تبلیغات
کفسابی انجمن حمایت از حقوق مردان - مطالب ارشیو خانواده و جامعه و سبک زندگی

خشونت علیه مردان

به دلیل ترس از قضاوت اطرافیان، مردان معمولا در مقابل خشونت های خانگی و یا بیرون از خانه که بر آنها اعمال می شود سکوت اختیار کرده و به محاکم قضایی مراجعه نمی کنند.
فعالان حقوق زن نیز از این موقعیت سو استفاده کرده و با چسباندن خود به کودکان و با انتشار آمار های خشونت علیه زنان و مانور آماری و جوی سازی های رسانه ای، خواستار تصویب قوانینی جهت منع خشونت علیه زنان و کودکان هستند و طرح ها و لوایح با بند های زیادی برای این موضوع در دست بررسی است  بی آنکه سخنی از خشونت های علیه مردان در میان باشد و کسی اصلا مردان را به حساب آورد!
معاونتی که نام آن معاونت زنان و خانواده است، چگونه می تواند تنها به زنان بپردازد؟ چرا باید این قانون فقط برای منع خشونت علیه زنان باشد؟ آیا با آن چیزی که حداقل از نام این معاونت بر می آید نباید این باشد که مردان هم بعنوان نیمی از خانواده مورد توجه آن قرار گیرند؟
چرا نباید این قانون تحت عنوان کلی قانون منع خشونت باشد تا همه افراد جامعه را در برگیرد؟!!!


سال گذشته، پزشکی قانونی کشور به پرونده بیش از هزار و500  مرد رسیدگی کرده است که قربانی خشونت و آزارهای روحی و روانی از سوی همسران‌شان شده بودند.

به گزارش ایران، شواهد نشان می‌دهد، خشونت خانوادگی علیه مردان روند روبه رشدی در جامعه دارد؛ هرچند این قشر عمدتاً به خاطر برخی مشکلات خانوادگی و اجتماعی و ترس از قضاوت اطرافیان و به مضحکه گرفته شدن، از مطرح کردن شکایت خود در محاکم قضایی خودداری می‌کنند.

هر از گاهی صدایشان می‌آید، فرقی نمی‌کند سرظهر باشد، عصرباشد یا آخرشب. اول ازلیچارهای زن شروع می‌شود و چند دقیقه بعد صدای مرد در می‌آید که انگار حال و حوصله‌ای برای بحث و جدل ندارد. کم کم، بگو مگوها مثل شعله آتش کم جانی آرام آرام گر می‌گیرد و ولوم صدای طرفین بالا و بالاتر می‌رود: «تو اون شب چرا جلوی مادرت با من بد حرف زدی؟چرا جواب مادرت رو ندادی که مدام داشت بهم تیکه مینداخت!آخه از دستت چیکار کنم؟به کی پناه ببرم و... . .»مرد هم که می‌خواهد کم نیاورد صدایش را روی سرش می‌اندازد: «خوب کاری می‌کنم؛ با آدمی مثل تو باید همین کاررو کرد تا توباشی که پاتو از گلیمت درازتر نکنی».

آخرش هم زد و خورد و صدای گریه و زاری زن و حرف از طلاق و بیرون زدن مرد از خانه با صدای محکم بسته شدن در خانه و... دیوارهای خانه‌های نوساز هم آنقدر نازک شده‌اند که چه بخواهی، چه نخواهی، صدای جیک توجیک همسایه بغلی را می‌شنوی! چه برسد که دعوا باشد، دست خودمان که نیست صدایشان می‌آید.

دعوای زن و شوهری که عجیب نیست به قول قدیمی‌ها نمک زندگی است ولی گاهی این نمک از حدش می‌گذرد و خیلی شور می‌شود. دکترها هم هرروز می‌گویند که مصرف نمک زیاد بیماری با خود می‌آورد حالا چه فرقی می‌کند با غذا باشد یا با دعوا و کتک کاری زن وشوهری!

از قدیم اختلافات زن و شوهری و زبانم لال کتک کاری بوده ولی نه به حدی که فراگیر باشد و البته همیشه کسی که دستش را روی زنش بلند می‌کرد حرف‌ها و نگاه‌های تند مردم او را سخت پشیمان می‌کرد، قدیمی‌ها مثل‌های خوبی داشتند و می‌گفتند مردی که دست روی زنش بلند کند، مرد نیست.

حالا گذشته از اینکه آمارهای عجیب و غریب درباره خشونت علیه زنان نه در ایران بلکه در کشورهای دیگر هم وجود دارد، پدیده جدیدی به تازگی در حال رخ دادن است، شوهرآزاری و کتک زدن مرد. یکی از همکارانم وقتی کتک خوردن مردهمسایه‌شان رابرایم تعریف می‌کند، انگار دارد صحنه‌هایی از فیلم کمدی را جلوی چشمانم اکران می‌کند. اصلا غیرقابل باوراست که یک مرد چطور از دست زن کتک می‌خورد! عجیب است، شاید هم یک شوخی است!پیش خودم تصور می‌کنم که یک زن 50-40 کیلویی چطور می‌تواند یک مرد 90-80 کیلیویی را که از نظر جسمی و قدرت 2برابر خودش است، مغلوب کند حتماً مثل آن قسمت کارتون تام وجری که موش کوچک دم گربه را می‌گرفت و روی هوا می‌چرخاند و به گوشه‌ای پرت می‌کرد. خنده دار است به‌خدا.

همکارم می‌گوید که شب‌ها صدای مشاجره‌های‌شان را می‌شنود، صدای شکسته شدن ظرف‌های شیشه‌ای و چینی آن هم نه از سوی مرد خانه بلکه از طرف زن شنیده می‌شود و صدای سیلی و مشت و لگد وصدای مرد که سعی دارد با صدای آرام که کسی نشنود به زنش بگوید نزن نزن. بعدش هم به جای اینکه مرد از خانه بیرون بزند زن جوان با عصبانیت و در حالی که سوییچ ماشین را روی انگشتش فر می‌دهد از خانه بیرون می‌زند و پیش از رفتن فریاد می‌زند «برمی گردم، خانه نباشی ها».

