داشته باشد و انتخاب خود را مورد بررسی قرار دهد.

امام جمعه اصفهان با اشاره به روایتی از پیامبر اکرم (ص) تصریح کرد: دختران نیز باید در انتخاب شوهر دقت کافی را داشته باشند، روحانیت باید به بیان این مطالب بپردازند، نباید از این مطالب مهم و مؤثر در جامعه غافل شد، باید به مردم آموخت که الگوی ما در زندگی حضرت فاطمه زهرا (ع) است، مادران باید با الگو برداری از حضرت فاطمه (ع) به تربیت دختران خود بپردازند.

آیت الله طباطبایی نژاد ضمن ابراز نگرانی از رواج تجمل گرایی در جامعه و در مسأله ازدواج اظهار کرد: باید تجملات و اسراف را کنار گذاشت، این مسائل مشکلی برای زندگی‌های ما شده است و لازم است که به آموزه‌های گذشته بازگردیم تا شاهد سلامت جامعه و زندگی‌ها و کاهش معضلاتی نظیر طلاق در کشور باشیم.


  • آخرین ویرایش:شنبه 21 دی 1398
نظرات()   
   

سلسله مطالب با تمرکز بر جمع آوری آسیب های اجتماعی موجود در ایران.
ارسال شده توسط آقای داریوش دوسرانی 


انتخاب خبر: به گفته کارشناسان، سونامی آسیبهای اجتماعی، سال 95 دامن کشور را خواهد گرفت. سایت انتخاب خبر، قصد دارد تا با انتشار سلسله گزارش هایی در این خصوص و گفتگو با مددکاران اجتماعی و کارشناسان پیشگیری از آسیب های اجتماعی، به واکاوی اقسام آسیب های اجتماعی در کشور و ارایه راه حل های پیشگیرانه در رابطه با جلوگیری از تبعات بیشتر ناهنجاری های اجتماعی در جامعه بپردازد.

در این میان، یکی از آسییب های اجتماعی که سالهاست چهره جامعه ایرانی را دگرگون ساخته، خشونت نهادینه شده و روند رو به گسترش پرخاشگری های اجتماعی در کشور است.


نظرات()   
   

زن جوان در اقدامی جنون‌آمیز پسر 12 روزه خود و دختر شش ساله همسرش را به قتل رساند. متهم پس از کشتن بچه‌ها قصد خودکشی داشت که ناکام ماند.

 

به گزارش جام جم، ظهر 9 شهریور مردی در تماس با مرکز فوریت های پلیسی 110 شهرستان قروه از کشته شدن دو کودک خود توسط همسر 37 ساله اش در یکی از محله های این شهر خبرداد.

کارآگاهان جنایی پلیس آگاهی این شهر برای بررسی موضوع به محل جنایت اعزام شده و مشاهده کردند پسر 12 روزه و دختر شش ساله غرق در خون کف اتاق افتاده اند و زن جوان هم کنار اجساد آنها نشسته و گریه می کند. زن جوان مدام با خود می گفت: نمی خواستم آنها را بکشم، نفهمیدم چطور شد، از کاری که انجام داده ام بشدت پشیمانم. مرا مجازات کنید. فرزندانم را از دست دادم و زندگی دیگر برایم ارزشی ندارد.

کارآگاهان جنایی موضوع این جنایت را به بازپرس کشیک دادسرا اطلاع داده و با هماهنگی قضایی جسد پسر نوزاد و خواهرش به پزشکی قانونی و متهم به قتل و شوهرش به پلیس آگاهی منتقل شدند.

همسرم قاتل است

ابتدا پدر خانواده در اظهاراتش گفت: صبح که خانه را به قصد رفتن به محل کارم ترک کردم، همسرم و بچه ها کنار هم خوابیده بودند. ظهر که به خانه برگشتم کسی در را باز نکرد. در را با کلیدباز کردم و وارد خانه شدم. چند بار همسرم را صدا زدم اما پاسخی نداد. دلهره عجیبی داشتم. به سمت اتاقی که اعضای خانواده ام آنجا خوابیده بودند، رفتم که با صحنه دلخراشی روبه رو شدم.

وی اضافه کرد: پسر12 روزه مان محمدجواد و دخترم حدیث 6 ساله که از همسر اولم بود غرق در خون کف اتاق افتاده بودند و همسرم نیز کنار جسد فرزندانمان خوابیده بود. با دیدن این صحنه و مرگ دو فرزندم بشدت شوکه شدم و زبانم بند آمد. باورم نمی شد همسرم که این قدر بچه ها را دوست داشت، به این جنایت دست زده باشد.

همسرم را که بیدار کردم، بلند شد و فقط می گریست و فریاد می زد مرا ببخش. اشتباه کردم. نفهمیدم چه شد. همان موقع به پلیس زنگ زدم و ماجرارا خبر دادم.

در این مرحله زن جوان که مرتکب دو جنایت شده بود، در بازجویی و در همان اظهارات اولیه به قتل نوزاد خود و دخترخوانده اش اعتراف کرد.

پشیمانم

متهم به قتل در حالی که بشدت دچار عذاب وجدان شده بود و می گریست درباره جنایتی که مرتکب شده بود گفت: من به فرزندم و دختر شوهرم علاقه مند بودم و هنوز باور نمی کنم با دستان خودم زندگی آنها را گرفته ام. پیش از زایمان چند باری با شوهرم بگو مگو هایی داشتم و همین موضوع باعث شده بود کمی تند خو و عصبانی شوم که با تولد پسرم شدت عصبانیتم بیشتر شد و مدام افسرده بودم. حال خوبی نداشتم. در دوازدهمین روز تولد پسرم بود که شوهرم به محل کارش رفت. من و بچه ها با هم تنها بودیم. در یک لحظه جنون به من دست داد و تصمیم به کشتن بچه ها گرفتم.

وی اضافه کرد: ابتدا سراغ پسر 12 روزه ام رفتم. او را که آرام به خواب رفته بود، با دستانم خفه کردم. بعد با برداشتن چاقویی از آشپزخانه سرش را بریدم. در همان موقع در حالی که بشدت گریه می کردم، دختر شوهرم از خواب بیدار شد. حدیث شش ساله با دیدن من وحشت کرده بود. دستانش را گرفتم و اجازه ندادم فرار کند. بعد او را هم مثل پسرم خفه اش کردم و سر او را هم بریدم و کنار جسد غرق در خون پسرم قرار دادم.

متهم به قتل اضافه کرد: پنج دقیقه ای از ماجرا نگذشته بود که به خود آمدم و تازه فهمیدم هردو بچه را کشته ام. بلافاصله چند تکه پارچه آوردم و سعی کردم با بستن گلویشان جلوی خونریزی را بگیرم اما خیلی دیر شده بود و هر دوی آنها مرده بودند. چاقو را برداشتم و می خواستم به زندگی خودم هم پایان دهم که جرات این کار را نداشتم. خیلی پشیمان شده بودم اما دیر شده بود و آنها نمی توانستند زنده شوند. آن قدر گریه کردم که حالم بد شده و کنار جسد بچه ها افتادم و خوابم برد. پشیمانم. مرا زودتر مجازات کنید.

بررسی سلامت روانی

متهم به قتل پس از تحقیقات مقدماتی روانه زندان شد و قرار است به پزشکی قانونی معرفی شود تا مشخص شود در روز جنایت دچار جنون شده یا نه؟

انجمن حمایت از حقوق مردان:

در حالیکه چنین جنایاتی در طول تاریخ توسط زنان صورت گرفته است اما همچنان بعضی مردنما ها  هر زنی را که میبینند به عنوان موجودی مظلوم با او برخورد کرده انواع امکانات و سرویس ها را به وی میدهند ، اینگونه رخداد ها نشان میدهد که هیچگاه نباید به زنان اعتماد کرد و همیشه باید در روندی کنترلی آنها را آزمود و طول مدت زندگی یا شناخت نباید باعث شود تا چشم بسه به یک زن اعتماد کنیم خواه مادر یا همسر و دیگری باشد.


نظرات()   
   

تورم

همه ما بارها و بارها در سایت های خبری و روزنامه ها و تلوزیون می بینیم که از کاهش آمار ازدواج و بالارفتن آمار طلاق صحبت می شود. در زمینه کاهش میزان ازدواج و بالارفتن آمار طلاق قطعا مسایل مالی اصلیترین عامل کاهش ازدواج هست هر چند در زمینه طلاق عامل زمینه ساز و مستعد کننده محسوب می شود.

بی برو برگرد اصلی ترین عامل طلاق در سالهای اخیر مساله فمینیسم است.

عاملی که سبب تاثیر گذاری فمینیسم در زمینه فروپاشی خانواده می شود کاهش قدرت اقتصادی مردان است. از این رو که مردی که قدرت اقتصادی خوبی داشته باشد دارای اعتماد به نفس و ثبات بیشتری است و می تواند با تسط روی خانواده زندگی اش را حفظ کند.

اما در جامعه ای که بر خلاف نظر قرآن (آیه 34 سوره نساء) ، قدرت و زمام خانواده از دست مرد خارج شود قاعدتا خانواده دچار تزلزل می شود و با کوچکترین دخالت و اشتباه از هم می پاشد.

عواملی که سبب رشد فمینیسم می شود بستگی دارد به  اتخاذ سیاست های اقتصادی  و فرهنگی و اجتماعی دولت از جمله اشتغال زنان (سبب بیکاری و کاهش اشل دستمزدی مردان و در نتیجه کاهش قدرت اقتصادی) و همچنین سیاست هایی مثل پشتیبانی از سمن ها و ان جی او های زنان  که کار شستشوی مغزی زنان را انجام می دهند و مورد حمایت سازمانهای دولتی و معاونت زنان و ضد خانواده ریاست جمهوری و زنان فمینیست دولتی هستند.

 البته حمایت های غیر مستقیم سازمانهای فمینیستی بین المللی از آنها و درهای باز دولت برای ورود این سازمانهای بین المللی ضد خانواده به سیستم فرهنگی کشور بر هیچ کس پوشیده نیست.

معاونت زنان و خانواده و دخالت های های آن در قانون گذاری و فعالیت های ضد فرهنگی سازمانهای دولتی خود از عوامل دخالت آشکار دولت در خانواده ها و در نتیجه نابودی آن است.

