تبلیغات
کفسابی انجمن حمایت از حقوق مردان - مطالب ارشیو خانواده و جامعه و سبک زندگی

همجنسگرایی در ورزش زنان

ما در این سایت بارها از همسان سازی زن و مرد در تمامی عرصه ها و عاقبت آن صحبت و انتقاد کردیم و نسبت به کسانی که خواستار امتیازات ویژه برای زنان بوده اند تا زن و مرد را همسان کنند توصیه کردیم که از این کار خود دست بکشند.
مشاهده رفتار های اجتماع و گزارش های منتشر شده که طبعا بسیاری از آنها شاید سری هم باشد، دقیقا تحلیل های ما را تایید می کند!

********************************
روزنامه «قانون» نوشته است: همواره در تاریخ زندگی بشر، حداقل تعریفی که از خانواده وجود داشته چیزی غیر از پیوند یک زن و یک مرد جهت تولید نسل و نگهداری از فرزندان و رشد دادن آنها نبوده است. هم‌اکنون در قرن حاضر نظام غرب به تلاش برای دگرگون سازی این تعریف غریزی دست زده و به تدریج در حال زمینه‌سازی برای این تحریف بزرگ است.

مشکل روابط نامتعارف جنسی در ورزش ایران تابویی است که مدت‌ها کسی به آن نپرداخته است؛ اتفاق ناگواری که برخی معتقدند پرداختن به آن هم اخلاقی نیست.

در این گزارش قصد داریم به وجود این پدیده در فوتبال و فوتسال بانوان اشاره کنیم. هضم این اتفاق اگرچه مشکل است ولی مدارکی وجود دارد که آن را ثابت می‌کند. در این‌که این پدیده همه‌گیر نیست، شکی وجود ندارد. بانوان شریف و ورزشکار کشورمان با وجود تمام مشکلات و کمبود امکانات به دنبال موفقیت و پیشرفت هستند. بارها در روزنامه قانون از آن‌ها گفت‌وگوهایی منتشر و تحسینشان کردیم. در این میان اما برخی هستند که با اقدامات خود می‌خواهند نام و کار ورزشکاران کشورمان را زیر سوال ببرند. مخاطب تمام این گزارش همین ورزشکارانند.

در این گزارش قصد نداریم افشاگری کنیم بلکه هدف ما این است که جامعه ورزش بانوان را از وجود برخی افراد بری کنیم تا خانواده‌های ایرانی با خیالی راحت‌تر فرزندانشان را به سمت ورزش بفرستند.

پرونده به کمیسیون اصل 90 رسیده!

وجود روابط نامتعارف در برخی ورزشکاران بانوی کشورمان مدتی است که شنیده می‌شود. اگر با این حوزه سر و کار داشته باشید کاملا در جریان آن قرار خواهید گرفت. ورزش بانوان به دلیل آنکه کمتر مورد توجه رسانه‌ها قرار می‌گیرد، این روزها درگیر یک معضل شده که نام آن «همجنسگرایی» است.

عبدالرحمن شاه‌حسینی که این روزها سرگرم بررسی گزارش کمیسیون اصل 90 در ارتباط با آلودگی‌ها در ورزش ایران است، در این‌باره به «قانون» می‌گوید: «پرونده همجنسگرایی در فوتبال و فوتسال بانوان این اواخر به دست ما رسیده و مفتوح است. این گزارش 80-70 صفحه است و به زودی بررسی می‌شود».

شاه‌حسینی که تمایلی به ارائه توضیح بیشتر در این‌باره نداشت، در ادامه گفت: «یکی از مراجع نظارتی گزارشی را در این‌باره به ما داده که همراه با تصاویری است، پرونده این گزارش مفتوح است و در کمیسیون اصل 90 مجلس بعدی بررسی خواهد شد؛ البته این گزارش خام است و نیاز به بررسی‌های بیشتر دارد».

این صحبت‌ها باعث شد تا به سراغ موارد بیشتری در این موضوع برویم؛ بانوان تیم ملی فوتبال و فوتسال تمایلی به صحبت درباره این ماجرا نداشتند و البته تعداد معدودی از آن‌ها اطلاعاتی در اختیارمان گذاشتند که بررسی آن‌ها جالب است. متأسفانه این بانوان اجازه ندادند نامشان را منتشر کنیم ولی نقل‌قول‌هایشان را می‌توانید در ادامه بخوانید. یکی از ملی‌پوشان فوتبال در همان ابتدای صحبت‌هایمان در این‌باره گفت: «وارد این ماجرا نشوید، این قصه سر دراز دارد».

او در ادامه ترجیح داد سکوت کند و درباره برخی از هم‌تیمی‌هایش صحبتی نکند. شاید بد نباشد اگر بدانید یکی از بانوان تیم ملی فوتسال هم که در روزهای اخیر جنجال‌های زیادی به وجود آورده، درگیر شایعاتی از همین جنس است؛ شایعاتی که البته قطعاً صحیح نیست.

برخی می‌گویند دلیل کنار گذاشتن او از تیم ملی و البته جنجال‌های فراوانی که به وجود آمد، همجنسگرایی‌اش با یکی دیگر از بانوان معروف تیم ملی فوتسال است. او در این‌باره به «قانون» می‌گوید: «اگر این مسأله وجود داشت چرا در بازی‌های جهانی حضور داشتم؟ برای ذهن بیمار این دوستان باید تأسف خورد».