 تفاوت واکنش‌های مردانه و زنانه

عجب روزگار غریبی است. این را تا حالا نشنیده بودیم که مرد از دست زن کتک بخورد، بیشتر شبیه کمدی است تا واقعیت ولی بررسی این سوژه حاکی از آن است که خشونت علیه مردان در جامعه‌مان رخ می‌دهد و نمی‌شود آن را نادیده گرفت. ولی چه اتفاقی می‌افتد که کتک کاری در محیط خانه رخ می‌دهد، موضوعی است که باید از زبان روانشناسان و کارشناسان جویا شد.

دکتر مسعود غفاری، روانشناس در این باره به ایران می‌گوید: «زنان همیشه دارای ژست و فیگور مظلوم‌نمایی هستند، براحتی ستمدیدگی خود را بزرگ نمایی کرده و با چاشنی گریه مظلومیت خود را به دیگران نشان می‌دهند و چون به ظاهر نیروی جسمانی و در موارد زیادی هم نیروی مالی مردها بیشتر نمایانگر است، ستم دیدگی یک زن از نگاه همگانی پذیرفته‌تر می‌شود و این ستم دیدگی به او یک نوع معصومیت و حتی اعتبار می‌بخشد این در شرایطی است که بیان چنین ستم دیدگی و آزار برای یک مرد ضد ارزش، شرم آور و گونه‌ای توهین به خود تلقی می‌شود. از آن سو معمولاً زنانی که قربانی خشونت همسرانشان می‌شوند، کبودشدگی بدن را به عنوان سند نشان داده و هیچگونه احساس منفی از این کار دریافت نمی‌کنند.

دکتر غفاری عقیده دارد که  خشم، ترس، غم و شادی از هیجان‌های طبیعی هر انسانی است و هر کسی می‌تواند هم به جا خشمگین باشد و هم از چیزهای منطقی مانند سرعت بالا، پرخوری، سیگار و مواد مخدر بترسد. هر انسانی در رو در رو شدن با مسائل غم زا، غمگین شده و در روبه‌رو شدن با مسائل شادی بخش از خود خوشحالی و هیجان نشان می‌دهد ولی در رابطه با مسائل خانوادگی مواردی دیده می‌شود که یک رفتار پرخاشگرانه که می‌توان آن را مدیریت و هدایت کرد به شکل خام، کور و غیر منطقی و مشکل‌آفرین می‌شود.

او درباره اینکه چرا مردهایی که قربانی خشم همسران‌شان می‌شوند، برای شکایت از وضعیت به وجود آمده کمتر به پزشکی قانونی مراجعه می‌کنند، توضیح می‌دهد: «چنین اقدامی از سوی یک مرد ننگ محسوب می‌شود. آنها می‌گویند که اگر من از زنم کتک بخورم ترجیح می‌دهم برادرم نداند اما در مقابل زنان قربانی خشونت‌های خانوادگی ترجیح می‌دهند، همه خشونت همسران‌شان را بدانند. یک زن براحتی به پزشکی قانونی می‌رود اما این برای یک مرد افت بشمار می‌رود چون ارزیابی بیننده یا شنونده در مورد او خراب می‌شود.

«هر گاه پایه اندیشه خشم باشد، گفتار به شکل ناسزا، فحاشی، بد گویی و بددهنی و رفتار هم به شکل کتک کاری و زد و خورد بروز می‌کند.»


 آمارها چه می‌گویند

آمارها حاکی از این هستند که در7ماهه نخست سال 93 از میان 45هزار و 555 تنی که قربانی خشونت شده و به پزشکی قانونی مراجعه کرده‌اند، هزار و384تن مرد بوده اند؛ این در حالی است که به گفته یک منبع آگاه در پزشکی قانونی (که البته نمی‌خواهد اسمی از وی برده شود) تعداد مردانی که قربانی خشونت خانگی می‌شوند، خیلی بیشتر از تعداد رسمی پرونده‌های مفتوحه است.
این منبع در ادامه می‌افزاید: «مردان به دلایل بسیاری تحت آسیب جسمی و روحی از سوی همسران خود قرار می‌گیرند ولی به خاطر اینکه مرد هستند از شکایت صرفنظر می‌کنند البته عده‌ای هم هستند که به دلیل اینکه می‌ترسند از سوی مردان یا زنان دوست و آشنا و فامیل مورد تمسخر قرار بگیرند از طرح شکایت و مراجعه به پزشکی قانونی خودداری می‌کنند.»

این پزشک متخصص در تشریح یکی از پرونده‌هایش در این زمینه می‌گوید: <سال پیش مردی برای معاینه پیش من آمد و ادعا کرد که 10سال است همسرش وی را تحت آزار جسمی و روحی قرار می‌دهد، پس از معاینه مشخص شد که وی بارها با اجسام سخت بدنش مجروح شده است و قطع ارتباط با خانواده‌اش او را دچار ناراحتی‌های روحی و روانی کرده است.»


 تغییر نقش زنان در پیدایش خشونت

چندی پیش در یکی از صفحات روزنامه، ماجرای پرونده رسیدگی به درخواست طلاق مردی 70-60ساله نظرم را به خود جلب کرد. پیرمرد می‌خواست به زندگی 40ساله‌اش پایان دهد. وی در تشریح درخواست به قاضی گفته بود که در طول سال‌ها زندگی همسرش وی را به انواع مختلف چه روحی و چه جسمی آزار داده بود. پیرمرد از توهین‌ها و پرتاب وسایل آشپزخانه به سویش برای قاضی پرونده‌اش تعریف کرده بود. نمی‌دانستم به حال پیر مرد توی روزنامه بخندم یا گریه کنم.

البته در ادامه این گزارش، همسر پیرمرد در دفاع جانانه از خودش گفته بود که 30 سال در یکی از ادارت دولتی کار کرده و حاصل دستمزدهای 30 ساله‌اش را به زندگی تزریق کرده و حق خود می‌دانسته که برای زندگی و همسرش تصمیم‌گیری کند.

دکتر سمیرا یزدانی روانشناس و استاد دانشگاه تهران معتقد است، خشونت زنان درجامعه در حال تغییر است. از منظر این روانشناس هر اندازه جامعه از روند سنتی فاصله بگیرد ، نقش‌ها نیز تغییر می‌کند. به عبارت دیگر، استقلال مالی در زنان به آنها هویت جدیدی می‌دهد. در چنین شرایطی، ترس‌های خاصی که از آینده وجود داشته، ممکن است کم شود.

فرار از زنانگی مسأله دیگری است که دکتر یزدانی به آن اشاره می‌کند و می‌گوید: «همیشه خشونت علیه زنان وجود داشته و نمود خشونت مردانه به شکل پرخاشگری مستقیم بروز می‌کند اما خشونت زنانه خشونت رابطه است. مثلاً زنان با غیبت کردن و به هم زدن رابطه دیگران، خشم‌شان را نشان می‌دهند اما امروز با تغییر الگو‌های جامعه شاهد تغییر در نقش زنانه هستیم در واقع الگوهای سنتی زنانه جای خود را به الگوهای متفاوت می‌دهد، زن‌ها نقش‌های مردانه را بر عهده می‌گیرند و حتی گاهی اوقات این نقش‌ها به خاطر نقش زنانه تقویت می‌شود که البته جامعه هم این نقش‌ها را تحسین می‌کند به عنوان مثال از این منظر زن نمونه زنی است که کار مردانه انجام می‌دهد حال آنکه این رفتارها در روان زن تأثیر می‌گذارد چنانچه نوع پرخاشگری زنان شکل مردانه و حالت مستقیم به خود می‌گیرد.»


به گفته دکتر یزدانی ، نوع ابراز خشونت زنان نسبت به گذشته فرق کرده و آنها در ناخودآگاه‌شان از نوعی مکانیسم جبران استفاده می‌کنند. این نوع پرخاشگری که از سوی زنان حالت مستقیم پیدا کرده ، روند تغییر در جامعه را نشان می‌دهد با این حال آمار مراجعه مردانی که قربانی خشونت‌های جسمی و روانی همسران‌شان می‌شوند به مراتب کمتر از زنان است که یک دلیل عمده آن هویت مردانه و ترس از قضاوت‌ها است. (آمار مراجعه بخاطر غرور مردانه و خجالت کمتر است نه اینکه تعداد آن کمتر باشد)

 افزایش خشونت علیه مردان در کشورهای دیگر

باید اشاره‌ای به وضعیت مردان در کشورهای دیگر کنیم، طبق آمارهای سازمان‌های مردم نهاد در کشورهای دیگر در کشور انگلستان 40درصد از قربانیان خشونت‌های خانوادگی مردان هستند و در کشور فرانسه هم تعداد قربانیان مرد 110هزارتن در سال است. به طور مثال در یکی از مناطق کشورهای همسایه که مردسالاری مشهود است خشونت علیه مردان رشد فزاینده‌ای داشته تا حدی که از سال 2008تعداد شکایت‌های مردان از 32مورد به تعداد163درسال2013رسیده است. جالب است مردان این کشور در شکایت هایشان مصادره شدن دستمزدشان یا راه ندادنشان به خانه و جلوگیری از دیدار با فرزندانشان را از سوی زنان خود عنوان کرده‌اند و این در حالی است که برخی از دادگاه‌های این منطقه از پذیرفتن شکایت مردان از زنان جلوگیری می‌کنند و اجازه این کار را به آنان نمی‌دهند.
با توجه به تغییر نقش زنان در جامعه این‌طور به نظر می‌رسد که نقش روانشناسان برای پیشگیری و جلوگیری از خشونت‌های خانگی پررنگ‌تر از گذشته شده است و باید تدابیری اندیشید که کانون خانواده بدون هیچ درگیری و اختلاف و خشونتی به یک محیط امن برای زن و شوهر و فرزندانشان تبدیل شود.



نظرات()   
   

در یکی از برنامه های ماه عسل امسال ضمن دعوت از چند زن با کار مردانه و تشویق و ترویج آن و بیان بهتر بودن زنان در انجام مشاغل، نتیجه گیری شد که کار کردن زن و مرد ندارد و هر کس بهتر بتواند کار کند باید کار کند که با تقسیم وظایف بین زن و مرد در خانواده توسط قرآن تضاد آشکاری دارد. اگر واقعا چنین بود قرآن باید اعلام می کرد که هر یک از زن و مرد چنانچه بهتر کار کنند باید مسئول امرار معاش خانواده باشند. تفکرات مسموم این برنامه باعث از بین رفتن مسئولیت پذیری مردان و تردید در وظیفه الهی آنان می شود و نیز عملا زنان و مردان را کاملا مشابه معرفی می کند که مصداق حقیقی شرک است.


نکته دیگری که در این برنامه توسط زنان دعوت شده مطرح میشد نوعی رقابت طلبی متکبرانه بود که باز با سخنان قرآن در باب تکبر تضاد بزرگی داشت. در این برنامه زنان اعلام می کردند ما را دست کم نگیرید. خوب این تقاضا چه معنایی دارد جز اثبات مذبوحانه یک زن برای مرد که هیچ سود و عقل و منطقی ندارد. چه لزومی دارد که انسانی خود را برای انسانهای دیگر اثبات کند؟، جز این است که انسانهای دیگر را شریکی برای خدا بداند؟ مشکل اصلی بشر در طول تاریخ همین تفکر مسموم بوده است. اثبات عده ای از انسانها برای عده ای دیگر که اصلا هیچ ربطی به مسئله حقوق ندارد و تنها بوی تکبر می دهد. حقوق زن مقوله ایست که می تواند خیلی درست بدان پرداخته شود، اما طبق نظر اکثر جامعه شناسان، فمینیسم جدا از حقوق زن است. بحث و مجادله و اثبات احمقانه زنان برای مردان در انجام وظایف مردان ( و نه حقوق مردان) هیچ ارتباطی با حقوق زن ندارد و تنها آن را بدتر و مختل تر و پیچیده تر می کند و همانطور که پیش از این نیز گفته شد پیچیده سازی موثر ترین راه و حل برای انحراف انسان از مسیر هدایت و حتی مسیر مورد نظر خودش است. این رویه تنها منجر به تردید مردان در انجام وظایف خود شده و مردان و پسران را بی مسئولیت و هوسران و زنان را مردوار می سازد و در نهایت سرنوشت قوم لوط را برای بشر فراهم می کند.


نظرات()   
   

http://images.khabaronline.ir/images/2015/6/position50/15-6-11-0538_mg_0423.jpg

به نقل از خبرآنلاین :  یک روانپزشک و مشاور خانواده تاکید کرد: مشاورانی ‌که در مطب شخصی همسان گزینی انجام می دهند یک کارغیرعلمی و غیر اخلاقی می‌کنند و باید جلوی آن را گرفت.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ حامد محمدی کنگرانی روان پزشک و مشاور خانواده در میزگرد "همسان گزینی" که چندی پیش در کافه خبر برگزار شد، گفت: آمارها نشان می دهد چقدر تعداد ازدواج پایین و طلاق بالا است. در گذشته موضوع ازدواج آسان و شیوه هایی برای ازدواج مطرح شد که نشان داد چندان موفق نبود، اما اگر این طرح همسان گزینی به ازدواج درست یک نفر هم کمک کند طرح خوبی است اما اگر به ده نفر صدمه برساند اصلا مناسب نیست. من نگران این هستم که این طرح چقدر می تواند مشکل ازدواج را حل کند؟ یعنی وضعیت را بدتر از این نکند و سواستفاده شود؟

او گفت: من در بررسی گوگل، یک سایتی به همین نام پیدا کردم که ادعا می کرد اولین کسانی در تمام دنیا هستند که این ایده را دارند. اما من به طور کلی با موضوع همسان گزینی مشکل دارم و آن را علمی نمی دانم. زمانی‌که کارم را در تهران شروع کردم برخی مراجعه کنندگان سوال می کردند که شما همسان گزینی هم دارید و من واقعا نمی دانستم یعنی چی. بعد از یک مدت متوجه شدم که برخی پزشکان و مشاوران این کار را انجام می دهند.

این روانپزشک گفت: واقعا این کار ما نیست. چون کسانیکه این مسئولیت را قبول می کنند یا نمی دانند چه کاری انجام می دهند یا شاید درآمد دارند. گاهی هم برای ارضای درونی است.

محمدی کنگرانی همچنین گفت: موضوع زیریک سقف رفتن داستان جدایی است. من همیشه یک مثال می زنم کشور سوئد یکی از پیشرفته ترین کشورها از نظر مشاوره پیش از ازدواج است اما آمار طلاق هم در این کشور بالاست. اگر مشاوره خوب است چرا آمار طلاق بالا است؟ به هرحال مشاوره هم خوب است و باید انجام داد اما تضمین کننده ادامه زندگی نیست. من کسانی را می شناسم که در ازدواج اول موفق نبودند و دیگر حاضر به ازدواج نیستند این مسائل فرهنگی هستند که قشر متدین و مومن جامعه را هدف قرار داده است که مثلا با مهریه سنگین و کلی امکانات سرانجام طلاق می گیرند. برای همین چون ضمانتی در ازدواج نیست خیلی به دنبال ازدواج سفید می روند تا اگر بعدا جدا شدند انگ مطلقه نخورند.

او در بخش دیگری از حرفهایش گفت: کسانی‌که در سایت ثبت نام می کنند معمولا به دنبال ایده‌آل‌ها هستند، مثلا پسران دنبال دختر قد بلند، مو بور و زیبا هستند و دختران به دنبال مردان خوش تیپ و پولدار.


نظرات()   
   

https://encrypted-tbn2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcT_JzF2CH1sojH8XpUzEdB5KGWihlZsCIGXt2AlES2BFWYiyGcM

در پست حرص و ترس و فمینیسم (1) به ریشه توهم و به عینیت یافتن آن و عذابهای ناشی از آن اشاره شد. اما دنیای توهم زای امروز که به این راحتی تسلیم نمی شود. او امروزه تا حدی رسوا شده اما مجبور می شود که باز ریاکار تر و منافق تر به بقای خود ادامه دهد. نمونه اش  در پست "محیط زیست با خواهش های نفسانی همخوانی ندارد" بیان شد.مثلا امروزه به خاطر نیازهای کاذب و توهمی نفس اماره انسان، طبیعت به خشم آمده و وضع به این روزیست که هست. اما سردمداران این جهان ریا، می گویند تمایلات نفسانی خود را حفظ کنید و ما در کنار ارضای تمایلات نفسانی خود سعی می کنیم طبیعت را راضی کنیم تا با تمایلات کاذب ما کنار بیاید و به عبارت دیگر سعی می کنیم او را فریب دهیم. لذا رشته محیط زیست که کاملا ریا وار است تاسیس می شود. سازمان آن فمینیستی است و زنهای زیادی هم در این رشته تحصیل می کنند و هم تمام این سازمان منافق و توهمی را اشغال می کنند و استقلال توهمی نفس وار بدست می اورند. و بعد به ازای این استقلا غصبی و توهم وار، مثلا خانواده از همی فرو می پاشد و مشکل کاهش رشد جمعیت و پیری جمعیت برای حفظ نژاد ( نژاد خود یک تعبیر از همان شجره ممنوعه آدم و حواست و عمال اصلی توهم و راه باطل انسان است) اتفاق می افتد. برای حل این مشکل باز راه و حل های منافقانه تر صورت می گیرد. مثلا برای حفظ خانواده مشاوره خانوادگی تبلیغ می شود. مشاوره ای که بشر امروز تا کنون هیچ نیازی بدان نداشته اما طوری بازیگری می کند که گویی بدون مشاور اصلا نمی شود زندگی کرد و دوباره این مشاوره ها نیز در دست زنان فمینیست می افتد تا از این طریق هم بتوانند یک استقلال توهمی و جعلی برای خود درست کنند. شما به پیوستگی این زنجیر باط خوب دقت نمایید. سراغ ترس می رویم. ترس به گفته پیامبر، مادر تمام گناهان است. اما بشر امروز هراسان تر از همیشه است. اصولا طبیعت هم که نشان ه ای از نشانه های خداست از انسان ترسو بیزار است و برای همین اگر مثلا از سگی که از گله نگهداری می کند بترسید و بدوید این سگ بیشتر به دنبال شما می دود  و پاچه شما را می گیرد و اصولا هر حیوانی با دویدن ما که ناشی از ترس است، به دنبالمان می آید. چون ترس ما نمادی از تسلیم شدن ما در برابر تفس اماره است. نفس اماره، پیوسته در حال ترس است. زیرا نفسی منیت گراست و از عالم حق جدا شده است و دستاویز محیط بیرون خود جز خدای درون می شود تا هویت یابد. درست مثل کاری که بت پرست ها می کردند. خوب محیط بیرون هم که اعتباری بدان نیست و هر لحظه ممکن است نابود شود و لذا نفس اماره پیوسته در حال ترس از نابودی است. مثلا هر ادم پولداری ممکن است ورشکسته شود لذا در استرس است. هر آدمی که به هوش و ذکاوت و علم به سبک اروپایی خود بنازد، ممکن است با یک تصادف ضربه مغزی شود و یا حافظه اش کاملا پاک شود. هر نوازنده زبر دستی ممکن است دست خود را از دست دهد. لذا استرس دارد و با از دست دادن آن چیز هویتش نقش بر آب می شود زیرا به چیزی خارج از خود پناه برده است و جاودانگی خود را فراموش کرده است (در اصل بت پرست شده و  به اشیا متوسل شده است). انسانیت خود را که باعث شده تمام فرشتگان بر او سجده کنند را فراموش کرده است. علم لدنی خود را فدای علم بلغی خود کرده و از علم تنها برای منیت بخشی خود و روزمه پرستی استفاده می کند و مسلم است که با علم لدنی نمیشود این کارها را کرد لذا در اصل جاهل است و علمی توهمی را برای خود به وجود اورده است تا به وسیله آن هویت بگیرد و نفس اماره خود را توجیه و متقاعد کند زیرا مطیع نفس اماره است. امروزه بشر ترسو از طبیعت می ترسد، اما طبیعت از ترس بشر متنفر است چون می داند ترس او از خودخواهی است. چون می داند ترس او از بت پرستی و مطیع بودن در برابر نفس اماره است. لذا دنبالش می افتد و دست از سر او بر نمی دارد، درست مثل سگی در گله. انسان امروز از طبیعت می ترسد چون طبیعت از او متنفر است لذا پیوسته دنبال بیمه کردن خود است. چرا بشر در هیچ دوره زمانی در تاریخ خود تا این حد بیمه پرست نبوده است؟ همین بیمه پرستی است که زن امروز را از لحاظ امرار معاش می ترساند و به سمت استقلال جعلی و مهریه های نجومی می کشاند چون ترسو است. باز وکیل خانواده و ... از این ترس و نفس اماره حمایت می کند و چون این وکیلان اکثرا زن هستند  و لذا باز از این طریق دنبال استقلال جعلی برای خود است. بیمه زنان خانه دار و ... هم از این ترس است و ترس مردان مدرن در اعمال قوامیت قهریه خود بر علیه طغیان زنانه نیز ناشی از منیت خواهی است که مبادا مهر تحجر به منیت خورده شود اما اگر تعداد زیادی از مردان و یا حتی تعداد نه چندان زیاد مردان این ترس را که از ترسویی القا شده نفس اماره آنها نشئت می گیرد دور بیندازند به سرعت برچسب تحجر محو می شود و تبدیل به آزداگی آرامش بخش می شود و آزادگی اصولا همین رهایی از ترس های نفس اماره است. مرتب نزد پزشک رفتن هم از ترس است. و پزشک کلاه بردار و پول پرست هم هم که در اصل یک تروریست است که از طریق اعمال وحشت و ترس در مردم، پول در می آورد. لذا خوب می تواند منیت خود را پررنگ کند چون می بیند که انسانها با ترس و وحشت به او احساس نیاز شدیدی پیدا می کنند و البته پول هم خوب می دهند و پول هم وسیله ایست برای تکمیل روند منیت خواهی و جهانخواری. بنابراین مسلم است در جهان سرشار از توهم که مردان در تولید آن نقش زیادی داشتند، مکاتب توهمی سریع رواج کرده و بشر را به ناکجا آباد می برد. تنها راه عملی مبارزه با این روند عذاب آور و مهلک توجه نکردن به نیازهای کاذب و توهمی است. اصلا مقصود ریاضت و قناعت افراطی و ... نیست بلکه تنها تن ندادن به نیازهای توهمی است زیرا انسان اصلا این نیازها را ندارد و اگر به آنها توجه کند در اصل از نیاز حقیقی اش جا می ماند و ریاضت حقیقی را تجربه می کند. خودتان را دست کسانی ندهید که سعی در ایجاد نیاز کاذب در شما دارند، حالا چه با پیشنهاد و زبان خوش این کار را بکنند و یا چه با ایجاد رعب و وحشت در شما. لذا مانند ترسی که مواد مخدر در خماری معتاد در فرد معتاد ایجاد می کند بر شما ترس ایجاد می کنند و به شدت شما را به صورت توهمی و دروغین وابسته می کنند و اصولا مواد مخدر چکیده تمدن توهمی امروز است.


نظرات()   
   

شیطان


بسیاری از مکاتب انحرافی دوران مدرن از جمله فمینیسم، یک گونه تبادل بین نیازهای توهمی و نیازهای حقیقی است و در اصل پیروزی باطل بر حق است. حقیقت از حق می آید. نقطه مقابل حقیقت توهم است و لذا نوهم همان باطل است و هر جا در زندگیتان، اثری از توهم دیدید بدانید که پای باطل در میان بوده است. توهم خود از حرص و ترس نشئت می گیرد و مادر باطل حرص و ترس اند. امروز روز چرا داریم در این وضعیت اسف بار زندگی می کنیم؟ چرا فمینیسم به وجود آمد و عملی شد، زیرا فمینیسم تنها یک ایسم نیست بلکه روش زندگی است که تمام کشورهای جهان، از جمله کشورهای مسلمان را در بر گرفته است. خیلی ها خود را فمینیست نمی نامند اما فمینیستی زندگی می کنند و لذا نام این مکتب مهم نیست بلکه مهم این است که کل افراد جهان دارند با این سیستم زندگی می کنند و رذائل خود را روز به روز بیشتر می پرورانند و نسل بشر را در حال نابود کردن هستند.حتی افرادی که خود را مذهبی می نامند. در گذشته فمینیسم و زن سالاری مثل امروز نبود و طی تغییر و تحولاتی که روز به روز رخ می دهد، این روند در حال به وجود آمدن است. جاهایی که پیشگامان این روندند یعنی غرب، این مسئله زودتر برایشان پیشامد کرد و بعد جوامع شهری کشورهای مسلمان و شرق و بعد روستاهای شرقی و ...، مشخص است روال طوریست که دارد با نیازهای فطری و حقیقی که از حق و عالم حق و خداوند نشئت می گیرند می جنگد. برای این مهم به فعالیتهای روزمره زندگی خودمان نگاه کنیم و نیز به چیزهایی که در حال مصرف کردن آن هستیم. چند روز دقت کنید که به چند چیز نیاز حقیقی داریم و به چند چیز نیاز توهمی؟، به هر چیزی که می خوریم و یا می آشامیم سریع فکر کنیم که آیا من به این نیازمند هستم؟ آیا اجداد من هم با اینها زندگی کردند یا خیر و اگر نکردند چگونه پس زنده ماندند؟ کارهایی که می کنیم را خوب دقت کنیم. آیا این کاری که من می کنم واقعا در چه راستایی است؟ چه نیازی را برطرف می کند؟ آیا در این کار من سود حاصل می شود و یا زیان؟ اگر سود است به چه کسی و چگونه سود می رساند؟ آیا از کارهایی که می کنم لذت می برم؟ چرا به فکر تعطیلی آخر هفته و فرار از کار هستیم، مگر حضرت علی نگفته که بهترین تفریح کار است؟ آیا این کاری که من می کنم همانی است که مقصود امام علی بوده؟ اگر از کار فرار می کنم و دوست دارم تمام شود پس مسلما با سخن امام علی تضاد دارد و مقصود ایشان از کار، با کاری که من می کنم متفاوت است. خوب اصلا کاری که من می کنم چیست؟ با آن کار احساس هویت می کنم؟ این احساس هویت چیست؟ این احساس هویت برای کیست؟ این احساس هویت از جانب نفس اماره من است، زیرا نفس اماره من، مرا به کارهایی می کشاند که منیت خود را پرنگ کنم. پررنگ تر کردن منیت یعنی خودم که مرا از اتصال با غیر قطع می کند. لذا این منیت ها مرا از اتصال با حق و عالم حق دور می کند. انسان از زمان آفرینش خود در حال پرنگ کردن منیت خود است چرا؟ مگر انسانهای اولیه اسم و فامیل داشتند؟ انسانهای زمانهای قدیم که بتوانیم بگوییم زمانهای بعد از انسان اولیه، تنها اشرافشان شجره نامه و شناسنامه ای شبیه به فرم امروزی ما داشتند و مردم عامی نداشتند. اما در دهه های اخیر همه شناسنامه دارند. و امروز مدارک و رزومه ها و ... پس روال پررنگ شدن منیت بسیار مشهود است ( همین روال زندگی قومی و سپس قبیله ای . سپس قومی و سپس زندگی خواهر و برادران در خانه پدری در کنار هم و سپس روابط بین خواهر و برادر و عمو خال و در نهایت خانواده را از هم پاشاند) و چون بشر این روال را با پیشرفت در زندگی دنیایی خود ادامه داده لذا بعید نیست که برای همین مهم به این دنیا نزول پیدا کرده باشد و بعید نیست که شجره ممنوعه آدم و حوا همین بوده باشد. تعاریف مختلفی از شجره ممنوعه شده است. یکی می گوید مقصود نژاد و ... است، یکی می گوید معرفت و ... و مقصود از معرفت، معرفتی است که انسانها روال ان را در تاریخ طی کردند که تنها به پررنگ تر شدن من انجامید. و شجره و نژاد هم که کاملا با منیت گرایی افراطی رابطه مستقیم دارد. در حقیقت این منیت گرایی بسیار با تعاریف مختلف از شجره ارتباط تنگاتنگ دارد و رابط تمام تعاریف از شجره ممنوعه است. فمینیسم مگر غیر از این است که زن می گوید من مادر همسر نیستم، من خودم هستم. خوب مسلما فمینیسم در جریان منیت گرایی افراطی بشر حاصل شده است و همین امر او را مرتب از حق دورتر می کند و نازل می سازد. برای همین بشر هر چه جلوتر می رود، خودخواه تر و نازل تر از لحاظ اخلاقی می شود و البته توهم زده تر. بچه های امروزی را نگاه کنید. این بچه ها از مثلا بچه های دهه شصت و یا پنجاو جهل و سی و ... شناسنامه وار ترند. کاملا روال خودخواهانه در انها مشخص است زیرا در محیطی بزرگ می شوند که تنها به منیت آنها فکر می کند و ان را پرورش می دهد. تمام آموزشها برای پررنگ کردن منیت او هستند. و برای همین نسل به نسل جهانخوار تر می شویم. تمام علوم و آموزشهایی که در تمام موسسات می بینیم برای پررنگ کردن منیت ماست. برای همین آموزشهای امروز ذات پولکی دارند و هر چه بیشتر پول بدهی بیشتر برایت شناسنامه و مدرک و رزومه درست می کنند. این منیت گرایی از جانب نفس اماره انسان است. نفس اماره تشنه هویت خواهی اختصاصی است و از اتصال به عالم حق بیزار است. بشر را به وحشت می اندازد و نیازهای کاذب برای بشر درست می کند و البته چیزهای کاذب نیز برای بشر درست می کند تا بشر به واسطه انها هویت یابد. هویت یافتن به واسطه توهم. امروز روز بسیاری از چیزهایی که می خوریم، اصلا نیاز به آنها نداریم که هیچ بلکه مضر هم هستند اما  نفس ما می گوید بخور. نفس به ما استرس وارد می کند که اگر همرنگ جماعت نشوی رسوا خواهی شد پس مثل آنها باش و از حقیقت فرار کن. بیشتر از حد نیازت بخور، در حین خوردن تجسماتی برای ما به وجود می آورد که اشتهایمان را به طور کاذب بالا ببرد. در زندگیمان تجسماتی را به ما می دهد که ما را از خود راضی می کند. تجسماتی را در ما به وجود می اورد که ما نزد دیگرا فردی مهم، یا زیبا و یا ... هستیم. در صورتی که همگی توهم است. اصلا چرا راه دور برویم، مواد مخدر چیزی جز القای نیاز کاذب با ایجاد استرس و وحشت نیست. خماری یعنی وحشت از این که مواد به تو نرسد نابود می شوی. متاسفانه روال زندگی ما مخدر وار شده است و برای همین فمینیسم چیزی جز اینها را نمی گوید. زن باید خودش باشد نه مادر و همسر، زن باید مهم باشد و برای همین باید وزیر و رییس جمهور بشود که مبادا در مقابل مرد کم نیاورد. نفس اماره زن فمینیست این گونه می گوید: مگر تو زن نیستی؟ خوب اگر زنها مهم باشند تو هم مهم خواهی بود و منیت ات که تمام هویت من نفس اماره است پررنگ تر می شود، لذا برو به نام طرفداری از حقوق زن، زنان را مهم جلوه بده تا خودت مهم جلوه داده بشی. نفس اماره به مرد فمینیست می گوید، مگر تو مرا دوست نداری و نمی پرستی؟ پس زن را باید پرستید، چون زن همان تجلی یافته من است.  لذا زن امروز تجلی نفس اماره مرد شده تا نفس مطمئنه لذا زنی توهمی و دوزخی است.  زن یا حوری بهشی اما نفس مطمئنه مرد است و برای مردی است که تابع نفس اماره خود نیست بلکه با نفس مطمئنه خود ارتباط دارد و خود را به توهم نفروخته است. اگر زنان امروز می خواهند مهم شوند چون طی چند صد سال در اروپا، مردان خواستند با شهرت و پول و استعمار و جهانخواری مهم جلوه کنند و از این طریق توهمی احساس وجود و هویت کنند. حرص و ترس انسان را به منیت اسم گرایی کشاند تا توهم شهرت را برای او رقم بزند. شهرت یعنی باقی ماندن نام در تاریخ، نامی که خود حقیقت ندارد. یعنی هر کسی می تواند چندین نام برای خود بگذارد و با هر کدام از آن نامها در تاریخ معروف شود اما حتی کسی نفهمد که تمام این نامها منسوب به یکنفر بودند. و توهم دیگر نام نیز به این نکته بر می گردد که نام ما تنها برای افراد بعد از ما باقی می ماند و نه قبل از ما. پس انسانهای آخرزمانی که بعد از آنها کسی نیست همان کسانی هستند که نام و نشان توهمی در تاریخ از خود ندارند و یکی از دلایل برتری آنها بر پسیامبران سلفی است. توهم نام خیلی را برانداشته که مثلا بگردند که ذوالقرنینی که در قرآن آمده کورش است یا فلانی ؟ خوب این مطالعه خود نشان دهنده جهل مطلق و نام پرستی است. درست مثل کسانی که قرآن آنها را در پی یافتن تعداد اصحاب کهف، در پی امور بیهوده می خواند. مثلا فرض شود ذوالقرنین همان کورش است که چی؟ ما که نه کوروش را می شناسیم و نه ذوالقرنین را، فرضا بفهمیم که ذوالقرنین کورش بوده، می گوییم، راستی ذوالقرنین همان کورش خودمان است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  حالا خود کورش کیست؟  خود کوروش را نمی دانیم، کتیبه اش را دیدیم!!!! نام را با نام می خواهیم بشناسیم!!!!، بسیاری از نیازهای کاذب امروزی این سنخی هستند که گفته شد. یعنی از سنخ همان دانستن تعداد اصحاب کهفی است که در قرآن آمده. تمام نام و نام خانوادگی ها، در اصل مشخصات توهمی نفس اماره هستند نه ما، که برای گول زدن خود درست کرده است. بانکهای امروز چه می کنند؟ جز اینکه دنبال راه رو ترس و حرص بنی اسرائیل هستند که ربا را پدید آوردند؟ ترس و حرص آنها نیز توهمی بود. آنها وقتی خداوند روزی آنها را فراهم کرد و زود سیرشان می کرد، دچار ترس و بیزاری القا شده نفس خود از حقیقت و حق شدند. با خود گفتند این حق ما نیست و ما نباید با غذا انقدر زود سیر شویم لذا غذا باید چاشنی و ... داشته باشد و زود سیر نشویم تا در اصل لذت توهمی ببریم. مثل سسی که ما به سالاد می زنیم تا اشتهای کاذب و توهمی در ما ایجاد کند. این سس را چه کسی می سازد؟ کارخانه، کارخانه با کمک که این سس را می سازد؟ به کمک یک متخصص صنایع غذایی و تعدادی کارگر و ... که زنان امروزه با فمینیسم می خواهند جای آن متخصص تغذیه را بگیرند. لذا ریشه توهم فمینیسم همان توهم اشتهایی خود ماست. در اصل توهم، توهم می آورد. متخصص تغذیه کجا تربیت می شود؟ دانشگاه، همان مکانی که دختران آن را پر کردند و به خاطر تحصیل در آن که منیت نفسانی و هویت توهمی نفس اماره آنها را برآورده می سازد، ازدواج را رها می کنند. همه اینها برای تامین نیازهای توهمی و کاذب ماست. لذا ریشه باطل توهماتی است که از خود ما نشئت می گیرد و جلوی خود ما بروز می کند و در نهایت نیاز حقیقی (مثل ازدواج و عدم تشابه زن و مرد و قرار گیری هر یک از زن و مرد درجای خود) را از ما می گیرد و نیاز کاذب را جایگزین آن می کند و ما را به عذاب می اندازد. در واقع هم سس هم ما را بیمار می کند و مثلا به انواع سرطانها و ... که در گذشته نبودند و یا کمیاب بودند، مبتلا می کنند و هم روال زندگی را پر از عذاب می کنند. از عذاب به عذاب، از ترس و حرص نخوردن سس به ترس ابتلا به سرطان. از توهم به توهم، جهنم یک همچنین حالتهایی را دارد که در ان اعمال ما و افکار باطل ما نمایان می شوند.


نظرات()   
   



لینک دانلود ویدیو

با دیدن این فیلم به خوبی مشخص می شود که قهرمانان واقعی زنان و کدبانوان خانه دار هستند یا زنان ورزشکار  و مدال آور و یا مسئولین زن:

دو دختر ورزشکار در یکی از برنامه های آشپزی صدا و سیمای جمهوری اسلامی حاضر می شوند. مجری از آنها به «قهرمان» یاد می کند و از آنها می پرسد که آیا دستپخت یکدیگر را خورده اند که این دو دختر خطاب به هم می گویند که خدا نکند! این دو دختر در رشته مبارزه ووشو توانستند در مسابقات ورزشی عنوان طلای زنان کسب کنند. نکته جالب توجه اینکه هر دو نفر اینها در پاسخ به مجری که می پرسد که آشپزی بلد هستند یا خیر می گویند بلد نیستیم! معلوم نیست که اگر اینها بخواهند ازدواج کنند، وقتی مهارت های اولیه خانه داری را نیز بلد نیستند در پاسخ به نیاز های خانواده و شوهر برای خانه داری و وظایف همسری، آیا می خواهند از مهارت های یاد گرفته در رسته مبارزه ووشو استفاده کنند یا خیر؟! نکته دیگر این است که رمز موفقیت این دو نفر هم گویا در دوری از سبک زندگی سنتی (و دل ندادن به مهارت های زنانه) بوده است که توانسته اند در مسابقات ملی و جهانی، رتبه کسب کنند. جالب اینکه در حین تخم مرغ هم زدن،مچ یکی از این «قهرمانان» می گیرد! طرز همزدن تخم مرغ ها نیز اسباب طنز و تمسخر مجری را نیز فراهم آورده است!



فمینیست ها در مورد ورزشکاران زن دو نکته ورد زبانشان است اول اینکه زنان با پوشش اسلامی ظاهر می شوند که در این رابطه خواستار حضور مردان در مسابقات زنان نیستند و این با اسلامی بودن پوشش زمانی به تناقض می خورد که همین زنان پست و بی ایمان فمینیست فعال حقوق زن خواستار حضور زنان در مسابفات ورزشی مردان من جمله والیبال هستند!
دومین چیزی که ورد زبانشان است که می شود مسئول بود و شاغل بود و ورزشکار حرفه ای بود و در عین حال در کار و امور خانه هم هیچ کم و کاستی نداشت که چنین چیزی به لحاظ منطقی اصلا امکان پذیر نیست مگر در موارد بسیار بسیار نادر و استثنایی با شغل های کاملا زنانه و پاره وقت یا دورکاری و کار در منزل که نیازمند استرس شغلی بسیار و گذران ساعات طولانی کاری یا ماموریتی در خارج از منزل نباشد.
البته میزان توانمندی و ظرفیت افراد مختلف متفاوت است و ممکن است استثنائاتی وجود داشته باشد اما چیزی که واضح است این است که القای الزامی بودن حضور اجتماعی زنان و تحقیر زنان خانه دار توسط فعالان حقوق زن از طرق مختلف رسانه ای و سیاستگذاری های کلان، سبب ناهنجار شدن بسیاری از زندگی های مشترک شده است و برای اکثریت و قریب به اتفاق زنان چالش ها و کاستی های زیادی را در ایفای نقش خانوادگیشان بوجود آورده است و آنان را به شدت دچار تزلزل فکری کرده و بر سر دوراهی قرار داده است.
در این بین تاکید فراوان فمینیست ها بر اینکه کار خانه وظیفه زن نیست و اسلام چنین گفته و چنان گفته است، سبب همپوشانی نقش های زن و مرد شده و در جای دیگر خلا و کاستی نقش را ایجاد کرده است.
ذکر این نکته هم لازم است که تاکید فمینیست ها بر مشارکت در کار خانه داری این مشابه سازی نقش های زن و مرد را بیشتر کرده که قطعا به مرور سبب دلزدگی و خستگی بیشتر طرفین از همدیگر می گردد.
البته کمک کردن مرد به زن در امور خانه اصلا چیز بدی نیست و مرد می تواند برای زن خانه دار خود هم چنین کمک هایی را بکند، اما یکسان دیدن و برابر دیدن زن و مرد دیدگاه مخربی است که بخصوص در دراز مدت همراه با مشکلات عدیده ای خواهد بود.

این در حالی است که به فرموده مقام معظم رهبری کار خانه و شوهرداری در هیچ صورتی نباید خدشه دار شود و در صورت خدشه دار نشدن این امور زن با اجازه شوهر حق دارد به حضور اجتماعی و اشتغال بپردازد.

چند ماه پیش صدا و سیما در برنامه های زنانه ای که از مدتها قبل و بعد از روز مادر در جریان بود از خانم دستجردی وزیر سابق بهداشت دعوت کرد و در یک کلیپ ساختگی وی را در حال آشپزی در خانه نشان می داد که بیشتر شبیه یک شو بود چون از نحوه آشپزی ایشان مشخص بود چندان هم در کار خانه زبده نیستند و همچنین رسالتی مثل وزرات با آن پست های طولانی و تمام وقت و زمان بر و سنگینی که داشته قطعا امور خانه داری ایشان را مختل می کرده و ذکر این نکته هم مهم است که بنا به اظهارات همین خانم تصدی پست وزارت به هیچ عنوان مورد رضایت شوهر ایشان نبوده است و این به لحاظ شرعی هم برای یک زن محجبه و مسلمان نمی تواند صحیح باشد!



نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :39  
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • ...  
آخرین پست ها
html] [/html]