معاونت زنان و خانواده هیچ نقشی به جز تسهیل طلاق، و گذاشتن موانع  قانونی و تست ها و مشاوره های دست و پاگیر برای ازدواج و درخواست سهمیه و تبعیض بر علیه مردان در سایر زمینه ها و در نتیجه کاهش قدرت مردان در اداره و حفظ زندگی ندارد که همگی سبب کاهش ازدواج و افزایش طلاق می گردد. چون قاعدتا مرد بدون در آمد یا کم در آمد نمی تواند ازدواج کند و یا در صورت ازدواج نقش اشاره شده در آیه 34 سوره نساء را به خوبی ایفا کند.

تا وقتی که دولت پایش را از زندگی مردم بیرون نکشد هر روز مشکل بر روی مشکل اضافه خواهد شد. برای اثبات این مدعا وضعیت خانواده را در سالهای قبل از دخالت دولت در امور خانواده (تشکیل مرکز زنان ریاست جمهوری) و بعد از آن قیاس کنید.

بدیهی است که یک مرد هر چقدر هم قدرتمند باشد هیچگاه حریف دولت نخواهد شد.


نظرات()   
   

خواستگاری

سال ١٣٧۴

آقا پسر ١٩ساله به همراه پدر، مادر، برادر و سه خواهر، هر چهار‌دایی و هر سه‌خاله، خان‌عمو و دو جفت پدربزرگ و مادربزرگ می‌روند به منزل امیدشان. پدر دختر که منتظر است همه بروند داخل و در را ببندد: «بفرمایید… خوش آمدید… پسرم کامل اومدی داخل درو ببندم؟!»
خواستگار با یک دنیا شرم‌وحیا: «نه… اجازه بدید سه پیل از شلوارم هنوز تو کوچه‌س!»
(خانواده‌ها دورتادور نشسته‌اند و برای این‌که اول زندگی دو جوان، دودستگی و تفرقه نباشد، دارند موج مکزیکی می‌سازند! بعد از آن…)
پدر دختر: خب پسرم چندسالته؟
خواستگار که نزدیک است آب بشود برود توی فرش: با اجازه شما ١٩سال.
پدردختر: ماشاا… ماشاا… با این سن‌ات چه سبیلی داری… آفرین… خب ببینم؛ این پشت مو رو کدوم سلمونی برات درست کرده؟ ماشاا.. ماشاا…..
خواستگار: همین علی‌آقا رشتی پایین چهارراه.
پدردختر: خب چیکار می‌کنی؟ شغلت چیه؟
خواستگار: وردست بابام تو جیگرکی سیخ می‌زنم.
مادربزرگ پدری پسر: خب این حرفا رو ول کنید. بریم سر اصل مطلب؛ آقا آخرش چند سکه؟!
 
 سال ١٣٧٩

آقا پسر ٢۴ساله به همراه پدر و مادر و خواهر و عمو و عمه و خاله بزرگه و دایی و آخرین بازمانده از دوران نوروزوئیک یعنی مادربزرگ وارد منزل امید می‌شوند.
پدر دختر رو به پسر: ببینم این چیه به موهات زدی؟
خواستگار: با اجازه بزرگترها، ژل کتیرا.
پدر دختر: دیگه تکرار نشه. خب تعریف کن… شغلت چیه؟ چه می‌کنی؟ چه نمی‌کنی؟
خواستگار: دانشجو هستم…
پدر دختر: چی؟! خانم پاشو زنگ بزن کلانتری.
مادر بزرگ پسر: آقا خون خودتونو کثیف نکنید… پسر ما دانشجوی پشمک‌سازی دانشگاه آزاد قطورکلای ساوجبلاغه… اصلا این حرفا رو بگذاریم کنار. آخرش چند سکه؟!
 
سال ١٣٨٣

آقا پسر ٢٩ساله و پدر و مادر و خاله بزرگه پشت در منتظر هستند. خان‌عمو قهر کرده و نیامده.
پدر دختر هنگام ورود پسر برایش جفت‌پا می‌گیرد و داماد بالقوه باسر می‌رود توی بوفه آن طرف پذیرایی!
خاله پسر: وا؟! آقا این کارا چیه؟
پدر دختر: من چیکاره بیدم؟ هر هر هر
پسر که دارد خون سرش را با دستمال پاک می‌کند: آقا ببخشید سرویس بهداشتی کجاست؟
پدر دختر: ‌ها الان این سرویس بهداشتی که و گفتی یعنی چه؟‌ هار‌هار‌هار
مادر پسر به شوهرش: بیا برگردیم بابا فکر کنم این یارو کلن پیاده‌ست.
پدر پسر: هر چی خاله جان بگه. خاله جان؟ نظرتون چیه عزیز دل‌انگیز؟!
خاله بزرگه: آقا این حرفا رو ول کنید عزیز دل برادر. آخرش چند سکه؟!
 
سال ١٣٨٨

مادر و خاله [خیلی] بزرگه داماد، برای آقاپسر ٣۴ساله‌شان به صورت غیابی خواستگاری می‌کنند.
پدر دختر: خب خب خب خوش آمدید… چرا آقا پسر رو نیاوردید؟ کجان؟ شرم حضور داشتن حتمن.
مادر پسر: یه جایی هستن که نمیشه نوشت!
خاله خیلی بزرگه: این حرفا رو ول کنید. آخرش چند سکه؟!
 
سال ١٣٩٣

آقا پسر ٣٩ساله با دختر خانم ۴٢ساله در کافی‌شاپ نشسته‌اند و دارند حساب می‌کنند مگر یک لیوان آب‌جوش و یک چای کیسه‌ای چقدر تمام می‌شود که قیمت‌اش ٧٠٠٠ تومان است؟!
پسر: من می‌خواستم باهات درباره موضوع مهمی صحبت کنم. حتمن در این چند‌سال با نظر فلسفی من درباره ازدواج آشنا شدی. البته من بیشتر درباره ازدواج نظر شوپنهاور رو قبول دارم تا نظر کانت رو…
دختر: بله. به نظر من هم تئوری‌های شناختی شوپنهاور…
(تلفن پسر زنگ می‌زند. روی گوشی نوشته شده Grand Khaale)
پسر: الو سلام…
خاله بزرگه: الو؟؟؟ این حرفا رو ول کنید. آخرش چند سکه؟


نظرات()   
   

بی حجاب
⛔هر روز شالهایتان عقب ‌تر
⛔مانتوهایتان چسبان ‌تر
⛔ ساپورتتان تنگ‌ تر
⛔رژ لبتان پررنگ‌تر میشود
⛔بنده‌ی کدام خداییید؟
⛔دل چند نفر را لرزانده‌اید؟
⛔کدام مرد را از همسر خود دلسرد کرده‌اید؟
⛔چند پسربچه را به سمت پنهانی دیدن عکس و فیلم مستهجن سوق داده‌اید؟
⛔چند جوان را به سمت خودارضایی و زنا سوق داده اید؟
⛔اشک چند پدر و مادر و همسر شهید را درآوردید؟
⛔چند دختر بچه را تشویق کرده‌اید که بعدها بی حجابی را انتخاب کند؟
⛔چند زن را به فکرانداخته‌اید که از قافله مد عقب نمانند؟
⛔آه حسرت چند کارگر دور از خانواده را بلند کرده‌اید؟
⛔پا روی خون کدام شهید گذاشتید؟
⛔باعث دعوای چند زن و شوهر، بخاطر مدل تیپ زدن و آرایش کردن شدید؟
⛔چند زوج را بهم بی اعتماد کرده‌اید؟
⛔ نگاه‌های یواشکی چند مردی که همسرش دارد کنارش راه میرود، به تیپ و هیکلت افتاد؟
⛔نگاه های هوس آلود چند رهگذر و...
⛔چطور؟
⛔بازهم میگویی، دلم پاک است!
⛔چادری ها بروند خودشان را اصلاح کنند؟
⛔بازهم میگویی، مردها چشمشان را ببندندنگاه نکنند؟
⛔جامعه چاردیواری اختیاری تو نیست❗
⛔ من اگر گوشه ای از این کشتی را سوراخ کنم، همه غرق میشوند.
⛔میتوانم گاز سمی اسپری کنم و
بعد بگویم،شما نفس نکشید؟
⛔چرا انقدر در حق خودت و دیگران ظلم میکنی؟⛔
⛔مشکل شما این است که اصلا نمیدانید برای چه به دنیا آمده اید⛔
✨استاد پناهیان


نظرات()   
   

