کفسابی انجمن حمایت از حقوق مردان - مطالب درد دلهای زنانه

دیدن صحنه مبتذل از مادر و یک زن آشنا کافی بود تا دختر ۱۰ ساله ازخانه شان فراری شود.

به گزارش  باشگاه خبرنگاران جوان، پلیس پس از جست و جوهای بسیار توانست این دختر بچه را درفرسنگ ها دور از تهران در خانه پدربزرگش پیدا کند.

چندی پیش مادری نگران نزد پلیس رفت و ادعا کرد دختر ۱۰ ساله اش با ترک خانه به طرز مرموزی گمشده است.

این زن جوان با نگرانی گفت: دخترم برای انجام کاری خانه را ترک کرد و دیگر بازنگشت وقتی دیدم غیبتش طولانی شد با موبایلش تماس گرفتم اما اثری از او نبود.

وی افزود:جستجوهای زیادی کردم و به هرجا می شناختم و احتمال می دادم دخترم آنجا باشد سرک کشیدم اما هیچ اثری از او نبود. دوستانش نیز اظهار بی اطلاعی می کردند می ترسم قربانی حادثه ای شده باشد و بعد از همه این جست و جوها تصمیم گرفتم پلیس را در جریان قرار دهم.

با این ادعاها و با دستور دادیار پرونده ماموران به تجسس های گسترده ای دست زدند و پی بردند دختر گمشده در هیچ بیمارستانی نیست و فرضیه سانحه از لیست بررسی ها حذف شد.

از سوی دیگر تحقیقات نشان داد این دختربچه روابط پنهانی نداشته و دوستانش نیز ادعا کردند نمی دانند او کجاست، اما می دانند دخترگمشده با کسی رفت و آمد پنهانی نداشت.

وقتی بررسی های پلیسی روی تماس های موبایلی دخترگمشده متمرکز شد کارآگان به شماره ای در یک شهرستان برخوردند که همزمان با گمشدن دختر بچه وی تماس های زیادی با این شماره داشته است.

همین کافی بود تا صاحب شماره ردیابی شده و تیم پلیسی فاش کند دختر گمشده به خانه پدربزرگش پناه برده است.

وقتی دختر بچه به تهران بازگردانده شد در برابر گریه های مادرش واقعیتی تلخ را فاش کرد و گفت: یک روز وقتی سرزده به خانه مان برگشتم دیدم مادرم و یک زن که دوست صمیمی هستند هر دو برهنه و در حال تماشای فیلم مبتذل بودند.

وی افزود:شوکه شدم باور نداشتم مادرم چنین آدمی باشد نتوانستم با خودم کنار بیایم بخاطر همین تصمیم گرفتم دیگر در آن خانه نمانم با پدربزرگم تماس گرفتم و با بهانه جویی هایی راضی اش کردم به خانه او بروم.

بر اساس این گزارش مادر این دختر پذیرفت که اشتباه بزرگی کرده است و دختر گمشده که راضی نبود به خانه ای که مادرش در آنجا حضور دارد برگردد پس از مشاوره های کارشناسانه آرام گرفت.


نظرات()   
   

سالهاست زن بودن را فراموش کرده ام در عوض راننده خوبی شده ام! حسابدار خبره، مأمور خرید زرنگ، مدیر توانمند، باربر قوی، استراتژیست با هوشی شده ام. اما دیگر خودم نیستم، مدت زیادی است که در خودم گم شده ام! چه کسی مرا به عرصه های مردانه کشاند؟ در حالی که شانه هایم، بازوانم و زانوهایم هنوز زنانه اند، هنوز برای مرد شدن ساخته نشده ام! افسوس که ناآگاهانه مدتهاست به مرد بودنم افتخار میکنم. فراموش کرده ام که زن بودن اوج افتخار است. صبرم، عواطفم، هنرم ارزشمندتر از چیزهایی است که به دست آورده ام.
دلم برای نوه هایم می سوزد، چه کسی میخواهد به دخترانم مادر بودن را بیاموزد!
خانه ها بی مادر شده اند، مردان دیگر نگران هزینه های زندگی نیستند، نگران خرید، دیر رسیدن بچه ها، آینده خانواده و... نیستند! به لطف مرد شدن ما آنها فرصت زیادی برای سرگرمی پیدا کرده اند.
بهشت زیر پایمان بود! ولی اکنون در جهنم دوگانگی می سوزیم. دلم خیلی برای زن بودنم تنگ شده است.


  • آخرین ویرایش:جمعه 7 فروردین 1394
نظرات()   
   
آخرین پست ها
html] [/html]