به هر ترتیب برخی از جمله شاه‌حسینی می‌گویند این اتفاق در فوتسال بانوان وجود دارد، یکی دیگر از بانوان تیم ملی فوتسال در این‌باره می‌گوید: «من نمی‌گویم همجنسگرایی در بین برخی ورزشکاران بانو وجود ندارد، بله وجود دارد ولی واقعاً همه‌چیز در حد شنیده‌هاست، من چیزی در این‌باره ندیده‌ام».

او در ادامه می‌گوید: «چند وقت پیش این ماجرا سر و صدای زیادی به راه انداخته بود و حتی کار به جایی رسید که در فدراسیون اخطارهایی به برخی بازیکنان دادند به عنوان مثال گفتند حق ندارید موهای سرتان را پسرانه بزنید یا به نوع پوششمان ایراد گرفتند».

این ملی‌پوش در پایان اظهار می‌کند: «به هر حال برخی ورزشکاران اقداماتی انجام می‌دهند که چون دور از رسانه‌ها هستند، دیده نمی‌شود. البته این را هم بگویم که موضوع همجنسگرایی یا دو جنسه بودن به صورت خیلی معدود دیده می‌شود ولی وجود دارد، به عنوان مثال برخی از بانوان ما دوست دارند عمل کنند و پسر شوند چون دوجنسه هستند ولی خانواده‌هایشان این اجازه را به آن‌ها نمی‌دهند».

نگاه آخر

از بعد روانشناختی فرد همجنس‌گرا یک فرد پذیرنده است که آماده پذیرش هرگونه خواسته و دستوری است. با نگاهی به زندگی افراد همجنس‌باز معروف به‌خصوص در عرصه هنر و سیاست به خوبی مشخص است که این افراد تا چه اندازه در خدمت نظام سیاسی و فرهنگی غرب هستند.

به هر ترتیب همجنسگرایی در فوتبال و فوتسال بانوان اتفاق عجیبی است که خوشبختانه در حال پیگیری است. شاه‌حسینی و دستگاه قضا حالا درگیر ماجرای ناگواری شده‌اند. انتظارها این است که آن‌ها با قاطعیت به این ماجرا ورود کنند و ورزش ایران را از لوث وجود برخی آلودگی‌ها پاک کنند. کمیسیون اصل 90 باید ورای تصمیمات مصلحتی به دنبال جلوگیری از این اتفاق باشد تا مبادا دامن بانوان پاک ورزشکار ایران زمین آلوده به این اتفاقات شود.


نظرات()   
   

کاریکاتور فقیر و غنی
انکار نیازهای حیاتی یکی از بارزترین مصادیق کفر بشر است. کسی که نیازش را به آب و غذا نفی می کند. کسی که میل جنسی اش را انکار کند و رهبانیت پیشه کند. کسی که به دلیل فقر ناشی از ظلم، حاضر است که نیازهای حیاتی خود را انکار کند اما با ظلم مبارزه نکند. امروزه بسیاری از جوانان به شکلی دارند نیازهای خود را انکار می کنند و یا مخفی می کنند و همین باعث ظلم شدن به انهاست. قانع بودن و توسری خور بودن دلیل دینداری معرفی شده است که اتفاقا کاملا برعکس است. فقر را گردن تقدیر و آسمان و ... انداختن توجیه ظلم است زیرا اسمان و تقدیر از انسانها جدا نیست و خدا هم از انسان جدا نیست و مکانی در آسمان ندارد بلکه از رگ گردن به انسان نزدیکتر است. توجه داشته باشیم که برخی تا حدی نیازهای خود را انکار می کنند که باور می کنند که بدون آب و غدا زنده اند!!!! مانند عده ای از روحانیون که همچنین تصوری دارند و به همین منظور دست به سیاه و سفید نزده و دستشان به روی مردم(در گذشته) و امروز به روی دولت دراز است. به همین دلیل است که روحانی آبدارچی یا روحانی با مشاغل سخت به ندرت دیده می شود. زیرا فردی که ادعای زندگی ماورای دنیایی دارد اصلا گمان نمی برد که آب و غذایی می خورد که به ازای آن کار کند یا نیاز حیاتی شخص دیگری را تامین کند.
اولین راه مبارزه با فقر و ظلمی که منحر به فقر شده، انکار نکردن نیازهای خودمان است. همین انکار نیازها باعث شده که برخی احساس می کنند نیاز به خوردن آب و غذا ندارند و یادشان بروند که با خوردن آب و غذاست که زنده اند. لذا همین احساس را برای دیگران هم پیدا می کنند و باعث می شود در جهت رفع نیازهای حیاتی دیگران اقدامی نکنند که اولین عامل فقر است. فقر انکار و یا نادیده گرفتن نیازهای حیاتی در انسان است.
برای امرار معاش، تنها وسیله ارتباط و تعامل با دیگران است و انسانها از این لحاظ کاملا به هم وابسته بودند و هستند. هر چند برخی انسانها به دلیل کفر، نیاز خود را به دیگران انکار می کنند اما حقیقت چیز دیگری است. در طول تاریخ هر کس که فکر کرد که روزی اش از طریق تعامل با دبگر انسانها به دست نمی اید در صدد حذف دیگران و استثمار آنها بر آمد و البته استثمار شدگان نیز باید متوجه باشند که در ازای تامین نیاز اساسی برای یک نفر،  خودشان نیز باید یک رفع نیاز اساسی را از طرف مقابل  بگیرند. در تمدن مدرن انسانهای زیادی هستند که به ازای تامین نیازهای حیاتی خود هیچ نیاز حیاتی از کسی برطرف نمی کنند که این عامل فقر و ظلم وحشتناک امروزی به ویژه در ایران  است. چون در جوامع مدرن غربی، اعمال زور در همان سیستم انحرافی اوضاع را در حد بقای زندگی همه انسانها فابل تحمل کرده است اما در ایران این نیز وجود ندارد. برای این امر می توان بسیاری از مشاغل امروزی را مثال زد: کارمند صدا و سیما، کسی که هیچ نیاز حیاتی از کسی بر طرف نمی کند اما خودش نیاز حیاتی اش برطرف می شود. وی حقوق خود را از فرایند اکتشاف و استخراج نفت می گیرد اما خود کاری میکند که هیج ارتباطی با منبع روزی خود ندارد. مثل اینست که من در باغ یک نفر به عنوان باغبان کار کنم و بعد دستمزدم را از صاحب باغ دیگری دریافت کنم و این یک نوع نابجایی است و نابجایی هم ظلم است. شاید کارمند صدا و سیما یا بسیاری از کارمندان دیگر دولتی اعتراض کنند که به ازای کاری برای دولت از دولت پول می گیرد. اما آنها هیچ نیاز حیاتی از کسی را رفع نمی کنند اما خود نیاز حیاتی خود را رفع می کنند. این نوعی عدم توازن در سیستم روزی رسانی ایجاد می کند و عده ای را از سیستم روزی رسانی جدا می کند و چرخه تعامل انسانها در جهت رفع نیازهای حیاتی یکدیگر کامل نمی شود. درست مثل فردی که در خیابان می رقصد و انتظار دارد بابت این کار پولی بگیرد که البته این فرد بسیار محق تر است چون به دلیل بیکاری یا از سر ناچاری این کار را می کند.
مشاغل ضد کار زیادی هم وجود دارد. پس علاوه بر واژه بیکار باید واژه ضد کار هم تعریف کرد. بیکار کسی است که کار نمی کند و امرار معاش می کند مثل همان باغبان منتها به این صورت که  به عنوان باغبان به جایی برود اما هیچ کار نکند و مزد باغبانی دریافت کند. اما ضد کار کسی است که فعالیت هم می کند اما فعالیتش در جهت نان بری از انسانهاست. یعنی فعالیتش نه تنها نیاز حیاتی از کسی رفع نمی کند بلکه امکان تحقق نیاز حیاتی را نیز از دیگران صلب می کند. مثل بسیاری از مسئولین و مشاغلی که شرایط زندگی را پیچیده می کنند و مشاغل را بسیار محدود تر و پیچیده تر می کنند یا اغلب زنان شاغلی که جای مردان را اشغال کرده اند و به یمن حمایت های کثیف دولت و فمینیست ها روز به روز به تعداد آنها افزوده می شود. یا مشاغلی فوت و فن گرایانه که شرایط  امرار معاش را روز به روز پیچیده می کند. مکتب فمینیسم هم در واقع زاییده تولید مشاغلی بود که زنانه بود.
مشاغل سودا گرایانه هم زیاد داریم که از طریق ایجاد نیاز کاذب در مردم امرار معاش می کنند مانند تولید کنند گان و قاچاقچیان مواد مخدر ، بسیار از کارخانه های تولید کننده کالاهای لوکسی که بشر در طول تاریخ هرگز بدان نیاز نداشته است، و بسیاری از پزشکان و وکلا و مشاوران و بیمه ها و  ... که از طریق ایجاد نیاز کاذب در انسانها و یا رعب و حشت در انسانها امرار معاش می کنند. برای همین پزشکان در ایران از مرض مردم لذت برده و از سالم بودن مردم هویت خود را از دست داده می بینند.البته موضوع پزشکان باز در برخی کشورهای غربی مثل آلمان و سوئد بهتر است. در انجا پزشکان ( برای هر منطقه پزشکان معینی تعریف شده که در مواقع اضطراری مانند آتش نشانی به آننها تلفن می شود) حقوق ثابت دریافت می کنند و لذا امرار معاشان به تعداد بیمار ربط ندارد و تازه به نفعشان هست که بیمارن کم باشند تا کمتر به دردسر بیفتند. پزشکی متعهد هم در ایران چنین پیشنهادی داد و در این جهت پیگیری کرد اما توسط برخی پزشکان خائن این کشور که تعدادشان بسیار زیاد است با ضربات چاقو به قتل رسید.
لذا یک دلیل اصلی فقر  و بیکاری عدم ارتباط و تعامل درست بین انسانها در برآورده کردن نیازهای حیاتی یکدیگر  است. توجه داشته باشیم این علت کاملا انسانی است و به ماورای طبیعه ارتباطی ندارد و اگر سرزمینی دچار قحطی هم بشود به دلیل هوشمند بودن طبیعت (طبیعت هم مامور خداست) است زیرا طبیعت وقتی ببینید که انسان از ان استفاده نمی کند و تمام نعمتهایش به تعداد محدودی از جامعه می رسد و هدر می رود لذا دیگر به بشر سرویس نخواهد داد. در ضمن باید دانست که بیکار تنها آن کسی نیست که کاری ندارد و در خانه مانده و بدون کار امرار معاش می کند بلکه بسیاری از افراد علیرغم داشتن به اصطلاح کار در اصل بیکار هستند و یا ضد کار. در پستهای آینده با همین نام، این موضوع به صورت عمیق بررسی خواهد شد و دلایل استثمار مورد بحث قرار خواهد گرفت.

اصناف


نظرات()   
   

بهائیت


مدتی است که به فعالیت ها و سایت ها  و خواسته های فعالان حقوق زن ، نشریه های توقیف شده فعالیت هایشان در دانشگاه های مختلف، مقاله پراکنی ها و تحقیق های جهت دار آنها در دانشگاه می نگرم. همیشه برایم این جای سوال وجود داشته است که در اندیشه اینها که خواستار برابری حقوق بین زن و مرد تحت لقای عناوین فریب دهنده حمایت از حقوق زنان و کودکان، جلوگیری از ظلم به زنان ، عدالت جنسیتی و ... هستند چه تناسبی با اسلام می تواند داشته باشد تا جایی که بسیاری از خواسته های آنها نتاقض اساسی و واضح با آیات کلام الله مجید دارد؟!!!

اسلام که دین عدالت است چگونه است که با عدم تناسب بین حقوق و وظایف جور در می آید که فمینیست های ایرانی تحت لقای اسلامی مشتبه خواستار برابری بین زن و مرد هستند در حالی که حقوق و وظایف آنها یکسان نیست؟ چگونه می شود بدون دست زدن به وظایف زنان و حتی کاستن آن خواستار حقوق برابر آنها با مردان شد؟!!!!

چگونه است که خواسته های پلیدشان را منطبق با اسلام می دانند و خواستار تغییر احکام الهی هستند تا اسلام را طبق خواسته های خود تعریف کنند؟!!!

شب گذشته (شب هفتم شعبان 1437 هجری قمری) در خواب مردی روحانی را دیدم که گفت من جواب سوال تو را می دانم. گفتم کدام سوال؟ خندید و گفت اگر می خواهی بدانی دشمنان امام زمان عج و کسانی که کمر به گمراهی زنان و خانواده و به شیشه گرفتن خون شما مردان بسته اند چه کسانی هستند و فتیله آنها از کجا می سوزد آن را در بهائیت ضاله جستجو کن.

صبح که از خواب بیدار شدم گوشی را برداشتم. من قبلا فقط شنیده بودم که بهائیت یک فرقه ضاله است که فعالیت هایی را در کشور انجام می دهد. اصلا نمی دانستم که عقاید آنها چیست. خلاصه گوشی را برداشتم و کلمه بهائیت را جستجو کردم.

به نتایج خوفناکی رسیدم که یکی از آنها بر خلاف قرآن کریم زن و مرد را به لحاظ حقوق برابر می دانست حتی اگر وظایف آنها مختلف باشد!

مثل اینکه در یک شرکت همه یک اندازه حقوق بگیرند خواه هر سمت و هر وظیفه ای داشته باشند!

در تعجب فراوانم از اینکه آنطور که میدانیم از زمانهای قبل ز انقلاب مومنین از جمله نواب صفوی و روحانیون همیشه به حکومت های وقت توصیه میکردند که جلوی تبلیغ اندیشه های مخرب بهائیت گرفته شود.

اما حالا در کمال تعجب می بینم اندیشه های آنها تحت لقای روشنفکری دینی چه با آب و تاب از دهان برخی خارج می شود. و حتی چه تحقیق ها و سایت هایی که این آموزه ها در آن مستتر بوده و غیر مستقیم یا مستقیم القا می شود!

خدایا به تو پناه می بریم.

امیدوارم گمراهان این راه از روی عمد دچار این کژ روی نشده باشند. من همیشه سایت الف را مطالعه می کنم جالب است که به طور اتفاقی امروز درست بعد از دیدن این خواب و این نتیجه گیری به مطلب زیر از سایت الف برخورد کردم (البته شخصا هیچ گونه نظری ندارم در مورد شخصی که در لینک اشاره شده است ولی بعنوان گواهی بر فعالیت و تاثیر گذاری این فرقه ضاله بر تفکرات حاکم بر برخی افراد و تشکل ها به آن اشاره می کنم):

+  آیت‌الله هاشمی به فائزه تذکر جدی بدهد

(سوره آل عمران آیه 85): وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ

(استاد الهی قمشه‌ای: هر کس غیر از اسلام دینی اختیار کند هرگز از وی پذیرفته نیست ، و او در آخرت از زیانکاران است.


برگرفته از سایت مردان ایران

سایت مردان ایران


نظرات()   
   

عمده افرادی که ادعا می کنند روزی دست خداست، کاملا به این موضوع تردید دارند و اتفاقا اغلب قلبا آن را رد می کنند. ذلیل این امر تفسیر مغرضانه از آیه ای از قرآن است که در آن گفته شده که خدا هر که را بخواهد روزی وسیع می دهد و هر که را بخواهد تنگ روزی می کند. می دانیم هیچ پدیده ای بدون اذن و خواسته خدا رخ نمی دهد حتی قتل، اما این به معنای تایید انجام آن عمل از سوی انسان توسط خداوند نیست. به عنوان مثال قاتلی، مقتولی را می کشد و بعد بگوید که عجل مقتول رسیده بود لذا من بی تقصیرم! لذا افراد را در تنگ روزی قرار دان به نحوی که ادامه زندگی برایشان غیر ممکن باشد هرگز مورد تایید خداوند نیست بلکه نتیجه طبیعی ظلم و جنون انسانهای یک سرزمین است.
تنگی روزی بسیار ی از افراد در جامعه خیلی اوقات باعث در معرض مرگ قرار دادن آنها می شود. می دانیم چند نفر بر اثر گرسنگی در ایران می میرند؟ مردن از  گرسنگی به معنای نرسیدن غذا به صورت مداوم نیست که منجر به مرگ فرد شود. بلکه بسیاری هر روز غذا می خورند اما غذایشان آن چنان ناکافی است که سوء تغذیه گرفته و بر اثر سوء تغذیه سیستم دفاعی بدنشان ضعیف می شود لذا مرتب مریض می شوند و بعد از یک یا دو سال جان خود را از دست می دهند. خوب مرگ این افراد که تعدادشان بسیار بسیار زیاد است(در ایران که جامعه اسلامی است!!!) چیزی جز قتل است؟ شرایط مرگ یک نفر را فراهم کردن مگر غیر از قتل است؟ آیا برای قتل حتما باید چاقویی در دست گرفت و بر مقتول زد؟ خیر شرایط زنده ماندن انسانی را سخت کردن به معنای تلاش برای مرگ وی است و این همان قتل و انگیزه قتل است که البته بسیار کثیف برای آن کلاه شرعی گذاشته می شود. چگونه در جوامع بی دینی مثل سوئد کسی از سوء تغذیه نمی میرد؟ آیا خدای سوئدی ها مقدر کرده که روزی همه آنها برسد؟
خداوند در قرآن فرموده که هیچ قومی سرنوشتش مگر به خواست خودش تغییر نخواهد کرد. پس انسانهای یک قوم این قابلیت را دارند که تغییر سرنوشت خود را از خدا بخواهند اما جالب است که در جامعه اسلامی ایران چطور و چگونه مردمش هنوز از خدا نخواستند که این همه مرگ فقرا و این همه در معرض مرگ قرار دادن فقرا توسط ثروتمندان وجود نداشته باشد؟ اگر بر فرض محال خدا بخواهد عده ای بر اثر ظلم بمیرند چرا انسانهای این سرزمین طلب تغییر سرنوشت خود را نکرند؟ چطور در برخی ممالک این تغییر صورت گرفته است اما وجدان مملکت اسلامی در خواب سنگین فرو رفته است؟
آیه ای در قرآن وجود دارد که در آن از زبان کافران این محتوی را  می گوید: اگر خدا می خواست روزی فقیران را بدهد خودش می داد، این اولین توجیه ظلم است. عدم کمک به دلیل این که توجیه  شود که خواست خداست که ما ثروتمندیم و اکثریت فقیرند. توجیه دیگر زحمت برای پولدار شدن است. عده ای می گویند حق کسی است که زحمت می کشد پولدار شود. اولا زحمت تنها برای منافع شخصی چه معنایی جز خودخواهی دارد؟ برای چه یک نفر باید هدفش از زحمت کشیدن مال اندوزی تنها برای خودش باشد؟ یقینا این فرد خواستار وجه تمایزی بین خود و دیگران است و این قطعا از این وجه تمایز قصد فخرفروشی دارد و گرنه چطور حضرت علی زحمت می کشید اما مال اندوزی نمی کرد. چرا در جامعه باید انگیزه کار به فخر فروشی ختم شود؟ چرا باید انگیزه کار به تافته جدا بافته بودن ختم شود. چرا انگیزه برای کار تنها باید سود شخصی باشد و چرا انگیزه کار باید ظلم به دیگران باشد. چرا یک نفر که به خیال خود زحمت می کشد باید این را بپذیرد که انگیزه من برای کار، پولدار شدن خودم است و با آنکه قطعا می داند که پولدار شدن یک نفر به فقیر شدن  چند نفر می انجامد زیرا ثروت زمین محدود است. امروز یک نفر می تواند کل کره زمین را بخرد مسلما نتیجه اش بی زمین ماندن همه انسانهای زمین است!!!(توجه شود که مال اندوزان در قرآن به عذاب بیم داده شده اند) اوج انگیزه و هدف بسیاری از افرادی که مال اندوزی را انگیزه کار می دانند همین است که کره زمین را بخری اما 7 میلیارد انسان دیگر چه؟ این چه انگیزه جنون واریست که تنها دیگر انسانها را از زندگی انسان حذف می کند؟ پذیرفتن تمام این ظلم ها در قالب دین باعث شده که صهیونیست ها بر جهان مسلط شوند زیرا ثروتشان نامحدود است و البته که زحمت کشیدند!! و چون زحمت کشیدند کل دنیا ارث پدرشان شده است!!!! همین امر سبب شده تا ثروتمندان به اصطلاح زحمتکش برای نیروی کار ارزان مردان را از بازار کار حذف نمایند.
جالب است بدانید که آنهایی که میزان پول را به زحمت افراد نسبت می دهند دچار یک تضاد آشکارند که اتفاقا همیشه افراد زحمتکش در جامعه فقیرند!!! کسی به خیال خود چند صباحی درس خوانده است چون چند سال زحمت کشیده دیگر نباید زحمت بکشد و درآمد بالا داشته باشد اما کارگری که مرتب زحمت می کشد معلوم نیست جواب زحماتش کجاست؟ متن به شدت متهم به کمونیستی بودن شد!!!! نه این متن گرایش کومونیستی ندارد. گرایش علی وار بودن دارد. زیرا کمونیسم به زباله دان رفت زیرا می خواست در سیستم مریض و در بین انسانهایی که انگیزه شان از کار چیزی جز فخرفروشی نیست، بهشت را ایجاد کند و البته به هر قیمتی و زور و دیکتاتوری. لذا به تضاد آشکار رسید و متلاشی شد.
وقتی هنوز بشر به این مرحله نرسیده است که انگیزه اش از زندگی و کسب و کار را بداند، حرف از برابری زدن بسیار خنده دار است. وقتی بشر به دنبال برابری است اما برابری را درمعیارها و ملاکهایی تعریف می کند که بسیار پوچ اند لذا این برابری به پوچی می رسد. برابری که همه را یک رنگ کند یعنی همه را مشترک کند چیزی جز شرک نیست. (شرک از اشتراک می آید و انسان به عنوان خلیفه خدا روی زمین باید از اشتراک دوری کند زیرا هر انسان نسبت به دیگر موجودات و دیگر انسان ها یکتا است  دلیلش جز خلیفه خدا بودن روی زمین نیست لذا اشتراک افراطی و تشابه معنایی ندارد .) زندگی در سیستم مدرن با برابر بودن انسانها در تضاد آشکار است لذا در این سیستم نمی توان به برابری واقعی رسید لذا کشورهای کمونیستی که سعی در برابری در جامعه مدرن داشتند به شدت شکست خوردند زیرا اساس جامعه مدرن و انگیزه ادامه آن چیزی جز نابرابری نیست.


  • آخرین ویرایش:جمعه 16 بهمن 1394
نظرات()   
   

                                 مدیریت زنان

این موضوع نیازی به اثبات ندارد و از روز هم روشن تر است و آن این است که هر شخص سیاسی و یا اجتماعی که سنگ اشتغال و دادن پست و مقام به زنان را به سینه می زند از خصیصه ای اصلی که همانا دیکتاتوری است برخودار است.
این اشخاص برای پنهان کردن خوی شیطانی و پلید خود با ژستی روشنفکرانه سعی می کنند با تحریف دین و عقاید بزرگان و تطبیق بیانات خود با دین و اشخاص تحریف شده ای که خود تصویر می کنند خود را موجه جلوه دهند.
حال سوال این جاست که این اشخاص چرا سعی می کنند بیشتر از زنان استفاده کنند؟
پاسخ واضح است این اشخاص دنبال مطیعان محض هستند. زیرا در این صورت می توانند خوی دیکتاتوری خود را ارضا کنند. زنان مطیعان خوبی هستند. مدیرانی که دنبال تک نظری و تحمیل نظرات خود هستند همیشه با خلاقیت و انتقاد مخالفند. درست همین اشخاص هستند که طرفدار پر و پا قرص اشتغال و به کرسی های قدرت نشاندن زنان هستند.
هر دولت و هر سازمان و نهادی که حضور زنان در آن بیشتر است هم فاسد تر است و هم مدیرش دیکتاتور تر است. تعداد زنان یک سازمان دقیقا سنگ محک خوبی برای تشخیص میزان سرکوبگری و دیکتاتوری مدیر آن سازمان است بطوری که هر اندازه زنان بیشتر مدیرش دیکتاتور تر.
نمونه بارزش را می توان آن دولتی دانست که انتقاد پذیر نبود و اوضای سیاسی و اقتصادی کشور را با خودسری ها و حرف های ناشایستش چندین دهه که چه عرض شود شاید یک قرن به عقب برد.
اگر بنگریم اوج چاپلوسی و زن ستایی و به کرسی نشاندن زنان در دولت او اتفاق افتاد که حتی دست دولت اصلاحات را هم از پشت بسته بود.
کار به جایی رسیده بود که تمرد از سخنان رهبری از جانب او برای همه آشکار بود.
همواره با نزدیک شدن به انتخابات مجلس این گونه چاپلوسی ها به اوج خود می رسد.
در یک کلام به این ابلهان باید گفت شما که چنین سخن می رانید و قدرت یافتن زنان را سبب کاهش فساد می دانید (که البته عکس آن اثبات شده است) بهتر است خودتان کرسی های قدرت را خالی کنید و آنها را به زنان بسپارید نه اینکه از کیسه خلیفه و از جیب و زندگی مردان زحمتکش این مملکت خرج کنید.
به امید روزی که مشت های آهنین پیروان ولایت بر دهان شما کوبیده شود و خدای عزوجل رسوایتان کند.


نظرات()   
   

 هرگاه دو ملت با هم تفاهم و معاملات و رفت و آمد و تبادل اقتصادی یا سیاسی داشته باشند فرقی هم نمی کند که همسایه باشند یا با فاصله جغرافیایی از یکدیگر قرار داشته باشند، تبادل فرهنگی هم به جریان خواهد افتاد. نمونه آن را می توان در نفوذ فرهنگ ایرانی در کشورهایی که در زمان های قدیم جزو قلمرو ایران بوده اند مشاهده کرد. حتی هنوز بعضی کلمات فارسی در هند و پاکستان و مانند آنها استفاده می شود. در پی تبادلات مختلف، ازدواج بین اتباع این کشورها هم گریز ناپذیر است. مثل تاجرانی که عاشق یک نفر از کشوری دیگر می شوند یا ازدواج های سیاسی یا دانشجویی. به هر حال اول باید یک رویارویی و آشنایی صورت پذیرد و یکی از دو طرف زبان دیگری را تا حدودی بلد باشد تا زمینه ازدواج فراهم شود.ملت ایران و لبنان از دیرباز با یکدیگر رابطه دارند. رابطه سیاسی ایران بعد انقلاب با لبنان، رابطه اقتصادی بین این دو کشور، رابطه توریستی و زیارتی، رابطه حمایتی ایران از شیعیان لبنان (همانطور که دیگر طوایف لبنان حامی خارجی دارند) و رابطه عاطفی بین دو ملت.از جهتی قبل از بررسی زمینه های ازدواج بین اتباع دو کشور باید هر کدام را جداگانه بررسی نمود و فرهنگ و آداب و رسوم مردم و طوایفشان را مد نظر داشت. با فرض آشنایی خوانندگان عزیز به بررسی فرهنگی و قوم شناختی ایرانیان، نیم نگاهی به وضعیت لبنان می اندازیم.لبنان کشوری است که بعد از سقوط دولت عثمانی از قسمت‌های جنوبی عثمانی و جبل لبنان و قسمت‌هایی از سوریه تشکیل شد. دولت فرانسه مدتی سرپرستی این کشور نوپا را به عهده داشت و بعد از انقلاب لبنان و اعلام استقلال آن از فرانسه، لبنان کشوری شد متشکل از ادیان اسلام و مسیحیت و درزی ها. البته هر کدام از ادیان هم به چند بخش تقسیم می شوند مثل شیعه و سنی و علوی، کاتولیک و ارتودکس و مارونی و ارامنه و...لبنان کشوری آزاد است که طبق قانون اساسی آن، این آزادی در تمام بخش های جامعه و حکومت سرایت کرده است. مثلا حق تعلیم آزاد است و هر طایفه ای اجازه دارد برای خودش مدرسه داشته باشد. با توجه به این مساله می توان قبل از مشاهده میدانی ، دریافت که آداب و رسوم و فرهنگ و عادات مردم باید بسیار گسترده باشد و هر کسی به نوعی بیاندیشد و زندگی کند.وجود اقوام مختلفی که هر کدام در داخل خود فرقه های مختلف دارند و هر فرقه هم مردمش تفاوت های فرهنگی و اجتماعی دارند باعث می شود که نتوان در هیچ مساله ای حکم تام صادر کرد. یعنی نمی توان گفت تمام لبنانی ها از ازدواج با خارجی ها گریزانند. شاید این مثال کمی وضع را روشن تر کند. در میان شیعیان لبنان افرادی هستند که به واسطه حضور در ایران و تحصیلات حوزه یا دانشگاه معارف و فرهنگی را کسب کرده اند که در بین لبنانی ها جدید است. حجاب و نشست و برخاست آنها با دیگران فرق دارد، خصوصا روحانی های تحصیل کرده در ایران. مجالس فامیلی یا خانوادگی آنها غیر مختلط است و حتی برادر شان را با همسرشان سر یک سفره نمی نشانند. بقیه مردم اینطور نیستند و گعده های مختلط دارند و بساط قلیان و سیگار هم همیشه به راه است. جوانانی از شیعه هستند که حتی شراب می خورند و مست می شوند اما هیچ وقت گردن‌بند یا علی از گردنشان باز نمی شود (نشانه شیعه بودن را شاید فقط همین می دانند!) و روز عاشورا هم مراسم قمه زنی شان ترک نمی شود.گروهی از دختران شیعه چادر لبنانی میپوشند و گروهی مانتو بلند لبنانی و روسری بزرگی که به شیوه خاصی بر سر می کنند. گروهی هم کت و دامن بلند و گروهی پیراهن و شلوار را ضمن پوشاندن سرشان بر تن می کنند. گروهی هم اصلا حجاب سرشان نمی کنند.پس دیدیم که فقط در طایفه شیعه چقدر تفاوت وجود دارد و طیف گسترده ای از گزینه ها مطرح است.لبنان به جهت آنکه از دیرباز کشوری توریستی بوده و محل تجارت تاجران خارجی، ازدواج با اجانب در آن بیشتر از دیگر کشورهاست. بخصوص که قیافه لبنانی ها مانند دیگر اعراب نیست و طالب و هواخواه زیاد دارند.دلایل ازدواج های ایرانیان و لبنانی ها گوناگون است.- شاید بعضی از ایرانی ها دختران لبنانی را به خاطر قیافه بپسندند. (البته شاید در ایران خوب نگشته باشند!)- بعضی ها دختر لبنانی می خواهند چون فکر می کنند دیندارترند. عامل بوجود آمدن چنین ذهنیتی به نظر من، جو غالب جامعه ی امروز ایران و فرهنگ مصرف گرایی و تجمل و ظاهر گرایی است. هرچند خانواده های مومن بسیار خوبی در ایران فراوانند اما بسیاری از خانواده های مذهبی در تجملات و مهریه های بالا گوی سبقت را از دیگران ربوده اند! به همین واسطه بعضی جوانان به دنبال دختر لبنانی هستند که ازدواج بسیار آسانی داشته باشند، غافل از آنکه اولا باید خودشان جهاز خانه را بدهند و دوم اینکه جهاز به سلیقه دختر باشد و سوم آنکه هزینه های لبنان گرانتر از ایران است. البته اغلب خانواده های لبنانی ازدواج های آسان و ساده و کم دردسری دارند و لازم نیست داماد ، خانه ای مملو از لوازم مختلف چیده باشد تا عروسی کند. همین که گاز و یخچال و ماشین لباسشویی و چند قطعه لازم را تهیه کرد می تواند مراسم بگیرد و دختر را به خانه اش ببرد. لازم به ذکر است که در لبنان هم سنت های قدیمی رو به کمرنگ شدن است و دختران امروزی دیگر مانند قبل نیستند و خواسته های بیشتری دارند.- بعضی، دختران لبنانی را از آن جهت می پسندند که اصرار به کار خارج از خانه ندارند و برعکس، پایبند به خانه و تربیت فرزندان هستند و در تعداد فرزندان و زمان فرزند دار شدن مانند دختران ایرانی سخت گیر نیستند. بدین معنی که در لبنان انتظار می رود عروس حداکثر بعد یکسال باردار شود وگرنه فکر می کنند مشکلی دارد. ضمن آنکه داشتن اقلا سه بچه بسیار عادی و رایج است. از جهت اینکه در توجه و تربیت فرزند، مانند مادران ایرانی نیستند و به خودشان زحمت فوق العاده نمی دهند و به قول عامیانه خودشان را نمی کشند، فرزندان بیشتری به دنیا می آورند.- بعضی ها شاید دختر لبنانی بخواهند چرا که مهریه اش کمتر است و یا مهریه به صورت معجل و مؤجل گرفته می شود. معجل یعنی مثلا یک قرآن مهرش است که هر زمان خواست باید داده شود، اما مؤجل مهریه اصلی است که مثلا 100 سکه ایرانی یا انگلیسی بعد از 30 سال پرداخت شود و دختر تا قبل 30 سال نمی تواند آن را طلب کند.- بعضی فکر می کنند چون ایران پول زیادی در لبنان خرج می کند پس لبنانی ها باید خیلی ما را دوست داشته باشند و زحمات ما را همه جوره جبران کنند.در طرف مقابل دختران لبنانی هستند که برخی دلایلشان برای ازدواج با ایرانی که در نظر لبنانی ها شایع است را ذکر می کنم:-  قیافه مردانه برخی ایرانی ها (چشم و ابرو و موهای مشکی)- طلبه های ایرانی مومن و معارف و فرهنگ شیعی عمیق آنها.- مردان ایرانی در کار منزل به همسرشان کمک می کنند و مانند لبنانی ها نیستند که زنشان برای کار منزل و بچه آوردن باشد. ضمن آنکه در لبنان معروف شده مردان ایرانی زن ذلیل هستند و زنان در خانواده تصمیم می گیرند.برخی دختران از شنیدن ازدواج با ایرانی هم فرار می کنند. دلایل این افراد:- ایرانی ها بخیل هستند (مثلا به جای اینکه گوشت بیشتری بخورند برنج یا نان بیشتری می خورند، لباسهایشان را هفته به هفته عوض نمی کنند حال آنکه یک لبنانی هر روز لباسش را عوض می کند (نه برای تمیزی، بلکه برای ظاهر) یک دستمال کاغذی بر می دارند و شش بار در آن فین می کنند! برعکس یک لبنانی که شش دستمال بر می دارد و یک فین در آن می کند! و....)- ایرانی ها تمیز نیستند! یک لباس را یک هفته به تن می کنند و هفته به هفته حمام نمی روند!- ایرانی ها اصرار دارند بچه هایشان در خانه فارسی حرف بزنند و این به مذاق برخی لبنانی ها خوش نمی آید.- ایرانی بالاخره به وطنش بازخواهد گشت و در زمان پیری دوست دارد کنار خانواده اصلی خود باشد.- ایرانی عربی بلد نیست و نمی توان ارتباط برقرار کرد. (فکر کنید حرفهای خصوصی زن و شوهر را بخواهید با ایما و اشاره به هم بگویید!)دو مورد اخیر مهم ترین دلایل فرار از ازدواج با ایرانی محسوب می شود.در مقابل عده ای از پسران لبنانی به ازدواج با دختر ایرانی علاقه دارند:- دختران ایرانی برای خودشان شخصیت قائلند و به دنبال مسائل اجتماعی و سیاسی هستند. نه اینکه فقط حرف لباس و آرایش و زیورآلات و غیره بزنند. می توان با آنها مثل یک همکار و دوست حرف زد. و گفتگوی مشترک با دختر ایرانی محدود به خرید منزل و تغییر دکور و غیره نیست.- دختران ایرانی جهاز می دهند.- دختران ایرانی زیبا هستند و زود خام مرد خارجی می شوند. (دختر لبنانی اگر هزار بار هم با مردی که ادعای ازدواج با او را دارد بیرون برود و کلی مرد بیچاره را سرکیسه کند یک ماچ هم نمی دهد!)در پایان خاطرنشان می کنم دلایلی که ذکر کردم نظرات جوانان است و هرکسی به اندازه آشنایی و تجربه اش به چنین عقایدی دست پیدا کرده است. خیلی از لبنانی ها فقط با قم آشنا هستند و فکر می کنند همه ی مردم ایران در تمام مسائل مانند مردم قم هستند. خیلی از ایرانی ها فکر می کنند بیشتر لبنانی ها حزب الله هستند و عاشق ما ایرانی ها! خیلی ها فکر می کنند لبنان یک جایی است بهتر از دبی برای خوشگذرانی! توصیه میکنم مطالب قبلی پیرامون لبنان و مردم آن را مطالعه کنید تا اطلاعات کامل تری بدست آورید و دید بهتری نسبت به قضیه پیدا کنید. و در آخر باید دانست که برای موفقیت در ازدواج حرف اول را دینداری می زند و اینکه همسرتان را به خاطر خدا دوست بدارید نه به خاطر زیبایی ظاهری اش یا بذله گویی و شور و نشاطش یا جیب مبارک پدرش!

انجمن حمایتکاز حقوق مردان:
با خواندن تجربیات این ایرانی مقیم لبنان در میابیم که در لبنان نیز مانند ایران نمیتوان حکمی کلی برای همه صادر کرد و تفاوت دیدگاه از خانواده به خانواده وجود دارد و بدتر اینکه ایرانی ها کاری کرده اند که آوازه زن ذلیلی آنها حتی تا آنجا هم پیچیده و فراموش نکنید که شبکه ifilm نیز در حال پخش سریالهای خانمان برانداز ایرانی به زبان عربی است که این خود باعث تهاجم فرهنگی ما به اعراب شده و آنها نیز روز به روز به از هم پاشیدگی خانواده ها نزدیک می شوند زیرا یکی از مکانیسم های غرب ، افسار گسیخته کردن زنان برای نابودی خانواده های جوامع سنتی است و هم اکنون که این مدل در ایران پیاده شده است ما با هزینه خودمان و بدون اینکه دشمن زحمتی بکشد در حال گسترش فرهنگ منحط آنها به کشورهای دیگر هستیم.


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :39  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
آخرین پست ها
html] [/html]