زنان و مردان شاغل

چند ماه قبل برای کاری شخصی چند روزی در یکی از ادارات دولتی که یکی از پر تماس‌ترین ادارات با بدنه مردم است، در رفت و آمد از این اتاق به آن اتاق بودم. غیر از ایده‌های مختلفی که هم برای تسریع و هم برای اثرگذاری روی فکر مردم، به ذهنم می‌رسد، مسائلی دیدم که پیش از این هم تقریبا در ادارات و وزارت‌خانه‌های مختلف دولتی هم می‌دیدم.
در همه اتاق‌های فراوان اینگونه بود که یک خانم و یک آقا یک در میان قرار گرفته بودند و مشغول کار بودند. و کاملا راحت و صمیمی با هم بگو و بخند می‌کردند. خیلی آزار دهنده بود. تقریبا در هر اتاقی می‌رفتم همین وضع بود. در یکی از اتاق‌ها که کارمند آقا داشت کارم را انجام می‌داد، همزمان به خانم کناری‌اش -که حجاب خوبی هم داشت- پیشنهاد می‌داد که برای تعطیلات با جمعی از دیگران به سفر بروند. و جالب‌تر که خود مرد هم به راحتی می‌گفت که همسرش نیست و می‌تواند راحت سفر کند! نگاه و لحنش، دیگر طاقتم را سر آورد. اگر کسی با همسرم یک هزارم چنین برخوردی را می‌داشت، دهنش را پر از خون می‌کردم. نفس عمیقی کشیدم و مودبانه ولی با جدیت گفتم آقای محترم، این چه طرز حرف زدن با زن مردم است؟ کاری زشتی است. کناری‌هایم با نگاه‌های موافقانه‌شان تایید می‌کردند. مرد عصبانی شد. مودبانه‌ترین حرفش این بود که به تو چه مرتیکه عوضی؟ خانم کارمند هم همراه چندتن از مراجعین به کارمند می‌گفتند آقای فلانی آروم. بعضی‌ هم سعی می‌کردند من را دور کنند. ولی او ادامه می‌داد. کاغذی که برای انجام کارم دستش بود پاره کرد و گفت کارت را انجام نمی‌دهم. من خیلی سعی کردم عصبانی نشوم. آرام گفتم کار من را انجام نده اما رفتارت را درست کن. داشتم میرفتم که برگه را از اول بگیرم به خانم هم گفتم تقصیر شما هم هست که این آقا به خودش جرات چنین برخوردی داده است. بگذریم. یکی دو ساعتی کارم اضافه شد.
ولی ماجرا خیلی عمیق است. تقریبا در همه ادارات با کم و زیاد چنین برخوردهایی دیده می‌شود. روابط راحت و شوخی و صمیمیت‌های ضد اسلامی و…؛ این وضع ادارات دولتی است و کارمندهایش. فکر کنید اوضاع منشی‌های با «ظاهر برازنده و روابط عمومی بالا» در شرکت‌های خصوصی که پول برای آرایش در محل کار می‌گیرند!!
مردها که هیچی! اما زن‌ها واقعا چرا اینگونه برخورد می‌کنند؟ آیا چون خیال می‌کنند یک شوهری دارند، می‌توانند آزاد و راحت با نامحرم هم‌کلام شوند؟ یا خیال می‌کنند چون شوهر دارند، دیگر هیچ کس نگاهی به زنانگی ایشان ندارد؟ و مردان دیگر تنها با بعد انسانی آنها کار دارند؟ بگذریم که در عمل این دو بعد به هیچ وجه قابل جدا شدن نیستند. و دستورهای اسلام برای حجاب و عدم اختلاط، تلاش دارد تا آن بعد زنانگی را بپوشاند.
یک بعد غیر قابل انکارش هم این است که وقتی زن و مردی ۳۰۰ روز از سال را در یک اتاق با هم هستند، و سالها با هم هم کار می‌شوند، اکثریت مطلق به صمیمیت‌ها و برخوردهای کاملا غیر ضروری می‌رسند و نمی‌توانند آن خشکی‌ای که باید در روابط زن و مرد در جامعه باشد را رعایت کنند. بگذریم که وقتی زن برای تفنن، پز دادن و کلاس، و بدتر از همه برای پول مستقل سر کار می‌رود، چنین برخوردهای غیر ضروری لاجرم به برخوردهای غیر انسانی می‌انجامد.
قطعا باید توهم نزنیم که همه کارمندان ما مریم مقدس و حضرت یوسف‌اند. اساسا اسلام شرایط جامعه را متناسب با سطح پایین ایمان می‌خواهد و نه اولیاء الهی! اینجور نیست که اسلام بگوید جامعه فاسد باشد ولی شما خودتان را حفظ کنید. اسلام می‌گوید خودتان را در هر شرایطی حفظ کنید، ولی بخش زیادی از احکامش برای اصلاح سطح جامعه است تا برای کم ایمان‌ها هم امکان خوب شدن باشد. تا رشد کنند. نگاه تربیتی و انسان‌سازی چنین الزامی را دارد.

منبع: وبلاگ ایلیا


نظرات()   
   

شوهر کشی

زن جنایتکار وقتی دید مزاحمت مرد آشنا وی را به دردسر انداخته است وی را به قتل رساند.


به گزارش ایران، 28 شهریور ماه سال 92 مأموران پلیس پاکدشت در جریان جنایتی خونین در یکی از کوچه پس کوچه‌های این شهر قرار گرفتند.

پلیس هنگام ورود به محل با پیکر بی‌جان مرد جوانی روبه رو شد که با ضربه‌های چاقوی تیز از پا درآمده بود.

بررسی‌های اولیه نشان داد که قربانی محمد نام دارد و ساعتی پیش وی را با یک زن جوان دیده‌اند.

پس از تحقیقات مقدماتی جسد قربانی به پزشکی قانونی انتقال یافت و تیمی از کارآگاهان برای افشای راز این جنایت وارد عمل شد.

کارآگاهان پی بردند که قربانی با زنی به نام صغری مدت‌هاست رابطه پنهانی دارد. با افشای این موضوع صغری بازداشت و تحت بازجویی قرار گرفت.

زن جنایتکار در بازجویی‌ها پرده از راز این جنایت برداشت و گفت: مدت‌ها بود که با محمد ارتباط پنهانی داشتم اما همیشه می‌ترسیدم که همسرم از رابطه پنهانی‌ام باخبر شود. چند بار از محمد خواستم که از زندگیم بیرون برود اما بی‌فایده بود. کار به جایی کشید که وی حتی به خانه‌ام نیز آمد. نمی‌دانستم چکار کنم تا اینکه روز حادثه به خانه‌مان آمد و مرا با خود بیرون برد در بین مسیر از وی خواستم که ارتباطش را با من قطع کند اما وی تهدید کرد که آبروی مرا نزد همسایه‌ها خواهد برد و ماجرا را به شوهرم اطلاع می‌دهد.

از آنجا که به ستوه آمده بودم و نمی‌دانستم چکار کنم چاقویی را که همراهم بود از کیف بیرون آوردم و از پشت‌سر چند ضربه به وی زدم و پا به فرار گذاشتم. صبح دیروز این زن قرار بود در شعبه چهارم دادگاه کیفری یک تحت محاکمه قرار بگیرد اما به دلیل اینکه خانواده قربانی شناسایی نشده‌اند قاضی عبداللهی رئیس شعبه 4 کیفری و دو قاضی مستشار از ریاست محترم قوه قضائیه تقاضا کردند طبق ماده 356 قانون مجازات اسلامی، تقاضای خود را به عنوان ولی دم مطرح کند.


نظرات()   
   

تا قبل از شکل گیری تمدن مدرن تنها مال می توانست عاملی برای هویت کافران باشد. انسان تنها می تواند از طریق ذاتش که از خداوند نشئت گرفته هویت یابد و از هر طریق دیگری که بخواهد به خود هویت ببخشد، دچار شرک و گمراهی عظیم شده است و دقیقا به همین علت است که پیامبران و امامان به حداقل زندگی مادی اکتفا می کردند تا گرفتار هویت یابی از طریق اشیا نشوند. چون مال و زندگی مادی در نهایت به اشیا منجر می شود و یکی از نماد های هویت یافتگی از طریق اشیا همان پرستیدن مجسمه های ساخته دست بشر بوده است. امروزه انسانها دنبال هویت یافتگی از طریق شغل هستند و این از مردان شروع شد و به زنان فمینیسم را القا کرد و فمینیسم از این جا اغاز شد. اگر تمرکز خوبی روی فمینیسم صورت گیرد، این مطلب استنتاج می شود که فمینیسم دنبال حقوق زن نیست بلکه دعوی سر هویت یافتن از طریق شغل و رقابت در این مسیر با مردان است و برای همین آشکارا به جنگ با خدا و انکار رسالت مرد از سوی خدا(که رسالت تامین امرار معاش را دارد) رسیده است. در واقع چون شغل وسیله امرار معاش هم هست و امروزه هویت پیدا کرده است و یکی از شریکان ذات خداوند برای هویت یافتگی(یا همان پرستش) شده است لذا خود به خود با این مسئولیت مردان مبارزه شده و مسئولیت امرار معاش خانواده تبدیل به حقی برای زن می شود. تا دهه های پیش شغل هویت نبود و لذا زنی مبارزه ای نداشت که چرا شوهرش کار می کتد و اصلا کاملا از او انتظار داشت که کار کند و امرار معاش خانواده را انجام دهد و رقابتی سر این مسئله با شوهرش نداشت. اما امروزه به دلیل شریک شدن شغل به جای ذات خداوند برای ابراز هویت، لذا زن امروز کار کردن شوهر را حق خود کرده است و این مسئله را البته پدران او نیز به او القا کرده اند. زیرا پدران او نیز قبل از وی دچار این شرک شده بودند و هویت خود را شغل خود معرفی کرده بودند و این گونه به دختران خود القا کردند که شغل هویت است و انسانها بر مبنای شغل شان(نه به میزان تقوایشان) مورد ملاک و معیار قرار می گیرند لذا خانه داری و شوهر داری و بچه داری پست قلمداد شد. طبق همین رویه است که جای زن و مرد به شدت در حال تغییر است.





نظرات()   
   

سخنرانی بسیار جالب و کوتاه دکتر عباسی در خصوص حکومت یهود بر هنرپیشه های دنیا و اثرات حضور اجتماعی زنان

برای دانلود اینجا را کلیک کنید


نظرات()   
   

FIVB

مدیر کل اجرایی”FIVB” در حاشیه سفر به تهران با ابراز اشتیاق برای ملاقات آری گراسا با رئیس جمهور ایران گفت: پیدا کردن درک بهتر از آن چه در والیبال ایران می گذرد، کیفیت برگزاری بازی‌های لیگ جهانی والیبال، نحوه انجام وظایفی که فدراسیون ایران در حال انجام است و دورنمایی که فدراسیون ایران برای آن فعالیت می کند و تساوی بین جنسیت ها و حضور زن و مرد در محیط مسابقات والیبال چهار هدفم در سفر به ایران است.

به گزارش ایسنا، “فابیو ازودو”، مدیر کل اجرایی و برزیلی فدراسیون جهانی والیبال در نشست خبری پیش از آخرین مسابقه ایران در لیگ جهانی والیبال اظهار کرد: (به زبان فارسی: سلام خوش آمدید) عذر خواهی می‌کنم که زبان فارسی را بلد نیستم. من مدیر کل فدراسیون جهانی والیبال هستم. ۲۵ سال است که در والیبال مشغول هستم. ۲۲ سال هم در سمت‌های مختلف فدراسیون برزیل کار می کنم.

وی افزود: در ابتدای کار می‌خواهم بدانید که هدفم از سفر به ایران این بود که به دعوت فدراسیون ایران به تهران آمدم و چهار هدف اصلی داشتم. پیدا کردن درک بهتر از آن چه در والیبال ایران می گذرد، کیفیت برگزاری بازی های لیگ جهانی والیبال، نحوه انجام وظایفی که فدراسیون ایران در حال انجام است و دورنمایی که فدراسیون ایران برای آن فعالیت می کند، تساوی بین جنسیت ها و حضور زن و مرد در محیط مسابقات والیبال ، چهار هدفم در سفر به ایران است.

فابیو ازودو تاکید کرد: هدف اصلی که برای فدراسیون جهانی ترسیم شده است ، دورنمایی است که والیبال به عنوان ورزش اول خانوداگی تبیین شود. یکی از موارد مهم حضور خانواده ها در زمان برگزاری مسابقات در سالن است. با تجربه ای که دیروز داشتم و مسابقه را دیدم باید بگویم هر گز در ۲۵ سال گذشته هر گز چنین حضوری و اشتیاقی را از تماشاگران والیبال ندیده بودم. تنها دو موردی که می توانم بگویم و مثال بزنم لهستان و برزیل هستند که قدرت های مطرحی در جهان به شمار می آید. والیبال در ایران کاملا موفق است. باید به فدراسیون والیبال ایران تبریک بگویم به دلیل تمام زحماتی که در این زمینه کشیده است. خیلی از فدراسیون ایرام متشکرم برای ارزش گذاری هایی که در راستای اهداف فدراسیون جهانی انجام داد

وی ادامه داد: والیبال به بخشی از زندگی مردم ایران تبدیل شد. والیبال ورزشی تقریحی و سرگرم کننده خانوادگی است . حضور خانواده ها در استادیوم برای تماشای والیبال حیاتی است. فدراسیون جهانی مشتاق است که ببیند سه نسل از مردم همزمان در سالن بازی را می بینند. پدر بزرگ و مادر بزرگ به همراه نوه هایشان بازی را تماشا کنند. ایران فرصت بسیار نادری را برای ادامه این راه دارد. ایران می تواند یک نمونه بارز در تمام سطح جهان برای یگانگی تساوی بین جنسیت باشد. اگر چنین اتفاقی بیافتد ایران می تواند یکی از مطرح ترین میزبان ها برای رویدادهای بین المللی باشد.

مدیرکل اجرایی فدراسیون جهانی خاطرنشان کرد: فدراسیون جهانی در راستای هرم المپیک فعالیت می کند. سه مبحث گفته شده باید شامل زن و مرد باشد. باید جو مناسب در تمام استادیم ها حاکم شود. می توانیم آینده روشنی را برای ایران ببینیم.

وی در پاسخ به پرسشی درباره ممنوعیت ورود تماشاگران خانم به سالن گفت: در حال حاضر هدف به صورت مشخصی وجود ندارد اما فدراسیون جهانی تاکید می کند که حضور خانواده ها در سالن های والیبال تضمین شود. ما نمی توانیم مانع برگزاری رویدادهای بینم المللی در ایران شویم زیرا با چنین تصمیمی عقب گرد خواهیم داشت. اما برای رسیدن به این هدف باید در قالب همکاری دو طرفه به اهداف فدراسیون جهانی نزدیک شویم. یک روش این است که به ایران بگوییم اگر این کار را نکینید محروم می شوید که خودم به این کار اعتقادی ندارم راه دیگر این است که راه را برای ایران فرآهم کنیم تا مشکل حل شود. نمی خواهیم برخورد دیگری داشته باشیم.

فابیو ازودو درباره دلایل پس گرفتن میربانی مسابقات نوجوانان جهان و ارتباط این موضوع با ممنوعیت ورود زنان گفت: به هیچ وجه پس گرفتن میزبانی در کار نبود. چندین کشور تقاضا داده بودند و ما بررسی کردیم و از میان همه آرژانتین را انتخاب کردیم. فدراسیون ایران هیچ تاییدی برای دریافت میزبانی از فدراسیون جهانی نگرفته است. ما تصمیم گرفتیم مسابقات نوجوانان جهان را به آرژانتین بدهیم.

مدیرکل اجرایی فدراسیون جهانی همچنین در پاسخ به این پرسش که دلیل مسئولان ایران برای ممنوعیت حضور زنان در ورزشگاه چیست، گفت: در بحث هایی که با فدرایون ایران داشتیم به این نتیجه رسیدیم که فدراسیون ایران می خواهد فعالیت های خود را طبق نظر فدراسیون جهانی انجام دهد و به دنبال این است که طرز تفکر ها تغییر پیدا کند.

وی درباره درخواست جلسه با رئیس جمهوری ایران نیز گفت: ما هنوز برنامه مشخصی برای این ملاقات نداریم و همه رایزنی ها در حد نامه نگاری است و هنوز تایید نشده که ملاقاتی وجود داشته باشد. گراسا (رئیس فدراسیون جهانی) منتظر این لحظه است که با اشتیاق با روحانی جلسه داشته باشد. باز هم می گویم تنها راه مد نظر ما گفت و گو و همکاری دو جانبه با فدراسیون ایران است.

نکته:
چندی پیش جمع زیادی از فمینیست های خائن وطنی در نامه ای به رئیس فدراسیون جهانی والیبال، از وی خواسته بودند تا در صورت استنکاف ایران از ورود زنان به ورزشگاه های مردان، ایران را از میزبانی جهانی محروم کند.



FIVB
برابری جنسیتی
فدراسیون والیبال حضور زنان در ورزشگاه
میزبانی جهانی ایران
مسابقات والیبال ایران
سعید معروف والیبال ایران
میرزاجانپور والیبال ایران


نظرات()   
   

خشونت علیه مردان

به دلیل ترس از قضاوت اطرافیان، مردان معمولا در مقابل خشونت های خانگی و یا بیرون از خانه که بر آنها اعمال می شود سکوت اختیار کرده و به محاکم قضایی مراجعه نمی کنند.
فعالان حقوق زن نیز از این موقعیت سو استفاده کرده و با چسباندن خود به کودکان و با انتشار آمار های خشونت علیه زنان و مانور آماری و جوی سازی های رسانه ای، خواستار تصویب قوانینی جهت منع خشونت علیه زنان و کودکان هستند و طرح ها و لوایح با بند های زیادی برای این موضوع در دست بررسی است  بی آنکه سخنی از خشونت های علیه مردان در میان باشد و کسی اصلا مردان را به حساب آورد!
معاونتی که نام آن معاونت زنان و خانواده است، چگونه می تواند تنها به زنان بپردازد؟ چرا باید این قانون فقط برای منع خشونت علیه زنان باشد؟ آیا با آن چیزی که حداقل از نام این معاونت بر می آید نباید این باشد که مردان هم بعنوان نیمی از خانواده مورد توجه آن قرار گیرند؟
چرا نباید این قانون تحت عنوان کلی قانون منع خشونت باشد تا همه افراد جامعه را در برگیرد؟!!!


سال گذشته، پزشکی قانونی کشور به پرونده بیش از هزار و500  مرد رسیدگی کرده است که قربانی خشونت و آزارهای روحی و روانی از سوی همسران‌شان شده بودند.

به گزارش ایران، شواهد نشان می‌دهد، خشونت خانوادگی علیه مردان روند روبه رشدی در جامعه دارد؛ هرچند این قشر عمدتاً به خاطر برخی مشکلات خانوادگی و اجتماعی و ترس از قضاوت اطرافیان و به مضحکه گرفته شدن، از مطرح کردن شکایت خود در محاکم قضایی خودداری می‌کنند.

هر از گاهی صدایشان می‌آید، فرقی نمی‌کند سرظهر باشد، عصرباشد یا آخرشب. اول ازلیچارهای زن شروع می‌شود و چند دقیقه بعد صدای مرد در می‌آید که انگار حال و حوصله‌ای برای بحث و جدل ندارد. کم کم، بگو مگوها مثل شعله آتش کم جانی آرام آرام گر می‌گیرد و ولوم صدای طرفین بالا و بالاتر می‌رود: «تو اون شب چرا جلوی مادرت با من بد حرف زدی؟چرا جواب مادرت رو ندادی که مدام داشت بهم تیکه مینداخت!آخه از دستت چیکار کنم؟به کی پناه ببرم و... . .»مرد هم که می‌خواهد کم نیاورد صدایش را روی سرش می‌اندازد: «خوب کاری می‌کنم؛ با آدمی مثل تو باید همین کاررو کرد تا توباشی که پاتو از گلیمت درازتر نکنی».

آخرش هم زد و خورد و صدای گریه و زاری زن و حرف از طلاق و بیرون زدن مرد از خانه با صدای محکم بسته شدن در خانه و... دیوارهای خانه‌های نوساز هم آنقدر نازک شده‌اند که چه بخواهی، چه نخواهی، صدای جیک توجیک همسایه بغلی را می‌شنوی! چه برسد که دعوا باشد، دست خودمان که نیست صدایشان می‌آید.

دعوای زن و شوهری که عجیب نیست به قول قدیمی‌ها نمک زندگی است ولی گاهی این نمک از حدش می‌گذرد و خیلی شور می‌شود. دکترها هم هرروز می‌گویند که مصرف نمک زیاد بیماری با خود می‌آورد حالا چه فرقی می‌کند با غذا باشد یا با دعوا و کتک کاری زن وشوهری!

از قدیم اختلافات زن و شوهری و زبانم لال کتک کاری بوده ولی نه به حدی که فراگیر باشد و البته همیشه کسی که دستش را روی زنش بلند می‌کرد حرف‌ها و نگاه‌های تند مردم او را سخت پشیمان می‌کرد، قدیمی‌ها مثل‌های خوبی داشتند و می‌گفتند مردی که دست روی زنش بلند کند، مرد نیست.

حالا گذشته از اینکه آمارهای عجیب و غریب درباره خشونت علیه زنان نه در ایران بلکه در کشورهای دیگر هم وجود دارد، پدیده جدیدی به تازگی در حال رخ دادن است، شوهرآزاری و کتک زدن مرد. یکی از همکارانم وقتی کتک خوردن مردهمسایه‌شان رابرایم تعریف می‌کند، انگار دارد صحنه‌هایی از فیلم کمدی را جلوی چشمانم اکران می‌کند. اصلا غیرقابل باوراست که یک مرد چطور از دست زن کتک می‌خورد! عجیب است، شاید هم یک شوخی است!پیش خودم تصور می‌کنم که یک زن 50-40 کیلویی چطور می‌تواند یک مرد 90-80 کیلیویی را که از نظر جسمی و قدرت 2برابر خودش است، مغلوب کند حتماً مثل آن قسمت کارتون تام وجری که موش کوچک دم گربه را می‌گرفت و روی هوا می‌چرخاند و به گوشه‌ای پرت می‌کرد. خنده دار است به‌خدا.

همکارم می‌گوید که شب‌ها صدای مشاجره‌های‌شان را می‌شنود، صدای شکسته شدن ظرف‌های شیشه‌ای و چینی آن هم نه از سوی مرد خانه بلکه از طرف زن شنیده می‌شود و صدای سیلی و مشت و لگد وصدای مرد که سعی دارد با صدای آرام که کسی نشنود به زنش بگوید نزن نزن. بعدش هم به جای اینکه مرد از خانه بیرون بزند زن جوان با عصبانیت و در حالی که سوییچ ماشین را روی انگشتش فر می‌دهد از خانه بیرون می‌زند و پیش از رفتن فریاد می‌زند «برمی گردم، خانه نباشی ها».

 تفاوت واکنش‌های مردانه و زنانه

عجب روزگار غریبی است. این را تا حالا نشنیده بودیم که مرد از دست زن کتک بخورد، بیشتر شبیه کمدی است تا واقعیت ولی بررسی این سوژه حاکی از آن است که خشونت علیه مردان در جامعه‌مان رخ می‌دهد و نمی‌شود آن را نادیده گرفت. ولی چه اتفاقی می‌افتد که کتک کاری در محیط خانه رخ می‌دهد، موضوعی است که باید از زبان روانشناسان و کارشناسان جویا شد.

دکتر مسعود غفاری، روانشناس در این باره به ایران می‌گوید: «زنان همیشه دارای ژست و فیگور مظلوم‌نمایی هستند، براحتی ستمدیدگی خود را بزرگ نمایی کرده و با چاشنی گریه مظلومیت خود را به دیگران نشان می‌دهند و چون به ظاهر نیروی جسمانی و در موارد زیادی هم نیروی مالی مردها بیشتر نمایانگر است، ستم دیدگی یک زن از نگاه همگانی پذیرفته‌تر می‌شود و این ستم دیدگی به او یک نوع معصومیت و حتی اعتبار می‌بخشد این در شرایطی است که بیان چنین ستم دیدگی و آزار برای یک مرد ضد ارزش، شرم آور و گونه‌ای توهین به خود تلقی می‌شود. از آن سو معمولاً زنانی که قربانی خشونت همسرانشان می‌شوند، کبودشدگی بدن را به عنوان سند نشان داده و هیچگونه احساس منفی از این کار دریافت نمی‌کنند.

دکتر غفاری عقیده دارد که  خشم، ترس، غم و شادی از هیجان‌های طبیعی هر انسانی است و هر کسی می‌تواند هم به جا خشمگین باشد و هم از چیزهای منطقی مانند سرعت بالا، پرخوری، سیگار و مواد مخدر بترسد. هر انسانی در رو در رو شدن با مسائل غم زا، غمگین شده و در روبه‌رو شدن با مسائل شادی بخش از خود خوشحالی و هیجان نشان می‌دهد ولی در رابطه با مسائل خانوادگی مواردی دیده می‌شود که یک رفتار پرخاشگرانه که می‌توان آن را مدیریت و هدایت کرد به شکل خام، کور و غیر منطقی و مشکل‌آفرین می‌شود.

او درباره اینکه چرا مردهایی که قربانی خشم همسران‌شان می‌شوند، برای شکایت از وضعیت به وجود آمده کمتر به پزشکی قانونی مراجعه می‌کنند، توضیح می‌دهد: «چنین اقدامی از سوی یک مرد ننگ محسوب می‌شود. آنها می‌گویند که اگر من از زنم کتک بخورم ترجیح می‌دهم برادرم نداند اما در مقابل زنان قربانی خشونت‌های خانوادگی ترجیح می‌دهند، همه خشونت همسران‌شان را بدانند. یک زن براحتی به پزشکی قانونی می‌رود اما این برای یک مرد افت بشمار می‌رود چون ارزیابی بیننده یا شنونده در مورد او خراب می‌شود.

«هر گاه پایه اندیشه خشم باشد، گفتار به شکل ناسزا، فحاشی، بد گویی و بددهنی و رفتار هم به شکل کتک کاری و زد و خورد بروز می‌کند.»


 آمارها چه می‌گویند

آمارها حاکی از این هستند که در7ماهه نخست سال 93 از میان 45هزار و 555 تنی که قربانی خشونت شده و به پزشکی قانونی مراجعه کرده‌اند، هزار و384تن مرد بوده اند؛ این در حالی است که به گفته یک منبع آگاه در پزشکی قانونی (که البته نمی‌خواهد اسمی از وی برده شود) تعداد مردانی که قربانی خشونت خانگی می‌شوند، خیلی بیشتر از تعداد رسمی پرونده‌های مفتوحه است.
این منبع در ادامه می‌افزاید: «مردان به دلایل بسیاری تحت آسیب جسمی و روحی از سوی همسران خود قرار می‌گیرند ولی به خاطر اینکه مرد هستند از شکایت صرفنظر می‌کنند البته عده‌ای هم هستند که به دلیل اینکه می‌ترسند از سوی مردان یا زنان دوست و آشنا و فامیل مورد تمسخر قرار بگیرند از طرح شکایت و مراجعه به پزشکی قانونی خودداری می‌کنند.»

این پزشک متخصص در تشریح یکی از پرونده‌هایش در این زمینه می‌گوید: <سال پیش مردی برای معاینه پیش من آمد و ادعا کرد که 10سال است همسرش وی را تحت آزار جسمی و روحی قرار می‌دهد، پس از معاینه مشخص شد که وی بارها با اجسام سخت بدنش مجروح شده است و قطع ارتباط با خانواده‌اش او را دچار ناراحتی‌های روحی و روانی کرده است.»


 تغییر نقش زنان در پیدایش خشونت

چندی پیش در یکی از صفحات روزنامه، ماجرای پرونده رسیدگی به درخواست طلاق مردی 70-60ساله نظرم را به خود جلب کرد. پیرمرد می‌خواست به زندگی 40ساله‌اش پایان دهد. وی در تشریح درخواست به قاضی گفته بود که در طول سال‌ها زندگی همسرش وی را به انواع مختلف چه روحی و چه جسمی آزار داده بود. پیرمرد از توهین‌ها و پرتاب وسایل آشپزخانه به سویش برای قاضی پرونده‌اش تعریف کرده بود. نمی‌دانستم به حال پیر مرد توی روزنامه بخندم یا گریه کنم.

البته در ادامه این گزارش، همسر پیرمرد در دفاع جانانه از خودش گفته بود که 30 سال در یکی از ادارت دولتی کار کرده و حاصل دستمزدهای 30 ساله‌اش را به زندگی تزریق کرده و حق خود می‌دانسته که برای زندگی و همسرش تصمیم‌گیری کند.

دکتر سمیرا یزدانی روانشناس و استاد دانشگاه تهران معتقد است، خشونت زنان درجامعه در حال تغییر است. از منظر این روانشناس هر اندازه جامعه از روند سنتی فاصله بگیرد ، نقش‌ها نیز تغییر می‌کند. به عبارت دیگر، استقلال مالی در زنان به آنها هویت جدیدی می‌دهد. در چنین شرایطی، ترس‌های خاصی که از آینده وجود داشته، ممکن است کم شود.

فرار از زنانگی مسأله دیگری است که دکتر یزدانی به آن اشاره می‌کند و می‌گوید: «همیشه خشونت علیه زنان وجود داشته و نمود خشونت مردانه به شکل پرخاشگری مستقیم بروز می‌کند اما خشونت زنانه خشونت رابطه است. مثلاً زنان با غیبت کردن و به هم زدن رابطه دیگران، خشم‌شان را نشان می‌دهند اما امروز با تغییر الگو‌های جامعه شاهد تغییر در نقش زنانه هستیم در واقع الگوهای سنتی زنانه جای خود را به الگوهای متفاوت می‌دهد، زن‌ها نقش‌های مردانه را بر عهده می‌گیرند و حتی گاهی اوقات این نقش‌ها به خاطر نقش زنانه تقویت می‌شود که البته جامعه هم این نقش‌ها را تحسین می‌کند به عنوان مثال از این منظر زن نمونه زنی است که کار مردانه انجام می‌دهد حال آنکه این رفتارها در روان زن تأثیر می‌گذارد چنانچه نوع پرخاشگری زنان شکل مردانه و حالت مستقیم به خود می‌گیرد.»


به گفته دکتر یزدانی ، نوع ابراز خشونت زنان نسبت به گذشته فرق کرده و آنها در ناخودآگاه‌شان از نوعی مکانیسم جبران استفاده می‌کنند. این نوع پرخاشگری که از سوی زنان حالت مستقیم پیدا کرده ، روند تغییر در جامعه را نشان می‌دهد با این حال آمار مراجعه مردانی که قربانی خشونت‌های جسمی و روانی همسران‌شان می‌شوند به مراتب کمتر از زنان است که یک دلیل عمده آن هویت مردانه و ترس از قضاوت‌ها است. (آمار مراجعه بخاطر غرور مردانه و خجالت کمتر است نه اینکه تعداد آن کمتر باشد)

 افزایش خشونت علیه مردان در کشورهای دیگر

باید اشاره‌ای به وضعیت مردان در کشورهای دیگر کنیم، طبق آمارهای سازمان‌های مردم نهاد در کشورهای دیگر در کشور انگلستان 40درصد از قربانیان خشونت‌های خانوادگی مردان هستند و در کشور فرانسه هم تعداد قربانیان مرد 110هزارتن در سال است. به طور مثال در یکی از مناطق کشورهای همسایه که مردسالاری مشهود است خشونت علیه مردان رشد فزاینده‌ای داشته تا حدی که از سال 2008تعداد شکایت‌های مردان از 32مورد به تعداد163درسال2013رسیده است. جالب است مردان این کشور در شکایت هایشان مصادره شدن دستمزدشان یا راه ندادنشان به خانه و جلوگیری از دیدار با فرزندانشان را از سوی زنان خود عنوان کرده‌اند و این در حالی است که برخی از دادگاه‌های این منطقه از پذیرفتن شکایت مردان از زنان جلوگیری می‌کنند و اجازه این کار را به آنان نمی‌دهند.
با توجه به تغییر نقش زنان در جامعه این‌طور به نظر می‌رسد که نقش روانشناسان برای پیشگیری و جلوگیری از خشونت‌های خانگی پررنگ‌تر از گذشته شده است و باید تدابیری اندیشید که کانون خانواده بدون هیچ درگیری و اختلاف و خشونتی به یک محیط امن برای زن و شوهر و فرزندانشان تبدیل شود.



نظرات()   
   

در یکی از برنامه های ماه عسل امسال ضمن دعوت از چند زن با کار مردانه و تشویق و ترویج آن و بیان بهتر بودن زنان در انجام مشاغل، نتیجه گیری شد که کار کردن زن و مرد ندارد و هر کس بهتر بتواند کار کند باید کار کند که با تقسیم وظایف بین زن و مرد در خانواده توسط قرآن تضاد آشکاری دارد. اگر واقعا چنین بود قرآن باید اعلام می کرد که هر یک از زن و مرد چنانچه بهتر کار کنند باید مسئول امرار معاش خانواده باشند. تفکرات مسموم این برنامه باعث از بین رفتن مسئولیت پذیری مردان و تردید در وظیفه الهی آنان می شود و نیز عملا زنان و مردان را کاملا مشابه معرفی می کند که مصداق حقیقی شرک است.


نکته دیگری که در این برنامه توسط زنان دعوت شده مطرح میشد نوعی رقابت طلبی متکبرانه بود که باز با سخنان قرآن در باب تکبر تضاد بزرگی داشت. در این برنامه زنان اعلام می کردند ما را دست کم نگیرید. خوب این تقاضا چه معنایی دارد جز اثبات مذبوحانه یک زن برای مرد که هیچ سود و عقل و منطقی ندارد. چه لزومی دارد که انسانی خود را برای انسانهای دیگر اثبات کند؟، جز این است که انسانهای دیگر را شریکی برای خدا بداند؟ مشکل اصلی بشر در طول تاریخ همین تفکر مسموم بوده است. اثبات عده ای از انسانها برای عده ای دیگر که اصلا هیچ ربطی به مسئله حقوق ندارد و تنها بوی تکبر می دهد. حقوق زن مقوله ایست که می تواند خیلی درست بدان پرداخته شود، اما طبق نظر اکثر جامعه شناسان، فمینیسم جدا از حقوق زن است. بحث و مجادله و اثبات احمقانه زنان برای مردان در انجام وظایف مردان ( و نه حقوق مردان) هیچ ارتباطی با حقوق زن ندارد و تنها آن را بدتر و مختل تر و پیچیده تر می کند و همانطور که پیش از این نیز گفته شد پیچیده سازی موثر ترین راه و حل برای انحراف انسان از مسیر هدایت و حتی مسیر مورد نظر خودش است. این رویه تنها منجر به تردید مردان در انجام وظایف خود شده و مردان و پسران را بی مسئولیت و هوسران و زنان را مردوار می سازد و در نهایت سرنوشت قوم لوط را برای بشر فراهم می کند.


نظرات()   
   

http://images.khabaronline.ir/images/2015/6/position50/15-6-11-0538_mg_0423.jpg

به نقل از خبرآنلاین :  یک روانپزشک و مشاور خانواده تاکید کرد: مشاورانی ‌که در مطب شخصی همسان گزینی انجام می دهند یک کارغیرعلمی و غیر اخلاقی می‌کنند و باید جلوی آن را گرفت.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ حامد محمدی کنگرانی روان پزشک و مشاور خانواده در میزگرد "همسان گزینی" که چندی پیش در کافه خبر برگزار شد، گفت: آمارها نشان می دهد چقدر تعداد ازدواج پایین و طلاق بالا است. در گذشته موضوع ازدواج آسان و شیوه هایی برای ازدواج مطرح شد که نشان داد چندان موفق نبود، اما اگر این طرح همسان گزینی به ازدواج درست یک نفر هم کمک کند طرح خوبی است اما اگر به ده نفر صدمه برساند اصلا مناسب نیست. من نگران این هستم که این طرح چقدر می تواند مشکل ازدواج را حل کند؟ یعنی وضعیت را بدتر از این نکند و سواستفاده شود؟

او گفت: من در بررسی گوگل، یک سایتی به همین نام پیدا کردم که ادعا می کرد اولین کسانی در تمام دنیا هستند که این ایده را دارند. اما من به طور کلی با موضوع همسان گزینی مشکل دارم و آن را علمی نمی دانم. زمانی‌که کارم را در تهران شروع کردم برخی مراجعه کنندگان سوال می کردند که شما همسان گزینی هم دارید و من واقعا نمی دانستم یعنی چی. بعد از یک مدت متوجه شدم که برخی پزشکان و مشاوران این کار را انجام می دهند.

این روانپزشک گفت: واقعا این کار ما نیست. چون کسانیکه این مسئولیت را قبول می کنند یا نمی دانند چه کاری انجام می دهند یا شاید درآمد دارند. گاهی هم برای ارضای درونی است.

محمدی کنگرانی همچنین گفت: موضوع زیریک سقف رفتن داستان جدایی است. من همیشه یک مثال می زنم کشور سوئد یکی از پیشرفته ترین کشورها از نظر مشاوره پیش از ازدواج است اما آمار طلاق هم در این کشور بالاست. اگر مشاوره خوب است چرا آمار طلاق بالا است؟ به هرحال مشاوره هم خوب است و باید انجام داد اما تضمین کننده ادامه زندگی نیست. من کسانی را می شناسم که در ازدواج اول موفق نبودند و دیگر حاضر به ازدواج نیستند این مسائل فرهنگی هستند که قشر متدین و مومن جامعه را هدف قرار داده است که مثلا با مهریه سنگین و کلی امکانات سرانجام طلاق می گیرند. برای همین چون ضمانتی در ازدواج نیست خیلی به دنبال ازدواج سفید می روند تا اگر بعدا جدا شدند انگ مطلقه نخورند.

او در بخش دیگری از حرفهایش گفت: کسانی‌که در سایت ثبت نام می کنند معمولا به دنبال ایده‌آل‌ها هستند، مثلا پسران دنبال دختر قد بلند، مو بور و زیبا هستند و دختران به دنبال مردان خوش تیپ و پولدار.


نظرات()   
   

https://encrypted-tbn2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcT_JzF2CH1sojH8XpUzEdB5KGWihlZsCIGXt2AlES2BFWYiyGcM

در پست حرص و ترس و فمینیسم (1) به ریشه توهم و به عینیت یافتن آن و عذابهای ناشی از آن اشاره شد. اما دنیای توهم زای امروز که به این راحتی تسلیم نمی شود. او امروزه تا حدی رسوا شده اما مجبور می شود که باز ریاکار تر و منافق تر به بقای خود ادامه دهد. نمونه اش  در پست "محیط زیست با خواهش های نفسانی همخوانی ندارد" بیان شد.مثلا امروزه به خاطر نیازهای کاذب و توهمی نفس اماره انسان، طبیعت به خشم آمده و وضع به این روزیست که هست. اما سردمداران این جهان ریا، می گویند تمایلات نفسانی خود را حفظ کنید و ما در کنار ارضای تمایلات نفسانی خود سعی می کنیم طبیعت را راضی کنیم تا با تمایلات کاذب ما کنار بیاید و به عبارت دیگر سعی می کنیم او را فریب دهیم. لذا رشته محیط زیست که کاملا ریا وار است تاسیس می شود. سازمان آن فمینیستی است و زنهای زیادی هم در این رشته تحصیل می کنند و هم تمام این سازمان منافق و توهمی را اشغال می کنند و استقلال توهمی نفس وار بدست می اورند. و بعد به ازای این استقلا غصبی و توهم وار، مثلا خانواده از همی فرو می پاشد و مشکل کاهش رشد جمعیت و پیری جمعیت برای حفظ نژاد ( نژاد خود یک تعبیر از همان شجره ممنوعه آدم و حواست و عمال اصلی توهم و راه باطل انسان است) اتفاق می افتد. برای حل این مشکل باز راه و حل های منافقانه تر صورت می گیرد. مثلا برای حفظ خانواده مشاوره خانوادگی تبلیغ می شود. مشاوره ای که بشر امروز تا کنون هیچ نیازی بدان نداشته اما طوری بازیگری می کند که گویی بدون مشاور اصلا نمی شود زندگی کرد و دوباره این مشاوره ها نیز در دست زنان فمینیست می افتد تا از این طریق هم بتوانند یک استقلال توهمی و جعلی برای خود درست کنند. شما به پیوستگی این زنجیر باط خوب دقت نمایید. سراغ ترس می رویم. ترس به گفته پیامبر، مادر تمام گناهان است. اما بشر امروز هراسان تر از همیشه است. اصولا طبیعت هم که نشان ه ای از نشانه های خداست از انسان ترسو بیزار است و برای همین اگر مثلا از سگی که از گله نگهداری می کند بترسید و بدوید این سگ بیشتر به دنبال شما می دود  و پاچه شما را می گیرد و اصولا هر حیوانی با دویدن ما که ناشی از ترس است، به دنبالمان می آید. چون ترس ما نمادی از تسلیم شدن ما در برابر تفس اماره است. نفس اماره، پیوسته در حال ترس است. زیرا نفسی منیت گراست و از عالم حق جدا شده است و دستاویز محیط بیرون خود جز خدای درون می شود تا هویت یابد. درست مثل کاری که بت پرست ها می کردند. خوب محیط بیرون هم که اعتباری بدان نیست و هر لحظه ممکن است نابود شود و لذا نفس اماره پیوسته در حال ترس از نابودی است. مثلا هر ادم پولداری ممکن است ورشکسته شود لذا در استرس است. هر آدمی که به هوش و ذکاوت و علم به سبک اروپایی خود بنازد، ممکن است با یک تصادف ضربه مغزی شود و یا حافظه اش کاملا پاک شود. هر نوازنده زبر دستی ممکن است دست خود را از دست دهد. لذا استرس دارد و با از دست دادن آن چیز هویتش نقش بر آب می شود زیرا به چیزی خارج از خود پناه برده است و جاودانگی خود را فراموش کرده است (در اصل بت پرست شده و  به اشیا متوسل شده است). انسانیت خود را که باعث شده تمام فرشتگان بر او سجده کنند را فراموش کرده است. علم لدنی خود را فدای علم بلغی خود کرده و از علم تنها برای منیت بخشی خود و روزمه پرستی استفاده می کند و مسلم است که با علم لدنی نمیشود این کارها را کرد لذا در اصل جاهل است و علمی توهمی را برای خود به وجود اورده است تا به وسیله آن هویت بگیرد و نفس اماره خود را توجیه و متقاعد کند زیرا مطیع نفس اماره است. امروزه بشر ترسو از طبیعت می ترسد، اما طبیعت از ترس بشر متنفر است چون می داند ترس او از خودخواهی است. چون می داند ترس او از بت پرستی و مطیع بودن در برابر نفس اماره است. لذا دنبالش می افتد و دست از سر او بر نمی دارد، درست مثل سگی در گله. انسان امروز از طبیعت می ترسد چون طبیعت از او متنفر است لذا پیوسته دنبال بیمه کردن خود است. چرا بشر در هیچ دوره زمانی در تاریخ خود تا این حد بیمه پرست نبوده است؟ همین بیمه پرستی است که زن امروز را از لحاظ امرار معاش می ترساند و به سمت استقلال جعلی و مهریه های نجومی می کشاند چون ترسو است. باز وکیل خانواده و ... از این ترس و نفس اماره حمایت می کند و چون این وکیلان اکثرا زن هستند  و لذا باز از این طریق دنبال استقلال جعلی برای خود است. بیمه زنان خانه دار و ... هم از این ترس است و ترس مردان مدرن در اعمال قوامیت قهریه خود بر علیه طغیان زنانه نیز ناشی از منیت خواهی است که مبادا مهر تحجر به منیت خورده شود اما اگر تعداد زیادی از مردان و یا حتی تعداد نه چندان زیاد مردان این ترس را که از ترسویی القا شده نفس اماره آنها نشئت می گیرد دور بیندازند به سرعت برچسب تحجر محو می شود و تبدیل به آزداگی آرامش بخش می شود و آزادگی اصولا همین رهایی از ترس های نفس اماره است. مرتب نزد پزشک رفتن هم از ترس است. و پزشک کلاه بردار و پول پرست هم هم که در اصل یک تروریست است که از طریق اعمال وحشت و ترس در مردم، پول در می آورد. لذا خوب می تواند منیت خود را پررنگ کند چون می بیند که انسانها با ترس و وحشت به او احساس نیاز شدیدی پیدا می کنند و البته پول هم خوب می دهند و پول هم وسیله ایست برای تکمیل روند منیت خواهی و جهانخواری. بنابراین مسلم است در جهان سرشار از توهم که مردان در تولید آن نقش زیادی داشتند، مکاتب توهمی سریع رواج کرده و بشر را به ناکجا آباد می برد. تنها راه عملی مبارزه با این روند عذاب آور و مهلک توجه نکردن به نیازهای کاذب و توهمی است. اصلا مقصود ریاضت و قناعت افراطی و ... نیست بلکه تنها تن ندادن به نیازهای توهمی است زیرا انسان اصلا این نیازها را ندارد و اگر به آنها توجه کند در اصل از نیاز حقیقی اش جا می ماند و ریاضت حقیقی را تجربه می کند. خودتان را دست کسانی ندهید که سعی در ایجاد نیاز کاذب در شما دارند، حالا چه با پیشنهاد و زبان خوش این کار را بکنند و یا چه با ایجاد رعب و وحشت در شما. لذا مانند ترسی که مواد مخدر در خماری معتاد در فرد معتاد ایجاد می کند بر شما ترس ایجاد می کنند و به شدت شما را به صورت توهمی و دروغین وابسته می کنند و اصولا مواد مخدر چکیده تمدن توهمی امروز است.


نظرات()   
   

شیطان


بسیاری از مکاتب انحرافی دوران مدرن از جمله فمینیسم، یک گونه تبادل بین نیازهای توهمی و نیازهای حقیقی است و در اصل پیروزی باطل بر حق است. حقیقت از حق می آید. نقطه مقابل حقیقت توهم است و لذا نوهم همان باطل است و هر جا در زندگیتان، اثری از توهم دیدید بدانید که پای باطل در میان بوده است. توهم خود از حرص و ترس نشئت می گیرد و مادر باطل حرص و ترس اند. امروز روز چرا داریم در این وضعیت اسف بار زندگی می کنیم؟ چرا فمینیسم به وجود آمد و عملی شد، زیرا فمینیسم تنها یک ایسم نیست بلکه روش زندگی است که تمام کشورهای جهان، از جمله کشورهای مسلمان را در بر گرفته است. خیلی ها خود را فمینیست نمی نامند اما فمینیستی زندگی می کنند و لذا نام این مکتب مهم نیست بلکه مهم این است که کل افراد جهان دارند با این سیستم زندگی می کنند و رذائل خود را روز به روز بیشتر می پرورانند و نسل بشر را در حال نابود کردن هستند.حتی افرادی که خود را مذهبی می نامند. در گذشته فمینیسم و زن سالاری مثل امروز نبود و طی تغییر و تحولاتی که روز به روز رخ می دهد، این روند در حال به وجود آمدن است. جاهایی که پیشگامان این روندند یعنی غرب، این مسئله زودتر برایشان پیشامد کرد و بعد جوامع شهری کشورهای مسلمان و شرق و بعد روستاهای شرقی و ...، مشخص است روال طوریست که دارد با نیازهای فطری و حقیقی که از حق و عالم حق و خداوند نشئت می گیرند می جنگد. برای این مهم به فعالیتهای روزمره زندگی خودمان نگاه کنیم و نیز به چیزهایی که در حال مصرف کردن آن هستیم. چند روز دقت کنید که به چند چیز نیاز حقیقی داریم و به چند چیز نیاز توهمی؟، به هر چیزی که می خوریم و یا می آشامیم سریع فکر کنیم که آیا من به این نیازمند هستم؟ آیا اجداد من هم با اینها زندگی کردند یا خیر و اگر نکردند چگونه پس زنده ماندند؟ کارهایی که می کنیم را خوب دقت کنیم. آیا این کاری که من می کنم واقعا در چه راستایی است؟ چه نیازی را برطرف می کند؟ آیا در این کار من سود حاصل می شود و یا زیان؟ اگر سود است به چه کسی و چگونه سود می رساند؟ آیا از کارهایی که می کنم لذت می برم؟ چرا به فکر تعطیلی آخر هفته و فرار از کار هستیم، مگر حضرت علی نگفته که بهترین تفریح کار است؟ آیا این کاری که من می کنم همانی است که مقصود امام علی بوده؟ اگر از کار فرار می کنم و دوست دارم تمام شود پس مسلما با سخن امام علی تضاد دارد و مقصود ایشان از کار، با کاری که من می کنم متفاوت است. خوب اصلا کاری که من می کنم چیست؟ با آن کار احساس هویت می کنم؟ این احساس هویت چیست؟ این احساس هویت برای کیست؟ این احساس هویت از جانب نفس اماره من است، زیرا نفس اماره من، مرا به کارهایی می کشاند که منیت خود را پرنگ کنم. پررنگ تر کردن منیت یعنی خودم که مرا از اتصال با غیر قطع می کند. لذا این منیت ها مرا از اتصال با حق و عالم حق دور می کند. انسان از زمان آفرینش خود در حال پرنگ کردن منیت خود است چرا؟ مگر انسانهای اولیه اسم و فامیل داشتند؟ انسانهای زمانهای قدیم که بتوانیم بگوییم زمانهای بعد از انسان اولیه، تنها اشرافشان شجره نامه و شناسنامه ای شبیه به فرم امروزی ما داشتند و مردم عامی نداشتند. اما در دهه های اخیر همه شناسنامه دارند. و امروز مدارک و رزومه ها و ... پس روال پررنگ شدن منیت بسیار مشهود است ( همین روال زندگی قومی و سپس قبیله ای . سپس قومی و سپس زندگی خواهر و برادران در خانه پدری در کنار هم و سپس روابط بین خواهر و برادر و عمو خال و در نهایت خانواده را از هم پاشاند) و چون بشر این روال را با پیشرفت در زندگی دنیایی خود ادامه داده لذا بعید نیست که برای همین مهم به این دنیا نزول پیدا کرده باشد و بعید نیست که شجره ممنوعه آدم و حوا همین بوده باشد. تعاریف مختلفی از شجره ممنوعه شده است. یکی می گوید مقصود نژاد و ... است، یکی می گوید معرفت و ... و مقصود از معرفت، معرفتی است که انسانها روال ان را در تاریخ طی کردند که تنها به پررنگ تر شدن من انجامید. و شجره و نژاد هم که کاملا با منیت گرایی افراطی رابطه مستقیم دارد. در حقیقت این منیت گرایی بسیار با تعاریف مختلف از شجره ارتباط تنگاتنگ دارد و رابط تمام تعاریف از شجره ممنوعه است. فمینیسم مگر غیر از این است که زن می گوید من مادر همسر نیستم، من خودم هستم. خوب مسلما فمینیسم در جریان منیت گرایی افراطی بشر حاصل شده است و همین امر او را مرتب از حق دورتر می کند و نازل می سازد. برای همین بشر هر چه جلوتر می رود، خودخواه تر و نازل تر از لحاظ اخلاقی می شود و البته توهم زده تر. بچه های امروزی را نگاه کنید. این بچه ها از مثلا بچه های دهه شصت و یا پنجاو جهل و سی و ... شناسنامه وار ترند. کاملا روال خودخواهانه در انها مشخص است زیرا در محیطی بزرگ می شوند که تنها به منیت آنها فکر می کند و ان را پرورش می دهد. تمام آموزشها برای پررنگ کردن منیت او هستند. و برای همین نسل به نسل جهانخوار تر می شویم. تمام علوم و آموزشهایی که در تمام موسسات می بینیم برای پررنگ کردن منیت ماست. برای همین آموزشهای امروز ذات پولکی دارند و هر چه بیشتر پول بدهی بیشتر برایت شناسنامه و مدرک و رزومه درست می کنند. این منیت گرایی از جانب نفس اماره انسان است. نفس اماره تشنه هویت خواهی اختصاصی است و از اتصال به عالم حق بیزار است. بشر را به وحشت می اندازد و نیازهای کاذب برای بشر درست می کند و البته چیزهای کاذب نیز برای بشر درست می کند تا بشر به واسطه انها هویت یابد. هویت یافتن به واسطه توهم. امروز روز بسیاری از چیزهایی که می خوریم، اصلا نیاز به آنها نداریم که هیچ بلکه مضر هم هستند اما  نفس ما می گوید بخور. نفس به ما استرس وارد می کند که اگر همرنگ جماعت نشوی رسوا خواهی شد پس مثل آنها باش و از حقیقت فرار کن. بیشتر از حد نیازت بخور، در حین خوردن تجسماتی برای ما به وجود می آورد که اشتهایمان را به طور کاذب بالا ببرد. در زندگیمان تجسماتی را به ما می دهد که ما را از خود راضی می کند. تجسماتی را در ما به وجود می اورد که ما نزد دیگرا فردی مهم، یا زیبا و یا ... هستیم. در صورتی که همگی توهم است. اصلا چرا راه دور برویم، مواد مخدر چیزی جز القای نیاز کاذب با ایجاد استرس و وحشت نیست. خماری یعنی وحشت از این که مواد به تو نرسد نابود می شوی. متاسفانه روال زندگی ما مخدر وار شده است و برای همین فمینیسم چیزی جز اینها را نمی گوید. زن باید خودش باشد نه مادر و همسر، زن باید مهم باشد و برای همین باید وزیر و رییس جمهور بشود که مبادا در مقابل مرد کم نیاورد. نفس اماره زن فمینیست این گونه می گوید: مگر تو زن نیستی؟ خوب اگر زنها مهم باشند تو هم مهم خواهی بود و منیت ات که تمام هویت من نفس اماره است پررنگ تر می شود، لذا برو به نام طرفداری از حقوق زن، زنان را مهم جلوه بده تا خودت مهم جلوه داده بشی. نفس اماره به مرد فمینیست می گوید، مگر تو مرا دوست نداری و نمی پرستی؟ پس زن را باید پرستید، چون زن همان تجلی یافته من است.  لذا زن امروز تجلی نفس اماره مرد شده تا نفس مطمئنه لذا زنی توهمی و دوزخی است.  زن یا حوری بهشی اما نفس مطمئنه مرد است و برای مردی است که تابع نفس اماره خود نیست بلکه با نفس مطمئنه خود ارتباط دارد و خود را به توهم نفروخته است. اگر زنان امروز می خواهند مهم شوند چون طی چند صد سال در اروپا، مردان خواستند با شهرت و پول و استعمار و جهانخواری مهم جلوه کنند و از این طریق توهمی احساس وجود و هویت کنند. حرص و ترس انسان را به منیت اسم گرایی کشاند تا توهم شهرت را برای او رقم بزند. شهرت یعنی باقی ماندن نام در تاریخ، نامی که خود حقیقت ندارد. یعنی هر کسی می تواند چندین نام برای خود بگذارد و با هر کدام از آن نامها در تاریخ معروف شود اما حتی کسی نفهمد که تمام این نامها منسوب به یکنفر بودند. و توهم دیگر نام نیز به این نکته بر می گردد که نام ما تنها برای افراد بعد از ما باقی می ماند و نه قبل از ما. پس انسانهای آخرزمانی که بعد از آنها کسی نیست همان کسانی هستند که نام و نشان توهمی در تاریخ از خود ندارند و یکی از دلایل برتری آنها بر پسیامبران سلفی است. توهم نام خیلی را برانداشته که مثلا بگردند که ذوالقرنینی که در قرآن آمده کورش است یا فلانی ؟ خوب این مطالعه خود نشان دهنده جهل مطلق و نام پرستی است. درست مثل کسانی که قرآن آنها را در پی یافتن تعداد اصحاب کهف، در پی امور بیهوده می خواند. مثلا فرض شود ذوالقرنین همان کورش است که چی؟ ما که نه کوروش را می شناسیم و نه ذوالقرنین را، فرضا بفهمیم که ذوالقرنین کورش بوده، می گوییم، راستی ذوالقرنین همان کورش خودمان است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  حالا خود کورش کیست؟  خود کوروش را نمی دانیم، کتیبه اش را دیدیم!!!! نام را با نام می خواهیم بشناسیم!!!!، بسیاری از نیازهای کاذب امروزی این سنخی هستند که گفته شد. یعنی از سنخ همان دانستن تعداد اصحاب کهفی است که در قرآن آمده. تمام نام و نام خانوادگی ها، در اصل مشخصات توهمی نفس اماره هستند نه ما، که برای گول زدن خود درست کرده است. بانکهای امروز چه می کنند؟ جز اینکه دنبال راه رو ترس و حرص بنی اسرائیل هستند که ربا را پدید آوردند؟ ترس و حرص آنها نیز توهمی بود. آنها وقتی خداوند روزی آنها را فراهم کرد و زود سیرشان می کرد، دچار ترس و بیزاری القا شده نفس خود از حقیقت و حق شدند. با خود گفتند این حق ما نیست و ما نباید با غذا انقدر زود سیر شویم لذا غذا باید چاشنی و ... داشته باشد و زود سیر نشویم تا در اصل لذت توهمی ببریم. مثل سسی که ما به سالاد می زنیم تا اشتهای کاذب و توهمی در ما ایجاد کند. این سس را چه کسی می سازد؟ کارخانه، کارخانه با کمک که این سس را می سازد؟ به کمک یک متخصص صنایع غذایی و تعدادی کارگر و ... که زنان امروزه با فمینیسم می خواهند جای آن متخصص تغذیه را بگیرند. لذا ریشه توهم فمینیسم همان توهم اشتهایی خود ماست. در اصل توهم، توهم می آورد. متخصص تغذیه کجا تربیت می شود؟ دانشگاه، همان مکانی که دختران آن را پر کردند و به خاطر تحصیل در آن که منیت نفسانی و هویت توهمی نفس اماره آنها را برآورده می سازد، ازدواج را رها می کنند. همه اینها برای تامین نیازهای توهمی و کاذب ماست. لذا ریشه باطل توهماتی است که از خود ما نشئت می گیرد و جلوی خود ما بروز می کند و در نهایت نیاز حقیقی (مثل ازدواج و عدم تشابه زن و مرد و قرار گیری هر یک از زن و مرد درجای خود) را از ما می گیرد و نیاز کاذب را جایگزین آن می کند و ما را به عذاب می اندازد. در واقع هم سس هم ما را بیمار می کند و مثلا به انواع سرطانها و ... که در گذشته نبودند و یا کمیاب بودند، مبتلا می کنند و هم روال زندگی را پر از عذاب می کنند. از عذاب به عذاب، از ترس و حرص نخوردن سس به ترس ابتلا به سرطان. از توهم به توهم، جهنم یک همچنین حالتهایی را دارد که در ان اعمال ما و افکار باطل ما نمایان می شوند.


نظرات()   
   



لینک دانلود ویدیو

با دیدن این فیلم به خوبی مشخص می شود که قهرمانان واقعی زنان و کدبانوان خانه دار هستند یا زنان ورزشکار  و مدال آور و یا مسئولین زن:

دو دختر ورزشکار در یکی از برنامه های آشپزی صدا و سیمای جمهوری اسلامی حاضر می شوند. مجری از آنها به «قهرمان» یاد می کند و از آنها می پرسد که آیا دستپخت یکدیگر را خورده اند که این دو دختر خطاب به هم می گویند که خدا نکند! این دو دختر در رشته مبارزه ووشو توانستند در مسابقات ورزشی عنوان طلای زنان کسب کنند. نکته جالب توجه اینکه هر دو نفر اینها در پاسخ به مجری که می پرسد که آشپزی بلد هستند یا خیر می گویند بلد نیستیم! معلوم نیست که اگر اینها بخواهند ازدواج کنند، وقتی مهارت های اولیه خانه داری را نیز بلد نیستند در پاسخ به نیاز های خانواده و شوهر برای خانه داری و وظایف همسری، آیا می خواهند از مهارت های یاد گرفته در رسته مبارزه ووشو استفاده کنند یا خیر؟! نکته دیگر این است که رمز موفقیت این دو نفر هم گویا در دوری از سبک زندگی سنتی (و دل ندادن به مهارت های زنانه) بوده است که توانسته اند در مسابقات ملی و جهانی، رتبه کسب کنند. جالب اینکه در حین تخم مرغ هم زدن،مچ یکی از این «قهرمانان» می گیرد! طرز همزدن تخم مرغ ها نیز اسباب طنز و تمسخر مجری را نیز فراهم آورده است!



فمینیست ها در مورد ورزشکاران زن دو نکته ورد زبانشان است اول اینکه زنان با پوشش اسلامی ظاهر می شوند که در این رابطه خواستار حضور مردان در مسابقات زنان نیستند و این با اسلامی بودن پوشش زمانی به تناقض می خورد که همین زنان پست و بی ایمان فمینیست فعال حقوق زن خواستار حضور زنان در مسابفات ورزشی مردان من جمله والیبال هستند!
دومین چیزی که ورد زبانشان است که می شود مسئول بود و شاغل بود و ورزشکار حرفه ای بود و در عین حال در کار و امور خانه هم هیچ کم و کاستی نداشت که چنین چیزی به لحاظ منطقی اصلا امکان پذیر نیست مگر در موارد بسیار بسیار نادر و استثنایی با شغل های کاملا زنانه و پاره وقت یا دورکاری و کار در منزل که نیازمند استرس شغلی بسیار و گذران ساعات طولانی کاری یا ماموریتی در خارج از منزل نباشد.
البته میزان توانمندی و ظرفیت افراد مختلف متفاوت است و ممکن است استثنائاتی وجود داشته باشد اما چیزی که واضح است این است که القای الزامی بودن حضور اجتماعی زنان و تحقیر زنان خانه دار توسط فعالان حقوق زن از طرق مختلف رسانه ای و سیاستگذاری های کلان، سبب ناهنجار شدن بسیاری از زندگی های مشترک شده است و برای اکثریت و قریب به اتفاق زنان چالش ها و کاستی های زیادی را در ایفای نقش خانوادگیشان بوجود آورده است و آنان را به شدت دچار تزلزل فکری کرده و بر سر دوراهی قرار داده است.
در این بین تاکید فراوان فمینیست ها بر اینکه کار خانه وظیفه زن نیست و اسلام چنین گفته و چنان گفته است، سبب همپوشانی نقش های زن و مرد شده و در جای دیگر خلا و کاستی نقش را ایجاد کرده است.
ذکر این نکته هم لازم است که تاکید فمینیست ها بر مشارکت در کار خانه داری این مشابه سازی نقش های زن و مرد را بیشتر کرده که قطعا به مرور سبب دلزدگی و خستگی بیشتر طرفین از همدیگر می گردد.
البته کمک کردن مرد به زن در امور خانه اصلا چیز بدی نیست و مرد می تواند برای زن خانه دار خود هم چنین کمک هایی را بکند، اما یکسان دیدن و برابر دیدن زن و مرد دیدگاه مخربی است که بخصوص در دراز مدت همراه با مشکلات عدیده ای خواهد بود.

این در حالی است که به فرموده مقام معظم رهبری کار خانه و شوهرداری در هیچ صورتی نباید خدشه دار شود و در صورت خدشه دار نشدن این امور زن با اجازه شوهر حق دارد به حضور اجتماعی و اشتغال بپردازد.

چند ماه پیش صدا و سیما در برنامه های زنانه ای که از مدتها قبل و بعد از روز مادر در جریان بود از خانم دستجردی وزیر سابق بهداشت دعوت کرد و در یک کلیپ ساختگی وی را در حال آشپزی در خانه نشان می داد که بیشتر شبیه یک شو بود چون از نحوه آشپزی ایشان مشخص بود چندان هم در کار خانه زبده نیستند و همچنین رسالتی مثل وزرات با آن پست های طولانی و تمام وقت و زمان بر و سنگینی که داشته قطعا امور خانه داری ایشان را مختل می کرده و ذکر این نکته هم مهم است که بنا به اظهارات همین خانم تصدی پست وزارت به هیچ عنوان مورد رضایت شوهر ایشان نبوده است و این به لحاظ شرعی هم برای یک زن محجبه و مسلمان نمی تواند صحیح باشد!



نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :8  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
آخرین پست ها
html] [/html]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات