کفسابی انجمن حمایت از حقوق مردان - مطالب ابر زن قاتل

زنی که پس از رابطه نامشروع، مردی را کشته و صورتش را در کباب‌‌پز سوزانده بود، از قصاص نجات یافت
تاریخ انتشار : یکشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۵۸
چهارم خرداد ‌سال ٩٠ زن ٤٠ ساله‌ای به کلانتری ١١٥ رازی در تهران رفت و از ناپدید شدن شوهرش خبر داد،

به گزارش ایران، بدین ترتیب جست وجوی کارآگاهان برای یافتن ردپای این مرد آغازشد. اما دو روز بعد ازاین شکایت، جسد مثله شده مردی که صورتش به‌طور کامل سوخته بود، در خیابان بازرگان پیدا شد.کارآگاهان جنایی نیز در تحقیقات متوجه شدند این جسد متعلق به شوهر همان زن ٤٠ ساله است که دو روز قبل شکایت کرده بود.

از سوی دیگربا مشخص شدن هویت جسد کارآگاهان در تحقیقات بعدی پی بردند مقتول با زنی ٥٠ ساله در ارتباط بوده است. بنابراین مظنون اصلی کارآگاهان همین زن بود که شناسایی شد.او نیز دریکی از محله‌های قدیمی تهران بازداشت شد اما دربازجویی‌ها منکر قتل شد. با این حال در بازرسی از خانه‌اش لکه‌هایی از خون در حمام کشف شد.

بنابراین متهم بار دیگر تحت بازجویی قرار گرفت واین بار گفت: «شوهر صیغه‌ای‌ام این مرد را کشت و جسدش را مثله کرده است. چون تصور می‌کرد که این مرد با من ارتباط داشته است.»

با این اعتراف‌ها، شوهر این زن دستگیر شد و به مأموران گفت: «همسرصیغه‌ای من به خاطر اینکه مقتول پولش را خورده بود، از او کینه به دل داشت، برای همین او را به تنهایی کشت و جسدش را مثله کرده است. ضمن اینکه او خودش با من تماس گرفت و گفت برای کمک به خانه‌اش بروم. وقتی رفتم دو کیسه پلاستیکی مشکی رنگ درخانه داشت که گفت باید آنها را از خانه خارج کنم و در راه متوجه شدم که درون کیسه‌ها جسد مثله شده‌ای قراردارد.

سرانجام عامل جنایت مجبور به اعتراف شد و این‌بار راز جنایت هولناکی را فاش کرد کرد و گفت: «از مقتول کینه به دل داشتم. برای همین او را به خانه‌ کشاندم و پس از بیهوش کردنش، او را با ضربات چکش کشتم. بعد جسدش را مثله کردم و صورتش را هم متلاشی کردم تا شناسایی نشود. جسد را با کیسه‌های پلاستیکی به بیرون منتقل کردم و البته سرش را هم داخل کباب‌پز گذاشتم تاشناسایی نشود.

پس از این اعتراف های تکان‌دهنده، درنهایت کیفرخواست علیه این زن صادرشد و پرونده برای رسیدگی به شعبه چهارم دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد.

وی زمانی که در این شعبه محاکمه شد اظهارات تازه‌ای مطرح کرد و به قضات دادگاه گفت: مقتول قصد داشته او را مورد تعرض قرار دهد که مجبور شده او را بکشد.

در پایان محاکمه نیز قضات دادگاه وارد شور شده و به دلیل نقص تحقیقات درباره این جنایت، پرونده را به دادسرا بازگرداندند. با رفع این نواقص، بار دیگر این زن در مقابل دادرسان دادگاه قرار گرفت و خانواده مقتول خواستار قصاص وی شدند.اما متهم با وجود اصرار‌ قضات برای بیان اظهاراتش سکوت کرد و هیچ دفاعی بیان نکرد و در پایان نیز قضات وارد شور شدند و او را به قصاص محکوم کردند؛ اما با توجه به نظر رئیس قوه قضائیه در رابطه با تعیین تکلیف بازماندگان صغیرمقتول حکم نقض شد و پرونده به شعبه دیگری فرستاده شد.

در این مدت نیز اولیای دم با حضور در دادگاه کیفری با اعلام رضایت خواستار دریافت دیه شدند.
بنابراین با رأی قضات شعبه دهم دادگاه کیفری تهران، عامل قتل با پرداخت ١١٠‌میلیون تومان از مجازات اعدام رهایی یافت.


نظرات()   
   

زن جوان در اقدامی جنون‌آمیز پسر 12 روزه خود و دختر شش ساله همسرش را به قتل رساند. متهم پس از کشتن بچه‌ها قصد خودکشی داشت که ناکام ماند.

 

به گزارش جام جم، ظهر 9 شهریور مردی در تماس با مرکز فوریت های پلیسی 110 شهرستان قروه از کشته شدن دو کودک خود توسط همسر 37 ساله اش در یکی از محله های این شهر خبرداد.

کارآگاهان جنایی پلیس آگاهی این شهر برای بررسی موضوع به محل جنایت اعزام شده و مشاهده کردند پسر 12 روزه و دختر شش ساله غرق در خون کف اتاق افتاده اند و زن جوان هم کنار اجساد آنها نشسته و گریه می کند. زن جوان مدام با خود می گفت: نمی خواستم آنها را بکشم، نفهمیدم چطور شد، از کاری که انجام داده ام بشدت پشیمانم. مرا مجازات کنید. فرزندانم را از دست دادم و زندگی دیگر برایم ارزشی ندارد.

کارآگاهان جنایی موضوع این جنایت را به بازپرس کشیک دادسرا اطلاع داده و با هماهنگی قضایی جسد پسر نوزاد و خواهرش به پزشکی قانونی و متهم به قتل و شوهرش به پلیس آگاهی منتقل شدند.

همسرم قاتل است

ابتدا پدر خانواده در اظهاراتش گفت: صبح که خانه را به قصد رفتن به محل کارم ترک کردم، همسرم و بچه ها کنار هم خوابیده بودند. ظهر که به خانه برگشتم کسی در را باز نکرد. در را با کلیدباز کردم و وارد خانه شدم. چند بار همسرم را صدا زدم اما پاسخی نداد. دلهره عجیبی داشتم. به سمت اتاقی که اعضای خانواده ام آنجا خوابیده بودند، رفتم که با صحنه دلخراشی روبه رو شدم.

وی اضافه کرد: پسر12 روزه مان محمدجواد و دخترم حدیث 6 ساله که از همسر اولم بود غرق در خون کف اتاق افتاده بودند و همسرم نیز کنار جسد فرزندانمان خوابیده بود. با دیدن این صحنه و مرگ دو فرزندم بشدت شوکه شدم و زبانم بند آمد. باورم نمی شد همسرم که این قدر بچه ها را دوست داشت، به این جنایت دست زده باشد.

همسرم را که بیدار کردم، بلند شد و فقط می گریست و فریاد می زد مرا ببخش. اشتباه کردم. نفهمیدم چه شد. همان موقع به پلیس زنگ زدم و ماجرارا خبر دادم.

در این مرحله زن جوان که مرتکب دو جنایت شده بود، در بازجویی و در همان اظهارات اولیه به قتل نوزاد خود و دخترخوانده اش اعتراف کرد.

پشیمانم

متهم به قتل در حالی که بشدت دچار عذاب وجدان شده بود و می گریست درباره جنایتی که مرتکب شده بود گفت: من به فرزندم و دختر شوهرم علاقه مند بودم و هنوز باور نمی کنم با دستان خودم زندگی آنها را گرفته ام. پیش از زایمان چند باری با شوهرم بگو مگو هایی داشتم و همین موضوع باعث شده بود کمی تند خو و عصبانی شوم که با تولد پسرم شدت عصبانیتم بیشتر شد و مدام افسرده بودم. حال خوبی نداشتم. در دوازدهمین روز تولد پسرم بود که شوهرم به محل کارش رفت. من و بچه ها با هم تنها بودیم. در یک لحظه جنون به من دست داد و تصمیم به کشتن بچه ها گرفتم.

وی اضافه کرد: ابتدا سراغ پسر 12 روزه ام رفتم. او را که آرام به خواب رفته بود، با دستانم خفه کردم. بعد با برداشتن چاقویی از آشپزخانه سرش را بریدم. در همان موقع در حالی که بشدت گریه می کردم، دختر شوهرم از خواب بیدار شد. حدیث شش ساله با دیدن من وحشت کرده بود. دستانش را گرفتم و اجازه ندادم فرار کند. بعد او را هم مثل پسرم خفه اش کردم و سر او را هم بریدم و کنار جسد غرق در خون پسرم قرار دادم.

متهم به قتل اضافه کرد: پنج دقیقه ای از ماجرا نگذشته بود که به خود آمدم و تازه فهمیدم هردو بچه را کشته ام. بلافاصله چند تکه پارچه آوردم و سعی کردم با بستن گلویشان جلوی خونریزی را بگیرم اما خیلی دیر شده بود و هر دوی آنها مرده بودند. چاقو را برداشتم و می خواستم به زندگی خودم هم پایان دهم که جرات این کار را نداشتم. خیلی پشیمان شده بودم اما دیر شده بود و آنها نمی توانستند زنده شوند. آن قدر گریه کردم که حالم بد شده و کنار جسد بچه ها افتادم و خوابم برد. پشیمانم. مرا زودتر مجازات کنید.

بررسی سلامت روانی

متهم به قتل پس از تحقیقات مقدماتی روانه زندان شد و قرار است به پزشکی قانونی معرفی شود تا مشخص شود در روز جنایت دچار جنون شده یا نه؟

انجمن حمایت از حقوق مردان:

در حالیکه چنین جنایاتی در طول تاریخ توسط زنان صورت گرفته است اما همچنان بعضی مردنما ها  هر زنی را که میبینند به عنوان موجودی مظلوم با او برخورد کرده انواع امکانات و سرویس ها را به وی میدهند ، اینگونه رخداد ها نشان میدهد که هیچگاه نباید به زنان اعتماد کرد و همیشه باید در روندی کنترلی آنها را آزمود و طول مدت زندگی یا شناخت نباید باعث شود تا چشم بسه به یک زن اعتماد کنیم خواه مادر یا همسر و دیگری باشد.


نظرات()   
   

مطلب زیر نشاندهنده عدم حاکمیت عقلانیت در زنان است و نباید از آن نتیجه گرفت که جنایت روی داده به دلیل چند همسیری بوده است زیرا نمونه اشکار این مطلب خانم حسینی از نویسنده های انجمن هستند که با 2 هوی خود در یک خانه و یک طبقه زندگی میکنند و از خانواده سالم و موفقی برخوردار هستند

زنی که در جنایتی هولناک، سر هوویش را برید در آخرین دفاعیات خود گفت: من او را دوست داشتم و نمی خواستم دستم به خون کسی آلوده شود!

به گزارش خراسان، این زن ۳۴ ساله در آخرین جلسه بازپرسی، ضمن تقاضای بخشش از اولیای دم به قاضی موحدی راد گفت: من از وجود «هوو» در زندگی ام ناراحت بودم اما نه تنها از او نفرت نداشتم بلکه او را دوست داشتم.

 وی ادامه داد: من همسر دوم مردی شده بودم که همسر اولش را طلاق نداده بود! من در طبقه دوم منزل زندگی می کردم و او در طبقه اول ساکن بود.

 روز حادثه فرزند ۳ ساله ام دچار دل درد شده بود که من به طبقه پایین رفتم تا از هوویم هاون بگیرم و مقداری نبات و خاکشیر بکوبم! آن روز وقتی هوویم به طرف کابینت رفت که هاون را به من بدهد به او گفتم شیر آب را هم ببند تا آب طبقه بالا قطع نشود او با شنیدن این جمله من عصبانی شد و دسته هاون را به طرف من پرتاب کرد.

من هم از روی اپن آشپزخانه کاردی را برداشتم و به طرف او حمله ور شدم. هوویم که ترسیده بود عقب عقب رفت که پایش به چرخ خیاطی وسط پذیرایی خورد و به پشت روی زمین افتاد. از شدت عصبانیت چند ضربه به گلویش زدم فکر کنم شاهرگش را بریدم چون خون زیادی فواره زد. بعد از آن هم از داخل کابینت ساطور بزرگ دسته فلزی را برداشتم و ضربه محکمی زیر گلویش زدم.

دیگر حال خودم را نمی فهمیدم و فقط به یاد دارم که ضربات زیادی را زدم. بعد از آن هم همه آثار باقی مانده از جنایت را پاک کردم و با یک صحنه سازی چنین وانمود کردم که افراد ناشناسی در نبود من به منزل آمده اند و هوویم را کشته اند! آن روز برای آن که خودم را بی گناه جلوه دهم با تلفن همراه هوویم پیامکی را برای یکی از بستگانش با مضمون این که «انتقام گرفتم» فرستادم اما نمی دانم چرا یک لحظه حسادت موجب شد تا او را بکشم!

این زن در ادامه اظهاراتش گفت: آن روز به طبقه بالا و منزل خودم رفتم و پس از آن که لباس های خون آلودم را عوض کردم، کارد و ساطور را هم داخل یک پلاستیک گذاشتم و در سطل زباله انداختم تا هیچ اثری از این که من هوویم را کشته ام باقی نماند.


نظرات()   
   

خواهر و برادری مهر سال 89 به ماموران پلیس کرج مراجعه کردند و مدعی شدند پدرشان گم شده ‌است. آنها در شکایت خود به ماموران گفتند: «پدرمان را از سال 86 ندیده‌ایم. او جدا از ما زندگی می‌کرد و سه سال است که از وی بی‌خبر هستیم. وقتی از همسرش سوال می‌کنیم چه اتفاقی افتاده می‌گوید او به خارج سفر کرده ‌است.»
فرزندان این مرد توضیح دادند:  «سال80 بود که سیمین وارد زندگی پدرمان شد و پدرمان با او به صورت صیغه‌ای ازدواج کرد بعد از چند سال مادرمان به صورت توافقی از پدرمان جدا شد و ما هم با مادرمان زندگی می‌کردیم. در این مدت با پدرمان ارتباط داشتیم و او را می‌دیدیم اما سه سال است که هر بار به سراغ پدرمان می‌رویم سیمین می‌گوید او به خارج‌ رفته‌ است و با کسی هم در تماس نیست امکان نداشت پدرمان جایی برود و به ما خبر ندهد او اصلا درباره خارج‌رفتن صحبت هم نکرده‌ بود.»
ماموران، سیمین را برای به‌دست‌آوردن اطلاعات بیشتر مورد بازجویی قرار دادند. او گفت: «سال 80 بود که شوهرم رحیم به اتفاق همسر اولش به خواستگاری من آمد و ما به صورت صیغه‌ای با هم ازدواج کردیم چهارسال بعد همسر اول شوهرم که با من خیلی بد شده‌ بود از او جدا شد و رفت. رحیم هم من را عقد دایم کرد چون ما یک بچه‌ داشتیم. بعد از آن بچه‌هایش دیگر سراغش نیامدند و هیچ خبری از آنها نشد. شوهرم از این موضوع ناراحت بود اما به روی خودش نمی‌آورد تا اینکه سه‌سال قبل گفت می‌خواهد برای کار به خارج برود. مبلغی پول در بانک گذاشت تا سود آن را بگیرم و امرار معاش کنم. از آن به بعد هم دیگر با من تماس نگرفته‌ و نمی‌دانم کجاست.»
این زن گفت: «شوهرم قبلا هم به ژاپن رفته بود و مدتی در آنجا کار می‌کرد. او به من گفت این بار نیز از ترکیه به ژاپن می‌رود. البته شوهرم در این مدت نه پولی برایم واریز کرده و نه تماسی داشته ‌است و من دقیقا نمی‌دانم او کجاست.»
بررسی زندگی شخصی این زن فاش کرد او از مدتی قبل با شوهرش اختلافات شدیدی پیدا کرده ‌بود و حتی کار به درگیری رحیم با خانواده همسرش کشیده شده و رحیم یکی از برادران سیمین را کتک زده و از خانه بیرون کرده بود. ماموران همچنین متوجه شدند خودرویی که به نام مقتول است توسط پلیس توقیف شده ‌است. آنها وقتی در این خصوص تحقیق کردند فهمیدند خودرو در اختیار مردی به نام احمد بود. به همین دلیل احمد مورد بازجویی قرار گرفت و اعتراف کرد توسط سیمین و مردی به نام شایان اجیر شد تا رحیم را بکشد و این خودرو هم دستمزدش بود.  احمد گفت: من با شایان دوست بودم او به من گفت زنی به نام سیمین می‌خواهد شوهرش را بکشد و گفته هرکسی قبول کند این کار را انجام بدهد به او هشت‌میلیون‌تومان دستمزد می‌دهد. من هم قبول کردم روز حادثه سیمین و شایان، رحیم را که مردی مسن بود به باغ برادر من آوردند وقتی با ماشین وارد باغ شدند من دست‌وپای رحیم را بستم و با طناب خفه‌اش کردم. آنها جسد مقتول را با ماشین خودش بردند قرار شد شایان جسد را در جاده‌ای دورتر از کرج رها کند. آنها بعد از اتمام کار ماشین را به عنوان دستمزد به من دادند.»
شایان و سیمین پس از ثبت اعترافات احمد بازداشت شدند و مشخص شد آنها از سال‌ها قبل با هم رابطه‌ داشتند و همین رابطه هم انگیزه‌ای برای اختلاف و قتل رحیم بود. سیمین که همچنان سعی داشت واقعیت را پنهان کند به ماموران گفت: «من هیچ نقشی در این قتل نداشتم شوهرم گفته ‌بود به خارج می‌رود و من اصلا خبر نداشتم او با کسی اختلاف دارد.»
وقتی فهرست مکالمات تلفنی شایان و سیمین گرفته‌ شد و به اثبات رسید که آنها با هم رابطه داشتند سیمین ادعای تازه‌ای را مطرح کرد و گفت: «بارها دخترم را تهدید کردند و گفتند او را می‌فرستیم جایی که شوهرت رفته‌ است من هم مجبور شدم ماشین رحیم را به آنها بدهم. وقتی ماشین توقیف شد چون پلیس به دنبال جزییات بود ترسیدم برای آزادکردن آن به پارکینگ بروم چون ماشین به نام شوهرم بود و وکالتی آن را به احمد منتقل کرده‌ بودم.»
 سیمین در حالی اتهام قتل را انکار می‌کرد که شایان هم به جرم خود اعتراف کرد و پرونده برای محاکمه به شعبه71 دادگاه کیفری‌ استان تهران ارسال شد. در جلسه رسیدگی به این پرونده بعد از اینکه نماینده دادستان درخواست خود را خواند و اولیای‌دم خواستار مجازات قصاص شدند احمد در جایگاه قرار گرفت و یک‌بار دیگر گفته‌های خود را درباره قتل تکرار کرد. او گفت سیمین و شایان وی را اجیر کرده ‌بودند. متهمان دیگر در دادگاه دخالت در این قتل را قبول نکردند. در نهایت هیات قضات احمد را به‌دلیل ارتکاب قتل به قصاص و به اتهام سرقت به سه‌سال حبس و شلاق محکوم کردند. دو متهم دیگر نیز به‌دلیل معاونت در قتل به 15سال حبس محکوم شدند. همچنین شایان به‌خاطر سرقت به سه‌سال حبس و پنج‌سال تبعید محکوم شد. سرانجام این احکام به‌جز مجازات سرقت در دیوانعالی کشور مورد تایید قرار گرفت و از آنجایی که اتهام سرقت دو متهم مورد ایراد دیوانعالی قرار گرفت، پرونده برای رسیدگی مجدد به شعبه 74 دادگاه کیفری فرستاده ‌شد. روز گذشته قرار بود شایان و احمد یک‌بار دیگر به اتهام سرقت محاکمه شوند که به‌دلیل اعزام‌نشدن از زندان وقت جلسه تجدید شد.


نظرات()   
   

زن خیانتکار که برای ازدواج با مرد مورد علاقه اش نقشه قتل همسرش را طراحی و اجرا کرده بود، پس از هشت ماه سکوت لب به اعتراف گشود.
به گزارش مهر، 25 خرداد امسال زن جوانی به کلانتری 116 مولوی مراجعه و به ماموران اعلام کرد: همسرش علی 28 ساله برای گرفتن چک از مشتری، ساعت 23:30 دقیقه از منزل به سمت گیشا با پژو 405 مشکی از منزل خارج و تاکنون مراجعت نکرده است.
همزمان با تشکیل پرونده مقدماتی با موضوع فقدان افراد در پایگاه هفتم پلیس آگاهی ، همسر فقدانی با حضور در پایگاه هفتم پلیس آگاهی در اظهاراتش به کارآگاهان گفت: شب فقدان همسرم، در منزل مادرم میهمان بودیم. وقتی به خانه برگشتیم ، همسرم به بهانه انجام برخی حساب های مرتبط با کار خود از منزل خارج شد تا اینکه حدود ساعت چهار صبح زمانی که از خواب بیدار شدم ، متوجه شدم که وی هنوز به منزل بازنگشته و تلفن همراهش نیز خاموش شده ! بلافاصله با خانواده همسرم تماس گرفته و موضوع را به آنها اطلاع دادم.
کمتر از 24 ساعت از زمان تشکیل پرونده اولیه با موضوع فقدان افراد در پایگاه هفتم پلیس آگاهی، یکی از اهالی رباط کریم هنگام تردد در زمین های کشاورزی متوجه جسد مرد جوانی در داخل زمین زراعی شد که آثار ناشی از اصابت ضربات چاقو بر روی بدن وی مشخص بود . بلافاصله موضوع به کلانتری اعلام و با توجه به دلایل و شواهد به دست آمده که نشان از ارتکاب جنایت داشت ، پرونده ای با موضوع قتل عمد در پلیس آگاهی شهرستان بهارستان تشکیل شد.
کارآگاهان پلیس آگاهی شهرستان بهارستان، از طریق بررسی سیستم جامع پلیس آگاهی و با توجه به ثبت مشخصات فقدانی از سوی پایگاه هفتم پلیس آگاهی تهران بزرگ، موفق به شناسایی هویت مقتول شدند. در ادامه و با حضور همسر فقدانی در پزشکی قانونی استان تهران، جسد علی مورد شناسایی قرار گرفت.
در حالیکه شواهد اولیه نشان از ارتکاب جنایت با انگیزه سرقت داشت، دستور توقیف خودرو متعلق به فقدانی در سیستم جامع پلیس ثبت و خودرو نیز در شهرستان شهریار ، منطقه صباشهر ، به صورت رها شده و بدون هرگونه سرقت لوازم داخل آن از قبیل ضبط خودرو و ... کشف شد.
در ادامه رسیدگی به پرونده و در حالی که بررسی فرضیه جنایت با انگیزه سرقت در دستور کار کارآگاهان بهارستان قرار گرفته بود، بررسی اظهارات اولیه همسر مقتول در پایگاه هفتم در خصوص علت خروج مقتول از خانه نیز نشان از برخی تناقضات داشت.
همسر مقتول در اظهارات اولیه عنوان کرده بود که همسرش برای گرفتن چک قصد رفتن به گیشا را داشته در حالیکه بررسی های تخصصی نشان از آن داشت که در شب فقدان، مقتول به هیچ عنوان در منطقه گیشا حضور نداشته است.
همزمان با اطلاعات جدید به دست آمده در مسیر تحقیقات ، نظریه پزشکی قانونی نیز علت مرگ را خفگی ناشی از انسداد شریان تنفسی اعلام کرد. تیم بررسی صحنه جنایت نیز با حضور در محل کشف جسد اعلام کرد که جنایت در محل دیگری انجام و مقتول پس از مرگ به محل کشف جسد منتقل شده است.
با توجه به نتایج به دست آمده در مسیر تحقیقات و با توجه به کشف جسد در شهرستان بهارستان، پرونده فقدان در پایگاه هفتم مختومه و با انجام هماهنگی های لازم قضایی و انتظامی ادامه رسیدگی به پرونده با موضوع قتل عمد" در دستور کار تیم جنایی پلیس آگاهی شهرستان بهارستان قرار گرفت.
با جمع بندی اطلاعات به دست آمده از پرونده فقدان افراد، اعلام نظریه پزشکی قانونی، تیم بررسی صحنه جرم و ... کارآگاهان به تحقیق از همسر مقتول پرداخته و همزمان اطلاع پیدا کردند که همسر فقدانی با فرد دیگری به نام یوسف 31 ساله در ارتباط بوده است.
با توجه به دلایل و شواهد به دست آمده و مشخص شدن برخی تناقضات در اظهارات همسر مقتول و اطلاع کارآگاهان از وجود شخصی به نام یوسف، همسر مقتول به ناچار لب به اعتراف گشود و به طرح جنایت از سوی وی و ارتکاب آن بوسیله یوسف اعتراف کرد.
همسر مقتول در اعترافات خود به کارآگاهان گفت: حدود 6 سال پیش با همسرم ازدواج کرده و به تهران آمدیم. پس از گذشت مدت کوتاهی ، اختلافات ما افزایش پیدا کرد بگونه ای که این اختلافات شدت پیدا کرد و حتی به درگیری های فیزیکی مابین ما کشیده شد و همسرم مرا مورد ضرب و شتم قرار می داد.
همسر مقتول در خصوص نحوه آشنایی خود با یوسف، به کارآگاهان گفت : طبق عادت ، در روز های پنجشنبه و جمعه من به خانه مادرم می رفتم. یک روز در مسیر مراجعه به منزل مادرم و در حالیکه شب قبل از آن با همسرم درگیری شدیدی پیدا کرده بودم ، سوار پراید مسافرکش شدم که راننده آن جوانی بود که متوجه شدم نام او یوسف است. در داخل ماشین شروع به درد و دل با راننده کردم و راننده پراید نیز در خصوص شکست در زندگی اولش صحبت کرد و همین موضوع باعث آشنایی ما دو نفر شد تا اینکه پس از گذشت مدت بسیار کوتاهی به یکدیگر علاقه مند شدیم.
همسر مقتول در ادامه اظهاراتش و در خصوص علت طرح پیشنهاد جنایت نیز به کارآگاهان گفت: در شرایطی با همسرم ازدواج کرده بودم که خانواده ام با این ازدواج مخالف بودند اما به اصرار و پافشاری من، مجبور شده بودند تا با ازدواج من و علی موافقت کنند. همین موضوع نیز باعث شده بود تا نتوانم مشکلات خودم را با آنها مطرح کنم و این در حالی بود که پس از آشنایی با یوسف، من تصمیم گرفته بودم تا به هر شکل ممکن از علی جدا شده و با یوسف زندگی کنم. از سوی دیگر، یوسف نیز حاضر به قطع ارتباط خود با من نبود تا اینکه یک روز پیشنهاد کشتن علی را مطرح کردم و یوسف نیز بلافاصله پیشنهاد مرا پذیرفت و عنوان کرد که خودش اقدام به کشتن علی خواهد کرد.
متهم درباره نحوه ارتکاب جنایت به کارآگاهان گفت: با طرح و برنامه قبلی اقدام به خرید مقداری داروی بیهوشی و خواب آور کردم و زمانی که از میمهانی به خانه بازگشتیم ، نوشیدنی حاوی داروی خواب آور را به علی داده و او نیز پس از خوردن نوشیدنی بیهوش شد.پس از بیهوش شدن علی ، یوسف که در داخل کوچه منتظر بود وارد خانه شد و با یک رشته پلاستیکی اقدام به خفه کردن علی کرد. جسد را دو نفری در داخل یک پتو قرار داده و در در داخل صندوق عقب پژو 405 قرار دادیم. یوسف در زمان رها کردن جسد چند ضربه چاقو به علی زده بود تا ماموران در زمان کشف جسد تصور کنند که علی گرفتار افراد زورگیر شده است. حدود ساعت چهار بامداد بود که من با خانواده همسرم تماس گرفته و... .
سرهنگ کارآگاه آریا حاجی زاده، رئیس پلیس آگاهی تهران بزرگ، با اعلام این خبر گفت: با توجه به اعترافات صریح همسر مقتول، متهم دیگر پرونده (یوسف) نیز از سوی پلیس آگاهی دستگیر و با وجود انکار اولیه جنایت سرانجام لب به اعتراف گشود و با توجه به وقوع جنایت در حوزه انتظامی تهران بزرگ و به دستور شعبه دهم بازپرسی دادسرای امور جنایی تهران ، پرونده برای انجام تحقیقات تکمیلی در اختیار اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفته است.


نظرات()   
   

ایران:‌ صدای قلب ضعیف و شکسته «ندا» كوچولو، پس از بیست روز جدال با مرگ و زندگی، سرانجام روی تخت بیمارستان و در میان اندوه تیم پزشكی و پرستاران برای همیشه قطع شد.

پیكر نیمه جان دختر سه ساله روز 25 مرداد در حالی به بیمارستانی در تهران منتقل شد كه پزشكان در نخستین معاینات با مشاهده آثار سوختگی، گازگرفتگی و ضرب و شتم دریافتند دخترك بشدت هدف كودك‌آزاری قرار گرفته است.

دختر بچه بلافاصله در بخش مراقبت‌های ویژه بستری شد و تلاش برای نجات جانش آغاز شد اما افسوس كه پیکر نحیف و رنجور دختر سه ساله دیگر تاب تحمل درد ‌ها و ناملایمات فراوان را نداشت و عمر كوتاهش به سر آمد و او در اوج تنهایی، با قلب كوچك و شكسته‌اش به سوی آسمان پر گشود.هرچند دست‌های هزاران تن از هموطنان مهربان و نیكوكار در این ایام برای شفای ندا به درگاه الهی گشوده شده بود اما به راستی شاید تقدیر ندا كوچولو این بود كه بیش از این زجر و درد جانكاه بی‌مهری‌های خانواده را تحمل نكند. حالا شاید روح او با پیوستن به پدر جوانمرگ‌ شده‌اش به آرام ابدی رسیده است.

این فرشته كوچولو درد و رنج‌هایی كشید و به خاطر تنبیه‌ها و سوختن‌ پاهایش عذاب كشید و در اوج تنهایی و بی‌مهری، اشك‌های بی‌پناهش را هم هیچکس ندید! اما هرچه هست حالا دیگر اشك‌های گرم ندا كوچولو در چشمان بی‌رمقش حلقه نخواهد زد. او دیگر دستان سنگین و نامهربان زن عمویش را كه به خاطر شب‌ادراری، به صورت رنگ پریده‌اش نواخته می‌شد را حس نخواهد كرد. دیگر هیچکس دستش به او نمی رسد تا دخترك را به گناه ناكرده‌اش با قاشق داغ بسوزاند و...

اظهارات بازپرس پرونده

قاضی عباس خوشكام ـ بازپرس شعبه اول دادسرای ناحیه 6 ـ كه با شنیدن خبر مرگ ندا كوچولو بشدت متأثر شده بود، گفت: تیم پزشكی از چند روز قبل وضعیت بالینی دختربچه را نگران‌كننده اعلام كرد. آنها روز پنجشنبه نیز از افت ضربان قلب دخترك خبر دادند و متأسفانه ساعت 7 صبح دیروز او در بخش مراقبت‌های ویژه كودكان جان باخت.

به دنبال دریافت این خبر، دستورهای لازم برای انتقال جسد به پزشكی قانونی و كالبدشكافی و معاینه‌های نهایی و تعیین علت اصلی مرگش صادر شد.

بازپرس خوشكام در ادامه اظهار كرد: آنچه ظواهر امر نشان می‌دهد دخترك بر اثر ضربه وارد شده به سرش و عوارض ناشی از آن جان باخته است. اما باز هم تا اعلام نظریه پزشكی قانونی نمی‌توان به طور قطعی در این باره اظهارنظر كرد.

وی همچنین درباره وضعیت «فاطمه» متهم اصلی پرونده – زن عموی ندا – نیز گفت: چند روز قبل همزمان با وخیم‌تر شدن حال ندا برای زن عمویش قرار قانونی سنگین‌تری صادر شد و او همچنان در زندان است. حال آنكه دستگاه قضایی به طور قطع با عامل یا عوامل این ماجرای هولناك بشدت برخورد خواهد كرد.

همزمان با شروع تحقیقات قضایی – پلیسی، زن عموی «ندا» كوچولو به عنوان متهم اصلی بازداشت شد و سرانجام نیز به كودك‌آزاری اعتراف كرد.

زن جوان گفت: «ندا» از سوی پسر سه ساله‌ام مورد ضرب و شتم و گازگرفتگی قرار گرفته است.

وی همچنین اظهار داشت: به دلیل این‌كه «ندا» دچار شب‌ادراری بود حدود دو هفته قبل از بیهوش‌شدن، پاهای او را با قاشق داغ سوزاندم. روز حادثه نیز زمانی كه او را به حمام برده بودم ناگهان از شدت درد و سوختگی روی زمین افتاد و سرش به كف حمام خورد و از هوش رفت. همان موقع هم با كمك‌ زن همسایه او را به بیمارستانی در نزدیكی محل زندگی‌مان منتقل كردیم. دقایقی بعد تلفنی با برادر شوهرم تماس گرفته و ضمن تشریح موضوع، از او خواستم هرچه سریعتر خودش را به بیمارستان برساند. پس از رسیدن برادر شوهرم به بیمارستان، پزشكان اعلام كردند كه «ندا» باید هرچه زودتر به بیمارستان مجهزی در تهران منتقل شود. بدین‌ترتیب برادر شوهرم با آمبولانس او را به بیمارستان انتقال داد و من هم به خانه برگشتم. ساعتی بعد با شوهرم تماس گرفته و از او خواستم با عجله خودش را به بیمارستان برساند و درباره وضعیت «ندا» به من هم خبر دهد. اما دو روز بعد از سوی مأموران پلیس در خانه‌ دستگیر شدم.

وی با رد اتهام كودك‌آزاری و ضرب و شتم «ندا» كوچولو به بازپرس گفت: من هرگز او را كتك نزده‌ام بلكه پسر سه‌ساله‌ام كه شیطنت زیادی دارد این بلاها را موقع بازی با ندا بر سر دختربچه آورده است و آثار كبودی و گازگرفتگی روی بدن دختربچه، كار پسرم است. اما سوزاندن پاهایش را قبول دارم. چرا كه بشدت از دست او ناراحت و عصبانی بودم!

عموی بزرگ ندا نیز با چشمان اشكبار گفت: من و پنج خواهر و برادرم اهل روستا هستیم. حدود 11 سال قبل برای كار و زندگی به تهران آمدم. چند سال بعد هم برادر كوچكترم – پدر ندا – كه در كارهای ساختمانی مهارت داشت به تهران آمد و خانه‌ای در یكی از شهرهای اطراف تهران اجاره و شروع به كار كرد. چند ماه بعد نیز برادرم با دختری ازدواج كرد. آنها چشم انتظار تولد فرزندشان – ندا – بودند كه متأسفانه حدود 20 روز قبل از دنیا آمدن دخترشان، برادرم یك روز صبح - نیمه شهریور 86 – هنگام عزیمت به محل كارش در حال عبور از ریل راه‌آهن با قطار تصادف كرد و كشته شد.مرگ غم‌انگیز و دلخراش او ضربه روحی سنگینی به همسرش و خانواده‌مان وارد كرد. با این حال ندا متولد شد و تا یك سال هم نزد مادرش بود تا اینكه پدرزن برادرم بعد از مراسم سالگرد دامادش از ما خواست تكلیف ندا را مشخص كنیم. ما هم به اداره سرپرستی دادگستری رفتیم كه قاضی دادگاه گفت بچه تا 7 سالگی باید نزد مادرش بماند. اما چند ماه بعد مادر و پدربزرگ ندا، ‌او را به خانه‌ام آوردند. پس از آن دادگاه پدرم را سرپرست قانونی ندا دانست اما پدرم به علت كهولت سن قادر به نگهداری از بچه نبود بنابر این از سر ناچاری ندا را به خانه خودمان آورده و حدود یك سال هم از او نگهداری كردیم.

اواخر زمستان سال گذشته مادر ندا به دیدنم آمد و از من خواست بچه را به برادر دیگرم كه خانه‌اش نزدیكی خانه وی بود بسپاریم تا او هم بتواند بچه‌اش را ببیند. البته باور كنید ندا راضی نبود از خانه ما برود ولی كودك بیگناه مجبور بود این شرایط را بپذیرد.

مادر ندا چه گفت؟

مادر ندا كوچولو نیز در تحقیقات گفت: وقتی تصمیم به ازدواج مجدد گرفتم، ناچار دخترم را به خانواده شوهرم سپردم اما هیچگاه فكر نمی‌كردم چنین سرنوشت شومی در انتظار فرزندم باشد.

زن 19 ساله درباره زندگی‌اش گفت: 15ساله بودم كه با شوهر اولم پای سفره عقد نشستیم و در شهریور سال 85 پیوند زناشویی بستیم.من و شوهرم زندگی خوبی داشتیم تا این كه باردار شدم. اما متأسفانه 20 روز قبل از تولد ندا، شوهرم بر اثر سانحه تصادف با قطار جان باخت. پس از این حادثه تلخ راهی خانه پدر و مادرم شده و دختر یتیمم را آنجا به دنیا آوردم. حدود یك‌سال و 9 ماه نیز از او نگهداری كردم تا این كه یكی از برادرشوهرهایم دیه 7 میلیونی شوهرم را گرفت.

به دلیل اینكه برایم خواستگار آمده بود پدر و مادرم صلاح ندانستند از دخترم نگهداری كنم. بنابراین خانواده‌ام از برادران شوهرم خواستند سرپرستی بچه را به عهده بگیرند اما آنها قبول نكردند و قرار شد به صورت قانونی مشكلاتمان را حل كنیم. بنابراین به اداره سرپرستی دادگستری رفتیم كه قاضی گفت: باید تا 7 سالگی از فرزندم نگهداری كنم. با این حال وقتی برای گرفتن دیه شوهرم رفتیم خانواده اش فرزندم را از من گرفتند و دیگر اجازه دیدنش را هم به من ندادند. آنها همچنین با مراجعه به دادگاه، سرپرستی «ندا» را نیز گرفتند. همان موقع هم ازدواج كردم. به امید این كه دادگاه حضانت بچه را به من می‌دهد شكایتی مطرح كردم، اما خانواده‌ام گفتند به دلیل این كه ازدواج كرده‌ام و سنم كم است نمی‌توانم حضانت بچه را برعهده بگیرم. با این حال همیشه به فكر فرزندم بودم و حتی چند روز مانده به جشن 2 سالگی‌اش از برادرشوهرم خواستم دخترم را برای چند روز به من بدهد تا برایش تولد بگیرم، اما قبول نكرد. تا این كه چند ماه بعد همسر برادرشوهرم از نگهداری دخترم سر باز زد و او را تحویل برادر دیگر شوهرم دادند.

مدتی از این موضوع گذشته بود كه تازه فهمیدم دخترم كجاست. بنابراین یك روز برایش لباس و كفش خریدم و به دیدن دخترم رفتم اما زن عموی ندا ـ متهم اصلی پرونده ـ بشدت با من بدرفتاری كرد. بنابراین با مراجعه به دادگاه خواستار دیدار فرزندم شدم كه دادگاه پس از چند ماه در حكمی اجازه داد هفته‌ای 24 ساعت فرزندم را در اختیار داشته باشم. در همین زمان بود كه از طریق بستگانم متوجه شدم چه بلایی بر سر دخترم آمده است. بنابراین خودم را به بیمارستان رسانده و وقتی دخترم را در آن حال و روز دیدم از هوش رفتم. از آن زمان به بعد نیز تقریباً هر روز به ملاقاتش رفته‌ام اما خیلی اجازه ملاقات نداده‌اند. حالا هم از عامل یا عاملان آزار و شكنجه فرزندم شكایت دارم.

لالایی مرگ

حالا دیگر صدای ناله‌های ضعیف و معصومانه دخترك، زخم‌ها، سوختگی‌ها و كبودی‌های روی پیكر ضعیف و لاغرش همه و همه از پایان زندگی پر درد و رنجش حكایت دارد. او پس از مرگ ناباورانه پدر و رفتن مادر تنهای تنها مانده بود و هیچ پناهی نداشت. نه دست مهربان و نوازشگر پدر و نه آغوش گرم و پر مهر مادر. دخترك لالایی می‌خواست، لالایی مادر برای آن كه در نبود پدر آرام گیرد. اما افسوس كه در غروب مه گرفته زندگی كوتاهش هیچكس گریه اش را نشنید. نه دست مهربانی و نه آغوش گرمی كه غم كودكانه بی پدری و دوری مادر را بگیرد. همه لحظه، لحظه‌های زندگی‌ تلخش با كتك و سوختن، ضرب و شتم همراه بود و بس.هر گاه دلش برای پدر تنگ شد و او را صدا زد كتك خورد. هر گاه مادر را صدا زد تا از درد زخم‌های دل كوچك و پیكر زخم خورده‌اش بگوید بدنش را سوزاندند.

«ندا» كوچولوی سه ساله، همه اینها را تاب آورد و دم نزد. اما راستی مگر قلب كوچكش تحمل چقدر زخم ناجوانمردی و ضرب و شتم و... را داشت و آخرین بار كه اشك‌های چشمان خون آلودش از این همه خشونت و بی رحمی روی گونه‌های كبودش جاری شد، ضربه‌ای مهلك بر سر وصورت كوچولویش وارد آمد و سرانجام جانش را گرفت.


نظرات()   
   

زن جوان برای انتقام همسایه اش بر روی او اسید پاشید.


به گزارش نامه، هفته گذشته یک مورد اسیدپاشی در محله نازی آباد به ماموران پلیس اطلاع داده شد. در ادامه تیمی از ماموران تجسس کلانتری نازی آباد راحی محل حادثه شده و در بررسی های خود دریافتند زن جوانی از ناحیه سر و صورت دچار سوختگی با صورت شده است.


قربانی اسیدپاشی بلافاصله به بیمارستان منتقل شد و ماموران با حضور در بیمارستان تحقیقات از وی را آغاز کردند.

زن جوان پس از بهبودی حالش در جریان تحقیقات گفت مدتی بود با همسایه ام مشکل داشتم. روز حادثه زن همسایه وارد خانه ام شد و بر روی من اسید پاشید.

به گزارش مهر، پس از طرح این شکایت زن اسیدپاش دستگیر و بازجویی ها با اعتراف به جرم خود اظهار داشت: مدتی بود با همسایه ام اختلاف داشتم. روز حادثه برای انتقام از او یک ظرف اسید آماده کرده و از راه پشت بام وارد خانه اش شدم وقتی با قربانی اسیدپاشی رو به روش دم بر روی او اسید پاشیده و از محل فرار کردم. هم اکنون متهم در بازداشت می باشد و تحقیقات درباره شناسایی انگیزه از سوی او از این کار ادامه دارد.


نظرات()   
   
آخرین پست ها
html] [/html]
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو