کفسابی انجمن حمایت از حقوق مردان - مطالب اعمال مجرمانه علیه مردان

زنی که پس از رابطه نامشروع، مردی را کشته و صورتش را در کباب‌‌پز سوزانده بود، از قصاص نجات یافت
تاریخ انتشار : یکشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۵۸
چهارم خرداد ‌سال ٩٠ زن ٤٠ ساله‌ای به کلانتری ١١٥ رازی در تهران رفت و از ناپدید شدن شوهرش خبر داد،

به گزارش ایران، بدین ترتیب جست وجوی کارآگاهان برای یافتن ردپای این مرد آغازشد. اما دو روز بعد ازاین شکایت، جسد مثله شده مردی که صورتش به‌طور کامل سوخته بود، در خیابان بازرگان پیدا شد.کارآگاهان جنایی نیز در تحقیقات متوجه شدند این جسد متعلق به شوهر همان زن ٤٠ ساله است که دو روز قبل شکایت کرده بود.

از سوی دیگربا مشخص شدن هویت جسد کارآگاهان در تحقیقات بعدی پی بردند مقتول با زنی ٥٠ ساله در ارتباط بوده است. بنابراین مظنون اصلی کارآگاهان همین زن بود که شناسایی شد.او نیز دریکی از محله‌های قدیمی تهران بازداشت شد اما دربازجویی‌ها منکر قتل شد. با این حال در بازرسی از خانه‌اش لکه‌هایی از خون در حمام کشف شد.

بنابراین متهم بار دیگر تحت بازجویی قرار گرفت واین بار گفت: «شوهر صیغه‌ای‌ام این مرد را کشت و جسدش را مثله کرده است. چون تصور می‌کرد که این مرد با من ارتباط داشته است.»

با این اعتراف‌ها، شوهر این زن دستگیر شد و به مأموران گفت: «همسرصیغه‌ای من به خاطر اینکه مقتول پولش را خورده بود، از او کینه به دل داشت، برای همین او را به تنهایی کشت و جسدش را مثله کرده است. ضمن اینکه او خودش با من تماس گرفت و گفت برای کمک به خانه‌اش بروم. وقتی رفتم دو کیسه پلاستیکی مشکی رنگ درخانه داشت که گفت باید آنها را از خانه خارج کنم و در راه متوجه شدم که درون کیسه‌ها جسد مثله شده‌ای قراردارد.

سرانجام عامل جنایت مجبور به اعتراف شد و این‌بار راز جنایت هولناکی را فاش کرد کرد و گفت: «از مقتول کینه به دل داشتم. برای همین او را به خانه‌ کشاندم و پس از بیهوش کردنش، او را با ضربات چکش کشتم. بعد جسدش را مثله کردم و صورتش را هم متلاشی کردم تا شناسایی نشود. جسد را با کیسه‌های پلاستیکی به بیرون منتقل کردم و البته سرش را هم داخل کباب‌پز گذاشتم تاشناسایی نشود.

پس از این اعتراف های تکان‌دهنده، درنهایت کیفرخواست علیه این زن صادرشد و پرونده برای رسیدگی به شعبه چهارم دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد.

وی زمانی که در این شعبه محاکمه شد اظهارات تازه‌ای مطرح کرد و به قضات دادگاه گفت: مقتول قصد داشته او را مورد تعرض قرار دهد که مجبور شده او را بکشد.

در پایان محاکمه نیز قضات دادگاه وارد شور شده و به دلیل نقص تحقیقات درباره این جنایت، پرونده را به دادسرا بازگرداندند. با رفع این نواقص، بار دیگر این زن در مقابل دادرسان دادگاه قرار گرفت و خانواده مقتول خواستار قصاص وی شدند.اما متهم با وجود اصرار‌ قضات برای بیان اظهاراتش سکوت کرد و هیچ دفاعی بیان نکرد و در پایان نیز قضات وارد شور شدند و او را به قصاص محکوم کردند؛ اما با توجه به نظر رئیس قوه قضائیه در رابطه با تعیین تکلیف بازماندگان صغیرمقتول حکم نقض شد و پرونده به شعبه دیگری فرستاده شد.

در این مدت نیز اولیای دم با حضور در دادگاه کیفری با اعلام رضایت خواستار دریافت دیه شدند.
بنابراین با رأی قضات شعبه دهم دادگاه کیفری تهران، عامل قتل با پرداخت ١١٠‌میلیون تومان از مجازات اعدام رهایی یافت.


نظرات()   
   

منظور فعالان منفور حقوق زن از ناکافی بودن حقوق مدنی زنان و ناکارآمد بودن آن چیست؟
بارها دیده ایم که فعالان حقوق زن شروط مکتوب در عقدنامه را " من جمله حق طلاق زن در صورت اثبات اعتیاد مرد" نا کارآمد توصیف کرده و خواستار برابری در حق طلاق و شروط بیشتری برای آنها هستند.
این در حالی است که سو استفاده از همین حقوق مکتوب و ناعادلانه که بر ضد مردان است تبعات منفی و وحشتناکی را رقم زده است.
یک نمونه کوچک آن را می توانید در زیر ببینید:

آموزش های فمینیستی در گردهم آیی های زنان

زن جوانی که با همدستی اعضای یک کمپ ترک اعتیاد همسرش را ربوده و در کمپ مخفی کرده بود تا بتواند از او طلاق بگیرد با شکایت همسرش به اتهام آدم ربایی دستگیر شد.

اواخر خرداد امسال مرد میانسالی با مراجعه به دادسرای امور جنایی از همسرش به اتهام آدم ربایی شکایت کرد. مردی ۴۳ ساله در شکایت خود به بازپرس پرونده گفت: چند ماهی است که همسرم سر ناسازگاری دارد و هر بار به بهانه ای از خانه قهر می‌کند.

مرد میانسال ادامه داد: رزیتا، همسرم دو بار از من برای گرفتن طلاق و نفقه شکایت کرده که هردو شکایت او به نتیجه نرسید. ششم خرداد در حالی که تازه از سرکار آمده بودم و قصد استراحت داشتم، زنگ خانه به صدا در آمد و همسرم ادعا کرد با من کار دارند. وقتی به بالکن رفتم تا ببینم چه کسی با من کار دارد، سه مرد قوی هیکل وارد خانه شدند و با بستن دست و پایم مرا داخل خودرو انداختند.

ساعتی در خیابان‌های شهر چرخیدیم و سپس مرا به یک کمپ غیر مجاز ترک اعتیاد در غرب تهران بردند. ۴ روز در اسارت آدم رباها در کمپ بودم تا این که توانستم با پرداخت ۲میلیون تومان به یکی از اعضای کمپ با خانواده ام تماس بگیرم.

بعد از ۱۷ روز از کمپ ترخیص شدم. باور کنید من معتاد نیستم و همسرم برای اینکه بتواند از من طلاق بگیرد و پول پیش خانه و خودروام را بالا بکشد، دست به اجرای این سناریوی آدم ربایی زدند.

با شکایت این مرد میانسال و انجام تحقیقات تخصصی از پزشک کمپ، مشخص شد، مراد به زور به کمپ منتقل شده و تست اعتیادش در زمان پذیرش منفی بود. با به دست آمدن این سرنخ، امروز، رزیتا به دادسرای امور جنایی احضار و تحقیقات از او آغاز شد.

زن ۳۴ ساله با رد ادعاهای همسرش گفت: مراد در چند ماه گذشته تریاک مصرف می‌کرد و من با توجه به وضعیت ظاهرش فکر می‌کنم در این اواخر معتاد به شیشه شده به همین خاطر او را به کمپ فرستادم تا فرزندانم از داشتن پدر معتاد سرافکنده نباشند.

وقتی همسرم را به کمپ فرستادم، مسئولان آنجا ادعا کردند،تست اعتیاد مراد مثبت است. به همین خاطر، ساعاتی بعد من پول درمان را به حساب مدیر کمپ واریز کردم. درست است که من قصد داشتم از همسرم جدا شوم اما باور کنید او معتاد است.

با اظهارات زن جوان با دستور محسن مدیرروستا بازپرس شعبه ششم دادسرای امور جنایی با قرار وثیقه ۱میلیارد ریالی به اتهام مشارکت در آدم ربایی بازداشت شد.


نظرات()   
   

زن جوان در اقدامی جنون‌آمیز پسر 12 روزه خود و دختر شش ساله همسرش را به قتل رساند. متهم پس از کشتن بچه‌ها قصد خودکشی داشت که ناکام ماند.

 

به گزارش جام جم، ظهر 9 شهریور مردی در تماس با مرکز فوریت های پلیسی 110 شهرستان قروه از کشته شدن دو کودک خود توسط همسر 37 ساله اش در یکی از محله های این شهر خبرداد.

کارآگاهان جنایی پلیس آگاهی این شهر برای بررسی موضوع به محل جنایت اعزام شده و مشاهده کردند پسر 12 روزه و دختر شش ساله غرق در خون کف اتاق افتاده اند و زن جوان هم کنار اجساد آنها نشسته و گریه می کند. زن جوان مدام با خود می گفت: نمی خواستم آنها را بکشم، نفهمیدم چطور شد، از کاری که انجام داده ام بشدت پشیمانم. مرا مجازات کنید. فرزندانم را از دست دادم و زندگی دیگر برایم ارزشی ندارد.

کارآگاهان جنایی موضوع این جنایت را به بازپرس کشیک دادسرا اطلاع داده و با هماهنگی قضایی جسد پسر نوزاد و خواهرش به پزشکی قانونی و متهم به قتل و شوهرش به پلیس آگاهی منتقل شدند.

همسرم قاتل است

ابتدا پدر خانواده در اظهاراتش گفت: صبح که خانه را به قصد رفتن به محل کارم ترک کردم، همسرم و بچه ها کنار هم خوابیده بودند. ظهر که به خانه برگشتم کسی در را باز نکرد. در را با کلیدباز کردم و وارد خانه شدم. چند بار همسرم را صدا زدم اما پاسخی نداد. دلهره عجیبی داشتم. به سمت اتاقی که اعضای خانواده ام آنجا خوابیده بودند، رفتم که با صحنه دلخراشی روبه رو شدم.

وی اضافه کرد: پسر12 روزه مان محمدجواد و دخترم حدیث 6 ساله که از همسر اولم بود غرق در خون کف اتاق افتاده بودند و همسرم نیز کنار جسد فرزندانمان خوابیده بود. با دیدن این صحنه و مرگ دو فرزندم بشدت شوکه شدم و زبانم بند آمد. باورم نمی شد همسرم که این قدر بچه ها را دوست داشت، به این جنایت دست زده باشد.

همسرم را که بیدار کردم، بلند شد و فقط می گریست و فریاد می زد مرا ببخش. اشتباه کردم. نفهمیدم چه شد. همان موقع به پلیس زنگ زدم و ماجرارا خبر دادم.

در این مرحله زن جوان که مرتکب دو جنایت شده بود، در بازجویی و در همان اظهارات اولیه به قتل نوزاد خود و دخترخوانده اش اعتراف کرد.

پشیمانم

متهم به قتل در حالی که بشدت دچار عذاب وجدان شده بود و می گریست درباره جنایتی که مرتکب شده بود گفت: من به فرزندم و دختر شوهرم علاقه مند بودم و هنوز باور نمی کنم با دستان خودم زندگی آنها را گرفته ام. پیش از زایمان چند باری با شوهرم بگو مگو هایی داشتم و همین موضوع باعث شده بود کمی تند خو و عصبانی شوم که با تولد پسرم شدت عصبانیتم بیشتر شد و مدام افسرده بودم. حال خوبی نداشتم. در دوازدهمین روز تولد پسرم بود که شوهرم به محل کارش رفت. من و بچه ها با هم تنها بودیم. در یک لحظه جنون به من دست داد و تصمیم به کشتن بچه ها گرفتم.

وی اضافه کرد: ابتدا سراغ پسر 12 روزه ام رفتم. او را که آرام به خواب رفته بود، با دستانم خفه کردم. بعد با برداشتن چاقویی از آشپزخانه سرش را بریدم. در همان موقع در حالی که بشدت گریه می کردم، دختر شوهرم از خواب بیدار شد. حدیث شش ساله با دیدن من وحشت کرده بود. دستانش را گرفتم و اجازه ندادم فرار کند. بعد او را هم مثل پسرم خفه اش کردم و سر او را هم بریدم و کنار جسد غرق در خون پسرم قرار دادم.

متهم به قتل اضافه کرد: پنج دقیقه ای از ماجرا نگذشته بود که به خود آمدم و تازه فهمیدم هردو بچه را کشته ام. بلافاصله چند تکه پارچه آوردم و سعی کردم با بستن گلویشان جلوی خونریزی را بگیرم اما خیلی دیر شده بود و هر دوی آنها مرده بودند. چاقو را برداشتم و می خواستم به زندگی خودم هم پایان دهم که جرات این کار را نداشتم. خیلی پشیمان شده بودم اما دیر شده بود و آنها نمی توانستند زنده شوند. آن قدر گریه کردم که حالم بد شده و کنار جسد بچه ها افتادم و خوابم برد. پشیمانم. مرا زودتر مجازات کنید.

بررسی سلامت روانی

متهم به قتل پس از تحقیقات مقدماتی روانه زندان شد و قرار است به پزشکی قانونی معرفی شود تا مشخص شود در روز جنایت دچار جنون شده یا نه؟

انجمن حمایت از حقوق مردان:

در حالیکه چنین جنایاتی در طول تاریخ توسط زنان صورت گرفته است اما همچنان بعضی مردنما ها  هر زنی را که میبینند به عنوان موجودی مظلوم با او برخورد کرده انواع امکانات و سرویس ها را به وی میدهند ، اینگونه رخداد ها نشان میدهد که هیچگاه نباید به زنان اعتماد کرد و همیشه باید در روندی کنترلی آنها را آزمود و طول مدت زندگی یا شناخت نباید باعث شود تا چشم بسه به یک زن اعتماد کنیم خواه مادر یا همسر و دیگری باشد.


نظرات()   
   

شوهر کشی

زن جنایتکار وقتی دید مزاحمت مرد آشنا وی را به دردسر انداخته است وی را به قتل رساند.


به گزارش ایران، 28 شهریور ماه سال 92 مأموران پلیس پاکدشت در جریان جنایتی خونین در یکی از کوچه پس کوچه‌های این شهر قرار گرفتند.

پلیس هنگام ورود به محل با پیکر بی‌جان مرد جوانی روبه رو شد که با ضربه‌های چاقوی تیز از پا درآمده بود.

بررسی‌های اولیه نشان داد که قربانی محمد نام دارد و ساعتی پیش وی را با یک زن جوان دیده‌اند.

پس از تحقیقات مقدماتی جسد قربانی به پزشکی قانونی انتقال یافت و تیمی از کارآگاهان برای افشای راز این جنایت وارد عمل شد.

کارآگاهان پی بردند که قربانی با زنی به نام صغری مدت‌هاست رابطه پنهانی دارد. با افشای این موضوع صغری بازداشت و تحت بازجویی قرار گرفت.

زن جنایتکار در بازجویی‌ها پرده از راز این جنایت برداشت و گفت: مدت‌ها بود که با محمد ارتباط پنهانی داشتم اما همیشه می‌ترسیدم که همسرم از رابطه پنهانی‌ام باخبر شود. چند بار از محمد خواستم که از زندگیم بیرون برود اما بی‌فایده بود. کار به جایی کشید که وی حتی به خانه‌ام نیز آمد. نمی‌دانستم چکار کنم تا اینکه روز حادثه به خانه‌مان آمد و مرا با خود بیرون برد در بین مسیر از وی خواستم که ارتباطش را با من قطع کند اما وی تهدید کرد که آبروی مرا نزد همسایه‌ها خواهد برد و ماجرا را به شوهرم اطلاع می‌دهد.

از آنجا که به ستوه آمده بودم و نمی‌دانستم چکار کنم چاقویی را که همراهم بود از کیف بیرون آوردم و از پشت‌سر چند ضربه به وی زدم و پا به فرار گذاشتم. صبح دیروز این زن قرار بود در شعبه چهارم دادگاه کیفری یک تحت محاکمه قرار بگیرد اما به دلیل اینکه خانواده قربانی شناسایی نشده‌اند قاضی عبداللهی رئیس شعبه 4 کیفری و دو قاضی مستشار از ریاست محترم قوه قضائیه تقاضا کردند طبق ماده 356 قانون مجازات اسلامی، تقاضای خود را به عنوان ولی دم مطرح کند.


نظرات()   
   

مرد ۵۰ ساله‌ای که از یک بیماری سخت جسمانی رنج می‌برد و از عهده کارهای ساده شخصی‌اش برنمی‌آمد از طریق شرکتی خصوصی پرستار جوانی را استخدام کرد. زن ۳۰ ساله که ظاهراً دلسوزانه از وی مراقبت می‌کرد، در زمان حضورش در خانه مرد بیمار با ابراز محبت‌های بی‌اندازه به صاحبکارش زودتر از حد تصور توانست اعتماد او را جلب کند و خیلی زود هم‌صحبت تنهایی‌های مرد شود. او در این صحبت‌ها متوجه اسراری از اموال صاحبکارش شد که در نهایت مصمم شد نقشه‌ای برای به جیب زدن ثروت مرد بیمار را اجرا کند.

یک هفته از حضور زن جوان در خانه مرد بیمار نگذشته بود که هر دو تصمیم گرفتند با هم ازدواج کنند و هنوز یک ماه از تصمیم زن و مرد نگذشته بود که عاقد به خانه بیمار آمد و پرستار خانگی را به صورت رسمی به عقد مرد بیمار درآورد.

روزهای بعد از عقد دیگر خبری از مهربانی پرستار نبود! زن برای انجام کارها مدام به شوهرش غر می‌زد و با بی‌اعتنایی به التماس‌های او برای رسیدگی به وضعیتش پول‌های همسرش را صرف خوشگذرانی می‌کرد. گذشت روزها بیماری مرد را وخیم‌تر کردو چون پرستاری برای نگهداری او نبود کارش به بیمارستان کشید.

افشای کلاهبرداری

با بستری شدن مرد در بیمارستان دیگر هیچ کس از عروس جوان خبری نداشت. پرستار فریبکار نه تنها سری به همسرش نمی‌زد که حتی تماسی نیز با او نداشت. روند درمانی مرد طبق روال طی شد و پزشکان پس از دو ماه اجازه ترخیص او را صادر کردند. مرد بیمار که توان ایستادن روی پاهای خود را هم نداشت با کمک خانواده‌اش به خانه‌اش رفت و در کمال ناباوری متوجه شد هیچ کلیدی قفل در را باز نمی‌کند! دیگر جای هیچ شکی نبود. مرد بیمار که بشدت از نظر جسمانی ضعیف بود به خانه یکی از اقوام رفت و چند روز بعد با طرح شکایتی در دادسرای شرق تهران به دستور بازپرس حکم ورود به خانه‌اش را گرفت. با باز شدن در خانه واقعیت هولناک‌تری فاش شد: همه اثاثیه خانه تخلیه شده بود و حتی داروهای مرد نیز سرجایش نبودند.

وصیتنامه جعلی

مرد فریب‌خورده در شوک سرقتِ دار و ندارش بود که تماسی از سوی یک ناشناس پرونده این زندگی کوتاه زناشویی را وارد مرحله تازه‌ای کرد. یک ناشناس که مدعی بود مدارک و اسناد اموال مرد را در کیفی زنانه در کنار خیابان پیدا کرده است، با گرفتن نشانی، آن‌ها را برای مرد فرستاد. همه اسناد، املاک و حساب‌های بانکی گمشده مرد درون کیف بود. مرد در حال بررسی اسناد به وصیتنامه‌ای رسید که با اثر انگشت خودش تأیید شده و در آن همه اموال را به زن جوان بخشیده بود. با این مدرک، مرد فریب‌خورده که می‌دانست بیماری بزودی جانش را می‌گیرد، به خیانت همسرش مطمئن شد و برای شکایت از زن کلاهبردار و تقاضای طلاق به دادسرا رفت تا در این زمینه پرونده‌ای تشکیل دهد.

اصرار به بیگناهی

با آغاز تحقیقات به دستور بازپرس پرونده، پرستار فریبکار بازداشت شد. او که اصرار بر بیگناهی داشت و مدام گریه می‌کرد در برابر اتهام جعل وصیتنامه و سرقت اموال مرد گفت: «شوهرم از بیماری سختی رنج می‌برد و از آنجا که در این مدت کوتاه علاقه زیادی به هم پیدا کرده بودیم، تصمیم داشت پیش از مرگش همه اموالش را به من بدهد، به همین دلیل نیز این وصیتنامه را تنظیم کرد و پای آن انگشت زد.»

این زن درباره پیدا شدن اموال در کنار خیابان نیز به دادگاه گفت: «روزی که می‌خواستم مدارک را برای انتقال اسناد به محضر ببرم یک جوان موتورسوار کیفم را قاپید و همه اسناد گم شد.»

این ادعا از سوی زن در حالی بیان می‌شد که در همه جلسات، مرد بیمار بر بی‌اطلاعی‌اش از این وصیتنامه تأکید داشت و چون همیشه تحت تأثیر دارو بی‌حال و در خواب بود احتمال می‌داد زن جوانش همان زمان از او اثر انگشت گرفته باشد. با گذشت چند جلسه ابتدایی این پرونده کلاهبرداری -که همزمان با دادخواست طلاق مرد پیش می‌رفت- مرد ۵۰ ساله به علت شدت بیماری درگذشت و از آنجا که نتوانست اتهامات وارده را ثابت کند این پرونده با تبرئه زن جوان بسته شد.

با مرگ این مرد، از آنجا که هنوز دادخواست طلاق به جایی نرسیده بود، زن جوان به عنوان همسر قانونی وی بخش‌عمده‌ای از اموال را به جای مهریه و دیگر حقوق زناشویی کوتاه‌مدتش دریافت کرد اما در حالی که قصد داشت با ادامه کلاهبرداری‌های خود، سهم وراث دیگر را نیز مال خود کند، با هشیاری بازپرس پرونده تلاشش در این مورد ناکام ماند. (ایران)


نظرات()   
   

جانشین انتظامی استان کرمانشاه از وقوع حادثه اسیدپاشی در کرمانشاه خبر داد و گفت: در جریان این حادثه مرد جوان 27 ساله ای مصدوم و هم اکنون در بیمارستان طالقانی کرمانشاه تحت مداوا قرار دارد.به گزارش ایرنا، سرهنگ کیومرث عزیزی در گفت‌وگو با ایرنا اظهار کرد: حادثه اسید پاشی روز گذشته (شنبه) در یکی از محلات کرمانشاه رخ داد و طی آن خانمی 45 ساله بر صورت و بدن پسری 27 ساله اسید پاشید.وی ادامه داد: در تحقیقات بعمل آمده مشخص شد که این خانم و آقا از گذشته با یکدیگر اختلاف داشته اند و حتی در مراجع قضایی نیز پرونده ای به خواست آن ها تشکیل شده است.سرهنگ عزیزی یادآور شد: روز گذشته خانم مورد نظر در خودرو مرد جوان یکدیگر را ملاقات می کنند اما ظاهرا برای حل اختلافات به نتیجه ای نمی رسند و خانم 45 ساله نیز که از قبل اسید تهیه کرده بود پس از مشاجره ای که با مرد جوان داشته آن را روی بدن وی می ریزد.جانشین انتظامی استان کرمانشاه گفت: پس از وقوع این حادثه مرد جوان که از ناحیه صورت، سینه، شکم و پا دچار سوختگی شده بود خود را به بیمارستان طالقانی منتقل و تحت مداوا و درمان قرار می گیرد و خانم اسید پاش نیز که از ناحیه دست دچار آسیب شده بود به اتفاق یکی دیگر از آشنایانش به بیمارستان مراجعه می کند.وی گفت: پس از کسب اطلاع از این حادثه عوامل انتظامی به بیمارستان مورد نظر مراجعه و ضمن بازجویی از فرد آسیب دیده مشخصات آن خانم را که اقدام به اسیدپاشی کرده گرفته و متهمه را دستگیر کردند.عزیزی در پایان گفت: این پرونده برای رسیدگی بیشتر و صدور حکم مناسب در اختیار مقامات قضایی قرار دارد.


نظرات()   
   

تراژدی دسیسه عروس جنایتکار برای قتل شوهر نقاش در دادگاه جنایی تهران تحت رسیدگی قرار گرفت.

به گزارش ایران، روز 31 خردادماه سال‌جاری مأموران پلیس ملارد در جریان پیدا شدن جسد خون‌آلود جوانی در منطقه «سه بانده» ملارد قرار گرفتند و بلافاصله تیمی از پلیس جنایی خود را بالای سر جسد رساندند.

تحقیقات ابتدایی نشان می‌داد قربانی جنایت سرنوشت شومی داشته است. کارآگاهان در گام نخست و در تحقیقات میدانی پی بردند جسد متعلق به نقاش ساختمان به نام «ابراهیم» است.

زن مرد نقاش که 21 سال دارد در تحقیقات ابتدایی گفت: شب گذشته ابراهیم برای تماشای فوتبال به خانه پدرش رفت و بعد از فوتبال زنگ زد و گفت مسافری برای اشتهارد دارد و به همین خاطر دیروقت می‌آید. پدر ابراهیم نیز به مأموران گفت: پسرم بعد از دیدن فوتبال به خانه‌اش رفت و از رساندن مسافر به اشتهارد حرفی نزد و نمی‌دانم چطور این حادثه رخ داده است و عروسم چرا چنین ادعایی دارد. بدین ترتیب کارآگاهان که به ادعاهای زن جوان مرموز شده بودند شماره تلفن وی را تحت کنترل قرار دادند و متوجه تماس‌های زیادی با شماره یک ناشناس در ساعتی که جنایت رخ داده بود، شدند. همین سرنخ کافی بود تا مأموران بار دیگر عروس خانواده را تحت بازجویی‌های فنی قرار دهند و «افسانه» وقتی خود را در تناقض‌گویی‌هایش گرفتار دید پرده از راز یک دسیسه زنانه در قتل شوهرش برداشت.

افسانه به مأموران گفت: سه ماه پیش با «احمد» که سوپرمارکت دارد آشنا شدم و با گذر زمان به هم علاقه‌مند شدیم تا اینکه احمد خواست از شوهرم جدا شوم تا با هم ازدواج کنیم. وی افزود: به خاطر پسر دو ساله‌ام شرایط سختی داشتم و تصمیم به کشتن و حذف ابراهیم گرفتیم و با نقشه قتل احمد دست به این قتل زدیم.

کارآگاهان که احتمال می‌دادند عامل جنایت با اطلاع از دستگیری افسانه فراری می‌شود با راهنمایی عروس جنایتکار با احمد تماس گرفتند و وی را سر قرار صوری کشاندند.

احمد که نمی‌دانست پلیس وی را تحت نظر دارد برای دیدن افسانه در محل قرار حاضر و در عملیات غافلگیرانه پلیس زمینگیر شد. وی به مأموران گفت: پیشنهاد دوستی با افسانه از طرف من بود و پس از مدتی که همدیگر را دیدیم افسانه ادعا کرد علاقه‌ای به شوهرش ندارد و قادر به جدایی از ابراهیم نیست و به همین خاطر نقشه قتل را طراحی کرد.

در دادگاه

ساعت 11 صبح دیروز چهار بهمن‌ماه سال‌جاری جلسه رسیدگی به پرونده دستور به قتل شوهر از سوی زن جوان در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی باقری برگزار شد. ابتدا پدر قربانی جنایت پیش روی پنج قاضی عالیرتبه ایستاد و گفت: پسرم به صورت هولناکی به قتل رسیده و خواستار قصاص عامل جنایت و مجازات برای عروس جوانم هستم.

سپس احمد پشت تریبون دفاع قرار گرفت و گفت: قبول دارم ابراهیم را کشته‌ام اما هنوز نمی‌دانم چرا دست به این جنایت زده‌ام.

 وی افزود: روزهای پایانی سال 92 بود که افسانه برای خرید به مغازه‌مان آمد و من با دادن شماره تلفنم پیشنهاد دوستی را مطرح کردم که افسانه پذیرفت.

عامل جنایت ادامه داد: بعد از تعطیلات عید با افسانه قرار ملاقات گذاشتم و علاقه ما از همین دیدار شروع شد و افسانه می‌گفت که  از سوی شوهرش کتک می‌خورد و نمی‌تواند از وی جدا شود.

وی افزود: سه ماه از این ارتباط گذشت و افسانه پیشنهاد کشتن ابراهیم را داد و من در این مدت فکر می‌کردم که افسانه با دادن این سناریو قصد دارد از دوست داشتن و علاقه واقعی‌ام با اطلاع شود و اصلاً احتمال نمی‌دادم نقشه‌اش واقعی باشد.

احمد گفت: شب حادثه افسانه با من تماس گرفت و گفت که به بهانه سفارش دادن کار سوار خودروی ابراهیم شوم و زمانی که وارد کوچه شدم ابراهیم را پیش روی خودم دیدم و گفتم یک خانه سراغ دارم که می‌خواهند رنگ بزنند.

وی گفت بعد از تماشای فوتبال سراغم می‌آید، سپس به خانه رفتم و شیشه کشیدم و افسانه زنگ زد که به در خانه‌شان بروم.

وقتی جلوی در خانه رسیدم ابراهیم خواست سوار خودرویش شوم و با هم به ساختمان برای رنگ کاری برویم.

وی ادامه داد: سوار خودرو شدم و در منطقه سه بانده ملارد بودیم که دوباره افسانه به من زنگ زد و در این لحظه ابراهیم به من نگاه کرد. ترسیدم که از رابطه من و زنش باخبر شود که چاقویی به پهلویش زدم و درگیری ما به بیرون خودرو کشیده شد که توانستم او را به قتل برسانم. پس از جنایت افسانه زنگ زد به خانه‌اش بروم تا لباس‌هایم را عوض کنم اما به خانه خودمان رفتم و پس از حمام کردن تازه متوجه شدم که چه کاری کردم.

وی گفت: به پشت‌بام خانه رفتم و قصد خودکشی داشتم که افسانه زنگ زد و ادعا کرد نگران نباشم چون به مأموران و خانواده‌اش می‌گوید که برای رساندن مسافر به اشتهارد شب به خانه نیامده و در صورت شناسایی من نیز رضایت می‌دهد.

سپس افسانه در ادعایی عجیب افزود: به اصرار و تهدیدهای احمد تن به این دوستی دادم و فکر می‌‌کردم با گذر زمان این مرد بی‌خیال می‌شود اما دست‌بردار نبود و خواست از همسرم جدا شوم. این زن جوان گفت: وقتی احمد درباره نقشه قتل شوهرم حرف می‌زد فکر می‌کردم برای تهدید این حرف‌ها را می‌زند و هنوز باور ندارم که چطور این حادثه رخ داده است.

این ادعاها در حالی است که افسانه روزهای نخست و پیش از دستگیری عامل جنایت پرده از راز این جنایت برداشته بود.

بنابر این گزارش، قاضی باقری و چهار قاضی مستشار پس از اظهارات دو متهم پرونده وارد شور شدند تا حکم نهایی را اعلام کنند.

انجمن حمایت از حقوق مردان:

مثل همیشه این زن خیانت کار به جرم معاونت در قتل چند سالی زندان می ماند و بدون هیچ مجازاتی بابت خیانت به زندگی خود ادامه می دهد.
این مرد نادان و فریب خورده هم اعدام می شود و همزمان دو مرد فدای هوسهای یک زن می شوند...


نظرات()   
   

قضات دیوان عالی کشور حکم زندان زن جوانی که به اتهام معاونت در قتل شوهرش دستگیر شده بود را رد کرده و او را مستحق قصاص دانستند.

به گزارش جام جم، پنجم مرداد سال 87 مرد جوانی با مراجعه به کلانتری 11 نهاوند ماموران را در جریان ناپدید شدن برادر میانسالش قرار داد. با اعلام این شکایت موضوع در دستور کار ماموران قرار گرفت و تلاش در این خصوص آغاز شد.

با کشف جسدی در کنار جاده و در داخل یک پرتگاه مشخص شد که جسد متعلق به مردی میانسال است که بر اثر خفگی جان خود را از دست داده است. با شروع تحقیقات مشخص شد که جسد متعلق به همان برادر مردی است که به کلانتری رفته و ناپدید شدن برادرش را اعلام کرده بود بنابراین تحقیقات در این خصوص آغاز شد.

همسر مقتول در تجسس ها به ماموران گفت: شوهرم اعتیاد شدیدی به مواد مخدر داشت و گاهی اوقات اصلا به خانه نمی آمد. برای همین تصور می کنم او تصادف کرده باشد و یا از سوی دوستانش کشته شده باشد.

در ادامه مشخص شد که همسر مقتول با مردی ارتباط پنهانی داشته است. با این اطلاعات همسر مقتول به عنوان مظنون تحت بازجویی قرار گرفت و در نهایت به قتل همسرش با همدستی مرد جوان اعتراف کرد.

وی گفت: شوهرم از من خیلی بزرگتر بود و اعتیاد شدیدی به مواد مخدر داشت و همیشه مرا اذیت می کرد. من هم چند وقتی می شد با مردی به اسم «هرمز» آشنا شده بودم و ارتباط داشتم. روز حادثه شوهرم ما را با هم دید.«هرمز» هم او را خفه کرد و من هم با چادرم جلوی دهن او را گرفتم.

با این اعترافات، مرد جوان نیز دستگیر شد و به جرم خود اعتراف کرد. پس از آن پرونده با صدور کیفرخواست به شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران ارجاع شد.

متهمان در این شعبه محاکمه شدند و در پایان نیز هیات قضایی به «هرمز»، قصاص و به زن جوان نیز حکم زندان صادر کردند.

با اعتراض اولیای دم مبنی بر اینکه زن جوان نیز در قتل شوهرش مشارکت داشته است پرونده به شعبه 16 دیوان عالی کشور ارجاع شد.

قضات این شعبه نیز پس از بررسی پرونده، حکم قصاص «هرمز» را تایید کرده ولی حکم زندان زن جوان را رد کردند.

آنها اعتراض اولیای دم را وارد دانسته و هردو متهم را مستحق قصاص دانستند بنابراین پرونده برای رسیدگی به جرم زن جوان بار دیگر به شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران ارجاع شد.


نظرات()   
   

زن شیاد


مردی با مراجعه به پلیس مدعی شد همسرش با انجام کارهای فریب کارانه و برنامه ریزی دقیق که با خواستگار قبلی اش داشته مبالغ کلانی را از وی کلاهبرداری کرده است.
فرمانده انتظامی شهرستان «راور» استان کرمان از دستگیری یک زن که به بهانه سرطان، 20 میلیارد ریال از همسرش کلاهبرداری کرده بود، خبر داد.
 
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پلیس، سرهنگ علی نمازیان گفت: یکی از شهروندان با ارائه مرجوعه قضایی به این پلیس مدعی شد که همسرش با انجام کارهای فریب کارانه و برنامه دقیق که با خواستگار قبلی اش داشته و با سوء استفاده و جلب اعتماد مبالغ هنگفتی را از وی کلاهبرداری کرده است.

این مقام انتظامی افزود: شاکی در اظهارات خود بیان داشته که همسر وی در ابتدا اعلام کرده که به بیماری سرطان مبتلاست و جهت درمان به استان تهران عزیمت می کرده و بنا به تشخیص دکتر باید جهت درمان به خارج از کشور عزیمت کند و پس از مدتی بیان می دارد که از کشور خارج شده و در کشور آلمان در حال معالجه می باشد.

سرهنگ نمازیان گفت: زن شاکی جهت صحت موضوع و شک نکردن همسرش با شماره های ماهواره ای تماس حاصل می نموده و طی شگردهای خاص مجرمانه مکاتبه ای از طریق فکس به منزل مسکونی مالباخته انجام داده مبنی بر اینکه از بیمارستان آلمان ارسال می شود.

وی افزود: مالباخته با توجه به اعتماد بیش از حدی که به همسرش داشته اقدام به واریز مبالغ هنگفتی طی چندین مرحله به مبلغ 2 میلیارد تومان به حساب وی کرده است.

فرمانده انتظامی شهرستان «راور» با بیان اینکه پس از مدتی شاکی به متهم مشکوک و طی تماس تلفنی جهت عیادت او آدرس بیمارستان محل درمان او را خواستار شده، که متهم با دلایل مختلف از دادن آدرس خودداری و سپس تلفن مورد نظر را خاموش کرده که این امر باعث طرح شکایت می شود.

این مقام انتظامی گفت: با تشکیل پرونده در پلیس آگاهی، مأموران اقدامات تخصصی و فنی خود را آغاز کردند تا اینکه در نهایت متهم که پس از مدتی برای دیدار فرزندانش به شهرستان بازگشته بود را شناسایی و دستگیر کردند.

سرهنگ نمازیان افزود: متهم علاوه بر کلاهبرداری 2 میلیارد تومانی از همسرش، تعدادی سند املاک نیز از مالباخته کلاهبرداری کرده است در نهایت متهم در اجرای نیابت ارسالی جهت سیر مراحل قانونی به مراجع قضایی تحویل داده شد.


نظرات()   
   

نقشه زن شیطان صفت
زن جوان پس از جدایی از همسر ثروتمندش برای سرقت اموال او نقشه هولناکی طراحی کرد.

به گزارش همشهری، این زن با همدستی شوهر دومش مرد ثروتمند را به قتل رساند اما پیش از اینكه بتواند اموال او را تصاحب كند، راز جنایت از سوی پلیس فاش شد.مدت‌ها پیش بود كه نسرین به‌خاطر اختلافاتی كه با همسر ثروتمندش داشت از او جدا شد. زن 37ساله 16سال با شوهرش اختلاف سنی داشت و اختلافات آنها به حدی بود كه به‌رغم داشتن پسری نوجوان تصمیم گرفت به این زندگی مشترك پایان دهد. او مدتی پس از جدایی با مردی كه 6سال از خودش كوچك‌تر بود ازدواج كرد اما زندگی آنها به‌خاطر مشكلات مالی كه داشتند، خوب پیش نرفت.

همین مشكلات مالی بود كه نسرین را وسوسه كرد تا نقشه هولناكی طراحی كند. او می‌دانست كه شوهر سابقش همیشه در حساب عابربانكش مبلغ زیادی پول دارد و تصور می‌كرد كه با كشتن او می‌تواند پول‌هایش را سرقت كند. وقتی نقشه‌اش را با شوهر جوانش در میان گذاشت، او نیز موافقت كرد و به این ترتیب 18دی‌ماه، آنها تصمیم گرفتند این نقشه را عملی كنند. آن روز نسرین به بهانه حرف‌زدن به خانه شوهر سابقش رفت.

او در فرصتی مناسب به آشپزخانه رفت و پس از تهیه شربت مسموم، یك لیوان به شوهر سابقش داد. مرد میانسال دقایقی پس از اینكه لیوان را سركشید، حالش بد شد و روی زمین افتاد. نسرین پس از این ماجرا مرحله‌ بعدی نقشه‌اش را به اجرا گذاشت. او به بهانه اینكه می‌خواهد شوهرش را به درمانگاه ببرد به آژانس زنگ زد اما در واقع شماره‌ای كه گرفته بود، متعلق به شوهر جوانش به نام جعفر بود. دقایقی بعد جعفر كه نقش راننده آژانس را بازی می‌كرد مقابل خانه مرد ثروتمند توقف كرد. او سپس با همدستی نسرین، مرد میانسال را به‌خودرواش منتقل كرد و پس از آن به جای درمانگاه، راه جنگل‌های اطراف شهر را در پیش گرفت. آنها وقتی به محلی خلوت رسیدند، با استفاده از یك روسری، مرد میانسال را خفه كردند و با رها كردن جسدش در حاشیه شهر، محل را ترك كردند.

ساعاتی بعد، با پیدا شدن جسد مرد میانسال، تحقیقات پلیس شهرستان رضوانشهر در استان گیلان برای كشف راز این جنایت شروع شد. مأموران در بازرسی لباس‌های مقتول مداركی به‌دست آوردند كه هویت او را فاش می‌كرد. آنها در ادامه راهی خانه این مرد شدند و پس از تحقیق از همسایه و آشنایان مقتول دریافتند كه نسرین آخرین كسی بوده كه همراه مقتول دیده شده است. این زن دستگیر شد و در بازجویی‌ها ادعای بی‌گناهی كرد اما سرانجام چاره‌ای جز اعتراف به جنایت ندید. پس از اعترافات نسرین مشخص شد كه شوهر جوان او به شهرستان اردبیل گریخته است.

سرهنگ خیرخواه، معاون اجتماعی فرمانده انتظامی استان گیلان با بیان این خبر به همشهری گفت: مأموران با دریافت نیابت قضایی راهی اردبیل شدند و در آنجا دومین متهم را نیز دستگیر كردند. این زن و شوهر اعتراف كردند كه به قصد سرقت اموال مقتول دست به جنایت زده بودند و كارت عابربانك مقتول، بی‌آنكه آنها فرصت استفاده از آن را پیدا كنند، از این افراد كشف شد. به گفته وی، برای هر دو متهم قرار قانونی صادر شده و تحقیقات تكمیلی درخصوص این پرونده ادامه دارد.


نظرات()   
   

نتیجه اخلاقی این ماجرا:

 دلتان به حال هیچ جنس مونثی نسوزد و سعی نکنید نقش پترس قهرمان را بازی کنید .

دختر جوان که با همدستی برادرش نقشه اخاذی 600 میلیون تومانی از مدیر یک شرکت بازرگانی را اجرا کرده بود، با ردیابی کارشناسان پلیس فتا دستگیر شد.

به گزارش جام جم، هفته گذشته مردی با حضور درپلیس فتای استان خراسان رضوی از دختر جوانی به اتهام اخاذی شکایت کرد و گفت: مدیر یک شرکت بازرگانی هستم. چندی پیش به عضویت یک گروه وایبری در آمدم و از این طریق با یکی از اعضای گروه که زن جوانی بود، آشنا شدم. او عنوان کرد نامزدش در تصادف کشته شده و حال و روز خوبی ندارد و تصمیم به خودکشی گرفته است. با اطلاع از ماجرای زندگی اش، دلم به حالش سوخت و تصمیم گرفتم او را از این کار منصرف کنم.

وی افزود: یک روز با او در یکی از کافی شاپ های شهر قرار گذاشتم تا حضوری درباره مشکلش صحبت کنیم. حتی تصمیم داشتم او را در شرکتم استخدام کنم تا شاید اوضاع روحی اش بهتر شود. اما او اصرار می کرد بزودی دست به خودکشی می زند. مرد جوان ادامه داد: چند هفته ای تلفنی با او حرف زدم تا از شرایطی که در آن گرفتار شده بود، خلاص شود و پس از آن تلفنش خاموش شد و دیگر خبری از او نداشتم. تا این که یک روز بسته ای از طریق پیک موتوری به دستم رسید که محتوی تصاویر من و آن زن جوان در کافی شاپ بود و خیلی حرفه ای بازسازی شده بود. در نامه ای کنار عکس ها نوشته شده بود، اگرمی خواهید این تصاویر در سطح شهر بخش نشود یا به دست همسرتان نرسد، باید مبلغی را که بزودی اعلام می شود، پرداخت کنید. اوایل این گفته ها را باور نمی کردم تا این که هر چند روز یک بار همان تصاویر برایم ارسال می شد.

وی یادآور شد: تصمیم گرفتم برای خلاصی از فرد مزاحم پول های درخواستی را به حسابش واریز کنم. اطمینان داشتم فرد اخاذ همان زن جوان است، خواستم از وی شکایت کنم که با ارسال پیام هایی تهدیدآمیز به پست الکترونیکی ام پول بیشتری می خواست و تهدید کرد اگر پول درخواستی را واریز نکنم جان خود و خانواده ام به خطر می افتد.

برای این که به خانواده ام آسیبی نرسد طی چند ماه پول کلانی به زن اخاذ پرداختم. او در ادامه تهدیدهایش از من خواست تا سند املاک و شرکتم را به نام وی به ثبت برسانم که پس از این درخواست تصمیم گرفتم از او شکایت کنم.

با تشکیل پرونده و با دستور قضایی، تحقیقات پلیس فتا برای دستگیری زن اخاذ آغاز شد تا این که دو روز پیش کارآگاهان موفق به شناسایی مخفیگاه وی شده و او را دستگیر کردند.

زن اخاذ به نام مینا، پس از انتقال به پلیس فتا در بازجویی ها اظهارات متناقضی را بیان کرد و مدعی شد شاکی را نمی شناسد و تاکنون از وی اخاذی نکرده و گفته های این مرد صحت ندارد. در ادامه تحقیقات، ماموران شاکی را به مرکز پلیس فراخواندند که او به محض مشاهده متهم عنوان کرد او همان زن اخاذ است که با ترفندهای مختلف از من 600 میلیون تومان پول گرفته است. متهم زمانی که راهی برای فرار پیدا نکرد، بناچار اعتراف کرد به اخاذی از شاکی دست زده و در این کار برادرش او را همراهی کرده است.

زن اخاذ در اظهاراتش گفت: زمانی که به بهانه یافتن کار به شرکت شاکی رفته بودم، متوجه شدم او وضع مالی خوبی دارد و همین موضوع وسوسه ام کرد تا نقشه اخاذی از او را طراحی کنم. بنابراین موضوع را با برادرم در میان گذاشتم که او پذیرفت در این کار به من کمک کند. بنابراین من با نصب نرم افزاری درگوشی ام متوجه شدم او در گروه های اینترنتی عضویت دارد. بنابراین از فرصت استفاده کردم و توانستم او را فریب بدهم و در یکی از گروه ها عضو شوم.

متهم ادامه داد: زمانی که اعتماد شاکی جلب شد، نقشه ام را به کمک برادرم عملی کردم. او در ملاقاتی که من و شاکی با هم داشتیم تصاویری تهیه کرد تا با ارسال همین تصاویر به وی و تهدیدهای بعدی از او اخاذی کنیم و تاکنون 600 میلیون تومان از وی اخاذی کردیم. بخشی از پول های به دست آمده را سرمایه گذاری و بخشی را صرف خوشگذرانی و سفر کردیم.

رئیس پلیس فتای استان خراسان رضوی در این رابطه به جام جم گفت: با اعتراف متهم، برادرش نیز شناسایی و دستگیر شد. او با انتقال به پلیس فتا به همدستی با خواهرش در رابطه با این اخاذی اعتراف کرد. این دو نفر روانه زندان شدند تا تحقیقات تکمیلی از آنها انجام شود


نظرات()   
   

بازپرس دادسرای امور جنایی تهران بعد از ۵‌ ماه تحقیق درخصوص پرونده‌ای که در آن زنی با همدستی ۲ دخترش، پدر خانواده را به قتل رسانده بود، آنها را مجرم شناخت.

به گزارش همشهری، راز این جنایت هولناك 23تیرماه امسال با تماسی تلفنی برملا شد. در این روز پسر جوانی با پلیس تماس گرفت و گفت زن عمو و دخترعموهایش، عموی او را در خانه به قتل رسانده‌اند. او گفت: ساعتی قبل یكی از دختر عموهایم تماس گرفت و گفت یك روز قبل با همدستی مادر و خواهرش، پدرش را به قتل رسانده است. ابتدا فكر می‌كردم او شوخی می‌كند اما حرف‌هایش كاملا جدی بود.

به‌دنبال این خبر گروهی از مأموران كلانتری 108نواب خود را به محل حادثه رساندند و با جسد مثله شده پدر خانواده روبه‌رو شدند. بررسی‌های اولیه حاكی از آن بود یك روز از قتل این مرد می‌گذرد و عاملان این جنایت كه همسر و 2دختر 17و 24ساله او هستند برای جلوی‌گیری از انتشار بوی تعفن اسپند دود كرده‌اند.

لحظاتی از برملا شدن این جنایت می‌گذشت كه حسین‌پور، بازپرس كشیك دادسرای امور جنایی خود را به محل حادثه رساند و بازجویی از متهمان را آغاز كرد. دختر بزرگ خانواده در این‌باره گفت: سناریوی قتل پدرم را از چند‌ماه قبل طراحی كردم و آن را با مادر و خواهرم در میان گذاشتم. پدرم با ما بدرفتاری می‌كرد و كتك‌مان می‌زد. به همین دلیل شب حادثه تصمیم گرفتیم نقشه‌ای را كه كشیده بودیم اجرا كنیم. ابتدا به او آبمیوه مسموم خوراندیم و بی‌هوش شد. سپس او را خفه و جسدش را مثله كردیم. قرار بود درباره كاری كه انجام داده‌ایم با هیچ‌كس حرفی نزنیم اما یك روز بعد وقتی می‌خواستیم جسد را از خانه بیرون ببریم فهمیدم خواهرم این ماجرا را برای پسرعمویم بازگو كرده است.

همسر مقتول نیز در اعترافاتش دست داشتن در این جنایت را پذیرفت و در ادامه نوبت به دختر كوچك‌تر خانواده رسید تا ماجرا را توضیح دهد. او گفت: من در ماجرای قتل پدرم نقشی نداشتم. وقتی فهمیدم مادر و خواهرم مرتكب قتل شده‌اند، ترس و وحشت به سراغم آمد. به همین دلیل با پسرعمویم تماس گرفتم و همه‌‌چیز را برایش بازگو كردم.

اینها پایان تحقیقات نبود؛ چرا كه بازپرس پرونده تجسس‌های خود را برای برملا شدن زوایای پنهان این جنایت ادامه داد تا اینكه سرانجام بعد از گذشت 5ماه، با تكمیل تحقیقات برای 3متهم قرار مجرمیت صادر كرد. براساس این گزارش قرار است با صدور كیفرخواست برای متهمان، پرونده این جنایت به دادگاه كیفری استان تهران فرستاده شود تا این زن و 2دخترش محاكمه شوند.


نظرات()   
   

انجمن حمایت از حقوق مردان:

بارها در انجمن اخباری اینچنین را برای شما به نمایش گذاشته ایم اما این اخبار به چه درد مخاطب میخورد؟ هدف ما از انتشار این خبر ها این بود که خوانندگان با دیدن فراوانی این موارد به فکر فرو روند و خود را مستثنی از چنین رخداد هایی نبینند و با اتخاذ تدابیری از چنین رخداد هایی جلوگیری کنند. مسایل جنسی مانند گردابی میماند که با نزدیک شدن به آن ، انسان را درون خود میکشد وبرای همین است که قرآن در باره زنا میفرماید لا تقرب الزنا یعنی اصلا نزدیک به آن نشوید نه اینکه آن را انجام ندهید بلکه در محدوده آن هم نروید زیرا اگر وارد شدید دیگر خروج از آن دست خودتان نیست. در این راستا به خوانندگان توصیه میکنیم عبارات و دروغ های رسانه ای غرب را که در اینجا هم رواج یافته کنار بگذارید و با فکر زندگی کنید ، در این راستا چند نکته عملی را یادآور می شویم:

1- اعتماد به همسر بدون آزمایش معنی ندارد ، بطور دوره ای همسر خود را آزمایش کنید و رفتار او را زیر نظر بگیرید تا از وفاداری او مطمئن شوید.

2-موبایل همسرتان حریم خصوصی نیست بطور محسوس و غیر محسوس آن را کنترل کنید.

3- اجازه ندهید زن شما در محیطی که نا محرم در آن است رفت و آمد کند خصوصا اگر تنها باشد و خصوصا اگر فرد نا محرم ، قردی ثابت باشد مانند فروشنده مغازه یا فامیل ، زیرا این رفت و آمد احتمال و زمینه نا مناسب را فراهم میکند.

4-از راه دادن دوست های خود که متاهل نیستند و تعهد اسلامی و اخلاقی ندارند در زندگی خصوصیتان خود داری کنید ، این افراد میتوانند به عنوان دوست برای شما باشند اما کسی که میخواهد وارد خانه شما شود باید لیاقت ورود به آن را داشته باشد.

5- از نشاندان زنها و مردها بر سر یک سفره در میهمانی ها خود داری کنید

به طور کلی باید از رابطه غیر ضروری همسرتان با نامحرم جلوگیری کنید مهم نیست این نا محرم برادرتان باشد یا دوست نزدیک ، اگر همسر و زندگیتان برایتان ارزش دارد باید آن را در معرض دید و استفاده دیگران قرار ندهید زیرا هر چیز ارزشمند در خطر دزدیده شدن است و انسان کالاهای ارزشمند خود را برای جلوگیری از دستبرد سارقین در گاوصندوق و مکان های امن نگاه میدارد حال چطور می شود زن انسان که بسیار بالاتر از کالا برای انسان ارزش دارد را به راحتی در معرض دید و دسترس دیگران قرار دهیم؟

به گزارش خبرنگار حوادث باشگاه خبرنگاران، خاطره یکی از افسران پلیس آگاهی که در شهرستان شهرکرد خدمت می‌کند،‌ گزارش امشب را رقم زد، این ستوان که بیش از 12 سال در پلیس آگاهی خدمت می‌کند،‌ یاد آور داستانی واقعی شد که در آن برادری قربانی خیانت همسر و هوسرانی برادر کوچکترش شده بود.
 
خاطره کارآگاه پلیس آگاهی شهرکرد، برمی‌گردد،‌ به نیمه دوم سال 90 در یک شب سرد زمستانی که خانواده‌ای با اضطراب و دلهره به پلیس‌ آگاهی مراجعه کردند و خبر از مفقود شدن یکی از اعضای خانواده‌‌شان به نام مرتضی را دادند.
 
2 بردار مرد فقدانی در اظهاراتشان به کارآگاهان گفتند: مرتضی متاهل است و یک فرزند دارد، ‌به خاطر همین موضوع هیچ وقت سابقه نداشت که دیر به خانه بیاید ولی امروز از صبح که به محل کارش در بیمارستان رفته دیگر به خانه بازنگشته است.
 
پلیس در بررسی اولیه متوجه شد که جریان فقدانی درست است و مرتضی ناپدید شده و سپس در گام بعدی شروع به جمع آوری اطلاعات برای علت ناپدید شدن مرتضی کرد که با فرضیه‌های مختلفی برخورد کردند و مهم ترین آن حضور مرتضی در یکی از شرکت‌های هرمی در تهران بود، چراکه قبلا نیز سابقه حضور در اینگونه فعالیت ها را داشت که ماموران پس اعزام به تهران این فرضیه را رد کردند.
 
در بین تحقیقات پلیس،‌ ماموران دریافتند که مرتضی با همسرش در عین حال که وضعیت مالی خوبی داشتند، رابطه صیمیمی نداشتند و زندگی‌شان بسیار سرد و خشک سپری می‌شد،‌ لذا تحقیقات را از همسر مرتضی به نام سارا که تنها 20 سال بیشتر نداشت، شروع کردند.
 
سارا در صحبت‌های اولیه با گریه و زاری قصد داشت ماموران را فریب دهد ولی هر چه او بیشتر سعی می‌کرد، ظن ماموران به سارا بیشتر می‌شد، از طرفی ماموران با استفاده از اطلاعات مخبرین متوجه شدند برادر کوچکتر مرتضی به نام هاشم چندین مرتبه پس از مفقود شدن مرتضی به صورت مخفیانه وارد خانه برادرش شده است.
 
این مدارک پلیس در کشف و بر ملا کردن راز پرونده بسیار به ماموران کمک کرد و در ذهن کارآگاهان فرضیه یک جنایت هولناک نقش بست و سپس با مجوز قضایی دو مظنون پرونده(همسر و برادر مرتضی) بازداشت و به پلیس آگاهی منتقل شدند و تحت بازجویی قرار گرفتند.
 
هاشم در ابتدای بازجویی شروع کرد به تهدید کردن ماموران که از آنان شکایت می‌کند و می‌گفت: من برادرم را خیلی دوست داشتم چگونه می‌توانم او را به قتل برسانم، اما دروغ‌های برادر کوچکتر کاری از پیش نبرد و سرانجام مجبور به اعتراف شد و راز جنایتی را فاش کرد.
 
قاتل در جزئیات این جنایت گفت: من و زن مرتضی از مدت‌ها پیش یعنی پس از به دنیا آمدن فرزند مرتضی با یکدیگر رابطه جنسی داشتیم و این رابطه هر روز بیشتر می‌شد و ما بیشتر در باتلاق فرو می‌رفتیم، حتی یکی از برادرانم نیز به این موضوع شک کرده بود، هر وقت چشمم به مرتضی می‌افتاد، شرمنده می‌شدم، اوایل رابطه‌ام با سارا، خواستم چندین بار خودکشی کنم ولی جراتش را پیدا نکردم و بازهم به این رابطه ادامه دادم، نبود طولانی برادرم و جوان بودن سارا ما را به ایجاد عمل بی‌شرمانه بیشتر از پیش وسوسه می‌کرد.
 
قاتل بی‌رحم افزود: این ماجرا ادامه داشت تا اینکه زندگی مرتضی با سارا هر روز خشک تر و سرد تر شد و دیگر هیچگونه محبتی بین آنان حکفرمایی نمی‌کرد، آنجا بود که سارا به من پیشنهاد داد تا با کشتن مرتضی زندگی جدیدی را با یکدیگر آغاز کنیم، ابتدا مخالف این کار بودم ولی بعد به رسوایی رابطه‌مان فکر کردم و پذیرفتم.
 
هاشم درباره چگونگی کشتن برادرش گفت: مقداری داروی بیهوش کننده، خریدم و به سارا دادم ، او هم شب حادثه او را در لیوان چای مرتضی ریخت و پس از بیهوش شدن مرتضی با من تماس گرفت و من بالای سر برادرم آمدم و در حالی که چشمانش می‌دید و آرام می‌گفت: برادر حالم خوب نیست، ‌کمکم کن، او را با ضربات پتک که از قبل آماده کرده بودم،‌ از پای در آوردم، اما هنوز مرتضی نفس می‌کشید، به خاطر همین مجبور شدم، چندین آمپول جوهر نمک و هوا به او تزریق کنم که این باعث شد مرتضی مرگ دردناکی را تجربه کند،‌ مرتضی در حین دست و پا زدن بود که با دستمال جلوی دهان و بینی‌اش را بستم و سعی کردم زندگی اور را زودتر پایان دهم که سرانجام پس از 20 دقیقه مرتضی فوت کرد.
 
برادر بی‌رحم یادآور شد: پس از کشتن مرتضی، جسد او را با خودروی برادرم که قرض گرفته بودم به كوه‌های حوالی روستای آقبلاغ بردم و در گودالی كه روز قبل به ارتفاع حدود یك متر حفر كرده بودم؛ دفن کردم؛ و سپس به خانه برادرم  برگشتم و با كمك همسرش كلیه آثار و مدارك موجود از جمله رد خون‌ها را از بین بردیم و بعداً برای گمراه کردن ماموران و خانواده‌هایمان اقدام به اعلام مفقود شدن او كردیم.
 
پس از پایان یافتن صحبت‌های هاشم ماموران به محل دفن جسد رفته و پس از کشف، جسد را به پزشکی قانونی منتقل کردند و سپس با تایید صحبت‌های هاشم توسط سارا، این پرونده بسته شد و هر دو متهم روانه زندان شدند.


نظرات()   
   

خراسان نوشت:

موتورسواران نقابداری که جوان مزداسواری را در بولوار توس مشهد و با شلیک گلوله به قتل رسانده بودند، در یک عملیات پیچیده اطلاعاتی و با صدور دستورات ویژه ای از سوی مقام قضایی دستگیر شدند و به ارتکاب قتل اعتراف کردند.

به گزارش خراسان، ساعت ۲۰ آخرین روزهای شهریور، ۳ جوان نقابدار که سوار بر یک دستگاه موتورسیکلت بودند و جوان مزداسواری را تعقیب می کردند، وارد توس ۹۱ شدند. ناگهان یکی از سرنشینان موتورسیکلت سلاح کلت کمری را بیرون کشید و در حال حرکت چند گلوله به سمت راننده ۲۵ساله شلیک کرد. راننده مزدا ۱۶۰۰تک کابین که وحشت زده به حرکت خود ادامه می داد، دستش را روی سرش گرفت که گلوله ای به دستش اصابت کرد اما سرنشین موتورسیکلت که دیگر کنار خودرو قرار گرفته بود، با شلیک های متعدد، توان حرکت را از او گرفت و کنترل فرمان از دست راننده خارج شد. راننده مذکور که گلوله ای نیز به قفسه سینه اش اصابت کرده بود، خون آلود روی فرمان افتاد و خودروی او نیز به دیوار مدرسه دخترانه برخورد کرد.

سرنشین موتورسیکلت به آرامی و با خونسردی تمام و در حالی که چشمان حیرت زده شهروندان به او خیره شده بود، از موتورسیکلت پیاده شد. او در خودرو را گشود و پس از آن که نگاهی به پیکر بی جان راننده جوان کرد سوار بر موتورسیکلت شد و به همراه همدستانش از صحنه حادثه گریخت.

دقایقی بعد با اطلاع شهروندان، خودروهای پلیس آژیرکشان به محل حادثه رسیدند و با دیدن جسد مقتول، ماجرا را به قاضی ویژه قتل عمد اعلام کردند.

این گزارش حاکی است، با حضور قاضی سیدجواد حسینی و عوامل بررسی صحنه جرم در توس ۹۱، بررسی های قضایی در این باره آغاز شد اما عاملان جنایت مسلحانه با طراحی یک نقشه حساب شده هیچ سرنخی از خود بر جای نگذاشته بودند، بنابراین به دستور بازپرس شعبه ۸۱۱ مجتمع قضایی شهیدقدوسی مشهد پوکه های به جا مانده از شلیک گلوله و دیگر آثار در حالی جمع آوری شد که شیشه های خودرو نیز بر اثر اصابت گلوله شکسته بود. هنوز ساعتی از این ماجرا نگذشته بود که اعضای خانواده مقتول به صحنه حادثه رسیدند و بدین ترتیب هویت مقتول که «ع» نام داشت، شناسایی شد.

رئیس پلیس آگاهی خراسان رضوی درباره چگونگی کشف راز این جنایت هولناک به خراسان گفت: پس از آن که پرونده به دستور قاضی ویژه قتل عمد، برای دستگیری عاملان قتل به پلیس آگاهی ارسال شد، این پرونده در اختیار یکی از کارآگاهان زبده اداره جنایی پلیس آگاهی قرار گرفت و از همان لحظات اولیه، تحقیقات با شیوه فنی و تخصصی ادامه یافت.

سرهنگ کارآگاه حسین بیدمشکی افزود: ساعاتی بعد از ماجرای قتل، کارآگاهان به اطلاعاتی دست یافتند که نشان می داد راننده یک دستگاه خودروی سمند در حالی که بسیار مضطرب بود برای تعمیر خودرو به یک تعمیرگاه در اطراف محل جنایت مراجعه کرده است و رهگذران اسلحه کلتی را که در حالت اضطراب از کمر وی روی زمین افتاده، مشاهده کرده اند.

رئیس پلیس آگاهی خراسان رضوی تصریح کرد: پیگیری شبانه همین سرنخ مشخص کرد که راننده خودرو نسبتی نیز با مقتول دارد.

بنابراین راننده با توجه به مشخصات خودروی سمند که به طور امانت در دست او بود، به همراه برادرش دستگیر و برای انجام بازجویی به پلیس آگاهی هدایت شد.

این مقام ارشد انتظامی خاطرنشان کرد: در بازجویی های پلیسی مشخص شد که آنان در جنایت مسلحانه نقش داشته اند و در ادامه تحقیقات نیز عامل اصلی قتل که در شمال کشور به سر می برد در حالی با شگردهای تخصصی دستگیرشد که همسر او نیز با صدور دستوراتی از سوی قاضی حسینی بازداشت شده بود.

سرهنگ بیدمشکی با اشاره به اعترافات متهمان گفت: عامل اصلی قتل که جوان ۲۸ساله ای به نام «م» است و در حضور مقام قضایی به تناقض گویی پرداخته بود، در بازجویی ها ادعا کرد: «ع» (مقتول) در یک مجلس عروسی فامیلی با همسرم که از بستگانش می باشد به طور تلفنی ارتباط برقرار کرده بود که مدتی بعد من پی به ارتباط نامشروع آنان بردم و موضوع را به برادران همسرم گفتم اما وقتی آن ها این ماجرا را باور نکردند پرینت تلفن همسرم را که به نام خودم بود، گرفتم و به آن ها نشان دادم و بدین ترتیب نقشه قتل «ع» را کشیدیم.

چند روز قبل از وقوع جنایت، منزل اجاره ای ام واقع در بولوار توس را تخلیه کردم و سپس از همسرم خواستم تا با دادن یک پیامک عاشقانه او را به منزل مذکور بکشاند. وقتی «م» با پیامک همسرم به محل آمد و ما را دید سوار خودرواش شد و فرار کرد. ما هم ۳نفری سوار موتورسیکلت شدیم و او را تعقیب کردیم که در نهایت من با شلیک گلوله وی را به قتل رساندم.

گزارش خراسان حاکی است، در پی اعترافات صریح آنان، مقام قضایی با صدور قرار بازداشت موقت عامل اصلی قتل را به اتهام مشارکت و متهمان دیگر را به اتهام معاونت در جنایت مسلحانه در حالی روانه زندان کرد که اتهام رابطه نامشروع نیز به همسر متهم به قتل تفهیم شده است.


نظرات()   
   

مطلب زیر نشاندهنده عدم حاکمیت عقلانیت در زنان است و نباید از آن نتیجه گرفت که جنایت روی داده به دلیل چند همسیری بوده است زیرا نمونه اشکار این مطلب خانم حسینی از نویسنده های انجمن هستند که با 2 هوی خود در یک خانه و یک طبقه زندگی میکنند و از خانواده سالم و موفقی برخوردار هستند

زنی که در جنایتی هولناک، سر هوویش را برید در آخرین دفاعیات خود گفت: من او را دوست داشتم و نمی خواستم دستم به خون کسی آلوده شود!

به گزارش خراسان، این زن ۳۴ ساله در آخرین جلسه بازپرسی، ضمن تقاضای بخشش از اولیای دم به قاضی موحدی راد گفت: من از وجود «هوو» در زندگی ام ناراحت بودم اما نه تنها از او نفرت نداشتم بلکه او را دوست داشتم.

 وی ادامه داد: من همسر دوم مردی شده بودم که همسر اولش را طلاق نداده بود! من در طبقه دوم منزل زندگی می کردم و او در طبقه اول ساکن بود.

 روز حادثه فرزند ۳ ساله ام دچار دل درد شده بود که من به طبقه پایین رفتم تا از هوویم هاون بگیرم و مقداری نبات و خاکشیر بکوبم! آن روز وقتی هوویم به طرف کابینت رفت که هاون را به من بدهد به او گفتم شیر آب را هم ببند تا آب طبقه بالا قطع نشود او با شنیدن این جمله من عصبانی شد و دسته هاون را به طرف من پرتاب کرد.

من هم از روی اپن آشپزخانه کاردی را برداشتم و به طرف او حمله ور شدم. هوویم که ترسیده بود عقب عقب رفت که پایش به چرخ خیاطی وسط پذیرایی خورد و به پشت روی زمین افتاد. از شدت عصبانیت چند ضربه به گلویش زدم فکر کنم شاهرگش را بریدم چون خون زیادی فواره زد. بعد از آن هم از داخل کابینت ساطور بزرگ دسته فلزی را برداشتم و ضربه محکمی زیر گلویش زدم.

دیگر حال خودم را نمی فهمیدم و فقط به یاد دارم که ضربات زیادی را زدم. بعد از آن هم همه آثار باقی مانده از جنایت را پاک کردم و با یک صحنه سازی چنین وانمود کردم که افراد ناشناسی در نبود من به منزل آمده اند و هوویم را کشته اند! آن روز برای آن که خودم را بی گناه جلوه دهم با تلفن همراه هوویم پیامکی را برای یکی از بستگانش با مضمون این که «انتقام گرفتم» فرستادم اما نمی دانم چرا یک لحظه حسادت موجب شد تا او را بکشم!

این زن در ادامه اظهاراتش گفت: آن روز به طبقه بالا و منزل خودم رفتم و پس از آن که لباس های خون آلودم را عوض کردم، کارد و ساطور را هم داخل یک پلاستیک گذاشتم و در سطل زباله انداختم تا هیچ اثری از این که من هوویم را کشته ام باقی نماند.


نظرات()   
   

خواهر و برادری مهر سال 89 به ماموران پلیس کرج مراجعه کردند و مدعی شدند پدرشان گم شده ‌است. آنها در شکایت خود به ماموران گفتند: «پدرمان را از سال 86 ندیده‌ایم. او جدا از ما زندگی می‌کرد و سه سال است که از وی بی‌خبر هستیم. وقتی از همسرش سوال می‌کنیم چه اتفاقی افتاده می‌گوید او به خارج سفر کرده ‌است.»
فرزندان این مرد توضیح دادند:  «سال80 بود که سیمین وارد زندگی پدرمان شد و پدرمان با او به صورت صیغه‌ای ازدواج کرد بعد از چند سال مادرمان به صورت توافقی از پدرمان جدا شد و ما هم با مادرمان زندگی می‌کردیم. در این مدت با پدرمان ارتباط داشتیم و او را می‌دیدیم اما سه سال است که هر بار به سراغ پدرمان می‌رویم سیمین می‌گوید او به خارج‌ رفته‌ است و با کسی هم در تماس نیست امکان نداشت پدرمان جایی برود و به ما خبر ندهد او اصلا درباره خارج‌رفتن صحبت هم نکرده‌ بود.»
ماموران، سیمین را برای به‌دست‌آوردن اطلاعات بیشتر مورد بازجویی قرار دادند. او گفت: «سال 80 بود که شوهرم رحیم به اتفاق همسر اولش به خواستگاری من آمد و ما به صورت صیغه‌ای با هم ازدواج کردیم چهارسال بعد همسر اول شوهرم که با من خیلی بد شده‌ بود از او جدا شد و رفت. رحیم هم من را عقد دایم کرد چون ما یک بچه‌ داشتیم. بعد از آن بچه‌هایش دیگر سراغش نیامدند و هیچ خبری از آنها نشد. شوهرم از این موضوع ناراحت بود اما به روی خودش نمی‌آورد تا اینکه سه‌سال قبل گفت می‌خواهد برای کار به خارج برود. مبلغی پول در بانک گذاشت تا سود آن را بگیرم و امرار معاش کنم. از آن به بعد هم دیگر با من تماس نگرفته‌ و نمی‌دانم کجاست.»
این زن گفت: «شوهرم قبلا هم به ژاپن رفته بود و مدتی در آنجا کار می‌کرد. او به من گفت این بار نیز از ترکیه به ژاپن می‌رود. البته شوهرم در این مدت نه پولی برایم واریز کرده و نه تماسی داشته ‌است و من دقیقا نمی‌دانم او کجاست.»
بررسی زندگی شخصی این زن فاش کرد او از مدتی قبل با شوهرش اختلافات شدیدی پیدا کرده ‌بود و حتی کار به درگیری رحیم با خانواده همسرش کشیده شده و رحیم یکی از برادران سیمین را کتک زده و از خانه بیرون کرده بود. ماموران همچنین متوجه شدند خودرویی که به نام مقتول است توسط پلیس توقیف شده ‌است. آنها وقتی در این خصوص تحقیق کردند فهمیدند خودرو در اختیار مردی به نام احمد بود. به همین دلیل احمد مورد بازجویی قرار گرفت و اعتراف کرد توسط سیمین و مردی به نام شایان اجیر شد تا رحیم را بکشد و این خودرو هم دستمزدش بود.  احمد گفت: من با شایان دوست بودم او به من گفت زنی به نام سیمین می‌خواهد شوهرش را بکشد و گفته هرکسی قبول کند این کار را انجام بدهد به او هشت‌میلیون‌تومان دستمزد می‌دهد. من هم قبول کردم روز حادثه سیمین و شایان، رحیم را که مردی مسن بود به باغ برادر من آوردند وقتی با ماشین وارد باغ شدند من دست‌وپای رحیم را بستم و با طناب خفه‌اش کردم. آنها جسد مقتول را با ماشین خودش بردند قرار شد شایان جسد را در جاده‌ای دورتر از کرج رها کند. آنها بعد از اتمام کار ماشین را به عنوان دستمزد به من دادند.»
شایان و سیمین پس از ثبت اعترافات احمد بازداشت شدند و مشخص شد آنها از سال‌ها قبل با هم رابطه‌ داشتند و همین رابطه هم انگیزه‌ای برای اختلاف و قتل رحیم بود. سیمین که همچنان سعی داشت واقعیت را پنهان کند به ماموران گفت: «من هیچ نقشی در این قتل نداشتم شوهرم گفته ‌بود به خارج می‌رود و من اصلا خبر نداشتم او با کسی اختلاف دارد.»
وقتی فهرست مکالمات تلفنی شایان و سیمین گرفته‌ شد و به اثبات رسید که آنها با هم رابطه داشتند سیمین ادعای تازه‌ای را مطرح کرد و گفت: «بارها دخترم را تهدید کردند و گفتند او را می‌فرستیم جایی که شوهرت رفته‌ است من هم مجبور شدم ماشین رحیم را به آنها بدهم. وقتی ماشین توقیف شد چون پلیس به دنبال جزییات بود ترسیدم برای آزادکردن آن به پارکینگ بروم چون ماشین به نام شوهرم بود و وکالتی آن را به احمد منتقل کرده‌ بودم.»
 سیمین در حالی اتهام قتل را انکار می‌کرد که شایان هم به جرم خود اعتراف کرد و پرونده برای محاکمه به شعبه71 دادگاه کیفری‌ استان تهران ارسال شد. در جلسه رسیدگی به این پرونده بعد از اینکه نماینده دادستان درخواست خود را خواند و اولیای‌دم خواستار مجازات قصاص شدند احمد در جایگاه قرار گرفت و یک‌بار دیگر گفته‌های خود را درباره قتل تکرار کرد. او گفت سیمین و شایان وی را اجیر کرده ‌بودند. متهمان دیگر در دادگاه دخالت در این قتل را قبول نکردند. در نهایت هیات قضات احمد را به‌دلیل ارتکاب قتل به قصاص و به اتهام سرقت به سه‌سال حبس و شلاق محکوم کردند. دو متهم دیگر نیز به‌دلیل معاونت در قتل به 15سال حبس محکوم شدند. همچنین شایان به‌خاطر سرقت به سه‌سال حبس و پنج‌سال تبعید محکوم شد. سرانجام این احکام به‌جز مجازات سرقت در دیوانعالی کشور مورد تایید قرار گرفت و از آنجایی که اتهام سرقت دو متهم مورد ایراد دیوانعالی قرار گرفت، پرونده برای رسیدگی مجدد به شعبه 74 دادگاه کیفری فرستاده ‌شد. روز گذشته قرار بود شایان و احمد یک‌بار دیگر به اتهام سرقت محاکمه شوند که به‌دلیل اعزام‌نشدن از زندان وقت جلسه تجدید شد.


نظرات()   
   

مادر میانسال در یک مشاجره از شدت عصبانیت دخترش 16 ساله اش را با دستانش خفه کرد.

چندی پیش مادری با 110 تماس گرفت و از خودکشی دخترش در خیابان شهید رجایی شهرستان ساوه خبر داد که به دنبال این موضوع سریعا عوامل انتظامی این شهرستان در محل حاضر شده و با بررسی های اولیه جسد دختر جوان را به پزشکی قانونی منتقل کردند.

پزشکی قانونی علت مرگ را خفگی اعلام کرد لذا ماموران خانواده دختر جوان را جهت بازجویی های فنی و پلیسی به پایگاه پلیس آگاهی فراخواندند و در نهایت حین بررسی مادر این دختر به دلیل شواهد و مدارک کافی و مستند به ناچار لب به سخن گشوده و به قتل دخترش اعتراف کرد.

مادر دختر در بیان جزئیات روز حادثه گفت: با دخترم در خیابان قدم می زدیم که سر مسئله ای صحبتمان به مشاجره کشید و من نیز از شدت عصبانیت به سمت دخترم حمله ور شده و با دست او را خفه کردم.

سرهنگ علی اصغر طالبی فرمانده انتظامی شهرستان ساوه با اعلام این خبر، افزود: تحقیقات بیشتر در خصوص علت وقوع قتل و جزئیات بیشتر از این حادثه همچنان ادامه دارد.(باشگاه خبرنگاران)


نظرات()   
   
جمعه 23 اسفند 1392  22:04

حوا: شاهراه شیطان

 

داستان آدم و حوا به عنوان اولین مرد و زن تاریخ در بسیاری از ادیان ذکر شده است. داستانی که در آن آدم از بهشت خدا رانده می شود و به زمین تبعید می شود. بسیاری از ما داستان فریب آدم توسط شیطان را بارهاشنیده ایم. جدا از هسته اصلی این واقعه که دشمنی شیطان با نوع بشر در آن به اثبات می رسد مساله حساسیت بر انگیز بعدی مربوط به نقش حوا در این رویداد است. بسیاری ادیان حوا را به عنوان محرک اصلی آدم و عامل اصلی فریب او می دانند. در ادیان  مسیحیت و یهودیت، حوا به عنوان مقصر اصلی در این رویداد و حتی فراتر ازآن به عنوان شاهراه ورود شیطان به درون آدم شناخته می شود. در تورات آمده است:

سپس مورد خطاب خداوند قرار میگیرند (آدم و حوا ) كه چرا از آن درخت خوردید كه آدم جواب داد :
این زن كه یار من ساختى از آن میوه به من داد ، من هم خوردم . آنگاه خداوند از آن ( زن ) پرسید :
این چه كارى بود كه كردى ؟ زن گفت:
مار مرا فریب داد ، آنگاه خداوند هر سه را مجازات مینماید.

در انجیل نیز حوا به عنوان عامل اصلی فریب آدم مطرح می شود، بطوریکه در آن می خوانیم:

ناگاه جبروت خدای ظاهر شد و آدم را ندا در داد : ...
ممکن نمی شود شما را پس از این در بهشت درنگ نمائید .

آدم جواب داد :
ای پروردگار ! همانا آن زنی که به من عطا فرمودی از من طلب کرد که بخورم ؛ پس خوردم از آن .

آن هنگام خدای، زن را فرمود :
چه جهت داشت که به جفت خود طعامی مانند این دادی ؟ حوا جواب داد :
بدرستی که شیطان مرا فریب داد ؛ پس خوردم . .... پس خدای به آدم فرمود :
باید زمین به عمل تو ملعون باشد ؛ زیرا تو گوش دادی به سخن زن خود و آن ثمر را خوردی . ... آنگاه با حوا تکلم نموده فرمود :
توئی آنکه به شیطان گوش دادی . به جفت خود آن طعام را خوراندی ؛ پس درنگ خواهی کرد زیر تسلط مرد که با تو چون کنیز رفتار کند.

سخنان انجیل و تورات به وضوح عامل اصلی بدبختی نوع بشر از ابتدای پیدایش انسان را، حوا (زن) می داند. حال سوال اینجاست که اگر مسیحیت و یهودیت ادیان الهی هستند  آیا نباید سخنان آنان را پذیرفت؟ این ها ادیانی هستند که از سوی خداوند برای اصلاح و هدایت بشر فرستاده شده اند. سوال دومی که مطرح می شود مربوط است به عملکرد و تفسیر متفاوت کاملترین دین خدا یعنی اسلام از داستان آدم و حوا. قرآن مانند سایر ادیان داستان آدم و حوا  با زبان خاص خود = نقل می کند آنجا که می فرماید

وقلنا یا آدم اسكن أنت و زوجك الجنّه فکلا من حیث شئتما "
"
و گفتیم: « اى آدم! تو با همسرت در بهشت سکونت کن ؛ و از ( نعمتهاى ) آن ، از هر جا مى‏خواهید ، گوارا بخورید
. "
ولى به یكى از درختان اشاره میكند و امر می نماید كه به آن درخت نزدیك نشوند.

 سپس می فرمایند:

" فقلنا یا آدم إنّ هذا عدوّ لك ولزوجك فلا یخرجنّكما من الجنّه فتشقى . "
"
پس به آدم گفتیم : این ( شیطان ) دشمن تو و همسر توست ، مباد که با وسوسه هایش شما را از بهشت بیرون کند و باعث مشقت شما گردد
. "
اما در نهایت این شیطان بود که پیروز میدان وسوسه آدم و حوا بود.
آنجا که می فرماید :
"
و ناداهما ربّهما الم أنهكما عن تلكما الشجرة و اقل لكما انّ الشیطان عدو مبین "
"
و پروردگارشان آن دو را ندا داد كه : آیا شما را از آن درخت نهى نكردم و نگفتم كه شیطان براى شما دشمن آشكارى است ؟
! "

درباره طرز ارائه واقعه فریب خوردن آدم در قرآن نکات ظریفی را می توان کشف نمود که دلیلی دیگری بر برتری این دین آسمانی بر سایر ادیان را اثبات می کند.

درابتدا باید گفت متاسفانه با توجه به حوادث و رویداد های سیاسی امروز  بسیاری از تفاسیر ارائه شده از این داستان در قرآن آلوده به مناسبت های سیاسی بوده است. در بعضی تفاسیر آماتور که در اینترنت بسیار یافت می شوند می خوانیم که برتری اسلام بر سایر ادیان را در این می داند که اشاره قرآن به هر دو بوده است و از ضمایر جمع برای خطاب قرار دادن فریب خوردگان استفاده می کند، آنجا که می فرماید:

" و ناداهما ربّهما الم أنهكما عن تلكما الشجرة و اقل لكما انّ الشیطان عدو مبین "
"
و پروردگارشان آن دو را ندا داد كه : آیا شما را از آن درخت نهى نكردم و نگفتم كه شیطان براى شما دشمن آشكارى است ؟
! "

و این تفسیری است باب میل گروه های فمنیست و فاحشه پرست که قصد دارند تمایلات نفسانی خود را در لفافه اسلام  محقق سازند.

اما واقعیت چیست؟

اسلام دینی است چند بعدی که تمامی زوایای روح آدمی را مورد توجه قرار داده و کنکاش می کند. دینی که به عنوان آخرین دین باید کاملترین دستور العمل زندگی را ارائه دهد و مسائل سیاسی و اجتماعی را در حد تعادل آن و جدا از افراط و تفریط رعایت نموده تا اصلاح جامعه ضمانت گردد. نمی توان استدلال و قضاوت سایر ادیان الهی را مورد نقد قرار داد و آن را ناقص ارزیابی کرد. وقتی از دید تورات و انجیل حوا مقصر اصلی قلمداد می شود باید به قضاوت آنان احترام گذارد و آنرا به حق دانست. چراکه یهودیت و مسیحیت نیز ادیان آسمانی اند و از سوی خداوند نازل گشته اند و اسلام نیز صحت آنان را کاملا قبول دارد.

 تفاوت بین اسلام و سایر ادیان تنها در نحوه ارائه این داستان است. چراکه قرآن با توجه به رعایت بسیاری از اولویت های اجتماعی بیان خود را نرم و منعطف می کند تا در جوامع مختلف حرمت زنان بطور کامل رعایت گردد. این طرز بیان قرآن تنها ارائه ظریف و موشکافانه ای است از یک واقعه تاریخی یکسان و حکم قضایی واحد در دادگاه عدل الهی که در تمامی ادیان مشترک است.

آیا حوا مقصر اصلی در این واقعه شوم بود؟

 جواب قطعا مثبت است. حوا کسی بود که سبب فریب آدم و سقوط او به دره دنیای مادی شد. نه فقط آدم که تمامی فرزندان او به این فلاکت دچار شدند. او بذری را در زمین حاصلخیز تفکر فاسد شیطان کاشت که نتیجه آن جنگ های جهانی، قتل و آدم کشی، تجاوز،  انحراف از ارزشهای اخلاقی، فمنیسم و شیطان پرستی شد. حوا در واقع بدل به ریشه درختی شد که تباهی نوع بشر، میوه های آن بود.

ولی چرا تلقی اسلام کمی با مسیحیت و یهودیت متفاوت است؟

در واقع در دادگاه اسلام نحوه بیان حکم مجرم بودن حوا کمی ظریف تر، مودبانه تر، اصلاح طلبانه تر  و در دادگاه تورات و انجیل حکمی یکسان با اسلام منتها در قالب کلماتی برنده تر و به دور از مصالح اجتماع صادر شده است. 

این تفاوت بین قرآن و سایر ادیان درست مانند این است که مجرمی را به دادگاهی برده و در آن قضات مختلف که صلاحیت همگی برای همگان مشهود است به صدور حکم برای مجرم بپردازند. منتها یکی از این قضات با تجربه تر، داناتر و توانمندتر در امور قضاوت است. این سه قاضی برای یک عمل مجرمانه یکسان، حکمی یکسان صادر می کنند ولی در جلسه دادگاه که جلسه ای است کاملا رسمی با حضور وکیل، دادستان، شاهد و در بعضی موارد خبرنگاران که هر صحبتی در دادگاه می تواند بازتابی مثبت و یا منفی در جامعه داشته باشد، قطعا طرز بیان حکم صادر و سخنان قاضی باید کاملا سنجیده و خردمندانه باشد. در این فضا، فردی که خردمند تر از بقیه است و کلماتی حساس بر زبان جاری می کند قطعا باید سخنان سنجیده تری بکار برد. قرآن نیز در مقام تشبیه همان قاضی خردمند است که صحبت های سنجیده و هدایت گری می زند تا جامعه مسلمین از خطر تفرقه در امان باشند. اگرچه در دنیای امروز تفرقه و اختلاف بوجود آمده، شیاطین و فمنیست ها تا می توانند جولان می دهند، استدلال می کنند، کنفرانس مطبوعاتی به راه می اندازند و در خیال خام خود به ریش ادیان الهی می خندند، ولی در واقع آناند که در خواب خرگوشی به سر می برند و روزی از خواب بیدار می شوند که کفر در سرتاسر گیتی به افسانه ها ملحق شده است.

با امید آن روز


  • آخرین ویرایش:شنبه 24 اسفند 1392
نظرات()   
   

انجمن حمایت از حقوق مردان به نقل از تابناک:

كارآگاهان پلیس تهران تحقیق درباره جنایتی را در دستور كار دارند كه در آن دختری 17 ساله به دوست خود سفارش قتل پدر و برادرش را داده است.

به گزارش اعتماد، تیم جنایی پایتخت در حالی بررسی ابعاد این جنایت را در حال بررسی دارند كه این دختر مدعی شده پدرش او را مورد اذیت و آزار قرار می‌داده است.

جسدی در خودروی معیوب


دوم بهمن‌ماه امسال ماموران پلیس از طریق مركز فوریت‌های پلیسی 110 از كشف جسدی در یك خودرو خبردار شدند و برای بررسی این گزارش راهی محدوده جنوبی خیابان آزادی شدند. ماموران طبق آدرس به ساختمانی دو واحده در محدوده خیابان كمیل رسیدند.

ماموران پس از بررسی اولیه جسد از حاضران در خانه شروع به تحقیق كردند و در همین حال موضوع را به بازپرس كشیك قتل پایتخت اطلاع‌دادند.

دختری كه در خانه حضور داشت گفت آمده تا به ماشین سری بزند و متوجه جسد پدرش شده است.

ماموران با این احتمال كه ممكن است این مرد قربانی جنایتی شده جست‌وجو برای یافتن آثاری از خشونت یا سر و صدا را آغاز و از همسایه‌ها در این باره پرس و جو كردند. در این پرس و جوها مشخص شد خانه‌یی كه جسد در آن كشف شده محل زندگی مقتول و مادرش بود. ساختمان نیز دو واحد بود و مشخص شد مقتول و دختر و پسرش در طبقه بالا زندگی می‌كردند و مادر مقتول نیز در طبقه پایین.

با ورود تیم تخصصی قتل صحنه كشف جسد مورد بررسی قرار گرفت و در نگاه اول مشخص شد مرد 55 ساله با 11 ضربه چاقو به قتل رسیده است. این مرد گویا بازنشسته یكی از وزارتخانه‌ها و در روز حادثه در خانه بود.

بازپرس شعبه چهارم دادسرای جنایی تهران و كارآگاهان ویژه رسیدگی به قتل نیز در محل حاضر و شروع به بررسی اطلاعات به دست آمده كردند. با این حال شواهد اولیه نشان می‌داد كه قتل در محل دیگری روی داده است. بازجویی‌های اولیه از دختر و پسر مقتول نیز كمك چندانی نكرد.

در همین حال كارآگاهان پلیس در بررسی خانه مقتول و خودروی او به روایتی كه اعضای خانواده بازگو كرده بودند مظنون شدند.

كارآگاهان دریافتند كه خودروی مقتول معیوب بوده و اصلا امكان جابه‌جایی نداشته است. بنابراین امكان اینكه این مرد در محلی به قتل رسیده و سپس جسدش با خودروی خودش به خانه آورده شده باشد وجود ندارد. به همین دلیل احتمال وقوع حادثه در همان خانه افزایش یافت.

به همین دلیل بازپرس جنایی تهران دستور داد اعضای خانه به طور جداگانه مورد تحقیق قرار گیرند. تحقیق جداگانه از مادر مقتول حكایت از آن داشت كه او هیچ رفت و آمد مشكوكی به خانه را
متوجه نشده است و او تاكید كرد كه در روز حادثه هیچ‌كس زنگ خانه را هم به صدا درنیاورد.

كارآگاهان دریافتند كه همسر مقتول چندسال قبل از او جدا شده است و مقتول با دخترش «فریبا» و پسرش «ابراهیم» زندگی می‌كرد. گرچه جدایی همسر مقتول نیز می‌توانست به فرضیه‌یی تبدیل شود اما به دستور بازپرس جنایی تهران «فریبا» بازداشت و تحویل ماموران پلیس آگاهی شد.

پدرم مرا اذیت می‌كرد

پس از انتقال جسد به پزشكی قانونی تحقیق درباره این ماجرا در پلیس آگاهی ادامه یافت. كارآگاهان در نخستین اقدام به بررسی تماس‌های «فریبا» پرداختند.

كارآگاهان متوجه شدند كه او در همین روز با دو تلفن همراه چندین بار تماس گرفته است. در همین حال كارآگاهان با توجه به اعلام زمان تقریبی قتل توانستند بین زمان وقوع قتل و زمان تماس‌ها رابطه‌یی برقرار كنند و با همین مساله به بازجویی از «فریبا» بپردازند.

«فریبا» درباره آن دو شماره تلفن توضیح داد كه یكی نامزدش است و دیگری نیز دوست اوست. پلیس نیز با ردزنی این دو نفر پی برد آنها پسرهای جوانی هستند كه «فریبا» با هردو نفر آنها دوست بوده است. وقتی كارآگاهان علت این تماس‌ها را جویا می‌شدند برادرش سرنخی به دست ماموران داد و گفت آن روز دوست خواهرم به خانه ما آمده بود.

 همین سرنخ سبب شد تا كارآگاهان تناقض‌گویی این دختر 17 ساله را بهانه‌ قرار داده و دوباره از او بازجویی كنند كه این‌بار او نتوانست آنچه گفته بود را تكرار كند و در پی تناقض در حرف‌هایش مجبور به اعتراف شد.

«فریبا» اعتراف كرد كه از قتل پدرش خبر داشته است و قرار بوده كه جسد را به جاده ورامین ببرند تا در آنجا دفن كنند. وقتی مقاومت او در برابر حقیقت شكست، كارآگاهان دو جوان دیگر را نیز احضار كرده بودند و قطعه‌های مختلف این جنایت كنار هم نشست تا راز آن برملا شود.

«فریبا» به كارآگاهان اعتراف كرد كه پدرش او را اذیت می‌كرده و چون مدت‌ها بود كه مادرش هم از آن خانه رفته بود از رفتار پدر به تنگ آمده و از دوست خود خواسته تا پدرش را به‌سزای اعمالش برساند.

«امیر» دوست «فریبا» نیز كه سرباز وظیفه بود در اعترافاتی به كارآگاهان گفت: «فریبا» از من خواست تا او را از شر پدرش خلاص كنم تا بعد من و او بتوانیم زندگی بهتری داشته باشیم. برای همین آن روز من از پادگان مرخصی گرفتم و آمدم به محل. «فریبا» گفته بود كه به من خبر می‌دهد چه موقع وارد خانه شوم و همان زمان در را برایم بازمی‌گذارد.

این جوان كه متهم ردیف اول پرونده است درباره چگونگی ارتكاب جنایت توضیح داد: «فریبا» به من خبر داد كه پدرش خوابیده و زمان انجام كار است. من هم وارد خانه شدم و دیدم پدرش در اتاق خواب است. با چاقویی كه به همراه داشتم ضرباتی به پهلو و شكم این مرد زدم و وقتی مطمئن شدم كه این مرد جان باخته به «فریبا» خبر دادم.

 «امیر» درباره این جنایت افزود: قرار بر این بود كه «فریبا» برادرش «ابراهیم» را به بهانه‌یی به طبقه بالا بفرستد تا او را هم بكشم اما وقتی این پسربچه را دیدم كه فقط 13 سال سن داشت دلم نیامد و نتوانستم او را بكشم.

كارآگاهان بعد تحقیق از «ابراهیم» را شروع كردند و او نیز به ماموران گفت كه خواهرش از او خواسته تا با آنها همكاری كند.

«ابراهیم» برای كارآگاهان تعریف كرده بود كه وقتی جسد پدرش را دیده تا ساعتی در حال گریه كردن بوده و بعد خواهرش آمده و با او صحبت كرده كه اگر همكاری كند زندگی بهتری خواهد داشت.

«فریبا» و «ابراهیم» پس ازاین قسمت بعدی نقشه خود را می‌خواستند عملی كنند. به همین دلیل جسد را در پتویی پیچیده و داخل ماشین گذاشتند. آنها وقتی خواستند خودرو را روشن كنند متوجه شدند این ماشین خراب است و نمی‌توانند با آن از محل خارج شوند.

به همین دلیل «فریبا» با دوست دیگرش «رضا» تماس می‌گیرد و از او می‌خواهد كه كمك‌شان كند اما او به آنها سناریویی را پیشنهاد می‌كند كه زنگ بزنید پلیس بیاید و به پلیس بگویید پدرمان را كشته‌اند و ما جسد را در خودرو كشف كرده‌ایم.

به این ‌ترتیب مراحل اولیه تحقیق و چگونگی وقوع قتل برای كارآگاهان مشخص شد و تیم جنایی به دستور بازپرش شعبه چهارم دادسرای جنایی ادعاهای دختر مقتول را مبنای تحقیق خود قرار دادند.

شوهرم سخت ناتوان شده بود

كارآگاهان برای بررسی صحت و سقم ادعای دختر مقتول شروع به تحقیقات علمی كردند. در همین حال همسر مقتول را به پلیس فراخواندند تا در این باره تحقیق كنند.

 مادر «فریبا» كه در جریان مرگ شوهرش قرار گرفته بود نیز داستان چگونگی جدایی‌اش را برای كارآگاهان بازگفت و تاكید كرد: شوهرم اعتیاد داشت و همین اعتیاد سبب ایجاد اختلاف در زندگی زناشویی ما شده بود و همین مساله موجب شد كه ما از هم جدا شویم.

این زن رفتار شوهرش تا زمان جدایی را فاقد هر نشانه‌یی دانست كه ممكن باشد این مرد دخترش را اذیت و آزار كرده باشد. با این حال كارآگاهان ضمن بازداشت «رضا» دوست دیگر «فریبا» و تحقیق از او بررسی ابعاد دیگری از این ماجرا را در دستور كار قرار دادند.

در حال حاضر رمزگشایی از جنایت به نتیجه رسیده و تیم جنایی در حال تكمیل تحقیق خود درباره ادعاهای «فریبا» است.


نظرات()   
   

زن خیانتکار که برای ازدواج با مرد مورد علاقه اش نقشه قتل همسرش را طراحی و اجرا کرده بود، پس از هشت ماه سکوت لب به اعتراف گشود.
به گزارش مهر، 25 خرداد امسال زن جوانی به کلانتری 116 مولوی مراجعه و به ماموران اعلام کرد: همسرش علی 28 ساله برای گرفتن چک از مشتری، ساعت 23:30 دقیقه از منزل به سمت گیشا با پژو 405 مشکی از منزل خارج و تاکنون مراجعت نکرده است.
همزمان با تشکیل پرونده مقدماتی با موضوع فقدان افراد در پایگاه هفتم پلیس آگاهی ، همسر فقدانی با حضور در پایگاه هفتم پلیس آگاهی در اظهاراتش به کارآگاهان گفت: شب فقدان همسرم، در منزل مادرم میهمان بودیم. وقتی به خانه برگشتیم ، همسرم به بهانه انجام برخی حساب های مرتبط با کار خود از منزل خارج شد تا اینکه حدود ساعت چهار صبح زمانی که از خواب بیدار شدم ، متوجه شدم که وی هنوز به منزل بازنگشته و تلفن همراهش نیز خاموش شده ! بلافاصله با خانواده همسرم تماس گرفته و موضوع را به آنها اطلاع دادم.
کمتر از 24 ساعت از زمان تشکیل پرونده اولیه با موضوع فقدان افراد در پایگاه هفتم پلیس آگاهی، یکی از اهالی رباط کریم هنگام تردد در زمین های کشاورزی متوجه جسد مرد جوانی در داخل زمین زراعی شد که آثار ناشی از اصابت ضربات چاقو بر روی بدن وی مشخص بود . بلافاصله موضوع به کلانتری اعلام و با توجه به دلایل و شواهد به دست آمده که نشان از ارتکاب جنایت داشت ، پرونده ای با موضوع قتل عمد در پلیس آگاهی شهرستان بهارستان تشکیل شد.
کارآگاهان پلیس آگاهی شهرستان بهارستان، از طریق بررسی سیستم جامع پلیس آگاهی و با توجه به ثبت مشخصات فقدانی از سوی پایگاه هفتم پلیس آگاهی تهران بزرگ، موفق به شناسایی هویت مقتول شدند. در ادامه و با حضور همسر فقدانی در پزشکی قانونی استان تهران، جسد علی مورد شناسایی قرار گرفت.
در حالیکه شواهد اولیه نشان از ارتکاب جنایت با انگیزه سرقت داشت، دستور توقیف خودرو متعلق به فقدانی در سیستم جامع پلیس ثبت و خودرو نیز در شهرستان شهریار ، منطقه صباشهر ، به صورت رها شده و بدون هرگونه سرقت لوازم داخل آن از قبیل ضبط خودرو و ... کشف شد.
در ادامه رسیدگی به پرونده و در حالی که بررسی فرضیه جنایت با انگیزه سرقت در دستور کار کارآگاهان بهارستان قرار گرفته بود، بررسی اظهارات اولیه همسر مقتول در پایگاه هفتم در خصوص علت خروج مقتول از خانه نیز نشان از برخی تناقضات داشت.
همسر مقتول در اظهارات اولیه عنوان کرده بود که همسرش برای گرفتن چک قصد رفتن به گیشا را داشته در حالیکه بررسی های تخصصی نشان از آن داشت که در شب فقدان، مقتول به هیچ عنوان در منطقه گیشا حضور نداشته است.
همزمان با اطلاعات جدید به دست آمده در مسیر تحقیقات ، نظریه پزشکی قانونی نیز علت مرگ را خفگی ناشی از انسداد شریان تنفسی اعلام کرد. تیم بررسی صحنه جنایت نیز با حضور در محل کشف جسد اعلام کرد که جنایت در محل دیگری انجام و مقتول پس از مرگ به محل کشف جسد منتقل شده است.
با توجه به نتایج به دست آمده در مسیر تحقیقات و با توجه به کشف جسد در شهرستان بهارستان، پرونده فقدان در پایگاه هفتم مختومه و با انجام هماهنگی های لازم قضایی و انتظامی ادامه رسیدگی به پرونده با موضوع قتل عمد" در دستور کار تیم جنایی پلیس آگاهی شهرستان بهارستان قرار گرفت.
با جمع بندی اطلاعات به دست آمده از پرونده فقدان افراد، اعلام نظریه پزشکی قانونی، تیم بررسی صحنه جرم و ... کارآگاهان به تحقیق از همسر مقتول پرداخته و همزمان اطلاع پیدا کردند که همسر فقدانی با فرد دیگری به نام یوسف 31 ساله در ارتباط بوده است.
با توجه به دلایل و شواهد به دست آمده و مشخص شدن برخی تناقضات در اظهارات همسر مقتول و اطلاع کارآگاهان از وجود شخصی به نام یوسف، همسر مقتول به ناچار لب به اعتراف گشود و به طرح جنایت از سوی وی و ارتکاب آن بوسیله یوسف اعتراف کرد.
همسر مقتول در اعترافات خود به کارآگاهان گفت: حدود 6 سال پیش با همسرم ازدواج کرده و به تهران آمدیم. پس از گذشت مدت کوتاهی ، اختلافات ما افزایش پیدا کرد بگونه ای که این اختلافات شدت پیدا کرد و حتی به درگیری های فیزیکی مابین ما کشیده شد و همسرم مرا مورد ضرب و شتم قرار می داد.
همسر مقتول در خصوص نحوه آشنایی خود با یوسف، به کارآگاهان گفت : طبق عادت ، در روز های پنجشنبه و جمعه من به خانه مادرم می رفتم. یک روز در مسیر مراجعه به منزل مادرم و در حالیکه شب قبل از آن با همسرم درگیری شدیدی پیدا کرده بودم ، سوار پراید مسافرکش شدم که راننده آن جوانی بود که متوجه شدم نام او یوسف است. در داخل ماشین شروع به درد و دل با راننده کردم و راننده پراید نیز در خصوص شکست در زندگی اولش صحبت کرد و همین موضوع باعث آشنایی ما دو نفر شد تا اینکه پس از گذشت مدت بسیار کوتاهی به یکدیگر علاقه مند شدیم.
همسر مقتول در ادامه اظهاراتش و در خصوص علت طرح پیشنهاد جنایت نیز به کارآگاهان گفت: در شرایطی با همسرم ازدواج کرده بودم که خانواده ام با این ازدواج مخالف بودند اما به اصرار و پافشاری من، مجبور شده بودند تا با ازدواج من و علی موافقت کنند. همین موضوع نیز باعث شده بود تا نتوانم مشکلات خودم را با آنها مطرح کنم و این در حالی بود که پس از آشنایی با یوسف، من تصمیم گرفته بودم تا به هر شکل ممکن از علی جدا شده و با یوسف زندگی کنم. از سوی دیگر، یوسف نیز حاضر به قطع ارتباط خود با من نبود تا اینکه یک روز پیشنهاد کشتن علی را مطرح کردم و یوسف نیز بلافاصله پیشنهاد مرا پذیرفت و عنوان کرد که خودش اقدام به کشتن علی خواهد کرد.
متهم درباره نحوه ارتکاب جنایت به کارآگاهان گفت: با طرح و برنامه قبلی اقدام به خرید مقداری داروی بیهوشی و خواب آور کردم و زمانی که از میمهانی به خانه بازگشتیم ، نوشیدنی حاوی داروی خواب آور را به علی داده و او نیز پس از خوردن نوشیدنی بیهوش شد.پس از بیهوش شدن علی ، یوسف که در داخل کوچه منتظر بود وارد خانه شد و با یک رشته پلاستیکی اقدام به خفه کردن علی کرد. جسد را دو نفری در داخل یک پتو قرار داده و در در داخل صندوق عقب پژو 405 قرار دادیم. یوسف در زمان رها کردن جسد چند ضربه چاقو به علی زده بود تا ماموران در زمان کشف جسد تصور کنند که علی گرفتار افراد زورگیر شده است. حدود ساعت چهار بامداد بود که من با خانواده همسرم تماس گرفته و... .
سرهنگ کارآگاه آریا حاجی زاده، رئیس پلیس آگاهی تهران بزرگ، با اعلام این خبر گفت: با توجه به اعترافات صریح همسر مقتول، متهم دیگر پرونده (یوسف) نیز از سوی پلیس آگاهی دستگیر و با وجود انکار اولیه جنایت سرانجام لب به اعتراف گشود و با توجه به وقوع جنایت در حوزه انتظامی تهران بزرگ و به دستور شعبه دهم بازپرسی دادسرای امور جنایی تهران ، پرونده برای انجام تحقیقات تکمیلی در اختیار اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفته است.


نظرات()   
   

سناریوی دختر 18 ساله که برای قتل پدرش قاتل اینترنتی اجیر کرده بود، در جریان تحقیقات کارآگاهان پلیس آگاهی فاش شد.

به گزارش جام جم آنلاین به نقل از پلیس آگاهی تهران بزرگ، شامگاه دوشنبه 30 دی ماه امسال از طریق مرکز فوریت های پلیسی 110، وقوع یک فقره قتل در طبقه سوم یک ساختمان مسکونی واقع در انتهای کوچه ای بن بست در منطقه جیحون – خیابان کمیل، به کلانتری 111 هفت چنار اعلام شد.

با حضور مأموران کلانتری در محل و انجام بررسی های اولیه مشخص شد که فردی 55 ساله، بر اثر اصابت ضربات متعدد جسم تیز به ناحیه سینه و پشت کمر به قتل رسیده است.

با تشکیل پرونده مقدماتی با موضوع «قتل عمد» و به دستور شعبه چهارم بازپرسی دادسرای امور جنایی تهران ، پرونده جهت رسیدگی در اختیار اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت.

با اعلام خبر وقوع جنایت به پلیس آگاهی تهران بزرگ، کارآگاهان اداره دهم همراه تیم تشخیص هویت پلیس آگاهی در محل حاضر و تحقیقات خود را آغاز کردند.

در همان بررسی های اولیه مشخص شد که ورود قاتل یا قاتلین بدون تخریب درب ورودی منزل و یا درب واحد مسکونی واقع در طبقه سوم انجام شده و هیچگونه وسیله و یا اموالی نیز به سرقت نرفته؛ در ادامه تحقیقات از محل وقوع جنایت نیز مشخص شد که مقتول به همراه دو فرزند خود (دختر 18 ساله و پسر 15 ساله) در طبقه سوم زندگی می کرده و مادر و خواهر مقتول نیز در طبقه اول ساختمان سکونت دارند و طبقه دوم نیز در اختیار مستأجر است.

در ادامه رسیدگی به پرونده، کارآگاهان اطلاع پیدا کردند که خبر وقوع جنایت از طریق دختر مقتول به پلیس و همچنین مادر و خواهر مقتول اطلاع داده شده؛ دختر مقتول به نام مرجان (18 ساله) در اظهارات اولیه خود و در خصوص نحوه اطلاع از مرگ پدرش به کارآگاهان گفت:ساعت 14:30 برای خوردن نهار و به همراه برادرم به خانه مادربزرگ در طبقه اول رفتیم؛ در ساعت 16:30 و پس از خوردن نهار، همراه برادر کوچکترم به طبقه سوم آمدیم اما زمانیکه درب خانه را باز کردیم، دو نفر نقابدار را در خانه مشاهده کردیم که با چاقو بالای سر پدرمان ایستاده بودند؛ آنها ما را تهدید کردند که اگر سر و صدا کنیم ما را نیز خواهند کشت و به همین علت، من و برادرم از ترس ساکت شدیم و آنها به سرعت از خانه خارج شدند و پس از رفتن آنها بلافاصله با پلیس تماس گرفتم و خبر قتل پدرم را به مادر بزرگ و عمه ام خبر دادم.

دستگیری مرجان

با وجود آنکه مرجان اصرار بر آن داشت که قتل  پدرش توسط دو مرد نقابدار انجام شده و برادرش به نام بهزاد (15 ساله) نیز اظهارات خواهرش را تأیید می کرد اما کارآگاهان با توجه به برخی تناقضات موجود در سخنان مرجان، به وی مشکوک شده و او را جهت انجام تحقیقات به اداره دهم پلیس آگاهی منتقل کردند.

با آغاز تحقیقات تخصصی در اداره دهم، مرجان در اظهاراتی جدید عنوان داشت که قتل توسط جوانی به نام احسان انجام شده است.

وی مدعی شد:مدتی است با جوانی به نام احسان آشنا شده ام و همدیگر را در میدان رسالت ملاقات می کنیم اما پدرم مخالف ادامه آشنایی ما دو نفر بود و به همین علت احسان او را کشت.

معرفی قاتل واقعی توسط مرجان

با توجه به اظهارات مرجان در خصوص معرفی احسان به عنوان عامل جنایت، احسان شناسایی و در تحقیقات پلیسی مشخص شد که وی (احسان) به هیچ عنوان نمی توانسته در زمان وقوع جنایت، در محل جنایت حضور داشته باشد لذا با توجه به دلایل ارائه شده و مشخص شدن کذب بودن اظهارات دختر مقتول ، مرجان به ناچار لب به اعتراف گشود و عنوان داشت که قتل به درخواست وی و توسط جوانی به نام «امیر» انجام شده که حدودا یک ماه پیش و از طریق شبکه «فیس بوک» با یکدیگر آشنا شده اند .

مرجان در اعترافات خود به کارآگاهان گفت:به دلیل اختلافات و دعواهای من و پدرم، زمانیکه اعصابم خورد می شد با پسری به نام «امیر» که حدودا یک ماه پیش از طریق فیس بوک با هم آشنا شده بودیم جریان را می گفتم. پس از مدتی امیر گفت «اگر پدرت بمیرد تمام مال و اموالش به تو می رسد» و در ادامه عنوان داشت «می خواهی پدرت را بکشم»؛ کمی فکر کردم و به او گفتم «اگر می توانی بکش» و امیر گفت:«پس یک روز می آیم و پدرت را می کشم؛ به شرط اینکه بعد از مرگ پدر و برادرم به عقد امیر دربیایم»، روز دوشنبه که روز قتل پدرم بود با امیر قرار گذاشتم و او نیز این کار را کرد.

مرجان در خصوص نحوه ورود امیر به محل جنایت و ارتکاب جنایت به کاراگاهان گفت:پس از تعطیل شدن مدرسه، با امیر تا درب خانه آمدم ؛ من به داخل خانه رفتم و او نیز بیرون در داخل کوچه منتظر ماند ؛ به طبقه سوم رفتم و برای خوردن نهار، همراه برادرم به خانه مادربزرگ رفتیم؛ نهار را نیمه کاره رها کرده و به طبقه سوم آمدم تا ببینم پدرم خواب است یا بیدار که دیدم خوابیده. بلافاصله امیر را خبر کردم و درب خانه را برایش باز کردم؛ امیر به طبقه سوم آمد و پس از دقایقی کوتاه بازگشت و گفت:«کار تمام شد؛ برادرت را بفرست». من فکر کردم که دروغ می گویم و به همین علت رفتم بالا و جنازه پدرم را در آشپزخانه دیدم؛ تا یک ساعت در شوک بودم و باورم نمی شد که او این کار را بکند؛ در همین موقع برادرم به طبقه ی بالا آمد و امیر گفت:«درب را باز کن تا او را بکشم».اما من دلم نیامد و گفتم «نه» و بهزاد را به طبقه پائین فرستادم؛ امیر گفت:«بهزاد ما را لو می دهد». با اصرار، امیر را راضی کردم که با بهزاد کاری نداشته باشد و امیر نیز نهایتا  قبول کرد و از بهزاد قول گرفتیم و در ادامه من با پلیس تماس گرفتم.

دستگیری قاتل

با توجه به اعترافات مرجان به مشارکت در جنایت و معرفی امیر به عنوان عامل اصلی جنایت، محل سکونت امیر در منطقه تهرانپارس – خیابان 176 شناسایی و روز پنجشنبه سوم بهمن ماه امسال دستگیر و پس از انتقال به اداره دهم پلیس آگاهی صراحتا به ارتکاب جنایت و تلاش برای ارتکاب دومین جنایت (قتل برادر مرجان) اعترافات و تمامی اظهارات مرجان را تأیید کرد.

سرهنگ آریا حاجی زاده معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ با اعلام این خبر، افزود:با توجه به اعترافات صریح هر دو متهم به نقش و مشارکت خود در این جنایت، دستور بازداشت موقت از سوی مقام محترم قضایی صادر و متهمان جهت انجام تحقیقات تکمیلی در اختیار اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفته اند.


نظرات()   
   

جنایات زنان

پرونده 2 زن متهم به قتل در اختیار قضات قرار گرفت

دو زن که به اتهام قتل در زندان هستند، بزودی در دادگاه کیفری استان تهران محاکمه می‌شوند. یکی از این زنان، همسر خود را از پا درآورده و دیگری دوست شوهرش را با این ادعا که قصد داشت به او تعرض کند، به کام مرگ کشانده است.

پرونده اول خرداد دو سال پیش تشکیل شد و تحقیق درباره آن تاکنون به طول انجامیده است. کارآگاهان جنایی پلیس آگاهی وقتی از ناپدید شدن مردی به نام هاشم باخبر شدند، تحقیقات خود را در این باره آغاز کردند. همسر هاشم به پلیس گفت، هیچ رد و نشانی از شوهرش ندارد و تلفن او خاموش است. ماموران وقتی فهرست مکالمات تلفنی این مرد را بررسی کردند، فهمیدند او با زنی به نام منیژه در ارتباط است. به همین دلیل منیژه بازداشت و معلوم شد، همسر موقت هاشم است و از سال 84 با او ازدواج کرده، اما کسی از این موضوع خبر نداشت. منیژه زنی نسبتا پولدار و هاشم مردی با وضع مالی ضعیف بود. همین عامل باعث شده بود مرد جوان با این زن ـ که ده سال از خودش بزرگ تر بود ـ پنهانی ازدواج کند.

منیژه در بازجویی اولیه ادعا کرد از موضوع ناپدیدشدن هاشم بی اطلاع است، اما بازجویی تخصصی پلیس و کشف شواهد و مدارک دیگر، وی را بعد از دو سال وادار به بیان حقیقت کرد و گفت شوهرش را به قتل رسانده است: «هاشم در طول سال هایی که شوهرم بود، مبلغ زیادی پول از من گرفته بود. البته من هم اعتراضی نداشتم و خودم به او پول می دادم، اما وقتی میان ما اختلاف به وجود آمد و تصمیم گرفتیم از هم جدا شویم، به او گفتم همه پول ها را پس بدهد. آن موقع بود که هاشم گفت چنین کاری نمی کند و اصلا پولی ندارد که به من بدهد. روز حادثه ما سر این موضوع با هم دعوا کردیم و هاشم به من حمله ور شد و من هم با چوب، ضربه ای به سرش زدم و وقتی بی هوش شد، او را با چاقو کشتم. بعد هم جسد را تکه تکه کردم و با کمک مردی دیگر، آن را از خانه بیرون بردم و توانستم این راز را برای مدت طولانی پنهان نگه دارم. البته پلیس، خون هاشم را در خانه من پیدا کرد. وقتی او را کشتم، خون به همه جا پاشید و من به همین دلیل فرش را شستم، اما ظاهرا لکه ای از آن جا مانده بود و همین باعث شد در نهایت به من ظنین شوند و دستگیرم کنند.»

منیژه بزودی در شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه می شود. در همین حال بازپرس جنایی تهران هفته پیش پرونده ای را به دادگاه کیفری فرستاد که مطابق محتویات آن، زنی به قتل متهم است. این جنایت هشت سال قبل به وقوع پیوست و کارآگاهان در تمام این مدت تلاش کردند تا راز این معمای خونین را فاش کنند. تحقیق درباره پرونده از زمانی آغاز شد که خانواده مردی به نام تورج از مفقود شدن او خبر دادند. پلیس که از طریق همسر تورج در جریان گم شدن وی قرار گرفته بود، تجسس خود را شروع کرد و بالاخره جنازه سوخته مرد در جنوب تهران پیدا شد و متخصصان پزشکی قانونی پس از معاینه اولیه نظر دادند او با ضربات چاقو کشته شده است. تورج که در زمینه خرید و فروش لوازم خانگی فعالیت می کرد، دوستی صمیمی به نام ناصر داشت و شواهد نشان می داد، آخرین بار نیز به خانه او رفته بود.ناصر و همسرش به نام الهام همان زمان بازداشت شدند، اما هر دو از قتل ابراز بی اطلاعی کردند و چون مدرکی علیه آنها وجود نداشت، آزاد شدند.

به این ترتیب پرونده قتل تورج بلاتکلیف ماند تا این که بعد از هشت سال، الهام به اتهام حمل مواد مخدر در یکی از شهرهای شمالی کشور دستگیر شد و در بازجویی ها گفت چون عذاب وجدان دارد، می خواهد به قتل تورج اعتراف کند. این گونه بود که متهم به تهران منتقل و بازجویی تخصصی از او آغاز شد. الهام می گوید: «تورج روز حادثه با تلفن خانه مان تماس گرفت و گفت می خواهد وسیله ای برای ما بیاورد. او بعد از رسیدن به منزل وقتی فهمید شوهرم نیست، به من پیشنهاد کرد با هم رابطه داشته باشیم.

من از این حرف او بشدت عصبانی شدم و او را با چاقو کشتم. بعد موضوع را به شوهرم اطلاع دادم، اما او گفت حاضر نیست به من کمکی کند. به همین دلیل با همدستی مردی دیگر، جنازه را از خانه بیرون بردم و آتش زدم.»

این دو زن در حالی در زندان منتظر برگزاری جلسه محاکمه هستند که زنی دیگر از هم بندی های آنها در انتظار صدور حکم دادگاه به سر می برد. این زن نیز به قتل شوهر صیغه ای خود متهم است. البته او برای ارتکاب جنایت از دو مرد افغان کمک گرفته است. متهم که فریده نام دارد، در هفده سالگی در مسیر مدرسه با بیژن آشنا می شود و رابطه ای را با او آغاز می کند. این زن می گوید: «بیژن همسر و فرزند داشت و در تهران زندگی می کرد، اما ما ساکن استان گیلان بودیم. رابطه ما جدی نبود و فقط هر وقت او به شمال می آمد؛ همدیگر را می دیدیم تا این که من در دانشگاه قبول شدم و به تهران آمدم و سال 89 به صورت صیغه ای با بیژن ازدواج کردم. مدتی بعد رابطه ما خراب شد. بیژن گفته بود به همسرش علاقه ای ندارد و وقتی فهمیدم همسرش دوباره باردار است، با بیژن دعوا کردم و او برای آشتی کردن با من برایم طلا خرید، اما من گفتم طلا نمی خواهم و تو باید بیشتر وقتت را در خانه من باشی.»

این زن ادامه می دهد: «اختلافات ما ادامه داشت تا این که روز حادثه به مغازه اش رفتم و فهمیدم او برای زن اولش هدیه خریده است. آن را برداشتم و گفتم پس نمی دهم. بین ما دعوا شد و او کیفم را از دستم گرفت و رفت. من هم از دو مرد افغان خواستم کیفم را پس بگیرند. به آنها گفتم آن مرد سرقت کرده است، اما آنها شوهرم را کشتند. من خودم در قتل نقشی نداشتم و قاتل آنها هستند.»

دادگاه هنوز درباره این متهم تصمیمی نگرفته، اما بزودی حکم او به اتهام معاونت در قتل صادر خواهد شد. این سه زن فقط نمونه ای از زنان متهم به قتل هستند که در زندان در انتظار دادگاه به سر می برند یا مجازات خود را سپری می کنند. با بررسی انگیزه قتل از سوی این زنان، مشخص می شود در اغلب وقایع، روابط ناسالم نقش اصلی و اساسی دارد.

به همین دلیل، مرتب به دختران و زنان جوان هشدار داده می شود در روابط اجتماعی خود دقت کنند.


نظرات()   
   

به گزارش ایران نیوز24، 13 اردیبهشت 87 ناپدید شدن مرموز مردی به نام حسین به ماموران پلیس ساوجبلاغ اطلاع داده شد.در جریان بررسی های ماموران مشخص شد حسین برای دیدن پدرش به زنجان رفته بود که در مسیر بازگشت از این شهر به طرز مرموزی ناپدید شد.با گذشت حدود یکسال از ناپدید شدن مرد جوان پسر 8 ساله اش راز جنایتی هولناک را فاش کرد. او به ماموران گفت مادرم با همدستی خواهرانم و مرد غریبه ای پدرم را به قتل رسانده است.با افشای این موضوع همسر حسین به نام طاهره و دو دخترش به نامهای سمیه و سمیرا بازداشت شدند که در جریان بازجویی ها سرانجام به قتل اعتراف کرده و مدعی شدند پس از قتل حسین جسدش را در پذیرایی خانه قبلی خود دفن کرده اند. از سوی دیگر همسر صیغه ای او به نام حامد نیز به عنوان متهم دستگیر شد.سال 88 متهمان در دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شده و طاهره و دو دخترش به قصاص محکوم شدند.با ارسال پرونده به دیوان عالی کشور حکم قصاص نقص و برای رسیدگی دوباره به شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد.صبح امروز چهار متهم پرونده در شعبه 74 و به ریاست قاضی عبداللهی پای میز محاکمه قرار گرفتند.در ابتدای این جلسه وکیل اولیای دم و قیم قانونی پسر مقتول برای متهمان تقاضای قصاص کردند. سپس قاضی عبداللهی رئیس دادگاه با تفهیم اتهام مشارکت در قتل عمدی به طاهره از او خواست به دفاع از خود بپردازد.زن جوان بعد از قرار گرفتن در جایگاه با قبول اتهامش گفت: دخترم سمیرا مدتی بود که مزاحم تلفنی داشت من هم برای اینکه بتوانم به او بفهمانم مزاحمان تلفنی برای آینده او هیچ سودی ندارد با تلفنی ناشناس با مرد مزاحم طرح دوستی ریخته و با او قرار گذاشتم.بعد از اولین ملاقات رابطه من و حامد آغاز شد و من وقتی متوجه شدم او زن و بچه دارد، تصمیم به اخاذی گرفتم، البته قبل از شروع رابطه ام با حامد تصمیم به قتل شوهرم داشتم و یکبار به او مرگ موش داده بودم رابطه من و حامد ادامه داشت و هر روز رابطه شوهرم و رفتارش بدتر می شد که این نوع برخورد او باعث شد در تصمیمم برای قتل جدی تر شوم.شب حادثه همسرم به خانه آمد و این در حالی بود که از پنج روز قبل در تهران مشغول به کار شده بود.او مدعی شد بخاطر اینکه حال پدرش بد شده به زنجان رفته و قرار بود به تهران برود اما در میان راه مسیر خود را تغییر داده و به ساوجبلاغ آمده بود.متهم به قتل ادامه داد: این بهترین فرصت برای اجرای نقشه ام بود به همین خاطر موضوع را با دخترانم مطرح کردم و وقتی حسین خوابید یک شال گردن را به دور گردن او گره زده و سه نفری کشیدیم. وقتی از مرگ او مطمئن شدیم در کف پذیرایی یک چاله کنده و جسد را در آنجا دفن کردیم، حدود چهار ماه بعد از این ماجرا نیز با حامد صیغه محرمیت خواندیم.رئیس دادگاه: حامد می دانست که تو شوهر داری؟ متهم به قتل: نه به او گفته بودم شوهرم فوت شده است.در ادامه وکیل متهم در جایگاه حاضر شد و گفت: به نظر می رسد حامد نیز در وقوع این جنایت نقش داشته باشد زیرا در زمان قتل دختران متهم دوازده و چهارده سال سن داشتند و ارتکاب این جنایت از سوی سه زن بعید به نظر می رسد.رئیس دادگاه سپس با تفهیم اتهام به سمیرا از او خواست به دفاع از خود بپردازد. سه دختر جوان پس از قرار گرفتن در دادگاه با رد اتهام مشارکت در قتل عمدی گفت: حامد می دانست که پدرم زنده است و او نقشه قتل را طراحی کرد.شب حادثه وقتی مادرم گفت شال گردن را بکشید، دستان من سست شد و نتوانستم شال گردن را بکشم بعد مادرم روی سینه پدرم نشست و با دست او را خفه کرد بعد از قتل حامد به خانه ما آمد و با همدستی مادرم در سالن پذیرایی چاله ای کنده و جسد را آنجا دفن کردند.من در این مدت از اعدام نمی ترسیدم، اما وقتی از کانون به زندان منتقل شده و اعدام را از نزدیک لمس کردم تصمیم گرفتم در این جلسه واقعیت را بگویم.وکیل سمیرا نیز در دفاع از موکلش گفت: برای قضاوت نباید جثه الان متهمان را مورد توجه قرار داد زیرا 5 سال از قتل می گذرد و آن زمان دو دختر متهم سن کمی داشتند.در ادامه نوبت به سمیه رسید که او نیز مانند مادر و خواهرش با تغییر اعترافات قبلی خود گفت: می خواهم امروز در جلسه دادگاه واقعیت را بگویم واقعیت آن چیزی نبود که مادر و خواهرم گفتند.شب حادثه من و سمیرا در اتاق بودیم که مادرم شال گردن را به دور گردن پدرم گره زد قرار بود من و سمیرا دو طرف شال گردن را بکشیم اما ناگهان دستم سست شد و نتوانستم این کار را بکنم. مادرم وقتی این صحنه را دید گفت بکشید تا بیدار نشده که من دوباره شال گردن را کشیدم، اما سمیرا نتوانست بعد از قتل، من و مادرم در سالن پذیرایی چاله ای کنده و جسد را آنجا دفن کردیم. آن روز حامد به خانه ما نیامد و در این قتل نقشی نداشت.بعد از دفاعیات وکیل سمیه قضات دادگاه ختم این جلسه را اعلام کرده و رسیدگی به اتهام حامد و بخش غیرعلنی دادگاه به جلسه روز شنبه موکول شد.


نظرات()   
   

زنی که با همدستی پنج نفر دیگر، از مدت‌ها پیش با جعل فیش‌های بانکی اداره درآمد گمرک در استان بوشهر، بیش از 44 میلیارد و 207 میلیون تومان اختلاس کرده بود، همراه همدستانش از سوی ماموران پلیس آگاهی دستگیر شد.

به گزارش جام جم، رسیدگی به این پرونده هنگامی در دستور کار ماموران اداره مبارزه با جرایم اقتصادی پلیس آگاهی استان بوشهر قرار گرفت که ماموران با دریافت گزارش های مردمی اطلاع یافتند زنی به نام «پروانه» که متصدی صدور فیش های واریـز پول به حساب گمرک است، در این فیش ها دستکاری و مبالغ غیرواقعی در آنها ثبت می کند.

در پی این گزارش، ماموران موضوع را به مقام قضایی اطلاع دادند و دستور احضار زن کارمند به اداره مبارزه با جرایم اقتصادی پلیس آگاهی صادر شد.

با ارسال احضاریه در چند نوبت، زن کارمند در پلیس آگاهی حضور نیافت. با گزارش موضوع به قاضی پرونده و صدور دستور بازداشت وی، ماموران او را دستگیر و به پلیس آگاهی منتقل کردند.

با شروع تحقیقات و بررسی تخصصی، متهم به جرمش اعتراف و عنوان کرد: از مدتی پیش به عنوان کارمند پیمانی در گمرگ استخدام شدم و چون در بخش صدور فیش اداره در آمد گـــمرک فعالیت می کردم، با تغییر ارقام چک، 20 درصد آن را دریافت می کردم سپس چک را در اختیار برادرم قرار می دادم که وی نیز با دستکاری، آن را در اختیار دیگر اعضای باند قرار می داد.

با اعتراف متهم معلوم شد وی در این مدت 44میلیارد و 207 میلیون و540 هزار تومان با همدستی دیگر اعضای باند از گمرک اختلاس کرده است.

با گزارش موضوع به قاضی پرونده، در مر حله بعدی دیگر اعضای باند به نام های اکبر ـ برادر متهم ـ کاظم، مسعود، کورش و ماشاالله دستگیر شدند.

در تحقیق از متهمان معلوم شد، یکی از آنها نیز از کارمندان سابق اداره گمرک بوده که پیش از این نیز به اتهام کلاهبرداری دستگیر و زندانی شده است.

یک مقام آگاه با اشاره به عملکرد مجرمانه اعضای این باند به خبرنگار ما گفت: در پی بازداشت موقت متهمان، یک تیم ویژه از ماموران اداره جرایم اقتصادی پلیس آگاهی در استان در حال بررسی دیگر اقدامات مجرمانه متهمان هستند.

وی افزود: اعضای این شبکه با پول های بیت المال خانه و خودرو های گرانقیمت خریده و زندگی اشرافی ترتیب داده بودند که تحقیقات در ارتباط با شناسایی اموال و املاک متهمان ادامه دارد.

این مقام آگاه با قدردانی از مردم بابت گزارش هایی که به مسئولان ارائه می کنند، تصریح کرد: بدون مشارکت مردم، تلاش ماموران برای مقابله با این مجرمان یقه سفید، چندان موفق نخواهد بود و درخــــواست ما از مردم این است که در صورت مشاهده تخلف در سازمان ها و نهادها، موضوع را به نهاد های نظارتی اطلاع دهند.


نظرات()   
   

رئیس پلیس فتای استان خراسان شمالی از شگرد جدید کلاهبرداران به طریق ارسال پیامک تحت عنوان «عقد موقت» خبر داد.

به گزارش فارس، سرگرد سهیل خاکشور گفت: برابر اخبار رسیده و بررسی‌های صورت گرفته توسط کارشناسان دایره اطلاعات جرائم پلیس فتا، شگرد جدیدی تحت عنوان کلاهبرداری مالی از افراد در قالب درخواست صیغه موقت شناسایی شد.

رئیس پلیس فتا استان خراسان شمالی تصریح کرد: در این نوع کلاهبرداری، کلاهبرداران با ارسال پیامک متنی به صورت حجمی به شماره تلفن‌های همراه بعضی از افراد و با تقاضای عقد موقت عده‌ای از مردان را فریفته و از آنان به این طریق کلاهبرداری می‌کنند.

رئیس پلیس فتا خراسان شمالی در ادامه بیان داشت: شگرد این قبیل افراد کلاهبردار به این نحو است که در گام اول ابتدا اقدام با ارسال پیامک‌هایی متنی با مضمون «من حاضرم صیغه شما بشوم. فقط با .... مبلغ، در صورت تمایل عدد 6 را به همین شماره تلفن همراه پیامک کنید» برای مردان می‌کنند.

سرگرد خاکشور همچنین خاطرنشان کرد: مردان طرفدار پر و پا قرص ازدواج موقت پس از دریافت این پیامک ناخودآگاه شگفت زده و ترغیب می‌شوند و اقدام به ارسال جوابیه پیامک کرده و سپس شروع به تماس با ارسال کننده این پیام می‌کنند که هر چه با شماره ارسال شده تماس می‌گیرند موفق نشده و بی نتیجه می‌ماند.

این مقام انتظامی اضافه کرد: چند روز پس از ارسال پیامک و اعلام موافقت بعضی از مردان، زنی با آنها تماس گرفته و عنوان می‌کند در صورتی که نصف مبلغ به حسابش واریز شود، حاضر است صیغه او شود و در ادامه جهت عادی سازی موضوع و تضمین قضیه چنین ابراز می‌کند که باقیمانده حساب را هم بعد از اولین ملاقات دریافت خواهد کرد.

رئیس پلیس فتا خراسان شمالی افزود: مردان ساده لوح هم پس از این که این زن با آنها سر گفتگوی تلفنی را باز می‌کند و پس از مکالمه اولیه آنگاه با موافقت و رضایت کامل مبلغ درخواستی را بدون فوت وقت به حساب فرد مورد نظر واریز کرده و منتظر وعده ملاقات می‌مانند اما بعد از انتقال حساب دیگر خبری نه از آن زن است و نه ملاقاتی و نه صیغه‌ای در کار است و به اصلاح امروزی سرکیسه می‌شوند.

سرگرد خاکشور همچنین گفت: مردان فریب خورده مستأصل و درمانده در این راه به علت حفظ آبرو و رعایت سایر مسائل دیگر نمی‌دانند این کلاهبرداری را چگونه در مراجع قضائی مطرح کنند و به این ترتیب از پیگیری پول بر باد رفته خود انصراف می‌دهند. به گفته رئیس پلیس فتای خراسان شمالی، کلاهبرداران از این طریق طعمه‌های خود را به راحتی فریفته و از آنان کلاهبرداری و ثروت‌های آنچنانی در ظرف چند روز کسب می‌کنند.


نظرات()   
   

ایران:‌ صدای قلب ضعیف و شکسته «ندا» كوچولو، پس از بیست روز جدال با مرگ و زندگی، سرانجام روی تخت بیمارستان و در میان اندوه تیم پزشكی و پرستاران برای همیشه قطع شد.

پیكر نیمه جان دختر سه ساله روز 25 مرداد در حالی به بیمارستانی در تهران منتقل شد كه پزشكان در نخستین معاینات با مشاهده آثار سوختگی، گازگرفتگی و ضرب و شتم دریافتند دخترك بشدت هدف كودك‌آزاری قرار گرفته است.

دختر بچه بلافاصله در بخش مراقبت‌های ویژه بستری شد و تلاش برای نجات جانش آغاز شد اما افسوس كه پیکر نحیف و رنجور دختر سه ساله دیگر تاب تحمل درد ‌ها و ناملایمات فراوان را نداشت و عمر كوتاهش به سر آمد و او در اوج تنهایی، با قلب كوچك و شكسته‌اش به سوی آسمان پر گشود.هرچند دست‌های هزاران تن از هموطنان مهربان و نیكوكار در این ایام برای شفای ندا به درگاه الهی گشوده شده بود اما به راستی شاید تقدیر ندا كوچولو این بود كه بیش از این زجر و درد جانكاه بی‌مهری‌های خانواده را تحمل نكند. حالا شاید روح او با پیوستن به پدر جوانمرگ‌ شده‌اش به آرام ابدی رسیده است.

این فرشته كوچولو درد و رنج‌هایی كشید و به خاطر تنبیه‌ها و سوختن‌ پاهایش عذاب كشید و در اوج تنهایی و بی‌مهری، اشك‌های بی‌پناهش را هم هیچکس ندید! اما هرچه هست حالا دیگر اشك‌های گرم ندا كوچولو در چشمان بی‌رمقش حلقه نخواهد زد. او دیگر دستان سنگین و نامهربان زن عمویش را كه به خاطر شب‌ادراری، به صورت رنگ پریده‌اش نواخته می‌شد را حس نخواهد كرد. دیگر هیچکس دستش به او نمی رسد تا دخترك را به گناه ناكرده‌اش با قاشق داغ بسوزاند و...

اظهارات بازپرس پرونده

قاضی عباس خوشكام ـ بازپرس شعبه اول دادسرای ناحیه 6 ـ كه با شنیدن خبر مرگ ندا كوچولو بشدت متأثر شده بود، گفت: تیم پزشكی از چند روز قبل وضعیت بالینی دختربچه را نگران‌كننده اعلام كرد. آنها روز پنجشنبه نیز از افت ضربان قلب دخترك خبر دادند و متأسفانه ساعت 7 صبح دیروز او در بخش مراقبت‌های ویژه كودكان جان باخت.

به دنبال دریافت این خبر، دستورهای لازم برای انتقال جسد به پزشكی قانونی و كالبدشكافی و معاینه‌های نهایی و تعیین علت اصلی مرگش صادر شد.

بازپرس خوشكام در ادامه اظهار كرد: آنچه ظواهر امر نشان می‌دهد دخترك بر اثر ضربه وارد شده به سرش و عوارض ناشی از آن جان باخته است. اما باز هم تا اعلام نظریه پزشكی قانونی نمی‌توان به طور قطعی در این باره اظهارنظر كرد.

وی همچنین درباره وضعیت «فاطمه» متهم اصلی پرونده – زن عموی ندا – نیز گفت: چند روز قبل همزمان با وخیم‌تر شدن حال ندا برای زن عمویش قرار قانونی سنگین‌تری صادر شد و او همچنان در زندان است. حال آنكه دستگاه قضایی به طور قطع با عامل یا عوامل این ماجرای هولناك بشدت برخورد خواهد كرد.

همزمان با شروع تحقیقات قضایی – پلیسی، زن عموی «ندا» كوچولو به عنوان متهم اصلی بازداشت شد و سرانجام نیز به كودك‌آزاری اعتراف كرد.

زن جوان گفت: «ندا» از سوی پسر سه ساله‌ام مورد ضرب و شتم و گازگرفتگی قرار گرفته است.

وی همچنین اظهار داشت: به دلیل این‌كه «ندا» دچار شب‌ادراری بود حدود دو هفته قبل از بیهوش‌شدن، پاهای او را با قاشق داغ سوزاندم. روز حادثه نیز زمانی كه او را به حمام برده بودم ناگهان از شدت درد و سوختگی روی زمین افتاد و سرش به كف حمام خورد و از هوش رفت. همان موقع هم با كمك‌ زن همسایه او را به بیمارستانی در نزدیكی محل زندگی‌مان منتقل كردیم. دقایقی بعد تلفنی با برادر شوهرم تماس گرفته و ضمن تشریح موضوع، از او خواستم هرچه سریعتر خودش را به بیمارستان برساند. پس از رسیدن برادر شوهرم به بیمارستان، پزشكان اعلام كردند كه «ندا» باید هرچه زودتر به بیمارستان مجهزی در تهران منتقل شود. بدین‌ترتیب برادر شوهرم با آمبولانس او را به بیمارستان انتقال داد و من هم به خانه برگشتم. ساعتی بعد با شوهرم تماس گرفته و از او خواستم با عجله خودش را به بیمارستان برساند و درباره وضعیت «ندا» به من هم خبر دهد. اما دو روز بعد از سوی مأموران پلیس در خانه‌ دستگیر شدم.

وی با رد اتهام كودك‌آزاری و ضرب و شتم «ندا» كوچولو به بازپرس گفت: من هرگز او را كتك نزده‌ام بلكه پسر سه‌ساله‌ام كه شیطنت زیادی دارد این بلاها را موقع بازی با ندا بر سر دختربچه آورده است و آثار كبودی و گازگرفتگی روی بدن دختربچه، كار پسرم است. اما سوزاندن پاهایش را قبول دارم. چرا كه بشدت از دست او ناراحت و عصبانی بودم!

عموی بزرگ ندا نیز با چشمان اشكبار گفت: من و پنج خواهر و برادرم اهل روستا هستیم. حدود 11 سال قبل برای كار و زندگی به تهران آمدم. چند سال بعد هم برادر كوچكترم – پدر ندا – كه در كارهای ساختمانی مهارت داشت به تهران آمد و خانه‌ای در یكی از شهرهای اطراف تهران اجاره و شروع به كار كرد. چند ماه بعد نیز برادرم با دختری ازدواج كرد. آنها چشم انتظار تولد فرزندشان – ندا – بودند كه متأسفانه حدود 20 روز قبل از دنیا آمدن دخترشان، برادرم یك روز صبح - نیمه شهریور 86 – هنگام عزیمت به محل كارش در حال عبور از ریل راه‌آهن با قطار تصادف كرد و كشته شد.مرگ غم‌انگیز و دلخراش او ضربه روحی سنگینی به همسرش و خانواده‌مان وارد كرد. با این حال ندا متولد شد و تا یك سال هم نزد مادرش بود تا اینكه پدرزن برادرم بعد از مراسم سالگرد دامادش از ما خواست تكلیف ندا را مشخص كنیم. ما هم به اداره سرپرستی دادگستری رفتیم كه قاضی دادگاه گفت بچه تا 7 سالگی باید نزد مادرش بماند. اما چند ماه بعد مادر و پدربزرگ ندا، ‌او را به خانه‌ام آوردند. پس از آن دادگاه پدرم را سرپرست قانونی ندا دانست اما پدرم به علت كهولت سن قادر به نگهداری از بچه نبود بنابر این از سر ناچاری ندا را به خانه خودمان آورده و حدود یك سال هم از او نگهداری كردیم.

اواخر زمستان سال گذشته مادر ندا به دیدنم آمد و از من خواست بچه را به برادر دیگرم كه خانه‌اش نزدیكی خانه وی بود بسپاریم تا او هم بتواند بچه‌اش را ببیند. البته باور كنید ندا راضی نبود از خانه ما برود ولی كودك بیگناه مجبور بود این شرایط را بپذیرد.

مادر ندا چه گفت؟

مادر ندا كوچولو نیز در تحقیقات گفت: وقتی تصمیم به ازدواج مجدد گرفتم، ناچار دخترم را به خانواده شوهرم سپردم اما هیچگاه فكر نمی‌كردم چنین سرنوشت شومی در انتظار فرزندم باشد.

زن 19 ساله درباره زندگی‌اش گفت: 15ساله بودم كه با شوهر اولم پای سفره عقد نشستیم و در شهریور سال 85 پیوند زناشویی بستیم.من و شوهرم زندگی خوبی داشتیم تا این كه باردار شدم. اما متأسفانه 20 روز قبل از تولد ندا، شوهرم بر اثر سانحه تصادف با قطار جان باخت. پس از این حادثه تلخ راهی خانه پدر و مادرم شده و دختر یتیمم را آنجا به دنیا آوردم. حدود یك‌سال و 9 ماه نیز از او نگهداری كردم تا این كه یكی از برادرشوهرهایم دیه 7 میلیونی شوهرم را گرفت.

به دلیل اینكه برایم خواستگار آمده بود پدر و مادرم صلاح ندانستند از دخترم نگهداری كنم. بنابراین خانواده‌ام از برادران شوهرم خواستند سرپرستی بچه را به عهده بگیرند اما آنها قبول نكردند و قرار شد به صورت قانونی مشكلاتمان را حل كنیم. بنابراین به اداره سرپرستی دادگستری رفتیم كه قاضی گفت: باید تا 7 سالگی از فرزندم نگهداری كنم. با این حال وقتی برای گرفتن دیه شوهرم رفتیم خانواده اش فرزندم را از من گرفتند و دیگر اجازه دیدنش را هم به من ندادند. آنها همچنین با مراجعه به دادگاه، سرپرستی «ندا» را نیز گرفتند. همان موقع هم ازدواج كردم. به امید این كه دادگاه حضانت بچه را به من می‌دهد شكایتی مطرح كردم، اما خانواده‌ام گفتند به دلیل این كه ازدواج كرده‌ام و سنم كم است نمی‌توانم حضانت بچه را برعهده بگیرم. با این حال همیشه به فكر فرزندم بودم و حتی چند روز مانده به جشن 2 سالگی‌اش از برادرشوهرم خواستم دخترم را برای چند روز به من بدهد تا برایش تولد بگیرم، اما قبول نكرد. تا این كه چند ماه بعد همسر برادرشوهرم از نگهداری دخترم سر باز زد و او را تحویل برادر دیگر شوهرم دادند.

مدتی از این موضوع گذشته بود كه تازه فهمیدم دخترم كجاست. بنابراین یك روز برایش لباس و كفش خریدم و به دیدن دخترم رفتم اما زن عموی ندا ـ متهم اصلی پرونده ـ بشدت با من بدرفتاری كرد. بنابراین با مراجعه به دادگاه خواستار دیدار فرزندم شدم كه دادگاه پس از چند ماه در حكمی اجازه داد هفته‌ای 24 ساعت فرزندم را در اختیار داشته باشم. در همین زمان بود كه از طریق بستگانم متوجه شدم چه بلایی بر سر دخترم آمده است. بنابراین خودم را به بیمارستان رسانده و وقتی دخترم را در آن حال و روز دیدم از هوش رفتم. از آن زمان به بعد نیز تقریباً هر روز به ملاقاتش رفته‌ام اما خیلی اجازه ملاقات نداده‌اند. حالا هم از عامل یا عاملان آزار و شكنجه فرزندم شكایت دارم.

لالایی مرگ

حالا دیگر صدای ناله‌های ضعیف و معصومانه دخترك، زخم‌ها، سوختگی‌ها و كبودی‌های روی پیكر ضعیف و لاغرش همه و همه از پایان زندگی پر درد و رنجش حكایت دارد. او پس از مرگ ناباورانه پدر و رفتن مادر تنهای تنها مانده بود و هیچ پناهی نداشت. نه دست مهربان و نوازشگر پدر و نه آغوش گرم و پر مهر مادر. دخترك لالایی می‌خواست، لالایی مادر برای آن كه در نبود پدر آرام گیرد. اما افسوس كه در غروب مه گرفته زندگی كوتاهش هیچكس گریه اش را نشنید. نه دست مهربانی و نه آغوش گرمی كه غم كودكانه بی پدری و دوری مادر را بگیرد. همه لحظه، لحظه‌های زندگی‌ تلخش با كتك و سوختن، ضرب و شتم همراه بود و بس.هر گاه دلش برای پدر تنگ شد و او را صدا زد كتك خورد. هر گاه مادر را صدا زد تا از درد زخم‌های دل كوچك و پیكر زخم خورده‌اش بگوید بدنش را سوزاندند.

«ندا» كوچولوی سه ساله، همه اینها را تاب آورد و دم نزد. اما راستی مگر قلب كوچكش تحمل چقدر زخم ناجوانمردی و ضرب و شتم و... را داشت و آخرین بار كه اشك‌های چشمان خون آلودش از این همه خشونت و بی رحمی روی گونه‌های كبودش جاری شد، ضربه‌ای مهلك بر سر وصورت كوچولویش وارد آمد و سرانجام جانش را گرفت.


نظرات()   
   

تونیا فلینك 40 ساله كه مادر سه فرزند در ازدواج قبلی اش با همسر سابق خود اكنون متهم به تجاوز جنسی و برقراری رابطه نامشروع با دانش آموزان اسپانیایی خود در دبیرستانی واقع در تگزاس است.
فلینك در ابتدا اتهامات وارده رد كرده اما توسط پلیس برقراری رابطه نامشروع با یكی از قربانیان خود بر اساس تعداد مكالمات تلفنی كه بالغ بر 850 تماس تلفنی و صدها پیام متنی در شش ماه به طول انجامیده را ثابت گرداند.
اتهامات فوق را یكی از قربانیان و شاهد این پرونده تأیید كرده است.
فرزند پسر بزرگ تانیا كه یك سال از قربانی وی بزرگ تر است از اتفاق پیش آمده ابراز ناراحتی و شرم ساری نمود، دو فرزند دیگر فلینك دختر پنج ساله و یك پسر 11 ساله هستند.
بر اساس حكم دادگاه وی محكوم به تجاوز سوء استفاده جنسی شده است و در صورت ازدواج با یكی از قربانیان خود از رفتن به زندان تبرئه می شود.

انجمن حمایت از حقوق مردان:

این نتیجه نابودی ساختار خانواده توسط فمنیسم و سرمایه داری است که انسان در حد کالایی جهت استفاده کوتاه مدت تنزل درجه داده شده است.


نظرات()   
   

زن خیانتکار

زن جنایتکار که در پی رابطه با خواهر زاده شوهرش قتل وی را ترتیب داده بود با تایید حکم قصاص  پسر را در یک قدمی چوبه دار قرار داد و تنها با عنوان معاونت در قتل محکوم شد.

به نقل از مهر، دوم آذرماه سال 89 همزمان با شکایت مردی در پلیس آگاهی ورامین باز این جنایت فاش شد.

او به کارآگاهان گفت: خانه ام را به زوج جوانی اجاره داده بودم که امروز زن مستاجر سراغم آمد و گفت: همسرم برای کار به بندر عباس رفته به همین خاطر قصد دارم خانه را زودتر از موعد قرارداد تحویل دهم. تخلیه ناگهانی خانه و مشاهده لکه های خون در اتاق خواب باعث شد به موضوع مشکوک شده و به اداره آگاهی مراجعه کنم.

در ادامه تیمی از ماموران راهی خانه مورد نظر شده و در بازرسی آنجا دریافتند آثار خون متعلق به انسان می باشد. به همین خاطر از زن صاحب خانه به نام محبوبه تحقیق کردند.

زن جوان در بازجویی ها به ماموران گفت دیشب دست همسرم با چاقو برید و آثار خون روی دیوار متعلق به این ماجرا می باشد. شوهرم به نام رضا صبح امروز برای کار به بندرعباس رفت و قرار است من نیز وسایل خانه را به آنجا ببرم.

ماموران که به اظهارات محبوبه مشکوک شده بودند تحقیقات خود را بر روی او متمرکز کردند. ردیابی تماسهای زن جوان نشان داد او با خواهرزاده همسرش به نام حمید ارتباط پنهانی دارد. با کشف این سرنخ حمید دستگیر و به اداره آگاهی منتقل شد.

پسر جوان در ابتدا منکر اتهامات خود شد اما در ادامه لب به اعتراف گشود و گفت: از دو سال قبل به صورت تلفنی با زن دایی خود ارتباط دارم. پس از مدتی متوجه شدم عاشق او شده ام و موضوع ازدواج با هم به میان کشیدم. اما دایی ام سد راه ما بود  به همین خاطر تصمیم به قتل او گرفتیم. شب حادثه محبوبه به خانه مادرش رفت و کلید خانه را به من داد من هم حدود ساعت 5 صبح وارد خانه شده و دایی خود را با ضربه های کارد کشتم. بعد از قتل جسد را داخل یک کمد قرار داده و با کمک دو افغانی به بیابانهای اطراف ورامین انتقال دادم.

با اعترافات حمید همسر مقتول نیز به همدستی در این جنایت اعتراف کرد.

دهم تیرماه سال گذشته متهمان در شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شدند و قضات دادگاه پس از دفاعیات متهمان حمید را به قصاص محکوم کردند. محبوبه نیز به اتهام معاونت در قتل به 15 سال حبس و 20 سال تبعید محکوم شد.

با اعتراض دو متهم پرونده حکم آنها از سوی قضات ششم دیوان عالی کشور مورد بررسی و تایید قرار گرفت.

انجمن حمایت از حقوق مردان: به نظر می رسد این قبیل زنان باید به اتهام خیانت به شوهر و رابطه نامشروع نیز مجازات مازادی برای آنها در نظر گرفته شود و نباید اتهام خیانت و رابطه با نامحرم در هر سطحی که باشد عادی جلوه کند و قانون به راحتی از کنار آن بگذرد. چه بسا که جرم رابطه پنهانی و خیانت آمیز بسیار وقیحانه تر از عمل قتل می باشد.


نظرات()   
   

خیانت روی پشت بام

در جلسه محاکمه این متهم بعد از اینکه یازرلو، نماینده دادستان تهران کیفرخواست را خواند و درخواست صدور حکم قانونی داد، حامد پسر نوجوان مقتول در جایگاه حاضر شد.او در توضیح ماجرا گفت: پدرم – سعید – معلم بود . شب حادثه برای خرید مواد بیرون رفت. نیمه‌شب بود که مادرم من را بیدار کرد و گفت پدرت هنوز نیامده ‌است. نگرانش نشدم و گفتم حتما تا صبح برمی‌گردد. وقتی صبح بیدار شدم و دیدم نیست به فامیل خبر دادم و چند نفری برای جست‌وجو بیرون رفتیم و جسد پدرم را ته دره‌ای پیدا کردیم. مدتی بعد وقتی پلیس کشف کرد پدرم در پی رابطه هوشنگ با مادرم به قتل رسیده و عامل قتل هوشنگ است، تازه متوجه شدم چه اتفاقی افتاده ‌است. من از مادرم هیچ شکایتی ندارم اما از هوشنگ شکایت دارم و می‌خواهم او قصاص شود. در ادامه هوشنگ متهم ردیف اول در جایگاه حاضر شد.

او گفت: سال ۸۵ بود که با نسرین آشنا شدم. من گیم‌نت داشتم و دو پسر نسرین که آن‌موقع خیلی کوچک بودند به مغازه من می‌آمدند. چندباری نسرین آمد تا بچه‌هایش را ببرد و این‌طور بود که با هم آشنا شدیم. یک روز با من تماس گرفت و گفت بچه‌هایش نیستند و از من خواست به خانه‌اش بروم. اولین‌بار بود که با او رابطه‌ای جدی برقرار می‌کردم. از آن به بعد رابطه ما خیلی جدی‌تر شد. شب‌ها که بچه‌ها خواب بودند با من تماس می‌گرفت و با هم به پشت‌بام می‌رفتیم و رابطه برقرار می‌کردیم.

تا اینکه شب حادثه دوباره با من تماس گرفت و خواست به پشت‌بام بروم. وقتی رسیدم تلفن همراه نسرین زنگ خورد و او با مردی صحبت کرد. من خیلی عصبانی شدم و با نسرین دعوا کردم یکدفعه مردی به پشت‌بام آمد و من توانستم خیلی سریع خودم را مخفی کنم و نسرین با آن مرد پایین رفت چند دقیقه بعد دوباره بالا آمد و تازه آن موقع بود که متوجه شدم نسرین شوهر دارد و این موضوع را از من مخفی کرده‌ است. خیلی ناراحت شدم و دوباره با نسرین جروبحث کردم. شوهر نسرین دوباره به پشت‌بام آمد و من خودم را مخفی کردم. این‌بار نسرین نرفت و از من خواست کمکش کنم .

شوهر نسرین من را دید و ما باهم درگیر شدیم. من آن مرد را زدم و به زمین انداختم. نسرین با چادرش روی دهان او را پوشاند و بعد من خفه‌اش کردم. جسد را به طبقه پایین بردیم که از خانه دورش کنیم. قرار بود آن را با ماشین مقتول منتقل کنیم. ماشین با سیم روشن می‌شد. نسرین به خانه رفت و آن سیم را از پسرش که منکر اطلاع از رابطه من و مادرش می‌شود گرفت و بعد با هم جسد را به ماشین منتقل کردیم و به سمت دره رفتیم و آنجا انداختیم.

متهم ادامه داد: برای مدتی من و نسرین از هم جدا شدیم. او به من پول داد و کمکم کرد از کشور خارج شوم. از ایران که رفتم عضو گروهک پ‌ک‌ک شدم و برای آنها کار می‌کردم. مدتی بعد دوباره برگشتم به امید اینکه بتوانم در اینجا زندگی کنم. این‌بار به اتهام جاسوسی بازداشت شدم و دادگاه انقلاب من را به اعدام محکوم کرد.

متهم در مورد اینکه چرا بعد از اینکه فهمید نسرین شوهر دارد به ارتباطش پایان نداد، گفت: آن‌قدر آلوده این رابطه شده ‌بودم که دیگر نمی‌توانستم خودم را بیرون بکشم. نسرین کاری کرده‌ بود که نتوانم رهایش کنم و به هیچ‌ زنی به‌جز او فکر نمی‌کردم.

در این هنگام قاضی عزیزمحمدی – رییس دادگاه- از متهم خواست تا واقعیت را بگوید. متهم گفت: دروغ گفتن من فایده‌ای ندارد چون در پرونده‌ای دیگر محکوم به اعدام هستم آنچه گفتم عین واقعیت است نسرین و پسرش هر دو در جریان قتل بودند.

در ادامه نسرین متهم ردیف دوم در جایگاه حاضر شد.

او همه اتهامات را رد کرد و گفت: من و هوشنگ فقط ارتباط تلفنی باهم داشتیم و من هیچ‌کدام از اعترافات او را در مورد رابطه‌ جنسی قبول ندارم. شوهرم معتاد بود و من فکر می‌کردم برای خرید مواد بیرون رفته و کشته‌ شده‌ است شاید اصلا هوشنگ قاتل نباشد. بعد از مرگ شوهرم من ازدواج کردم و حالا فرزند ۱۰ماهه‌ای از او دارم. می‌خواهم به زندگی آرامی که دارم ادامه دهم و درخواست تبرئه دارم.

بعد از پایان جلسه دادگاه هیات قضات تحقیقات در مورد نسرین را ناقص دانستند و پرونده را برای تکمیل نواقص به دادسرای نهاوند بازگرداندند.

منبع: مشرق


نظرات()   
   

 زاینده رود

هفدهم فروردین سال 1391 اعضای یک خانواده که برای تفریح به کنار رودخانه زاینده رود رفته بودند با یک گونی مشکوک روبرو شدند که  کنار رودخانه افتاده بود. آنها پس از بازکردن در گونی با جسد مردی در داخل آن روبرو شدند. پس از اطلاع ماجرا به پلیس تیمی از کارآگاهان همراه بازپرس ویژه قتل در محل جنایت حاضر شدند.
در نخستین بررسی ها مشخص شد جسد متعلق به مرد جوانی است که چند روزی از مرگ او می گذرد. عامل یا عاملان جنایت پس از قتل مرد ناشناس با ضربه های کارد، جسدش را داخل گونی قرار داده و به داخل رودخانه انداخته بودند.
پس از تحقیقات مقدماتی جسد به پزشکی قانونی منتقل شد و تیمی از کارآگاهان تحقیقات در این زمینه را آغاز کردند. ماموران در نخستین گام برای شناسائی هویت مقتول به بررسی پرونده افراد فقدانی پرداخته و دریافتند مقتول علی نام داشته که خانواده اش 28 اسفند سال گذشته با مراجعه به پلیس از ناپدید شدن او خبر داده بودند.
با شناسائی هویت مقتول روند رسیدگی به پرونده وارد مرحله تازه ای شد. ردیابی های پلیسی نشان داد او شامگاه 25 اسفند با یکی از دوستانش به نام رضا قرار داشته است. در ادامه رضا دستگیر شد که در بازجوئی ها منکر هرگونه ارتباطی با مقتول شد.
کارآگاهان که متوجه تناقض گوئی های متهم شده بودند به بازجوئی ها ادامه دادند که مرد جنایتکار سرانجام لب به اعتراف گشود و گفت : مدتی است با همسر مقتول ارتباط پنهانی دارم. ما قصد داشتیم با هم ازدواج کنیم اما علی سد راه ما بود به همین خاطر نقشه قتلش را طراحی کردیم. شب حادثه به بهانه گردش با مقتول قرار گذاشتم. او را به یک دامداری بردم. دو کارگر آنجا را اجیر کرده بودم تا در قتل کمکم کنند. ابتدا با چوب چند ضربه به سرش زدیم بعد هم سه نفری پنج ضربه کارد به بدنش وارد کردیم. مقتول شروع به داد و فریاد کرد به همین خاطر با یک شال دهانش را بستیم.
وی ادامه داد: وقتی از مرگش مطمئن شدیم جسدش را داخل یک گونی گذاشته و به داخل رودخانه پرت کردیم. قرار بود پس از مدتی با همسر مقتول ازدواج کنم که ماجرای قتل فاش شد.
سرهنگ حسین زاده- رئیس پلیس آگاهی استان اصفهان- با اشاره به این خبر به مهر گفت: پس از اعترافات متهم ماموران سه متهم دیگر پرونده را دستگیر کردند که متهمان با اعتراف به قتل صحنه جنایت را بازسازی کردند.
همسر مقتول هم دربازجوئی ها به ارتباط پنهانی با رضا اعتراف کرد و گفت: شوهر مرا طلاق نمی داد به همین خاطر تنها راه رسیدن ما به هم قتل شوهرم بود.
متهمان پس از تکمیل تحقیقات با قرار قانونی روانه زندان شدند.

به نقل از انتخاب


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :2  
  • 1  
  • 2  
آخرین پست ها
html] [/html]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic